یکسالگی خروج غیرمسئولانه آمریکا از افغانستان؛ برگ ننگین کارنامه بایدن

یکسالگی خروج غیرمسئولانه آمریکا از افغانستان؛ برگ ننگین کارنامه بایدن

جو بایدن رئیس جمهوری آمریکا سال گذشته دستور خروج سراسیمه نیروهای کشورش از افغانستان را صادر کرد و اگرچه با این دستور، پایان ۲۰ سال اشغالگری ایالات متحده بر افغانستان رقم خورد، اما این اقدام چنان غیرمسئولانه و دارای تبعات فراوان بود که بسیار آن را تاریک ترین برگ از کانامه دولت بایدن می دانند.

به گزارش ایرنا، تارنمای رسانه آمریکایی ان بی سی در گزارشی در آستانه یکسالگی خروج مفتضحانه آمریکا از افغانستان، نوشته است با توجه به این ماه آینده اولین سالگرد خروج نیروهای آمریکا از افغانستان فرا می رسد، شورای امنیت ملی دولت بایدن بررسی هایی را با هدف پیش گیری از هرگونه اقدام اشتباه که می تواند مخصمه ها و گرفتاری های بیشتری را برای او ایجاد کند، آغاز کرده است چرا که تصمیم و اقدام دولت بایدن درسال گذشته برای خروج از نیروهای آمریکایی از افغانستان، تبعات و ماجراهای بسیاری را بدنبال داشت و باعث کاهش ناگهانی و شدید محبوبیت بایدن نزد افکار عمومی آمریکا و جهان شد.

این خروج ناگهانی بسیار غیرمسئولانه بود و در بدترین شرایط که مردم افغانستان با فقر و گرسنگی و مصائب دیگر دست و پنجه نرم می کردند، اتفاق افتاد و این درحالی است که چند مقام آمریکایی به شبکه ان بی سی گفته اند بررسی های دولت بایدن در مورد برنامه های اولین سالگرد خروج از افغانستان رو به پایان است و انتظار می رود بخش عمده گزارش مربوط به آن محرمانه بماند.

مقام های مزبور تاکید کردند که فعالیت های مربوط به مرور و بررسی روند خروج از افغانستان که قرار بود سال پیش انجام شود، هنوز تکمیل نشده است.

آنها تصریح کردند که بررسی های وزارت دفاع و امور خارجه آمریکا ادامه دارد، اما کاخ سفید هنوز تصمیم نگرفته که چه بخشی از این گزارش ها ممکن است علنی باشد یا به کنگره ارائه شود.

سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا با اشاره به تعداد زیاد افغان هایی که در جریان عملیات تخلیه از افغانستان خارج شدند، گفت: ماه آینده فرصت مناسبی برای ادای احترام به نیروهای آمریکایی کشته شده در این عملیات است. وی مدعی شد که آمریکا اکنون با استراتژِی بهتر در برابر هر گونه تهدید تروریسی آماده است.

دو مقام آمریکایی دیگر نیز گفتند هدف شورای امنیت ملی از بررسی های برنامه ها در یکسالگی خروج نیروهای امریکا از افغانستان این است که اطمنیان حاصل شود اقدام اشتباه دیگری در این باره انجام نشود و دردسرهای بیشتری برای دولت ایجاد نگردد.

خروج شتابزده آمریکا از افغانستان، یکی از تاریک ترین بخش های عملکرد بایدن در کاخ سفید محسوب می شود.

دستیاران رئیس جمهوری آمریکا اصرار دارند روند خروج آمریکا از افغانستان را یک عملیات موفقیت آمیز جلوه دهند تا از این طریق بتوانند در برابر انتقادهایی مبنی بر این که کاخ سفید می توانست کار بهتری انجام دهد، ایستادگی کنند.

اما به گفته مقام های آمریکایی، این تلاش ها با توجه به وقایع رخ داده در جریان عملیات خروج در سال گذشته و پیش بینی اشتباه بایدن که تصور می کرد نیروهای دولت وقت افغانستان می توانند در برابر طالبان مقاومت کنند، چالش های پیش رو را تشدید می کند.

پس از خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان، ظرف دو هفته دولت کابل به دست طالبان فروپاشید. بایدن مقصر اصلی فروپاشی دولت پیشین و سقوط افغانستان خوانده شد و صرف نظر از اینکه دولت وقت افغانستان می توانست بعد از خروج آمریکا عملکرد مثبتی داشته باشد یا نه، مردم افغانستان هرگز این خیانت بزرگ بایدن به کشورشان را فراموش نمی کنند.

تصمیم بایدن در مورد افغانستان، محبوبیت او در آمریکا و جهان را تا ۴۰ درصد کاهش داد. تنها 25 درصد مردم آمریکا اقدام دولت بایدن در خروج از افغانستان در شرایط کنونی مورد تایید قرار دادند.

خروج غیرمسئولانه نیروهای اشغالگر آمریکایی و غربی ، بعد از 20 سال ضربه زدن به ثبات و امنیت و آرامش واقتصاد این کشور، در بدترین زمان و شرایط ممکن انجام شد و دردی از مردم افغانستان دوا نکرد. حاصل ۲۰ سال اشغالگری آمریکا و متحدانش، اوضاع امروزی و اسفبار مردم افغانستان است.

اکنون نیز با وجود خروج آمریکا از افغانستان، میلیاردها دلار دارایی مردم افغانستان بلوکه شده در شرایطی که مردم این کشور به ویژه بعد از زلزله و سیل های اخیر، به این وجوهات مالی نیاز دارند.

افزایش آوارگان افغان و کسانی که مجبور به ترک خانه و کاشانه خود نیز شدند، از دیگر پیامدهای خروج ناگهانی آمریکا از افغانستان بود که بر مشکلات و مصائب افغان ها افزود.

حالا سازمان ملل در تازه ترین گزارش خود از وضعیت مردم افغانستان ، بر ضرورت افزایش کمک های بشردوستانه به مردم این کشور تاکید کرده است اما در مورد این که چه کسانی و کدام دولت ها مسئول شرایط امروز کشورجنگ زده افغانستان هستند و باید جبران مافات کنند، مهر سکوت بر دهان زده است.

سکوت سازمان ملل درباره عاملان فاجعه انسانی افغانستان

سازمان ملل متحد در گزارشی ضمن هشدار درباره وضعیت وخیم انسانی در افغانستان و بدون اشاره به اینکه کدام دولت‌ها و چه کسانی عامل اوضاع اسفبار امروز مردم این کشور جنگ زنده هستند، اعلام کرده است که مردم افغانستان به کمک های بشردوستانه بیشتری نیاز دارد.

به گزارش ایرنا، کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در یک گزارش جدید اعلام کرده است که به دنبال برقراری کمک های فوری برای خانواده های افغانستانی است که به دلایل گوناگون آواره شده اند.

گزارش این نهاد می افزاید مردم و آوارگان داخلی در این کشور در شرایط نامناسب اقتصادی بسر می برند و به کمک های فوری بشر دوستانه نیاز دارند.

«نازک میر زیارمل» کارشناس امور اقتصادی مستقر در افغانستان می گوید: به ویژه در زمین لرزه اخیر  که مردم همه دارایی خود را از دست داده اند، کمک های جامعه جهانی به اندازه مصرف یک تا دو ماه خانواده ها بوده و باید کمک ها بیشتر شود.

کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در بخش پناهندگان در این گزارش یادآور شده است که به بیش از دو هزار خانوار آواره در “ولایت لغمان” کمک های نقدی توزیع کرده است.

از سوی دیگر دیده بان حقوق بشر با اشاره به زلزله اخیر افغانستان می گوید معلولان از کمک های فوق العاده بهره مند نشده اند.

دیده بان حقوق بشر در گزارش خود آورده است که معلولان برای دسترسی به کمک های بشردوستانه مانندخوراک، خدمات بهداشتی و کمک های پزشکی بیشتر با موانع بسیاری روبرو هستند.

«فهیم عباسی» کارشناس مسائل اقتصادی در این خصوص افزود: در شرایط کنونی اثربخشی کمک ها از طریق بانک بیشتر است، زیرا سبب کاهش تخلفات می شود. ضمن آنکه ارائه کمک های مالی به افغانستان از طریق بانک سبب ایجاد یک جریان پولی می شود و از این طریق بخش صنعت تقویت شده و درنهایت باعث اشتغال زایی می شود.

کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در توئیتی خطاب به کشورهای جهان و نهادهای امدادرسان برای کمک به مردم افغانستان فراخوان داده است و از آنان خواسته در کنار مردم افغانستان بایستند.

به گزارش ایرنا، سازمان ملل درحالی در تازه ترین گزارش خود به اوضاع اسفبار و دردآورد مردم افغانستان اشاره می کند که گویا به کلی فراموش کرده در دو دهه گذشته چه بر سر افغانستان آمده و چه دولت هایی و چه کسانی ، افغانستان را به این روز انداخته اند.

آمریکا و کشورهای هم پیمانش در سال 2001 به بهانه مبارزه با تروریسم به افغانستان لشکرکشی کردند و سال گذشته و بعد از 20 سال حضور ویرانگر و اشغالگرانه در این کشور، خاک افغانستان بطور غیرمسئولانه ترک کردند و میلیون ها نفر از مردم این کشور زخم خورده از جنگ، ناآرامی و عقب ماندگی های اقتصادی را با انبوهی از درد و رنج به حال خود رها کردند.

میلیونها نفر از مردم افغانستان بخاطر شرایط دشوار ناشی از حضور نظامیان و اشغالگرانه امریکا و غرب، ناگزیر به ترک کشورشان شدند و به کشورهای دیگر پناه بردند. میلیون ها نفر دیگر هم که حتی امکان ترک خاک کشورشان را نداشتند، در سخت ترین شرایط و بدون داشتن حتی یک سرپناه، بسر می برند و در بسیاری از موارد ، پدرها برای تامین غذای حداقلی برای اعضای خانواده، ناگزیر به فروش کودکان خود می شوند.

گزارش ها از افغانستان حاکی است در برخی مناطق محروم این کشور ، کودکان بخاطر گرسنگی و سوءتغذیه جان خود را از دست می دهند.

حالا اما در گزارش سازمان ملل ، بزرگترین نهاد جهانی که ظاهرا وظیفه حمایت از انسان ها و حقوق آنان را در اولویت وظایف خود دارد، عاملان این فجایع و رنج های مردم افغانستان به فراموشی سپرده شده است.

جنایات جنگی انگلیس در افغانستان؛ حقوق بشر کجاست؟

جمهور : طبق تحقیقات بی‌بی‌سی عملیات سرویس هوایی ویژه انگلیس (اس‌ای‌اس) در افغانستان بارها موجب کشته شدن افراد غیرمسلح و بازداشتی‌ها شده است.

یک واحد نظامی ارتش انگلیس ۵۴ نفر را در یک دوره شش ماهه کشته‌ و فرمانده سابق نیروهای ویژه ارتش انگلیس از ارائه مدارک مربوط به قتل‌ها خودداری کرده است.

وزارت دفاع انگلیس اما می‌گوید که نیروهای این کشور «با شجاعت و حرفه‌ای‌گری در افغانستان خدمت کرده‌اند» و عملیات این نیروها از «بالاترین استندردها» برخوردار بوده است!

این مدارک مربوط به ده‌ها عملیات «دستگیر کن یا بکش» یکی از واحدهای اس‌ای‌اس در ولایت هلمند در سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۱ بوده است.

افرادی که در این واحد خدمت کرده‌، گفته‌اند که شاهد قتل افراد غیرمسلح به دست نیروهای انگلیسی در عملیات شبانه بوده‌اند.

افراد مختلفی که در سرویس هوایی ویژه انگلیس خدمت کرده‌اند می‌گویند که افراد آن واحد اس‌ای‌اس بین خودشان بر سر اینکه چه کسی بیشتر آدم کشته، رقابت می‌کرده‌اند و همچنین آن واحد تلاش می‌کرده رکورد تعداد قتل واحد قبلی را بشکند.

جزئیات این مستندات، بسیار تکان دهنده و هولناک است؛ زیرا نشان می دهد که نیروهای انگلیسی چگونه غیرنظامیان بی دفاع افغان را با صحنه سازی های مشابه هدف قرار داده و کشته اند.

بربنیاد این اسناد، نیروهای ویژه ارتش انگلیس، عمدا غیرنظامیان افغان را هدف شلیک قرار می دادند و پس از هر رویداد، با گذاشتن اسلحه در محل رویداد، این تصور را ایجاد می کردند که فرد کشته شده، برای کشتن نیروهای انگلیسی با استفاده از سلاح، تلاش کرده بوده است. این در حالی بوده که نظامیان انگلیسی برای این منظور از یک کلاشینکوف ثبت شده استفاده می کردند.

نکته دیگری که این جنایت های عمدی و وحشتناک را چندبرابر تشدید می کند، انکار و کتمان این اسناد و مدارک از سوی فرمانده نیروهای ویژه ارتش انگلیس و دیگر فرماندهان بالارتبه این نهاد نظامی است.

این در حالی است که بربنیاد گزارش بی بی سی، فرماندهان نظامی ارتش انگلیس در هلمند در عالی ترین سطح از این کشتارها باخبر بوده و در ایمیل های رد و بدل شده میان آنان نیز از تعبیر «کشتار» استفاده شده است.

با این همه، حتی وزارت دفاع انگلیس نیز با فرماندهان و نظامیان جنایتکار انگلیسی، همراهی کرده و اصل جنایت های جنگی این نیروها علیه غیرنظامیان افغان در هلمند را صریحا منکر شده است.

به این ترتیب، ابعاد و دامنه این جنایت های تکان دهنده، صرفا به نظامیان عضو یک واحد ویژه ارتش انگلیس یا فرماندهان آنها محدود نمی شود؛ بلکه عالی ترین مقام های نظامی انگلیسی را نیز در بر می گیرد؛ زیرا آنها با کتمان و انکار یا توجیه این جنایت ها، حقوق بشر را بربنیاد استندردهای غربی، به طور آشکار نقض کرده و عدالت را زیر پا نهاده اند.

با افشای این اسناد تکان دهنده، اکنون نوبت سازمان های حقوق بشری غربی است که برای احراز عدالت و محاکمه واقعی و عادلانه عوامل این جنایت های سازمان یافته و عمدی، دست به کار شوند و نشان دهند که تنها در قبال تروریست ها، دولت های سرکوبگر و واحدهای مسلح مافیایی و غیرقانونی، از حربه حقوق بشر عمدتا به منظور پیشبرد پروژه های سلطه جویانه غرب، امریکا و ناتو استفاده نمی کنند؛ بلکه در صورت لزوم، خود قدرت های غربی را نیز به دلیل نقض صریح و سیستماتیک حقوق بشر، مورد مؤاخذه قرار می دهند.

تاکنون اما این اتفاق، آنگونه که شایسته بوده رخ نداده است. به بیان صریح تر، سازمان های حقوق بشری وابسته به سازمان ملل، اتحادیه اروپا و… عمدتا در خدمت هژمونی و سیطره سیاسی غرب بر سرنوشت ملت های دیگر بوده اند. این سازمان ها به ندرت، قدرت های غربی را به جهت نقض آشکار حقوق بشر، ارتکاب جنایت های جنگی و کشتار هدفمند غیرنظامیان بی گناه در جنگ های منظم غرب در کشورهای دیگر به ویژه افغانستان و عراق، محکوم کرده اند.

این در حالی است که تنها همین یک مورد به تنهایی نشان می دهد که غرب، هرگز آنگونه که ادعا می کند، دغدغه حقوق بشر را ندارد و در جریان لشکرکشی های اشغالگرانه خود به کشورهای دیگر، به طور عامدانه و آشکار، غیرنظامیان بی دفاع را هدف حملات هدفمند قرار داده و کشتار این افراد، بخشی از تفریحات مرگبار نظامیان خون آشام و جنایتکار غربی بوده است.

نمونه های مشابه فراوانی از سوی نیروهای امریکایی، کانادایی، استرالیایی، آلمانی و دیگر اعضای ناتو نیز در جریان ماموریت اشغال افغانستان، گزارش شده؛ اما هیچکدام در نهایت به برگزاری دادگاه های عادلانه برای محاکمه و مجازات جنایتکاران و اعاده حقوق قربانیان یا بازماندگان آنها نیانجامیده است.

بنابراین، افشای اسناد تازه درباره جنایت های جنگی انگلیس در هلمند، یکبار دیگر سازمان های حقوق بشری غربی را به چالشی بزرگ فرامی خواند؛ چالش انتخاب میان حقوق بشر راستین به مثابه یک رسالت انسانی فراگیر و جهانشمول یا تعهد به تامین هژمونی و کمک به سلطه استعمار نو بر سرنوشت ملت های دیگر با استفاده از شنیع ترین شیوه های ممکن و ترکیبی از ریاکاری و جنایت.

صلح و بازسازی افغانستان، محور دیدار نماینده ویژه چین و روسیه

نمایندگان ویژه چین و روسیه برای افغانستان، درباره چگونگی کمک به تأمین صلح در افغانستان و بازسازی این کشور بحث و گفتگو کردند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، «یو شیائو یونگ» نماینده ویژه چین برای افغانستان در سفر به مسکو با «ضمیر کابلوف» همتای روس خود دیدار کرد.

یونگ در توئیتی نوشت: دو طرف در این دیدار پیرامون چگونگی کمک بیشتر به مردم افغانستان برای صلح و بازسازی این کشور و حمایت‌های بشردوستانه و توسعه افغانستان گفتگو کردند.

نماینده ویژه چین افزود: دو طرف همچنین توافق کردند اقدامات مشترکی برای اجرای نتایج به دست آمده نشست وزرای خارجه کشورهای همسایه افغانستان در چین که ماه مارس گذشته برگزار شده بود، انجام دهند.

پیش از این کابلوف درباره احتمال به رسمیت شناختن حکومت طالبان گفته بود روسیه دراین‌باره مستقل از آمریکا و غرب تصمیم خواهد گرفت، اما برای به رسمیت شناختن آن شروطی دارد.

نماینده ویژه پوتین گفته بود: اولین گام در این مسیر تشکیل یک حکومت سیاسی جامع و کارآمد است. ما به وضوح این موضوع را به شرکای افغان خود اعلام کرده‌ایم که در صورت تحقق، شرایط برای مذاکره فراهم است.

کابلوف همچنین تأکید کرده بود که طالبان نگرانی‌های اساسی روسیه را در قبال افغانستان درک می‌کند و به خلاف همه کشورهای غربی که از افغانستان فرار کرده‌اند با گروه تروریستی داعش که نه تنها برای روسیه بلکه برای سایر کشورها نیز دشمن به شمار می‌رود، مبارزه می‌کند.

جنگ بلخاب؛ غارت اموال و به آتش کشیدن مغازه های شیعیان هزاره توسط طالبان

از زمانی که طالبان با هزاران نیرو، صدها تانک و چندین هلی‌کوپتر نظامی، از چهار سمت به شهرستان بلخاب ولایت سرپل در شمال افغانستان هجوم بردند، بیش از سه هفته می‌گذرد.

به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، در این مدت، حکومت طالبان به رسانه‌ها و خبرنگاران اجازه سفر به منطقه و پوشش وقایع جنگ را ندادند و در سکوت و خاموشی و دور از انظار رسانه‌ها و جامعه جهانی، فجایع وحشتناکی رخ داده است که هر روز زاویه‌ها و گوشه‌های از آن، روشن می‌شود.

طالبان مردم محل را را تهدید کرده‌اند که با رسانه‌ها صحبت نکنند و شماری که توانسته‌اند از ترس سلاخی و تیرباران شدن فرار کنند، با ترس و هراس با رسانه‌ها صحبت می‌کنند.

بر اساس گزارش منابع محلی، نیروهای طالبان با ورود به شهرستان بلخاب ولایت سرپل، بازار جدید این شهرستان را به آتش کشیدند.

در تصاویری که از این بازار نشر شده، دیده می‌شود که دکان‌ها به صورت کامل سوخته است و مقداری از اموال و اجناس، روی جاده افتاده است.

علاوه بر این، منابع محلی می‌گویند که طالبان چندین خانه مسکونی را در این شهرستان آتش زده‌اند. این خانه‌ها مربوط افراد غیرنظامی بوده است که هیچ‌گونه ارتباطی با مولوی مهدی مجاهد نداشته‌اند.

غارت اموال مردم

طالبان در شهرستان بلخاب ولایت سرپل، در کنار اینکه بازار جدید این شهرستان و شماری از خانه‌های مسکونی را آتش زده‌اند، اموال مردم را نیز غارت کرده‌اند.

منابع محلی می‌گویند که نیروهای طالبان قبل از اینکه دکان‌های بازار جدید شهرستان بلخاب را به آتش بکشند، اجناس گران‌بها را غارت کردند و پس از آن این بازار را به آتش کشیدند.

در تصاویری که از این بازار بعد از آتش زدند منتشر شده، نیز دیده می‌شود که مقداری اجناس در وسط جاده و در مقابل این دکان‌ها افتاده است که نشان می‌دهد اجناس دکان‌ها قبل از آتش زدند، غارت شده و نیروهای طالبان اجناسی را که به درد شان نمی‌خورده، روی جاده انداخته‌اند.

منابع محلی همچنین گزارش داده‌اند که نیروهای طالبان اموال خانه‌های آوارگان جنگ بلخاب را به غارت برده‌اند، بخصوص اشیاء گران قیمت از قبیل موتر و موتور سایکل را باخود برده‌اند.

بر اساس گزارش منابع محلی، طالبان همچنین در جستجوی‌های خانه به خانه که در این شهرستان راه اندازی کردند، اشیاء گران قیمت مردم محل را با خود برده‌اند و مواد خوراکه از قبیل آرد و گندم را، روی زمین‌های خاکی پاشیده‌اند تا دیگر قابل جمع کردن و استفاده نباشد.

مطابق قوانین بین‌المللی، آتش زدن منازل مسکونی غیرنظامیان و غارت اموال آنها در جریان جنگ، جنایت جنگی است و عاملان آن باید در محاکم بین‌المللی، محاکمه شوند.

اما تاکنون هیچ نهاد بین‌المللی برای بررسی جنایات جنگی که در شهرستان بلخاب ولایت سرپل اتفاق افتاده است، به این شهرستان سفر نکرده است و هیچ نهادی نیز آمادگی خود را برای بررسی این جنایات اعلام نکرده است.

عدم نظارت نهادهای بین‌المللی از جریان‌ جنگ‌ها و تهاجمات گروه طالبان در افغانستان، باعث شده است که این گروه در مناطق درگیر جنگ، جنایات بی‌شماری را علیه غیرنظامیان مرتکب شوند.

سپر انسانی قراردادن غیرنظامیان

در روزهای آغاز جنگ در شهرستان بلخاب ولایت سرپل، درگیری شدید بین افراد مولوی مهدی مجاهد و نیروهای طالبان جریان داشت.

بر اساس گفته‌های منابع محلی، در جریان این درگیری‌ها، نیروهای طالبان از خانه‌های غیرنظامیان به عنوان سنگر استفاده می‌کردند و آنها را به عنوان سپر دفاعی خود قرار می‌دادند.

این منابع می‌گویند که اکنون نیز طالبان از بسیاری از خانه‌های غیرنظامیان به عنوان پایگاه استفاده می‌کنند و نیروهای این گروه در خانه‌های مردم مستقر هستند و از اموال آنها استفاده می‌کنند.

طالبان علاوه بر اینکه شمار زیادی از غیرنظامیان را در شهرستان بلخاب تیرباران کرده‌اند و هزاران غیرنظامی از ترس تیرباران شدن توسط آنها فرار کرده و آواره شده‌اند، با سپر انسانی قرار دادن غیرنظامیان، عملا مرتکب جنایت جنگی در بلخاب شده‌اند، اما هنوز هیچ نهاد حقوق بشری بین‌المللی، این جنایات را محکوم و بررسی نکرده است.

اکنون جنگ در بلخاب متوقف است، اما فشار طالبان بر غیرنظامیان همچنان ادامه دارد و نیروهای طالبان در خانه‌های مردم مستقر هستند و از آن به عنوان پایگان نظامی استفاده می‌کنند.

طالبان علاوه بر این، به مردم محل اجازه جمع‌آوری کشت و فراورده‌های زراعتی شان را نداده‌اند و عمدا باعث شده‌اند که این فراورده‌ها قبل از جمع‌آوری، از بین برود و مردم این شهرستان با کمبود شدید مواد غذایی مواجه شوند.

از هر ۱۰ زن جوان، یکی را به جنگجویان طالب بدهید! | روایت‌های تکان‌دهنده از جنایات طالبان در بلخاب

به گزارش همشهری آنلاین، با آغاز لشکرکشی طالبان برای بازداشت مولوی مهدی در ولایت سرپل، هزاران نفر از ساکنان بلخاب این ولایت وادار به ترک خانه‌های‌شان شده‌اند. شماری از این خانواده‌ها، با تحمل دشواری زیادی، به شهر مزارشریف آواره شده‌اند. این آواره‌گان روز و حال خوبی ندارند. به دیدار این بی‌جا شده‌گان رفتم تا از مشکلات آن‌ها اطلاع‌رسانی کنم. به محله‌ای در اطراف شهر رسیدم؛ جایی که شماری از این خانواده‌ها به خانه یکی از آشنایان‌شان پناه آورده‌اند. خسته‌گی از جنگ و خشونت در سیمای این زنان، مردان و کودکان نقش بسته است.

در میان حدود ۱۰ زنی که زیر درختی نشسته‌اند، خانمی جوان بیش از همه افسرده و نگران است. سر سخن را با او باز کردم. خواستم در مورد آواره‌گی‌اش بگوید. هرچند برای روایت آن‌چه بر او گذشته، علاقه نداشت، اما پس از لحظه‌ای از جایش برخاست و نزدیک‌تر آمد. از جریان سفر اجباری‌اش از بلخاب تا بلخ گفت‌. خشونت‌های طالبان چنان تاثیری بر این زن گذاشته که حتی حاضر نیست با نام مستعار صحبت کند. بدون گرفتن نامی، صحبت را شروع می‌کند. خود را ساکن یکی از قریه‌های بلخاب معرفی می‌کند. می‌گوید در کنار ظلم، شکنجه، تحقیر و توهین مردم محل، جنگ‌جویان طالب به زنان و دختران جوان بلخاب چشم دوخته‌اند.

زنان دیگر نیز می‌گویند که طالبان به زنان جوان بلخاب چشم دوخته‌اند و زنان این شهرستان از بیم بی‌عزتی آواره می‌شوند.

به گفته این خانم جوان، در خود شهرستان که ترخوج نام دارد، قتل هم صورت گرفته است. او می‌گوید: «شنیدیم که یکی از آشنایان ما، یک پیرمرد با دو نوه خود را بدون، گناه آن‌جا کشته شدند. از یک خانواده هشت نفر کشته شدند. این را یقین داریم. در شهرستان بلخاب حرف‌های دیگری هم زده شده که من شرمم می‌آید بگویم. اصلا این حرف را نمی‌توانم به زبان بیاورم. این گپ‌ها خیلی از بی اخلاقی است. من چه قسم این گپ‌ها را به شما بزنم؟ مردم را تهدید کردند که چنین چیزی… یکی از… خدایا نی، نی، چه بگویم؟ من چنین گپی زده نمی‌توانم. گفتم که این سخنان از عفت به دور است.»

در همین زمان زنی کهن‌سال که در میان این آواره‌ها نشسته بود، صدایش را بلند کرد و گفت تو مانند اولادم هستی، من برایت می‌گویم. با آغاز سخن اشک‌ها نیز از چشمان این زن پیر جاری شد. او گفت: «جوانان ما را بردند، زندانی کردند، لت‌وکوب کردند. بعد به آن‌ها گفتند که در قریه‌های‌تان باید از هر ۱۰ زن جوان یکی را به مجاهدین که در بلخاب به جنگ آمده‌اند، بیاورید. آه خدایا این چه روزی است که سر ما آمده است؟»

دوباره آن خانم جوان به صحبتش ادامه داد: «بیشتر که ما آواره شدیم و آمدیم، زیادترخانواده‌ها همی خانم‌ها و دخترها را روان کردند. زیاد مردهای‌شان به همان منطقه مانده و خانم‌ها را که در معرض خطر بودند، روان کردند. همین حالا که خودم همراه چهار اولادم آمدم، شوهرم هنوز در بلخاب است و من نگرانش هستم. دیگر قریه‌ای که مولوی مهدی از همان قریه است، در آن‌جا هم قتل صورت گرفته و خیلی هم وحشتناک. ما هم از وحشت همین که در طول تاریخ طالبان نشان داده‌اند، به همین خاطر سر این‌ها باور نتوانستیم و نیمه‌شب از خانه راه افتادیم و آمدیم. مردم مال‌دار هستند، تمام گاو شیری و گوسفندان خود را رها کرده و فقط جان خود را کشیده‌اند. وقتی به کوه رفتیم، با طفل‌های ما در یک هفته با سه دانه نان خشک گذاره کردیم. نانی به خوردن نداشتیم. آب نبود. در جریان بالا شدن به کوه بسیار مشکلات بود؛ حتا یک خانم طفل خود را سقط کرد و یک زن دیگر که بچه‌اش در پشتش بود و خودش هم حامله بود، از کوه افتاد پایین. همین‌طور یکی دیگر هم طفلش به دنیا آمد و مرد. در همان کوه دفن کردند. »

این خانم که حالا فرسنگ‌ها از بلخاب دور شده، اما بازهم ترس در چهره‌اش پیدا است و از حرف زدن می‌هراسد. با ترس گاه نهان و گاه آشکار، ادامه می‌دهد: «بعدا طالبان قریه گلورز را گرفتند. در این قریه هفت یا هشت نفر از بلخابی‌های ما کشته شدند و مرده‌های‌شان چند روز در میدان افتاده بود، تا این‌که طالبان آمدند و گفتند بیایید جسدهای خود را دفن کنید. باز چند نفر با ترس و لرز رفتند و شهیدها را دفن کردند. حالا این مردم تا دو ماه دیگر که گرم است، می‌توانند در کوه‌ها باشند، بعد از دو ماه چه کنند؟ جنگ در بلخاب بین خود طالبان است. ما از طالبان می‌خواهیم که به مردم عام کار نداشته باشند. حالا وقت کار است، وقت میوه‌ها است، مردم ره بگذارند که به زنده‌گی خود برسند. »

پس از تسلط گروه طالبان در شهرستان بلخاب، هزاران خانواده از بیم خشونت‌ها و قتل غیرنظامیان از سوی طالبان، به کوه‌ها آواره شده‌ و یا هم به ولایت‌ بامیان، شهر سرپل ولایت سرپل و ولایت بلخ پناه برده‌اند. این آواره‌گان به کمک‌های فوری نیازم دارند، اما طالبان نهادهای مددرسان را از کمک به آن‌ها منع کرده‌اند.

گزارش میدل ایست آی از میراث شوم آمریکایی؛

شکنجه آمریکایی؛ از بگرام افغانستان تا گوانتانامو کوبا!

خبرگزاری دانشجو_ پایگاه خبری “میدل ایست آی” در گزارشی، از شکنجه به عنوان یک میراث شوم آمریکایی در جهان یاد کرده که کلیه رهبران آمریکایی از “جورج بوش” گرفته تا “جو بایدن”، همه و همه قویا به انکار آن می‌پردازند و حتی مدعی هستند که آمریکا در موقعیتی است که باید دیگر کشور‌ها را به دلیل استفاده ادعایی آن‌ها از ابزار شکنجه، مواخذه و مجازات کند. این در حالی است که خودِ آمریکا در مقام اصلی‌ترین استفاده کننده از ابزار شکنجه در داخل و خارج از این کشور شناخته می‌شود و البته اسناد و شواهد گوناگونی نیز در سال‌های اخیر در این رابطه ارائه شده است.

میدل ایست آی به طور خاص تاکید می‌کند که اِعمال شکنجه سیستماتیک از سوی دولت‌های آمریکا علیه آمریکایی‌ها و دیگر ملت‌های جهان، عملا به جزئی از “ارزش‌های آمریکایی” تبدیل شده است.

پایگاه خبری میدل ایست آی در این رابطه می‌نویسد: «چند روز قبل، بزرگداشت روز بین المللیِ حمایت از قربانیان شکنجه در جهان بود (26 ژوئن). در این راستا، “جو بایدن” رئیس جمهور آمریکا و “آنتونی بلینکن” وزیر خارجه این کشور بیانیه‌هایی را صادر کردند و در قالب آن‌ها شکنجه را محکوم و قول دادند که هر آنچه می‌توانند انجام دهند تا این پدیده ریشه کن شود. با این همه، باید دانست که مقام‌های آمریکایی هیچ تعهدی را برای خود جهت پاسخگویی در مورد اقدامات ضدحقوق بشریشان نظیر تحریم ملت‌ها و یا صدور مجوز و تامین مالی و شکنجه دیگران از سوی خود قائل نیستند.

آمریکای کنونی در قالب‌هایی نظیر بازداشتگاه‌های مخفی و سیاهِ سازمان اطلاعات مرکزی این کشور (سیا) در اقصی نقاط جهان، تا مواردی نظیر زندان گوآنتانامو و رویه‌های نادرست و خشونت بارِ نیرو‌های پلیس خود حتی در خاک این کشور، عملا این پیام را به جهانیان می‌رساند که اِعمال شکنجه از چشم انداز رهبران آمریکایی به یک اعتقاد و رویه سیستماتیک تبدیل شده است. در این راستا، شکنجه عملا یک تاکتیک مهم جهت در هم شکستنِ آن‌هایی است که در داخل و خارج از آمریکا بازداشت شده اند.

با این حال، جو بایدن در موضع گیری‌های خود تاکید دارد که باید دیگر دولت‌های جهان را به دلیل اعمال شکنجه، به پاسخگویی واداشت. وی در این رابطه به تازگی گفته است: “وقتی یک دولت به شکنجه افراد اقدام می‌کند، در واقع اقتدار اخلاقی آن فرو می‌ریزد و مشروعیتش را نیز تضعیف می‌سازد. وقتی شکنجه به نامِ امنیت ملی نیز انجام شود، صرفا دشمنان را جسور و البته آن‌ها را چند برابر خواهد کرد، ناآرامی‌ها را افزایش خواهد داد و دولت‌ها را از حیث بین المللی منزوی می‌سازد”.

در این چهارچوب، جو بایدن با بی اعتنایی به میراثِ جاری دولت آمریکا در بحث شکنجه افراد و البته مثل همیشه گرفتن انگشت اتهام به سمت دیگران، همچون دیگر روسای جمهور قبل از وی، این روایتِ غلط و گمراه‌کننده را که اعمال شکنجه در نقطه مقابلِ ارزش‌های آمریکایی قرار دارد را مورد تاکید قرار داده است (این در حالی است که اسناد زیاد و فراوانی در طول تاریخ وجود دارند که ثابت می‌کنند اِعمال شکنجه یک رویه تاریخی و پُردامنه در تاریخ آمریکا بوده است).

زمانی برای تفکر

“آنتونی بلینکن” در موضع گیری در مورد مساله شکنجه در آمریکا می‌گوید: “ما اذعان می‌کنیم که باید با نواقص و اشتباهات خود مقابله کنیم و ارزش‌های آمریکایی را بیش از گذشته تقویت کنیم”.

این در حالی است که اساسا شکنجه یک نقص یا اشتباه نیست بلکه یک راهبرد عامدانه است که توسط دولتی نظیر آمریکا اعمال می‌شود تا از طریق آن اعمال قدرت شود و قربانیان کنترل شوند. در این رابطه “جورج اوروِل” نویسنده بریتانیایی در کتاب مشهور خود با نام 1984 می‌گوید: “هدفِ شکنجه، شکنجه است”.

همچون بایدن، موضع گیری بلینکن نیز به دنبال ارسال این هشدار است که اگر دیگر دولت‌ها به اعمال شکنجه مبادرت کنند، تحت تعقیب قرار می‌گیرند و باید پاسخگو باشند و البته یکبار دیگر همچون بایدن، بلینکن به رویه‌های غیرقانونی خودِ دولت آمریکا در حوزه شکنجه بی اعتنایی کرد و سعی می‌نماید تا مساله شکنجه را به دیگر کشور‌ها نسبت دهد و دامان آمریکا را از وجود آن پاک و منزه معرفی کند. البته که این رویه سال‌ها است توسط دولت‌های مختلف آمریکا دنبال می‌شود و در قالب آن دولت‌های آمریکایی سعی می‌کنند خود را در جایگاه طلبکار و مدعی قرار دهند و خواستار پاسخگویی دیگران می‌شوند. این در حالی است که خودِ دولت آمریکا از جمله عواملی است که نقشی بارز در تطویلِ رویه‌های توام با شکنجه در جهان بازی کرده و از این طریق، به میلیون‌ها انسان به طور مستقیم و غیرمستقیم آسیب وارد کرده است.

نباید فراموش کرد که آمریکا در قالب کارزار معروف خود با عنوان “جنگ جهانی علیه ترور” که پس از حملات 11 سپتامبر در پیش گرفته شد، عملا “شکنجه” را به بخشی مهم از این کارزار تبدیل کرد و به نحوی سیستماتیک از این ابزار در راستای آنچه امنیت ملی آمریکا در “بگرام”، “فلوجه”، “ابوغریب”، و “بازداشتگاه‌های بیشمار سازمان سیا” در اقصی نقاط جهان و به ویژه در زندان “گوآنتانامو” خوانده می‌شود، استفاده کرد. اگر واقعا آمریکا بر آن است تا با مساله شکنجه در جهان برخورد کند، باید از صدورِ بیانیه‌های صرفِا توخالی بپرهیزد و به جای به پاسخگویی واداشتنِ دیگران، پاسخگوی رویه‌های نادرست و اشتباهِ خود نیز در این رابطه باشد.

میراث آمریکایی در حوزه شکنجه

پس از گذشت حدودا 20 سال از آغاز کارزار دولت آمریکا مبنی بر جنگ جهانی علیه ترور، دفعات معدودی وجود داشته که دولت‌های مختلف آمریکا میراث شوم کشورشان در زمینه شکنجه و اِعمال آن را مورد خطاب قرار دهند. برای مثال، “جورج بوش” رئیس جمهور سابق آمریکا مجبور شد تا جنایات وحشتناک نیرو‌های آمریکایی در ابوغریب و به طور خاص شکنجه‌های اعمال شده از سوی آن‌ها در این زندان را خطاب قرار دهد. البته که دلیل اصلی این اقدام وی نیز این بود که در آن زمان افشای این جنایات عملا به یک رسوایی بزرگ برای آمریکا تبدیل شده بود.

سال 2004 جورج بوش در بیانیه‌ای گفت: “مردم آمریکا از اِعمال شکنجه علیه زندانیان در زندانِ ابوغریب عراق عمیقا شوکه هستند. این قبیل اقدامات اشتباه بودند. آن‌ها با سیاست‌ها و ارزش‌های ملت ما در تضاد هستند”.

به بیان دیگر، حتی زمانی که فردی نظیر جورج بوش به اشتباهات و رویه‌های نادرست آمریکا در زمینه اعمال شکنجه علیه افراد اعتراف می‌کند، وی نیز عملا در این چهارچوب، به روایتی که مدعی است این قبیل اقدامات با آنچه ارزش‌های آمریکایی خوانده می‌شود در تضاد هستند، اشاره می‌کند. این در حالی است که وی هیچ توجهی به مخاطب قرار دادنِ عمیق موضوع و آسیب‌های جدی که این مساله ایجاد کرده ندارد.

باید به این نکته نیز اشاره کرد که بیانیه جورج بوش در زمانِ خود تنها مدت کوتاهی پس از انتشار تحقیقات رسمی ارتش ایالات متحده آمریکا در مورد جزئیات شکنجه‌های رخ داده در زندان ابوغریب که با عنوان “گزارش تاگوبا” شناخته می‌شود، منتشر شد. در قالب این گزارش به این مساله اشاره شده که در زندان ابوغریب رویه‌های نادرستی نظیر سواستفاده جنسی، غرق مصنوعی افراد و دیگر اشکالِ رفتار‌های غیرانسانی نظیر استفاده از قلاده سگ روی گردن زندانیان، به کار گرفته شده است.

یک گزارش دیگر دولت آمریکا (با عنوانِ AR 15-6 Investigation of the Abu Ghraib Prison و همچنین گزارش گردان اطلاعات نظامی 205 ارتش آمریکا) نیز که به نحو مشترکی با عنوان گزارش “فِی جونز/Fay Jones “شناخته می‌شود هم در تاریخ 25 آگوست سال 2004 منتشر شد و ضمن تایید یافته‌های قبلی در مورد اعمال شکنجه در زندان ابوغریب و دیگر تاسیسات بازداشتی آمریکا در عراق، نکات ریز و جزئی را از این رویه‌های مجرمانه مورد اشاره قرار داد.

علی رغم شواهد و مدارک گسترده‌ای که نقض حقوق بشر و اعمال شکنجه‌های وحشتناک علیه افراد را در زندان ابوغریب تایید می‌کردند، در نهایت تنها 11 سرباز آمریکایی که هیچکدام از آن‌ها رده بالایی نداشتند، به دلیل تخلفات و جرایم خود محکوم شدند. این در حالی است که رده‌های بالای قدرت در آمریکا هیچ گاه به پاسخگویی واداشته نشدند و عملا با نشان دادن چراغ سبز و اعطای مصونیت به آن‌ها در برابر این قبیل رویه‌های‌شان، نوعی تداومِ فرهنگ شکنجه در آمریکا تضمین شده است. حتی موضعِ رئیس جمهور وقت آمریکا “جورج بوش” نیز در محکوم کردن جنایات رخ داده در زندان ابوغریب هم در زمانی انجام شد که مساله به یک رسوایی جهانی برای آمریکا تبدیل شده بود. در واقع اگر چنین نمی‌شد، کمتر تردیدی وجود داشت که بوش نیز در این رابطه موضع گیری نمی‌کرد.

شکنجه به مثابه یک “ارزش آمریکایی”

ناکامی و شکستِ نمایندگان و مقام‌های انتخابی دولتی نظیر آمریکا نباید ما را به این درک رهنمون سازد که ما نیز نباید تلاش کنیم که آن‌ها را به پاسخگویی وا داریم و عدالت را در مورد آن‌ها به اجرا گذاریم. بلکه برعکس، افراد، سازمان‌ها و فعالان حقوق بشری باید فعالانه، هماهنگ و به صورت دسته جمعی، روایت‌های ارائه شده از سوی رهبران آمریکایی در مساله شکنجه را به چالش بکشند و واقعیت‌ها را مورد توجه قرار داده و به بی‌عدالتی خاتمه دهند.

دولت آمریکا به جای فرافکنی، جدای از اینکه باید آن‌هایی را که به معنای واقعی کلمه در رویه‌های توام با شکنجه این دولت علیه افراد و ملت‌های گوناگون دخیل هستند را از حیث قضایی مجازات کند، باید فرآیندی معنادار از خطاب قراردادنِ میراث شوم و مضر خود را که ناشی از برنامه‌های توام با شکنجه آن است را نیز در دستورکار قرار دهد.

در این راستا، تامین خسارت برای بازماندگان و آسیب دیدگان ناشی از شکنجه‌های دولت آمریکا و جبران زیان‌های مادی و روحی که به آن‌ها وارد شده، بایستی در دستورکار و اولویت قرار گیرد. باید توجه داشت که حرف زدن خیلی ساده است و طرح ادعا‌های دور و درازِ مبارزه با شکنجه از سوی مقام‌های آمریکایی نیز ساده‌تر و راحت‌تر است. در غیابِ پاسخگویی واقعی از سوی دولت آمریکا و در پیش گرفتن رویه‌های درست و اصلاحی، شکنجه همچنان نه در مقابل و علیهِ آنچه ارزش‌های آمریکایی خوانده می‌شود، بلکه عملا جزئی اساسی از آن خواهد بود».

Updated: جولای 14, 2022 — 12:11 ق.ظ