کجاست سمت حیات نویسنده : دکتربصیر کامجو 10 می 2005

 

کجاست سمت حیات

نویسنده : دکتربصیر کامجو

10 می 2005  

 

جهان مادی ما در مسیر راه شناخت

کجاست منبع آغازرویشِ هستی

کجاست سمت حیات ؟

 

کجاست ریشه پیداییِ اصل تضاد

زوحدت اند اگرچه بفکر علم نوین

به باورِ عقلاء هم زنور وهم ازباد

 

کجاست رشته آن سرکه خود سرآغازاست

به حکم رویه حکمت حیات در آب است

بگو به سمت کجا ؟

بسمت خندۀ موج و بسمت عادت فکر

بسمت گوهرذاتی  اصل بُودِ  وجود

دیار هستی مارا چه اتفاقی بود

که در مخیله انسان هنوز بود ونبود

 

خیال دیده ما حجم وقت می سنجد

حضور صورت احساس ها کرانمندند

که فصل سبز تورا مورها درو کردند

غمین تبسم پوشیده را به لب بندند

 

 

علوِطبع خیال  کرده کر سیاره ما

بفکر لمحه بی باوری وجود ملول

که دست منبسط ضعف بروی شانه غول

طلسم صید غرض فکر را تبه سازد

عصای دست خصومت چه سان ریاء ورزد

به بحر منجمد عرف غوطه ور گردد

 

ندای استرزاق ، که همچو نقره تمیز

بروی نور چراغ

به دشت های فراخ

به پای گلشن ودربرگ سبز دورازداغ

بسمت روشنیئ عشق تا هوای فراغ

هنوزدرخطراست

 

خوشا بحال کسانی که عاشقِ درد اند

که دادخواهی اندیشه را به گام نخست

به دست های توانای عشق می بندند

وخوب می فهمند

که زخم آبله ها از قضا نمی آید

 

دماغ صانع جنگ جز شنیع چه کرده بگو

تمام خرمن سبزِ ، شکوهمند بهار

اسیر دست تبه کارِ غارت اوست

 

مروبسمت جنایت که هستی آنجا نیست

وبُود ما نه به شلاق زور وابسته

ز ظلم وجنگ شما مردم است دلخسته

 

ببین به خوشه های پراز فیض دانۀ  گندم

نماد جوهر بُودش

زلطف ومهرِزمین ، آب ونورخورشید است.

کجاست منشاء تولید فقر وظلم وستم

کجاست منشاء غم

کجاست همت والای رحم ولطف وکرم

کجاست ریشه زخم ، آب دیدۀ ماتم

کجاست آشتی مرد ، با حقوق حقه زن

کجاست وحدت اندیشه ای همه ادیان

برای نوع بشر ارج داریِ انسان

زپاکئ وجدان

صدا نزد همگان

 

گره خورد به هوا

چو بالهای شکسته ــ روان تو سوی فضا

برای حفظ حیات و به ضد جبر جفا

مراد خویش ز آواز عندلیبان خواه

 

در آن سرا که تکان خورد کاسۀ ذهنم

صدای پرپرۀ آبشار وجوی شراب

صدای ساز وسرودِ عجین به دود کباب

چوباد تُند به ژرفای مرگ در جریان

به لابلای غرض از بهار تا به خزان

 

من ازهجوم شرر روی سنگ افتادم

به پیچ وتاب چو گل های سنگ در رویش

به سمت شاخه تر

به سمت پرده خاموش برگ سبز به بر

به چشم کرم سپید

به اشک های گریزان نگاه می کردم

وپا برهنه ها دیدم

به موج آب روان گِرد خورده جا ماندم

شیارهای غرایز

به سوی رهروگمراهِ زندگی می رفت

نه سوی نیت پاک

بسمت رشته آغاز نقطۀ تولید

بسمت نان ونبات

 

کجاست سمت حیات ؟

کجاست منبع آغاز کنه هستی مات

جهان مادی ما در مسیر راه شناخت

به سمت کشف حقایق تضاد ضد تضاد