همزبانی و همدلی

جایی خواندم که:

“خدایا!‏‎ ‎کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچکس به مقصد خود نمی رسد؟‎”

زبان به همان اندازه که سرچشمه ی تفاهم است سرچشمه ی سوء تفاهم هم هست. به قول مولوی:

ای زبان! هم گنج بی پایان تویی

ای زبان! هم درد بی درمان تویی

همزبانی اگر به همدلی تبدیل شود، می شود تفاهم و اگر نشود می شود سوء تفاهم. از آن طرف لازمه ی همزبانی نیز همدلی است و همزبانی و همدلی دیالکتیکی متقابل دارند.

اما انگار دنیا بر مبنای سوء تفاهم بنا شده. زبان یکدیگر را نمی فهمیم و به هم سوء ظن داریم. سخنان یکدیگر را با نیت خوانی، به میل خود معنی و ارزیابی می کنیم. با افق ذهنی خودمان، با فرهنگ لغات خودمان، با قاموس و قانون خودمان و سعی نمی کنیم در دنیای هم وارد شویم و به زبان هم سخن بگوییم تا یکدیگر را بفهمیم. به جای سعی در فهم هم، سعی در تحمیل فهم خود می کنیم.

در حالی که نهایتا ما یک حرف داریم که در هیاهوی زبان و ایدئولوژی و تعصب و خودبینی گم شده است. همه نیکی را بر بدی و زیبایی را بر زشتی و حقیقت را بر دروغ ترجیح می دهیم ولی بر سر مصادیق زبانی شان به جان هم می افتیم. نهایتا حکایت دعوا بر سر عنب و اوزوم و انگور و استافیل است. برای توجیه این دعواها، دشمن می سازیم و می تراشیم. دنیا را به دو اردوی خوب و بد و زشت و زیبا تقسیم می کنیم و تکثر و نسبیت را برنمی تابیم.

محمدامین مروتی