درآستانه‌ي روز نو/ نوروز باستاني، تجلي فرهنگ، ادب و اصالت مردمان ايراني است

درآستانه‌ي روز نو/ نوروز باستاني، تجلي فرهنگ، ادب و اصالت مردمان ايراني است

نوروز باستان تجلي فرهنگ و ادب و اصالت مردمان ايران زمين مي‌باشد. فرهنگ هر قوم و ملتي تركيبي از اعتقادات، باورها، اسطوره‌ها، آيينها، مراسم و به طور كلي شيوه‌ها و الگوهاي زندگي است كه در طول تاريخ توسط پيشينيان و اجداد انسانها ساخته و پرداخته شده و طي فرايند جامعه‌پذيري از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود و موجب تداوم و حفظ الگوهاي اجتماعي و فرهنگي در جامعه مي‌شود، هر چند ممكن است الگوهايي كه ميراث گذشتگان است در گردش روزگار دچار دگرگوني و تغيير شده و مورد بازنگري نسلهاي بعدي قرار گيرد، ولي به قول «اگوست كنت» جامعه شناس فرانسوي ”حكومت مردگان بر زندگان است” به عبارتي زندگي انسانهاي حاضر از انديشه‌ها و احساسات گذشتگان ساخته مي‌شود. آيينها و مراسمي كه از زمان گذشته به ما ارث رسيده است، علي رغم اينكه بيانگر قدمت و پيشينه تاريخي جامعه‌مان است، گوياي هويت فرهنگي ماست؛ به عبارتي اين آيين‌ها همانند شناسنامه‌اي هستند كه مشخصات ايراني بودن بر صفحات آن حك شده است، چنانچه بعد از گذشت سالها از قدمت آن هنوز مورد توجه مردمان اين عرصه پهناور قرار مي‌گيرد. به گزارش بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عيد نوروز ازجمله اعياد و جشنهايي است كه از دو حيث جالب توجه و ارزشمند مي‌باشد، اول آنكه جنبه اسطوره‌يي داشته و مجموعه‌اي از ارزشها و احساسات اخلاقي را به ميراث خوارگان اين سرزمين پهناور عرضه مي‌دارد، دوم آنكه در ذات خود اين اسطوره مفاهيم و مضاميني وجود دارد كه گوياي بالندگي و شكوفايي فرهنگي و اجتماعي و مذهبي مردمان و نياكان اين مرز و بوم است، به‌طوريكه در مقابل حملات و هجوم قبايل و عشاير بيابانگرد نه تنها مقاومت داشته، بلكه همچنان تاثيرگذار بر حيات فرهنگي اقوام غالب بوده است. مهم‌تر اينكه در عيد نوروز عناصري نهفته است كه در اعياد و جشنهاي ديگر كمتر سراغ داريم. اين عناصر با باران، رويش سبزه، طبيعت، بهار و زندگي دوباره است؛ به عبارتي عيد طبيعت با عيد تقويمي منطبق است و اول هر سال فرا رسيدن نوها، سبز شدن زمين‌، ريزش باران و بوي نوروز را نويد مي‌دهد. طبق تحقيق صمد عابديني ـ عضو هيات علمي دانشگاه اروميه ـ در مورد تعيين دقيق پيدايش نوروز حافظه ما ضعيف است، يعني آنكه تاريخ اجتماعي و فرهنگي ما به طور دقيق مشخص نمي‌كند كه چه زماني نوروز مطرح شد، ولي آنچه كه پرواضح است، اين نكته مي‌باشد كه اولين ساكنان اين سرزمين پهناور كه اجداد و نياكان شبان، كشاورز و دامدار ما مي‌باشند، فرزند طبيعت بودند و با طبيعت آشتي كرده و با آن زندگي مي‌كردند، شاهد واقعي زايش، رشد و مرگ طبيعت، نظاره گر تغييرات آب و هوايي، چشم به اميد ديدن نفس‌هاي الهي در زمين و رفتن فصل سرما و رسيدن فصل سرسبزي و طراوت بودند و در طول زندگي خود چنين روندي را به طور مداوم تجربه مي‌كردند. نياكان ما هر ساله چشم به انتظار رويش زمين و كسب رزق بودند و خروج از تاريكي زمستان و رسيدن بهار و نو شدن طبيعت را «روز نو» نام نهاده‌اند. در چنين روزي است كه خوان نعمت بي‌دريغ خداوند در حدود و ثغور شرق و غرب بر همه جا كشيده مي‌شود و انسان از ديدن چنين نعمتي حيران مي‌شود. صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از يمين // عقل و طبعم خيره گشت از صنع رب‌العالمين در اين تحقيق آمده است: در آن دوران كه هنوز علم رشد پيدا نكرده بوده، نياكان آريايي ما با تداوم سرما و گرما و متناسب با طول مدت آن دو، فصول سال را تقسيم‌بندي مي‌كردند، آريايي‌هايي كه براي اولين بار وارد ايران شدند، فصول سال را به دو فصل سرما و گرما تقسيم كردند و در آن زمان هنوز از فصول چهارگانه خبري نبودند. از نظر آنها فصل سرما دو ماه و فصل گرما نيز دو ماه بود؛ ولي پس از مدتي فصل سرما را پنج ماه و فصل گرما را هفت ماه اعلام كردند. البته گفتني است كه در هر يك از اين فصول نيز جشني برگزار مي‌شود و هر دو اين جشنها را آغاز سال نو مي‌دانستند. جشن اول به آغاز فصل گرما يعني موقع به چراگاه بردن دام‌ها و جشن دوم با شروع سرما آغاز مي‌شد. بدين ترتيب جشنهايي كه به مناسبت نوروز برگزار مي‌شد همانند نوروز اول سال نبود. تا اينكه با تحولات اجتماعات انساني و پيدايش شهرنشيني و توسعه علم نجوم در بابل، مصر و هند و كشف بروج دوازده گانه، زمان دقيق گردش زمين به دور آفتاب به تعداد 365 روز در چهار فصل سه ماهه محاسبه و ضبط شد و به همين منوال در سال 467 هجري در ايران نيز به همت سلطان جلال الدين ملكشاه سلجوقي و توسط عمر خيام تقويم جلالي تنظيم شد و نوروز كه روز اول بهار و وقت نجومي تحويل آفتاب در ماه بود، ثابت نگاه داشته شد. با توجه به اين تحقيق و با نظر به اينكه نياكان ما دو اعتدال پاييزي و بهاري را (يكي به عنوان جشن مهرگان و ديگري جشن نوروز) همچون عيد نوروز ما جشن مي‌گرفتند، عمر خيام اول سال را كه شروع بهار و آغاز اعتدال ربيعي بود، نوروز ناميد. هرچند دو اعتدال كه بيانگر تحولات و دگرگوني در طبيعت هستند در نزد ايرانيان مهم تلقي مي‌شدند، ولي عظمت نوروز و شرط ماندگاري آن و اهميت آن به نسبت عيد مهرگان و ديگر اعياد در همزماني با اول سال تقويمي است. ناصر خسرو در اين باره مي‌گويد: نوروز به از مهرگان اگرچه // ذهر دو زمانند اعتدالي علي رغم تغييرات آب و هوايي در بقاي آيين عيد نوروز، در تاريخ ايران به اسطوره‌هايي برمي‌خوريم كه نقش مهمي را در انسجام ملت ايران و ماندگاري عيد نوروز ايفا مي‌كنند. به نظر مي‌رسد با تعريف اسطوره و پرداختن به اجزا و عناصر آن بهتر مي‌شود به نوع عملكرد آنها در بقاي نوروز پي ببريم. اسطوره شامل مجموعه‌اي از داستانها، اشعار و گفتارهايي است كه موجب بيان احساسات يك گروه نسبت به جامعه و ارزشهاي اخلاقي و شعاير آن مي‌شود. اسطوره‌ها احساساتي هستند كه ارزشهاي غايي يك ملت را منعكس مي‌كنند، به افراد هويت داده و از آنها ملت مي‌سازند و به خاطر كركردهايي كه در جامعه ايفا مي‌كنند هم خود بقا پيدا مي‌كنند و هم به تداوم پديده‌هاي ديگر كمك مي‌كنند. احساساتي كه در قالب اسطوره در اين سرزمين كهن وجود داشته و به بقاي نوروز كمك كرده‌اند را به دو بخش احساس ايرانيان در مورد آفرينش و احساس ايرانيان در مورد پيروزي حق بر باطل مي‌توان تقسيم كرد كه در اين رابطه نيز صمد عابديني ـ عضو هيات علمي دانشگاه اروميه ـ در مقاله خود آورده است: يكي از مهمترين اسطوره‌ها در زمينه عيد نوروز كه وجهه مذهبي نيز دارد به آفرينش و كائنات مربوط مي‌شود كه در متون تاريخي به آنها پرداخته شده است. صارمي به نقل از بيروني در مورد اين اسطوره مي‌نويسد: در باورهاي ايرانيان باستان «هرمزد» پس بي‌هوشي اهريمن آفرينش گيتي را شروع كرد، او از زمان بيكران، زمان كرانه‌مند را مي‌آفريند تا در هنگام مناسب آفرينش را به حركت درآورد و سپس آفرينش پديده‌هاي گيتي را در مي‌افكند. او در يك سال و شش نوبت، آسمان، آب، زمين، گياه، جانور و انسان را مي‌آفريند، بر اين اساس چهل و پنجمين روز بعد از نوروز آسمان و ستارگان آفريده شده و در يكصد و پنجمين روز پس از نوروز آب آفريده شده، در دويست و دهمين روز پس از نوروز گياهان و در دويست و نودمين روز سال جانداران از جمله گاو، در سيصد و شصت و پنجمين روز از گذشت نوروز انسان آفريده شد. همچنين آورده‌اند كه خداوند روز اول فروردين موقعي كه آفتاب به نقطه اول حمل باشد،‌ عالم را خلق كرد و نيز حضرت آدم (ع) را در چنين روزي خلق كرد، به همين مناسبت اول فروردين نوروز ناميده مي‌شود. اسطوره ديگر در مورد عيد نوروز مربوط به قهرمان اسطوره‌يي ايران باستان «جمشيد» است كه فردوسي در رابطه با آن در شاهنامه چند بيت آورده است. چنين نقل شده است كه پس از آنكه جمشيد دست بدان را از بدي و دست بيدادگران را از بيداد كوتاه كرد، جشن بزرگي ترتيب داد و بر تختي گوهرنشان نشست و ديوان تخت را از هامون به گردون بردند و مردم به شكرانه اين پيروزي حق بر ظلم و بيداد چنين روزي را جشن گرفتند و آن را نوروز خواندند. بديهي است اساطير هر سرزمين آيينه تمام نماي زندگي اجتماعي و فرهنگي آن قوم و ملت است. از يك طرف زمينه همبستگي اجتماعي بين گروه‌هاي قومي را فراهم مي‌نمايد، پيروزي حق بر باطل، غلبه روشنايي بر ظلمت، تحقق عدالت اجتماعي، خلقت جهان همه احساساتي هستند كه در تاريخ ايران تكرار پذير هستند و هرچه تكرار مي‌شوند تقويت مي‌يابند. عيد نوروز اين احساسات را با خود دارد و به همين دليل است كه بقا پيدا كرده است. و اما سومين عاملي كه در تداوم عيد نوروز دخالت دارد، ماهيت كاركرد آيينها و مراسم عيد نوروز است، آدابي از قبيل پاكيزگي، شست‌وشو، آراستگي ظاهري و باطني، هديه دادن، روحيه بخشش، ديد و بازديد و حس تعلق گروهي از جمله اعمالي است كه مورد پسند فرهنگهاي ديگر نيز مي‌شود. انتهاي پيام

 منبعنمایندگی آذربایجان غربی

 

Updated: مارس 18, 2022 — 11:43 ب.ظ