اخبار روز جریان لحظ به لحظه جنگ در اوکراین

اخبار روز :

اوکراین

 

آخرین اخبار اوکراین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رونویسی از (https://www.youtube.com/watch?v=luEGlouJQk4) دکتر بصیر کامجو  

 

نقش دیالکتیک در پیشرفت : دیالکتیک یعنی که یک اندیشه یا یک پدیده با ضد خودش درگیر می شود. وازین درگیری یک اندیشه یا پدیده جدید حاصل می شود. که نسبت به نسخه اولیه اش کاملتر ، بهتر ویا نزدیکتر به حقیقت است .

دیالکتیک هیگل سه مؤلفه دارد :

ــ تز،

ــ انتی تز ،

ــ سنتز

تز: همان پدیده ویا اندیشه ای اولیه است .

انتی تز ضد آن است که با آن در تناقض است .

از تز وانتی تز ، سنتز حاصل می شود که پدیده یا اندیشه کاملتر وبهتر را بدست می دهد. ویا به حقیقت نزدیک تر است .

ابتدا دو مثال از دیالکتیک را در سطح زندگی فردی بررسی می کنیم :

مثال اول : شخصی چهارسال حساب داری می خواند . از همان سال او متوجه می شود که این رشته مورد علاقه اش نیست . ولی برای اینکه خانواده اش از وی راضی باشند درسش را تمام می کند . دو سال هم در این رشته کار می کند . این می شود تز . تاجائیکه دیگراحساس می کند که این کار برایش غیر قابل تحمل شده است. واصلاً زندگی اش بی معنا شده . تصمیم می گیرد که استعفاء بدهد واصلاً کار نکند .این می شود انتی تز . پس از مدتی هم تدبیرش تغییر می خورد وهم حوصله اش سر می رود . فکر می کند که دوست دارد که یک کار فنی یاد بگیرد . یک دوره نجارمی بیند . بعد از دو سال یک کارگاه نجاری می زند واتفاقاً بسیار در این رشته موفق می شود. این می شود سنتز .

مثال دوم : خانمی که شرایط مادی زندگی برایش اولویت است . بایک تجار موفق پولدار ازدواج می کند . این می شود تز. دو سه سال از ازدواجش می گذرد . وهیچ وقت از رابطه اش احساس رضایت نمی کند . چون همسر اش پیوسته درگیر مسافرت های کاری است ، وهمه فکر وذکرش پول آوردن است. حضورش در زندگی مشترک بسیار کم رنگ است. برای این زن احساس تنهایی می کند . زن بالاخره تصمیم می گیرد که از آن مرد جدا بشود. ومجردی زندگی کند . این می شود انتی تز . اما پس از مدتی مردی را ملاقات می کند که کار روتین یک در آمد متوسط دارد. ولی مرد بسیار دوست داشتنی است. باهم ازدواج می کند . بااینکه دیگر از آن زندگی زرق برق خبری نیست وزندگی ساده تری دارد ولی احساس خوشبختی بیشتری می کند . چون زمان بیشتری را با همسرش می گذراند ورابطه نزدیکتری باهم دارد . این می شود سنتز .

شاید فکر کنید که در هردو مثال شخص وقت خود را از دست داده . در مثال اول ، شخص شش سالی کاری را که دوست نداشته انجام داده . در مثال دوم شخص دوسال در رابطه ای داشته که احساس رضایت نداشته. درست است . ولی ازدیدگاه هیگل دیالکتیک عبارت از یک مسیری است که باید سپری بشود . یک فرآیندی که باید انجام بشود. حتا اگر سخت وطاقت فرسا باشد. آن نجار رضایتی را که از کار امروزش دارد ، مدیون آن شش سالی است که کار مورد علاقه اش را انجام نمی داده . ودر مثال دوم زن رضایتی را که در رابطه امروزش دارد ، مدیون آن دو و سه سالی است که در کنارهمسر اولش خوشبخت نبوده . این دو فرد باید از آن مراحل عبور می کردندوخود شان را بشناسند وبفهمند که از زندگی چه می خواهند . دیالکتیک راهی است که درد ورنج در خود دارد اتلاف وقت در آن است . ولی برای تکامل لازم واجتناب ناپذیر است .

از نظرهیگل انسان نباید از اشتباهات گذشته اش پشیمان باشد . چون همان اشتباهات بودند که شخصیت امروز اورا ساختند . اشتباهاتی که در روند دیالکتیکی برطرف شدند تا انسان تکامل پیدا کند. وآن بشود که امروز است.

مثال سوم : شخصی هروز از یک مسیر خاص برای رفتن سر کار عبور می کند. یکی برایش می گوید که یک مسیر دیگر هم وجود دارد که بهتر است. فردای آن روز مسیر را امتحان می کند وبه تأخیر به کارش می رسد .چون مسیر جدید هم طولانی تر است وهم ترافیکش بیشتر است. شخص متوجه می شود که مسیر قبلی خودش بهتر بوده است . شاید بگوید که این چه فرآیند دیالکتیکی است که اینجا خو پیشرفتی بوجود نیامده . شخص هم در ترافیک مانده وهم دیر به کارش رسیده وآخر فهمیده که همان مسیر قبلی اش بهتر بوده . اشتباه نکنید اینجا پیشرفت دیالکتیکی صورت گرفته ، پیشرفت یقینی است که شخص نسبت به بهینه بودن مسیر اولیه اش پیدا کرده . یقین وآگاهی که قبلاً نداشته . اگر او مسیر جدید را امتحان نمی کرد . هیچوقت به این یقین وآگاهی نمی رسید که مسیر اولیه خودش بهتر بوده است .

دومثال دیگرازفرآیند دیالکتیک درروند تاریخ :  

مثال اول : تا قرن نُزدهم سیستم حاکم برجوامع کپیتالیستی بسیار افراطی بود. نگاه به کارگر یک نگاه انسانی نبود . کارگرصرفاً یک ابزار تولید به حساب می آمد . این تز حاکم برجامعه بود . انتی تزی که شکل گرفت سیستم کمونیستی بود. که آنهم اشکالات خودش را داشت. ونهایتاً هم موفق آمیز نبود . اما سنتز این دیالکتیک تاریخی سیستم های کپیتالیستی شدند که در ایشان عقاید وامکانات سوسیالیستی هم شکل گرفت. ونگاه سیستم به نیروی کارانسانی تر شد .  این سیستم نسبت به سیستم های قبلی عادلانه ترومعقولتر است .البته توجه داشته باشید که جریان دیالکتیکی متوقف نمی شود . همین سنتز خودش تبدیل به یک تز می شود . که آنتی تزش را بوجود می آورد . واز برخورد آنها یک سنتز جدید بوجود می آید . که دوباره خودش تبدیل به یک تز می شود . بنابرین هیگل معتقد بود که همه چیز مرتباً در یک فرآیند دیالکتیکی در حال پیشرفت است . گرچه این پیشرفت خطی نیست فراز ونشیب دارد سینوسی است وبصورت مارپیچی است به سمت بالا می رود .

مثال دوم : قبل از مسیحیت جامعه اروپا از معنویت واخلاق دور شده بود . برای جامعه مسیحی یک انتی تز بود . که منتهی شد به حکومت کلیسا در قرون وسطی . متأسفانه حکومت قرون وسطی هم هزار سال استبداد وجنگ وزندان وشکنجه و اعدام بود . هزار سال سیاهی که طی آن دوره به ظاهرهرگونه پیشرفتی در اروپا متوقف شد. سنتز این فرآیند دیالکتیکی شد حکومت های سوکولار امروزی در اروپاکه در آنها مذهب از سیاست جدا شد . مذهب ومعنویت به یک امرشخصی تبدیل شد.

انسانها به این نتیجه رسیدند که اگر مذهب حکومت را در دست بگیرد هیچگاه به دموکراسی واقعی نخواهند رسید . حالا چرا گفتم در قرون وسطی ظاهراً هیچ پیشرفتی صورت نگرفت . چون در باطن بطور نهفته تاریخ اروپا در یک روند دیالکتیکی روبه پیشرفت بود. اروپا باید از آن سال های سیاه عبور می کرد . تا به شرایط امروز خودش برسد . جوامع اروپایی دموکراسی وآزادی امروز  شان را مدیون قرون وسطی هستند . البته شرایط امروز هم بصورت تز در می آید وانتی تز خودش را تولید می کند واز برخورد آنها در آینده باز سنتز جدیدی بوجود خواهد آمد .

در آخر می خواهم در مورد دیالکتیک فکر واندیشه برایتان صحبت کنم : بیبینید در مبحث اندیشه وفلسفه برخورد دیالکتیکی مرتباً وجود دارد وبه همین خاطراست که این مبحث پیوسته قابل پیشرفت  است . در عالم اندیشه فلاسفه دارند یک ضرب یکدیگررا می کوبند مثلاً افلاتون گفت که الگوی هر گونه ای از موجودات در دنیایی موصل (پیوند دهنده) وجود دارد . ارستو که خودش شاگرد افلاتون بود گفت که جهان بینی استادش کاملاً اشتباه بوده ، گفت که افلاتون واقعیت را دوگانه کرده . ارستو توضیح داد که واقعیت در همین دنیا است نه در آن دنیای موصل .

یا مثلاً دیکارت گفت که فلسفه باید عقل گرا باشد چون انسان به حواس خودش نمی تواند اعتقاد کند . ودیوید هیوم آمد گفت که دیکارت اشتباه می کند . فلسفه باید تجربه گرا باشد. وانسان جهان را از راه حواسش تجربه کند . اگر فلسفه دیکارت را تز وفلسفه هیوم را انتی تز در نظر بگیریم ، سنتز آن شد معرفت شناسی کانت . که هم جنبه عقلگرایانه دارد وهم جنبه تجربه گرایانه . برخورد دیالکتیکی اندیشه ها نه تنها ایرادی ندارد بلکه بسیار هم خوبی و باعث پیشرفت می شود. یک مغلطه ای میان ما ایرانیها  (تاجیکها وپارسها وکُردها)  رایج است که به محضی می خواهیم اندیشه ای را نقض کنیم طرف می گوید به عقاید دیگران نباید توهین کرد . یعنی اصلاً اجازه نمی دهیم که انتی تز بوجود بیاد. بیبینید افراد محترم اند نه عقاید آنها . اگر گالیله   به عقاید دیگران احترام می گذاشت هیچ وقت نمی گفت که زمین گرد است . اگر کوپرنیک به عقاید دیگران احترام می گذاشت . هیچ وقت نمی گفت که زمین مرکز جهان نیست این زمین است که بدورخورشید می چرخد . اگرداروین به عقاید مردم زمان خودش احترام می گذاشت احتمالاً هنوز  فکر می کردیم که زمین شش هزار سالی است که وجود دارد و ما نوادگان آدم وهوا هستیم .

یک مثال دیگر : فزیک نیوتون عالی است. هنوز هم ماساختمانها  پل ها وسدها را براساس فزیک نیوتونی می سازیم . ولی وقتی می خواستند رفتار ذرات اتم را بررسی کنند دیدند که فزیک نیوتونی  جواب نمی دهد. وفزیک کوانتوم را ابداع کردند که اصول فزیک نیوتونی را زیر سوال می برد . این خودلخوری وناراحتی ندارد. کسی نخواسته به نیوتون بی احترامی کند . اتفاقاً دانشمندان خوشحال شدند که دریچه جدیدی باز شد تا باز علم وآگاهی بشر پیشرفت کند ولی پیشرفت وآگاهی باید بین اندیشه ها برخورد دیالکتیکی وجود داشته باشد . افراد محترم اند نه عقیده های شان . شما حق دارید برای من بگوئید که این نظریه من یک نظریه احمقانه است . معنی اش این نیست که من یک آدم احمقی هستم . چون من باعقیده ای که مطرح می کنم یکی نیستم . بنظر من یکی از مشکلات ایدالوژی ومذهب همین است. خودش را مطلق می داند . وحاضر نیست که وارد روند دیالکتیکی بشود . البته قبول دارم که پدیده هایی مطلق هستند . چون محدود در زمان نیستند . واصولاً وارد فرآیند دیالکتیکی نمی شوند . مثلاٌ دو به اضافه دو می شود چهار . هزار سال پیش هم همین بوده وهزار سال بعد هم همین خواهد بود . یا مثلاً مجمع زوایای مثلث 180 درجه است. این اصل منطقی است تز نیست که بخواهد بخود انتی تز داشته باشد . دو خط موازی همدیگر خود را قطع نمی کنند. این یک حقیقت مطلق است . که نه نقض می شود ونه پیشرفت وپسرفت می کند . ولی مسلماٌ ایدالوژی ومذهب از این جنس حقایق نیستند . عجیب است که یک نفر ادعا کند  که ایدالوژی یا مذهبش نه تنها بهترین چیزی است که تا به امروز بوجود آمده بلکه تاابد هم بهترین خواهد بود . یعنی هزار سال بعد هم همین ایدالوژی معتبر است . وهیچ انتی تزی در برابرش نباید بوجود آید . در هر صورت این از نظر هیگل قابل قبول نیست . ازنظر هیگل جهت پیشرفت ونزدیک شدن به حقیقت مواجهه با قواعد متضاد امر ضروری است . هیگل می گفت چه می دانیم ما ، شاید حقیقت نزد همان کسی باشد که امروز داریم تحقیقش می کنیم . پیشرفت حاصل برخورد عقاید متضاد است . برای اینکه اندیشه وباور های مان تکامل پیدا کنند . باید خود مان را در روند دیالکتیک قرار بدهیم . وسعی کنیم بدون تعصب با افکار مخالف خود مان مواجه بشیم .

 

Updated: آوریل 28, 2022 — 9:33 ق.ظ