ابوالمؤید بلخی نخستین نویسنده داستان های شاهنامه در ادبیات فارسی نویسنده : دکتر بصیرکامجو

ابوالمؤید بلخی

نخستین نویسنده داستان های شاهنامه در ادبیات فارسی

نویسنده : دکتر بصیرکامجو

ابوالمؤید بلخی تاجیک ایرانی شاعر و نویسنده مشهورقرن چهارم ومعاصر سامانیان و نزدیک به 291 ــ 300 هجری در بلخ متولد گردیده است. به اساس ذکر نامش در« تاریخ بلعمی » که مقارن سال 352 هـ ق. تألیف شده است واضح می گردد که او در نیمۀ اول قرن چهارم زندگی می کرده است.

بهمین صورت کنیۀ  مؤید بلخی در « لباب الالباب » عوفی ، « مجمع الفصحا  » ، ترجمۀ « تاریخ طــــــبری » ، « مجمــــــع الــــــــتواریخ » ، « لغت فرس  »  اسدی ، « تاریخ سیستان »  و« قابوسنامه » (1) بیان شده است.

ابوالمؤید بلخی دارای آثار منظوم و منثور است . او   نخستین كسی است كه داستان « یوسف و زلیخا » را به نظم كشیده است . اگرچه از اشعار این منظومۀ او چیزی باقی نمانده، در مقدمۀ بعضی ازنسخ منظومۀ یوسف زلیخا در ذکر سابقۀ نظم این داستان چنین آمده است :

مــــر این قصه را پارسی کـــــــــرده انــــد

بــــــدو در معــــــانی بگـــــــــسترده انــد

بــــــه اندازۀ دانــــش و طبع خــــــــــویش

نه کمــــــــتر از آن گـــفته انــد ونه بــیش

دو شــــاعــــر كــــه این قصــه را گفـــته‌اند

بهــــرجـــای معــــروف وننهفـــــته ‌انـــد

یكــــی بوالمــــؤید كــــه ازبلـــــــخ بــود

بــــــدانش همــــی خویشــــتن را ســــتود

نخـــست او بــــدین در سخــــن بافـــتست

بگفــــتست، چـــون بانـــــگ دریافـــتست

پـــــس از وی سخـــن بـاف این داســـتان

یکی مــــرد بُــــد خــــــوب روی و جوان

نهـــــاده  ورا  بخــــــتــــــــــیاری لقـــــب

گـــــشادی بـــــر اشعــــــار هــر جای لب

بچـــــاره برِ مهتــــران بــــــــر شــــــدی

بخــــــواندی ثــــنا و عطــــــا بســــتـدی

چنــــــــــــــــان دان کـــــه یکره فتاد اتّفاق

بــــــه اهــــــــواز شــــــــد نزد میر عراق

****

در مورد بنظم درآوردن اثر مشهور یوسف وزلیخا آگاهی دقیقی در دست نیست که ابوالمؤید بلخی این منظومه را به چه وزن سروده است. مگرآنکه بیت اخیررا که در فرهنگ شعوری آمده یقیناً از منظومۀ بوده متعلق باین منظومۀ او بدانیم :

دلیری که ترسد زپیکار شیر                     زن زاج خوانش نه مرد دلیر  (2)

از صورت این سروده « یوسف زلیخا » آشکار می شود که او نیز به بحر متقارب بوده است .

غیر از یوسف زلیخا ،  ابوالمؤید بلخی اشعار دیگری نیز داشته است که نمونۀ از آنرا ذکر می کنیم :

انگشت را زخــــون دل مــــن کند خضاب

کفـّی کــــزو بلای تن و جان هـــرکس است

عنّاب و ســــیم اگــــــر نــبود مـان روا بود

عنّاب بــــــر سبیکۀ سیمین او بــــس است

****

نبیدی که نشناسی از آفتاب               چوباآفتابش کنی مقترن

چنان تابد از جام گویی که هست        عقیق یمن در سهیل یمن

******

صفرای مـــــرا ســــــود ندارد نِلــــــکا (3)

دردِ ســـــــرِ من کجــــــا نشــــاند عِلکـــا

ســــوگند خــــــورم بهـــرچه دارم مِلکـــــا

کـــــزعشـق تو بگداخته ام چون کِلکا (4)

از دیگر آثاری كه به او نسبت داده‌اند یكی شاهنامه منثوراوست كه آن را  « شاهنامه بزرگ» و «شاهنامه مؤیدی» هم خوانده‌اند ، این کتاب مهمترین وبااهمیت ترین اثری است که در دوره سامانیان ( اجداد تاجیکان وپارسها ) نوشته شده . نخستین کسی که به این شاهنامه ابوالمؤید بلخی  سخن به میان آورده  محمد بلعمی بوده است.

این شاهنامه كتابی در شرح تاریخ و داستانهای خراسان ایران زمین و شامل بسیاری از روایات و داستانهای نیاکان ما از پهلوانان و پادشاهان است كه بعداً در دیگر آثار حماسی ، از جمله «شاهنامه»  فردوسی، از آنان سخن گفته شد.

مانند داستان آغش و هادان که از پهلوانان زمان کیخسرو بوده اند یا کی شکن که برادرزادۀ کیکاووس بوده یا گرشاسپ و علاوه براین ها در شاهنامۀ ابوالمؤید، از نریمان و سام و کیقباد و افراسیاب و لهراسب که هرکدام به تفصیل توضیح داده شده است

این کتاب عظیم به دلیل تفصیل آن و به علت آن که قسمت زیادی از داستان های قهرمانانی در قرن چهارم و پنجم و ششم به نظم آمد. مردم دیگر به حفظ و بازنویسی آن اقدام ننموده اند رفته رفته از میان رفت و تنها قسمتی که باقی مانده قطعه ای از کتاب گرشاسپ است که درتاریخ سیستان نقل شده است.

قدیم‌ ترین كتابی كه از این اثرمعتبر ادبی  نام برده «تاریخ بلعمی» است كه در بالا از آن ذکری رفت.

« گرشاسپنامه » و « اخبار نریمان » نیز از آثارابوالمؤید بلخی هستند كه شاید هم هر كدام جزئی از شاهنامۀ او بوده‌اند.

« عجایب البلدان» اثر دیگر اوست كه در قرن چهارم و اوائل قرن پنجم مشهور بوده و در« تاریخ سیستان » نیز چند بار از آن یاد شده است. (5)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع ومآخذ ابوالمؤید بلخی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ــ  ترجمۀ تاریخ طبری ص 40  . مجمع التواریخ ص 2  . تاریخ سیستان ص 35 . قابوسنامه ص 2 . رجوع شود به مقدمۀ تاریخ سیستان بتصحیح مرحوم ملک الشعراء بهارطاب ثراه ، چاپ تهران 1314 شمسی .

2 ــ تاریخ ادبیات در ایران ، ذبیح الله صفا ، ص 401 ـ 402 .

3 ــ  نِلک : آلوی کوهی

4 ــ لغت فرس اسدی ، ص 286 .

5 ــ صفحه : /

nilloofaraneh.persianblog.co 23k

ــ فرهنگ فارسی ، داکترمحمد معین ، ص 881 ، 91 .

ــ مجمع الفحصا ، ج 1 ، ص 81 .

Updated: ژانویه 19, 2021 — 1:08 ق.ظ