و اگر مرگ نبود…

 

و اگر مرگ نبود…

 

اگر مرگ نبود، زندگی معنایی را که الان برای ما دارد، نمی داشت. سقراط می گوید برای خوب زیستن باید اول خوب مردن را آموخت. در نیمه دوم زندگی است که موضوع مرگ جدی تر می شود، چون نقطه ی پایان، کم کم دیده می شود. قطعی و جدی گرفتن اندیشه ی مرگ، باعث فهم بهتر زندگی هم می شود. به همین دلیل اروین یالوم می گوید بیماران سرطانی در گروه های درمانی دچار پختگی و شکوفایی شخصیت می شوند و حتی به تعبیر یکی از بیماران سرطان، بیمار را شفا می دهد. سرطان اولویت های زندگی را تغییر می دهد. دلیل دیگر این موضوع این است که بدترین قسمت هر بیماری، تنهایی و انزوای ناشی از آن است که گروه درمانی به معالجه اش کمک می کند.

هر چند اندیشه ی مرگ بسیار تلخ و آزاردهنده است ولی انسان را طوری ساخته اند که کم کم به همه چیز عادت کند و با همه چیز کنار بیاید.

و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می گشت…

همه می‌دانیم

ریه‌های لذت، پر اکسیژن مرگ است… (سهراب سپهری)

محمدامین مروتی