احمد منشوری سمرقندی نویسنده : بصیر کامجو

احمد منشوری سمرقندی

نویسنده : بصیر کامجو

احمد فرزند محمد مکنی به ابوسعد و مشهوربه منشوری سمرقندی تاجیک ایرانی یکی از شاعران قرن پنجم وگویندگان  دورۀ محمود غزنوی بود .

محمدعوفی  بخاری (1) ونظامی عروضی سمرقندی (2)، منشوری را از شاعران نامدارآل سبکتکین نوشته اند  و رشیدالدین وطواط گوید که احمد منشوری مختصری در صنعت متلوّن ( شعری که بدو وزن خوانده شود ) ساخته است وآنرا خورشیدی شرح کرده ، نامش کنزالغرایب  یا « کنز الغریب  » است جملۀ آن ازین ابیات متلوّن است ، در آنجا بیتی آورده است ، کی بسی واندوزن بتوان خواند اما موضوع را این قدرتمامست . (3)

ازاشعاراحمد منشوری سمرقندی  برخی قطعات وابیات پراکندۀ در ترجمان البلاغه و حدائق السحر، لباب الالباب ومجمع الفصحا  ولغت فرس اسدی آمده وازآنجمله است این ابیات در وصف آتش سده ومدح  :

یکی دریا پدیدآمد زمین از مشک و آب از زر

معلق مـــوج زرّینش باوج انــــــــدر کشیده سر
نشیب و قعر آن دریا همه پر رشته ٔ مرجان

فـــراز موج او هر سو همه پر زهره ٔ ازهر
نهنگ سندروسینش بسیماب اندرون غلطان

دم تمســــــاح زرّینش پریشان از گلو گوهر
برخشد ســـــــــــرّ او بی رخ بغرّد غور او بی دل

چون برق از میغ بر دریا چو رعد از کوه در گَردَر
فلک چو قصر مدهون گشت بر وی کنگره زرین
دُرافشان هریکی روشن چو قصر مرد مدهون گر
چو چشم باز ازو روشن زمین و آسمان امشب
نقابی بست بر روی و بناگوش تذرو نر
چه بود امشب که چون خال وسرازخاک زمین برزد
خلوقی رنگ خورشیدی بشنگرف آزده پیکر
گهی چون عبهری سیمین همی برآسمان یازد
گهی چون ابر یاقوتین همی نالد بابر اندر
زریرین گردد از رنگش بدریا درهمی لؤلؤ
عقیقین گردد از عکسش بگردون بر همی اختر
تو گـــــــــــوئی همت خسرو برای نعمت زایر
یکی زرین فلک خواهد برآوردن همی دیگر
بدست و تیغ و جام و جان میاسای ازچهار آئین
چنانک از نامۀ فتحت نیاساید همی رهبر
بدست از مال بخشیدن بتیغ از کینه آهختن
بجام از بادۀ روشن بجان از مدت بیمر

 

اگربرشاخ سیسنبر بتابت سایۀ تیغت

برنگ روین رومی برآید شاخ سیسنبر

دهان خشکی نهیبت را بخشم ارتشنگی یابد

همه طوفان یکی شربت همه دریا یکی ساغر

چوباید رفت خسرو را پسی دشمن سوی مکران

بگو تاچون نهنگ اورا بدم زی خود کشد لشکر (4)

**********

چرا زرد شد دهر بی مهـــرگان              ازیرا که چون کوه شد آسمــان
چرا معصفربار شد تیـــره شب               ازیرا که شد بارور زعــــفران
چرا جام می خواست ناگاه شاه               ازیرا کش آمـــــدســــده ناگهان
چرا از قضا برتـــرست امر او              ازیرا یقین برتـرست از گمـــان
چرا رخ مجدّر نمــــاید عدوش               ازیرا کش از اشک باشــد نهان
چرا بی کــــرانست طول بقاش              ازیرا بـــــــــود دایره بی کران .

*********

دوچیز یافت ازین آتش سده دو همال      ستاره یارۀ زرین وآسمان خلخال

زآفتاب یکی جام کرد چرخ امشب         بیادشاه بکف برنهاده مالا مال

**********

چه جادویست عنان آزمای مرکب او
کـــــه آرزوی سواران کند همی ازبر
تکاوری که بیک شربت امل آراست
بدستش انــــــــدر دریاء ژرف پهناور.
**********

فرورسید چو بنجشک زرد برگ پهی
ز بیم آنکه برو زد چو باشه برگ چنار
ببرق ماند روز آفتاب در پس ابر
بآفتاب درخشنده برق در شب تار(5)

***********

 

 

منابع ومآخذ احمد منشوری سمرقندی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ــ عوفی بخاری ، لباب الالباب ، ج 2 ، ص 44 .

2 ــ  نظامی عروضی سمرقندی ، چهارمقاله عروضی ، ص 28 .

3 ــ رشید الدین محمد عمری کاتب بلخی معروف به وطواط ، حدائق السحر ، ص 55 .

4 ــ عوفی بخاری ، لباب الا لباب ، ج 2 ، ص 44 ــ 45 .

5 ــ پارسی ویکی ، بخش احمد منشوری

 

 

Updated: ژوئن 7, 2020 — 2:14 ب.ظ