جایگاه ایدیولوژی تباری در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان ناشر سرزمین آریان

 

 

جایگاه ایدیولوژی تباری در انتخابات

ریاست جمهوری افغانستان

ناشر سرزمین آریان

تیم «ثبات و همگرایی» با ناهمگونی، چند پارچگی ،بی برنامه گی و نبود آینده نگری روشن داخل مبارازات انتخاباتی شد. صرف می خواست اشرف غنی را شکست دهد و بس.
طرح سراسری بیمار داشت، که در واقع حتا آن را نداشت. چیدمان ساختاری و شخصیتی تبیین آسیب پذیری و شکننده گی آن بود. به راحتی می توان گفت: تیم ثبات و همگرایی نه مخالفین حاکمیت، بلکه ناراضیان از سیستم رهبری اشرف غنی در قدرت بوده اند.
نارضایتی اگر به سوی پایینی ها کانالیزه نشود، نتایج ملموس ندارد. بخش از شخصیت های تیم، بروکرات هایی اند، که ریشه یی مردمی ندارند. اکثریت آنها تازه ثروتمندان می باشند، که از برکت همین سیستم فاسد زراندوزی نموده و اکثریت آنها خواهان حفظ وضعیت موجود یا «ستاتوسکوو» می باشند.
بعضی از شخصیت ها مانند ژنرال دوستم و صلاح الدین ربانی و شاید هم منصور نادری، تا حال به دلایل گوناگون، از خود چهره های سازش ناپذیر نشان داده اند.
عده یی مثل محقق، خلیلی و یا هم گیلانی نمی خواهند تا دور جا ها بروند.
ممکن عامل سستی عمل محقق و خلیلی، از یکسو ریشه در موقعیت جغرافیایی حامیان آنها داشته باشد و از سوی دیگر هم آب از تجارب تلخ اتحاد آغاز دهه ۱۹۹۰ بخورد، که از کسب امتیاز و تقسیم قدرت به دور ماندند.
احدی، همایون و یا قدیر به اشکال مختلف از بی مهری اشرف غنی نسبت به خودشان آزرده بوده اند.
درین میانه چهره های به مثل معنوی و همفکرانش خیلی سنجیده کوشیدند تا مواضع ژنرال دوستم و صلاح الدین ربانی را تئوریزه کنند، اما در کل با مشکلات چنددستگی مواجه اند. این چیزیست که تیم عبدالله عبدالله را فاقد رنگ و برنامه ساخته است.
در سوی دیگر اشرف غنی با برنامه ناگفته ولی روشن ایدئولوژیک تباری با محتوای ناسیونالیستی قرار داشته و دارد، که از دوران نوجوانی زیرتاثیر محمد گل مومند به حیث کاکا در درون او شکل گرفته است.
او پس از ۲۰۰۱ امکان یافت تا پاردایم کسبی و آموزشی خویش را در برنامه های منظم، هم در داخل کشور و هم با لابیگری در برون کشور گام به گام صورت تحقق دهد.
خیلی ساده لوحانه است هرگاه تصور شود، حضور چند تاجیک، ازبیک یا هزاره در اطراف وی، نشانه یی از فکر فراقومی وی می باشد.
«قدرت» و «سلطه» سحریست که هرکس تسلیم آن می تواند شود ـ افراد ضعیف و منفعت جو بیشتر و به ویژه!
من تبلور منسجم تبارگرایی در فکر اشرف غنی را در سند تیزس دکترای وی می بینم ـ [تولید و سلطه: افغانستان ۱۷۴۷ – ۱۹۰۱ / Production and domination : Afghanistan, 1747-1901 ].
به باور من اشرف غنی فراتر از حسن کاکر در بحث قوم گرایی رفته است، چون قدرت را در پنج سال به کمک امریکایی ها در قبضه داشت ـ نرمی و سختی آن را حس کرد.
حدس می زنم، بعد ها زمانی که در بانک جهانی اجرای وظیفه می کرد، تلاش نمود تا بالای رییس جمهور نجیب الله نیز تاثیر بگذارد.
گفته می شود، میان سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۲، کوشید از طریق محمدسرور باجه نجیب الله و سفیر افغانستان در هند، مناسباتی با برقرار کند.
شاید هم در تغییر فکر رییس جمهور نجیب الله در پایان حاکمیتش نقش داشته بوده باشد ـ البته این حرف تا اندازه به قرینه سازی شباهت دارد و اثبات صحت و سقم آن خیلی دشوار است. اما به قول آگاهان، تماس ها صورت گرفته بود.
هرگاه به حرف های انتخاباتی اشرف غنی ۲۰۱۴ دقت صورت گیرد، او یک نظر را تعقیب کرد که در دوران تصدی حکومت وحدت ملی نیز آن را بکرات تکرار نمود ـ یعنی تداوم راه امان الله.
از بُعد جامعه شناسانه و تاریخی غیر حاکم و جانبدار، دوران شاه امان الله یک جرقه یی از مدرنیزاسیون بیش نبود، که در آخر سلطنت، با بی افتخاری، همه یی آنها را پس داد و حتا زن دوم بی نام و بی نشان به جا گذاشت!
شاه امان الله، قهرمان روایت ها و افسانه های اشرف غنی است که یک برنامه داشت ـ تشدید و تحکیم حاکمیت مرکزی با ابزار های مختلف از جمله فکر مدرن. این نوع تفسیر و تعبیر از مدرن به هیج معنای مدرنیته را نداشته و نمی دهد، چون مدرنیته یک فلسفه یی اروپایی است و این مفهوم در شرق مفقود است.
برنامه شاه امان الله، ایجاد دولت متمرکز پشتونی یا افغانی و تداوم آن برای نسل بعدی بود. بنیاد فکری او را محمود طرزی گذاشت. نسل بعدی همچو محمدگل مومند [عموی خوانده اشرف غنی] تبلور آن برنامه تبارگرایانه شد.
هیچ سندی وجود ندارد که امان الله در برابر نظریه تباری محمود طرزی قرار گرفته باشد. برعکس وی، مطابق همان برنامه محمود طرزی، پس از سقوط سلطنت به آغوش فاشیسم ایتالیایی رفت و در آنجا آرام غنود. او هیچگاه نخواست حداقل به کشور دموکراتیک فرانسه برای ادامه یی زندگی برود. بدتر از آن کوشید تا به کمک و تعهد با رژیم ناسیونال سوسیالیستی (نازیستی) آلمان به افغانستان جهت تصاحب قدرت برگردد.
اشرف غنی پیرو چنان شاه است و تداوم راه او را، برنامه یی خویش اعلان کرده است.
از نظر جامعه شناسی مدرن، دوران امانی یک تلاش آنتی مدرن بود، که پیامد آن به قهقرا رفتن افغانستان را نشان می دهد.
اگر اشرف غنی دیدگاه مدرن سازی می داشت، باید دموکراسی دهه ۱۹۶۰ ظاهر شاه را معیار و اساس فکرش قرار میداد!
مدرنیزاسیون یا نوسازی افغانستان ـ نه مدرنیته ـ از دهه ۱۹۵۰ یعنی دوران سلطنت ظاهرشاه آغاز می گردد، که بیش از دو دهه ادامه یافت و با کودتای محمد داوود، دوباره به ضد مدرنیزاسیون فرو غلتید.
در دههٔ نیمه دموکراسی ۱۹۶۰، افغانستان وارد مرحله جدید و ارتقایی شد، که عمر آن زیاد دراز نبود. ممیزه این دوره کوتاه، پایان حکومت های تک تباری و گذار به فراتباری بود.
نخستین بار یک پارسی زبان کابلی (داکتر یوسف و بعد از چندی پارسیبان دیگر داکتر ظاهر) در رأس حکومت قرار گرفت و بعد دو پشتونتبار غیر متعصب ( میوندوال و موسی شفیق) در مسیر مدرنسازی آمدند. اما محمد داوود با یک توطئه و کودتای نظای آن فرآیند را بست و در کل جریان مدرنیزاسیون را سد شد. دور جدید آنتی مدرنیزاسیون آغاز گردید، که بیش از ۴۵ سال در اشکال مختلف جریان داشته است.
اشرف غنی را نه با جمهوریت و دموکراسی، بلکه با استبداد باید رابطه مستقیم داد ـ درین مورد در آینده به تفصیل می نویسم.
دموکراسی در افغانستان فقط یک مبدأ دارد ـ دوره ظاهر شاه. ظاهر شاه اولین شاه در شرق اسلامی بود که آگاهانه و بدون فشار خارجی و داخلی، می خواست سلطنت را گام به گام و آگاهانه دموکراتیک بسازد. اما طرح وی مورد حمایت امریکا قرار نگرفت، چون دموکراسی افغانستان خطر سقوط دیکتاتوری سلطنتی ایران و دیکتاتوری پاکستان را می توانست فراهم آورد.
خوان کارلوس پادشاه اسپانیا به گونه یی پیرو ظاهرشاه شد و توانست کشورش را در پسا دیکتاتوری فرانکو به سوی دموکراسی مشروطه رهبری کند.
آنچی را که اشرف غنی پیش از انتخابات ۲۰۱۹ در مورد ارزش های دموکراسی و جمهوریت بکرات گفت، چیزی جز از دماگوژی و یا عوامفریبی نبود و نیست.
مقوله جمهوریت در افغانستان عاریتی و کم عمر است. در افغانستان کنونی نوع دولت، جمهوری اسلامی است ـ در آن جمهوریت شکل و اسلامیت محتوا می باشد.
دفاع از آنچه که شکل است ممکن نیست!
ازینرو استفاده ابزاری از جمهوریت، بخش از دماگوژی برای کتمان رخ اصلی دیدگاه او یعنی تحکیم سلطه می باشد، که ـ به پندار وی ـ از ۱۷۴۷ بر این جغرافیا حاکم بوده است.
اشرف غنی شخص خطرناک ایدیولوژیک بوده و است. او به تبارگرایی، تحکیم دولت مقتدر مرکزی، تک قومی و استبداد شرقی نوع عبدالرحمان خانی باور مطلق دارد. او راسیست است و اقوام دیگر را درجه دو و بعدتر می پندارد. کافیست به اداره امور رفت و این ادعا را از نزدیک دید. در مورد امنیت حوزه سبز و درون ارگ در جای دیگر.
اشرف غنی دیر یا زود از بازی قدرت افغانستان دور می شود، اما دستپرورده کمتر آگاه از نظر فکری وی یعنی حمدالله محب شاید راه وی را محکم تر و توطئه گرانه تر از ولی نعمت پیرمردش ادامه دهد.
بازی ناپاک سیاست در افغانستان ادامه دارد!

بهرمان

 

Updated: آوریل 19, 2020 — 11:56 ب.ظ