‏« حجةالحق ميرمطهّرعليشاه شيرازي »

‏« حجةالحق ميرمطهّرعليشاه شيرازي »

 

با درود به روح پاك و مطهّرِ اَبَرانساني كه روزگار و روزگاران نظيرش را نديده و نشنيده . او پادشاهِ عشق و عرفان بود و سلطان العارفينِ سَدِه ي جاري . ايشانْ شأن و منزلتِ عرفاني اش بسيار فراتر از آنست كه حتّي بتوان با قلمي از جنس و روحِ « ن و القلم » نگاشته نمود ، چه رسد به دست و قلم اين فقيرِ حقير . جنابِ « دكتر محمّد علي حكيم » كه چند سالي است نگارنده و تهيّه كننده ي وبلاگِ « عرفان و عارفانِ ايراني » مي باشد ، از منِ حقيرِ « بنده خدا » درخواست نموده اند كه آنچه در موردِ ( حضرتْ درويشْ « مولانا و مقتدانا خيرالحاج ميرمطهّرعليشاهِ شيرازي» ) ميدانم يا ديده و يا شنيده بوده ام را براي صد و هشتمين پُسْتِ وبلاگ ايشانْ اهداء بدارمشان ، ليكن اين جنابِ دكتر با اينكه از افراد فرهيخته و فرهنگْ شناسِ عرفان هستند ليكن بر اين موضوع شايد وقوف و آگاهي و اِشراف و اِشراقْ كامل نداشته باشند كه نه مَن بنده و نه هيچ شخصِ ديگري ، اگر مختصر آگاهي ئي از عرفانِ خاكسار و عرفاي عاليقدرِ اين سلسله ي جليله داشته باشد هرگز به خويش اجازه نخواهد داد درباره ي پيرانِ راستين و بر حقِّ اين طريقتِ حَقّاني سخني گويد و اگر فرضاً يك وقتي واجب و لازم بشود كه درباره ي چنين بزرگاني سخني گفته شود غالباً به رمز و اشاره و كنايه به نحوي بسيار اندك و خلاصه اكتفا مي كنند . زيرا كه گفتن سخن از شمس در ظروفِ ذرّاتْ نگنجد ، وَ گرچه فرموده شده كه : « دلِ هر ذرّه را كه بشكافي /  آفتابي شْ در ميان بيني » . شايد در اين سي و چهار پنج ساله ي اخير ، ديده باشيد كه اهلِ شريعتْ با عرفا ي راستين چه و چه ها كه نكرده اند چه رسد به عارفانِ دروغين و مُدّعي. درجوامعِ مختلفِ بشري ، امروزه همه كس گرفتارِ نَفْسِ اَمّاره اند ، بنابراين هرجائي كه ديديد سخني به تعريف و تمجيد از عارفي در قيدِ حيات گفته شود بدانيد كه به يقينْ چنينْ عارفي از سرسپردگانِ رژيمِ آن جامعه است چه آن جوامع ، جوامعِ اسلامي باشند و چه مسيحي و يهودي و … غيرِ اينها . زيرا كه هيچ عارف كاملي نياز به تعريف و تمجيد و تبليغ ندارد . بنابراين ابتداء دونِ شأنِ اين بنده ي حقير است كه بخواهد در باره ي عارف كامل و بي نيازي چون « حجةالحق حضرتِ خيرالحاجْ ميرمطهّر عليشاه شيرازي سلام الله عليه » چيزي بنگارم يا بگويم . تنها بعد از حدودِ 40 سال ميشود كه با اجازه ي يكي از خالص ترين پاكان و خوبان زمان كه از بهترين شاگردان و مريدانِ ايشان بوده اند ، به عرض خوانندگانِ محترمِ وبلاگِ جنابِ دكترحكيم ، ميرساند كه بزرگاني چون « حضرتِ آيت الله علامّه طباطبائي » و « حضرتِ آيت الله كوهستاني » دو جلوه ي بحق از ياران و دوستداران و نيز از مريدان و شاگردانِ برجسته ي ايشان در « عرفانِ عملي » بوده اند و بيش از اين در اين زمانه ي تاريك و با اهلش كه اكثرأ كوردل اند نميتوانْ سخني گفت چرا كه مردانِ « اَهْلِ رازْ » اگر كه باقي مانده باشند بسيار اندك تر از انگشتان يك دست اند . ديگر اين كه اين اَبَرْ عارفِ دورانِ صد ساله ي اخيرْ پروازِ روحِ پاكشان در: (( ساعتِ 11 و 11 دقيقه يِ روز يازدهم از ماه يازدهم از سالِ 1361خورشيدي = جمع ارقام = يازده ، در سنِّ 128 سالگي « 128= حسين » و جمع ارقامش نيز 11 ميباشد ) بود كه دارِ فاني را رها فرمودند و به بقاي جاويدانْ در « لقاء الله » ، پيوستند . از درگاهِ حضرتش اُميدِ دعاي خير داريم براي همه ي گم كرده راهان وادي هاي پر سختي و پر از وحشتِ دوزخي به نام كره ي زمين . در پايان كلامم به عرض ميرسانم كه حرف هيچ صاحب وبلاگ و سايت و روزنامه و مجلّه و رسانه ئي چه داخلي و چه خارجي درباره « جانشيني و جانشينِ حضرتِ خيرالحاج ميرمطهّر عليشاهْ » صحيح نيست و همه شان به دروغ هاي ظریف و خفيف و كثيفْ لافزناني بيش نيستند . چند تن از اين دروغگويان تاكنون به خاك فرو رفته و براي هميشه مرده اند و زيانها بُرده اند و شرم باد مريدان آن دروغگويان را . و چند نفري هم در حال حاضر به انواع حيل متوسّل شده اند كه اين ها هم روباهاني هستند مدّعي شيري . و آخرين مدعي هم كه از نوكرانِ خاصّ رهبرِ معظّم است كه شجره نامه اي قُلّابي درست كرده و « خود » ش را جانشين مرحومْ « مير مصباح » ( = مير معصوم = كه مدّعي بوده ) ، را جانشينِ « حضرتِ ميرمطهّرعليشاه »، معرّفي كرده است . و خوشبختانه حناي اين شيّادان برخلافِ خودشان كه پُر رنگ و نيرنگ اند ، رنگي ندارد و عجبا كه خُفّاشانْ که بيزار از نور و روشنائي اند امروزه خود را جانشينِ مسندِ « شمسْ » ميدانند . بادا كه رسواتر و شرمسارتر از اين بشوند كه هستند ( البتّه اگر لطف حق تعالي شاملِ حالشان شود به رسوائي و شرمساري افتند ) وگرنه همچنانْ جيره خوارِ كوره هاي نَفْسِ آتشينِ خويشند . والسّلام .

 

ارسال از : محمّدعلی حکیم