دروغ های شاخدار از مکتب پشتونیزم

 

دروغ های شاخدار از مکتب پشتونیزم
جهالت پرستی، خشونت گری، فسادپیشگی و قانون ستیزی باعث خستگی جامعه جهانی شده است. این نشان می دهد که پشتون ها لیاقت رهبری یک کشور کثیر القوم و فرهنگ را حتی در زیر نعمات مادی و معنوی جامعه جهانی ندارند

پشتونیزم به معنای قبایل شریف پشتون نیست همچنان پشتونیزم هر رهبر و روشنفکر وطن پرست و عدالت طلب پشتون نیست.

پشتونیزم به مثابه یک آیدیولوژی نژاد پرست تجارب و مهارت های خاص در دروغگویی و روایت های کاذب در دو سده اخیر دارد. نسل نو پشتونیزم که در مکتب صهیونیزم جهانی تربیت یافته اند تحت نام تکنوکرات و دموکرات سکان قدرت را در ارگ در دست دارند.

اینها دروغ های رو به زوال نسل کهنه را در زیر ماشین جنگی تروریزم طالبانی و حمایت سیاسی، مالی و نظامی بیش از 50 کشور جهان بازخوانی، بازسازی و نفس تازه بخشیدند همچنان یک شبکه ای از دروغ ها و جعل کاری های جدید را وارد بازی کردند که نه تنها مردم افغانستان و حتی جامعه جهانی را راه گم ساختند در نتیجه از تمام امکانات آنان برای تقویت منافع شخصی و گروهی و تصفیه حسابات سیاسی، قومی و محلی استفاده اعظمی نمودند.

در این بحث و آینده نگاهی می اندازیم به دروغ های کلاسیک و جدید از مکتب نیوپشتونیزم

هفت دروغ کلاسیک از مکتب پشتونیزم

1) “پشتون ها/ افغان ها صاحبان اصلی و بومی سرزمین های افغانستان و پاکستان از دریای آمو تا پل اتک هستند. تاجیکان، ازبک ها، ترکمن ها و هزاره ها مهاجرانی از کشورهای آسیای میانه، ایران و مغولستان اند و پنجابی ها اشغالگران سرزمین پشتون ها در پاکستان اند” واقعیت این است که تا چند قرن پیش پشتون ها وجود فرهنگی و فیزیکی در خراسان نداشتند باید گفت کوه های ماورای سلیمان در خاک پاکستان زادگاه و پناهگاه تاریخی قبایل پشتون پنداشته می شود و اکثریت ناقلین و کوچی ها از آنجا به خراسان بویژه بعد از ویرانی ها و قتل عام مردم خراسان توسط چنگیزخان سرازیر شدند همچنان توسط دولت های پشتونی دو سده اخیر در کابل، ولایات شمالی، شرقی، غربی و مرکزی کشور اسکان داده شدند و این روند ادامه دارد. نام استعماری افغانستان محصول “بازی بزرگ” قرن 19 معنای این را نمی دهد که پشتون ها و یا اوغان ها مالکان اصلی و تاریخی این سرزمین اند و دیگران مهاجران اند.

2) “لوی پشتونستان می خواهیم و مرز دیورند را به رسمیت نمی شناسیم” نیو پشتونیزم همچنان با سر تنبگی روایت کاذب و دعوا جلبی ارضی بر پاکستان و مرز دیورند در 18 سال اخیر را تازه کردند تا از پاکستان و جامعه جهانی امتیاز بگیرند ولی شکست خوردند. جامعه جهانی تمامیت ارضی پاکستان و مرز دیورند را مثل سابق به رسمیت می شناسد مهمتر از همه مردم پشتون پاکستان مرز دیورند را به رسمیت می شناسند و پاکستان واحد و متحد را وطن خود می شمارند و در آبادی آن خدمت می کنند چنانچه در تازه ترین مورد انتخاب عمران خان یک اقلیت پشتون تبار بحیث نخست وزیر کشور 200 میلیونی پاکستان آخرین میخ را بر تابوت پشتونستان خواهی خیالی کوبیدند.

3) “پشتون ها متمدن ترین مردم افغانستان هستند” پشتونیست ها خوب می دانند که سراسر تاریخ قبایل متخاصم تجاوز، خشونت و جنگ بر سر “زن، زر و زمین” بوده است و هزاران آثار علمی و پژوهشی در غرب و شرق در زمینه نگاشته شده و با تاسف از قبایل پشتون بحیث مردم نامتمدن ترسیم شده است.

4) “پشتون ها مردم سلحشور و آزادی خواه اند و اسارت هیچ قدرتی اجنبی را تحمل ندارند ولی اقوام دیگر افغانستان مطیع و برده صفت اند” واقعیت این است که تاریخ حداقل 500 سال اخیر به یاد ندارد که پشتون ها بدون اسارت قدرت های خارجی حداقل یک قرن زندگی آزاد کرده باشند. جنگ آنها با قدرت های خارجی نه بخاطر آزادی خواهی است بلکه بخاطر امتیازطلبی سیاسی و اقتصادی بوده است. با تاسف استعمار شرق و یا غرب در سه سده اخیر به کمک این و آن قبیله پشتون بر منطقه حاکم شدند.

5) “پشتون ها از استقلال و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان با زور شمشیر و قربانی ها دفاع کرده و اقوام دیگر هیچ نقشی ندارند و یا نقش ضعیف دارند” تاریخ حداقل دو سده اخیر خلاف این ادعاها را نشان می دهد بگونه مثال تاجیکان نقش اساسی و حیاتی در جنگ استقلال طلبی ضد انگلیس، جهاد ضد شوروی سابق و مقاومت ضد تروریزم جهانی بازی کردند و بهترین فرزندان و قهرمانان از میان تاجیکان سر بلند کردند ولی در فرجام در تاریخ نگاری جعلی از نقش تاجیکان، هزاره ها، ازبک ها، ترکمن ها، نورستانی ها، پشه ای ها، ایماق ها، بلوچ ها و دیگران انکار شده و همه افتخارات به نام یک قوم خاص ختم شده است خوشبختانه در پرتوی تحولات انقلابی و رشد شعور اجتماعی مردم این جعلیات رو به زوال است.

6) “پشتون ها اکثریت قومی اند و دیگران اقلیت اند. حکومت کردن صرفا حق پشتون ها است” این ادعاهای کاذب هم در سال های اخیر در جریان انتخابات و رشد شعور اجتماعی مردم بی معنا شده است چنانچه دولت عملا حاضر نیست که بر اساس معیارهای علمی نفوس شماری کند تا واقعیت اکثریت و اقلیت خیالی روشن شود. رهبری حق میراثی هیچ قوم و تباری نیست حق تمام شهروندان کشور است.

7) “پشتون ها صرفا توانایی رهبری و شایستگی دولت کردن را دارند و دیگران فاقد این توانایی اند” مدیریت ناکام دولتداری پشتون محور در 18 سال اخیر نشان داد که پشتون ها حتی استعداد و ظرفیت استفاده از طلایی ترین فرصت تاریخی در زیر چتر حمایت سیاسی، مالی و نظامی غرب را در راستای اعمار یک جامعه با ثبات، قانونمند و دموکراتیک ندارند. ذهنیت قبیلوی عقب مانده حاکم حتی در بالاترین قشر سیاسی مدعی “متفکر دوم‌ جهان” باعث سقوط در لجنزار تعصب، جهالت و فاشیزم شده است.

جهالت پرستی، خشونت گری، فسادپیشگی و قانون ستیزی باعث خستگی و مایوسیت جامعه جهانی از حکومت پشتون محور شده است. این نشان می دهد که پشتون ها استعداد و لیاقت رهبری یک کشور کثیر القوم و فرهنگ را حتی در زیر نعمات مادی و معنوی جامعه جهانی ندارند این در حالی بود که در سه سده اخیر بدترین ریکارد نمونه دولتداری را در جهان قائم کردند.

هارون امیرزاده

Updated: دسامبر 28, 2020 — 12:48 ق.ظ