سروده هارون یوسفی « مارشال منم »

 


 

 

هارون یوسفی

 

 

مارشال منم

چهل سال دربدر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

بی‌دست و بی‌کمر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

در اصل، مارشال منم گرتو بنگری

بشنو چه مفت‌خر! شده‌ام٬ مارشال کیست؟

در دوره‌ی حکومت «هورا!» و «مرده باد

زندانیٍ سقر شده ام٬ مارشال کیست؟

گاهی به جرم دانش و گاهی به جرم هیچ

زیر شکنجه، تر شده‌ام مارشال کیست؟

از غُرش طیاره و هاوان و دهشکه

از هر دو گوش کر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

مادر به اصفهان و برادر به چغچران

دور  از بر پدر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

معصومه‌گک، عزیز دلم اختطاف شد

والله که بی کمر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

از وحشت و شرارت و فرهنگ طالبان

نادار و بی هنر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

اهل جهاد٬ خانه‌ی من را حریق کرد

محتاجِ و بی‌پدر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

با ریش من چه مسخره‌گی‌ها که کرده‌اند

توهینِ هر نفر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

دروازه های دانش و افکار بسته شد

از علم٬  بی خبر شده‌ام٬ مارشال کیست؟

یک راهبر به درد رعیت نخورده است

هم زیر هم زبر شده‌ام ٬ مارشال کیست؟

 

هارون یوسفی

لندن، ۱۸ جولای ۲۰۲۰

 

+++++++++++++++++++++++++

 

وصیت

روزِ مرگم یک دو‌ فیصد ناله و زاری کنید

روزِ  بعدش از فغان و گریه خودداری کنید

جانکم را با قف صابون بشویید آنچنان

تا مرا از چرک این دنیا سبکباری کنید

گر کفن قیمت بوُد، پیراهن و تنبان من

در تن من کرده، بعدن قبر٬ حفاری کنید

چون گران باشد برای دوستان تابوت نو

زین سبب تابوتِ دستِ دو خریداری کنید

موتر جنّازه گر  مصروف شخصِ دیگر است

از قُمندان خواهش یک موترِ لاری کنید

در مزارم آدم فهمیده‌ای را آورید

از ملای بی‌سواد و فتنه بیزاری کنید

سنگ قبرم را سفید و سبزِ طوطایی نهید

روی‌آن حرفِ بزرگِ «هی» ره حجاری کنید

شامِ جمعه جای شُلّه، جای آن یخنی پلو

رانِ مرغی اخته با لیمو و سوخاری کنید

روزِ چل٬ رقص و نوا و ساز و می‌خواری خوش است

یکدگر را در  خم و چم خوب همکاری  کنید

پشت سال من نگردید ای رفیقان٬ دوستان

حیف پول تان که خرچ مسجد و قاری کنید

هارون یوسفی

لندن 27 نوامبر 2019

 

 

++++++++++++++++++++++++++

 

روزگار بد

خودم پایین٬ زنم در منزل بالا قرنطین است

حدودِ فاصله و صحبتِ روزانه تعیین است

نه کار است و نه بار و نی سبق نی مکتب و تعلیم

تمام شهر ما آرام و با نظم و دسپلین است

یکی گوید عسل را همره پوچاق لیمو خور

دگر گوید که چای سبز «دی» که انتی تُکسین است

دو هفته ریش ماندم من به یاد بابه عین الله

زن همسایه دید و گفت: این آقای «داروین» است؟

حکومت آنقَد‌َر ترسانده ما را از  کرونا جان

که هرجا می‌روی خورد و کلان در فکر تدفین است

در و دالانِ ورزش‌خانه‌ها را بسته‌اند اکنون

یکی در بام و دیگر در لب ارسی به تمرین است

نمی‌دانم که این کارِ کدامین کشور دنیاست

یکی گوید از  امریکا دگر گوید که از چین است

همه در قصه‌ی صابون،  و یا هم کاغذ تشناب

نه کس در فکر عید استو نه پروای «ولنتین» است

کسی مشغول انترنت، مسنجر یا چت و وتسپ

کسی هم غرق «مستر بین»، و یا که «چارلی چاپلین» است

دو کیلو گندمِ تر٬ چاره ساز کس نمی‌گردد

به ملت این کمک از دولت ما سخت توهین است

نمی داند کسی از مرده‌ها و  زنده‌ها٬ زیرا

همه ارقام شان در میدیای ما دروغین است

ز بس تنبل نموده این مرض نادار و دارا را

تمام روز شان پیتو  به زیر تاق و کلکین است

چنان قحطی شده در این دو سه هفته به شهر ما

که خوراک غریبانش غذای بی‌پروتین است

خلاصه نزد خیلِ رهبران پوک  و پخپل سر

غم مردم به برای شان همیشه بر سر غین است

 

هارون یوسفی

لندن،۲۰ اپریل ۲۰۲