اخبار روز : کانون‌های تصمیم ساز افغانستان و اتخاذ سیاست جدید در برابر طالبان

کانون‌های تصمیم ساز افغانستان و اتخاذ سیاست جدید در برابر طالبان

به گزارش خبرگزاری تسنیم، جنگ قدرت در کابل، بن‌بست در فرایند آزادی هزاران زندانی دولت و طالبان، تأخیر در آغاز مذاکرات صلح، اختلاف‌ نظرهای عمیق و جدی میان جریان‌های داخلی، گروه‌های فشار و عوامل درون و بیرون از قدرت درباره صلح آمریکایی، تشدید خشونت طالبان و افزایش انتقاد و نگرانی در مجامع سیاسی و رسانه‌ای آمریکا درباره اهداف و پیامدهای معامله بحث‌برانگیز دولت ترامپ با طالبان، چشم‌انداز توافق دوحه را در هاله‌ای از ابهام فروبرده‌است؛ اما توافق سیاسی اخیر میان غنی و عبدالله در کابل، یک‌بار دیگر امیدهای واشنگتن و طالبان برای احیای صلح را بازگرداند.

بلافاصله پس از امضای این توافق، زلمی خلیلزاد؛ نماینده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان راهی کابل و دوحه شد و با رهبران افغان و طالبان درباره اجرای مفاد توافق دوحه از جمله از سرگیری و تسریع در فرایند آزادی زندانیان، کاهش خشونت و آغاز مذاکرات داخلی برای صلح گفت‌وگو کرد.

به گزارش افق، همزمان مایک پامپئو؛ وزیر امور خارجه آمریکا نیز دوطرف دولت و طالبان را به حضور بر میز مذاکره فراخوانده است.

با این حال، در کابل با وجود فروکش‌کردن بحران سیاسی ناشی از انتخابات و برداشته‌شدن گام‌های تازه برای تشکیل یک دولت فراگیر مبتنی بر مشارکت همه طرف‌ها، موضع رسمی دولت افغانستان در قبال صلح آمریکا با طالبان همچنان نامشخص و پیچیده‌است.

خلیلزاد در سفر به کابل، به طور مشترک با غنی و عبدالله دیدار کرد و بار دیگر به‌صورت خصوصی نیز با رئیس جمهور افغانستان وارد گفت‌وگو شد که البته کلیات منتشر شده درباره گفت‌وگوها قابل اعتماد و استناد نیست.

اما به هر حال این واقعیت را نمی‌توان رد کرد که دولت افغانستان با استفاده از تبلیغات تلاش می‌کند تا توجه مردم، افکار عمومی و قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را به رویکرد افزایش حملات طالبان جلب کند.

این سیاست، نشانگر آن است که یک اراده قاطع در درون کانون‌های تصمیم‌ساز دولت افغانستان شکل گرفته که اجازه ندهد، طالبان آن‌گونه که میان آن گروه و سران واشنگتن توافق شده، قدرت را بی‌درد سر قبضه کنند.

دولت افغانستان به همین دلیل در این رویکرد تازه، بلافاصله پس از وقوع هر رویدادی حتی پیش از آن که طالبان مسئولیت آن را رد یا تایید کند، بی‌محابا آن را به طالبان نسبت می‌دهد.

همچنین تلاش می‌کند تا درباره ارتباطات طالبان با سایر گروه‌های مخالف مسلح دولت افغانستان مانند شبکه حقانی و القاعده افشاگری کند و این باور را به عموم منتقل کند که طالبان به کمک تشکیلات اطلاعاتی برخی کشورهای منطقه رهبری و مدیریت می‌شود.

از سوی دیگر، آمریکا و حتی طالبان سعی می‌کنند که پیامدهای این سیاست دولت را مهار کنند و از تأثیر آن بر روند صلح آمریکایی و فرایند اجرای توافق دوحه بکاهند؛ تلاشی که دست کم تا این‌جای کار به سود دولت منجر شده است، زیرا این اعتقاد را به افکار عمومی القا کرده که آمریکا و طالبان در پشت صحنه ترور و جنایت در افغانستان، همسو و هماهنگ هستند و در این میان، دولت و مردم افغانستان، بازیچه یک بازی ریاکارانه‌ شده‌ و قربانی می‌‌دهند.

با توجه به عملکرد دوگانه رفتاری آمریکا به نظر می‌رسد که سیاست جدید دولت افغانستان در تهییج افکار عمومی بویژه درباره صلح آمریکا و طالبان و عواقب هولناک آن برای افغانستان، زمینه‌های بیش‌تری برای توجیه و تحقق و پذیرش همگانی خواهد داشت و به این ترتیب، امیدها به احیای روند صلحی که رو به شکست و فروپاشی می‌رود، رنگ خواهد باخت؛ مگر آن‌که طالبان، خشونت را به میزان قابل توجهی کاهش دهد، در قبال مذاکرات داخلی، انعطاف نشان دهد و آمریکا نیز دستکم به اتحاد استراتژیک با کابل حتی به طور نمادین وفادار بماند.

پنتاگون و اظهارات تازه درباره پناه دادن پاکستان به مخالفان دولت افغانستان

به گزارش خبرگزاری تسنیم، وزارت دفاع آمریکا در گزارش تازه‌ای به کنگره این کشور اظهارداشت که دولت پاکستان با پناه دادن به گروه‌های مخالف افغانستان از آنها پشتیبانی نیز می‌کند.

این گزارش می‌افزاید که حضور گروه‌های مخالف دولت کابل در پاکستان، تهدید جدی برای صلح و ثبات افغانستان است.

پنتاگون اظهارداشت که دولت اسلام‌آباد تلاش می‌کند تا با استفاده از نفوذ در مخالفان افغانستان، گفت‌وگوهای صلح این کشور را به سود خود پایان دهد.

این گزارش سه ماهه با همکاری وزارت‌های دفاع، خارجه و اداره توسعه بین‌المللی آمریکا تهیه شده است و حضور نظامی آمریکا در افغانستان را از ماه ژانویه تا مارس تحت پوشش قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، مقامات پاکستانی همواره تاکید کرده‌اند که از صلح افغانستان حمایت می‌کنند.

دولت پاکستان 22 فوریه سالجاری میلادی گفته بود که عمران خان صدراعظم این کشور در گفت‌وگوی تلفنی با ترامپ از تسهیل روند صلح افغانستان حمایت کرده است.

شماری از کارشناسان می‌گویند که پاکستان در روند صلح افغانستان با آمریکا همکاری کرده اما در بخش همکاری با دولت کابل فعالیتی نداشته است.

در این گزارش آمده که یکی از اهداف اصلی استراتژیک اسلام‌آباد در افغانستان مقابله با رقیب دیرینه‌اش هند است.

با این حال، سرتاج عزیز نخست وزیر سابق پاکستان در مارس سال 2016 میلادی اعتراف کرد که پاکستان نفوذ قابل ملاحظه‌ای بر تعدادی از گروه‌ها از جمله طالبان دارد.

همسایگان ایران قربانی استراتژی فشار حداکثری آمریکا

به گزارش راهبرد معاصر؛ زلمی خلیل زاد یکی از برجسته ترین دیپلمات در میان دولتی ( دولت ترامپ) است که از استعداد دیپلماتیک محدودی برخوردار می باشد. زلمی خلیل زاد مسئولیت نمایندگی ویژه آمریکا برای آشتی افغانستان را برعهده دارد و وی موظف است تا زمینه تخلیه نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان را فراهم سازد. زلمی خلیل زاد به عنوان سفیر سابق چند زبانه افغانستان، عراق و سازمان ملل از سابقه بسیاری خوبی برخوردار است و سخنوری برجسته و ماهرانه ی وی می تواند در احیای روابط و تعاملات سیاسی بین ایران و آمریکا نقش مهمی را ایفا کند وبه تنش زدایی از آنچه که امروزه به دلیل افزایش تنش ها، ایران و آمریکا در وضعیت خطرناکی گرفتار شده اند کمک کند.

اخیراً نشستی تحت عنوان «شش بعلاوه دو» تحت نظارت سازمان ملل برای گفت و گو بر سر مسائل افغانستان تشکیل شده است. پس از به دست گرفتن کنترل بیشتر مناطق افغانستان توسط طالبان در سال ۱۹۹۶، این چهارچوب مذاکره‌کننده متشکل از شش همسایه‌ی افغانستان و نیز روسیه و ایالات متحده به وجود آمد تا در مورد چگونگی تثبیت اوضاع و شرایط در افغانستان به بحث و گفت‌وگو بپردازند. رزماری دیکارلو معاون وزیر امور خارجه سازمان ملل در امور سیاسی و ایجاد صلح در 20 مه در یک گفتگوی مجازی با شورای آتلانتیک ، حضور خلیل زاد در این نشست به همراه دیپلمات های روسیه، ایران و کشورهای همسایه افغانستان را مورد تایید قرار داد. وی خاطرنشان ساخت که از زمانی که تمامی کانال های مستقیم بین آمریکا و ایران بسته شده اند؛ این یک « نشست بی نظیر» میان طرفین بود.

در دهه 1990م این چارچوب « شش به علاوه دو»، در غیاب روابط دیپلماتیک رسمی، بستر مهمی برای تعامل ایالات متحده و ایران بود. هر دو کشور از این نشست ها برای ارسال پیام های خود به یکدیگر استفاده می کردند. مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه سابق آمریکا در سال 1998 به امید دیدار با همتایان ایرانی خود در این جلسه شرکت کرد؛ اما سرانجام دیدار بین طرفین در سال 2000م شکل گرفت.

پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001م، نشست های چندجانبه به مذاکرات دوجانبه میان ایران و آمریکا در مورد چگونگی تثبیت اوضاع افغانستان، معامله در مورد بازداشت شدگان القاعده و سرانجام بحث در مورد پیرامون حمله آمریکا به عراق تبدیل شد. بیش از ده ها جلسه در پاییز 2001 تا مه 2003 در هتل های ژنو و پاریس شکل گرفت. رایان کراکر دیپلمات کهنه کار آمریکایی و محمد جواد ظریف معاون وزیر امور خارجه رهبری این جلسات را بر عهده گرفته بودند.

زلمی خلیل زاد به عنوان یک شهروند بومی افغان به عنوان سفیر آمریکا در افغانستان، عراق و سازمان ملل متحد مشغول فعالیت بوده است. وی پس از آگاهی نسبت به ظرفیت عظیم ایران در کمک یا ممانعت در تثبیت اوضاع سیاسی همسایگان و بنابراین پیشبرد یا جلوگیری از تحقق منافع آمریکا در خاورمیانه؛ در موقعیت های مختلف ، گفتگو های متعددی با همتایان ایرانی داشته است.

یکی از نقص های بزرگ رویکرد دولت ترامپ نسبت به تهران این است که منافع همسایگان ایران را به دلیل تعقیب کمپین « فشار حداکثری» قربانی کرده است. کشورهایی مانند افغانستان و عراق برای دستیابی به موفقیت نیازمند تجارت با همسایگان بزرگ خود هستند. در نتیجه تحمیل تحریم های آمریکا علیه تهران پس از خروج این کشور از برجام؛ به همسایگان ایران خسارت زیادی وارد کرده و روابط آن ها را با ایالات متحده پیچیده تر نموده است. تصمیم آمریکا در می 2019م برای تحمیل تحریم های کامل بر فروش نفت ایران باعث تشدید تنش در منطقه خلیج فارس و اطراف آن شده است. این شامل حملات شبه نظامیان عراقی تحت حمایت ایران به نیروهای آمریکایی در عراق شد که در نهایت منجر به ترور فرمانده قاسم سلیمانی در 3 ژانویه گردید. ایران به صورت مستقیم علیه پایگاه هایی آمریکا در عراق اقدام تلافی جویانه ای انجام داد و این امر صدمات خفیف تا شدید مغزی برای صدها نیروی آمریکایی ایجاد کرد. رویداد تنش آمیز دیگر در ماه مارس رخ داد زمانی که در نتیجه حملات شبه نظامیان تحت حمایت ایران در عراق منجر به کشته شدن دو آمریکایی، یک شهروند بریتانیایی، سه سرباز عراقی و یک غیرنظامی عراق و چندین عضو شبه نظامی شده است.

در هفته های اخیر به نظر می رسد پس از چراغ سبز ایران به نامزدی نخست وزیری مصطفی الکاظمی (که به عنوان حامی آمریکا شناخته می شود)  تا حدودی تنش های بین ایران و آمریکا کاهش یافته است. علاوه بر این، رزماری دیکارلو گفت که ایران در متقاعد کردن جناح های درگیر در دولت افغانستان برای دستیابی به یک توافق نامه بر سر کمیته مشترک برای مذاکره با طالبان ( که توسط خلیل زاد به عنوان یک پیمان آزمایشی ایجاد شده) کمک کرده است. دی کارلو بدون ارائه جزئیات افزود: « ایران اکنون نقش سازنده ای را در رابطه با حوثی های یمن ایفا کرده است». ایران همواره نشان داده است که اگر زمان و محل برگزاری ( موضوع موردنظر) مناسب باشد مایل است تا با آمریکا تعامل داشته باشد. نشست شش به علاوه دو همانطور که در دو دهه قبل مفید واقع شد؛ دوباره می تواند این کار را در حالی که دیپلماتی مانند خلیل زاد بر سر میز مذاکره است موفق آمیز باشد.

بازگشت هند به آسیای میانه

ایرنا – هند به عنوان کشور همسایه منطقه آسیای میانه برای قرون متمادی نقش بسزایی در امور این منطقه داشته، با این وجود فعالیت های آن همیشه پیوستگی نداشته است، اما از سال ۲۰۱۵ به این سو که نارندرا مودی نخست وزیر هند، به ۵ کشور آسیای میانه سفر کرد می توان دور جدیدی از سیاست های هند را در آسیای میانه مشاهده نمود.

میزگردی که به تازگی در پایان فوریه ۲۰۲۰ (۱۰ اسفند ۱۳۹۸) در بنیاد کارنگی هند برگزار شد شرکت کنندگان آن به این نتیجه رسیدند که هند مطمئنا تأثیر خود را در آسیای میانه ایجاد کرده و گسترش خواهد داد و کشورهای منطقه نیز از ابتکار عمل این کشور  حمایت خواهند کرد.

به اعتقاد آنها، این احتمال وجود دارد که هند بخواهد در ابتکارات بزرگتر منطقه ای با دیگر بازیگران در این منطقه شریک شود، برای مثال می توان به مشارکت در پروژه های دفاعی روسیه اشاره کرد.

مسئله دیگری که کارشناسان تا حدودی از آن غافل بودند این است که آیا دیگر بازیگران در منطقه به هند این اجازه را می دهند تا نفوذ خود را در یک فضای رقابتی افزایش دهد و چگونه اوضاع در حوزه امنیت منطقه ای توسعه می یابد. مطمئناً آنها مرزهایی را برای این نفوذ تعیین خواهند کرد و تغییر اوضاع و توازن نیروها در این منطقه بستگی دارد به اینکه این تحولات به چه نتیجه ای منجر شوند.

هند برای قرن ها تأثیر خاصی در منطقه آسیای میانه داشته و همسایه نزدیک آن بوده است، و با وجود اینکه در منطقه نقش فعالی نداشته؛ اما تاثیر آن در معادلات منطقه ای بسیار قابل توجه بوده است. به ویژه از زمانی که نخست وزیر هند، نارندرا مودی، به ۵ کشور آسیای میانه سفر کرد و بعد از آن است که دور جدیدی از سیاست هند را در آسیای میانه را می تواند شاهد بود.

جایگاه هند در منطقه

شرکت کنندگان در میزگرد ماه فوریه در بنیاد کارنگی Carnegie India بار دیگر بر احیای نقش دهلی نو در منطقه تأکید کردند. نکته حائز اهمیت این است که هند، در واقع اصلاحات اساسی در راهبرد خود را در رابطه با کشورهای آسیای میانه  به پایان برده است. در این مدت همکاری های دو جانبه بین دهلی نو و پایتخت های آسیای میانه در زمینه های دفاعی، انرژی، تجارت و همچنین پیوندهای بشردوستانه و اقتصادی – اجتماعی برقرار و تقویت شده است.

از این رو، با وجود این واقعیت که اکنون روابط هند با منطقه بصورت کلی مورد توجه قرار می گیرد، اما قالب ارتباطات دو جانبه نیز حفظ می شود. لازم به ذکر است که این گونه چشم انداز جامع از منطقه نه تنها بسیار مفید و عملی است، بلکه  برطرف کننده نیازهای واقعی این منطقه نیز هست.

کارشناسان حاضر در این میزگرد در طول مباحث تخصصی خود سعی کردند تعادل بین همکاری و رقابت در منطقه را نیز به خوبی به تصویر بکشند. البته اختلافات نظر و پرداختن به برخی نقاط حساس موجود نگرانی هایی را نیز برای همسایگان ایجاد کرده است. در همین راستا، بازیگران خارج از آسیای میانه به دنبال جلوگیری از افزایش تنش و اطمینان از صلح در مرزهای خود هستند. در چنین شرایطی، این بازیگران ضمن حفظ منافع خود که برای آنها آماده رقابت هستند، با یکدیگر ارتباط نیز برقرار می کنند.

بازیگران خارجی و توانمندی های آنها

آسیای میانه منطقه‌ای است که در آن منافع بسیاری از بازیگران خارجی با هم تلاقی دارد. بنابراین، روسیه به طور سنتی تأثیر بسزایی بر این منطقه دارد . پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (سابق)، کشورهای آسیای میانه همکاری خود را با مسکو در حوزه نظامی – سیاسی و در حوزه امنیت ادامه داده اند.

در اینجا چین نیز تأثیر چشمگیری داشته که به نوبه خود بر همکاری اقتصادی با کشورهای منطقه متمرکز است و به اعتقاد کارشناسان در این زمینه بسیار هم موفق عمل کرده است.

تشکیل یک استراتژی جدید

در این زمینه، برای هند اتخاذ یک راهبرد جدید پیرامون تحولات آسیای میانه بسیار حائز اهمیت بوده است. کارشناسان خاطرنشان می کنند که تکامل استراتژی هند ماهیتی خطی نداشته، بلکه بصورت جهشی شکل گرفته است.

از سال ۱۹۹۳ بود که دوره ای از افزایش علاقه دهلی نو به منطقه آغاز شد، هنگامی که پامولاپارتی وِنْکاتا ناراسیمْها نخست وزیر سابق این کشور از منطقه دیدن کرده بود. مورد بعدی در سال ۲۰۱۲  بود که رویکردهای هند در باره این منطقه  بار دیگر مورد تجدید نظر قرار گرفت.

امروزه با اطمینان می توان گفت که هند توانسته است حضور خود را در منطقه تقویت کرده و آن را رقابتی کند. علاوه بر این، پس از پیوستن هند به سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۱۷ و ایجاد زمینه گفت وگوی این کشور با آسیای میانه در سال ۲۰۱۹ ، دهلی نو فرصت های بسیاری برای پیش بینی نفوذ خود در منطقه، همکاری های چند جانبه و همچنین اجرای پروژه های مختلف به دست آورده است.

کارشناسان همچنین موضوع روابط فرهنگی و تاریخی هند با آسیای مرکزی را نیز مطرح کرده اند. در همین راستا، باید توجه داشت که هم در هند و هم در دیگر کشورهای همسایه، دولت ها به خوبی می دانند که امروزه تمام کشورهای منطقه به طور کلی در مورد منافع سیاست خارجی خود و زمینه های اولویت همکاری خط مشی خود را تعیین کرده و پی می گیرند.

با وجود این واقعیت که آسیای میانه به طور سنتی به عنوان قلمرو کاملاً وابسته به بازیکنان بزرگتر شناخته می شود، اما امروزه کشورهای منطقه در انتخاب مسیر توسعه آینده مستقل شده اند. در مورد هند و نقش آن در منطقه نیز لازم است بدانیم دهلی نو تاکنون هر گز نخواسته است روابط خود با کشورهای آسیای میانه را با آنچه دیگر بازیگران در این منطقه انجام داده اند موزد مقایسه قرار دهد.  همچنین حائز اهمیت است که دهلی نو و پایتخت های آسیای میانه به یک اندازه برای ادامه همکاری فعال در زمینه های مورد علاقه هر دو طرف و همچنین مقابله مشترک با چالش های منطقه ای و جهانی از خود تمایل نشان داده اند.

در نتیجه مباحث مطروح شده در این میزگرد، کارشناسان هنوز سؤالاتی را در مورد آینده و چشم انداز روابط هند و کشورهای آسیای میانه طرح می کنند که در همین مقوله می گنجد. در این رابطه لازم است تا زمینه های خاص تر همکاری و چالش های پیش روی طرفین شناسایی شود. در پاسخ به این سؤالات، کارشناسان معتقدند که مبارزه مشترک علیه تروریسم و افراط گرایی مذهبی ممکن است در این رابطه چشم انداز روشنی داشته باشد. نه هند و نه کشورهای آسیای میانه به بی ثباتی در افغانستان علاقه ندارند. بر همین اساس، تلاش های مشترک برای مقابله با نیروهای تندرو از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

از نظر اقتصادی نیز حائز اهمیت است بدانیم که برای تقویت تجارت و سرمایه گذاری متقابل و همچنین حمایت از ابتکارات مشترک در برخی از زمینه های تولید نیز تاکنون اقدامات زیادی صورت گرفته است.

خنجر از پشت ارتجاع عربی به آرمان فلسطین

ملت فلسطین در حالی رنج اشغالگری و مبارزه مداوم با رژیم صهیونیستی را متحمل می‌شوند که دولت سعودی به رهبری محمد بن‌سلمان در حال فراهم‌سازی دوران جدیدی از عادی‌سازی روابط با تل‌آویو است؛ اقدامی که خنجری از پشت به آرمان ملت فلسطین محسوب می‌شود.

خبرگزاری فارس: عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی در نگاه اول هیچ نقطه مشترکی ندارند. نه در نوع جغرافیا و نه در ساختار سیاسی و اقتصادی و نه حتی تاریخچه‌ای که بتوان دو نقطه آشنا در آن یافت. با این حال کنکاشی در طول نیم قرن گذشته به خوبی نشان می‌دهد که این دو رژیم به ظاهر ناهمسان، بارها و بارها در قالب همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی پشت پرده به هم نزدیک شده‌اند.

این ارتباطات اگرچه هیچ‌گاه به‌صورت رسمی از سوی دو طرف تأیید نشدند اما انتشار همیشگی اخباری درباره روابط پنهان و دیدارهای پشت پرده مقامات رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی تبدیل به رویه عادی رسانه‌ها شده است.

* تجاوز نظامی به یمن

حمله نظامی رژیم سعودی به یمن که از سال 2015 میلادی آغاز شده برای نسل قدیمی‌تر شهروندان عرب یادآور یک نبرد دیگر آن هم در دهه 60 میلادی است. زمانی که دولت «جمال عبدالناصر» در مصر برای حمایت از دولت جمهوری عربی یمن به این کشور لشکر کشید.

حضور نیروهای مصری و حمایت از جریان‌های سوسیالیست عربی- یمنی سبب شد تا عربستان سعودی برای حمایت از نیروهای پادشاهی متوکلی یمن  وارد عمل شود. اگرچه منابع مالی سعودی اجازه هر اقدامی را به آنان می‌داد اما این کشور نه نیروی اطلاعاتی کارآزموده‌ای در اختیار داشت و نه توان نظامی آن اجازه حضور در یمن و تسلیح مخالفان مصری‌ها را می‌داد. در اینجا بود که موساد به عنوان بخشی از راهبرد رژیم صهیونیستی برای برقراری ارتباط پشت پرده با کشورهای عربی وارد عمل شد و رژیم سعودی هم آماده استقبال از توانمندی رژیم صهیونیستی برای عملیات علیه نیروهای مصری در یمن بود.

جالب اینجاست که این ارتباط از طریق ساواک و دستگاه اطلاعاتی دوران پهلوی انجام می‌شد. «ادهم» رئیس وقت استخبارات سعودی رابطه نزدیکی با «سپهبد نصیری» داشت. وی هزینه لازم برای تجهیز مخالفان در شمال یمن را فراهم می‌کرد و ساواک نیز از طریق موساد سلاح‌های به غنیمت گرفته شده اسراییل در نبرد با اعراب را در اختیار عربستان قرار می‌داد.

این همکاری یک پایه دیگر هم داشت و آن هم بریتانیا بود. پادشاهی بریتانیا به شدت از پیوستن یمن به امپراطوری ناصر در هراس بود و به همین منظور یک فرماندهی هماهنگ در لندن تشکیل شد که بخش مهمی از سلاح‌های مورد نیاز برای نبرد با ارتش مصر را در اختیار مخالفان مصری‌ها قرار می‌داد.

اگرچه در نهایت نیروهای مصری توانستند بر این کشور مسلط شوند اما این کشور برای جمال عبدالناصر تبدیل به ویتنامی شد که هزینه‌های فراوانی بر مصر تحمیل کرد.

*دلالان اسلحه و پروژه‌هایی که به ثمر رسید

این همکاری بعدها در قالب‌های دیگری نیز ادامه پیدا کرد. از آنجا که نظام پادشاهی در ایران به دلیل انقلاب اسلامی سرنگون شده بود، عربستان سعودی با موج تازه از تهدیدات ناشی از فعالیت‌های انقلابی روبه‌رو شد. از سوی دیگر قیام عده‌ای از دانشجویان سلفی در سال 1979 به رهبری «جهیمان» و تصرف مسجدالحرام به دولت سعودی نشان داد که وضعیت این کشور تا چه اندازه شکننده است.

پاسخ عربستان سعودی به این رویدادها سخت‌گیری بیشتر در داخل و خریدهای تسلیحاتی کلان همچون خرید هواپیماهای آواکس E-3 «سنتری» و جنگده‌های اف-15 ایگل بود. با این حال این خریدهای تسلیحاتی گسترده با انتقادات شدید رژیم صهیونیستی روبه‌رو شد و لابی‌های گسترده‌ای برای لغو این قرار داد در کنگره آغاز شد.

وظیفه حل و فصل این موضوع به «عدنان خاشقچی» از دلالان قهار سعودی واگذار شد. خاشقچی بارها و بارها عنوان کرده بود که نماینده غیررسمی ملک فهد پادشاه سعودی در دهه 80 میلادی است و با مسئولان رژیم صهیونیستی روابط بسیار نزدیکی دارد.

رایزنی‌های خاشقچی سبب شد تا با تضعیف برخی تسلیحات فروخته شده به عربستان سعودی این معامله سر بگیرد. اما نقش‌آفرینی خاشقچی تنها محدود به حل این مشکل نبود بلکه وی به دنبال برقراری صلح بین عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی بود.

خاشقچی پس از امضای تفاهم نامه محرمانه با «شیمون پرز»، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی در لندن به صورت مرتب به کشورهای عربی سفر می‌کرد تا زمینه برقراری ارتباط دو جانبه بین کشورهای عربی و اسرائیل را فراهم کند.

وی پادشاه سعودی را قانع کرد که کشورهای عربی مشکلی برای تصرف کامل قدس به دست رژیم صهیونیستی ندارند و می‌توان با یک سرمایه‌گذاری گسترده 300 میلیارد دلاری در منطقه به صلح کامل بین دو طرف رسید.

این داده نقش اصلی در ارائه طرح صلح فهد را داشت که به رژیم صهیونیستی این امتیاز را می‌داد که در صورت عقب نشینی از کرانه باختری و نوار غزه از سوی اعراب به صورت کامل به رسمیت شناخته شود. اگر چه در نهایت روابط فهد و خاشقچی روبه تیرگی گذاشت اما صلح در برابر زمین تبدیل به اصلی‌ترین معیار عربستان سعودی برای سرنوشت فلسطین شد.

در دوران مذاکرات صلح اسلو نیز این وظیفه بر عهده «بندر بن سلطان» دبیر اسبق شورای امنیت ملی سعودی قرار گرفت؛ شاهزاده‌ای که بعدها به سمت سفیر عربستان در آمریکا منصوب و نقش اساسی در انحراف افکار عمومی آمریکا از نقش آفرینی سعودی‌ها در واقعه 11 سپتامبر داشت.

در دهه 90 میلادی و با فروکش کردن جنگ سرد وشکست صدام حسین در جنگ اول خلیج فارس دوران آرامش نسبی در این منطقه فرا رسید. اگرچه در پشت این آرامش طوفان‌های جدیدی در حال وقوع بود.

* همکاری گسترده از عراق تا لبنان

دهه اول قرن 21 دوران پُرآشوبی بود که تهدیدات جدیدی برای عربستان سعودی به وجود آورد. مهم‌ترین بخش این تهدید از منظر سعودی‌ها، اوج‌گیری نفوذ ایران در منطقه بود. این نفوذ آنچنان عربستان سعودی را به خشم آورد که بار دیگر زمینه تقویت روابط با رژیم صهیونیستی را فراهم کرد.

عربستان در ابتدا تلاش کرد تا با دخالت‌های گسترده خود در منطقه ورق را به نفع خود برگرداند. ریاض در سال 2006 «هریس الدهری» رهبر انجمن اندیشمندان مسلمان عراق که رابطه نزدیکی با گروه‌های شورشی تکفیری عراق داشت و همچنین «حارث الضاری» رهبر هیات المسلمین عراق که گفته می‌شود با گروه‌های تروریستی در عراق پیوند نزدیک دارد را به گرمی پذیرا شد.
از سوی دیگر «نواف عبید» مشاور امنیتی «ملک عبدالله» در یادداشتی که در سال 2006 برای روزنامه واشنگتن‌پست به‌طور علنی دولت آمریکا را به ورود مستقیم به داخل خاک عراق در صورت عقب‌نشینی ارتش آمریکا از این کشور تهدید کرد.

با این حال به زودی مقامات سعودی متوجه شدند که برای مقابله با ایران به نیروی قوی‌تری احتیاج دارند. پرونده لبنان اولین نقطه جدی برای شروع این موج جدید همکاری بود. عملیات رژیم صهیونیستی علیه حزب‌الله لبنان در صورت موفقیت می‌توانست موفقیت مهمی برای حاکمیت سعودی محسوب شود که از سال 2005 و همزمان با ترور «رفیق حریری» پشتیبانی گسترده‌ای از جناح معارض با حزب‌الله لبنان به عمل می‌آورد.

 در دوران جنگ 33 روزه و اوج بمباران لبنان دولت سعودی هرگونه حمایت از حزب‌الله را ممنوع و حتی برخی از اخبار نیز حاکی از این بود که دولت سعودی فضای هوایی خود را برای همکاری با نیروی هوایی رژیم صهیونیستی بر روی هواپیماهای سوخت‌رسان صهیونیستی باز گذاشته است.

افشای موافقت قبلی عربستان در دیدار مقامات دستگاه اطلاعاتی سعودی با مقامات موساد با حمله اسرائیل به غزه در سال 2007 و هچنین ملاقات مخفی «مقرن بن عبدال»  رییس اسبق دستگاه اطلاعاتی عربستان سعودی با مقامات صهیونیستی نمونه‌هایی دیگر از همکاری گسترده دو طرف در این سال‌هاست.

* جنایت مشترک در  یمن با ایگل‌های آمریکایی

در این میان با به قدرت رسیدن ملک سلمان در سال 2015 و همزمان با آن صعود «محمد بن‌سلمان» در نظام این کشور دوران جدیدی از همکاری این دو رژیم آغاز شد. البته زمینه‌های گسترش این روابط از مدت‌ها قبل چیده شده بود. به عنوان مثال شبکه خبری بلومبرگ در گزارشی که در سال   2015  منتشر شد ادعا کرد که از اوایل سال ۲۰۱۴ تا سال 2015  مقام‌های صهیونیستی و سعودی دست‌کم ۵ دیدار محرمانه با یکدیگر داشته‌اند و این دیدارها در کشورهای هند، ایتالیا و جمهوری چک صورت گرفته است.

یکی از نتایج این نشست‌ها که به سرعت خود را نشان داد، حمله به یمن و بمباران زیرساخت‌های این کشور برای مقابله با توسعه نفوذ منطقه‌ای ایران بود. ارتش رژیم صهیونیستی ستاد خود را برای کمک به ارتش سعودی در منطقه «سومالی لند» مستقر کرد. خلبانان اسرائیلی از همین مقر سوار بر ایگل‌های سعودی برای بمباران مواضع انصارلله هدایت می‌شوند تا مناطق مسکونی و غیرنظامی را بمباران کنند.

علاوه بر این سطح دیدارهای مقامات دو طرف نیز به سرعت ارتقا یافت. در حالی که پیش از این دیدارها از سوی فرستادگان درجه دوم انجام می‌شد. این بار محمد بن‌سلمان ولی‌عهد جوان سعودی خود سکان دیدارها با مقامات صهیونیستی را بر عهده گرفت. به عنوان مثال ژنرال «آیزنکوت» رییس وقت ستاد ارتش رژیم صهیونیستی در سال 2018 در گفت‌وگو با روزنامه «معاریو» به این نکته اذعان کرد که «مئیر بن شبات» مشاور امنیت ملی این رژیم، با محمد بن‌سلمان، ولی‌عهد عربستان سعودی در آمریکا دیدار کرده است.

* امیدهای ولی‌عهد سعودی به وعده‌های صهیونیستی

از طرف دیگر محمد بن‌سلمان ولی‌عهد سعودی بسیار امیدوار است که با استفاده از رابطه ویژه خود با رژیم صهیونیستی قدرت خود را در عربستان تحکیم کند. یکی از اقدامات وی در این زمینه ساخت شهر جدید «نئوم» است که با سرمایه گذاری 500 میلیارد دلاری احداث خواهد شد.

این شهر در نزدیکی بندر عقبه در حقیقت به یک مرکز حمل و نقل برای تجارت بین رژیم صهیونیستی و سایر کشورهای عربی تبدیل خواهد شد. خط آهن «حیفا-اشدود» که هم‌اکنون با حضور شرکت‌های چینی در حال ساخت است با گذر از خلیج عقبه به عربستان و از آنجا به بندر «دقم» در عمان وصل خواهد شد.

از سوی دیگر یک خط راه آهن دیگر از فراز کانال سوئز عربستان را به مصر وصل خواهد کرد. نتیجه طبیعی چنین اقدامی تبدیل شدن رژیم صهیونیستی به هاب تجاری منطقه است. از سوی دیگر نفوذ صهیونیست‌ها حتی از حوزه امنیتی به بخش فرهنگی عربستان نیز رسیده است.

به عنوان مثال «عبدالحمید الغبین» نویسنده جنجالی سعودی در گفت‌وگو با شبکه «بی‌بی‌سی» از ساخت سریال مشترک سعودی-صهیونیستی در راستای عادی‌سازی روابط با این رژیم در سال آینده خبر داد.

به گزارش روزنامه فرامنطقه‌ای «القدس العربی»، این نویسنده سعودی در این ارتباط گفت که این سریال که در قدس اشغالی و تل‌آویو تصویربرداری خواهد شد، عادی‌سازی روابط کشورهای حاشیه خلیج فارس با «اسرائیل» را تبلیغ خواهد کرد.

این توسعه روابط با رژیم صهیونیستی در هماهنگی کامل با کشور امارات صورت می‌گیرد که تحت هدایت «محمد بن‌زاید» ولی‌عهد این کشور تبدیل به رژیم صهیونیستی شماره دو شده و در کنار عربستان نقش اصلی ایجاد آشوب در منطقه را ایفا می‌کند.

* آرمان ملت فلسطین فراموش‌ناشدنی است

زمانی عربستان سعودی ظاهرا نقش قدرت متعادل‌کننده را در منطقه و به خصوص بین کشورهای منطقه بازی می‌کرد اما حالا ریاض به اهرمی در دستان صهیونیست‌ها برای ضربه به منافع مسلمانان تبدیل شده است.

طبیعی است که خیانت سعودی‌ها هزینه سنگینی را برای مسلمانان به همراه خواهد داشت، همان‌گونه که امروز عربستان تبدیل به حامی اصلی طرح معامله «قرن» شده است. البته تاریخ نشان داده که در نهایت با تمام سختی‌ها پیروزی در انتظار محور مقاومت است.

همان گونه که بعد از 7 سال نبرد سنگین با تروریست‌ها و حمایت همه جانبه محور عبری-عربی از آنان امروز موقعیت گروه‌های مقاومت از همیشه مستحکم‌تر شده است. امسال نیز روز قدس یادآوری این نکته به حاکمان سعودی و صهیونیستی است که خط مقاومت هیچ‌گاه مساله قدس و فلسطین را به فراموشی نخواهد سپرد.

چرا برخی از بیماران covid-19 بسیاری را آلوده می کنند، اما دیگران اکثراً ویروس را انتقال نمی دهند؟

نویسنده راجع به اسرار پاندیمی کنونی می اندیشد. به گونه مثال، چرا ویروس SARS-CoV-2 به حمله انتخابی بر برخی گروه ها تمایل دارد، اما به طرز عجیبی بر دیگران ترحم می کند؟ چرا برخی از بیماران بسیاری افراد را آلوده می کنند و دیگران اصلاً این بیماری را گسترش نمی دهند؟ باید گفت که اکثراً وریانت دوم رایج تر است. و اینها فقط بعضی از معماها هستند.

کای کوپفرشمیدت (Kai Kupferschmidt) در نشریه Science (امریکا) می نویسد، در 10 مارچ، گروه کوراس 61 نفری در کلیسایی در کوه ورنون، ایالت واشنگتن جمع شدند و همه چیز ظاهراً طبق معمول ادامه داشت. به مدت دو ساعت و نیم، خوانندگان آواز خواندند، کلچه ها و مالته خوردند و دوباره آواز خواندند. اما یکی از آنها به مدت سه روز از تب می لرزید – سپس معلوم شد که وی به کووید-19 مصاب شده بود. در هفته‌های آینده، 53 نفر دیگر بیمار شد، سه نفر در بیمارستان بستری شدند و دو نفر درگذشت. در این باره در تاریخ 12 ماه می مرکز کنترول و پیشگیری بیماریهای ایالات متحده خبر داد.

در مجموع چنین “گسترش های فوق العاده” در طول پاندیمی Covid-19 به تعداد زیادی رخ داده است. بانک اطلاعاتی گوانان نایت(Gwenan Knight)  و همکارانش از مکتب بهداشت و طبابت معالجوی لندن، شیوع بیماری در یک خوابگاه کارگران در سنگاپور (نزدیک به 800 آلوده شده)، کنسرت در اوساکا جاپان (80 نفر آلوده) و دروس زومبا در کوریای جنوبی (65 نفر الوده) به مثابه مثال ذکر می کند. علاوه بر این، شیوع محدود در محاکم، خانه های سالمندان، کارخانه های محصولات گوشت، استراحتگاه های اسکی، کلیساها، رستوران ها، بیمارستان ها و زندان ها گزارش شده است. بعضی اوقات اتفاق می افتد که یک نفر ده ها نفر دیگر را آلوده می کند، در حالی که کانون های دیگر چندین نسل را در مکان های مختلف احتوا می کنند.

سایر بیماریهای عفونی نیز به صورت متمرکز گسترش می یابند. تعداد موارد ابتلا در حال نزدیک شدن به 5 میلیون نفر است و شیوع زیادی را می توان انتظار داشت. اما SARS-CoV-2، مانند بیماری های مشابه، سندرم حاد تنفسی حاد (SARS) و سندرم تنفسی شرق نزدیک (BRS) تمایل دارند که به طور انتخابی به برخی گروه ها حمله کنند، در حالی که بر دیگران ترحم می کنند. دانشمندان از این خبر تشویق شده اند – فرض بر این است که با محدود کردن تجمع کتلوی جمعیت، امکان کاهش خطر گسترش فوق العاده وجود خواهد داشت. سایر محدودیت ها، به طور مثال، مراسم در هوای آزاد را – برعکس، می توان نرمتر کرد.

جیمی لوید اسمیت (Jamie Lloyd-Smith) از پوهنتون کالیفرنیا، لاس انجلس می گوید: “اگر می توانید دقیقاً پیش بینی کنید که چه شرایطی منجر به ایجاد این رویدادها می شود، ریاضیات نشان می دهد که شیوع بیماری می تواند به سرعت محدود شود.” او در مورد گسترش میکروارگانیسم های بیماری زا تحقیق می کند. موارد گسترش فوق العاده کمتر محسوس باقی مانده – این یک موضوع حساس است و این خطر وجود دارد که بیماران ممکن است از کشفیات دچار افسردگی و ترس از تبعیض گردند.

مناقشات، در مورد نحوه گسترش SARS-CoV-2، متوجه این است که یک بیمار متوسط  در الوده ساختن چه تعداد افراد نقش دارد. بدون انزوا و اقدامات مربوط به رعایت فاصله اجتماعی، این رقم تولید مثل (R) را در حدود سه تشکیل میدهد. اما در زندگی واقعی، معلوم می شود که بعضی از افراد بسیاری را آلوده می کنند، در حالی که برخی دیگر این بیماری را به هیچ وجه گسترش نمی دهند. لوید اسمیت می گوید: در حقیقت، گزینه دوم رایج تر است: “اغلباً مدل در همه جا مشاهده می شود: بیشتر اوقات، R صفر است. یعنی بیشتر بیماران به سادگی عفونت را منتقل نمی کنند.”

به همین دلیل است که علاوه بر رقم  R، دانشمندان بر روی چنین شاخص مانند ضریب پراکندگی (k) عمل می کنند – این تعداد کانون های بیماری را توصیف می کند. هر چه K پایین تر باشد، بیشتر اوقات انتقال از تعداد کمی موارد اتفاق می افتد. در مقاله ای در سال 2005 در مجله Nature ، لوید اسمیت و همكاران محاسبه كردند كه برای اپیدمی SARS ، كه در آن گسترش بیش از حد نقش مهمی داشت، ضریب «k» 0.16  بود.

برآورد «k» برای SARS-CoV-2 بسیار متفاوت است. در جنوری، ژولین ریو (Julien Riou) و کریستین آلتاوس (Christian Althaus) از پوهنتون برن اپیدمی را در چین با ترکیبات مختلف R و k مدل سازی کردند و داده ها را با واقعیت مقایسه کردند. آنها نتیجه گرفتند که k برای Covid-19 کمی بیشتر از SARS و BRS است.

آدام کوچارسکی (Adam Kucharski)  از مکتب بهداشت و طبابت معالجوی لندن استنباط کرده که k برای covid-19 فقط 1،0 است. کوچارسکی می گوید: “ظاهراً در 10% موارد 80% کل گسترش شامل می شود.”

چارچوب های زمانی نیز تأثیر می گذارد. شواهد جدید نشان می دهد که сovid-19  در مدت زمان کوتاه بیشتر سرایت میکند. به گفته کوچارسکی، تطابق عوامل خطر در این لحظه با گسترش بیش از حد همرا است. کوچارسکی می گوید:« بعد از دو روز، همه چیز دقیقاً یکسان خواهد بود، اما نتیجه کاملاً متفاوت خواهد بود.”

کوچارسکی می گوید، اگر دکتران دقیقا می دانستند که کانون ها در کجا رخ می دهد، آنها بدون توسل به انزوا و بستن به مقیاس بزرگ، جهت جلوگیری از بروز آن سعی میکردند. او می گوید: قرنطین ابزاری فوق العاده خشن است. “در اصل ، شما تأیید می کنید: ما نمی دانیم که سرایت به کجا و چگونه دقیقاً انجام می شود، بنابراین همه چیز را به صورت متوالی می بندیم.”

اما مطالعه کانونهای بزرگ کوویید -19 دشوارتر از آن است که به نظر برسد. بسیاری از کشورها تماس ها را ردیابی نمی کنند و معلومات لازم را جمع آوری نمی کنند. علاوه بر این، قرنطین ها چنان مؤثر بودند که محققان را از فرصت مطالعه گسترش دهندگان فوق العاده محروم کردند.

توافق‌نامه تقسیم قدرت در افغانستان؛ ضامن صلح یا ناقض دموکراسی؟

ایرنا- امضای توافق‌نامه تقسیم قدرت میان «اشرف غنی» و «عبدالله عبدالله» از دید برخی از صاحبنظران مسائل افغانستان اگرچه به روند صلح در این کشور کمک می‌کند اما می‌تواند در درازمدت ساختار دموکراسی افغانستان را با تاثیراتی جدی مواجه‌سازد.

پس از چند ماه کشمکش‌ها و بحران ناشی از انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان، توافق‌نامه سیاسی بین عبدالله رهبر تیم ثبات و همگرایی و اشرف غنی رئیس‌جمهوری این کشور امضا شد و این بحران به نقطه پایان رسید. این توافقنامه روز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت‌ماه با حضور «حامد کرزی» رئیس‌جمهوری سابق و جمعی از بزرگان افغانستان به امضا رسید. بر اساس این توافق‌نامه، عبدالله ریاست شورای عالی مصالحه را برعهده‌گرفته و در معرفی ۵۰ درصد کابینه دولت نیز سهم دارد. ۳۴ استاندار در افغانستان نیز بر اساس یک قاعده مورد توافق دو طرف معرفی می‌شوند و تغییر، تعدیل و برکناری افراد از پست‌های مهم دولتی با دلایل موجه انجام خواهد شد.

بحران سیاسی ناشی از انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان در ۳۰ دی‌ماه سال گذشته در حالی آغاز شد که کمیسیون انتخابات این کشور اشرف غنی را رئیس‌جمهوری اعلام کرد، اما مورد پذیرش عبدالله رقیب انتخاباتی وی قرار نگرفت. در نوزدهم اسفندماه سال گذشته اشرف غنی و عبدالله به‌طور هم‌زمان مراسم تحلیف را در کاخ‌های ریاست‌جمهوری و سپیدار با هواداران خود برگزار کردند و ایجاد دولت موازی باعث تشدید بحران شد.

چالش‌های تقسیم قدرت در افغانستان

گرچه با شروع بحران انتخابات در افغانستان، مقامات کشورهای مختلف خواهان ایفای نقش میانجی‌ بودند، اما این بار مشکل داخلی جامعه افغانستان با وساطت و میانجی‌گری بزرگان سیاسی این کشور حل‌وفصل شد و نشان داد که افغانستان می‌تواند بدون تکیه‌بر نیروهای خارجی بر مشکلات داخلی خود غلبه کند. در مراسم امضای این توافق‌نامه هیچ دیپلمات خارجی دعوت نشد و این بار دو طرف برعکس سال ۲۰۱۴ که آمریکا در تشکیل دولت وحدت ملی نقش داشت با میانجیگری بزرگان داخلی این توافق‌نامه را امضا کردند.

میانجی‌گری «جان کری» وزیر امور خارجه وقت آمریکا در دوره قبل انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان منجر به تشکیل دولت وفاق ملی شد. در این فرمول ابداعی اشرف غنی به‌عنوان رئیس‌جمهور و عبدالله سمت اجرایی شبیه نخست‌وزیر را بر عهده داشت که عضو شورای امنیت و رئیس شورای وزیران بود و در تمامی بخش‌های دولت صلاحیت اجرایی داشت، اما در این دور فقط مسؤولیت پیشبرد برنامه صلح را به عهده دارد، اگرچه اعضای تیمش در کابینه و دیگر مقامات اجرایی دولت عضویت خواهند داشت. بر اساس گزارش‌ها معرفی ۵۰ درصد از اعضای کابینه توسط تیم ثبات و همگرایی به رهبری عبدالله است که شامل وزارت خانه‌های کلیدی است. در اعلامیه‌ای که از سوی ارگ ریاست جمهوری منتشرشده آمده است که بر اساس توافق سیاسی عبدالله از نظر تشریفات و پروتکل در مسائل مربوط به مصالحه ملی جایگاه مقام دوم کشور را دارا می‌باشد.

شورای عالی مصالحه یک‌نهاد تازه تأسیس‌ است که رهبری روند صلح را با گروه طالبان به عهده خواهد داشت. بر اساس این توافق‌نامه شورای عالی مصالحه متشکل از رهبران سیاسی، شخصیت‌های ملی، نمایندگانی از شورای ملی، نمایندگان اقشار مختلف سیاسی و اجتماعی است. این شورا دارای تشکیلات اجرایی خواهد بود که شامل هیأت مذاکره‌کننده وزارت دولت در امور صلح است. کارشناسان می‌گویند در این دور از تقسیم قدرت، عبدالله از نظر اجرایی صلاحیت کمتری نسبت به حکومت وحدت ملی خواهد داشت، اما با توجه به اینکه برنامه صلح با طالبان در اولویت جامعه جهانی و دولت قرار دارد رهبری صلح یک پست مهم در ساختار سیاسی افغانستان است و این احتمال وجود دارد که سرنوشت نظام بعدی افغانستان در مذاکرات این شورا و گروه طالبان مشخص شود.

 واکنش‌ها به توافق‌نامه اخیر

امضاء این توافقنامه با استقبال گسترده جهانی مواجه شد، اما واکنش‌ها در داخل این کشور متفاوت بود و انتقادهایی را هم به همراه داشته است. عده‌ای از شهروندان این کشور بر این باورند اگر قرار بود دولت آینده با میانجیگری بزرگان سیاسی تقسیم شود، چرا صدها میلیون دلار هزینه انتخابات شد و جان مردم و نیروهای امنیتی برای تأمین امنیت این انتخابات به خطر افتاد.

گروه طالبان نیز اعلام کرد که توافق اشرف غنی و عبدالله برای تقسیم قدرت در افغانستان تکرار تجارب شکست‌خورده پیشین است. گروه طالبان حل مشکل افغانستان را اجرای توافق دوحه، آزادی زندانیان و آغاز مذاکرات دولت کابل (با طالبان) اعلام کرد. گروه طالبان و آمریکا پس از یک سال و ۱۱ دور گفت‌وگوی صلح ۱۰ اسفند ۹۸ توافقنامه‌ای را با حضور نمایندگان ۳۵ کشور و سازمان‌های بین‌المللی امضاء کردند که آزادی زندانیان طالبان پیش از آغاز گفت‌وگوی بین گروه‌های افغانستانی یکی از این توافقات است. دولت افغانستان اما خود را ملزم به رعایت این توافقنامه نمی‌داند و تأکید می‌کند که برای رهایی زندانیان طالبان باید گفت‌وگوی مستقل بین نمایندگان طالبان و دولت افغانستان صورت گیرد، اما طالبان برای فراخواندن هیأت خود از کابل دست به دامن آمریکا شده و خواستار رهایی زندانیان خود شده است.تحلیلگران بر این باورند این توافق، موقعیتی کم‌نظیر برای طالبان است تا ضمن به چالش کشیدن مشروعیت دولت مستقر در افغانستان، مطالبات خود در تغییر ماهیت این دولت را با شدت بیشتری دنبال کند. طالبان دولت «وحدت ملی» را فاقد رسمیت و مشروعیت می‌داند و همچنان در اظهارات خود اصرار بر تکرار عنوان «امارات اسلامی افغانستان» دارد.

در شرایط کنونی که وضعیت صلح در افغانستان پدیده‌ای پیچیده و معماگونه است آیا تقسیم قدرت به روند صلح کمک می‌کند یا به قانون اساسی و دموکراسی که حاصل تجربه تلخ ده‌ها سال جنگ داخلی در افغانستان است آسیب وارد می‌آورد؟ از نگاه برخی ناظران، در وضعیت فعلی این توافق می‌تواند مانع وقوع بحران‌های دیگری در جامعه افغانستان شود، اما در درازمدت بی‌اعتمادی مردم به ساختار سیاسی در افغانستان را به دنبال خواهد داشت. افغانستان بعد از فروپاشی رژیم طالبان و روی کار آمدن دولت انتقالی دنبال تشکیل دولت دموکراتیک رفت، آن‌هم در شرایطی که هیچ نوع بستری برای ایجاد چنین حکومتی در جامعه پساطالبانی افغانستان فراهم نشده بود. به دلیلی وضعیت بد اقتصادی و امنیتی افغانستان در این دو دهه فرصت چندانی برای گذار از یک جامعه به‌شدت سنتی و دینی به یک جامعه دموکراتیک فراهم نشد. آنچه دموکراسی شکننده افغانستان را بیشتر ناتوان و ناکارآمد ساخت، بحران‌های انتخاباتی بعد از سال ۲۰۰۹ بود که یکی از اساسی‌ترین اصل دموکراسی یعنی برگزاری یک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه را زیر سؤال برد.

بسیاری می‌گویند توافقنامه دولت وحدت ملی بین دو نامزد انتخابات سال ۲۰۱۴، در حالی که قانون اساسی افغانستان که در هیچ ماده و بندش صلاحیت ایجاد چنین ساختار حکومت را به دو نامزد ریاست جمهوری نداده بود، زمینه تضعیف دموکراسی در افغانستان را قوت می‌بخشد. یک نگاه اجمالی به میزان مشارکت در انتخابات ۲۰۱۹ نشان می‌دهد که باور مردم به نهادهای دموکراتیک از این وضعیت متاثر شده است. از ۹ میلیون ۶۰۰ هزار رأی‌دهنده ثبت‌شده در کمیسیون انتخابات فقط ۲ میلیون و ۵۹۸ هزار و ۴۴۵ نفر در انتخابات شرکت کردند.

در این زمینه گروهی به نقش اشغالگران اشاره دارند. حضور آمریکا در این کشور نتوانست به روند انتقال قدرت از طریق سازوکار دموکراتیک کمک کند و با تشدید تنش در این کشور هنوز روند صلح پیچیده و مبهم است. با این حال، این امیدواری وجود دارد که دولت آینده افغانستان بعد از توافق نامه تقسیم قدرت بتواند موفقیتی در صلح با طالبان را به دست آورد.

درخواست رهبر طالبان از آمریکا

به گزارش خبرگزاری فرانسه، هبه الله آخوندزاده ضمن اعلام اینکه طالبان به قرارداد صلح خود با آمریکا پایبند است از ایالات متحده خواست وقت را هدر نداده و به سالها اشغالگری در افغانستان پایان دهد.

آخوندزاده در یک پیام نادر که به مناسبت فرارسیدن عید فطر منتشر شده گفت: امارت اسلامی(طالبان) به قرارداد صلح با آمریکا پایبند خواهد بود؛ از آمریکا هم می‌خواهیم که به عهد خود وفادار بوده و وقت را برای پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ خود هدر ندهد؛ از آمریکایی‌ها می‌خواهم قرارداد صلحی را که همه جهان آن را تائید کرده نشکنند و آن را از مسیر خود خارج نکنند.

در پیام عیدی رهبر طالبان به ویروس کرونا نیز اشاره شده است.

ملا هیبت‌الله در این پیام این بیماری را نتیجه به اوج رسیدن سرپیچی از دین اسلام خوانده است و گفته که برای نجات از این “عذاب و آزمون مهلک” باید از خداوند بخشش خواست و زندگی را مطابق معیارهای اسلام پیش برد.

او گفته که به کمیسیون بهداشت طالبان دستور داده تا امکانات بهداشتی برای مردم فراهم سازند و از مردم نیز خواسته تدابیر شرعی و بهداشتی را رعایت کنند.

رهبر طالبان گفته که طالبان در بخش انتقال و توزیع مواد کمکی برای مبارزه با این بیماری حاضر به هر نوع همکاری با موسسات است.

براساس توافق آمریکا و طالبان که روز ۲۹ فوریه منعقد شد ایالات متحده تا سال آینده نیروهای خود را از افغانستان خارج می‌کند. بسیاری از کارشناسان معتقدند طالبان از قرارداد صلح با آمریکا سوءاستفاده کرده است. طالبان از روز امضای قرارداد ۳۸۰۰ حمله به نیروهای نظامی و غیرنظامی افغان انجام داده و ۴۲۰ نفر را کشته است. این گروه خود را متعهد به گفتگو با دولت کابل نمی‌داند.

توافقنامه دوحه؛ ملا هبت‌الله نگران چیست؟

جمهور : ملا هبت الله آخوندزاده؛ رهبر طالبان در یک پیام به مناسبت عید فطر، از امریکا خواسته که به کسی اجازه ندهد که موافقتنامه صلح آنها را با مانع، تاخیر و ناکامی رو به رو سازد.

او در این پیام گفته است که این سند در سطح جهانی پذیرفته شده و چارچوبی واضح به نفع دوطرف است.
رهبر طالبان امضای این سند را بار دیگر «پیروزی بزرگ» برای گروه خود خوانده است.
به باور او، عملی شدن این توافقنامه وسیله پایان جنگ و به میان آمدن صلح در افغانستان است.
طالبان پیش از این بارها دولت را به تلاش برای سنگ‌اندازی در روند صلح و زیر پا گذاشتن مواد این توافقنامه متهم کرده است.
به دنبال بروز موج تازه‌ خشونت‌ها در افغانستان، دولت طالبان را مسئول شناخته و گفته به نظر می‌رسد موافقتنامه صلح بی اثر بوده است.
در پیام عیدی رهبر طالبان از تلفات غیر نظامیان در جنگ ابراز «نگرانی جدی» شده است.
پیام رهبر طالبان برخلاف سال های گذشته این بار کمتر تحکم آمیز، کمتر رعب انگیز و کمتر دهشت افکنانه و خشونت طلبانه است. او از صلح می گوید، از نظامی که طالبان قرار است تشکیل دهند که به گفته او انحصارگرا نخواهد بود و حقوق مرد و زن را بر اساس «شریعت اسلام» در نظر خواهد گرفت. رهبر طالبان حتی به مخالفانش چراغ سبز نشان می دهد که اگر دست از مخالفت بردارند او فرمان «عفو عمومی» آنان را صادر خواهد کرد.
این موارد نشان می دهد که رهبر طالبان عمیقا دل به پیامدهای توافقنامه صلحی بسته که با امریکا در دوحه امضا کرده اند. او شدیدا امیدوار است که طالبان در شعاع توافقنامه دوحه قدرت سیاسی را در کابل قبضه کنند و «پیروزی بزرگ» شان کامل شود.
رهبر طالبان حتی فراتر از فرمانده یک گروه تروریستی در حال نبرد با دولت و مردم افغانستان، ادعا می کند که توافقنامه دوحه در سطح جهانی پذیرفته شده و روابط این گروه با کشورهای منطقه و جهان نیز گسترش یافته است.
همه اینها نشانگر آن است که او از حالا خود را رهبر آینده افغانستان، تصور می کند و امیدوار است روزی پرچم «امارت» را بر فراز ارگ در اهتزاز درآورد.
با این حال، ملا هبت الله نگران است؛ نگران اینکه مبادا این توافق شکست بخورد و یا به ناکامی کشانده شده و با مانع رو به رو شود.
او به امریکا بی اعتماد است. به همین دلیل، بار دیگر از واشنگتن می خواهد که بر تعهدات خود در چارچوب توافقنامه دوحه، محکم بایستد.
اما این تنها موردی نیست که ملا هبت الله از شریک صلح اش امریکا انتظار دارد. او از واشنگتن می خواهد دولت افغانستان را نیز مجبور به پذیرش مفاد این توافقنامه کند تا مسیر «صلح» هموار شود.
این درخواست او اما از یک تناقض ریاکارانه رنج می برد. او در حالی کابل را به تعهد به مفاد توافق دوحه فرامی خواند که دیگر چهره های مهم طالبان، پیش از این در پاسخ به درخواست های مکرر کابل مبنی بر کاهش خشونت و کشتار علیه نیروهای دولتی و مردم ملکی، گفته اند که آنها با دولت افغانستان، توافقی امضا نکرده اند؛ بنابراین، متعهد به کاهش خشونت و توقف جنگ در برابر نیروهای دولتی نیستند. وقتی اینگونه است پس چرا آنها از دولت انتظار دارند که در قبال جنگجویان آن گروه، رویکرد تهاجمی اتخاذ نکند و از جنگ دست بکشد تا مسیر «صلح» همواره شود؟
رهبر طالبان همچنین ضمن تأکید بر اینکه توافق دوحه، چارچوبی واضح به نفع دوطرف است؛ در موضعی نفاق آلود، دولت افغانستان را به عنوان یکی از طرف ها نادیده می گیرد و تنها امریکا و طالبان را طرف های اصلی تصمیم گیرنده درباره سرنوشت صلح و جنگ می داند.
با این حساب، دولت اگر متعهد به اصول استقلال، امنیت و حاکمیت ملی کشور باشد، بدون اعتنا به فشارهای امریکا می تواند به طور یکجانبه با طالبان بجنگد؛ زیرا طالبان نه دولت را طرف «صلح» خود می دانند و نه توافقی برای صلح با آن امضا کرده اند.
یکی دیگر از نگرانی های ملا هبت الله، واکنش های گسترده مردم، افکار عمومی و مجامع بین المللی به کشتارهای فاجعه بار غیر نظامیان توسط شبه نظامیان آن گروه است. او ضمن ابراز «نگرانی جدی» اش درباره کشتار غیر نظامیان، تصریح می کند که یک کمیسیون را در این باره تشکیل می دهد تا به ادعاها در این زمینه رسیدگی کند و عوامل احتمالی آن را به کیفر برساند.
صرف نظر از اینکه این تدبیر تا چه میزان صادقانه و واقعی است، نفس اعلام آن نشان می دهد که رهبر طالبان، بازخوردهای منفی جنایت های اخیر جنگجویانش را دریافته و خطر آن برای چشم انداز صلح امریکایی و خطر فروپاشی کامل آن را به وضوح درک کرده است.
با این وجود، این پیام به ظاهر صلح آمیز و مسالمت جویانه نباید مانع از عواقب کیفری و حقوق بشری جنایت های خونبار طالبان و همپیمانان تروریست آن گروه شود. رهبر طالبان در قبال خون مردم و نیروهای امنیتی افغانستان، مسئول است و مقتضای صلح مبتنی بر عدالت و قانون، و نه صلح تحمیلی و سفارشی سفارتخانه ای، ایجاب می کند که او و سایر همدستانش به جرم ارتکاب جنایات جنگی، محاکمه شوند.

افغانستان محور نشست معاونان وزرای خارجه کشورهای آسیای مرکزی و روسیه

به گزارش فارس در تاشکند، معاونین وزرای امور خارجه کشورهای آسیای مرکزی و روسیه فردا (21 می) در یک نشست ویدیویی اوضاع افغانستان را بررسی می‌کنند.

در این نشست ویدیویی معاونین وزرای امور خارجه کشورهای ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، روسیه، تاجیکستان و ترکمنستان شرکت می‌کنند.

طبق برنامه در این نشست ویدیویی در دستور کار سومین نشست وزرای امور خارجه کشورهای آسیای مرکزی و روسیه به تبادل نظر در مورد اوضاع افغانستان، همکاری‌های اولویت دار اقتصادی، بازرگانی و منطقه‌ای و همچنین هماهنگی همکاری‌های متقابل مبنی بر جلوگیری از پیامدهای پاندمی کرونا ویروس می‌پردازند.

واشنگتن پست خواستار تداوم حضور آمریکا در افغانستان شد

ایرنا- واشنگتن پست در سرمقاله امروز/چهارشنبه/ خود با آغاز موج تازه خشونت در افغانستان نوشت: در این موقعیت بحرانی، عقب نشینی آمریکا از افغانستان به معنای سپردن سرنوشت کشور بدست طالبان است.

واشنگتن پست می افزاید: “زلمای خلیل زاد” دیپلمات کهنه کار نماینده دولت “ترامپ” در گفت وگوهای صلح افغانستان است. اما به نظر می رسد خلیل زاد در این تلاش مستمر و طاقت فرسا به در بسته خواهد کوبید. نه دولت افغانستان که گرفتار دسته بندی است میلی به صلح دارد و نه “طالبان ” که ذره ای از شرارتش کم نکرده است و دست از بی ثباتی برنداشته است مشتاق صلح است.

این نشریه آمریکایی در ادامه نوشت: در آمریکا هم که ترامپ ظاهرا بر سر تصمیمش برای خارج کردن شمار بیشتری از سربازان آمریکایی از افغانستان مصمم است و کاری هم به دیپلماسی ندارد. در این شرایط، خلیل زاد چاره ای ندارد جز آنکه به دولت کابل هشدار دهد که تا دیر نشده و هنوز نیروهای آمریکایی و ناتو در تعدادی قابل توجه در کشور حضور دارند، کاری انجام دهند.

این هشدارها به انضمام فشار آمریکا برای قطع کمک ۱ میلیون دلاری آمریکا، کار خودش را کرد و یکشنبه این هفته “اشرف غنی” و رقیب اصلی سیاسی یعنی “عبدالله عبدالله” بر سر تشکیل یک دولت به توافق رسیدند. این توافق بن بست سیاسی درازمدت که بعد از انتخابات سال گذشته اتفاق افتاده بود را شکست. با این توافق، غنی در مقام اجرایی کشور باقی می ماند و عبدالله هم رهبری مذاکرات صلح را برعهده خواهد داشت.

اما به نظر می رسد فضا برای گفت وگو روز به روز بسته تر می شود. طالبان مانند گذشته به حملات خونین ادامه می دهد. از جمله آنها حمله هفته گذشته به شهر “قندوز” بود. طالبان در حالی دست به این حمله زد که قول داده بود هیچ مرکز استانی را محاصره نکند.

هفته گذشته هم بعد از دو حمله تروریستی که یکی از آنها به بیمارستانی در کابل صورت گرفت؛ اشرف غنی اعلام کرد که ارتش عملیات تهاجمی اش را از سر می گیرد.

خلیل زاد ادعای دولت را قبول ندارد و می گوید که طبق یافته های دستگاه اطلاعاتی آمریکا، یکی از این حملات تروریستی را شاخه “داعش” در افغانستان انجام داده است. طالبان این گروه را دشمن خود می شناسد. اما با این دور تازه کشتار و خونریزی، غنی امکان ندارد شرط طالبان برای آغاز گفت وگوها که شامل آزاد شدن حدود ۴ هزار زندانی طالبان است را بپذیرد. چند تن از فرماندهان ارشد گروه هم جزء این زندانیان اند.

خلیل زاد هفته گذشته در واشنگتن عنوان کرد که حملات طالبان “روح” توافق را نقض کرده است، اما از آنجایی که این حملات نیروهای ‌آمریکایی را نشانه نگرفته است، ناقض توافق نیست. توافق در تاریخ ۲۹ فوریه/۱۰ اسفند/ میان طالبان و آمریکا به امضا رسید. از طرفی؛ دولت ترامپ هم مشغول آماده سازی مقدمات کار برای بازگرداندن شمار بیشتری از نیروهای آمریکایی به خانه است. طبق برنامه قرار است تا نیمه ماه ژوئیه فقط ۸۶۰۰ سرباز آمریکایی در افغانستان باقی مانده باشند.

نماینده ویژه آمریکا در افغانستان می گوید که ادامه دادن گفت وگوهای صلح با طالبلن، تنها گزینه پیش روست. خلیل زاد توضیح می دهد که ترامپ عزمش جزم است هرطور شده این “بار افغانستان” را از دوش آمریکا بردارد. همچنین رهبران طالبان هم ممکن است هنوز مشتاق صلح باشند. این رهبران به خلیل زاد گفته اند که ابدا”‌ دلشان نمی خواهد افغانستان به یک سوریه دیگر بدل شود.

خلیل زاد و ژنرال “آوستین اس. میلر” فرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان قرار است هفته آینده در قطر با نمایندگان طالبان دیدار کنند. دو مقام آمریکایی در این دیدار به طالبان فشار وارد خواهند آورد تا دست از خشونت بکشند و ثابت کند که حقیقتا” مشتاق آغاز مذاکرات افغان-افغانی هستند. اما آمریکا فقط وقتی در این اهتمام موفق خواهد بود که شرط کند تا زمانی که گفت وگوهای صلح آغاز نشده است و به موجب آن آتش بس برقرار نشده است، عقب نشینی سربازان آمریکایی اتفاق نخواهد افتاد.

با این حساب طالبان ناچار است منتظر بماند و ببیند آیا ترامپ با توجه به درپیش بودن انتخابات آمریکا ترجیح می دهد سربازان ‌آمریکایی را به خانه بازگرداند و کاری هم به اینکه سرنوشت یک ملت چه خواهد شد ندارد. ترامپ نشان داده است که چندان نگران سرنوشت مردم افغانستان نیست. اگر یک چنین شرطی برای عقب نشینی در کار نباشد؛ طالبان هم که خوب فهمیده است ترامپ دارد با چشم انداز انتخابات دستور عقب نشینی نیروهای آمریکایی را می دهد، منتظر این عقب نشینی خواهد نشست.

درحالیکه ترامپ نمی داند این عقب نشینی چه تاثیر ناگواری بر سرنوشت یک کشور و مردمش برجای خواهد گذارد. البته ترامپ بارها ثابت کرده است که اهمیتی به این موضوع نمی دهد.

رسانه ها تا چه حد در تصویر سازی صلح با محوریت سلامت نقش دارند؟

در ادامه سلسله نشست‏‌ها و میزگردهای مجازی و بین ‏المللی دانشگاه علامه طباطبایی درباره کرونا در علوم انسانی و اج، دانشکده ارتباطات این دانشگاه میزبان برگزاری میزگرد مجازی مشترکی با کشور افغانستان با عنوان « نقش رسانه ها در تصویر سازی صلح با محوریت سلامت» شد.

به گزارش شفقنا ، سهیلا عرفانی، استاد روزنامه‏‌نگاری دانشگاه هرات، صحبت‏ های خود را درباره این موضوع که رسانه‏ ها چگونه می‌‏توانند در تجربه ترومای امروزی حس وحدت و همدلی القاء کنند، آغاز کرد. او اظهار داشت: پاندمی کرونا، نوعی تجربه تروماتیک برای همه انسان ها در سراسر جهان است چراکه آثار مخربی بر سلامت روح و روان مردم بر جا گذاشته است و رسانه در این میان می‌‏تواند با تاثیرگذاری بر حس وحدت و همدلی میان مردم، از آسیب‌‏های این واقعه بکاهد.

مدیر مسئول رادیو و تلویزیون معراج افغانستان در ادامه سخنان خود ضمن تقسیم ‏بندی انواع رسانه ‏ها به دو نوع سنتی و نوین، تلویزیون را مهمترین رسانه سنتی دانست که بالاترین پوشش خبری را در میان افراد مسن به خود اختصاص داده است. درعین ‏حال، جوانان و نوجوانان، اخبار مدنظر خود را بیشتر از راه رسانه ‏های نوین یا شبکه‏ های مجازی دنبال می کنند. از نظر او، گسترده بودن اطلاعات در این شبکه ‏های مجازی خطر دسترسی به اخبار جعلی (Fake news) را به دنبال دارد، اما از طرفی این رسانه ‏ها به علت دوسویه بودن ارتباطی که برقرار می سازند، امکان به ‏اشتراک‏ گذاری تجربیات مخاطبین و به عنوان مثال افرادی که به بیماری کرونا مبتلا شده‎اند، را با طیف گسترده‏ای از افراد فراهم می ‏آورد.

استاد دانشگاه هرات، ضمن بیان این نکته که در افغانستان مردم این بیماری را ننگ تلقی کرده و حتی به پنهان کردن آن می ‏پردازند، گفت: دوسویه بودن وضعیت ارتباط در رسانه‏ های نوین می تواند به کمرنگ شدن این ترس‏ ها و رنج ‏ها کمک شایانی کند. به سخن دیگر، افراد از راه به اشتراک ‏گذاری یک ویدئو می‏ توانند احساسات خود را درباره این بیماری بازگو کرده و دیگران را در درک همدلانه نسبت به آن بیماری سهیم سازند. در حقیقت ارتباطات سلامت محور از راه صفحه تلویزیون و صفحات مجازی، مخاطبان گسترده‏ای را به خود جذب کرده‏ است که این مخاطبان تلاش می ‏کنند پیوسته درجریان امور مربوط به این بیماری قرار بگیرند و رسانه ‏های سنتی از جمله تلویزیون در این میان نقش دروازه‏ بانی را ایفا می ‏کنند که می ‏تواند صحت اطلاعات و اخبار منتشر شده در رسانه ‏های نوین را تایید یا تکذیب نمایند.

در مجموع عرفانی بر این باور بود که لازم است در کنار اطلاعاتی که به صورت یک سویه به مخاطبین داده می ‏شود، آنها را با احساسات و نگرش‏ های کسانی که با ترومای کرونا دست و پنجه نرم می‏ کنند آشنا ساخت و از راه رسانه در میان مردم همدلی ایجاد کرد. امروزه مخاطبان بیش از هر زمان دیگری اطلاعات خود را درباره یک بیماری از رسانه ‏های سنتی و دیجیتال بدست می ‏آورند و وظیفه رسانه این است که در کنار ارائه اطلاعات درست، تروما و ترس مخاطبین خود را نیز کاهش دهد.

به گزارش شفقنا رسانه، علی شاکر، پژوهشگر رسانه و استاد مهمان دانشگاه علامه طباطبائی، دومین سخنران این میزگرد مجازی بود. نکته محوری بحث او بررسی نقش رسانه ‏ها در ایجاد دیگری ‏سازی و بیگانه‏ ستیزی نسبت به برخی از کشورهایی بود که در مراحل ابتدایی شیوع و گسترش بیماری کرونا، نقش کلیدی داشتند. از نظر شاکر، در شرایط کنونی، نوعی احساس عصبانیت و انزجار شدید نسبت به چینی‏ ها در نگرش عموم مردم جهان، دیده می ‏شود و این امر باعث شده موضع‏ گیری‏ های تندی نسبت به مردمان شرق آسیا گسترش یابد. از مصر تا مالزی، از اتیوپی تا بنگلادش و از اندونزی تا آمریکا، همه علیه چینی ‏ها و مردمان بی‌گناه با مشخصات فیزیکی و ظاهری اقوام آسیای شرقی، موضع گرفته ‏اند.

او سپس با اشاره به موارد مشابه در تاریخ مانند طاعون سیاه، تاکید کرد: این شرایط در رویارویی با همه پاندمی های مشهور تاریخ دیده می شده است. این درحالی است که وظیفه رسانه این است که فراتر از نژاد و قومیت عمل کند.

او در ادامه سخنان خود با گفتن نمونه هایی درباره انواع توهین ‏ها و آزار و اذیت‏ های صورت‏ گرفته در کشورهای مختلف نسبت به چینی ‏ها، تاکید کرد: باید در برخورد با این بیماری در رسانه دست از برچسب ‏زنی جغرافیایی برداریم.

مدرس ارتباطات دانشگاه علامه ‏طباطبائی در ادامه گفت: بسیاری مواقع ما قواعد دنیای واقعی را وارد دنیای شبکه می ‏کنیم، ولی باید متوجه باشیم که دنیای شبکه قواعد خاص خود را دارد. به سخن دیگر، در این دنیا ما به شبکه شکل می‏ دهیم و دوستانمان را انتخاب می ‏کنیم، اما در عین حال شبکه نیز به ما شکل می دهد. ما در این فضا متاثر از دوستان و اطرافیان خود هستیم و حتی می‌توان گفت که از دوستانِ دوستان خود و اطرافیانِ اطراف خود نیز در فضای شبکه ‏ای تاثیر می‏ پذیریم. بنابراین اثرگذاری پیام ‏ها در چنین فضایی بسیار گسترده است و می ‏توان از طریق آن، هم پیام ‏های خشونت‏ آمیز را منتقل نمود و هم پیام‏ های صلح‏ آمیز را.

شاکر در جمع ‏بندی سخنان خود اظهار داشت: یکی از شیوه ‏های مقابله با بیگانه ‏ستیزی و دیگر هراسی نسبت به چینی ‏ها در شرایط کنونی، پخش پیام ‏های خلاف این جریان توسط رسانه ‏های معتبر است.

به گزارش شفقنا رسانه، زرین زردار، دبیراجرایی کرسی ارتباطات علم و فناوری یونسکو  نیز در این میزگرد سخنرانی خود را با عنوان تروج سلامت در زمانه کووید-۱۹، ضرورت‏ ها، پیش شرط‏ ها، موانع و راه ‏حل ‏ها بیان کرد. مطالب ارائه شده او در حقیقت نتیجه پایش کلان داده (Big Data) محتواهای تولید شده توسط مخاطبین فارسی ‏زبان در شبکه ‏های مجازی بود که در طول مدت دو ماه‏ و‏نیم از آغاز شیوع این بیماری، توسط کرسی یونسکو در ایران و با هدف پاسخ‏گویی به این پرسش صورت‏ گرفته بود که چرا ترویج سلامت همچنان اهمیت دارد؟

او بر اساس نتایج به دست آمده از این تحلیل ‏ها گفت: شبکه ‏های من و تو، بی بی سی فارسی و ایران اینترنشنال، کنشگران اصلی تولید محتوای فارسی مرتبط با کرونا بودند و در این مدت نقش تعیین کننده ‏ای در زمینه تولید محتوا ایفا کرده ‏اند. با این همه، محتوای موضوعی غالب در تولیدات آنها مربوط به سیاست‏گذاری صورت گرفته درباره بیماری کرونا بوده است.

عضو هیات علمی دانشگاه علامه‏طباطبائی در ادامه گفت: در فاصله ۱۰ تا ۱۷ اردیبهشت، شبکه تلگرام بیشترین خیز جدی در تولید محتوای آموزشی مربوط به کرونا را برداشته است و دغدغه ‏های بهداشتی، مطالب مربوط به واکسن، زمان پایان کرونا، منشاء کرونا و همین طور اطلاعاتی مربوط به دستکش و ماسک، بیشترین محتواهای تولید شده در این شبکه بوده ‏اند.

این استاد ارتباطات، اخبار جعلی و نامشخص بودن صحت اطلاعات را مهمترین مانع ترویج سلامت در شرایط کنونی عنوان و تاکید کرد: به علت ناشناخته بودن ابعاد این بیماری، اکثر داده ‏هایی که در این زمینه تولید می ‏شود داده‏ های لرزان است. در عین حال، نتایج پایش‏ های کلان داده محتواهای مخاطبین فارسی ‏زبان، نشان از فقدان اعتماد عمومی به کارآمدی سیاستگذاری ‏های صورت ‏گرفته از سوی مسئولین نظام دارد که خود می ‏تواند مانع بزرگی برای ترویج سلامت باشد.

او در جمع ‏بندی سخنان خود، پذیرش پیچیدگی بیش از حد بحران، تقویت همکاری‏ های بین ‏المللی در تولید محتوای ترویج سلامت، شکل‏ دادن به همکاری ‏های منطقه ‏ای برای ارتقای کیفیت تولیدات علمی و توسعه نهادهای حرفه‏ ای روزنامه نگاری برای رویارویی با اخبار جعلی را مهمترین راهکارهای ترویج سلامت در زمانه کووید ۱۹ عنوان کرد و گفت: پذیرش پاندمی کرونا و صلح با این بیماری، نقطه شروعی برای ادامه راه است.

به گزارش شفقنا رسانه، فیصل کریمی، استاد روزنامه نگاری دانشگاه هرات و رئیس انستیتو تحقیقات و مطالعات رسانه افغانستان، اخرین سخنران این نشست بین ‏المللی بود که سخنان خود را درباره استراتژی رسانه برای افزایش آرامش عمومی بیان کرد. از نظر او، رسانه ها به عنوان مهمترین رکن اثرگذار در شکل دهی به افکار عمومی می توانند از ۸ استراتژی برای تقویت آرامش عمومی بهره گیرند. این استراتژی ‏ها عبارتند از: ۱) اطلاع رسانی به موقع، درست و شفاف با هدف تقویت اعتماد مردم به رسانه ها که مستلزم بازبینی جدی سیستم های رسانه ای کنونی به منظور افزایش اعتماد سازی است ۲) مشارکت عمومی مردم در راستای آرامش عمومی ۳) آموزش و بسیج عمومی که زمینه مشارکت مردم در اطلاع‏ رسانی را فراهم سازد، ۴)مبارزه با اخبار جعلی و اطلاعات غیرعلمی در مقابله با کرونا در رسانه‏ های جریان اصلی، ۵) تزریق امید و امیدآفرینی و ذکر تجربیات موفق کشورهای دیگر ۶) دقت در انتخاب واژه ها و کلمات و گزینش و کاربرد هدفمند واژه ها ۷) تولید برنامه ‏های سرگرمی و تفریحی محور با چاشنی طنز و ۸) آموزش روزنامه ‏نگاری بحران به روزنامه نگاران.

رئیس انستیتو مطالعات رسانه افغانستان در پایان سخنان بار دیگر بر این نکته تاکید کرد که رسانه‏ های جریان اصلی و همه کاربرانی که تولید محتوا می‏ کنند، نسبت به تولید اطلاعات صحیح، رسالت و مسئولیت دارند و باید به وظیفه خود آگاه باشند.

او افزود: کلیدواژه روزنامه نگاری صلح، «آزادی رسانه» است و آزادی رسانه سبب تقویت رسانه ‏های رسمی و تضعیف رسانه ‏های جعلی خواهد شد.

در این نشست که با حضور مخاطبینی از ایران و افغانستان و به همت دانشگاه علامه ‏طباطبائی و مشارکت انستیتو مطالعات رسانه افغانستان برگزار شد، عبدالله فایز، رئیس دانشگاه هرات و محمد داوود منیر، معاون امور دانشجویی این دانشگاه نیز شرکت داشتند. در پایان این میزگرد مجازی نیز سخنرانان به مدت نیم ساعت به پرسش های مخاطبین خود پاسخ دادند.

گفتنی است برگزاری میزگرد آنلاین نقش رسانه ها در تصویرسازی صلح با محوریت سلامت بود. در این میزگرد آنلاین که به ابتکار گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبائی و مشارکت اساتید برجسته دانشگاه هرات برگزار ‏شد، زرین زردار و علی شاکر از دانشگاه علامه و سهیلا عرفانی و فیصل کریمی از دانشگاه هرات افغانستان به ارائه نظرات و دستاوردهای پژوهشی خود درباره روزنامه ‏نگاری صلح با تمرکز بر پاندمی کرونا پرداختند. همچنین حامد شفیعی، روزنامه ‏نگار و فعال رسانه و صلح، مدیریت این نشست را برعهده داشت.

حاشیه ای بر نبشته هایی غرزی لایق

نوشته نجیب نجیب

 متن ارسالی به گزارشنامه افغانستان : خامه پردازی ها و انداز های به ظاهر شیوایی از نگرش نوشتاری محترم غرزی لایق، به خصوص از فضای مجازی دستیاب مان می شود و به صورت خاص مامون عزیز هم آن ها را از ورای گزارش نامه اش، اما بدون درنگ به محتوی شان برای ما ارزانی می دارد.

شکل آن چی را حالا می خوانید، دل پذیر از  محتوی، روش نگارش آن هر چند همراه دیسانت واژه هایی است که قرار نیست در کند و کاو جستار های سیاسی بسیار قرض گرفته شوند.

گذشته از آن، من در این سلسه چیزی را نه یافتم که بتواند درون مایه ی جدید تحقیقی علمی و بی طرفی نگارنده و یا حد اقل ظرافت هنر پرداختن به نقد سیاسی و یا هم  تاریخی مقرون یک فیصد به حفیقت را به من تشنه  کام یاد گیری از بزرگان خرد و تحلیل بیاموزاند..

فقط دانستم  که در کلی گویی توصیفی، چند موضوع  را نشانه رفته و البته مستحق  هم است که تجاهل عارفانه  کند. چون این جا در موقعیت دفاعی از چبود (هویت) خودش، به گونه ی غیر مستقیم قرار دارد و در به قول خودش داوش (ادعا) دیگران بر ارایه ی ثبوت پیشینه ی نام خراسان تاکید کرده، اما نه گقته است که اگرخراسانی وجود نه داشت،  رودکی از روی چی گفته: ( شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت – شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود) ؟ و یا عنصری بلخی چرا سلطان محمود غزنوی را خدایگان خراسان یاد می کرد؟ ( خدایگان خراسان به دشت پیشاور _ به حمله ای پیراکند جمع آن لشکر )، اگر خراسانی نه بود نظامی عروضی چرا در کتاب چهار مقاله اش از آن یاد کرده؟ او که در در بار آل شنسب در قلب خراسان می زیست، از مهتر زاده ی بلخ عمید صفی الدین می نویسد: ( ای پادشاه! نظامیان را بگذار. من از جمله شعرای ماوراءالنهر و خراسان و عراق هیچ کس را نه شناسم که بر ارتجال چنین بیت تواند گفت.) و یا هدف حکایت یعقوب اسحاق کندی: ( این سخن در بغداد فاش گشت و از بغداد به عراق و خراسان سرایت کرده.) کدام خراسان بوده؟ تاریخ نگارانی هم مانند سیف بن محمد هروی که روای آن اصطخری است خراسان را دقیق در مقابل ایران یاد کرده اند: ( هرات انبار امتعه و کالای تجارتی ایران به خراسان است.) که با تاءسف تا کنون چنین است. وقتی میرزا مهدی استر آبادی نگارنده ی کتاب جهان‌گشای نادری  در سده ی هجده هم راجع به تصرفات شاه اشرف هوتکی از چندین بلاد نام می برد و خراسان را جزء متصرفات وی می داند. این کدام خراسان است که هم وزن عراق و تهران در تاریخ یاد می شود؟ وقتی در همین سده عبدالله خان‌ دیوان‌ بیگی در دوران احمد شاه درانی به مناسبت بنای شهر قندهار می سراید: ( جمال ملک خراسان شد این تازه بنا _ ز حادثات زمانش خدا نگه دارد ) منظورش کدام خراسان است؟ چرا کتاب گلشن امارت نور محمد قندهاری دوران امیر شیر علی خان، امیر دوست محمد خان را امیر امارت ولایت خراسان در دارالسلطنه ی کابل یاد می کند؟ صابر شاه کابلی چی گونه در زمان احمد شاه ابدالی، او را نزد حکمران لاهور پادشاه ولایت خراسان خواند؟ وقتی دکتر محمود افشار  مقدمه ی کتاب تاریخ و زبان در افغانستان را می نویسد، افغانستان را خراسان سابق یاد می کند. در حالی که خود او ایرانی سچه است. پس آن خراسان کجا است که حالا افغانستان نام دارد؟ و آخر سخن من این که حد اقل استنادات ما به روایت های تاریخ  این است که چی گونه محمد افضل خان سکه اش را به نام امیر خراسان ضرب زد و یا حداقل از آن به صراحت نام برد و خود را امیر ملک‌ خراسان خواند؟

آقای غرزی با کراهیت بخش هایی از گذشته ی کشور را خراسان خوانده اند و منطور شان را از حوزه ی تمدنی نه دانستیم، چنانی که حدود و ثعور خراسان ذهن شان را نه دانستیم.

به همین روال آقای غرزی نه‌ گفته که اگر خراسانی و یا آریانایی نه بوده، نام قبل از افغانستان کشور ما چی بوده که ما ادعای قدمت پنج هزار سال و اندی بیش آن را داریم؟

آقای غرزی با این طرز دید، نه دانسته حتا تاریخ کشور و وجود فزیکی دیار و گذرگاه مان انکار کرده اند.

در بحث بعدی دیده شده که ایشان با ترفندی که نه توانسته همه را بفریبد، به دفاع از قوم غلجایی که بیشتر خودش را در آن عجین می یابد پر داخته و یک راست خط بطلان و شاید نا دیده انگاری بر سایر اقوام کشیده است. کار برد ماننده یی همچو جعل تاریخ را به کدام گروه و یا عشیره ی قومی برچسپ داده اند؟ معلوم‌ نیست. مرکز گریز ها کی ها اند؟ و پس از احمدشاه درانی، کدام شاه و شاهزاده‌ یی را سراغ دارید که دارای مرکزیت قوی ملی بوده و با خط و نشان غیر قومی نه بوده باشد؟ اگر می بود حتمن یادی می کردند. پس سیستم بی توقف  استبداد مستمر بوده که مرکز گریزی ها را در بطن خود پرورده است. به‌گونه ی مثال حالا از غنی که حتا در غلجایی بودن وی هم شک است و یا تمام دوران رویا رویی های تاریخی غلجایی و درانی را فکر کنید، آیا می شود که تحلیلی  در سر زنش جعل تاریخ داد و خود جعل دیگر آفرید و به انکار واقعیت، در  بازی با کلمات و سود جستن از گشودن واژه نامه، نمایه ی اصلی رخ خود را افتابی کرد و پنداشت که هیچ کسی در این کشور هیچ چیزی را نه می‌داند و بر تحمیل افکار باید تازیانه را نثار اسپ بی چاره کرد؟

مگر می شود از حکم روایی استعمار انگلیس یاد کرد ولی ار تباطات سراسر جنجالی شاهان افغانستان با آن را انکار کرد که حالا ملت رنج آن را می کشد؟

بهتر می بود آقای غرزی اسامی طویلی از بازیگران سیاست و اقتدار قومی پیشا نام افغانستان و پسا نام افغانستان را هم با همان زیبایی ظاهری می نوشتند. در هر حال من این بخشی از نوشته ی شان را نظریات غنی حکمت یار می دانم که همه اقوام دیگر را نا دیده می انگارند، با این تغیر که آن ها سواد نوشتن و گاهی حتا خواندن نه داشته و در گفتار هم‌ خطا های زیاد دارند، ولی استعداد آقای غرزی لایق به عنوان میراث گران بهایی از پدر محترم شان در علم‌ و‌ معرفت امتیازی برای شان داده است تا این نظریات را که از یک حنجره است به آراسته گی قابل لمس کاربرد استعارات و عاریت های دل گیر مرکبات نگارش، پیش کش کند تا اگر کارگر بیافتد. کوتاهی آن در نادیده انگاری دیگران است که به خیال شان سر از آن در نه‌ می آورند که استبداد قومی و تک روی قبیله یی سال هاست آن ها را در گرو دارد و صد ها سال ملت را عقب نگهداشته اند

در قرن بیست و یک که اروپای مقتدر و آلمان غول تکامل اجتماعی و اقتصادی جهان می گوید تا  150 سال دیگر ره باید برد که‌ فقر آلمان را ریشه کن کرد، ما در کجای این معادله ی دارای سرعت ما فوق سرعت سوت قرار داریم که هنوز پای تخت کشور ما اساسات شهری و حتا رشد متوازن را سوگمندانه به گدایی نشسته است؟

خواننده ی صاحب بصیرت می تواند این نوشته ی آقای غرزی لایق را حلاجی کند و نظریات شان را مرقوم فرمایند و یا خود آقای غرزی لایق به قناعت مان بپردازند، اگر این یادداشت را دستیاب شدند.

شطرنج سیاسی- نظامی درمنطقه و جهان تغییر می‌کند

پیک نت : در خاورمیانه عربی، ترامپ و دولت اسرائیل با انتقال پایتخت این کشور به اورشلیم و اعلام تصمیمات جدید دولت اسرائیل برای تصاحب کامل تر سرزمین فلسطینی ها، موجب شکلگیری زمینه های نوین تنش هائی شده اند که فعلا یارگیری آن بصورت طبیعی آغاز شده است. بویژه بدلیل بی اعتمادی به حرف ها و تصمیمات فصلی و ناپایدار ترامپ. این یارگیری خزنده سوریه را پشت سر گذاشته و علاوه بر ترکیه، به لیبی نیز سرایت کرده است. درعین حال که در حاشیه خلیج فارس نیز وضع به همینگونه است. اظهار نظرهای مقامات اروپائی درباره امریکا و اوضاع نوین جهان نیز نشان میدهد که در اروپا نیز تغییر در سمت گیری های چند دهه اخیر در حال شکل گیری است. آلمان که نزدیک ترین متحد امریکا در اروپا بود، حالا با کارشکنی امریکا در انتقال گاز روسیه از طریق آلمان به اروپا روبروست و همزمان با آن، شاهد حضور روز افزون نظامی، اتمی و بیولوژیک امریکا در لهستان و تبدیل این کشور به جانشین آلمان! امریکا صحبت از “ناتوی شرق” می کند و این یعنی کشیدن آجر از زیر پای ناتوی غرب، اگر کشورهای اروپائی عضو ناتو سهم مالی بیشتری را قبول نکنند! ناتوی شرق چاقوئی است که سرانجام رگ ناتوی غرب را می خواهد بزند؟

درترکیه، کشوری که عضو ناتوست و بزرگترین ارتش زمینی ناتو را دارد، دولت این کشور که دستش در قبرس، سوریه، لیبی و جنگ با کردهای ترکیه بند است، با امریکا زاویه پیدا کرده است. هم اقتصادی و هم سیاسی- نظامی. این زاویه، با خرید سامانه دفاعی اس 400 از روسیه و ساخت دو نیروگاه اتمی توسط روسیه در ترکیه روز به روز بیشتر میشود. در لیبی صف بندی عجیبی شکل گرفته است. روسیه، مصر و برخی کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس از ژنرال حفتر حمایت می کنند که به پشت دروازه های طرابلس رسیده و با فتح آن حکومت سراسری را اعلام خواهد کرد و از سوی دیگر ترکیه از دولت در محاصره ژنرال حفتر حمایت نظامی می کند. در همین مجموعه کشاکش ها، روز گذشته اعلام شد که مصر بی اعتناء به تهدیدهای تحریمی امریکا پیچیده ترین و مدرن ترین جنگنده هوائی روسیه، یعنی  “سوخو- سو ۳۵” را دریافت می کند و با دریافت این هواپیما عملا توازن نظامی در منطقه دگرگون خواهد شد. حضور نظامی روسیه و نفوذ اقتصادی چین شانه به شانه هم در افریقا و خاورمیانه پیش می رود و بعید است که جنجال هائی که امریکا بر سر کرونا و متهم کردن چین به پخش این ویروس درجهان بتواند مانع این نفوذ اقتصادی و نظامی شود. شاید بتوان روند جاده ابریشم را اندکی کُند کند اما آن جاده بعنوان یک استراتژی اقتصادی نوین جهانی پیش می رود. امریکا می خواهد به بهانه کرونا بزند زیر بدهی که به چین دارد و درعین حال سرمایه گذاران در چین را به سمت امریکا هدایت کند، اما این سیاست بی اعتمادی اروپائی ها به امریکا را عمیق تر می کند. در حاشیه این شطرنج بغرنج جهانی، تحریم تسلیحاتی ایران قرار است از اکتبر آینده مطابق قرار داد “برجام” پایان یابد. امریکا می کوشد این تحریم را تمدید کند. روسیه و چین و حتی اروپا موافق تمدید این تحریم نیستند. ایران با خاتمه این تحریم می  تواند بسرعت ناوگان هوائی- نظامی خود را با خرید مدرن ترین جنگنده ها از روسیه و چین تقویت کند و سیستم تک دفاعی خود را که متکی به موشک است به سیستم دو منظوره تبدیل کند. با خاتمه تحریم های نظامی ایران خواهد توانست ناوگان هوائی غیر نظامی خود را نیز نوسازی و تقویت کند و سلاح های متعارف و پیشرفته خریداری کند. دیپلماسی هوشمندانه می تواند مانع پیروزی امریکا در تمدید تحریم تسلیحاتی ایران شود، اگر برخی ماجراجوئی های سپاه فرصت ها را نسوزاند.

توافق با اشرف غنی، برای برون‌رفت از بحران صورت گرفت/ حکومت وحدت ملی یک تجربه ناکام بود/ خواسته‌های معقول طالبان درخور تامل است

روز گذشته شاهد امضای توافق تقسیم قدرت میان عبدالله عبدالله و محمد اشرف غنی بودیم. توافقی که پس از فراز و فرودهای متعدد و درگیری‌های سیاسی و جناحی مختلف بالاخره به تایید دو طرف رسید. در این میان بسیاری از تحلیلگران، مفسران و چهره‌های سیاسی معتقدند که این توافق همانند توافقی که منجر به تشکیل دولت وحدت ملی افغانستان شد، ناکام می‌ماند؛ به این معنا که در آن توافق هم بسیاری از وعده‌ها و تعهدات اجرایی نشد و حالا هم نگرانی این است که همان وضعیت مجدداً تکرار شود. در این میان قرار بر این شد که عبدالله عبدالله ریاست شورای عالی مصالحه را به عهده بگیرد و از سوی دیگر ۵۰ درصد کابینه توسط ایشان انتخاب شود. در این میان اما یکی دیگر از مسائلی که همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، رفتار و واکنش طالبان نسبت به این موضوع است.

طالبان اخیراً اعلام کرده که شورای عالی صلح را به رسمیت نمی‌شناسد و اساساً در این چارچوب با دولت مذاکره نمی‌کند. این در حالی است که این جریان مدعی شده که با عبدالله خارج از شورای مصالحه به گفت‌وگو خواهد پرداخت. در این میان ادامه تبادل زندانی‌ها، مدل چینش و تشکیل کابینه و همچنین چشم‌انداز صلح و مذاکرات آن از جمله مسائلی است که همچنان ابهام در آنها وجود دارد. بر این اساس برای روشن شدن این موضوعات و بررسی آبعاد توافق نهایی تقسیم قدرت در افغانستان، به گفت‌وگو با «امید میثم» سخنگوی عبدالله عبدالله پرداختیم که به شرح ذیل از نظر می گذرد:

دلیل اصلی توافق سیاسی میان  عبدالله و اشرف غنی چه بود؟   

امید میثم: سوء مدیریت و بی‌کفایتی کارگزاران کمیسیون‌های انتخابات و انتشار نتایج آن، زمینه بحران و بن‌بست در افغانستان را فراهم کرد. از این‌رو به خاطر برون‌رفت از بحران نیاز به توافق سیاسی بود.

عبدالله در اظهارات خود از اختلاف نظر با تیم ثبات و همگرایی بر سر توافق با اشرف غنی سخن گفت. اختلاف نظر ایشان با چه کسانی بود؟

امید میثم: توجه داشته باشید که در روند منازعات سیاسی شایعات زیادی به وجود می‌آید. به همین جهت باید بگویم که تنها یک‌ نفر از رهبران تیم ثبات با این توافق راضی نبود.

این برای بار دوم است که عبدالله و اشرف غنی بر سر تقسیم قدرت با هم به توافق می‌رسند. بسیاری معتقدند که این توافق همانند توافق تشکیل دولت وحدت ملی با مشکل روبه‌رو می‌شود. چه تضمین‌هایی وجود دارد که این توافق به صورت کامل و درست انجام شود؟

امید میثم: حکومت وحدت ملی یک تجربه ناکام بود. ما انتظار داریم از آن تجربه برای کار مشترک و تیمی در حکومت توافقی آینده استفاده شود تا به دشواری‌ها و مشکلات فعلی افغانستان رسیدگی لازم صورت گیرد و موانع رفع شود.

قرار بر این است که کدام وزارتخانه‌ها به طیف عبدالله سپرده شود؟

امید میثم: بر اساس توافق‌نامه سیاسی، مسوولیت‌ها و فرصت‌ها در حکومت آینده میان تیم ثبات و همگرایی و دولت ساز، به صورت برابر در نظر گرفته شده است. در افغانستان همواره تمرکز قدرت به مثابه‌ اساسی‌ترین مشکل مطرح بوده است. ما به خاطر جلوگیری از تصمیم‌های انفرادی پیرامون مسائل کلان کشور شورای عالی دولت را تعریف کردیم تا تصمیم‌گیری‌های کلان با تشریک مساعی رهبران سیاسی و بزرگان افغانستان صورت بگیرد.

طالبان اعلام کرده که در چارچوب شورای صلح با عبدالله مذاکره نمی‌کند. برنامه عبدالله برای تغییر این موضع طالبان چیست؟ آیا ایشان در خارج از چارچوب شورای صلح با طالبان گفت‌وگو می‌کند؟

امید میثم: انتظار داریم طالبان از فرصت پیش آمده مبنی بر آشتی و مصالحه استفاده کنند؛ با درک اینکه جنگ راه حل نیست.

باتوجه به واکنش‌های تند طالبان و انتقاد آنها از چینش تیم مذاکره کننده، برنامه عبدالله برای پرونده صلح افغانستان چیست؟

امید میثم: خواسته‌های معقول طالبان درخور تامل است اما بهانه‌گیری‌ها مسئله جداست.

آیا فرآیند رهایی زندانیان متوقف خواهد شد؟ موانع بر  سر این موضوع کدام است؟

امید میثم: فرایند مبادله اسراء در چارچوب منافع ملی افغانستان و به منظور حسن نیت هر دو طرف ادامه میابد

جایگاه رئیس‌جمهور پس از امضای توافق تقسیم قدرت سیاسی در شورای صلح چگونه می‌شود؟

امید میثم: رئیس‌جمهور مانند سایر بزرگان و رهبران می‌تواند مشورت‌هایشان را با رییس شورای عالی مصالحه به اشتراک بگذارند.

نقش ایالات متحده پس از توافق عبدالله و اشرف غنی چگونه خواهد بود؟

امید میثم: انتظار ما از کشورهای دوست افغانستان از جمله ایالات متحده آمریکا این است که در امر آشتی و مصالحه ما را یاری کنند.

پایان یک بحران و آغاز بحران‌های تازه

جمهور : موافقت‌نامه‌ سیاسی میان عبدالله عبدالله و رییس جمهور غنی، امروز امضا شد. با امضای این موافقت‌نامه میان دو رقیب سیاسی، جنجال پس از اعلام نتیجه انتخابات اخیر افغانستان پس از نزدیک به پنج ماه پایان یافت.

بر اساس این توافق، عبدالله عبدالله “از نظر تشریفات و پرتوکول در مسایل مربوط به مصالحه ملی جایگاه مقام دوم کشور را دارا می‌باشد”.

قانون اساسی، مقام دوم کشور را برای معاون اول ریاست جمهوری محفوظ ساخته است.

آقای عبدالله در یک رشته از توییت های خود نوشته است که ما امیدواریم که این توافقنامه سیاسی در سریعترین زمان نهایی شود “تا بتوانیم توجه جدی را برای مقابله با ویروس کرونا، تأمین یک صلح عادلانه، با عزت و پایدار و مقابله با چالش های امنیتی و اقتصادی با یک روحیه وحدت ملی و همبستگی بپردازیم”.

عبدالله عبدالله در این پیام‌ها بر تعهد روی یک دولت فراگیر و پاسخگو تأکید کرده که به قول وی در برابر کلاهبرداری، فساد و بی عدالتی راه حل های عملی پیدا کند.

امضای این توافقنامه به بحران سیاسی ناشی از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری پایان داد. البته هزینه ای که برای رسیدن به این نقطه تصمیم پرداخت شد، بسیار سنگین بود. افزون بر آسیب های ویرانگری که ماه ها تنش و تقابل سیاسی دو رقیب و تشکیل دو دولت در یک پایتخت بر همه عرصه های حیات ملی مردم افغانستان وارد آورد، دشمنان را قوی تر و دوستان را ضعیف تر ساخت، این تصمیم یک گام دیگر – که احتمالا آخرین گام خواهد بود- نظام را از قانون اساسی دور کرد و میان مردم و آرمان ها دموکراتیک آنان فاصله ای ناامیدکننده به وجود آورد.

این توافق برخلاف تأکیدهای مکرر دوطرف آن، نه مشروعیت و اعتباری در قانون اساسی دارد و نه برآمده از نتایج انتخابات ریاست جمهوری و آنچه عبدالله از آن به عنوان «رأی پاک مردم» یاد می کند، خواهد بود. در قانون اساسی، ریشه ندارد؛ زیرا به تولد و تراکم غیر مشروع ادارات و سازمان هایی در چارچوب دولت منجر شده که هیچ مبنای قانونی ندارند. از سوی دیگر، سهم ۵۰ درصدی یک فرد دیگر در کابینه، برخلاف نص صریح قانون اساسی است که تشکیل کابینه را از صلاحیت های کامل رییس جمهور می داند.

این توافق همچنین یکبار دیگر، از انتخابات به مثابه سازوکاری مشروع و دموکراتیک برای تشکیل هسته اجرایی قدرت، اعتبارزدایی کرد؛ زیرا در نهایت بار دیگر، دو رقیب اصلی، یک دولت مشارکتی و ائتلافی تشکیل دادند. یعنی عملا دو رییس جمهور خواهیم داشت. این در حالی است که انتخابات به طور طبیعی به برنده شدن یک نفر منجر می شود.

با این حال، این توافق به ماه ها بن بست و بحران سیاسی پایان داد؛ اما پایان یک بحران، سرآغاز بحران های تازه خواهد بود. با توجه به تجربه ناکام و ناامیدکننده حکومت وحدت ملی، این توافق تازه همان وضعیت را در ابعادی چندین برابر شدیدتر و ویرانگرتر، ادامه خواهد داد. از فردا جنگ قدرت وارد مرحله تازه ای خواهد شد. اختلاف های پایان ناپذیر دو رهبر، بسیاری از امور را به بن بست خواهد کشاند، اقتدار ملی به پیمانه ای وسیع، تضعیف خواهد شد، رقابت های منفی و جنگ های زرگری و زنانه جای یک گفتمان فاخر سیاسی بر محوریت وحدت ملی و همفکری نخبگانی را خواهد گرفت، دولت، منابع، کرسی ها و امتیازهای آن به عرصه کشاکش های مفسدانه دو جناح رقیب بدل خواهد گشت و شایسته سالاری، قانونمندی، توجه به رنج و نیاز مردم و تعهد صادقانه به منافع ارجمند ملی، به محاق خواهند رفت.

در چنین شرایطی شاهد بروز موجی از بحران های فراگیر خواهیم بود که چرخه خونبار خشونت و جولان مرگبار کرونا هم به سهم خود بر سرعت سرایت آنها خواهند افزود و به این ترتیب، افغانستان، یکی از بحرانی های ترین فصل های تاریخ معاصر خود را تجربه خواهد کرد.

عبدالله با حمایت مشترک ایران و امریکا درصحنه حفظ گردید

گزارشنامه افغانستان : این پروژه سیاسی حداکثر سه ساله است و جنگ و صلح غیرعادی آغاز می گردد و درین مدت، کسی که از صحنه می رود؛ اشرف غنی است.

اگر فشار کارساز امریکایی ها نبود، اشرف غنی به اکراه حاضر می شد به عبدالله مقام یک مأموریت عادی هم را تفویض کند. این یک برنامه سه ساله است تا مقدمات جنگ بزرگ برای آسیای میانه فراهم گردد.

امریکا از نظر راهبردی، روی لگام زدن چین ( هیولای آسیایی) برنامه می ریزد؛ هرآئینه در اوج بحران کرونا، چنین پروژه ای تشدید شده است. رنج امریکایی های این است که درطراحی افغانستان جدید، به جای امریکا و ناتو، نقش چین، روسیه، ایران، ترکیه و هند کلیدی است. منابع آب افغانستان، مسیراتصال دهنده این جغرافیا، عبور لوله های نفت و گاز به سوی جنوب آسیا، مواردی اساسی در زورآزمایی های پسا توافق جدید عبدالله – غنی است. بعید است چینی ها به پروژۀ پر سود انتقال گاز ترکمنستان به وسیله شرکت امریکایی بی تفاوت نگاه کنند.

غنی درنیمۀ راه از محاسبه حذف می شود.

اقشار مختلف، نباید بیش از آنچه عبدالله انجام داده، به کارورزی و کفایت وی امیدوار باشند. عبدالله در سه دورۀ شکست، اثبات کرد که تغییر ساختار نظام سنتی و متمرکز قریب سه صد ساله، از توان وی بالا است. او تا همین جا به آخر خط رسید. دگردیسی روزگار، کس دیگری را جایگزین وی می آورد.

آرمان عمومی برای تغییر عادلانه درساختار قدرت، یک پروسه دردناک و درازمدت است وهرچه بحران مغلق می شود، جاذبه این مطالبات افزون تر می شود.

درجنگ یا صلح پس ازین، طالبان مجبور اند یا ائتلاف ضد طالبان یا بجنگند؛ یا به یک ساختار عادلانه تن بدهند. مانع اصلی برای پروژه بلک واترافغانی، غنی نیست؛ قدرت های جایگیر در صفحات شمال، شمال کابل، گردنه های هندوکش و پنجشیر است.
گزارش ها مشعر اند که پاکستان از جنگ بی هوده سالیان قبل با قدرت های بومی شمال افغانستان درس گرفته است و خیلی علاقه مندِ تشکیل یک حکومت مشترک آن ها با طالبان است. درین کش وگیر، تنها کسی که از صحنه می رود؛  غنی است. اما همانند ده سال اول پس از سقوط طالبان، بازهم رهبران نظامی و سیاسی ضد طالبان در معرض ترور و حذف قرار دارند. بازی خطرناک در پیش روست؛ درحدی که امکان لشکرکشی های مستقیم قدرت های منطقه و جهان در نبردگاه بی صاحب افغانستان مساعد شده است. نخستین ضربات از روسیه می آید؛ هرگاه، پروژه بلک واترجدید به حیث عامل پیش رانش دسته جات می درآوردی داعش ازبک، ترکمن، تاجک و چچینی به کار گرفته شود.

اشرف غنی – امرالله مضطرب شده اند

صلاحیت های بی پرسان اشرف غنی عملاً به جایگاه تشریفاتی تنزل کرده است.
به نظر می رسد کژخویی بی درمان اشرف غنی وشرکایش، سرانجام گریبان شان را گرفت. آن ها به حدی بی افسار شده بودند که یک روز بعد از برگزاری مراسم تحلیف، بنا داشتند به زور قوای نظامی، کاخ سپیدار را اشغال و همه چیز را مختومه اعلام کنند. اما در برابر اقدام مجدانۀ امریکایی ها و ایرانی ها مجبور به عقب نشینی شدند.
اکنون که توافق تازه در اوج فشارها حاصل آمده، تیم اشرف غنی دربرابر کادرهای تاجک تبار، پشتون، هزاره و ازبک شامل درتیم ثبات و همگرایی، کوچک شده است. قرار گزارش های عملاً موجود، در جناح «دولت ساز» امرالله صالح 30 درصد از انتصابات اداری را به خود اختصاص داده است.  درطرف ثبات و همگرایی، 25 درصد به تیم اصلی عبدالله و مابقی 25 درصد به متحدان تیمی اش رسیده است.
در توافق نامه 2014 عبدالله اصلاً حاضر نشده بود از دست آورد های مردم حراست کند؛ درنتیجه، غنی با تشدد و زورگویی، همه مناصب وزارتی و ارگان های مستقل را تحت فرمان خود در آورد و کار به جایی کشید با وصف آن که پیوسته از قانون اساسی را شاهد می گرفت، معاون اول خود را از قدرت بیرون انداخته بود.
گزارش می رسد که امرالله صالح نیز ازین تحول و توافق مضطرب شده و پیوسته به ابراز نظرهای تحریک آمیز متوسل می شود. اما خطای گذشته به دکترعبدالله دیگر قابل تکرار نیست؛ و امرالله صالح، دربرابر فشارهای جنبش ملی، حزب وحدت، متحدان پشتون در تیم ثبات وهمگرایی و دپلوماسی خاموش وویرانگر خود عبدالله خسته خواهد شد.
درتوافق کنونی، هر مؤلفه سیاسی شامل در تیم عبدالله، جدا جدا سهم خود را مشخص کرده و خود از آن دفاع خواهند کرد. یعنی عبدالله صلاحیت واگذاری مقام ها و امتیازات تیمی را به تیم غنی ندارد.
تغییر دیگر این است که تشکیلات امنیت ملی به وسیله کرزی و غنی متکی به سیاست حذف و کنار زنی، عیار شده بود؛ اکنون با حضور صالح و عبدالله، دستگاه امنیت ورژن اصلی اش ( ضدیت با طالب و پاکستان) را بازخواهد یافت. عین تعامل دروزارت داخله و دفاع اتفاق خواهد افتاد.
درصورت شروع زورآزمایی بین طالب و حکومت در آینده، قاعده مشترک و استوارتری درحکومت شکل خواهد گرفت؛ زیرا قاعدۀ مبارزه با بلک واترافغانی بین نیروهای دولتی مشترک است.

تخم گذاری عبدالله در سبد بزرگ ترین قلاش تاریخ

کاوه جبران  : گویند کسی در سبدی چند تخم‌مرغ گذاشته و راهی را طی می‌کرد.‌ با خود می‌اندیشید، وقتی به منزل برسد تخم‌مرغ‌ها را زیر پای مرغ همسایه که کرک است، خواهد گذاشت. پس از چهل روز او صاحب مرغ‌های زیادی خواهد شد که هر کدام آن به نوبت تخم‌ می‌گذارند. سپس این تخم‌ها را مرغ‌های بعدی و بعدی به چوچه تبدیل خواهند کرد. او شماری از این مرغ‌ها را به نوبت خواهد فروخت و با پولش خانه‌یی خواهد ساخت و سپس ازدواج کرده و خود خانواده تشکیل می‌دهد… .

این کس همین‌گونه که می‌اندیشید ناگهان پایش به سنگی بند شد و با صورت به زمین خورد و همه تخم‌مرغ‌هایش شکست. در نتیجه، آرزوهایش همه با خاک یکسان شدند.

حالا که آدم توافق‌نامهٔ داکتر عبدالله را با متقلب اعظم و بزرگترین قلاش تاریخ این مملکت می‌بیند، یاد همین حکایت می‌افتد. تمام اعتبار این توافق‌نامه به نتیجهٔ عملی مذاکرات طالب و آمریکا وابسته است. کافی است این مذاکرات بهم بخورد تا تمام خیالات داکتر عبدالله با خاک یک‌سان گردد، تا یک‌بار دیگر خیل قوماندانان و تیکه‌داران قومی غیرپشتون دست از پا درازتر در تلویزیون‌ها بابت طعن و نفرین یک‌دیگر ظاهر شوند و همین‌طور چریک‌های اجیر فرهنگی آنان در فیس‌بوک.

ای بسا رنج عظیم… ای بسا عذاب الیم… ای بسا سرنوشت سیاه که یک مجنون تمام‌عیار، یک دلقک دروغگو، با تقلب و تزویر و امتیاز قومی‌اش یک بار دیگر بر شانه‌های مردم سوار شد و این عذاب پنج سال دیگر و شاید هم بیشتر از آن ادامه خواهد داشت.

واکنش طالبان به توافق عبدالله و غنی برای تقسیم قدرت

ایرنا- گروه طالبان بامداد دوشنبه اعلام کرد که توافق “اشرف غنی” و “عبدالله عبدالله” برای تقسیم قدرت در افغانستان تکرار تجارب شکست خورده پیشین است.

به گزارش شبکه خبری “الجزیره” قطر، گروه طالبان حل مشکل افغانستان را اجرای توافق دوحه، دوری‌ از موانع، آزادی زندانیان و آغاز مذاکرات دولت کابل (با طالبان) اعلام کرد.

اظهارات طالبان در مورد آزادی زندانیان این گروه توسط دولت افغانستان درحالی مطرح می‌شود که “جاوید فیصل” سخنگوی دفتر شورای امنیت ملی این کشور فروردین‌ماه از آزادی دومین گروه ۱۰۰ نفری زندانیان طالبان از زندان بگرام خبر داده بود.

زندانیان طالبان براساس فرمان رییس جمهوری افغانستان آزاد شدند که پس از مراسم تحلیف برای رهایی یک هزار و ۵۰۰ زندانی این گروه به منظور نشان دادن حسن نیت و تأمین صلح صادر شده بود.

هیأت طالبان که در مورد نحوه آزادی زندانیان این گروه ۱۴ فروردین ماه به کابل سفر کرده بود، پس از برگزاری چند نشست با هیات دولت افغانستان به توافقی دست نیافت و کابل را به مقصد دوحه ترک کرد و ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان به رسانه‌ها اعلام کرد، این زندانیان شامل توافق صلح دوحه میان آمریکا و طالبان نیست.

گروه طالبان و آمریکا پس از یک سال و ۱۱ دور گفت‌وگوی صلح ۱۰ اسفند ۹۸ توافقنامه‌ای را با حضور نمایندگان ۳۵ کشور و سازمان‌های بین‌المللی امضاء کردند که آزادی زندانیان طالبان پیش از آغاز گفت‌وگوی بین گروه‌های افغانستانی یکی از این توافقات است.

دولت افغانستان اما خود را ملزم به رعایت این توافقنامه نمی‌داند و تأکید می‌کند که برای رهایی زندانیان طالبان باید گفت‌وگوی مستقل بین نمایندگان طالبان و دولت افغانستان صورت گیرد اما طالبان برای فراخواندن هیأت خود از کابل دست به دامن آمریکا شده و خواستار رهایی زندانیان خود شده است.

از سوی دیگر، پس از چند ماه کشمکش‌ و بحران ناشی از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، دیروز یکشنبه توافق‌نامه سیاسی میان عبدالله رهبر تیم ثبات و همگرایی و غنی رییس جمهوری افغانستان امضا و این بحران را پایان دادند.

براساس این توافق‌نامه عبدالله ریاست شورای عالی مصالحه را که دارای پنج معاون، بودجه مستقل و صلاحیت‌های مشخص است، برعهده گرفته و در معرفی ۵۰ درصد کابینه دولت نیز سهم دارد.

بحران سیاسی ناشی از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که در ۳۰ دی ماه، کمیسیون انتخابات این کشور اشرف غنی را رییس جمهوری اعلام کرد، از طرف عبدالله مورد پذیرش قرار نگرفت و رد شد، آغاز گردید.

غنی و عبدالله ۱۹ اسفندماه ۹۸ بطور هم‌زمان مراسم تحلیف را در کاخ‌های ریاست جمهوری و سپیدار با هواداران خود برگزار کردند و با این کار بطور عملی افغانستان دارای دو رییس جمهوری شده و دولت موازی باعث ایجاد بحران شده بود.

طالبان هند را به ایفای نقش منفی در افغانستان متهم کرد

ایرنا – گروه طالبان ضمن انتقاد از هند اعلام کرده است که دهلی نو با حمایت از دولت کابل، در حال ایفای نقش منفی در افغانستان است.

به گزارش رسانه‌های هند، شیر محمد عباس استنکازی معاون دفتر سیاسی طالبان در دوحه قطر و رهبر مذاکرات صلح با آمریکا اعلام کرد: اگر هند می‌خواهد در راستای صلح افغانستان قدمی بردارد و در بازسازی این کشور شرکت کند، ما روی این کشور حساب می‌کنیم. هند در ۴۰ سال گذشته در افغانستان حضور داشته و با حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی از یک گروه فاسد و بی‌توجهی به مردم، نقش منفی در افغانستان بازی کرده است.
منابع دولتی هند اعلام کرده‌اند که در سفر اخیر زلمای خلیل‌زاد نماینده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان به دهلی نو، وی در واقع خواستار مذاکره هند با دولت کابل برای آزادی زندانیان طالبان شده است.
دولت اشرف غنی در آزادی زندانیان طالبان از خود تردید نشان داده و اعلام کرده است که طالبان هیچ علاقه‌ای به مذاکرات صلح ندارد.
اما طالبان اعلام کرده تا زمانی که ۵ هزار نیروی این گروه از زندان‌ها آزاد نشوند، حاضر به صلح و آتش بس نخواهد شد.
هند به خلیل زاد اعلام کرده است که باید در آینده افغانستان نقش داشته باشد. دهلی نو معتقد است که آمریکا تاکنون با پاکستان در مذاکرات صلح افغانستان همکاری کرده و هند را از این مذاکرات بیرون نگهداشته است. دهلی نو در گذشته نیز در مقابل فشارهای آمریکا در ارتباط با افغانستان مقاومت کرده و حاضر به از دست دادن منافع خود در این کشور نیست.

چرا هند باید با گروه طالبان وارد مذاکره مستقیم شود 
دهلی نو تاکنون در مذاکره با گروه طالبان محتاطانه عمل کرده است. به گفته مقامات هندی این کشور به طور غیر مستقیم با طالبان ارتباط محدود داشته اما این کشور همچنان نگران ادامه خشونت‌ها در افغانستان و حمله به منافع هند مانند حمله تروریستی به معبد سیک‌ها در افغانستان است.
اما با توجه به اینکه آمریکا در خارج کردن نیروی‌های خود از افغانستان جدی است، هند باید از وضعیت جدید در افغانستان استفاده کرده و منافع خود در منطقه را تامین کند.
یکی از اهداف مهم هند این است که دولت افغانستان به دست افراد حامی گروه‌های شبه نظامی کشمیری اداره نشود. دهلی نو همچنین نمی‌خواهد گروه‌های کشمیری مانند لشکر طیبه جیش محمد که در خاک پاکستان علیه هند فعالیت می‌کند توسط طالبان حمایت شوند. به نظر می‌رسد طالبان حاضر است در صورت ایفای نقش در دولت افغانستان، به روابط خود با این گروه‌ها خاتمه دهد.
سخنگوی طالبان اخیرا در مصاحبه‌ای گفت: ما اجازه نخواهیم داد هیچ کشوری از خاک افغانستان علیه کشور دیگری استفاده کند.
وی همچنین تاکید کرد که طالبان بر اساس احترام متقابل، علاقه دارد با کشورهای همسایه خود رابطه بیشتری برقرار کند.
هند تاکنون با مذاکره مستقیم با طالبان مخالفت کرده است، اما اگر این کشور می‌خواهد در آینده افغانستان پس از خروج آمریکا نقش داشته باشد، باید با طالبان وارد مذاکره شود. طالبان در حال بازبینی روابط خود با پاکستان و تلاش برای نفوذ بیشتر در دایره قدرت افغانستان است و هند باید از طریق تعامل به آن‌ها، یک گزینه جدید برای نقش آفرینی در منطقه به آن‌ها ارائه دهد.
در یک دهه گذشته، هند یک کمک مالی به ارزش ۳ میلیارد دلار به افغانستان اهدا کرده و به این کشور کمک‌های مجانی دارویی برای مقابله با بیماری کرونا ارائه کرده است.
یک دولت با ثبات و صلح آمیز در افغانستان در راستای منافع هند است. این کشور باید روابط خود را با دولت و همچنین گروه‌های اقلیت در افغانستان حفظ کند.

پاکستان به مشارکت هند در روند صلح افغانستان واکنش نشان داد

سفیر پاکستان در واشنگتن بدون آنکه درباره تعامل هند و طالبان موضع‌گیری کند، تصمیم‌گیری در راستای کمک به مذاکرات صلح افغانستان را به دولت دهلی واگذار کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، «اسد خان» سفیر پاکستان در واشنگتن به خبرگزاری رویترز گفته است چنانچه هند فکر می‌کند صحبت با طالبان به روند صلح در افغانستان کمک می‌کند؛ باید چنین کاری را انجام دهد.

این اظهارنظر واکنشی است به حملات اخیر در کابل و ننگرهار که تردید دولت افغانستان مبنی بر دوام مذاکرات صلح را در پی داشته است.

پیشتر زلمی خلیل‌زاد نماینده آمریکا در مذاکرات صلح افغانستان در مصاحبه با یک رسانه هندی، تعامل هند- طالبان را امری مثبت ارزیابی کرده بود.

اکنون، اسد خان می‌گوید: این هند است که باید جوابگوی این پیشنهاد باشد و چنانچه دهلی حس می‌کند مشارکتش می‌تواند کمکی به روند صلح باشد، ما هم تسلیم خواست آنها می‌شویم حال آنکه قضاوت درباره اینکه آنها باید این کار را انجام دهند یا خیر، بر عهده ما نیست.

اسدخان همچنین از پاسخ به اینکه آیا اسلام‌آباد از تعامل هند و طالبان استقبال می‌کند یا اینکه این اقدام مورد حمایت پاکستان است؛ خودداری کرد.

این در حالی است که کابل به هرگونه رضایت پاکستان برای مشارکت هند در روند صلح افغانستان، به چشم تشدید نگرانی جامعه بین‌الملل درباره فرجام این روند، می‌نگرد.

اسدخان همچنین از تصمیم برای صحبت با خلیل‌زاد خبر داد و گفت که به روایت رسانه‌های هندی از اظهارات وی بسنده نخواهد کرد.

پاکستان و هند به عنوان ۲ قدرت هسته‌ای آسیا بر سر مواردی همچون حق حاکمیت کشمیر و نحوه برخورد دهلی با اقلیت مسلمان هند؛ به شدت اختلاف نظر دارند.

همچنین، پاکستان در عین پرهیز از متهم شدن به اعمال نفوذ بر طالبان که همواره از موارد اختلاف نظر با واشنگتن بوده است، نقش ظریفی در روند صلح افغانستان ایفا می‌کند.

«کاروان؛ عبدالله عزام و ظهور جهاد جهانی»

اطلاعات روز : او همچنین از «سازمان آزادی‌بخش فلسطین» و سایر «خائنان چپ‌گرای بی‌خدا» متنفر بود. حامیان حماس، جنبش مقاومت اسلامی که نوار غزه را کنترل می‌کند، اغلب نام عزام را یاد می‌کنند. یک زندگی‌نامه‌نویس عرب در کتاب خود نوشته است: «جسم شیخ در افغانستان بود اما روح وی بر نابلوس و بیت‌المقدس معلق بود.»

گاردین – ایان بلک
مترجم: جلیل پژواک

عبدالله عزام دست‌کم در مقایسه با اسامه بن لادن، نامی نیست که خیلی بر سر زبان‌ها باشد. اما این روحانی فلسطینی که الهام‌بخش جوانان عرب بود و آن‌ها را برای جنگیدن در میدان جنگ افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1980 بسیج کرد، مهم‌ترین چهره‌ی جهادی از دوره‌ی قبل از تولد القاعده و حملات یازدهم سپتامبر این سازمان به ایالات متحده است.

عزام هنوز مورد احترام افرادی است که به یک امت اسلامی واحد معتقدند و باور دارند که امت اسلامی نسبت به دولت‌های جداگانه عرب و مسلمان مشروعیت بیش‌تری دارد. پس از ترور وی در سال 1989 در پاکستان، مساجد، واحدهای جنگی، اردوگاه‌های آموزشی و وب‌سایت‌های بسیاری به نام او نام‌گذاری شده‌اند. طرفداران عزام به‌نام وی حساب‌هایی در تویتر و تلگرام دارند. روایات غیرانتقادی و قهرمانانه درباره‌ی دستاوردهای وی به زبان‌های عربی و انگلیسی به وفور یافت می‌شود.

داستان تحقیقی دکتر «توماس هگ‌گامر» در مورد زندگی و اهمیت عزام، همان‌طور که از یک محقق شناخته‌شده انتظار می‌رود، برعکسِ شرح زندگی یک «مردِ به‌لحاظ مذهبی مورد احترام» است. استدلال اصلی هگ‌گامر این است که عزام با تبلیغ و تعریف جهاد به‌عنوان یک وظیفه دینی، مسئول جهانی‌شدن این پدیده بوده است. جهانی‌شدن جهاد با نظریه ایدئولوگ‌های اخوان المسلمین که مخالفت داخلی را علیه رژیم‌های مستبد سکولار مانند مصر، سوریه، عراق و لیبیا تبلیغ می‌کردند، مغایرت داشت. اما هگ‌گامر استدلال می‌کند که همین شخصیت سرکوب‌گر این رژیم‌ها باعث شد جهاد «جهانی شود».

عزام در سال 1941 در فلسطین به دنیا آمد و وقتی یهودی‌ها اقدام به ایجاد اسرائیل کردند و فلسطینی‌ها شاهد «روز نکبت» خود بودند، او کودکی بیش نبود. خانواده‌ی وی در کرانه‌ی باختری رود اردن زندگی می‌کردند و عزام در این منطقه کلان شد. او سپس به اخوان المسلمین پیوست و در «دانشگاه الازهر» در قاهره (جایی که او از سکولاریسم جمال عبدال‌ناصر در مصر متنفر و وحشت‌زده شد) تحصیل کرد و عنوان روحانی را به‌دست آورد. او در پی جنگ سال 1967 که بیش‌تر از پیش مشروعیت کشورهای جمهوری عرب را زیر سوال برد، به «فدائیان» ـ چریک‌های فلسطینی که با اسرائیل می‌جنگیدند ـ پیوست اما وقتی آن‌ها را در «سپتامبر سیاه» سال 1970 از اردن بیرون راندند، عزام کاری جز تماشا نتوانست انجام دهد. او به عربستان سعودی نقل مکان کرد و به تدریس قانون شریعت پرداخت و از آن‌جایی که مفهوم «پن‌اسلامیسم» در آن‌روزها به‌طور فزاینده‌ای محبوب شده بود، ارتباطات خود را با سعودی‌ها محکم کرد.

هگ‌گامر تجربه جنگی اولیه‌ی عزام را مهم‌ترین عامل در تقویت نفوذ وی در میان مسلمانان می‌داند، هرچند عزام بعدا مدت زمان بیش‌تری را صرف سخنرانی و نوشتن کتاب و مقاله کرد تا جنگ علیه شوروی. او «مکتب‌ الخدمات» را در پیشاور اداره می‌کرد که برای حدود 7 هزار «عرب-افغان‌ها» که از سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا به افغانستان آمده بودند و مغزشان پر از «رامبو و مناظر بهشت بود» و می‌خواستند «کافران» را که در سال 1979 به افغانستان حمله کرده بودند، به چالش‌ بکشند، حمایت لجستیکی و زمینه‌ی آموزش فراهم می‌کرد.

عزام که معمولا با نام «شیخ عبدالله» در میان جهادی‌ها معروف بود، به عبارت غیرآکادمیک اما دقیق هگ‌گامر، به‌عنوان «جهادی خایه‌دار» و «راک استار اسلام‌گرا» دیده می‌شد. او در اواخر دهه 1970 با بن لادن، فرزند یک خانواده فوق ثروت‌مند سعودی، ملاقات کرد اما برخلاف پژوهش‌های قبلی که می‌گویند او بعد از بن لادن در تأسیس القاعده نقش اصلی را داشته، هرگز واقعا در سازمان القاعده دخیل نشد، هرچند مخالف القاعده نبود و «تا آخر رابطه مطلوبی با بن لادن داشت.» براساس روایت هگ‌گامر و حدسی که نویسنده در بخشی از این کتاب تحت عنوان «خلاف واقع» می‌زند، اگر عزام زنده می‌بود، امکان داشت از جنگ علیه ایالات متحده حمایت کند.

فلسطین برای عزام اهمیت زیادی داشت و دشمنی پایان‌ناپذیر او با اسرائیل به نگرش‌های بدون شک یهودستیزانه‌ی وی می‌انجامید. او همچنین از «سازمان آزادی‌بخش فلسطین» و سایر «خائنان چپ‌گرای بی‌خدا» متنفر بود. حامیان حماس، جنبش مقاومت اسلامی که نوار غزه را کنترل می‌کند، اغلب نام عزام را یاد می‌کنند. یک زندگی‌نامه‌نویس عرب در کتاب خود نوشته است: «جسم شیخ در افغانستان بود اما روح وی بر نابلوس و بیت‌المقدس معلق بود.»

هگ‌گامر به‌طور قانع‌کننده‌ای حقیقت این افسانه را که می‌گوید حملات یازدهم سپتامبر «خنجری از پشت» به ایالات متحده -حامی جهاد ضدشوروی در افغانستان برای منافع واشنگتن در جنگ سرد- بود، فاش می‌کند. او نشان می‌دهد که سازمان سیا (همراه با ام‌آی6 انگلستان» تا حد زیادی نسبت به مجاهدین عرب، که از نظر نظامی ناچیز بودند، بی‌تفاوت بود و به جای آن بر حمایت از مجاهدین افغان تمرکز داشت. با این‌حال هگ‌گامر خاطرنشان می‌کند که عزام از دسترسی بی‌حدوحصر به خاک ایالات متحده برای جمع‌آوری کمک‌های مالی و سربازگیری، برخوردار بود.

هگ‌گامر می‌نویسد: «در روایت اسلام‌گرایان که از اواخر دهه 1980 به بعد شکل گرفته است، کشورهای غربی به‌عنوان اسلام‌هراسان شرور و مشغول قتل و تحقیر مسلمانان به تصویر کشیده می‌شود. این روایت هرگز به این واقعیت که غرب از جهاد افغانستان حمایت کرد، اشاره نمی‌کند. این نشان می‌دهد که واقعیت‌های تاریخی می‌توانند به نفع روایت‌های ایدئولوژیک کنار گذاشته شوند.»

عزام به‌عنوان یک مبلغ کاریزماتیک که داستان‌های شجاعت و قهرمانی مجاهدین را از میدان نبرد می‌آورد و طی موعظه‌های منحصر به فرد خود به خورد جوانان تشنه‌ی جهاد می‌داد، از شهرت عظیمی برخوردار بود. (مضمون مورد علاقه‌ی وی صحبت درباره‌ی بوی مشک خون شهدا بود.) او شبکه‌ساز ماهر و کاملی بود. عزام که در میان اسلام‌گرایان معادل چه گوارا دیده می‌شد، تحسین و توجه مسلمانان سراسر جهان از جمله ستاره‌ی پاپ یوسف اسلام را به خود جلب کرده بود.

هگ‌گامر مرگ عزام («بزرگ‌ترین قتل مرموز در تاریخ جهاد‌گرایی») در یک بمب‌گذاری در پیشاور پاکستان را –به‌جای القاعده، سیا، ک.گ.ب یا موساد اسرائیل- به استخبارات پاکستان یا افغانستان نسبت می‌دهد و فهرست مظنونین قتل وی، میزان نفوذ شیخ عبدالله را اثبات می‌کند. کاروان به موضوع بسیار حساس و بحث‌برانگیزی می‌پردازد، اما کتابی است مبتنی بر شواهد، دقیق و پر از جزئیاتی که محتاطانه مورد قضاوت قرار گرفته است. کاروان، تاریخ معاصر جهان در بهترین قالب خود است.

یادداشت: «کاروان» اثر توماس هگ‌گامر توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده است.

Attack on Maternity Hospital in Kabul: Crimes against Humanity Written By: Fateh Sami Date: 18 May 2020 Who is behind this heinous genocide? Apparently committed by Taliban with the help of their villainous defenders inside the Kabul Regime, but the perpetrator has not been confirmed yet. When recently a group of gunmen stormed the maternity hospital in Dashte Barchi, situated in the western part of Kabul, the sound of bullets reverberated through the ward. The assailants indiscriminately set off an hour- long shoot – out targeting the cradle of newborn babies, killing over 40 people including the defenders (swaddled newly born babies), their mothers, nurses, workers, and health service personnel. There was a rain of dead bodies. However, the exact number of victims is not known yet. The clinic in Dashti Barchi, is supported by international aid group Doctors Without Borders, also known by their French acronym MSF. Frederic Bonnot, MSF’s head of programmes in Afghanistan said, “The militants went through the rooms, shooting women in their beds. It was methodical.” According to the reports from the hospital later, three women were killed in the delivery room, dying shortly before their unborn babies should have drawn their first breaths. This senseless brutal and inhumane act of cowardly violence was condemned across much of Afghan society nationally and globally. India demands accountability of sponsors of terror in Afghanistan and has called the terror attacks against innocent civilians in Afghanistan, “crime against humanity” and sought accountability of the perpetrators and sponsors of terrorism. Such reprehensible attacks on mothers, newly born babies, nurses, and mourning families are appalling and constitute crimes against humanity. Conflicting reports sound that there is a secret hand behind the scenes to commit such a crime at present sensitive condition. At the time when the peace process in Doha was signed between the leader of Taliban and the American negotiator, Zalmai Khalilzad. No group has claimed responsibility for the attack, with the Taliban condemning the attack and denying any role. But Afghan authorities and analysts say the militants’ campaign of violence created an 2 “enabling environment for the attack. “Ashraf Ghani blames the Taliban for the attack while Zalmai Khalilzad points his finger to the ISIS. While both the Taliban and the ISIS are the sponsored groups from the same source. The illegitimate Kabul regime claims that the assailants were shot dead during fighting with police. The women and babies’ dead bodies were shown scattered around and ripped off with bullets stained in blood. But surprisingly, even a single dead body of terrorists was not shown on TV for public observation and assurance. Ashraf Ghani, the self- installed and self- proclaimed president in Kabul palace facetiously called on security forces to launch attacks on Taliban insurgents. While he is releasing thousands of Taliban terrorists and criminals from prisons with gifts, cash in hand and new clothes who have committed atrocious crimes and atrocities all around the country for years. There is sufficient evidence based on the previous terrorist attacks, which remained undiscover without bringing the perpetrators to justice. The so-called government fact- finding missions many times returned empty hand and their reports were just a waste of time to deceive people and swept the matter under the carpet. According to the United Nations Taliban has recently killed 13 members of the Afghan security forces in the northern province of Balkh. More than 500 civilians have been killed in Afghanistan in the first three months of the year, even after an agreement between the USA and the Taliban on withdrawing foreign forces was signed to bring the so called peace to the war-torn Afghanistan. Likewise, the attacks in Nangarhar province, eastern Afghanistan, targeted the funeral of a police commander, one member of the council and 32 killed in the explosion. According to officials the scale of the casualties meant the death toll could rise. The UN Assistance Mission in Afghanistan (UNAMA) said that fighting in the first three months of the year caused 1,293 civilian casualties, of which 760 were injured and the rest deaths, including 152 children and 60 women. According to Ghani the death toll in his first presidential term of the national army only reached 45000, while including the civilian amounts to over 150,000. Currently the majority of our people are struggling for survival to find food and protect themselves from their enemies, the terror groups, inside and outside the regime apart from COVID- 19 pandemic with no diagnostic testing system and the worsening security condition. This is behind anything we imagine how the impoverished people under lock-down cope up with life desperately looking for food. There are fears that a coronavirus outbreak could be gathering force, as tens of thousands of Afghans have returned from badly hit Iran this year without any quarantine or testing. There are fears it could overwhelm the country’s poor health system, and the UN has called for a ceasefire to help prepare for the looming crisis. Since the beginning of the coronavirus outbreak, Afghanistan has been on a brink of economic collapse. The lockdown and state-imposed quarantine have forced many businesses to close. According to data by the Biruni Institute, a local economic think-tank, because of the pandemic, thousands of people have already lost their jobs in a country, where 80 3 percent of people live below the poverty line. While millions of dollars are donated only for containing COVID-19 pandemic. But lost by the corrupt government. Many lives disappear every day as the regime’s and the American occupation forces are the protectors of criminal gangs- terrorists, mercenaries, looters, and plunderers. Their existence provides a legal cover for the massive crimes of killing, attacking, exploding and suicide bombings. The criminal activities are going on unabated in villages, funeral ceremonies, gatherings, processions, hospitals, highways, and places of worship. People are witness in the American installed regimes’ leadership hierarchy in Kabul that the authorities, including Ashraf Ghana, Karzai, Zalmai Khalizad and their ethnic proponents such as Gulbuddin Hekmatyar, Abdul Rasul Sayyaf have been potentially supporting directly and indirectly the Taliban in words and in deeds. They have unceasingly been calculating the trade-off between being in illegitimate power by foreign forces in Kabul and the human cost. They are claiming,” they are after peace with Taliban”, who have been constantly committing heinous crimes against humanity. The escape valve from this vicious scenario is to form a national solidarity among liberating forces irrespective of their political tendency – excluding the corrupt elements and national traitors. They are hordes of insects and are expendable. People still remember the cruel attack three gunmen and suicide bombers have killed at least 25 worshippers, including women and children, and injured many others in a recent early morning attack on a Sikh Gurdwara, the Indian minority, in the heart of Kabul. The puppet American regime in Kabul has times and again proved in action to release the criminal gangs from prisons regardless of how many people may die after rejoining with terror groups, because of their intensification of attacks on civilians and national army. while the burials and mourning our people go through will darken any vision of common sense. But the two foreign agents, both Ghani and Abdullah, turns a blind eye to the findings countering their own will to profit, being somehow in power. However, they are making false claim for equality and justice. Unfortunately, without the solidarity of all people of Afghanistan the continuation of the current situation make it a peculiarly unstable nation where only barbarians and their evil deeds will dominate at the cost of tug-of-war between ethnic groups for the benefit of Pakistan and other rival forces in the region. In a country where a little boy is daily kidnapped, forced to kill or be killed, and when a little girl is sold by her impoverished family – girls our daughter’s age- runs away from home, or is lured by the false promises of a better life, and then imprisoned in a brothel and tortured if she resists. It is evil why it should have a place in the vision of so-called civilized world to support a regime which for two decades were not able to bring peace and security in Afghanistan. Afghan officials and Taliban leaders met for several hours of talks on Wednesday and are expected to start a prisoner release programme soon after. The prisoner’s 4 releases were a precondition for starting intra-Afghan peace talks, which are meant to follow a US withdrawal deal. However ever thing is done behind the close door. The people of Afghanistan are looking as slaves for their destiny finally in the hands of Taliban, the criminals, portraying themselves as the liberators! Ghani, the incumbent, said the promise of prisoner releases was made unilaterally by the US negotiators. In its wake, a US-brokered peace process between the Taliban and Afghan authorities is falling apart. Ashraf Ghani, ordered troops back on the offensive from an “active defence” stance adopted to prepare for talks, and the Taliban has ended a de facto urban ceasefire with a truck bomb in the eastern city of Gardez, according to foreign press. The reason to pursue peace is to end this senseless violence. This is not peace, nor its beginnings,” Ghani’s national security adviser, Hamdullah Mohib, said on Twitter. The expressions sound preposterous as the real decision makers are the Americans and not the puppet regime in Kabul. Mike Pompeo, the US secretary of state, called the recent assaults “appalling”, adding: “The Taliban and the Afghan government should cooperate to bring the perpetrators to justice.” What a joke! While the regime is alleged to conduct the attacks to disturb the so- called peace process between Taliban and the United States. However, the puppet regime has been sidelined from peace process to talk directly with Taliban. If there is no sustained reduction in violence and insufficient progress towards a negotiated political settlement, Afghanistan will remain vulnerable to terrorism.” according the Kabul regime – called Kabul administration by Taliban. Many use the deal as cover to leave regardless of the state of the war. No Afghans apart from the militants have been part of talks so far. In view of the highest daily fatalities, the Taliban have not given up fighting and killing Afghans, instead they have increased their attacks on our countrymen and public places,” Ghani said. So, if that is the case why you (Ghani) are releasing them to intensify the front lines of Taliban combat forces? Your gesture of good well is futile. The innocent people of Afghanistan are paying the price. Negotiations between Afghans were meant to begin after a US-Taliban deal this year apparently paved the way for the withdrawal of American troops. But even initial talks about the withdrawal were foundering because of disputes about prisoner release plans and intensifying Taliban violence in rural areas. Now hopes for progress towards ending a nearly two-decade long civil war look even dimmer, according to foreign analysts. At a signing ceremony in Doha, US secretary of state Mike Pompeo and Taliban deputy leader Mullah Baradar took turns to address a crowd of senior dignitaries. Although the deal was signed by the US peace envoy Zalmai Khalilzad, it was the first time a US cabinet member had met members of the insurgency This makes us different. It means we can challenge the powerful without fear and give a voice to those less heard. 5 The conflicting views once again indicates a well- orchestrated game as was going on for two decades expressed in the English – Language idiom as cat-and- mouse game , so that US officials give credit to Donald Trump as the president gears up his reelection campaign. US critics suggested last-minute concessions were made for Trump to boast about a foreign policy achievement, ending the longest American war in Afghanistan. They will claim that The US and the Taliban have signed a landmark peace agreement after nearly 20 years of war that could result in American troops leaving Afghanistan within 14 months. Claiming that the deal also paves the way for talks between Afghans to end one of the longest-running conflicts in the world. While the people of Afghanistan are not aware what is going to behind the scenes, determining their future destiny. It is also claimed that, the deal paves the way for talks between Afghans to end one of the longest-running conflicts in the world. But the people of Afghanistan inside and outside their usual place of residence express widespread concern about Taliban motives in signing a deal they have described as a “victory”. According to a 25- year- old Afghan computer technician, “I support this deal and everything that brings peace, but I am sure this is not a deal for peace; the Americans have sold the government to the Taliban.” Consequently, a new phase of war will start for destruction and devastation of country and people, and our future seems gloomy.

واکنش‌های داخلی و خارجی به اظهارات اخیر رییس جمهوری افغانستان

رییس جمهوری افغانستان که طی چند روز اخیر کشورش با تهاجمات مختلفی از سوی تروریست‌ها رو به رو بود و پیش بینی می‌شود این حوادث بر روند مذاکرات صلح این کشور نیز تاثیر منفی بگذارد، برای آرام کردن جامعه سخنانی گفت که با واکنش‌های مختلفی در داخل و خارج از کشور همراه بود.

به گزارش ایرنا، محمد اشرف غنی رییس جمهوری افغانستان پس از حمله روز چهارشنبه تروریست‌ها به بیمارستان «دشت برچی» که در آن ۲۴ زن و نوزاد کشته و ۱۶ تن زخمی شدند، پنجشنبه شب در این بیمارستان واقع در منطقه هزاره و شیعه نشین این کشور حضور یافت و گفت: “هرگاه بخشی از ملت افغانستان مورد حمله قرار گیرد، این حمله در حقیقت بر من و تمام مردم افغانستان است در نتیجه من هم به آن بخش تعلق دارم؛ پس در این صورت من هم یک هزاره و شیعه هستم؛ ما ملت واحد هستیم، تروریستان نمی‌توانند ما را تقسیم و متفرق سازند”.

وی افزود: ملت افغانستان یک ملت واحد است و هیچ افغان از افغان دیگر برتر و یا کمتر نیست. اگر دشمنان فکر می‌کنند که ما را تقسیم کرده و از این طریق می‌خواهند در ما تفرقه ایجاد کرده و ما را مقابل یکدیگر قرار دهند، این خیال خام را به گور خواهند برد.

اشرف غنی همچنین گفت که تفاوت دولت و شورشیان در این است که دولت با کودکان برای آینده کشور سرمایه‌گذاری می‌کند، اما تروریست ها کودکان و خواهران ما را هدف قرار می‌دهند و بیمارستانی را که ما می‌سازیم، ویران می‌کنند.

اما این سخنان رییس جمهوری افغانستان با واکنش‌هایی در داخل این کشور مواجه شد و مسوولیت‌های وی را زیر سوال بردند.

«رحمت‌الله نبیل» رییس سابق امنیت ملی افغانستان و یکی از نامزدان انتخابات جنجالی ریاست جمهوری، در واکنش به اظهارات اشرف غنی گفت: وی به جای اینکه بگوید یک هزاره و شیعه هست، بهتر بود می‌گفت که مسوول و مدافع تمام مردم افغانستان است.

نبیل افزوده است که مشکلات ما از امروز نیست، بلکه نتیجه برخوردها و عمل‌کرد دیروز ماست. مشکلات زمانی بیشتر شد که ما تعریف دشمن را به کوچه و بازار و دفتر انتقال دادیم و به جای پرداختن به دشمن اصلی و لانه‌های امن آن‌ها، به نام قوم، زبان و مذهب به جان هم افتادیم.

وی به‌شدت از این سخنان انتقاد کرد و گفت که تقابل، تصادم و دور راندن‌ مردم که در پنج سال گذشته انجام شد؛ یکی از برنامه‌های اساسی دشمن بود و چه با موفقیت آن را به پایان رساند.

نبیل می‌افزاید: متاسفانه کار دیگری ‌که در پنج سال گذشته انجام شد، این بود که ‌تعدادی از دولتمردان به‌صورت خواسته و ناخواسته به ابزار دست دشمن مبدل شدند، تا ما تعریف دشمن اصلی را فراموش کنیم.

این مقام سابق اطلاعاتی افغانستان تصریح کرد: به جای اینکه بگوییم، من هزاره و شیعه هستم؛ بهتر بود که بگوییم من مسوول هستم، من مدافع تمام افغانستان هستم و مکلفم، کارم را درست انجام دهم.

به باور وی، پوشیدن لباس اقوام و بعد خود را مربوط به آن قوم دانستن راه‌حل این وضعیت نیست، بلکه عملکرد ما بیانگر یک راه حل درست باشد که همه اقوام ما را مربوط به خود بدانند تا همه افغانستان متحدانه بر این چالش‌ها و مشکلات ویران‌گر فایق آیند.

محمد اشرف غنی رییس‌جمهوری همچنین پس از حملات تروریستی در کابل، ننگرهار و پکتیای افغانستان در مقر نیروهای ویژه ارتش حضور یافت و از آن‌ها خواست که با حملات تهاجمی قدرت خود را به طالبان نشان دهند.

وی خطاب به نیروهای کماندوی ارتش گفت، زمان آن فرا رسیده که دشمن قدرت شما را ببیند. وی هدف از این حملات را رسیدن به صلح دانست.

این دستور رییس جمهور غنی نیز طی چند روز اخیر با واکنش‌های داخلی و خارجی مواجه شد به گونه ای که منتقدان این تصمیم را به ضرر روند صلح دانسته و کارساز نمی‌دانند.

«ضمیرکابلوف» نماینده ویژه رییس جمهوری روسیه در امور افغانستان پس از این دستور اشرف غنی از وی انتقاد کرده و گفته است که وی با چنین دستوری حرکت به طرف آغاز گفت‌وگوهای بین افغانستانی را متوقف خواهد کرد.

«زلمی خلیل‌زاد» فرستاده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان نیز گفته است که دولت و طالبان برای پیشبرد روند صلح بهانه سازی نکنند و حملات اخیر کار گروه تکفیری داعش بوده است.

«اسدالله ندیم» یکی از آگاهان مسائل نظامی افغانستان باور دارد که اگر نیت رییس جمهوری این باشد که با حملات تهاجمی طالبان را وادار به صلح کند، سخت در اشتباه است.

به باور وی حملات تهاجمی در چند سال گذشته ادامه داشت و در این حالی بود که نظامیان خارجی نیز از نیروهای افغان حمایت می‌کردند و نتوانستند به اهداف خود برسند.

ندیم باور دارد که حملات تهاجمی و تشدید جنگ باعث افزایش تلفات نیروهای افغان خواهد شد و دستاورد محسوسی هم نخواهد داشت.

روز سه شنبه گذشته مهاجمان انتحاری با تجهیزات سبک و سنگین به بیمارستان و زایشگاهی در غرب کابل که منطقه شیعه و هزاره نشین است، حمله کرده و زنان و نوزادان را هدف قرار دادند که در آن ۲۴ تن کشته و ۱۶ نفر هم زخمی شدند.

همزمان با این حمله مراسم تشییع جنازه‌ یک مقام پلیس محلی در استان ننگرهار در شرق افغانستان نیز هدف حملات انتحاری قرار گرفت که در آن ۲۵ تن کشته و ۶۸ تن دیگر زخمی شدند.

روز چهارشنبه گذشته نیز یک پایگاه ارتش در شهر «گردیز» مرکز استان پکتیا هدف قرار گرفت و بدنبال آن شب گذشته سه مهاجم انتحاری پیش از رسیدن به هدف در استان لوگر توسط نیروهای ارتش کشته شدند.

این حملات روند صلح در افغانستان را به‌شدت آسیب پذیر ساخته و مردم این کشور باور دارند که در چنین شرایطی صلح با گروه های تروریستی از جمله طالبان معنی نخواهد داشت و دولت باید از راه نظامی این گروه‌ها را سرکوب کند.

تفاوت دیدگاه کابل-واشنگتن درباره حملات تروریستی اخیر در افغانستان

رسانه‌های افغانستان به نقل از وی نوشتند که دیگر نباید منتظر بررسی باشند، نیروهای آمریکایی و افغان باید به عاملان حملات وحشیانه روزهای گذشته پاسخ دندان شکن دهند.

وزیر خارجه آمریکا اما پس از حملات مرگبار کابل و ننگرهار اعلام کرد که طالبان و دولت افغانستان باید بصورت مشترک تلاش کرده و عاملان این رویدادها را شناسایی و محاکمه کنند.

اما نشریه آمریکایی «هیل» نوشته است که آمریکا در ایجاد دولت موفق و قوی در افغانستان ناکام بوده است.

به نوشته این روزنامه، آمریکا طی ۱۹ سال گذشته بارها تاکید کرده که هدف این کشور در افغانستان ایجاد یک حکومت قوی و منظم است، اما در این مدت موفق به چنین کاری نشده و پس از این نیز موفق نخواهد شد و اکنون زمان آن فرا رسیده است که این کشور را ترک کند.

این روزنامه نوشته است که آمریکا با طالبان توافق‌نامه امضا کردند اما این توافق نیز از همین اکنون ناکام است.زیرا در مسایل افغانستان چند طرف دخیل هستند و ممکن نیست که با توافق یک جانبه، جوانب دیگر نیز توافق کنند.

«زلمی خلیل‌زاد» فرستاده ویژه وزارت خارجه آمریکا برای صلح افغانستان اما نظری متفاوت دارد و نوشته است که براساس یافته‌های آمریکا حملات اخیر کار داعش بوده و طالبان در آن دست ندارند.

وی تأکید کرده است بجای افتادن در دام داعش و به تاخیر انداختن یا ایجاد موانع برای صلح، افغان‌ها باید با هم متحد شوند تا این تهدید را شکست دهند و فرصت تاریخی صلح را دنبال کنند.

«مایکل والتز» عضو جمهوریخواه کنگره آمریکا هم در واکنش به دستور اخیر رییس جمهور محمد اشرف غنی به نیروهای امنیتی افغان، می‌گوید که حکومت افغانستان جز مقابله با طالبان و دیگر گروه‌های مخالف، گزینه‌ای ندارد.

خبرگزاری جمهور افغانستان به نقل وی نوشته است که حملات اخیر در کابل و ننگرهار نشان داد که به سخنان طالبان نمی‌توان اعتماد کرد.

به گفته والتز هرچند طالبان دست داشتن در این حملات را رد کرده‌اند، اما این گروه هیچگاه گروه های تروریستی مانند شبکه حقانی و یا القاعده را محکوم نکرده است.

این واکنش‌ها بطور آشکار نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها هم نظر متفاوتی در قبال طالبان دارند و در ضمن آن واکنش‌ها در کابل پس از گفته خلیل‌زاد مبنی بر عدم دست داشتن طالبان تفاوت دیدگاه کابل و واشنگتن را نیز روشن می‌سازد.

افشای نقش آمریکا در حادثه مرزی بین ایران و افغانستان

ایرنا – پایگاه خبری هزارستان افغانستان روز شنبه گزارش داد که افشاگری گسترده شبکه بی بی سی از واقعیت پشت پرده توطئه غرق شدن مهاجرین افغان در مرز ایران، موجب خشم مقامات آمریکا شد تا حدی که آن‌ها به بی بی سی دستور دادند دو ویدئو مربط به این رویداد تلخ را از وب سایت خود حذف کند.

براساس این گزارش پس از آنکه شبکه بی بی سی انگلیس روز جمعه به نقل از یک منبع مطلع از دست پنهان دولت آمریکا در پشت پرده حقایق تلخ غرق شدن مهاجران افغان در مرز ایران و دسیسه سازی علیه ایران خبر داد، ساعاتی نگذشت که با واکنش تهدید آمیز آمریکا رو به رو شد و پس از اعمال فشار مقامات آن کشور به مدیران این شبکه انگلیسی، دو ویدیو مربوط به این توطئه از خروجی وب سایت آن حذف شده است.

این منبع که خود از نجات یافتگان این حادثه تکان دهنده و توطئه آمیز علیه ایران بود و خواست نامش فاش نشود، به بی بی سی گفته بود:

“این حادثه تلخ پیشتر توسط یک افسر آمریکایی افغانستانی الاصل و پدرام قاضی زاده مسوول بخش غربی مرکز روزنامه نگاران افغانستان و خبرنگار پیشین خبرگزاری روزنامه طلوع نیوز این کشور طراحی و اجرا شده بود تا هم برایشان منفعت مالی داشته باشد و هم سیاست های دیکته شده علیه ایران و افغانستان را اجرا کرده باشند.

براساس این گزارش، این دو نفر از ابتدا در یک برنامه از پیش طراحی شده، خود را راه بلد منطقه مرزی ایران و افغانستان جا زده بودند تا بتوانند مهاجرین را به ساحل سیلابی رودخانه موسمی هریررود برسانند.

این دو نفر بعد از آنکه تا آن مرحله طرح خود را اجرا کردند، به شهروندان مظلوم افغانستانی دستور دادند تن خود را به آب بزنند و البته قبل از آن همه پول‌های آن‌ها را گرفتند تا دیگر راه بازگشتی برای آن‌ها باقی نماند. این در حالی بود که عمق هریررود به دلیل بارندگی زیاد قبل از این حادثه به طور موقت به دو متر رسیده بود و شدت جریان آن هم از حدانتظار فراتر رفته بود.

این طراحی توطئه آمیز تا این مرحله به خوبی اجرا شده بود تا اینکه حوادث بعدی طبق انتظار این دو عامل آمریکایی رخ داد و از این پس نوبت به اجرای سناریوی اصلی خود در شبکه های طرفدار آمریکا رسید.

در این مرحله پدارم قاضی زاده به خاطر دلارهای آمریکایی سعی کرد روایتی سراسر دروغ را با کمک این افسر آمریکایی تدوین و طبق نقشه در شبکه آمریکایی و سعودی “ایران اینترنشال” به نحوی که در رسانه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی انعکاس یافت وارونه‌سازی کنند”.

این منبع در پایان به بی بی سی گفت که پدارم قاضی زاده و این افسر آمریکایی که در این گزارش نامی از او برده نمی‌شود، هر چه سریعتر در دستگاه های قضایی معتبر و بی طرف محاکمه و مجبور به پاسخگویی به جنایت های توطئه آمیز خود شوند.

رسانه‌های افغانستان در ۱۲ اردیبهشت ماه به نقل از افرادی که در ظاهر بطور غیرقانونی از استان هرات افغانستان وارد خاک ایران شده و در رودخانه هریررود غرق شده بودند، ادعا کردند که این افراد توسط مرزبانان ایرانی شکنجه و مجبور به انداختن خود به رودخانه شده‌اند.

تاکنون اصل قضیه روشن نیست اما دولت‌های ایران و افغانستان هیأت مشترکی را برای بررسی این رویداد انتخاب کرده‌اند.

وزارت خارجه افغانستان روز چهارشنبه در بیانیه‌ای اعلام کرده بود که در نتیجه مذاکرات انجام شده بین کابل و تهران درباره پیدا کردن حقایق پیرامون ادعای به رودخانه انداختن مسافران افغان توسط مرزبانان ایران در مرز دو کشور، هیات نمایندگان مشترک مرزی تحقیق کنند.

وزارت خارجه افغانستان افزوده است که این تحقیق براساس قرارداد کمیساران مرزی بین ایران و افغانستان که در سال ۱۳۳۵ خورشیدی امضا شده است، آغاز خواهد شد.

وزارت خارجه افغانستان افزوده است، این کشور این حادثه را تا تامین عدالت با تمام قوت بررسی خواهد کرد.

وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران نیز اعلام کرده است که این حادثه در خاک ایران اتفاق نیافتاده و این کشور ادعاهای شکنجه و به آب انداختن این مهاجران را قویا رد می‌کند.