اخبار روز : بررسی وضعیت روانشناختی زنان کشور افغانستان پس از تسلط طالبان پشتون افغان

 

 

اخبار روز :  بررسی وضعیت روانشناختی زنان کشور افغانستان پس از تسلط طالبان پشتون افغان

سقوط افغانستان به دست طالبان برای شهروندان این کشور بسیار تکان دهند بود که تبعات این دگرگونی هر روز در زندگی و رفتار آنها دیده می شود.

تحولات اخیر این کشور بر روح و روان تک تک افراد جامعه تاثیرات خود را داشته و برون رفت آن در رفتار شهروندان افغان به وضوح دیده می شود. آنچه که در ماه های اخیر بیشتر از همه خود را نشان داده رفتار طالبان با زنان است.

طالبان حضور زنان را در بسیاری از فعالیت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی ممنوع کرده است. مکاتب دختران در بسیاری از ولایات عملا تعطیل شده و زنان فعال در عرصه های مختلف بی کار و خانه نشین شده است. پیدایش این مشکلات برای این قشر از جامعه افغان بسیار سخت بوده و با واکنش های فراوانی همراه شده است. اما سوای بحث مطالبه گری زنان افغان، از جنبه روحی و روانی هم زنان افغان امروز حال خوشی ندارند.

زهرا زواره‌ای روانشناس و فعال حوزه زنان افغانستان در گفت و گوی با خبرنگار خبرگزاری شفقناافغانستان به بررسی ابعاد مختلف وضعیت امروز زنان افغانستان از نگاه روانشناختی پرداخت و آسیب‌ها و مشکلات موجود را تحلیل کرد. او روی کارآمدن حکومت طالبان را  زمینه‌ساز تشدید خشونت‌ها علیه زنان شمرد و بر ضرورت آگاهی و آموزش زنان تأکید کرد.

با روی کارآمدن طالبان رقم ابتلا به اختلالات روانشناختی افزایش یافته است

زهرا زواره‌ای درباره‌ی شیوع اختلالات روانشناختی در کشور گفت: افغانستان چندین دهه است که از جنگ رنج می‌برد و مردم افغانستان به جنگ محکوم شده‌اند. فاجعه‌ای که خاموشانه جامعه افغانستان را تهدید می‌کند و می‌توان آن را جنگ خاموش نامید، اختلالات روانی است. مسئله‌ای که بسیار نگران کننده است و هیچ‌گاه در افغانستان مورد توجه نبوده سلامت روان است. براساس داده‌های وزارت صحت عامه حداقل نیمی از جمعیت مردم از اختلالات روانشناختی رنج می‌برند و بسیاری دیگر به دلیل رسیدگی نشدن به مشکلات‌شان، مستعد اختلالات هستند و با روی کارآمدن طالبان این رقم در حال افزایش است.

                         کابل تنها یک بیمارستان برای بیماران روانی دارد

او درباره امکانات درمانی افغانستان در حوزه بیماری‌های روانی گفت: کابل با حدود چهار میلیون نفر جمعیت، تنها یک بیمارستان مربوط به بیماران روانی دارد و افغانستان با کمبود مراکز درمانی در بخش صحت روانی روبه‌رو است. چیزی که به شکل فوری مورد نیاز است شناسایی و رسیدگی به اختلالات روانشناختی در مراحل اولیه است. افزایش ظرفیت و ارایه خدمات با کیفیت روان‌درمانی در سراسر افغانستان از نیازمندی‌های مهم امروز است که باید فوری مورد توجه قرار بگیرد.

                     هشتاد درصد از اقدام به خودکشی‌ها در افغانستان کار زنان است

او زندگی در افغانستان را برای بسیاری، به‌ویژه زنان مشقت‌بار دانست و تأکید کرد: شرایط با روی کارآمدن طالبان بسیار سخت‌تر از گذشته شده است و می‌شود.

او اضافه کرد: براساس برآوردهای سازمان ملل ۸۷درصد از زنان افغانستان قربانی یک نوع از انواع خشونت‌های فیزیکی، جنسی یا روانی شده اند و ۶۲ درصد از آنان انواع مختلف خشونت را تجربه کرده اند. در دیگر کشورها مردان بیشتر از زنان دست به خودکشی می‌زنند، اما در افغانستان برآوردها نشان می‌دهد ۸۰ درصد از موارد اقدام به خودکشی کار زنان است. کمیسیون مستقل حقوق بشر هشدار داده است این آمار ممکن است بسیار بیشتر نیز باشد، زیرا بسیاری به دلایل مختلف، موارد اقدام به خودکشی را گزارش نمی‌دهند.

وی گفت: آزار زنان یکی از دلایل اقدام آنان برای خودکشی است که غالبا از درون خانواده شروع می‌شود و نمونه‌اش ازدواج‌های اجباری، نادیده‌گرفتن حق آنها و ممانعت‌کردن‌شان از ادامه تحصیل است. بر مبنای گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل(یونیسف): یک سوم دختران در افغانستان، پیش از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند.

                    مردم افغانستان از قبول اختلالات روانی احساس شرم می‌کنند

زواری در بررسی علت کم‌توجهی مردم افغانستان به تداوی و درمان اختلالات روانی گفت: بیماری‌های روانی فرد را نمی‌کشد و چون فرد خودش را با خطر مرگ مواجه نمی‌بیند و علایم ملموسی همچون بیماری‌های جسمی تجربه نمی‌کند تا وقتی شدت علایم را نیابد و زندگی‌اش متأثر نشود به روانشناس مراجعه نمی‌کند. پنهان نگه‌داشتن اختلالات روانی از بیم قضاوت دیگران و جستن راه‌های خرافی برای درمان آن هنوز بین مردم افغانستان رواج دارد. زنان زیادی در افغانستان قربانی فشارهای روانی هستند، اما به دلیل فرهنگ و سنت خانواده‌ها دختران و زنان خانواده را کمتر به مراکز درمانی می‌برند. مهمترین علت این کم توجهی هم ترس از برچسب‌خوردن از طرف دیگران است. بنابراین، دوست ندارند در مراکز روان‌درمانی یا شفاخانه‌ها دیده شوند و از طرفی از قبول اختلالات روانی احساس شرم می‌کنند. احساس ناامنی و بی‌اعتمادی به دکترها به‌خصوص روان‌شناس‌ها علت دیگر برای کم‌رغبتی مردم است. بر فرض، اگر هم مردم بخواهند به مراکز درمانی مراجعه کنند، سیستم مناسب برای روان درمانی وجود ندارد.

حکومت طالبان خشونت علیه زنان را تشدید کرده است

این فعال حقوق زنان گفت: در جامعه مردسالار افغانستان نهاد خانواده که مهمترین نهاد اجتماعی است، تحت سلطه مردان قرار دارد و زنان زیر حاکمیت مردان زندگی می‌کنند. به عبارت دیگر، قدرت و تصمیم‌گیری در نظام خانوادگی سلسله مراتبی است و زنان در پایین‌ترین سطح آن قرار دارند و از فرصت‌ها بهره‌ای ندارند. از سویی، آمار از دست‌دادن سرپرست و تبدیل‌شدن زنان به سرپرست‌های خانوار رو به افزایش است. حکومت طالبان و نگاه‌های طالبانی به زن خشونت علیه زنان را تشدید کرده است که در نهایت باعث آسیب‌های اجتماعی و روان‌شناختی در زنان می‌شود. اسارت در چاردیواری خانه و دورشدن حداکثری از اجتماع، ترس از خشونت طالبان، ممانعت از کار و تحصیل، مهاجرت اجباری و نظایر آن بخشی از تحولات نگران‌کننده برای زنان به خصوص زنان سرپرست خانوار است و آنها را با فشارهای روانی مزمن مواجه ساخته است.

ﻣﺸﺎرﮐﺖ زنان ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻌﺪاد و ﺷﻤﺎر آنها در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ باشد

این روانشناس افزود: ﻧﻈﺮﯾﻪ‌ﭘﺮدازان در اﻣﻮر زﻧﺎن ﻣﻌﺘﻘﺪند ﺑﺮای ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزی زﻧﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﻣﺮﺣﻠﻪ را طی کرد: رﻓﺎه، دﺳﺘﺮﺳﯽ، آﮔﺎﻫﯽ، ﻣﺸﺎرﮐﺖ و ﮐﻨﺘﺮل. در ﻣﺮﺣﻠﻪ رﻓﺎه، رﻓﺎه ﻣﺎدی زﻧﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻐﺬیه و درآﻣﺪ ﺑﺮرﺳﯽﻣﯽ‌ﺷﻮد. در ﻣﺮﺣله دﺳﺘﺮﺳﯽ، زﻧﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﻮﻟﯿﺪ مثل زﻣﯿﻦ، ﮐﺎر، ﺳﺮﻣﺎیه ﻣﻮﻟﺪ درآﻣﺪ و ﺧﺪﻣﺎت آﻣﻮزشی ﻣﻬﺎرت‌زا ﮐﻪ اﺳﺘﺨﺪام و ﺗﻮﻟﯿﺪ را ﻣﻤﮑﻦ ﻣﯽ‌ﺳﺎزد دﺳﺘﺮﺳﯽ داﺷﺘﻪﺑﺎﺷﻨﺪ. در ﻣﺮﺣﻠﻪ آﮔﺎﻫﯽ، زﻧﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺸﺨﯿﺺ دﻫﻨﺪ ﻣﺸﮑﻼت آنها ﻧﺎﺷﯽ از ﮐﻤﺒﻮدﻫﺎی ﺷﺨﺼﯽ‌ﺷﺎن ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻧﺸﺄت ﮔﺮﻓﺘﻪ از ﻧﻘﺶ‌ﻫﺎی ﺟﻨﺴﯿﺘﯽ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﻮده و ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ اﺳﺖ. در ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻣﺸﺎرﮐﺖ، زﻧﺎن در ﺗﻤﺎم ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‌ﻫﺎی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺧﻮد ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ و ﻣﺸﺎرﮐﺖ آنها ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻌﺪاد و ﺷﻤﺎر آنها در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ باشد. مشارکت در روندهای سیاسی دموکراتیک بدین معنی نیست که صرفا تعداد آرای زنان و یا کاندیداهای زن را در نظر بگیریم؛ به معنی تغییراتی است که زنان منتخب بتوانند در راستای بهبود وضعیت حقوقی، سیاسی و اجتماعی خود در جامعه ایجاد کنند. ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪﺳﺎزی زﻧﺎن ﻓﺮاﯾﻨﺪی است ﮐﻪ ﺑﻪ وﺳﯿﻠﻪ آن زﻧﺎن ﺑﺮای ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺧﻮدﺷﺎن ﺗﻮاﻧﻤﻨﺪ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺧﻮد را اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ‌دﻫﻨﺪ و از ﺣﻘﻮق ﺧﻮد ﺑﺮای اﻧﺘﺨﺎب ﻣﺴﺘﻘﻞ و ﮐﻨﺘﺮل ﺑﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﮐﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ از ﺑﯿﻦ رﻓﺘﻦ ﺟﺎﯾﮕﺎه ﻓﺮودﺳﺘﯽﺸﺎن ﻣﯽ‌شود، دﻓﺎع ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ.

او درباره‌ی مشارکت سیاسی زنان گفت: ﻣﺸﺎرﮐﺖ زﻧﺎن در ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﺮای دﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﺟامعه افغانستان اﻣﺮی ﺣﯿﺎﺗﯽ است، اما در خوشبینانه‌ترین حالت، روﻧﺪ آن ﺗﺪرﯾﺠﯽ و کند ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. لذا آنچه زنان در افغانستان به آن نیاز دارند، آگاهی و آموزش است تا بتوانند به صورت تدریجی انگاره‌های ذهنی شکل‌گرفته در قالب دوگانه مرد و زن را که زنان را به صورت طبیعی کم‌توان‌تر و دارای استعداد طبیعی نازل‌تر می‌داند، تغییر دهند و در این راه، بخش زیادی از مسئولیت بر دوش زنان نخبه افغانستان است تا با تلاش برای رفع موانع مشارکت، نشان دهند می‌توانند شرایط را به نفع خود تغییر دهند، هرچند راه درازی در پیش دارند.

 

تغییر شیوه اعتراض زنان افغانستان

ایندیپندنت فارسی  : اعتراض خیابانی زنان علیه طالبان در افغانستان که از اوایل ماه سپتامبر ۲۰۲۱ از هرات شروع شد و به‌سرعت به پایتخت و دیگر شهرها رسید، به دلیل سرکوب و تهدید طالبان، اکنون از جاده‌ها به خانه‌ها کشیده شده است. به‌جز چند گروه کوچک در کابل، زنان در دیگر شهرها فقط از زیر سقف خانه‌هایشان فریاد عدالت‌خواهی سر می‌دهند.

در تازه‌ترین مورد، روز شنبه، ۲۵ دی‌ماه، گروهی از زنان در کابل با نام «تیم اتحاد و همبستگی زنان»، به خیابان آمدند تا برای عالیه عزیزی، رئیس پیشین زندان زنان‌ هرات که از سه ماه پیش در بازداشت طالبان است و کشته شدن زینب عبداللهی دادخواهی کنند، اما طالبان با استفاده از نیروهای ویژه‌ موسوم به گردان بدری که متشکل از افراد انتحاری است، آنان را با خشونت متفرق کردند و اجازه برگزاری گردهمایی اعتراضی را ندادند. هرچند واکنش سخت و تهدید مسلحانه طالبان در برابر اعتراضات زنان، اتفاق تازه‌ای نیست، اما این نخستین بار است که گردان بدری طالبان به سرکوب زنان معترض اقدام می‌کند.

این‌گونه واکنش‌های طالبان سبب ترس شدید زنان و خانواده‌هایشان شده است و اعتراض زنان را که قرار بود شهر به شهر گسترش یابد، متوقف کرده است. در بیشتر شهرها فقط یک‌بار زنان به خیابان آمدند و با پاسخ خشونت‌بار طالبان مواجه شدند. سپس زنان تلاش‌های دادخواهانه‌شان را به زیر سقف خانه‌هایشان بردند. برخی حتی در زیر سقف خانه نیز با صورت‌های پوشانده شده جلوی دوربین حاضر شدند تا مطالبات آزادی‌خواهانه‌شان را فریاد بزنند. اکنون از شهرهای مختلف افغانستان، هرروز خبر اعتراض زنان به وضعیت موجود در افغانستان از زیر سقف خانه‌ها در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود؛ اما در برخی از شهرها فعالان مدنی می‌گویند به دلیل تهدید شدید طالبان، دیگر فرصت و امکان اعتراض خانگی را نیز نخواهند داشت.

سلیمه کوهستانی (نام مستعار) از فعالان حقوق زن در استان کاپیسا به ایندیپندنت فارسی گفت: «هنگامی‌که زنان در کاپیسا برای اولین بار اقدام به اعتراض خیابانی کردند، طالبان آنان را محاصره و به‌شدت توهین و تحقیر کرد. طالبان دختران را تهدید کرد که اگر بار دیگر به خیابان بیایند سرنوشت خطرناکی در انتظارشان خواهد بود.» کوهستانی افزود، طالبان حتی شماری از دختران را همان‌جا در خیابان با اسلحه مورد ضرب و شتم قرار داد و پس‌ازآن نیز مردان آنان را بازداشت کرد و اخطار داد که اگر بار دیگر زنان به خیابان بیایند، طالبان با مردان آن‌ها برخورد خواهند کرد.

به گفته خانم کوهستانی، این اولین و آخرین اعتراض خیابانی زنان در کاپیسا بود که ترس و فشار روانی آن هنوز بر دختران معترض و خانواده‌هایشان حاکم است. پس‌ازاین اعتراض، زنان کاپیسا دادخواهی برای آزادی زنان، حق کار، آموزش و مشارکت سیاسی و اجتماعی را از داخل خانه‌ها ادامه دادند که آن‌هم با تهدیدهای طالبان مواجه شد. او تصریح کرد: «دیگر امیدی نیست که اعتراضی از کاپیسا صورت بگیرد، حتی از زیر سقف خانه.»

در هفته گذشته زنان در شهرهای مختلف افغانستان ازجمله تخار، قندوز، پروان، کاپیسا، کابل، ننگرهار و بغلان در اعتراض به سلب آزادی‌های مدنی زنان، حق کار و آموزش و نیز علیه حجاب اجباری زنان، از چهاردیواری خانه‌هایشان فریاد دادخواهی سر دادند. وجیهه امیری، فعال مدنی در شهرقندوز، به ایندیپندنت فارسی گفت: زنان قندوز باوجود فشارها و تهدیدهای طالبان به دادخواهی در زیر سقف خانه‌ها ادامه می‌دهند؛ زیرا خاموشی ما، نسل ما و نسل آینده ما را زیر بار زن‌ستیزی خواهد گذاشت. او درباره واکنش‌ طالبان به دادخواهی خیابانی در کندز گفت: «اولین دادخواهی خیابانی ما که در اوایل تشکیل حکومت طالبان بود با سرکوب شدید طالبان روبرو شد. طالبان در مرکز شهر معترضان را محاصره کردند، دوربین‌های خبرنگاران را شکستند و دختران معترض را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس‌ازآن دیگر به خیابان نرفتیم، اما در خانه به دادخواهی ادامه می‌دهیم.»

در هفته‌ای که گذشت، عکس‌ها و ویدیوهای دادخواهی خانگی زنان از استان‌های تخار و ننگرهار نیز با شعار «ما حقوق زنان و کودکان را می‌خواهیم»، «نان، کار، آزادی» و شعارهای دیگری با همین محتوا در شبکه‌های اجتماعی منتشر شدند. به نظر می‌رسد هیچ‌یک از این زنان امکان گردهمایی اعتراضی در فضای باز و در خیابان را ندارند.

گروهی از زنان در هفته‌ای که گذشت در کابل از چهاردیواری خانه به حجاب اجباری زنان اعتراض کردند. این معترضان با به تن کردن لباس‌های سنتی افغانستان اذعان کردند، فرهنگ افغانستان حجاب سیاه و بلند یا برقع نیست، بلکه لباس‌های زنان افغانستان به انتخاب خودشان و مطابق با فرهنگ دیرینه افغانستان، رنگین و متنوع است.

اکنون در سراسر افغانستان تنها سه گروه از زنان در کابل به اعتراض خیابانی‌ ادامه می‌دهند. بقیه گروهها با وجود این‌که از عملکرد و تصمیم‌گیری‌های طالبان در مورد زنان ناخشنودند و برخورد طالبان با زنان را خلاف ارزش‌های انسانی و حقوق بشری می‌دانند، اما به دلیل تهدیدهای طالبان دادخواهی‌شان را محدود به چهاردیواری خانه یا حتی سکوت کرده‌اند.

اعتراض زنان علیه حکومت تک جنسیتی طالبان و وضع محدودیت بر آموزش، کار و حتی پوشش زنان از برگ‌های برنده دموکراسی شکل‌گرفته در دو دهه اخیر در افغانستان به شمار می‌آید که توجه کشورهای جهان و سازمان‌های بین‌المللی را به وضعیت زنان جلب کرده است؛ اما اکنون با فشارهای مستقیم طالبان بر زنان معترض و چندین مورد بازداشت، شکنجه و قتل زنان، به نظر می‌رسد که این اعتراضات در حال محدود شدن و رنگ باختن است.

 

دولت افغانستان و کارمندان پاکستانی؟

جمهور : عمران خان؛ نخست وزیر پاکستان از مسئولان این کشور خواسته که نیروی انسانی متخصص و آموزش دیده به ویژه در زمینه‌های طب، فناوری اطلاعات، مالی و حسابداری به افغانستان فرستاده شود تا “از بروز بحران انسانی” جلوگیری کنند. در همین حال قرار است موید یوسف؛ مشاور امنیت ملی پاکستان نیز در روزهای آینده در سفر به کابل با رهبری طالبان درباره کمک‌های بشردوستانه و تنش اخیر بر سر حصارکشی سرحدی گفتگو کند.
عمران خان همچنین با استقبال از درخواست اخیر سازمان ملل برای کمک به افغانستان نسبت به وخامت اوضاع ابراز نگرانی کرده و گفته که “در مواقع ضروری افغان‌ها را رها نخواهیم کرد”.
فراخوان عمران خان؛ نخست وزیر پاکستان برای اعزام نیروی انسانی متخصص و آموزش دیده در زمینه های مختلف به افغانستان هرگز یک درخواست عادی برای کمک به یک دولت دوست نیست؛ زیرا از نظر مردم افغانستان، پاکستان دوست آنها محسوب نمی‌شود؛ بلکه دشمن شان است و در طول تاریخ همواره علیه افغانستان توطئه کرده و دست به ایجاد ناامنی زده و از عوامل مهم فقدان اقتدار ملی استقلال سیاسی و وقوع جنگ های خونین داخلی محسوب می شود؛ بنابراین حضور کارمندان پاکستانی در ادارات دولتی افغانستان و اشغال سمت های حساس و مهم و تخصصی از جانب آنها برای بسیاری از مردم افغانستان پیام آور اشغال مستقیم کشورشان خواهد بود و این هرگز یک اقدام دوستانه به حساب نمی آید.
اگرچه گفته می‌شود که طالبان از پاکستان درخواست کرده اند که نیروهای متخصص خود را در اختیار آنان قرار دهد تا امور دولت داری را اداره کنند؛ اما این امر نگرانی ها درباره دسترسی مستقیم پاکستان به راز و رمز دولت داری در افغانستان و از جانب دیگر نفوذ و سیطره تمام‌عیار دستگاه جاسوسی بر سراسر سازمان های دولتی افغانستان را چندین برابر افزایش می دهد؛ خطری که همواره در گذشته وجود داشته و درباره پیامدهای امنیتی آن هشدار داده می‌شد.
نکته دیگری که بر دامنه نگرانی ها می افزاید بی‌سوادی و عدم تخصص و تجربه نیروهای طالبان در مدیریت دولتی و امور حکومت داری است. این امر به طور بدیهی به نیروهای به اصطلاح متخصص پاکستانی امکان می دهد تا بدون هیچ گونه مانع و چالشی کنترل دولت افغانستان را در اختیار بگیرند و به این ترتیب، رژیم اسلام‌آباد به صورت مستقیم بر سرنوشت افغانستان مسلط خواهد شد؛ چیزی که هرگز پیش از این رخ نداده و این بدون شک حتی فراتر از اشغال افغانستان توسط پاکستان خواهد بود؛ زیرا پاکستانی‌ها عملاً اداره امور دولت افغانستان را بر عهده می‌گیرند و از این رهگذر خاک و دولت ما بخشی از حاکمیت ملی رژیم پاکستان به حساب می‌آید.
از سوی دیگر، همانگونه که در واکنش های منفی ابرازشده به درخواست طالبان از پاکستان برای اعزام نیروی انسانی متخصص به کشور و پاسخ مساعد عمران خان به این درخواست نیز مشهود است، در صورت عملیاتی شدن این امر، طالبان دیگر نه تنها نمی توانند ادعا کنند که افغانستان را از اشغال خارجی نجات داده و استقلال آن را به دست آورده اند؛ بلکه ممکن است از نظر مردم افغانستان متهم به خیانت ملی و واگذاری دولت به پاکستان شوند و این می تواند پیامدهای سیاسی و امنیتی گسترده و خطرآفرینی در پی داشته باشد.
درخواست طالبان از پاکستان برای اعزام نیروی متخصص در حالی صورت می گیرد که افغانستان در طول دو دهه گذشته، شماری قابل توجه نیروی نخبه، آموزش دیده و حرفه ای تربیت کرده و این سرمایه بزرگ علمی و فرهنگی کشور اکنون نیازمند بسترهای مساعد برای کار و خدمت به وطن است. آمارها هم نشان می‌دهد که در پی تسلط طالبان بر افغانستان و صدهاهزار نیروی تحصیلکرده و کادر مسلکی کشور بیکار شده اند و به دلیل از دست دادن شغل خود در شرایط حاد اقتصادی به سر می‌برند و یا مجبور شده اند به کشورهای دیگر مهاجرت کنند.
بنابراین طالبان برای تحقق ادعای بزرگ خود مبنی بر استقلال افغانستان می‌توانند از این سرمایه عظیم انسانی و علمی کشور برای مدیریت امور حکومت داری استفاده کنند؛ اما دولت افغانستان را در اختیار جاسوس‌های آی اس آی قرار ندهند و کشور را آگاهانه به پاکستان تسلیم نکنند.
از سوی دیگر، در طول ده‌ها سال گذشته نیز دولت‌های مختلف حاکم بر افغانستان از سوی نیروهای انسانی داخلی اداره می‌شدند و علیرغم آنکه در هر دوره‌ای یکی از قدرت‌های خارجی بر سرنوشت افغانستان تسلط داشته؛ اما امور حکومت داری غالباً در اختیار افغان ها بوده؛ بنابراین طالبان هم می توانند با استفاده از ظرفیت‌های داخلی حکومت خود را اداره کنند؛ زیرا افغانستان امروز نسبت به هر زمان دیگری در گذشته دارای نیروی انسانی فنی، متخصص، تحصیلکرده و دارای مهارت علمی و تجربه عملی در حوزه های مختلف است و نیازی نیست که برای اداره امور دولت از پاکستان نیرو وارد کنند.
با این حال با توجه به حساسیت و نفرت عمیق و شدیدی که مردم افغانستان از پاکستان دارند اگر رهبران طالبان همچنان بر تصمیم بحث برانگیز مورد اشاره پایدار بمانند این امر می‌تواند به مثابه یک خیانت بزرگ ملی تلقی شود و دامنه خشم و نفرت مردم افغانستان از پاکستان را به طالبان نیز سرایت دهد.

 

افغانستان: آیا طالبان می‌توانند در سال پیش‌رو بقا داشته باشند؟

۸ صیح : طالبان هم‌چنان با بحران‌های بشردوستانه و مالی بی‌سابقه، محکومیت بین‌المللی و واکنش‌های مردمی دست و پنجه نرم خواهد کرد. سقوط کابل و بازگشت طالبان به قدرت، مسلماً تکان‌دهنده‌ترین خبر منتشر شده از سال ۲۰۲۱ بود که با ظرافت تمام راهکار رسانه‌ای را که مشخصه کارزار تشدید شده این گروه برای بیرون راندن نیروهای خارجی از افغانستان بود، به‌طور وسیعی نشان می‌دهد.

تصاویر اعضای طالبان که به‌صورت پیروزمندانه در پشت میز چوبی تزیین شده در کاخ ریاست جمهوری ظاهر  شدند، روزی را که یک نیروی چریکی یک دولت منتخب تحت حمایت قوی‌ترین ارتش جهان را سرنگون کرد، برای همیشه به تصویر می‌کشد و در حافظه تاریخ سیاسی جهان، ماندگار خواهد ماند. این تصویر یک حرکت تبلیغاتی ماهرانه بود و برای ناظر چشم عقاب، نقاشی پشت میز، کم‌تر نمادین بود: این تصویر صحنه‌ای از اواسط قرن هجدهم را به تصویر می‌کشد که در آن جمعیت زیادی به‌ یک عارف صوفی نگاه می‌کنند که برای دریافت تاج زانو زده است. احمدشاه درانی، یکی از اعضای قبایل پشتون، قومی که دولت مدرن افغانستان را پایه‌گذاری کرد، در تصویر عقبی این میز قرار داشت.

از سوی دیگر، دلایل تسلط طالبان بر تمام افغانستان هم‌چنان به‌شدت مورد بحث است. چرا ارتش افغانستان پس از ۲۰ سال آموزش نظامی به حمایت جامعه جهانی، مجهز به سلاح و هواپیماهای مدرن، در کم‌تر از دو ماه سقوط کرد؟ چرا جامعه بین‌الملل صرفاً ایستاده و این تراژدی را شاهد است؟

سپس آخرین  نطق توهین‌آمیز توسط جو بایدن، رییس جمهور ایالات متحده که در اظهارات بسیار تمسخرآمیز خود در اول سپتامبر سال گذشته، خود افغان‌ها را به خاطر بدبختی  ناشی از وخامت اوضاع در کشورشان سرزنش کرد و به سربازان کشته شده افغان توهین کرد و مدیریت خود را از هر گونه مسوولیتی در هرج‌ومرج ناشی از تخلیه نابه‌سامان مبرا کرد، نشانه‌هایی از این تحول تراژیک بود.

واقعیت تلخ جدید

با پایان سال و شروع سال جدید میلادی، واقعیت تلخ جدیدی در افغانستان نمایان می‌شود. گرسنه‌گی فراگیر، فروپاشی اقتصادی و اعدام‌های فراقانونی به استقبال سال جدید می‌رود. افسانه یک طالبان مدرن و مترقی که توسط دستگاه رسانه‌ای خود طالبان نمایش داده و توسط معتبرترین رسانه‌های جهان منتشر می‌شود، هم‌چنان توسط گزارش‌های گزارشگران اعزامی به افغانستان در مورد سیاست‌های سرکوب‌گرانه نسبت به زنان، قتل‌های تلافی‌جویانه و نقض فاحش حقوق بشر بی‌اعتبار می‌شود و مصداق این فروپاشی غم‌انگیز خواهد بود.

علی‌رغم تضمین‌های مکرر سخنگویان مطرح طالبان مانند ذبیح‌الله مجاهد و سهیل شاهین  که در دوحه مستقر است، در هفته‌های پس از تسلط، دولت تازه‌تشکیل طالبان چیزی جز یک ساختار بنیادی گسترده و فراگیر است. جامعه بین‌الملل که هنوز از شوک صحنه‌های تخلیه نافرجام دسته‌جمعی به‌شدت ضربه خورده و با هجوم پناه‌جویان دست و پنجه نرم می‌کند، بی‌وقفه از دور این تراژدی قرن را تماشا می‌کند و صرفاً «نگرانی‌ها» ابراز می‌کند، «شرایط» اعلام می‌کند و اعلام می‌کند که «طالبان با اعمال سنجیده می‌شود، نه گفتار». این واقعاً مضحک است و عمق فاجعه را نشان می‌دهد؛ زیرا افغان‌ها بین صخره و سختی گیر مانده‌اند. کمک‌های بین‌المللی به کاهش بحران شدید انسانی کمک می‌کند، اما به حکومت طالبان نیز مشروعیت می‌بخشد. برخی از افغان‌ها خواهان آزاد شدن این پول‌های منجمد شده به دلایل بشردوستانه هستند، در حالی که برخی دیگر از این ترس دارند که طالبان از این پول‌ها به‌عنوان انگیزه‌ای برای تقویت برخی از سیاست‌های سرکوب‌گرانه خود استفاده کنند. در هر صورت، این وجوه مالی یا توسط دولت طالبان حذف می‌شود و نادیده گرفته می‌شود و یا این‌که سایر بودجه‌های دولتی را برای فعالیت‌های مشکوک آزاد می‌کند. مطمیناً نگرانی‌های ناشی از بحران بشری، در راس اولویت‌های طالبان قرار ندارد.

گذشته از نگرانی‌های جدی در مورد سیاست‌ها و توانایی‌های حکومتی طالبان، خطر قابل توجهی وجود دارد که افغانستان دوباره به‌عنوان پناهگاه امن و محل مطمین تروریسم از سوی این گروه، مورد استفاده قرار گیرد. تصور عمومی این است که تعدادی از اعدام‌های غیرقانونی بخشی از استراتژی مخفی ضد تروریسم طالبان علیه دولت اسلامی استان خراسان (ISKP) وابسته به دولت اسلامی است که به‌شکل وسیعی همه‌روزه اتفاق می‌افتد.

یک معامله فاوستی

یکی از گزینه‌ها، کمک‌های جامعه بین‌المللی به مبارزه با تروریسم است؛ اما راهکارها و تفکر طالبان با استراتژی جامعه جامعه جهانی نزدیکی و هم‌خوانی ندارد. برای هر دو طرف، کمک به مبارزه علیه تروریسم یک معامله فاوستی خواهد بود. طالبان مجبور خواهند شد که بازگرداندن نیروهای خارجی به افغانستان را بپذیرند؛ گزینه‌ای که برای کسانی که ۲۰ سال در صفوف طالبان جنگیده‌اند، مایه تنفر و انزجار عمیق است. به همین ترتیب، جامعه بین‌المللی از حمایت از یک سازمان تروریستی اعلام شده توسط سازمان ملل منع شده است و این پارادوکس غیر قابل حل است.

در حالی که ممکن است مبارزه با تهدید ISKP به نفع طالبان باشد، اما نمی‌تواند همکاری آشکار با جامعه بین‌المللی داشته باشد؛ در حالی که این امر خطر ایجاد اهرم فشار به ISKP  را در نفس خود دارد. همان‌طور که زلمی خلیل‌زاد، فرستاده ویژه سابق ایالات متحده در افغانستان در مصاحبه اخیر خود گفته بود، طالبان «بیم دارند که اگر این موضوع را بیان دارند که می‌خواهند با ایالات متحده همکاری  کنند، با این استدلال که طالبان فروخته شده‌اند، به داعش [دولت اسلامی] کمک خواهد کرد تا قدرت مانور بیش‌تری بیابد.»

با این حال، نادیده گرفتن این نیاز برای ایالات متحده خطری غیرقابل قبول است. در اواخر اکتوبر، کالین کال، معاون وزیر دفاع در امور سیاسی، به کمیته نیروهای مسلح سنا شهادت داد که ISKP می‌تواند ظرفیت برنامه‌ریزی و اجرای عملیات‌های بین‌المللی را در صورت عدم کنترل ظرف شش ماه ایجاد کند. هیچ دولت ایالات متحده نمی‌تواند در مورد چنین تهدیدی که به‌وضوح بیان شده است، عمل نکند. با این حال بدون حمایت خارجی، ظرفیت طالبان برای ایستادن سر این تعهد برای مبارزه با ISKP، بی‌تاثیر خواهد بود. بدون رضایت طالبان یا درک عمیق از پیچیده‌گی‌های در حال تغییر در شرایط کنونی، ایالات متحده تا چه حد قادر به خنثا کردن حملات القاعده و ISKP خواهد بود؟ این احتمال وجود دارد که استراتژی ایالات متحده پس از سال ۲۰۲۱ «بر فراز افق» مانند قبل از ۲۰۰۱ بی‌اثر باشد.

برای طالبان، پاسخ سرراست است: ما برای اطمینان از عدم استفاده از خاک افغانستان علیه سایر کشورها به کمک هیچ طرفی نیاز نداریم. سهیل شاهین در دوحه گفته است که ما خود قادر به انجام این کار هستیم. با این حال، این سخنان برای امریکایی‌هایی که قتل‌های غیرقانونی مظنونان را به‌عنوان یک استراتژی عملی (یا قانونی) ضد تروریسم محکوم می‌کنند، آرامش چندانی ایجاد نمی‌کند. رویکرد شدید حملات شبانه توسط نیروهای ضربتی تحت حمایت سیا به امریکایی‌ها و دولت اشرف غنی نتیجه معکوس داد و احتمالاً برای طالبان نیز چنین نتیجه‌ای در پی خواهد داشت.

سال ۲۰۲۲ برای طالبان پرچالش است. دولت نوپای طالبان با بحران‌های بشردوستانه و مالی بی‌سابقه، محکومیت بین‌المللی، برخی اقدامات و واکنش‌های مردمی و تهدید تروریستی برای قدرت و کنترل خود دست و پنجه نرم می‌کند. سیاست خارجی طالبان نسبت به جامعه جهانی گستاخانه و مملو از بی‌تفاوتی‌ها است. وضعیت اقتصادی کشور به‌کلی خراب است و کمک‌های بین‌المللی من‌حیث ممد حل این چالش‌ها عرضه نمی‌شود. چنین چالش‌هایی باعث تضعیف رژیم طالبان و به رسمیت شناخته نشدن این گروه از طرف جامعه بین‌المللی می‌شود؛ اما به دست گرفتن قدرت به واسطه زور توسط طالبان، این مشکلات را بسیار غیرقابل حل کرده است. طالبان نه منابع و نه تمایلی برای رسیده‌گی مستقیم به این مسایل دارند و بی‌تفاوتی جامعه بین‌المللی پس از خروج ممکن است رنج مردم افغانستان را برای دهه‌های آینده تشدید کند.

 

بازی تغییر کرد  

چرا پاکستان، «خط دیورند» را از زبان طالبان اشپلاق می کند؟

گزارشنامه افغانستان : بحث « خط دیورند» همیشه درین سوی خط ( افغانستان) یک وسیلۀ برای بازی سیاسی، امتیاز گیری، شخصیت سازی بوده و درکل جنبه تبلیغاتی داشته است و دارد.

درزمان صدارت داوودخان، که پاکستان تازه از تخم هند بریتانیایی بیرون شده بود؛ شعار بازگرداندن خاک های از دست رفته؛ صرفاً یک پروگرام ناکام بود.

اما داروندارمالی کشور فقرزده و محتاج و محاط به خشکه، درعملیات تخریبی علیه پاکستان به مصرف رسید؛ بدون سود و عاید یک پول.

کتاب مهمی درین باره ازسوی صوفی خان داماد مرحوم سلیمان لایق نوشته شده است. البته کتاب های مهم دیگری هم درین رابطه نوشته شده و ازعربده کشی های بی حاصل تبلیغاتی سیاستگران حکومتی درکابل داستان ها رقم خورده است.

سیاست های داود خان ازهمان آغاز، به پاکستان موقع داد که که استراتیژی کوتاه مدت و دراز مدت خود را به ناتوان سازی، تخریب، محاصره، و فروپاشی افغانستان تدوین کند.

تغییرمنفی دیگری که ایجاد کرد، ورود شوروی و هند در تحریک وسوسه افغانستان در قضیه دیورند بود که صدمات آن نه به هند و شوروی، بلکه عاید افغانستان شد.

سیاست دیورند بازی، چند خانواده ازدلالان صوبه سرحد از جمله خانواده خان عبدالغفار خان را به پهلوانان ثروت باد آورده تبدیل کرد.

هیچ گاه ساکنان پشتونخوا که نفوس شان سه برابر پشتون های این طرف خط دیورند ( افغانستان) است، به شعار های حلقات خیالباف کابل لبیک نه گفتند. هیچ سندی رسمی درسازمان ملل نوشته نه شد که شعار های دولت های کابل را تقویت کند؛ هیچ ابر قدرتی از جمله شوروی، انگلیس و امریکا ازین داعیۀ کابل حمایت نه کردند.

سیاست کابل درین رابطه روی باد هوا سوار بوده و هست.

اما بعد از 75 سال، بعد از مدیریت 43 ساله جنگ افغانستان، اینک دهل وسرنای دیورند در اختیار انحصاری پاکستان قرار دارد. سیاست های ضد واقعیت درکابل، معادله را برعکس کرده است.

حالا ما شاهد هستیم که به جای رفتن خیالی به سوی اتک، موج برگشت از خط اول دیورند به سوی نیمه دوم باقی مانده خط دیورند آغاز شده است. طالب، سربازان برون مرزی و مختص به افغانستان وابسته به پاکستان، درارگ مستقر اند.

حال نوبت فاز تاریخی دیورند نوشته ناشده دوم است که از گستره هندوکش جنوبی به فلات افتاده در هندوکش شمالی امتداد می یابد و درحال حاضر تحت پوشش درآمده است.

موجودیت کشوری حایل به نام افغانستان از نظر جغرافیایی ظاهراً زیر سوال نرفته، بلکه پاکستان بر تمامیت ارضی اقتصاد و امنیت بدنه دوم جغرافیا درین سوی خط، سرمایه گذاری کرده و اینک فعلا به هدف رسیده است و سرگرم تحکیم موقعیت خود است.

پس درسطح تبلیغات فعلی چه چیزی روان است؟

اتفاقی که پیش آمده، این است که دیگر دوسیه قدیمی دیورند به طور کامل اسباب تشویش پاکستان نیست و از حالت طبقه بندی تبلیغاتی هم بیرون شده. یعنی وقت آن است که پاکستان همان دوسیه را به نفع امروزی خود ورق بزند و ذهنیت های این سوی خط را با استراتیژی خود ( پیشروی به سوی آمو) دستکاری و کنترول کند.

بعد ازین هرقدر به خاطردیورند و اتک سروصدا و کمپاین ایجاد شود، ثمره اش به پاکستان می رسد؛ چون نه تنها آن پروژه ختم شده بلکه پروژۀ دومی اش یعنی رسیدن به حوزۀ شمال افغانستان نیز به تازه گی به انجام رسیده است. حالا ضرور است تا برای حفظ دست آوردها، از حربۀ دیورند اول، برای توجیه و حراست از قلمرو جدید در شمال، بهره برداری شده است.

چنان که پاکستان بدون نگرانی و تشویش، اشپلاقی را که زمانی در دهان، سردارداود خان، حزب دموکراتیک خلق، کرزی و غنی بود؛ در دهان فرماندهان طالب به ویژه در دهان ملایعقوب بچه ملاعمر داده است.

دیوارکشی فلزی به طول2600 کیلومتر تمام شده، فقط21 کیلومتر مانده. درهمین  21 کیلومتر به طالبان گفته اند که صدا بلند کنید.

جالب است که شیخ رشید احمد، وزیر داخله پاکستان، روز جمعه، ۲۴ جدی، گفت که حصارکشی بخش‌های باقی‌مانده مرز افغانستان و پاکستان با موافقت طالبان تکمیل می‌شود. یعنی در حصار کشی همان 21 کیلومتررضایت آنان را حاصل می کنند!

حال خود تان قیاس کنید.

هدف ازین صدا بلند کردن، جلب حمایت پشتون ها از طالبان است. زیرا اکثریت پشتون می داند که طالب فرزندان آی اس آی است. پاکستان با سازماندهی این تبلیغات انگیزه سازی می کند. جنگ در فاریاب نیز سازماندهی شده است تا خشم و احساسات مردم پشتون را به یک جریان واحد تبدیل کنند که در پشت طالب ایستاده شوند.

وقتی از سناریوی تبلیغاتی ساخته گی آی اس ای با طالبان در مورد به اصطلاح مخالفت طالبان با دیوارکشی در مرز ها بین افغانستان و پاکستان و غیرقانونی خواندن معاهده دیورند اززبان برخی طالب ها شنیدم، به قدرت مدیریتی و خونسردی آی اس آی حیرت کرده و به تلخی رشک بردم.

در 20 سال که نسل جوان و پیر طالب که همه روزه از چندین مسیر خطوط مرزی و تاسیسات سیم خاردار به منظور ویرانی افغانستان عبور می کردند؛ کاراعمار دیوارکشی را نمی دیدند؟

خنده آور است.

طالب ازفلسفه دیورند چی می فهمد؟ کسی که در مدارس پاکستان فقط قصه های فقهی را شنیده و فقط و فقط برای مردن و زن  ستیزی تربیه شده، مگر صلاحیت و انگیزه دارد که در باره یک موضوع فراموش شده تاریخی چهار و پنج بگوید؟

تعجب من زمانی به یک سوگ تبدیل شد که شماری ازگریزی های بازار تعصب در زمان کرزی و غنی، از اظهارات طالبان خرسند شده و با وجودی که می دانند به باد چنگ انداخته اند؛ طوری نشان می دهند که طالب یک نیروی ملی است و صلاحیت حل مساله دیورند را ندارند.

مساله دیورند چیزی ندارد که حل شود. چه چیزی از دیورند نا تقسیم مانده است که صلاحیت داران تا هنوز تولد ناشده بیایند آن را تقسیم کنند؟

بیایید به این فکاهی توجه کنید:

احمد خان شکیب، «شارزدافیر» طالبان در اسلام‌آباد گفته باید مردم افغانستان در باره خط دیورند تصمیم بگیرند، حکومت طالبان این صلاحیت را ندارد.

رسول موسوی دستیار وزیر خارجه ایران در واکنش به این اظهارات در توییتی نوشته: «سفیر افغانستان در پاکستان مرز بین دو کشور را به رسمیت نمی‌شناسد و آن را خط دیورند می‌نامد اما از پاکستان انتظار دارد آنان را به رسمیت بشناسد.!

——————–

اما این معاهده دیورند بین عبدالرحمان خان و سرمارتیمردیورند این قدر سندی ساده است که هرکسی می تواند آن را رد کند؟

بسیاری از ملی گرایان آماتور، از پیشینه تاریخی معاهده دیورند آگاهی ندارند. اصلا به خود زحمت درک قضیه را نداده اند. اطلاعات شان عموماً از طریق شنیده گی ها و قصه های تحریف شده است.

حتی شماری از ظاهراً تحصیل کرده ها، در رد معاهده دیورند شعار می دهند از روی احساسات شخصی. ادعای فاخرانه مطرح می کنند بدون پایه و اساس.

درست است که درحق مردمان منطقه یک حق تلفی آشکاری شده که نسل اندرنسل دوام دارد. اما چنین کاری در شمال وغرب افغانستان – حوزه اجتماعی و فرهنگی ازبیک ها، ترکمن ها، تاجک ها و بلوچ ها اتفاق افتاده است. که درنشانه گذاری وگیتای مرتبه از سوی دیورند و عبدالرحمان درج است.

یک جغرافیا را انگلیس بنا به سلیقه خودش دیزاین کرده. اما در 75 اخیر حتی یک بار در باره جدا سازی مناطق تاجک و ازبک و بلوچ حرفی زده نشده است.

درد اصلی، درد ملی ازنظر این ها فقط همین خط دیورندی که مانع رسیدن به پل اتک شده. هرگاه ازمنظر تاریخی و فتوحات درانی حساب شود، دیورند بازان باید سر کشمیر ودهلی و پنجاب هم دعوا کنند؛ چرا نمی کنند؟

باری مارشال ایوب خان به سردار نعیم به انگلیسی صحبت کرده بود. پرسیده بود پس دعوای شما برسر بلوچستان ازبهر چی است؟

برمعاهده رسمی دیورند در معاهده لاهور پندی بین شاه امان الله و حکومت انگلیس، کامل صحه گذاشته شده. یعنی معاهده و نقشه های معاهده « به عین شکل که در دور عبدالرحمان و پدرامان الله بود، قبول شده است.

در 21 سال اول خاندان نادرشاهی، کسی جرأت حرف زدن درباره معاهده دیورند و توافق نامه رسمی برسر آن را نداشت. خوب دودمان نادر از هند انگلیسی آمده بودند. شخص نادرافسر یک قطعه انگلیس بود.

تا که انگلیس درسال 1947 از شبه قاره هند رفت و جایش را به طور نیابتی یک گارنیزیون سیاسی و نظامی به نام پاکستان گرفت.

در سال های صدارت سردار شاه محمود خان و سردار داوود خان، درسطح رسمی، معاهده دیورند « درچوکات اعطای حق خود ارادیت» به صوبه سرحد پاکستان قبول شده بود. اما درکابل گروه هایی در رد یا به رسمیت نشناختن آن معاهده قدیمی، تحریکاتی راه افتاد. ولسی جرگه هلهله ها را انداخت و سرانجام لویه جرگه یی دایر شد.

لویه جرگه لغو معاهده را صادرکرد؛ اما این نظر رسمی دولت شاهی نبود. چون اصلا درین باره حمایت خارجی وجود نداشت و ملل متحد از آن خبر نداشت.

همه ای کسانی که دست به چنین تحرکات نمایشی زدند، از پیگیری قضیه دست شستند. درعمل حتی یک کتاب یا نشریه که ثابت کند افغانستان حق به جانب است؛ از سوی این مردمان نشر نه شد. این حلقات صادق نبودند؛ لویه جرگه ساخته توانستند اما هیچ گاه این مساله را شامل کتب درسی معارف نه کردند. فقط دو نفر سید قاسم رشتیا و میرغلام محمد غبار درین زمینه عرق ریزی می کردند که آن هم غیر رسمی بود و دولت شاهی به آن ارزشی قایل نشد.

چرا؟

اراکین سلطنت می دانستند که این ادعا یک ادعای بی پایه و اساس است و پشت آب رفته بیل برداشتن است. نه انگلیس حمایت می کرد؛ نه امریکا. نه افغانستان زور داشت و نه شوروی و هند کمک می کردند. کمک های آن ها درحد یک مزاحمت به پاکستان بود.

در 14 سال حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، عملاً جنگ اعلام ناشده پاکستان با افغانستان درچهار طرف کشور شعله می کشید. و سرنوشت معاهده دیورند در گردوخاک بودن یا نبودن حکومت کابل گم شده بود.

گذشته ازین، نخبه گان واقع بین و هشدار پشتون که در اسرار معاهده مطالعاتی دارند، از بازپس گیری ایالت پشتونخوا گپ نمی زنند. می دانند که آب درهاون کوبیدن است.

صرفاً برای طرح یک ادعای آبرومندانه که بیشتر کاربرد سیاسی و ملاحظاتی دارد مطابق برخی فیصله های قبلی در لویه جرگه ها مساله « خود ارادیت» به پشتون های آنسوی دیورند را امری معقول می دانند و تمام.

اما در مساله دیورند، لغو معاهده، یا مساله خود ارادیت و ریفراندوم و ازین قبیل شرط وشروط، نخبه گان پشتون درپاکستان هیچ حقی به مدعیان کابل نشین قایل نیستند. چه رسد که از آن ها پیروی کنند. آن ها به مساله دیورند به عنوان یک وسیله پول درآوری اززعمای می بینند.

درین سوی خط، درسی سال اخیر، رهبران غیرپشتون هیچ علاقه یی به داستان دیورند ندارند. طرح آن را دخالت درامور یک همسایه می دانند.

یک گروه از پشتون ها طرفدارگرفتن یک راه ترانزیت بحری از مسیر کراچی هستند یعنی در بدل بستن دوسیه دیورند. افغانستان راضی است که از نفس تنگی موقعیت نجات یابد.

گروه دیگر ریفراندوم عمومی زیرنظرملل متحد را و جامعه جهانی را ترجیح می دهند. اما چنین کاری ممکن نیست زیرا این مساله درملل متحد به حیث یک منازعه هیچ مطرح نیست و حتی یک ورق در حمایت ازافغانستان درآرشیف این سازمان موجود نیست.

استاد عثمان روستار تره کی، از مبلغان سرشناس قومیت باوری نیز خوب پوره می داند که مجموعه معاهده دیورند چقدر رسمی و با دقت مدون شده است. وی راهی نمی بیند جز این که یک کمیسیون حقوق دانان بی طرف، خلاء های حقوقی معاهده دیورند را بررسی کنند. حال کی بیاید که این بار را بردارد. خود ایشان زمانی که درزندان پلچرخی بود، مانند یک مخالف سرسخت حکومت اسلامی صحبت می کرد، وقتی از زندان رها شد؛ به یکی از تبلیغی های قوم پرستی تبدیل شد. من شاهد بودم در زندان که با امین فروتن ازکادرهای حزب اسلامی صحبت می کرد و می گفت که نظام اسلامی بدبختی می آورد. اکنون طالب تراز طالب است.

شادروان سید خلیل الله هاشمیان ازسید های خویشاوند سید جمال الدین افغان مطالعات و تدقیق همه ای درین زمینه انجام داده است. هاشمیان عادت عجیبی به واقع نگری امور مملکت و تاریخ آن داشت.

حرف هوایی درین زمینه مطرح نمی کند. اخیراً دریک برنامه ویژۀ افغانستان انترنشنل که گزارشی از بزرگ ترین کتابخانه لندن در مورد چند وچون مدارک و اسناد معاهده دیورند ارائه کرد. فردی با وجود آن که روی کوهی ازاسناد انگلیسی نشسته بود؛ معلوم می شد که ازمحتویات معاهده دیورند اطلاع نداشت وی مدعی شد که ما سندی را نیافتیم که عبدالرحمان خان درپای آن امضاء کرده باشد.

دو علت درنفهمیدن آن آقا می تواند مطرح باشد. یکی، ندانستن اسناد درآرشیف های کابل ودیگر بی خبری از مستندات دربایگانی لندن.

هنوز، به احتمال زیاد، اسناد حساس درین باره از حالت طبقه بندی درانگلیس خارج نه شده. یعنی، دی کلاسیفاید نشده.

مثلا کتاب سنگینی از مجموعه نقشه ها و متن اصلی معاهده دیورند در کتاب خانه لندن موجود است. معاهده در 1893 امضاء شده و سند مکتوب و مدون آن به تاریخ 22 جنوری 1894 یک سال بعد به کتابخانه لندن رسیده بوده. درسند کتابخانه لندن بیانیه عبدالرحمان خان پس از امضای معاهده درحضور هیأت انگلیس و گروهی از درباریان خاص نیز نشر شده است.

وی درمحضر همه گفته است که بدون دوستی دایم وقایم با انگلیس شما هیچ چیزی را به دست نخواهید آورد!

گزارش یک نشریه لندن نیز بخشی ازسند است که به تاریخ 2 جنوری 1894 خبر داده بود که بعد از امضای معاهده، لقب «شوالیه افتخاری» از سوی انگلیس نیز به عبدالرحمان خان داده شده است.

دیگراین که، اکثر وقایع نگاران درداخل افغانستان به مدارک اصلی دسترسی نداشته اند.

واقعیت این است که امیرعبدالرحمان خان درمذاکرات مفصل چهل روزه با سرمارتیمر دیورند دبیر امور خارجهٔ هند بریتانیایی بسیار با دقت پیش می رفت. حین دیدار های نوبتی مطابق تقسیم اوقات، چند تند نویس از جمله مورخ دربار، فیض محمد کاتب هزاره را عقب پرده می نشاند تا همه دقایق و جزئیات یادداشت گرفته و به امیر تقدیم کنند.

فیض محمد کاتب، درشرح وقایع تاریخی، به امانت نویسی، دقت وانصاف، شهره است. اساساً کار دردربار سلطنتی، ازوی چنین دقت وفراستی را طلب می کرد؛ ورنه، سرش برباد می رفت.

فیض محمد کاتب می گوید که امیرعبدالرحمان سروته معاهده را کلمه به کلمه ازنظر گذرانده، بارها دوباره نویسی آن را با متن قبلی شخصاً برابرگزاری کرده و سپس براصل معاهده امضاء کرده است.

شرح و ضبط جزئیات روزانه این امر تاریخی، در جلددوم و سوم کتاب قطورسراج التواریخ نوشته کاتب هزاره وجود دارد. تمامی پهلوهای پیچیده معاهده ازنظردور نمانده و همه شرح داده شده است.

مجموع صفحات تشریح شده به حدود 1200 صفحه می رسد. جلد سوم سراج التواریخ به همین مناسبت دکشنری مکمل قضیه دیورند نام گذاری شده است.

درین مجلدات، که کمترکسی از فارسی خوانان و حتی علاقه مندان به تاریخ معاصر افغانستان آن را به دقت خوانده اند، وقایع و رویداد ها، یومیه با ذکر صد ها نام و مکان های مختلف ثبت شده است.

مرحوم هاشمیان درین مجموعه چاپ شده

————–    ————

درصفحه 120 مدارک چاپی می گوید: جلد سوم سراج التواریخ شاهد زنده این واقعیت است که امیرعبدالرحمان خان قرارداده و نقشه دیورند را شخصاً امضاء کرده است؛ وعلاوتاً امور حد بخشی و علامه گذاری سرحدات را مطابق نقشه امضاء شده، دقیقاً مراقبت و تطبیق نموده است.

هاشمیان بازهم درنتیجه گیری های خویش با تاکید می گوید که ما ازانکارحقایق در مورد معاهده دیورند به جایی نمی رسیم. امیرعبدالرحمان خان اگر سمرقند و بخارا را درتصرف می داشت؛ آن را هم به خال هندوی انگلیس می بخشید. امیر، قرار داد و نقشه دیورند، هردو را امضاء کرده و قرار را تا آخرین روز حیات خود، رعایت و با اتکا به دوستی انگلیس سلطنت کرده است.

 

 

Updated: ژانویه 17, 2022 — 12:06 ق.ظ