اخبار روز : طالبان حقوق قومی و اقلیت‌های مذهبی را در افغانستان به رسمیت نمی‌شناسند

 

اخبار روز : طالبان حقوق قومی و اقلیت‌های مذهبی را در افغانستان به

رسمیت نمی‌شناسند

 

قدس :  پیر محمد ملازهی کارشناس مسائل منطقه و بین‌الملل در خصوص سفرهای اخیر آقای عبدالله عبدالله به کشورهای همسایه برای حل مساله طالبان وایجاد صلح در کشور خود به ما گفت: در ماه های گذشته شاهد بودیم که از دو موضع ابتکاری برای کاهش خشونت گری های طالبان دیده شد از یک جهت آمریکا با طالبان وارد مذاکره شد تا بتواند زمینه را برای برخی مسائل در مورد طالبان و حضورش در معادلات سیاسی افغانستان فراهم کند اما از سوی دیگر شاهد کلید زدن ابتکار منطقه‌ای از سوی دولتمردان و مسئولان افغان هستیم تا از طریق منطقه و همیاری که روسای کشورهای منطقه به آنها می‌رسانند؛ بتوانند صلح را در افغانستان نهادینه کنند. لذا ایران به دلیل همسایگی با افغانستان می‌ تواند دراین زمینه نقش مهمی را ایفا کند، مشروط به آنکه اراده سیاسی در ایران برای پیشبرد و تحقق این موضوع وجود داشته باشد.

 

وی درخصوص ابتکار منطقه‌ای اینگونه توضیح داد: معنای ابتکار منطقه‌ای این است که کشورهای همسایه یا حتی فرامنطقه‌ای برای تثبیت صلح در افغانستان به مردم و دولت این کشور کمک کنند. لذا از کشورهای همسایه یا حتی کشورهایی که با افغانستان همسایه نیستند اما در افغانستان نفوذ دارند مثل هند، قطر، ترکیه و عربستان سعودی و کشورهای همسایه در آسیای مرکزی مثل ایران و پاکستان می‌توان انتظار ایفای نقش مطلوبی را دراین زمینه داشت. اگر این کشورها برای این موضوع با هم همراه و متحد شوند می‌توان صلح را در افغانستان تضمین کرد چرا که شواهدی نشان می‌دهد زمینه‌های تحقق چنین موضوعی وجود دارد.

 

طالبان انحصار طلب هستند

 

ملازهی کارشناس مسائل منطقه در خصوص اقدام آقای عبدالله عبدالله در سفرهای دوره‌ای به کشورهای منطقه گفت: آقای عبدالله عبدالله تلاش می‌کند عامل مؤثری در پیشبرد این ابتکار عمل باشد، ابتکار عملی که باعث صلح و ثبات بیشتری در منطقه می شود به این دلیل که عبدالله عبدالله نگران تسلط طالبان بر افغانستان است و این موضوع را از طالبان پنهان نمی کند به این دلیل که می‌دانند طالبان انحصار طلب هستند.

 

وی دراین باره توضیح داد: هر چند گروه طالبان در ظاهر با آمریکایی‌ها برای تعدیل خشونتها و سیاست های خود در افغانستان به توافقاتی رسیده‌اند اما در نهایت طالبان اگر به قدرت برسد نمی‌تواند صلح و منافع ملی افغانستان را برای گروه‌های مختلف مردم این کشور تأمین کند به این دلیل که گروه طالبان نه حقوق قومی را به رسمیت می‌شناسد و نه حقوق اقلیت‌های مذهبی را چنانچه در مذاکرات دبی دیدیم که بر این موضوع تاکید داشتند که فقه باید حنفی باشد لذا وضعیت شیعیان افغان در این کشور به مراتب سخت تر از گذشته می‌شود بنابراین به نظر می‌آید هدف آقای عبدالله عبدالله از سفر به کشورهای مختلف منطقه از این زاویه قابل تحلیل است چرا که دولت افغانستان امیدوار است تا بتواند با کشاندن کشورهای منطقه پای کار صلح افغانستان تا حدود زیادی پای طالبان را از مسند سیاست دور کرده و ثبات وصلح را برای افغانستان و در نهایت برای منطقه به ارمغان بیاورد.

 

 

 

احتمال یک جنگ داخلی دیگر؛ مراقب باشید، گرگ‌ها دندان تیز کرده‌اند

 

روزنامه صبح کابل : احتمال یک درگیری در افغانستان نسبت به هر زمان دیگری در دو دهه‌ی اخیر قوت گرفته است. خبرهای غیررسمی و تأیید ناشده می‌رساند که تمام طرف‌های ذی‌دخل و دخیل در افغانستان، شروع به مسلح‌سازی افرادشان کرده‌اند و شمارش معکوس را برای شروع روند رسمی مذاکرات طالبان با حکومت آغاز کرده‌اند تا ببینند درنهایت چه اتفاقی می‌افتد. به نظر می‌رسد که طالبان، برای شامل شدن در اداره‌ی آینده‌ افغانستان، ناچارند تا پاسخگوی طرف‌های زیادی باشند که به‌آسانی دست‌بردارشان نخواهند بود.

 

استفاده پاکستان از کارت القاعده برای تقویت طالبان

یکی از سناریوهای جدی پاکستان در آینده افغانستان همکاری و بیعت میان القاعده و طالبان است؛ امری که در توافق‌نامه بین طالبان و امریکا نیز به آن اشاره و طالبان از آن منع شده است؛ اما بااین‌حال این سناریوی در حال تحقق، ازجمله سناریوهایی است که از ارزش کافی برای پاکستان برخوردار است. این‌که ملابرادر به عیادت جنگ‌جویان زخمی طالبان به پاکستان می‌رود، حکایت از این دارد که پاکستان در حال پیاده کردن برنامه‌های تازه‌ای در افغانستان است.

پاکستانی‌ها به این باور رسیده‌‍اند که «فاطمیونِ» تشکیل شده از شهروندان افغانستان و «زینبیونِ» سازمان‌دهی شده از حیدریان پاکستانی، می‌توانند حریفان بالقوه و قدری در برابر طالبان و القاعده باشند.

پاکستان، تا زمان روی کار آمدن رسمی جوبایدن به دولت آمریکا تمام نقشه‌ها و اقدامات احتمالی را ترسیم می‌کند. یک عضو پیشین مجلس سنای پاکستان، در گفتگو با شبکه خبری یک، گواهی داد که پاکستان رابطه‌ی خود را با القاعده قطع نکرده و پاکستان، افغانستان را به‌عنوان عمق استراتژیک خود می‌بیند.

 

فاطمیون؛ واکنشی ایرانی در برابر کنش طالبانی پاکستان

پس از پاکستان، جمهوری اسلامی ایران نیز خودش را درگیر مسئله‌ی جنگ و صلح افغانستان می‌داند؛ پرسش این‌جاست: کشور ایران، چه واکنشی را در برابر پاکستان خواهد داشت؟ ایران، به عنوان یک همسایه؛ پنهان یا آشکارا خودش را دخیل در مسایل افغانستان دانسته و بی‌تردید، جمهوری اسلامی به‌خوبی درک کرده که پاکستان با تثبیت جایگاه طالبان در قدرت آینده‌ی افغانستان، می‌خواهد به نحوی افغانستان را در مقابل ایران به گروگان بگیرد.

از این‌رو؛ ایران قرار نخواهد گرفت و به اقداماتی در راستای منافع کشوری‌اش دست خواهد زد. نشان‌به‌آن‌نشان که چندی پیش، وزیر خارجه ایران – محمدجواد ظریف – در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی، با آن‌که روابط کشورش را با طالبان رد نکرد اما؛ با این‌حال، طالبان را تروریست خواند.

وزیر خارجه‌ی ایران گفت: «کشور ما هنوز گروه طالبان را از فهرست گروه‌های تروریستی بیرون نکرده است.» محمد جواد ظریف، این نکته را به‌گونه‌ی روشن بیان کرد که گروه فاطمیون وجود و حضور گسترده‌ای دارد و بودنش می‌تواند برای افغانستان بسیار کمک کننده باشد.

به بیان ساده‌تر؛ جمهوری اسلامی با بیان این موضوع، پیامی را به سوی ایالات متحده و پاکستان مخابره کرد. در حقیقت؛ جمهوری اسلامی ایران، به صراحت به پاکستان و آمریکا هشدار داد که همان کاری را که با داعش در سوریه انجام داده است، می‌تواند به مثل آن را علیه پاکستان و آمریکا در افغانستان انجام دهد. این یعنی آمادگی کامل برای شروع یک جنگ تمام‌عیار در افغانستان.

ایران، در مقابل بیعت طالبان با القاعده که به دستور ISI انجام شده، فاطمیون و زینبیون را بهترین گزینه‌ی روی میز می‌داند. در مقابل، امریکا هم به‌خوبی می‌داند که ایران یک شبکه هراس‌افکنی برای برتری‌جویی‌های خود از مدیترانه تا مرکز افغانستان شکل داده است.

 

طالبان و القاعده؛ دو برادرخوانده‌ی‌ مجاهد

پس از حمله شوروی به افغانستان، موجی از حضور جوانان علاقمند به جهاد در افغانستان، در سرتاسر جهان اسلام شکل گرفت.

این جوانان به‌دنبال این بودند که با حضور در افغانستان در برابر شوروی جهاد کرده و این ابرقدرت را از سرزمین‌های اسلامی اخراج کنند. در طول این نبرد، گروه القاعده با گرایش جهاد جهانی به‌وسیله اسامه بن‌لادن پایه‌گذاری شد و در همین دوران بود که جریان طالبان، با گرایش به جهاد داخلی توسط ملا عمر در پاکستان پایه‌گذاری شد.

در شطرنج مجاهدین و جهادگرایی، پاکستان با یک حرکت از پیش سازمان‌دهی شده، با پناه دادن به رهبران القاعده و طالبان در خاک خود، افسار هدایت این دو گروه را به دست گرفت.

پس از مجاهدین، گروه طالبان مسئولیت اداره‌ی افغانستان را به دست گرفت و دولت خود را تشکیل داد. در آن‌طرف، برادرخوانده‌اش القاعده، فرصت را مناسب دید و افغانستان را بهشت دست نخورده‌ای برای مخفی شدن و سازمان دادن به اهدافش یافت. آموزش پاکستان به این نیروها در دوران شوروی نسل اولیه‌ای از نیروهای القاعده و طالبان را در افغانستان پدید آورد که در دوره شوروی آبدیده شده بودند و حال آماده بودند تا جهاد خود را در عرصه‌ی داخلی و بین‌المللی به‌پیش ببرند.

 

تغییر موقف عربستان سعودی در برابر طالبان؛ چرا عربستان از پاکستان روی گرداند؟

تمایل القاعده با طالبان برای اجرای چندین عملیات‌ بین‌المللی و به‌صورت ویژه، حمله به تأسیسات مرتبط به ایالات متحده امریکا، موجب شد که نگاه بازیگران حوزه‌ی خلیج، به‌خصوص عربستان، بار دیگر به‌سوی افغانستان بچرخد.

این حملات در سال ۱۹۹۲ در یمن، ۱۹۹۵ در ریاض عربستان، ۱۹۹۸ هم‌زمان در نایروبی، کنیا و تانزانیا علیه سفارت‌خانه‌های امریکا و در سال ۲۰۰۰ علیه کشتی جنگی یو.اس.اس.کول انجام شد. در پاسخ به این حملات، امریکا در سال ۱۹۹۸ کمپ آموزشی القاعده در ولایت خوست را بمباران کرد؛ اما این پایان بحران برای طالبان نبود.

حملات طالبان و القاعده در ریاض و یمن باعث شد که عربستان به‌گونه‌ی جدی وارد کار شود و بی‌تفاوت نماند.

با روی کار آمدن محمدبن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، تنش میان عربستان و پاکستان بالا گرفت. موضوع هم این بود که اقدام پاکستان در جهت حمایت از تروریزم در افغانستان که با پول عربستان صورت می‌گرفت، باعث بدنامی دستگاه دیپلوماسی عربستان سعودی در منطقه و مهم‌تر از همه در نگاه غرب می‌شد. از سوی دیگر، پاکستان، عربستان را متهم به بی‌اشتیاقی در مسئله‌ی کشمیر خوانده بود. این عامل‌ها سبب شد تا عربستان سعودی، حمایت خود را از پاکستان قطع کند و طالبان را بیشتر از هر زمان دیگر به دیده‌ی شک بنگرد.

زمانی که عربستان در نشستی میان رهبری حکومت خودشان، با دیدی موشکافانه بر اقدامات پاکستان نظر انداختند؛ به این نتیجه رسیدند که حمایت اقتصادی عربستان از پاکستان، تصویر عربستان را مکدر و خدشه‌دار می‌سازد؛ در نهایت، محمدبن‌سلمان فرمان قطع کمک ۲ میلیارد دالری را به پاکستان صادر کرد و درخواست ملاقات جنرال قمر جاوید باجوه را نیز نپذیرفت؛ ملاقاتی که خواست مکرر پاکستان بود اما؛ عربستان آن را پیهم رد کرد.

 

عربستان سعودی؛ شریک دیگری که به پوست گوسفند قربانی راضی نیست

در زمان حاکمیت طالبان، قطر و عربستان نقش پشتیبان را برای طالبان داشتند. این دو کشور، بزرگ‌ترین حامیان مالی و تسلیحاتی طالبان در افغانستان به شمار می‌رفتند.

در این اواخر، با نزدیک شدن روابط قطر با ایران و ترکیه، عربستان سعودی، رابطه‌ی دوستانه‌ی با قطر ندارد. این دوری و بی‌اعتمادی، به دیگر کشورهای حوزه‌ی خلیج هم سرایت کرد؛ تا جایی که عربستان، بحرین، مصر، کویت، الجزایر، عمان و یمن سفیران خود را از قطر فراخواندند و روابط دیپلوماتیک‌شان را با قطر قطع کردند.

سرکردگی قطر در پروسه صلح افغانستان، یک‌بار دیگر عربستان را واداشت تا دوباره به‌دنبال عادی‌سازی روابط خود با قطر باشد و حالا عربستان به‌دنبال یافتن جایگاه خود در پروسه صلح افغانستان است، کشوری که از زمان شکل‌گیری گروه‌های جهادی تا حاکمیت طالبان در محور کمک‌کنندگان و حامیان آنان قرار داشته است.

یگانه عاملی که عربستان را واداشت تا دوباره به‌دنبال عادی‌سازی روابط خود با قطر برگردد، همین پروسه صلح افغانستان است که دوحه میزبان آن است؛ زیرا عربستان سعودی، ایران را به چشم رقیب منطقه‌ای خود مبنی بر ادعای رهبری جهان اسلام می‌بیند و به هیچ‌وجه دوست ندارد پای را پس بگذارد.

 

 

 

کرونا و گذران روزگار سخت پناه جویان در ایران

شرق : وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران نسبت به قبل از دوره کرونا به مراتب بدتر شده است. هرچند در دوره قبل هم خوب نبوده و اساسا وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران روز به روز تیره‌تر می‌شود. مسئله دسترسی به خدمات پزشکی بزرگترین چالش‌های زندگی مهاجران در ایران است که با پاندمی کووید۱۹ در ایران نمود بارزتری پیدا کرده است.

یک سال از سلطه همه‌گیری کرونا بر دنیا می‌گذرد و در این یک سال گزارش‌های مختلفی از وخیم‌شدن وضعیت پناه‌جویان در سرتاسر دنیا متأثر از این بیماری منتشر شده است.

 

در ایران البته گزارش‌های مشخصی درباره وضعیت پناه‌جویان متأثر از کرونا منتشر نشده یا حداقل من ندیده‌ام. اما بنده بر اساس مسئولیتی که در انجمن دوستداران کودک کرمان دارم و اینکه در ۱۵ سال گذشته با کودکان مهاجر کار کرده‌ام که عموما هم افغانستانی هستند باید بگویم که وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران در این دوره به مراتب بدتر شده است.

 

اشتغال به فعالیت های روزانه

مهم‌ترین دلیل آن این است که اشتغال این پناه‌جویان (چه بزرگسالان و چه کودکانی که بخش زیادی از آنها نیروی کار به حساب می‌آیند) وابسته به فعالیت‌های روزانه است.

 

از آنجایی که فعالیت‌های روزانه و کسب دستمزد به دلایل مختلف در این دوره ممنوع و محدود شده، بنابراین مهاجران هم متأثر از این فضا از امرار معاش معمول‌شان باز مانده‌اند.

 

از آن سو هم می‌دانیم که امکانات محدودی که دولت برای درخانه‌ماندن تعریف کرده، مانند بسته‌های غذایی یا کمک‌های دیگر، مطلقا شامل حال مهاجران نشد و آن چیزی که واحدهای سازمان ملل آماده کرده بودند هم به دلیل اینکه بر اساس پالس‌های اولیه شروع پاندمی در جهان بود.

 

اگرچه ممکن است به دست آنها رسیده باشد اما منطبق با اولویت‌های اولیه زندگی آنها نیست؛ یعنی مهاجران بیشتر نیاز دارند تا در گام اول و در شرایط سخت اقتصادی بعد از کرونا ابتدا نیازهای اولیه‌شان را برآورده کنند و بعد بسته‌های مواد شوینده و ضدعفونی‌کننده که واحدهای سازمان مللی در نظر گرفته بودند. به دست‌شان برسد.

 

وضعیت بد مهاجران افغانستانی در دوران کرونا

در مجموع وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران نسبت به قبل از دوره کرونا به مراتب بدتر شده است. هرچند در دوره قبل هم خوب نبوده و اساسا وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران روز به روز تیره‌تر می‌شود.

 

مسئله دسترسی به خدمات پزشکی هم یکی دیگر از چالش‌های زندگی مهاجران در ایران است که با پاندمی کووید۱۹ در ایران نمود بارزتری پیدا کرده است.

 

تا آنجایی که من حداقل از شهر کرمان و جایی که در آن اطلاع و خبر دارم و در این سال‌ها دیده‌ام، تبعیض در ارائه خدمات پزشکی بین ایرانی‌ها و افغانستانی‌های مهاجر کمتر وجود داشته است.

 

هزینه‌بر بودن خدمات پزشکی برای پناه جویان افغان

اما نکته مهمی که عطف به مطالب قبلی وجود دارد، این است که همیشه دسترسی به خدمات پزشکی برای افغانستانی‌ها هزینه‌بر بوده است.

 

اگر نسبت هزینه را بخواهید حساب کنید، هزینه خدمات پزشکی برای آنها شاید پنج برابر ما باشد. این وضعیتی است که در این سال‌ها استمرار پیدا کرده است.

 

از این‌رو و از آنجایی که رفتن به بیمارستان‌ها برای آنها هزینه‌بر است، ترجیح می‌دهند که به جای مراجعه به پزشک، به داروخانه‌ها مراجعه کنند و با شرح شفاهی بیماری‌شان دارویی از داروخانه به طور غیررسمی تهیه کنند.

 

مسائل اقتصادی ناشی از کرونا

حالا مسائل اقتصادی ناشی از کرونا هم مسئله را دوچندان سخت‌تر می‌کند. در واقع موجب می‌شود تا تقاضای مؤثر مهاجران برای خدمات درمانی کاهش پیدا کند. چندی‌پیش اعلام شد که علت مرگ‌ومیرهای ناشی از کرونا دیر مراجعه‌کردن مبتلایان به مراکز درمانی است که این مسئله حداقل در میان مهاجران ناشی از شرایط اقتصادی بد بعد از کروناست.

 

مهاجران در تنگنای اقتصادی

یعنی مهاجران سعی می‌کنند به دلیل شرایط اقتصادی بد ناشی از کرونا به پزشک و مراکز درمانی مراجعه نکنند و با درمان‌های خانگی اگر بتوانند بیماری را درمان کنند.

 

اما چرا مسئله مهاجران در ایران چه با کرونا و چه بدون آن به یک چالش بزرگ و گرهی بازنشدنی تبدیل شده است؟ در ۳۰ سال اخیر ما روند نسبتا ثابتی از مهاجرت از افغانستان به ایران داریم.

 

آمار رسمی برای آن اعلام نشده ولی تخمین زده می‌شود که حدود سه میلیون افغانستانی در ایران حضور دارند که باز هم تخمین زده می‌شود بخش کوچکی از آنها در ایران دارای مجوزهای حضور رسمی هستند.

 

مشکل در گرفتن مجوزهای رسمی

همیشه این سؤال مطرح بوده که چرا برای بقیه این شرایط را فراهم نمی‌کنند که دارای مجوزهای رسمی باشند؟

 

جست‌وجوهایی که من در سال‌های اخیر درباره این مسئله انجام دادم، به یک جواب مشخص رسیده که آن‌هم در این عبارت کوتاه گنجانده شده است: «وقتی شما به عنوان یک مهاجر افغانستانی از هر شهر ایران تصمیم بگیرید که به افغانستان بازگردید، با قیمت‌های امروز باید چیزی نزدیک به ۵۰۰ هزار تومان هزینه کنید.

 

جریان مالی؛ تعیین کننده وضعیت مهاجرت‌های قانونی و غیرقانونی

در واقع این جریان مالی است که وضعیت مهاجرت‌های قانونی و غیرقانونی در ایران را معنا‌دار می‌کند؛ مسئله‌ای که کسی به صورت رسمی هم علاقه‌ای به پاسخ‌گویی درباره آن ندارد.

 

واقعیت این است که ما به دلیل منافع گروهی که از جریان مالی مهاجرت سود می‌برند، مسئله مهاجرت را بد تعریف می‌کنیم.

 

حل صورت مساله

صورت‌مسئله این‌طور حل می‌شود. افغانستان هم‌زبان ماست. نیازمند نیروهای تخصصی است. پزشک‌ها، معلم‌ها و مهندس‌هایی که از قضا ما در اینجا تعداد زیادی از آنها را بی‌کار داریم، نیاز این روزهای افغانستان است.

 

در مقابل آن، نیروی کار ساده‌ای که ما در فعالیت‌های ساختمانی، کشاورزی‌ و خدماتی‌مان در ایران نیاز داریم و می‌توانیم از افغانستان وارد کنیم.

 

در یک شرایط برابر و آبرومند و در جهانی که به مهاجرت به عنوان یک حل مسئله نگاه می‌کند، نیروهای کار بی‌کار ما می‌توانند به آن کشور بروند و آنجا را بسازند و نیروهای آنها به ایران بیایند و مشاغل کم‌طرفدار را اشغال کنند.

 

نزدیکی فرهنگی که نادیده گرفته شد

خیلی ساده و با این نزدیکی فرهنگی می‌شد این مسئله را حل کرد اما ما در همه این سال‌ها این مسئله را گره زده‌ایم. من می‌خواهم ادعای بزرگ‌تری مطرح کنم و حتی بگویم بخشی از محرومیت استان‌های شرقی ما هم ناشی از همین فضای امنیتی است که به دلیل ورود مهاجران غیرقانونی به وجود آمده است.

 

خود این «غیرقانونی»بودن می‌تواند صورت‌مسئله‌ای باشد برای تبادل نیروی کار بین ایران و افغانستان. چنین نگاهی می‌تواند ریشه هر افراط‌گرایی را از بین ببرد.

 

 

 

گفت‌وگو با کارگردان مستند خانه که به زندگی مهاجران افغانستانی در ایران پرداخته است

 

شهرآرانیوز؛ برای ما مهاجران افغانستانی که در ایران به دنیا آمده‌ایم، خانه معنایی چند وجهی دارد. ملموس‌ترین جایی که برای هر آدمی معنای خانه را در ذهن تداعی می‌کند، شهر و کشوری است که در آن به دنیا آمده، کوچه‌ای که در آن زندگی کرده و در نهایت همان خانه‌ای است که در آن رشد کرده و بالا و پایینی‌های زندگی را تجربه کرده است.

 

مستند خانه ساخته افسانه سالاری، کارگردان ایرانی ساکن فرانسه که به تازگی در جشنواره فیلم سینما حقیقت اکران شده، زندگی یک جوان مهاجر افغانستانی را روایت می‌کند که ساکن تهران است و بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی به دنبال خانه‌ای می‌گردد که بتواند ادامه زندگی‌اش را بدون دغدغه و نگرانی در آن سپری کند. دغدغه‌ای که بسیاری از جوانان مهاجر افغانستانی که در ایران به دنیا آمده‌اند با آن دست در گریبان هستند.

 

رفت‌وآمد ۳ ساله کارگردان به خانه سوژه‌اش در تهران باعث شده که او بتواند از نزدیک با  ابعاد مختلف مشکلات زندگی مهاجران افغانستانی آشنا شود، این مشکلات را به خوبی درک کند و با کمک داشته‌های فنی‌اش در سینما اطلاعات مهمی را در قالب فیلمی مستند به گوش مخاطب برساند.

 

تجربه مهاجرت به من در انتخاب این سوژه کمک کرد

 

کارگردان مستند خانه که خود فارغ التحصیل رشته کارگردانی از دانشگاه هنر تهران است، در پاسخ به این سئوال که چه شد این سوژه را برای ساخت انتخاب کردید می‌گوید: من خودم سال ۲۰۱۱ از ایران به اروپا مهاجرت کردم؛ بیشتر ساکن فرانسه بودم، اما در کشور‌های دیگری هم زندگی کردم. تجربه زیسته خودم به عنوان یک مهاجر باعث شد که به وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران توجه کنم به خصوص شرایط نسل دوم مهاجران که با مشکلات بیشتری روبرو هستند. این دغدغه‌ها باعث آشنایی من با بچه‌های افغانستانی دانشگاه تهران شد، با محمدتقی (شخصیت اصلی فیلم) به خانه‌شان رفتم. حضور طولانی من در خانه صفری باعث شد بتوانم علاوه بر اینکه با نسل دوم مهاجران آشنا شوم، با نسل اول و سوم هم ارتباط بگیرم؛ و به تفاوت‌های بین نسلی توجه کنم.

 

او در ادامه با اشاره به مشکلاتی که ساخت فیلم مستند برای کارگردان‌ها دارد می‌افزاید: در فیلم مستند بخش زیادی از پروسه تولید ناشناخته است، شما باید خود را با شرایطی که پیش می‌آید، تطبیق دهید و طوری شرایط را مدیریت کنید که این تطبیق هم از لحاظ فکری و محتوایی اتفاق بیفتد و هم از لحاظ سینمایی و تکنیک‌های کار.

 

برای ساخت این مستند سه سال با خانواده صفری در ارتباط بودم

 

یکی از نکاتی که در مستند خانه بسیار به چشم می‌آید حضور نامحسوس دوربین در سکانس‌های مختلف است، به طوری که اصلا حضور دوربین احساس نمی‌شود، سالاری در این باره می‌گوید: راضی که در نزدیکی شخصیت‌ها در برابر دوربین در فیلم مستند وجود دارد، توانایی ایجاد یک رابطه عمیق برپایه احترام و اعتماد، بین کارگردان و شخصیت‌های حاضر در فیلم است. شخصیت‌ها بازیگر نیستند، و قرار نیست بازی کنند، آن‌ها باید شما را در فضای خصوصی‌شان بپذیرند. من با خانواده صفری نزدیک به سه سال ارتباط داشتم. همچنین صحبت کردن از تجربه‌های خودم به عنوان مهاجر، رابطه‌ای متفاوت بر پایه تعامل را شکل داد، و صرفا من در نقش گیرنده نبودم.

 

هر چند که در فیلم مستند شما به عنوان کارگردان یک نوع گیرنده هستید و داستان و قصه را دریافت می‌کنید. من سعی میکنم همیشه پروسه تولید برای اعضای گروه لذت بخش باشد. راز دوم در این است که وقتی شما قرار است وارد فضای خصوصی یک خانواده شوید با تیم کوچکی این کار را انجام دهید، هرچه شلوغ‌تر باشید فضا مصنوعی می‌شود، اما من تنها بودم یک صدابردار داشتم که او هم افغانستانی بود. گاهی وقت‌ها او هم نبود و من خودم صدا را می‌گرفتم؛ و دوربین بخشی از بدن من شده بود.

 

سینما ابزار قدرتمندی برای آگاهی سازی است

 

افسانه سالاری که بعد از مهاجرت به فرانسه در رشته کارگردانی و سینماتوگرافی خلاق در دانشگاه پاریس ۸ در مقطع فوق لیسانس تحصیل کرده در پاسخ به این سئوال که پرداختن سینما به سوژه مهاجران افغانستانی چه کمکی می‌تواند به طرح مشکلات آن‌ها در ایران کند می‌گوید: طبیعتا پرداختن به هر موضوعی می‌تواند آگاهی سازی کند، و سینما از این جهت ابزار قدرتمندی است. چون می‌تواند آگاه سازی را از طریق قصه و منقلب کردن احساسات آدم‌ها انجام بدهد. هیچ اتفاق و آگاهی سازی فرهنگی برای انسان اتفاق نمیفتد مگر اینکه درک آن موضوع و درک چالش‌هایش به صورت شخصی برای آن فرد اتفاق بیفتد و مخاطب تجربه‌ای از مواجه با آن رنج بدست آورد که این مواجه باعث شود رویکرد خود را نسبت به موضوع عوض کند.

 

من فکر می‌کنم سینما در رابطه با مسائل نژادپرستی که در جامعه ما نسبت به افغانستانی‌ها وجود دارد، می‌تواند کمک کننده باشد، چون ابزاری است که ما از طریق آن می‌توانیم با کاراکترها. همزاد پنداری کنیم.

 

برای خود من پرداختن به این موضوع از طریق یک خانواده خیلی مهم شد. واحد خانواده می‌تواند خیلی کمک کند تا ما با موضوعات مختلف همزاد پنداری کنیم. خانواده به ما فرصت تجربه یک سری مفاهیم انسانی را می‌دهد و دیدن این چیز‌ها توسط مخاطب ایرانی و در این قالب قابل لمس‌تر است.

 

اگر قرار است در سینما روی این موضوعات کار شود، باید به خودمان به عنوان کارگردان این زحمت را بدهیم که از منظری به موضوع نگاه کنیم، که برای مخاطب جالب باشد و در عین حال با گروهی که داریم درباره آن‌ها فیلم می‌سازیم هم برخوردی صادقانه داشته باشیم. فکر می‌کنم سینمای ایران در رابطه با مهاجران افغانستانی خیلی جای کار دارد. نزدیک به ۳ میلیون مهاجر افغانستانی در طول چهار دهه گذشته در کنار ما زندگی می‌کنند، و با چالش‌های قانونی و فرهنگی فراوانی روبرو هستند. متاسفانه در سینمای ایران به اندازه‌ای که باید روی این سوژه کار نشده اگر هم شده کلیشه‌ها را باز تولید کرده‌ایم.

 

ایران هیچ‌گاه ساختار یک کشور مهاجرپذیر را نداشته است

 

کارگردان فیلم مستند خانه که خود در فرانسه مهاجر است در رابطه با اینکه چرا مهاجران افغانستانی بعد از چهل سال زندگی در ایران مشکلات مختلفی دارند می‌افزاید: ایران هیچ گاه ساختار یک کشور مهاجرپذیر را نداشته است. ورود مهاجران افغانستانی به ایران در سال‌های بعد از انقلاب و اوایل جنگ اورژانسی بوده است. اکثر کشور‌های منطقه ما مهاجرپذیر هستند در حالی که خود این کشور‌ها آسیب پذیر هستند و ساختار درستی برای پذیرش مهاجر نداریم.

 

کشور‌های اروپایی به دلیل زیرساخت مناسبی که داشته‌اند با این موضوع برخورد مناسب تری داشته‌اند، اما فراموش نکنیم که جمعیت مهاجران در اروپا بسیار کمتر از جمعیت مهاجران در خاورمیانه است. یک بخشی از این موضوع به این ربط دارد که فرهنگ سازی نشده است. به هرحال زمانی که شما به عنوان یک شهروند درجه یک اطلاعات کافی داشته باشی مطالبه هم خواهی داشت، و سیستم حاکم بر آن جامعه را به چالش می‌کشید، برای اینکه قوانین را تغییر بدهید و ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی را برای مهاجران فراهم کنیم.

 

متاسفانه در کشور ما به اندازه کافی کار فرهنگی انجام نشده است و بسیاری از اعضای جامعه در این باره آگاهی ندارند. به نظر من در کنار مشکلات و مسایل مختلفی که برای افغانستانی‌ها در ایران وجود دارد مسائل فرهنگی چالش برانگیزتر است؛ و می‌تواند شرایط را برای مهاجران سخت‌تر کند و این چیزی است که از خود مردم شروع می‌شود و مسئولیت فردی ما است.

 

 

 

آخرین روز‌های ترامپ با تنش میان ایران و آمریکا سپری خواهد شد؟

 

طبق اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا، بیش ۶۰ تا ۷۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی در خاورمیانه حاضرند که نحوه پراکندگی آن‌ها به این قرار است: کویت، یکی از مقر‌های اصلی ارتش آمریکاست و در آن بیش از ۱۳ هزار سرباز ایالات متحده هستند. قطر ۱۳ هزار و افغانستان ۱۴ هزار سرباز آمریکایی را در خود جای می‌دهند. در بحرین ۷ هزار و در عراق هم ۵۰۰ سرباز آمریکایی حضور دارند.

 

انتخاب نوشت: در روز‌های آخر ریاست جمهوری ترامپ، جهان نفس‌های خود را حبس کرده است. نگرانی‌های زیادی در مورد پرونده‌های حساس وجود دارد، اما بیشترین حساسیت، به پرونده ایران و احتمال اقدام ترامپ در مورد حمله نظامی به جمهوری اسلامی مربوط می‌شود، چرا که این امر به معنای شعله ور شدن آتش بزرگی در منطقه است. در مقابل، تهدیدات آمریکا علیه ایران همزمان با نزدیک شدن سالروز شهادت سردار قاسم سلیمانی افزایش یافته است، به این دلیل که آمریکایی‌ها نگرانند در این تاریخ ایران قصد پاسخ دادن به این جنایت را داشته باشد. تهدید به استفاده از قدرت نظامی از سوی دو طرف در یک شرایط بین المللی سخت و پیچیده مطرح می‌شود، آن هم زمانی که جهان درگیر بحران کرونا و عملیات عادی سازی با رژیم صهیونیستی است. در این میان مساله مهم برای ایران، تلاش ایالات متحده برای برطرف نشدن تحریمهاست. تنش زایی اخیر همچنین به دنبال کاهش تعداد نیرو‌های آمریکایی در عراق و افغانستان بالا گرفت.

در ادامه این مطلب آمده است: آنچه گذشت، جهان را در یک شرایط انتظار قرار داده است، بویژه آنکه ترامپ دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و به نظر می‌رسد ضربه نظامی به ایران نمایشی است که ترامپ فرصت دوباره‌ای برای تکرار آن ندارد. وی نمی‌خواهد نمایشنامه اش یک پایان عادی داشته باشد، ترامپ حتی در لحظات آخر در فکر یک خاتمه پر سر و صدا و متفاوت برای دوره ریاست جمهوری اش است. این در حالی است که دولتی نظیر اسرائیل هم برای ضربه آمریکا به ایران زمینه سازی می‌کند و عربستان سعودی که به دنبال دست یابی به رهبری جهان اسلام و حفظ تخت پادشاهی برای سلمان و پسرش است، نیز از حمله به ایران حمایت می‌کند. از این رو، هدف گرفته شدن سفارت آمریکا در عراق توسط موشک‌ها و متهم کردن ایران در این باره، تبدیل به بهانه‌ای در دست ترامپ شده است تا شاید خواسته نتانیاهو و بن سلمان در مورد ضربه نظامی به ایران را محقق کرده و جو بایدن را در تنگنا قرار دهد.

با این حال، تحلیل‌های بسیاری وجود دارد که درگرفتن جنگ بین دو دولت را بعید می‌دانند، از این حیث که آمریکا می‌داند هر جنگی با ایران موجب شعله ور شدن خاورمیانه می‌شود و در یک زمان کوتاه امکان خاموش کردن شعله این درگیری وجود ندارد. در این میان، تحلیل‌های دیگری هستند که براساس آن، اولویت آمریکا در حال حاضر ایران است و احتمال درگرفتن جنگ میان این دو وجود دارد، اما باید در نظر داشت که یک نبرد تاکتیکی هم می‌تواند منطقه را به جنگ فراگیری وارد کند.

 

پایگاه‌های آمریکایی در منطقه

 

پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه یکی از کارت‌های بازدارندگی در دست ایران است، طبق اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا، بیش ۶۰ تا ۷۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی در خاورمیانه حاضرند که نحوه پراکندگی آن‌ها به این قرار است: کویت، یکی از مقر‌های اصلی ارتش آمریکاست و در آن بیش از ۱۳ هزار سرباز ایالات متحده هستند. قطر ۱۳ هزار و افغانستان ۱۴ هزار سرباز آمریکایی را در خود جای می‌دهند. در بحرین ۷ هزار و در عراق هم ۵۰۰ سرباز آمریکایی حضور دارند.

در مقابل این پایگاهها، ایران هم از سامانه‌های موشکی پیشرفته‌ای برخوردار است که یکی از عوامل بازدارنده آن در برابر اقدامات نظامی آمریکاست. همانطور که موشک‌های ایران توان رسیدن به هر دولتی که امکان پرواز جنگنده‌های آمریکایی از آن وجود دارد را دارا هستند.

 

تنگه هرمز؛ قدرت بازدارنده

 

تنگه هرمز یکی از گذرگاه‌های آبی مهم و استراتژیک در جهان برای تجارت نفت است که ایران و پادشاهی عمان وظیفه حفاظت از آن را بر عهده دارند و حدود ۴۰ درصد از نفتی که از راه دریایی منتقل می‌شود، از این تنگه عبور می‌کند. تهران بار‌ها تهدید کرده است که در صورت هر گونه اقدام نظامی آمریکا در منطقه، تنگه هرمز را می‌بندد، همانطور که پس از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای شاهد افزایش تنش‌ها در این مسیر آبی بودیم.

مسئولان ایران بر قدرت این کشور برای بستن تنگه هرمز و تاثیرگذاری بر سطح امنیت راه‌های آبی منطقه تاکید کرده اند و براساس واقعیت جغرافیایی، اشراف امنیتی کاملی بر هرمز دارند. علاوه بر اینکه تهران یک ناوگان نظامی دریایی پیشرفته هم در اختیار دارد.

بنابراین، ایران می‌تواند در برابر «حماقت ترامپ»، امور را پیچیده کرده و نقشه خود را در خلیج فارس ترسیم کند. این کشور از قدرت و جرأت لازم برخوردار است و غرب به خوبی می‌داند که تهران برگه‌های برنده زیادی برای بازی با دشمنان خود دارد. ضمن اینکه همکاری استراتژیک سطح بالایی با روسیه و چین داشته و رهبری یک ائتلاف بزرگ تحت عنوان محور مقاومت، با ایران است که می‌تواند به راحتی متحدان واشنگتن در منطقه از قبیل عربستان و اسرائیل را هدف بگیرد.

Updated: دسامبر 28, 2020 — 12:06 ق.ظ