عبودیت وربوبیت 

عبودیت وربوبیت 

سلام مجدد خدمت کارشناس عزیزفرمودید:« امیرالمؤمنین حتّی برای یهودی هم کارگری کرده اند بی آنکه ذرّه ای برای غیر خدا بندگی کرده باشند. حمّال تبریزی، که از اولیاء الله بوده و الآن قبر شریفش زیارتگاه خاصّ و عام است، عمرش به کارگری و حمّالی سپری شد و جز خدا کسی را بندگی نکرد» خوب اونها از اول و کودکی درست کاری کرده اند، من که تا الان یک میلیون گناه کرده ام دیگر نمی توانم مثل آنها عبد باشم. تازه در این جامعه، عبد بودن خیلی محال تر هست. چون در زمان امام علی، اینهمه دام و تله نبود.

همانگونه که گناهان از نظر کوچکی و بزرگی و میزان و آثار با هم متفاوت هستند(هرچند در اصل بزرگی معصیت خدای جلیل و قهار و جبار مشترکند)، توبه و تقوا و بندگی خدا و خشیت و هراس از مقام الهی دارای درجات است که رحمت و مغفرت الهی را به نمایش می گذارد؛ یعنی خداوند با رحمت واسعه خویش به بندگان گنهکار فرصت جبران داده که با آب توبه گناهان خود را بشویند و آنها را در پرونده خود تبدیل به حسنات نمایند(مبدل الله سیئاتهم حسنات).بنابراین از کثرت گناه نباید دچار سرخوردگی و ناامیدی شد که یاس از رحمت خدا از بزرگترین گناهان کبیره بعد از شرک به خداست. هرچه در مکانها و زمانها و شرایط مختلف دام و تله شیاطین و نفس اماره بیشتر باشد، نزول رحمت و ثواب و ثواب و توفیق الهی در پرتو خودنگهداری و تقوا و پرهیزکاریی نیز بیشتر خواهد بود و تقوایی دارای ارزش بالاتری است که در بسترهای گناه رعایت گردد، نه مثلاً در غاری زندگی کند و خدا ترس باشد. برای آشنایی بیشتر به مقاله زیر توجه کنید:
عبادت/روح عبادت (شهید مطهری)
روح عبادت، یاد خدا
روح عبادت یاد پروردگار است. روح عبادت این است که انسان وقتی که عبادت می کند، نمازی می خواند، دعایی می کند و هر عملی که انجام می دهد، دلش به یاد خدای خودش زنده باشد: «وَ أَقِمِ اَلصَّلاةَ لِذِکرِی».[1] قرآن می گوید نماز را بپا بدار، برای چه؟ برای اینکه به یاد من باشی. و در جای دیگر قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ اَلصَّلاةَ تَنْهی عَنِ اَلْفَحْشاءِ وَ اَلْمُنْکرِ وَ لَذِکرُ اَللّهِ أَکبَر».[2] در این آیه خاصیت نماز ذکر می شود، البته نماز حقیقی، نماز واقعی، نمازی که با شرایط و آداب صحیح صورت گرفته باشد. می فرماید اگر واقعاً انسان نمازخوان باشد و نمازِ درست بخواند خود نماز جلو انسان را از کار زشت و منکرات می گیرد. محال است که انسان نماز درست و مقبول بخواند و دروغگو باشد. محال است که انسان نماز صحیح و درست بخواند و دلش به طرف غیبت کردن برود.
معنای ربوبیت
روایتی است از امام صادق علیه السلام که در کتاب معروف مصباح الشریعه نقل شده است. ما کتابی داریم به نام «مصباح الشریعه» که بسیاری از علمای بزرگ این کتاب را معتبر می دانند، گو اینکه بعضی از علما مثل مرحوم مجلسی چندان معتبر نمی دانند به اعتبار اینکه مضامین آن یک سلسله مضامین عرفانی است. ولی کتاب معروفی است. مثل حاجی نوری، سید بن طاووس و دیگران از این کتاب نقل می کنند. در این کتاب احادیث زیادی هست. مردی است به نام فضیل بن عیاض، معاصر با امام صادق علیه السلام. او از معاریف است. یکی از مردانی است که دورانی از عمر خودش را به گناه و فسق و فجور و دزدی و سرقت و این حرفها بسر برده است، بعد یک انقلاب روحی عجیبی پیدا می کند و تتمه ی عمر خودش یعنی نیمی از آن را در تقوا و زهد و عبادت و در معرفت و حقیقت خواهی بسر می برد.
کتاب مصباح الشریعه کتابی است که این مرد مدعی است که من رفتم خدمت امام صادق و مسائلی از امام سؤال کردم و امام این جوابها را به من داد. بدیهی است مردی اینچنین عارف و بامعرفت و باتقوا و زاهد وقتی نزد امام صادق برود، خیلی فرق می کند با فلان ساربان که مثلاً مسئله ای از شکیات می خواهد بپرسد و نزد امام صادق می رود. قهراً سؤالات او در یک سطح بالاتر است و جوابهای امام هم از جوابهایی که به دیگران می دهد در یک سطح بالاتر است. طبعاً کتاب در یک سطح بالاتری قرار می گیرد. مثلاً امام صادق در این کتاب اسرار وضو و اسرار نماز را بیان می کند.
جمله ای که محل شاهد من است در آن کتاب است و این جمله را شاید کم و بیش در کتابهای عرفانی دیده باشید. امام صادق به فضیل فرمود: «یا فُضَیلُ اَلْعُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کنْهُهَا الرُّبوبِیَّةُ» (خیلی جمله ی عجیبی است و از یک نظر جمله ی زننده ای هم هست). فضیل! آیا تو می دانی که عبودیت چیست؟ آیا می دانی عبودیت چه گوهری است؟ عبودیت گوهری است که ظاهرش عبودیت است و کنه و نهایت و باطنش، آخرین منزل و هدف و مقصدش ربوبیت است. ممکن است بگویید یعنی چه؟ آیا امام جعفر صادق خواسته بفرماید که عبودیت اولش بندگی است و آخرش خدایی؟ آیا می خواهد بگوید که یک بنده از بندگی به خدایی می رسد؟ نه، در تعبیرات ائمه هرگز چنین تعبیراتی نمی آید. اهل عرفان برای اینکه مردم دیگر را دست بیندازند، معانی ای که در نظر می گیرند با یک تعبیراتی می گویند که دیگران تکان بخورند و ناراحت بشوند.
اصلاً معنی ربوبیّت یعنی تسلط، خداوندگاری، نه خدایی. فرق است میان خداوندگاری و خدایی. خداوندگاری یعنی صاحب بودن، صاحب اختیار بودن. در قضیه ی اصحاب الفیل که ابرهه آمد و می خواست کعبه را خراب کند و غارت می کردند، شترهای جناب عبدالمطّلب را هم که در بیابان بود گرفته و با خودشان برده بودند. عبدالمطّلب رفت نزد ابرهه. قیافه و عظمت و شخصیت عبدالمطّلب خیلی ابرهه را گرفت به گونه ای که با خود فکر کرد که اگر این مرد بزرگ شفاعت کند و از من بخواهد که متعرض کعبه نشوم و آن را خراب نکنم خراب نمی کنم. ولی برخلاف انتظار او عبدالمطّلب وقتی که لب به سخن گشود فقط درباره ی شتران خودش صحبت کرد، درباره ی کعبه یک کلمه هم صحبت نکرد. ابرهه تعجب کرد، گفت من تو را خیلی آدم بزرگی حساب می کردم، من خیال کردم تو آمده ای برای اینکه برای کعبه شفاعت کنی، حالا می بینم آمده ای برای شترهای خودت شفاعت می کنی. او هم جواب خوبی داد، گفت: «اَنَا رَبُّ الْاِبِلِ وَ لِلْبَیْتِ رَبٌّ» من خداوندگار شتران هستم و آن خانه هم از خود خداوندگاری دارد.
کلمه ی «ربّ» یعنی خداوندگار، صاحب. ما به خدا هم که می گوییم رَبّ، از باب اینکه خداوندگار و صاحب حقیقی تمام عالم و تمام عالمهاست. می گوییم: اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعالَمِینَ * سپاس خدای را که خداوندگار و صاحب است، صاحب تمام عالمها.
پس اصل معنی «ربّ» یعنی صاحب و خداوندگار، و ربوبیّت یعنی خداوندگاری نه خدایی. فرق است میان خدایی و خداوندگاری. هر کسی مالک هر چیزی که هست، ربّ و خداوندگار آن چیز هم هست. حال معنی این حدیث چیست که امام فرمود عبودیت یک جوهره ای است که نهایت و کنهش ربوبیّت است. نکته ی بسیار جالبی است. عبودیت، بندگی خدا خاصیتش این است که هرچه انسان راه بندگی خدا را بیشتر طی کند بر تصاحب و قدرت و خداوندگاری اش افزوده می شود، چطور؟ من در این جلسه فقط یک موضوع کوچکش را برایتان عرض می کنم؛ فهرستی از بعضی مسائل دیگرش را عرض می کنم ولی یک موضوعش را بسط می دهم.
اولین درجه ربوبیّت: تسلط بر نفس
اوّلین درجه ی ربوبیّت و خداوندگاری که در نتیجه ی عبودیت پیدا می شود این است که انسان ربّ و مالک نفس خودش می شود، تسلط بر نفس خودش پیدا می کند. یکی از بیچارگیهای ما که کاملاً احساس می کنیم این است: زمام نفس خودمان در اختیار ما نیست، اختیار خودمان را نداریم؛ اختیار زبان خودمان را نداریم، اختیار شهوات خودمان را نداریم، اختیار شکم خودمان را نداریم، اختیار دامن خودمان را نداریم، اختیار چشم خودمان را نداریم، اختیار گوش خودمان را نداریم، اختیار دست خودمان را نداریم، اختیار پای خودمان را نداریم؛ و این نهایت بدبختی است. ما می رویم در این خیابانها ولی این چشم در اختیار ما نیست، ما در اختیار این چشم هستیم؛ یعنی این ما هستیم که این چشم دلش می خواهد چشم چرانی کند، دلش می خواهد به نوامیس مردم نظر شهوت بکند.
ما مالک زبان خودمان نیستیم، اختیار زبان خودمان را نداریم. وقتی که گرم می شویم به حرف زدن، به اصطلاح چانه مان گرم می شود، نمی فهمیم که چه می گوییم. مجلس گُل انداخته، حالا که مجلس گل انداخته است نه راز خودمان را می توانیم نگه داریم نه راز مردم را؛ نمی توانیم عیب پوش مردم باشیم، نمی توانیم از مردم غیبت نکنیم… اختیار گوش خودمان را نداریم. هرچه که گوشمان از آن خوشش بیاید، مثلاً از غیبت خوشش می آید ما هم تسلیم هستیم، از لهو و لعب خوشش می آید ما هم تسلیمش هستیم. اختیار دستمان را نداریم. اختیار پای خودمان را نداریم. اختیار غضب خودمان را نداریم. می گوییم (خود من یکی از آن اشخاص هستم) آقا دیگر عصبانی شدم، هرچه به دهانم آمد گفتم. عصبانی شدم یعنی چه؟! عصبانی شدم یعنی من یک آدمی هستم که مالک نفس خودم نیستم، همین قدر که عصبانی شدم اختیار من دیگر دست اوست، هرچه که به دهانم می آید چون عصبانی هستم می گویم. آن دیگری مالک شهوت خودش نیست. آیا نباید انسان مالک نفس خودش باشد؟ اصلاً تا ما مالک نفس خودمان نباشیم آیا می توانیم مسلمان باشیم؟ نه، مسلمان باید مالک نفس خودش باشد.
دومین درجه: مالک خاطرات نفس بودن
تازه من تا این درجه گفتم. یک درجه برویم بالاتر، مالک خاطرات نفس خودمان، خاطرات ضمیر خودمان [باشیم]. این مسئله را کاملاً توجه بفرمایید. همانهایی از ما که مالک چشم خودمان هستیم، مالک زبان خودمان هستیم، اراده مان قوی است، مالک دست خودمان هستیم، مالک پای خودمان هستیم، مالک شهوت خودمان هستیم، مالک عصبانیت خودمان هستیم، مالک یک موضوعی نیستیم؛ هیچ کدام از همین افرادی که اینجا نشسته ایم (شاید در اینجا اولیاء اللّه باشند، من نمی دانم) مالک خاطرات ذهنی و خاطرات نفسانی خودمان نیستیم. یعنی چه؟ یعنی این تداعی معانی ای که در ذهن ما رخ می دهد بدون اینکه اختیارش دست ما باشد. از این شاخ می رود به آن شاخ، از آن شاخ می رود به آن شاخ، … قوه ی خیال ما حکم یک گنجشک را دارد. گنجشک را بالای درخت دیده اید، می رود روی این شاخه، فوراً می رود روی شاخه ی دیگر و باز می پرد روی شاخه ی دیگر. قوه ی خیال ما دائماً از این شاخه به آن شاخه می پرد. به ما می گویند خواهش می کنم ده دقیقه تمرکز ذهن برای خودت ایجاد کن که فقط درباره ی یک موضوع بیندیشی. اگر توانستیم؟!
به ما و شما می گویند نماز که می خوانی تمرکز ذهن و حضور قلب داشته باش. «لا صَلوةَ اِلاّ بِحُضُورِ الْقَلْب»، نماز بدون حضور قلب قبول نیست؛ صحیح است، یعنی به تو نمی گویند چرا نماز نخواندی، اما قبول نیست یعنی تو را به جایی نمی برد، خاصیتی برای تو ندارد. تا گفتیم اللّه اکبر، اگر فرض کنید مغازه دار هستیم مثل این است که قفل درِ مغازه مان را باز کردیم، حمد و سوره را می خوانیم اما دلمان در مغازه است، دلمان در اداره است، دلمان در فلان مِلکمان است، دلمان دنبال فلان شهوت است، یک وقت متوجه می شویم که گفتیم: السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. از بس هم زیاد نماز خوانده ایم قهراً عادت شده است، اشتباه نمی کنیم، به طور خودکار از اللّه اکبر تا السلام علیکم می رویم و تمام می کنیم بدون اینکه هیچ بفهمیم؛ و حال آنکه در نماز باید حضور قلب و تمرکز ذهن باشد. نگویید نشدنی است. خیر، شدنی است، خیلی هم شدنی است، با عبودیت (اَلْعُبودِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کنْهُهَا الرُّبوبِیَّةُ). اگر شما کوشش کنید در راه عبودیت قدم بردارید واقعاً می توانید نمازی بخوانید که اگر پنج دقیقه اول می کشد در تمام این پنج دقیقه فقط متوجه خدا باشید، ده دقیقه نماز می خوانید متوجه خدا باشید، اصلاً ذهنتان از غیر خدا به هیچ چیزی منصرف نشود؛ نیم ساعت، یک ساعت [به همین حال باشید،] بعد مثل بعضی از اولیاء اللّه باشید که از اول شب تا صبح یکسره عبادت کنید و ذهنتان به هیچ چیزی غیر از خدا التفات پیدا نکند، آنچنان غرق بشوید که حتی اگر بیایند بیخ گوش شما داد و فریاد هم بکنند شما نشنوید و نفهمید و متوجه نشوید، اینقدر ذهن شما متمرکز بشود.
یک درجه ی از تسلط که اقل درجه ی تسلط است و اگر این برای انسان پیدا نشود باید انسان یقین داشته باشد عبادتهایش مقبول درگاه الهی نیست، تسلط بر نفس است، همان چیزی است که قرآن در باب نماز می گوید: «إِنَّ اَلصَّلاةَ تَنْهی عَنِ اَلْفَحْشاءِ وَ اَلْمُنْکرِ» نماز جلو فحشاء و منکر را می گیرد. نماز چگونه جلو فحشاء و منکر را می گیرد؟ نماز مگر پلیس است که وقتی شما می خواهید بروید دنبال یک کار زشت بیاید با باتومش جلو شما را بگیرد؟ نه، نماز عبودیت و بندگی است. نتیجه ی این عبودیت، ربوبیت و تسلط است و اقلّ درجه ی تسلط، تسلط بر نفس است.
مفهوم تقوا
تقوا یعنی چه؟ یعنی خود نگهداری. خود نگهداری یعنی چه؟ یعنی تسلط بر نفس. اِنَّ تَقْوَی اللّهِ حَمَتْ اَولیاءَ اللّهِ مَحارِمَهُ وَ اَلْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ.[3] علی علیه السلام می فرماید تقوای الهی یک خاصیتش این است که انسان را از محرمات الهی نگهداری می کند.
خاصیت دیگرش این است که خوف خدا را در دل انسان جایگزین می سازد. قرآن در باب روزه می گوید: «یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کتِبَ عَلَیْکمُ اَلصِّیامُ کما کتِبَ عَلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ» (بقره/183) ای مردم باایمان، برای شما روزه فرض شده است همچنان که برای پیشینیان شما فرض شده بود، چرا؟ قرآن فلسفه را هم ذکر می کند: «لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ» برای اینکه در شما روح تقوا و ملکه ی تقوا پیدا بشود. ملکه ی تقوا یعنی چه؟ یعنی تسلط بر نفس. تسلط بر نفس همان است که امام صادق فرمود ربوبیت (اَلْعُبُودیّةُ جوهَرَةٌ کنْهُهَا الرُّبوبیَّة). پس اگر ما ماه رمضان را گذراندیم، شبهای احیایی را گذراندیم، روزه های متوالی را گذراندیم و بعد از ماه رمضان در دل خودمان احساس کردیم که بر شهوات خودمان بیش از پیش از ماه رمضان مسلّط هستیم، بر عصبانیت خودمان از سابق بیشتر مسلّط هستیم، بر چشم خودمان بیشتر مسلّط هستیم، بر زبان خودمان بیشتر مسلّط هستیم، بر اعضا و جوارح خودمان بیشتر مسلّط هستیم و بالاخره بر نفس خودمان بیشتر مسلّط هستیم و می توانیم جلو نفس امّاره را بگیریم، این علامت قبولی روزه ی ماست.
اما اگر ماه رمضانی گذشت و تمام شد و حظّ ما از ماه رمضان -آن طور که پیغمبر اکرم فرمود که بعضی از مردم حظّشان از روزه فقط گرسنگی و تشنگی است- فقط این بوده که یک ماه یک گرسنگیهایی و یک تشنگیهایی کشیدیم (اغلب هم از بس که سحر و افطار می خوریم تشنه و گرسنه هم نمی شویم ولی لااقل بدحال می شویم)، یک بدحالی پیدا کردیم و در نتیجه ی این بدحالی قدرت ما بر کارکردن کمتر شد و بعد آمدیم روزه را متهم کردیم که روزه هم شد کار در دنیا؟! (آن که محصل و دانشجوست گفت من در تمام این ماه رمضان قدرت درس خواندنم کم شد و آن که اهل کار دیگری است گفت قدرت فلان کار من کم شد، پس روزه بد چیزی است)، این علامت قبول نشدن روزه ی ماست؛ درصورتی که اگر انسان در ماه رمضان روزه گیر واقعی باشد، اگر واقعاً به خودش گرسنگی بدهد و همین طور که گفته شده است سه وعده غذا را تبدیل به دو وعده کند، یعنی قبلاً یک صبحانه و یک ناهار و یک شام می خورد، حالا دیگر ناهار نداشته باشد، افطارش فقط به اندازه ی یک صبحانه ی مختصر باشد، بعد هم سحر نه خیلی زیاد بر معده تحمیل کند بلکه یک غذای متعارف بخورد، بعد احساس می کند که هم نیروی بدنی اش بر کار افزایش پیدا کرده است و هم نیروی روحی اش بر کار خیر و برای تسلط بر نفس. این حداقل عبادت است.
قرآن و نهج البلاغه و امام جعفر صادق و امام زین العابدین هرچه که کلمات را متفرّق و به زبانهای مختلف گفته باشند ولی وقتی که شما نگاه می کنید می بینید همه یک حقیقت را دریافته اند و یک حقیقت را ذکر می کنند. ما در دو آیه از آیات قرآن اینچنین می خوانیم، یعنی در دو جا این آیه تکرار شده است: «یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاةِ»[4] ای اهل ایمان! از نماز و از صبر -که به روزه تفسیر شده است- کمک بگیرید. این تعبیر خیلی عجیب است! به ما می گویند از نماز استمداد کن، از روزه استمداد کن، یعنی تو نمی دانی که این نماز چه منبع نیرویی است! این روزه چه منبع نیرویی است! اگر به شما گفتند نماز بخوانید، شما را به یک منبع نیرو هدایت کرده اند و اگر گفته اند روزه بگیرید شما را به یک منبع نیرو هدایت کرده اند. برای اینکه بر نفس و روح خودتان مسلط بشوید نماز بخوانید، روزه بگیرید. اَلْعُبودیَّةُ جَوْهَرَةٌ کنْهُهَا اَلرُّبوبیَّةُ.
حال آیا این ربوبیت و تسلط به همین جا خاتمه پیدا می کند؟ نه، درجات و مراتب دارد. به هر درجه که شما در مسیر عبودیت جلو بروید ربوبیت پیدا می کنید و به اصطلاح ولایت یعنی تسلط پیدا می کنید. از این درجه ای که عرض کردم یک درجه بالاتر، به آنجا می رسید که مالک خاطرات نفس خودتان می شوید.
درجات بالاتر
بالاتر از این هم درجه ای هست؟ بله، یک انسان مستجاب الدعوه -لااقل درباره ی خودتان- می شوید. حتی می توانید روی بدن خودتان اثر بگذارید، اعجاز کنید، کرامت کنید، در نتیجه ی عبودیت که «جوْهرةٌ کنهها الرُّبوبیَّة» نتیجه ی عبودیت تسلط است.
آیا بالاتر از این هم هست؟ بله، اما این بالاتر، برای فهمها و فکرهای ما خیلی زیاد است، خیلی از اشخاص نمی توانند باور کنند که انسانی در اثر عبودیت و بندگی خدا و تذلّل، در اثر این که صراط عبودیت را طی کرده است، برسد به جایی که در جهان هم بتواند تصرف کند، یعنی بتواند یک بیماری را از راه روحی معالجه کند، یک کور مادرزاد را شفا بدهد، یک پیس را شفا بدهد (آن طور که قرآن درباره ی عیسی بن مریم نقل می کند) البته به اذن اللّه؛ خدا به آنها چنین قدرتی داده است. اذن خدا همان قدرتی است که خدا افاضه می کند: «وَ تُبْرِئُ اَلْأَکمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ اَلْمَوْتی بِإِذْنِی»[5] یا در آیه ی دیگر: «وَ أُحْیِ اَلْمَوْتی بِإِذْنِ اَللّهِ».[6] این یک درجه ی بالاتر است.
علی علیه السلام از آن عبدها و بنده هایی است که به این خداوندگاری نائل شده است. اما اشتباه نکنید، خیال نکنید این عبودیت که نتیجه اش خداوندگاری و تسلط است، نتیجه اش خودبینی و غرور و منیّت هم هست؛ ابداً، خودبینی با عبودیت سازگار نیست. آن بنده ای که بندگی کند برای ربوبیّت، کارش به جایی نمی رسد. عبودیت جز تذلّل و خاکساری چیز دیگری نیست. علی علیه السلام در مناجاتهای خودش عرض می کند: خدایا! «کفی لی فَخراً اَنْ اَکونَ لَک عَبْداً وَ کفی لی عِزّاً اَنْ تَکونَ لی رَبّاً». خدایا! این افتخار برای من بس که بنده ی تو باشم و این عزت و شرافت برای من بس که تو رب و خداوندگار و پروردگار من باشی.
ما برای علی علیه السلام خیلی مقامات قائل هستیم و باید هم قائل باشیم. اصلاً مسئله ی ولایت که می گویند، بدون ولایت تکوینی -در یک حدودی- اساساً ولایت نیست. اشتباه کرده اند، نفهمیده اند، سواد ندارند کسانی که منکر ولایت تکوینی شده اند و حتی ولایت تکوینی را نمی فهمند که چیست؛ یک چیز دیگر را پیش خودشان جاهلانه فرض و تصور کرده اند و همانها را هم مرتب به مردم گفته اند، در کتابهایشان هم نوشته اند چون شعورشان به این مسائل نمی رسد. آنها اساساً انسان و خدا را نمی شناسند. در این جور مسائل اظهارنظر کردن، فرع بر دو مسئله است: اول شناختن خدا، دوم شناختن انسان و استعدادهای درونی انسان و معنی تقرب انسان به خدا و معنی عبودیت و معنی عبادت. علی که اینچنین محبوب است به خاطر عبودیت است.
پانویس
سوره طه ،آیه 14
سوره عنکبوت ،آیه 45
نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ی 113
سوره بقره،آیه 153
سوره مائده، آیه 110
سوره آل عمران،آیه 49
منبع
آزادی معنوی، استاد مطهری، در دسترس در پایگاه شهید مطهری، بازیابی: 4 آذر 1392.
به نقل از :
http://wiki.ahlolbait.com/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AA/%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AA_(%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C)

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

لاوروف کیست؟ از روابط پنهانی تا بددهنی

  • کیانوش بوستانی
  • روزنامه‌نگار
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه

منبع تصویر،GETTY IMAGES / MIKHAIL SVETLOV

توضیح تصویر،سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه

وقتی دولت بریتانیا، پولینا کاوالنا، دخترخوانده سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه را که در آپارتمانی لوکس در محله مشهور کنزینگتون لندن زندگی می‌کند، تحریم کرد، بخشی از زندگی خصوصی وزیر خارجه کهنه کار روسیه و زبان ولادیمیر پوتین در سیاست خارجی‌ مسکو بر سر زبان‌ها افتاد.

این همه جنبه‌های پنهان زندگی وزیر ۷۱ ساله نیست. از بی‌پروایی در استفاده از کلمات رکیک تا شعر گفتن، جنبه‌هایی از زندگی لاوروف است که در میان آتش و دود تهاجم روسیه به اوکراین کمتر دیده می‌شوند.

لاوروف در یک نگاه

سرگئی لاوروف با نام کامل سرگئی ایوانوویچ ۲۱ مارس ۱۹۵۰ در مسکو متولد شد. پدر سرگئی اصالتا ارمنی و از تفلیس به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش روس بود. لاوروف بعدها نام خانوادگی‌ پدرش، کلانتریان را کنار گذاشت و نام خانوادگی روسی مادرش را برگزید.

با وجود اینکه سرگئی لاوروف، ابتدا رویای فیزیکدان شدن در سر داشت و خودش را در قامت فیزیکدان هسته‌ای می‌دید، اما وارد موسسه دولتی روابط بین‌الملل مسکو شد و در سال ۱۹۷۲ از آن فارغ‌التحصیل شد.

در این دوره او سینهالی، زبان رسمی سریلانکا و زبان مولداوی را در کنار انگلیسی و فرانسه آموخت، هرچند بعدها گفت صحبت کردن به زبان فرانسوی برایش “آسان نیست.”

بلافاصله پس از فارغ التحصیلی، برای انجام دوران تعهد تحصیلی جذب سفارت روسیه در سریلانکا شد و به مدت چهار سال به عنوان مشاور سفیر فعالیت کرد.

سال ۱۹۷۶ سرگئی جوان به روسیه بازگشت و به عنوان دبیر دوم دفتر ارتباطات اقتصادی وزارت خارجه شوروی مشغول به کار شد تا اینکه در۱۹۸۱با سمت مشاور ارشد، به نمایندگی روسیه در سازمان ملل رفت.

ولادیمیر پوتین و سرگئی لاوروف، پذیرایی از سفرای خارجی در کاخ کرملین، ۲۰۱۷

منبع تصویر،GETTY IMAGES / MIKHAIL SVETLOV

توضیح تصویر،ولادیمیر پوتین و سرگئی لاوروف، پذیرایی از سفرای خارجی در کاخ کرملین، ۲۰۱۷

پس از آن و تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به ترتیب تجربه معاون بخش ارتباطات اقتصادی وزارت خارجه و مدیر سازمان بین‌المللی وزارت خارجه را در کارنامه خود دارد. سال ۱۹۹۱، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، لاوروف به مقام معاون وزارت خارجه رسید و تا زمان بازگشتش به سازمان ملل در سمت نماینده دائمی روسیه در سال ۱۹۹۴ در این سمت باقی ماند.

نکته جالب توجه دوران کاری لاوروف در سازمان ملل امضای تفاهم‌نامه بوداپست بود که در آن روسیه در قبال واگذاری زرادخانه هسته‌ای قزاقستان، بلاروس و اوکراین به مسکو و پیوستن این سه کشور به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، تعهد کرد تمامیت ارضی و امنیت مرز‌های آنان را تضمین کند.

در سال ۲۰۰۴ ولادیمیر پوتین، سرگئی لاوروف را به مقام وزیر خارجه روسیه رساند که تا امروز در این سمت باقی مانده است. او پس از آندره گرومیکو، طولانی‌ترین دوران حضور در جایگاه وزیر خارجه در تاریخ روسیه و شوروی را دارد.

سیگار پشت سیگار

سال ۲۰۰۳ وقتی کوفی عنان، دبیر کل وقت سازمان ملل متحد تصمیم گرفت کشیدن سیگار در تمام مکان‌های ساختمان اصلی این سازمان در نیویورک را ممنوع کند، سرگئی لاوروف که در آن زمان با عنوان نماینده دائمی روسیه در سازمان ملل حضور داشت، به این تصمیم اعتراض کرد. او مدعی بود “ساختمان ملل متحد در نیویورک ملک مشترک تمام اعضا است” و دبیر‌کل فقط “کارمند” این سازمان است و “چنین حقی ندارد.”

اعتراض لاوروف به این تصمیم عنان، دلیل سیاسی نداشت. تنها هدف او آزادی در کشیدن سیگار حین کار بود. در میان تمام ویژگی‌های لاوروف، مصرف زیاد سیگار بین همکارانش زبان‌زد بود. بعضی رسانه‌ها مصرف سیگار او را روزانه نزدیک به یک پاکت و نیم گزارش کرده بودند.

سرگئی لاوروف، نشست سران گروه ۸ (جی۸) در بریتانیا، ۲۰۱۳

منبع تصویر،GETTY IMAGES / LEON NEAL

توضیح تصویر،سرگئی لاوروف، نشست سران گروه ۸ (جی۸) در بریتانیا، ۲۰۱۳

علاقه مفرط لاوروف به سیگار، به اختلافش با کوفی عنان محدود نماند و بعدها، زمانی که به سمت وزیر خارجه منصوب شد، او را به مخالفت با قوانین روسیه کشاند. او سال ۲۰۱۷قوانین ضد مصرف دخانیات روسیه را که مورد حمایت پوتین بود، “سخت‌گیرانه” توصیف کرد.

با وجود این مخالفت، کمی بعدتر ماریا زاخارووا، سخنگوی وزارت خارجه روسیه در پاسخ به رسانه‌ها گفت: “سرگئی لاوروف مصرف سیگار را به چند عدد در روز کاهش داده است. زمانی که می‌شد او را سیگاری نامید دیگر گذشته است.”

ورزشکار و عشق فوتبال

هر چند بسیاری از محافل دیپلماتیک غربی لاوروف را چهره‌ای کلاسیک در میان دیپلمات‌های روس ارزیابی می‌کنند، اما تناقض‌های زندگی او چندان با یک چهره‌ کلاسیک و معمولی دنیای سیاست سازگاری ندارد. تا جایی که او توانسته جمع نقیضین باشد و روزی یک پاکت‌و‌نیم سیگار را با ورزش کنار هم قرار بدهد.

او هم مانند رئیسش ولادیمیر پوتین، ورزش را به بخشی ثابت از زندگی‌اش تبدیل کرده است. اگر پوتین به رشته‌های بیشتر شناخته شده‌ای مثل جودو می‌پردازد، لاوروف کمی از کلیشه‌های رایج دنیای ورزش فراتر رفته و پا به عرصه ماجراجویی‌های خطرناک گذاشته است. لاوروف در مصاحبه با رسانه روسی ‘آرگیومنتز اند فکتز’ گفت: “هرچند برنامه کاری شلوغی دارم اما ورزش کردن را فراموش نمی‌کنم. حداقل سالی یکبار به سفری ورزشی برای قایقرانی در آب‌های خروشان کوهستان‌های روسیه می‌روم.”

قایق‌رانی در آب‌های خروشان تنها فعالیت ورزشی لاوروف نیست. تصاویر منتشر شده از وزیر خارجه ۷۱ ساله روسیه نشان می‌دهد او حداقل هفته‌ای یک بار فوتبال بازی می‌کند و هوادار سرسخت تیم اسپارتاک مسکو است.

‘مرد خانواده’

از پادکست رد شوید و به خواندن ادامه دهید

پادکست
رادیو فارسی بی‌بی‌سی

شیرازه

«شیرازه» پادکستی درباره کتاب‌ها است که سام فرزانه تهیه می‌کند

پادکست

پایان پادکست

سرگئی لاوروف در سومین سال دانشجویی اش با ماریا لاورووا ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دختری به نام اکاترینا است.

اکاترینا در مصاحبه با رسانه‌های روسیه پدرش را مردی اهل خانواده معرفی می‌کند که هرگز “جلسه والدین در مدرسه را پشت گوش نینداخته است.”

اکاترینا که حالا در پنجمین دهه زندگی‌اش به سر می‌برد از رابطه گرم پدرش با او خانواده‌اش راضی است و از اینکه رانندگی را از او آموخته و کسی جز پدرش تکالیف درسی‌اش را مرور نکرده، راضی است.

چهره لاوروف به عنوان مرد خانواده زمانی زیر سوال می‌رود که برخی رسانه‌ها از رابطه خارج از ازدواج او خبر می‌دهند.

بنا به ادعای تیم رسانه‌ای الکسی ناوالنی، مخالف دولت روسیه، لاوروف با زنی به نام اسوتلانا پولیاکووا رابطه عاشقانه دارد. بنا به این گزارش که با نام “رشوه، قایق تفریحی و معشوقه” جزئیاتی از سفرهای پنهانی این زوج و تفریح در قایق سوپر لوکس الیگارش سرشناس روس، اولگ درپاسکا منتشر شده است. جزئیات این سفرهای دریایی زمانی بیشتر فاش شد که پولینا، دختر ۲۶ ساله پولیاکوا، که حالا تحت تحریم‌های دولت بریتانیا قرار گرفته، عکس‌های یکی از این سفرهای دریایی مجلل را در صفحه اینستاگرام شخصی‌اش منتشر کرد.

پولینا کاوالنا، دخترخوانده سرگئی لاوروف
توضیح تصویر،پولینا کاوالنا، دخترخوانده سرگئی لاوروف

ماجرای رابطه لاوروف و کسی که گفته می‌شود معشوقه‌ اوست، به چند سفر تفریحی محدود نمانده است. یافته‌های تیم رسانه‌ای ناوالنی نشان می‌دهد، در هفت سال گذشته، استوتلانا پولیاکوا از “هواپیمای رسمی وزارت خارجه روسیه برای سفر به بیش از ۶۰ کشور استفاده کرده است.” به گفته مخالفان دولت روسیه، مادر، خواهر و برادر‌زاده پولیاکوا هم او را در چند “سفر رسمی” همراهی کرده‌اند.

پیش از این، سایت تحقیقی ‘ای‌استوریز’ جزئیات بلیت ده‌ها پرواز پولیاکوا و لاوروف را منتشر کرده بود.

در یکی از نشست‌های مطبوعاتی وزارت خارجه روسیه، خبرنگار سایت خبری ‘زنک’ روسیه از ماریا زاخاروا سخنگوی وزارت خارجه، درباره رابطه عاشقانه وزیر خارجه روسیه پرسید. در پاسخ زاخاروا بدون رد ادعاهای مطرح شده، آن را به “نیات بد تیم رسانه‌ای ناوالنی” نسبت داد، و منتشرکنندگان این گزارش ها را به “دریافت پول از دولت‌های غربی” و “کسب حمایت از دستگاه‌های اطلاعاتی دولت‌هایی که روسیه را دشمن خود می‌دانند” متهم کرد.

دوست ایران؟

لاوروف

منبع تصویر،IRNA

۱۵مارس امسال، در کشاکش گمانه‌زنی‌ها بر سر امکان احیای برجام و زمانی که مخالفان و موافقان نرمش با ایران بر سر احتمال خارج کردن سپاه پاسداران از فهرست نهادهای تروریستی دولت آمریکا صف‌بندی‌ای جدی در کنگره این کشور شکل داده بودند، سرگئی لاوروف آمریکا را به علت آنچه “تقاضای بی‌حد‌ و حصر از ایران” خواند شماتت کرد.

لاوروف به همتای ایرانی خود گفت: “اگر آمریکایی‌ها هنوز به تصمیم نهایی برای توافقی که به احیای برجام منجر می‌شود نرسیده‌اند، احتمالا می‌خواهند مسئولیت را متوجه کس دیگری بکنند. حالا همه چیز معطل خواسته‌های بی‌حد آمریکا است.”

این حمایت آشکار لاوروف از ایران در مناقشات جهانی‌اش با غرب بی‎سابقه نیست و در اصول بخشی از استراتژی جهانی روسیه در رقابت با آمریکا و کشورهای اروپایی را نشان می‌دهد. با این وجود حمایت لاوروف از ایران بخصوص در مناقشه هسته‌ای بی‌شرط هم نبوده و وزیر کهنه کار، کارت حمایت از ایران را جایی رو می‌کند که در هماهنگی با منافع بین‌المللی روسیه باشد.

۱۰ روز پس از شروع تهاجم روسیه به اوکراین و زمانی که هماهنگی‌های بین‌المللی در تحت فشار گذاشتن مسکو برای متوقف کردن جنگ از طریق تحریم الیگارش های حامی پوتین آغاز شده بود، لاوروف سعی کرد، احیای برجام را که به مراحل حساسی رسیده بود به جنگ در اوکراین گره بزند. وزیر خارجه روسیه از آمریکا خواست پیش از آنکه مسکو از توافق احیای برجام حمایت کند به روسیه تضمین بدهد. او به “بهمن تحریم‌های تهاجمی غرب علیه روسیه” اشاره کرد و از آمریکا “تضمین کتبی” خواست تا “تجارت، سرمایه‌گذاری و همکاری‌های فنی نظامی روسیه با ایران به هیچ‌وجه با مانع تحریم‌ها بر سر جنگ اوکراین روبه‌رو نشود.”

برای لاوروف، مشروط کردن پرونده هسته‌ای ایران به منافع روسیه، سابقه‌ای طولانی‌تر از سال‌های اخیر دارد. افشای فایل صوتی مصاحبه جواد ظریف وزیر خارجه سابق ایران با سعید لیلاز در قالب تاریخ شفاهی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، جدی‌ترین نمونه از رویکرد لاوروف به پرونده هسته‌ای ایران را نشان می‌دهد.

ظریف - لاوروف

منبع تصویر،IRNA

در این فایل صوتی جواد ظریف علاوه بر اشاره به دور زدن وزارت خارجه ایران به عنوان نهاد رسمی سیاست‌خارجی و دعوت از قاسم سلیمانی فرمانده وقت سپاه قدس به مسکو، از اختلاف نظری پرده بر‌می‌دارد که نمونه آشکار تلاش لاورف برای نگه داشتن سرنوشت برجام در چارچوب منافع روسیه است.

جواد ظریف در این گفتگو می‌گوید: “یک شب در اتاق جان کری صحبت می‌کردیم و لاوروف به من گفت من کار دارم و باید برگردم، مذاکرات را تمام کنیم. جان کری به من گفت نظر تو چیست؟ من گفتم این شرایط برای من قابل قبول نیست. لاوروف در پاسخ گفت پس تو که دستورالعمل نداری، وقت ما را نگیر، ما بریم به کارمان برسیم، تو هم برو دستور‌العملت را بگیر و بعداً برگرد. من با لحن بسیار غیر‌محترمانه به او گفتم به تو هیچ ربطی ندارد.”

رفتار خاص سرگئی لاوروف به عنوان وزیر خارجه روسیه با ایران می‌تواند در پیوند با ویژگی‌های شخصیتی او دیده شود. هرچند دستگاه سیاست خارجی روسیه به عنوان نهادی دیرپا، مامور پیگیری منافع ملی این کشور است اما نمی‌توان انکار کرد که ویژگی‌های شخصی کسی که نزدیک به ۱۶ سال سکاندار اصلی آن بوده، تاثیری بر مختصات اجرایی آن و مواجه با دیگر کشور‌ها نداشته است. وقتی این شخص سرگئی لاوروف باشد، جزئیاتی در زندگی شخصی و خلق‌و‌خوی او دیده می‌شود که احتمال تاثیر یک کارگزار بر ساختار نهاد تحت رهبری‌اش را تامل‌برانگیزتر می‌کند.

وزیر شاعر

سرگئی لاوروف با وجود نزدیک به ۵۰ سال فعالیت حرفه‌ای در حوزه دیپلماسی و سیاست خارجی از دل‌مشغولی‌هایی که در نگاه اول چندان با سیاست نسبتی ندارند غافل نبوده است.

نشریه ادبی ‘راسکی پایونیر’ در شماره ویژه خود با عنوان ‘غربت’ سه شعر از او منتشر کرد. تاریخ یکی از این اشعار به سال ۱۹۸۹ زمانی که لاوروف به عنوان دیپلمات در نمایندگی شوروی در سازمان ملل کارمی‌کرد، مربوط است.

دومین و سومین شعر در سال‌های ۱۹۹۵ و ۱۹۹۶ زمانی که لاوروف پس از وقفه‌ای پنج ساله به سازمان ملل، این بار زیر پرچم روسیه، باز می‌گردد مربوط است. او درباره این شعرها و دلیل انتشارش در مجموعه‌ای با نام غربت می‌گوید: “هدفم از نوشتن این شعرها این بود که نشان دهم چگونه مفهوم غربت در مراحل مختلف شکل‌گیری‌اش در ذهن نسل من فهمیده می‌شود.”

عنوان شعری که لاوروف در سال ۱۹۸۹ سروده، “یکی برای جاده” است . در این شعر درشکه‌ای به تصویر کشیده می‌شود که آماده بردن شاعر به “خارج از کشورش” است.راوی در آخرین لحظات “در برابر صلیب‌ها و قبر‌های مردم کشورش سر‌تعظیم فرود می‌آورد.”

در سال ۲۰۱۷، لاوروف شعری هم در رثای دوست و همکار قدیمی‌اش ویتالی چروکین دیپلمات کهنه‌کار روس نوشت. در این شعر هم مثل نوشته‌های پیشین، رگه‌های روشنی از مضامین وطن‌پرستانه دیده می‌شود. او همچنین در سال ۲۰۱۹ شعری با محتوای حماسی به نام “دود” منتشر کرد.

زبان نه چندان دیپلماتیک

اگر ورزش دوستی و شاعری جنبه‌های از زندگی وزیر خارجه روسیه باشند که در نگاه اول نسبتی با حرفه دیپلماسی ندارند، وزیر کهنه‌کار جنبه‌های رفتاری دیگر هم از خود بروز داده که در نگاه عموم ‘خلاف اصول اولیه’ شغل اوست.

اوت سال ۲۰۱۵، در جریان یک کنفرانس خبری با حضور وزیر خارجه وقت عربستان سعودی، میکروفن‌ها کلماتی از لاوروف را ضبط کردند که به موجی از جنجال در رسانه‌های اجتماعی منجر شد. لاوروف در حالی که عرق می‎ریخت و با اخم منتظر پایان صحبت‌های عادل جبیر بود، زیر لب کلماتی را زمزمه کرد که می‌توان با مسامحه آن را به “احمق لعنتی” ترجمه کرد.

هرچند مشخص نیست لاوروف این کلمات غیردیپلماتیک را دقیقا نثار چه کسی کرد، مایکل مک‌فول نماینده آمریکا در سازمان ملل معتقد بود وزیر خارجه روسیه همتای سعودی خود را هدف گرفته است. سال ۲۰۱۵ زمان اوج اختلاف عربستان سعودی و روسیه بر سر سرنوشت بشار اسد و آینده جنگ داخلی سوریه بود.

سرگئی لاوروف و عادل جبیر، نشست گروه ۲۰ (جی۲۰) در بن آلمان، ۲۰۱۷

منبع تصویر،THOMAS LOHNES

توضیح تصویر،سرگئی لاوروف و عادل جبیر، نشست گروه ۲۰ (جی۲۰) در بن آلمان، ۲۰۱۷

بعدتر، سخنگوی وزارت خارجه روسیه عصبانیت لاوروف از مواضع عادل جبیر را تکذیب کرد و ادعا کرد کلمات ‘توهین آمیز’ او را نشنیده است.

کاربرد چنین زبانی دربرابر دیپلمات‌ها و وزرای خارجه دیگر کشورها از سوی لاوروف بی سابقه نبود. سال ۲۰۰۸ همزمان با تهاجم روسیه به گرجستان، وزیر خارجه روسیه در یک گفتگوی تلفنی با دیوید میلیبند، وزیر خارجه بریتانیا، زبان تلخش را در واضح‌ترین شکل نشان داد. وقتی میلیبند با اشاره به اقدام نظامی روسیه گفت که “اتحادیه اروپا از رفتار کرملین خشمگین است” وزیر خارجه روسیه جمله‌ای را بر زبان آورد که ترجمه آن در بهترین حالت به این شکل است: “تو فکر می‌کنی چه پُخی هستی؟”

حملات کلامی لاوروف تنها به دیپلمات‌ها و سیاست‌مداران محدود نمی‌شود. دسامبر سال ۲۰۱۶ وزیر خارجه روسیه پس از ملاقات با همتای آلمانی خود در هامبورگ با چهره برافروخته خطاب به تصویربردار خبرگزاری رویترز گفت: “چی می‌خوای؟” و وقتی با عصبانیت از او دور شد کلمه روسی debil را زیر لب زمزمه کرد که ترجمه حدودی آن “احمق” می‌شود.

 

 

آیة الله حاج محمد صادق حسینی تهرانی مدظله

 

آیة الله حاج محمد صادق حسینی طهرانی مدّظلّه، فرزند ارشد و وصیّ علامه آیة‌ الله سید محمد حسین حسینی طهرانی رضوان الله تعالی علیه می‌باشند.

 

معظم له هم اکنون ساکن مشهد و مؤسس و متولی مدرسۀ علمیّه نورالرضا علیه‌السلام می‌باشند

 

ولادت

معظم له از نسل حسن بن زید بن علی بن حسین علیهم السلام [۱] و متولد شب هفده ربیع الاول سال ۱۳۷۳ هجری قمری (۳ آذر ۱۳۳۲)می‌باشند

 

آغاز دروس حوزوی

در سیزده سالگی در طهران و در اواسط سال هفتم تحصیل در مدارس عمومی، در مدرسه مرحوم آیة الله مجتهدی دروس مقدمات را آغاز نمودند.

 

خود در این رابطه در مصاحبه‌ای می‌فرمایند[۲]:

 

مرحوم آیة الله مجتهدی عالمی شریف، زاهد و متعبد و اهل تهجد بودند و لذا مرحوم علامه والد رفتن ما را بدان مدرسه می‌پسندیدند و ما جزء دوره‌های اول شاگردان ایشان بودیم که هنوز مدرسه ایشان خلوت بود.

 

دروس مقدمات را ابتداء در آن مدرسه و بعضاً چون سیوطی نزد خود ایشان گذراندم که سه نفر بیشتر نبودیم و برخی از دروس را که در آن مدرسه نمی‌خواندند به سفارش علامه والد جداگانه به شکل خصوصی درس گرفتم.

 

مسجد مرحوم آیت الله خوشوقت کمی پائین‌تر از منزل ما بود که مسجد جد مادری ما بود و آن را به آیة الله خوشوقت سپردند. علامه والد سفارش ما را به ایشان کردند و شرح انموذج را در منزل ایشان درس گرفتیم و بعد از اتمام مغنی تمام مطول را نیز حقیر منفرداً در همان مسجد نزد آیت الله خوشوقت درس گرفتم و مجموع معانی و بیان و بدیع دو سال طول کشید.

 

حاشیه و شرح شمسیه و مغنی را هم نزد یکی از طلاب سابق بر ما در همان مدرسه مرحوم آقای مجتهدی درس گرفتیم که به رحمت خدا رفته‌اند و شخصی بسیار منزه بودند. و شرائع را هم نزد یکی از فضلای طهران خواندیم.

 

گلستان سعدی و صمدیه و تبصره المتعلمین و مختصر النافع و معالم و بخشهائی از لمعه و نیز شرح منظومه حاجی سبزواری و قسمت زیادی از جلد اول اسفار را در همان دوران در طهران خدمت علامه والد درس گرفتم که در برخی از آنها اخوی نیز حضور داشتند. درس ایشان بسیار قوی و متقن بود.

 

سفر حج و عمامه گذاری در کربلا

مرحوم علامه طهرانی در اواخر سال۱۳۹۰ ق (بهمن ۱۳۴۹) همراه با دو فرزند خود: حاجّ سيّد محمّد صادق كه در آن وقت ۱۷ سال داشت، و حاجّ سيّد محمّد محسن كه قدرى متجاوز از ۱۵ سال داشت براى أداءِ مناسك حجّ و زيارت بيت الله الحرام و زيارت قبر حضرت رسول الله و فاطمه زهراء و امامان بقيع صلواتُ الله و سلامه عليهم أجمعين از راه کویت به مکه مشرّف می‌شوند. و در بازگشت به کربلا رفته و نزدیک به یک ماه در عتبات مقدّسه توقّف می‌نمایند و بالاخره پس از زيارت ائمّه عسكريّين عليهم السّلام با مرحوم سید هاشم حدّاد در اوائل دهه سوّم از محرّم الحرام ۱۳۹۱ ق (اوائل فروردین ۱۳۵۰)به تهران باز می‌گردند.

 

ایشان دربارۀ این سفر می‌نویسند:

 

ميزبانان حقيقى: خودِ خداوند و وجود أقدس رسول الله و فاطمه زهراء و ائمّه بقيع و ائمّه عتبات عاليات هم انصافاً پذيرائى كردند. و حضرت آقاى حدّاد هم مثل دو فرزندشان بلكه بيشتر و بالاتر اين دو را پذيرفتند، و پيرمرد عارف هفتاد و چند ساله خود شخصاً به پذيرائى قيام مي‌كرد. نان و سبزى مي‌خريد، حوائج را تهيّه مي‌فرمود، سفره مى‌انداخت. و چون پس از عيد غدير وارد شديم به هر يك از آن دو، پنج دينار عراقى عيدى داد، و با دست مبارك خود لباس علم و معرفت و ادب بر تن بنده زاده بزرگتر حاج سيّد محمّد صادق نمود، و او را در كسوت روحانيّت آورده بدين خِلعت رسول اللهى مخلّع فرمود، و عمامه بر سرش پيچيد؛ و آنچه از شرائط و لوازم ارشاد و هدايت بود، نه آنكه دريغ ننمود بلكه بطور أتمّ و أكمل درباره ايشان انجام داد.[۳]

 

مهاجرت به قم

معظم له پس از خواندن این دروس و بسیاری از شرح لمعه به قم مشرف شده و قوانین و ما بقی لمعه را در قم گذراندند:

 

شرح لمعه را بیشتر نزد آیت الله صلواتی و مرحوم آیت الله اشتهاردی که هر دو عالمانی بسیار متواضع و بزرگوار و دقیق‌النظر بودند، خواندیم و بسیاری از آن را خدمت این دو بزرگوار خصوصی در ایام تعطیلی درس گرفتم و در همان دوره جوهر النضید را نزد مرحوم آقای جلیلی درس گرفتیم.

 

در رسائل استادهای بسیاری عوض کردیم تا بالأخره به مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ جلال شمسای گلپایگانی رسیدیم و درس ایشان ما را قانع کرد و بقیه کتاب را و خصوصاً تمام مباحث استصحاب آن را که خیلی دقیق بود خدمت ایشان بودیم. ایشان خیلی ملا و با دقت و از اعضای هیئت استفتائیه مرحوم آیت الله گلپایگانی بودند و درایه شهید و رجال را در تعطیلی‌ها نزد ایشان خواندم.

 

مکاسب را خدمت مرحوم آیت الله ستوده در مسجد امام حسن علیه السلام در سه سال و کفایه را نزد مرحوم آیت الله سلطانی در منزلشان قریب به مدرسه آیت الله حجت خواندیم که خیلی قوی و پخته تدریس می‌فرمود.

 

به سفارش حضرت علامه والد، دروس معقول را خدمت آیت الله حسن زاده شرکت می کردم. اسفار را صبحها درس می‌دادند که هفت، هشت نفر بیشتر نبودیم و الهیات شفا را عصرها درس می‌دادند که شلوغ می‌شد و شرح اشارات و مدتی عرفان نظری هم در خدمتشان درس گرفتم.

 

شرکت در دروس خارج

استاد اصلی ایشان در دروس خارج فقه و اصول، آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری است هرچند از اساتید دیگری نیز استفاده نموده‌اند:

 

در دروس خارج، درس اصلی ما درس مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری بود. حقیر تقریبا درس همه اساتید قم را به جز درس مرحوم آیت الله اراکی رفتم و هیچ درسی را به قوت درس ایشان ندیدم .و لذا در همان درس فقهاً و اصولاً تا آخر شرکت کردم. مرحوم آیت الله اراکی بسیار آهسته صحبت می‌فرمودند و فقط خواص درس که جلو می‌نشستند از صدای ایشان منتفع می‌شدند و می‌گفتند درس ایشان از مرحوم آیت الله حائری کمتر نبود.

 

حقیر حدود چهار سال از درس اصول آیت الله حائری استفاده کردم که ایشان به علت کسالت قلبی درس را تعطیل نمودند ولی از درس فقهشان حدود دوازده یا سیزده سال بهره‌مند شدم. درس ایشان واقعاً شاگردپرور بود و انسان یکی دو سال که می‌رفت ملکه اجتهاد را در خود می‌یافت.

 

در کنار درس ایشان زکات را در درس آیت الله منتظری شرکت کردم که درس خوب و منقحی بود و ایشان خیلی زحمت می‌کشیدند و کاری برای شاگرد باقی نمی‌گذاشتند و نیز درس قضاء مرحوم آیت الله گلپایگانی را شرکت کردم که بر مبنای جواهر بود ولی چون اشتغالات مرجعیتشان زیاد بود چندان فرصت مراجعه نداشتند و فقط پختگی و عمق فقهی ایشان و گاهی نکاتی که می‌فرمودند برای ما قابل استفاده بود.

 

مدتی نیز درس آیت الله آمیرزا هاشم آملی رفتم و یکی دو سال اصول آیت الله وحید رفتم به خاطر آنکه بنایشان بر تبیین مطالب مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) رضوان الله علیه بود و مرحوم حاج شیخ خیلی قوی بوده‌اند.

 

به امر مرحوم والد برای تسلط بیشتر بر رجال خدمت آیت‌الله شبیری زنجانی که رجالی متبحری بودند رفتیم و تقاضا کردیم که یک دوره رجال برای ما تدریس نمایند ولی هرچه تقاضا کردیم قبول نکردند. نهایتاً تقاضا کردیم که برایمان خارج حج را تدریس کنند و در ضمن از اسناد روایات هم کامل بحث کنند و در خلال آن مباحث رجالی را هم به شکل مستوفی بیان کنند تا در رجال قوت بگیریم و ایشان پذیرفتند و با چند نفری درس حج را خدمتشان می‌خواندیم و یک‌سال یا بیشتر حقیر در آن درس شرکت کردم.‌

 

اساتید اخلاقی و عرفانی

استاد یگانه آیة الله حاج سید محمد صادق حسینی طهرانی مدّظلّه در عرفان و سیر سلوک، حضرت آقای سید هاشم حداد می‌باشند. چنانکه به مناسبتی خود ایشان می‌نویسند:

 

حال ايشان نسبت به مرحوم حدّاد به گونه‌اى بود كه در محيط خانه نيز كاملاً منعكس مى‌شد. ما (فرزندان ايشان) و خانم والده، همه حضرت آقاى حدّاد را به عنوان يك انسان مقدّس و مهذّب و دور از هوى و واصل به مقام فناء و محض عدالت و طهارت و محبّ و عاشق خالص خداوند می‌دانستيم و اگرچه ايشان غالباً دراين ‌باره براى ما صحبتى نمی‌كردند، ولى ما خودبه‌ خود نسبت به آقاى حدّاد عشق و علاقه داشتيم.

 

اين عشق و علاقه بود تا اينكه حدود دوازده، سيزده سالگى كه حقير طلبه شده و در سلك شاگردان مكتب أهل‌بيت عليهم‌السّلام در آمدم و در خدمت حضرت علاّمه والد به شوق زيارت و استفاضه از لمعات و أنوار ولايت حضرت أبی‌عبداللـه‌الحسين عليه‌السّلام و طواف به دور آن بارگاه كبريايى به كربلاى معلّى مشرّف شديم. مدّت إقامت ما در كربلاى معلّى، حدود يك ماه بطول انجاميد و آنجا براى أوّلين‌ ‌بار توفيق زيارت حضرت آقاى حدّاد نصيب شد.

 

در همين سفر بود كه علاّمه والد براى حقير صحبت كرده و فرمودند: ايشان از بزرگان أهل معرفت هستند، شما از ايشان استفاده كنيد. و خلاصه ما را با نام و معناى سلوك آشنا كردند؛ و حضرت آقاى حدّاد با كمال ملاطفت و آغوش باز از ما دستگيرى نموده و از ايشان دستور گرفتيم.

 

آن محبّت و علاقه سابق تبديل به عشق و سوز و گداز خاصّى شد، بگونه‌ای‌ كه در دوران تحصيل در حوزه دائماً براى ايشان، يكى پس از ديگرى نامه می‌نوشتم، آن هم نامه‌هاى محبّت‌آميز و سوزناك و مملوّ از أشعارى كه بيان حال عشق و فراق بود و با آن مكتوب‌ها قلب مجروح خود را تسلّى و تسكين می‌دادم و چون نمی‌توانستم براى ايشان ارسال كنم هميشه درون ميز تحرير پر از نامه بود. [۴]

 

مرحوم حضرت علامه طهرانی نیز در شرح سفر معظم‌له به سوریه و دیدار با مرحوم سید هاشم حداددر سال 1400 قمری می‌نویسند:

 

چون احتمال ميرفت تا وصول خبر ورود حقير كه تشرّف خود بنده بود، آقا از شام به سمت عراق مراجعت كنند، بنده، بنده زاده بزرگ حاج سيّد محمّد صادق را به شام فرستادم تا اوّلًا به زيارت بى بى مفتخر شود، و ثانياً به زيارت آقا كه خود نيز از مخلِصين و شاگردان ايشان به شمار مى‌رفت فائق آيد، و ثالثاً چون زودتر ميرسد خبر حركت بنده را بدهد. ايشان در صبح روز ششم محرّم الحرام وارد دمشق مى‌شود، و همان روز با حضرت آقا ملاقات ميكند؛ و پيوسته از فيوضات و بركات ايشان در خدمت حضرت زينب سلامُ الله علَيها مستفيض ميگردد تا روز آخرى كه از دمشق به طهران عودت مى‌نمايد.

 

در اين دو سه روزى كه ايشان قبل از حقير در خدمت آقا بوده است چه استفاده‌هائى برده است، و چه مشكلاتى را حلّ نموده است، و چه مطالبى را پرسيده است و جواب گرفته است، شرح مفصّل دارد.[۵]

 

اما معظم له همیشه از برکات نفس قدسیه والد معظمشان مرحوم علامه طهرانی نیز دائماً مستفیض بوده‌اند و از دستگیریهای ظاهری و باطنیشان بهره می‌بردند و لذا می‌شود والد معظمشان را نیز به نوعی از اساتید ایشان به حساب آورد.

 

همچنین به سفارش مرحوم علامه طهرانی از برخی دیگر از اساتید عرفان و اخلاق نیز استفاده‌هائی نموده‌اند:

 

مرحوم علامه والد فرموده‌بودند که برای جهات اخلاقی از خدمت سه نفر استفاده کنیم. یکی مرحوم آیت الله بهاء الدینی و یکی مرحوم آیت الله سدهی اصفهانی و بیش از همه مرحوم علامه طباطبائی رضوان الله علیهم که والد فرموده بودند که هر چند از یک بار خدمتشان مشرف شویم و از فیوضات اخلاقی و معنوی ایشان بهره‌مند گردیم و بنده تا وقتی قم بودم اقلّاً هفته‌ای یک بار خدمت حضرت علامه طباطبائی می‌رفتم. پنج‌شنبه‌ها جلساتی داشتند که حدود دو ساعت طول می‌کشید و سؤال و جواب‌های علمی می‌شد و مقید بودم که شرکت کنم و غیر از آن گاهی هم منزلشان می‌رفتم. زیارت ایشان حتی اگر سکوت هم می‌کردند همه‌اش نور بود و آن مجلس فوائد علمی بسیار زیادی هم داشت و ایشان خیلی مسلط بودند و همیشه از افق دیگری اشراب می‌شدند و مطالب را بیان می‌کردند، ولی در دروسشان بنده شرکت نکردم.

 

گاهی هم خدمت مرحوم آیت‌الله بهجت و آیت الله کشمیری هم برای استفاده معنوی از مجلس ایشان می‌رفتم ولی استاد ما در این مسائل مرحوم حضرت آقای حداد قدس‌سره بودند.

 

تدریس

معظم له در دوران تحصیل و اوائل بازگشت از قم کتابها و دروس مختلف مقدمات و سطوح (مانند مکاسب) را درس گفته‌ و در چند سال اخیر بحثهای فقه و تفسیر و معارف را تدریس نموده‌اند.

 

دیدگاه فلسفی و عرفانی

ایشان دربارۀ فلسفه و عرفان می‌فرمایند:

 

به برکت وجود مرحوم والد از آغاز با حکمت و عرفان آشنا شدیم و به عرفان عشق می‌ورزیدیم و خودشان دروس فلسفه را به ما تعلیم دادند و هر چه بیشتر خواندیم، بیشتر برای ما روشن شد که اصول عرفان چیزی نیست جز همان توحید و معارف و دستورات قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام و بدون این علوم نمی‌توان معارف قرآن و عترت را فهمید و لذا روز به روز اعتقاد ما به عرفان و طریقه عرفای عالیقدر بیشتر شد و خدا را بر این نعمت بزرگ شاکریم. البته عرفان و حکمت دو مقوله است و اصل عرفان است و حکمت مقدمه آن می‌باشد.

 

وصایت پدر

ایشان وصیّ شرعی مرحوم علامه طهرانی می‌باشند؛ مرحوم علامه در وصیت‌نامه خود می فرمایند:

 

…وصىّ خود قرار دادم قرّة العين مكرّم ولد أكبر و أرشد خود جناب فخر العشيرة الفخام سيّد العُلمآءِ الأعلام آقاى حاج سيّد محمّد صادق أيّده الله را،[۶]

 

در امور سلوکی و عرفانی نیز مرحوم علامه طهرانی مکرراً شاگردان خود را پس از خود به ایشان ارجاع داده‌اند.

 

آیت‌ الله بهجت قدّس‌سرّه نیز در مجلس ختم مرحوم علامه طهرانی در مشهد به آقازاده بزرگ ایشان در جلوی حاضرین علناً فرمودند: لمْ یمتْ مَن کان له وَلَدٌ مثلکَ.

 

برای تحقیق بیشتر در این باره به اینجا مراجعه کنید

 

سفارش‌هایی به طلاب

مطالب ذیل، سفارش‌های معظم له به طلاب است که خود می‌فرمایند: برخی از سفارشهائی را که مرحوم علامه والد به ما داشتند و ما هم همیشه در طول تحصیل از آن بهره‌برده‌ایم عرض می‌کنم:

 

۱. از درس گرفتن کتابهای عمیق و متقن مثل مغنی، مطول، جوهر النضید، قوانین، رسائل و مکاسب غفلت نکنند و به کتابهای مختصر بسنده ننمایند که قدرت لازم را برای استنباط حاصل نمی‌کند.

 

۲. درسها را دقیق و با حواشی و شروح عمیق بخوانند و بدون پیش‌مطالعه و مطالعه و مباحثه در درس حاضر نشوند.

 

۳. تمام کتابها را کامل و دقیق خط به خط بخوانند که هر بحثی در جائی در فهم کتاب و سنت به کار می‌آید گرچه به ظاهر به چشم نیاید.

 

۴. خود را متمرکز بر ادبیات یا فقه و اصول نکنند، بلکه علوم دیگر چون کلام و حکمت و عرفان و رجال و تاریخ و … را نیز به خوبی تحصیل کنند و در نهایت همه را در آستان قرآن کریم برده و از معارف آن بهره ببرند که هدف اصلی حوزه‌های علمیه فهم قرآن کریم است.

 

۵. تمام اوقات خود را مصروف در علم و عمل نمایند و از تحصیل زرق و برق دنیا و امور اعتباریه حبّاً و طلباً للدنیا بیش از مقدار کفایت اجتناب کنند که روزی اهل علم را خداوند تضمین فرموده است.

 

۶. درس را با اخلاص و با عشق خدا و فقط برای رسیدن به معرفت الله و عبودیت مطلقه بخواننند. علامه والد رضوان الله علیه همیشه می‌فرمودند: اگر عالم می‌شوید عالم عاشق شوید، عالم عارف شوید، سری که عشق ندارد کدوی بی‌بار است.

 

۷. تمام آنچه را می‌خوانند به طور کامل عمل کنند و هیچ سنتی از سنن رسول خدا و اهل بیت علیهم الصلوة و السلام را فروگزار نکنند؛ خصوصاً تهجد و نماز شب و توسل به اهل بیت علیهم السلام و رعایت ذوی الحقوق که بدون عمل و تقوا درس خواندن ثمره‌ای ندارد و لایزید من الله الا بعداً.

 

مطالب مرتبط

فایل سخنرانی آیت الله سید محمد محسن طهرانی در شب چهلم مرحوم علامه.mp3

پانویس

۱. جنگ خطی مرحوم علامه طهرانی، جنگ ۱۳، ص ۹۸.

 

۲. برگزفته از پایگاه نور مجرد

 

۳. روح مجرد ص 500

 

۴. نور مجرد، ص 271 و 272

 

۵. روح مجرد، ص 613

 

۶. آیت نور ، ص ۶۱۹

Updated: می 17, 2022 — 12:21 ب.ظ