حضرتِ امام «فخر رازي»

 

حضرتِ امام «فخر رازي»

 

حضرتِ امام «ابوعبداللّه‌ محمد بن عمربن‌ حسين بن‌ حسين‌ تيمي‌ بكري‌ طبرستاني‌ رازي»‌، ملقب‌ به «فخرالدين» و معروف‌ به «ابن خطيب»‌ و «خطيب‌ ري» يكي‌ از حكيمان‌ نامبردار و از جمله‌ متكلّمان‌ و ناطقانِ‌ زبردست‌ ايران‌ است‌. تولدِ امام‌ در روز 25 رمضانِ‌ سال‌ 544 هجري قمري در شهر «ري»‌ بود و وفات يا شهادتِ ايشان،‌ در روز اول‌ شوال سال‌ 606 هجري قمري،در شهرِ «هرات»‌ اتفاق‌ افتاد.

 

امام‌ ابتدا نزدِ پدر مشغول‌ِ تحصيل‌ شد، پس‌ ازوفاتِ پدرِ امام «فخر»، ايشان نزدِ «مجدالدين‌ گيلاني»‌ تلمّذ كرد و آن‌ گاه‌ كه‌ جنابِ «مجدالدين‌ گيلاني»‌ جهت‌ تدريس‌ به‌ «مراغه»‌ دعوت‌ شد، امام «فخرالدين»‌ نيز همراهِ او بود و زماني‌ دراز، علمِ‌ كلام‌ را پيش‌ وي‌ مي‌خواند و خود اين چنين مي‌فرمايد: «در اين‌ مدت‌ كتابِ‌ ‹شاملِ› ‹امام‌ الحرمين‌ جويني›‌ را كه‌ در علم‌ كلام‌ پرداخته‌، حفظ‌ مي‌كردم.»

 

زماني كه حضرتِ امام «فخرالدين» قامت‌ بركشيد و واردِ سنينِ جواني شد، رهسپارِ «خراسان»‌ شد و در آنجا بود كه‌ به‌ آثارِ «ابوعلي‌ سينا» واقف‌ شد و به‌ مطالعه‌‌ي آنها مشغول‌ گشت‌.

 

امام «فخرالدين»‌ پس‌ از تحصيل‌ در خراسان، به‌ «ماوراءالنهر» مسافرت‌ كرد و نزد «غياث‌الدين» و برادرش‌ «شهاب‌الدين‌» كه‌ از پادشاهانِ‌ «غور» بودند، تقرّب‌ حاصل‌ كرد، ليكن‌ اين‌ تقرّب‌ و منزلت‌ ديري‌ نپاييد. زيرا امام‌ به‌ واسطه‌‌ي اعتراضات‌ و انتقاداتي‌ كه‌ در مسأله‌ تجسيم‌ و تشبيه‌ بر فرقه‌ي «كراميه»‌ مي‌كرد، كراميان‌ در صددِ قتلِ‌ ايشان‌ برآمدند و حتي‌ زهر در طعامش‌ كردند. «كراميه»‌ پيروانِ‌ «ابوعبدالله‌ محمدبن‌ كرام‌» (در گذشته‌ 255 هجري قمري‌) از اهل‌ «سيستان»‌ هستند. «ابوعبدالله» اعتقاد داشت‌ كه‌ خدا بر عرش‌ مستقر است‌ و اسم‌ جوهر بر او قابل‌ اطلاع‌ است‌ و در كتاب‌ «عذاب‌ القبر» خود گويد كه‌ ذات‌ و گوهر خدا واحد است‌ و به‌ قسمت‌ بالاي‌ عرش‌ مماس‌ است‌ و هم «حلول» و «تناسخ»‌ را جايز مي‌دانست‌.

 

«داوود طيبي» گويد: در اول‌ كه‌ «امام فخر رازي»‌ به‌ «هرات»‌ بود، فقير و تنگدست‌ بود و چيزي‌ نداشت‌ و من‌ در يكي‌ از مدارسِ‌ مجهول‌ و گمنام‌ او را ديدم‌ كه‌ مريض‌ بود. از تنگدستي‌ خويش‌ به‌ من‌ شكايت‌ كرد. من‌ از بازرگانانِ‌ نامدار چيزي‌ از زكوةِ‌ مالشان‌ بگرفتم‌ و به‌ وي‌ دادم‌ تا به‌ «خراسان»‌ برود.

 

زماني كه امام «فخر رازي» معروف‌ شده بود و كم‌ كم‌ كتابهاي‌ او به‌ ظهور رسيد، مردم‌ به‌ تعليم‌ و تعلّم‌ِ آن‌ مشغول‌ شدند و كتابهاي‌ گذشتگان‌ را فراموش‌ كردند و اين‌ امر، بدان‌ سبب‌ بود كه‌ امام‌ در تأليف‌ و تصنيف‌ و شرح‌ كتابهاي‌ متقدمان‌ روشي‌ تازه‌ داشت‌.

 

در شهرِ «هرات»‌ ارباب‌ مذاهب‌ به‌ محضر درسِ ايشان‌ حاضر مي‌شدند و اِشكالها و سؤالهاي‌ خود را از وي مي‌پرسيدند و ايشان همه‌ را به‌ بهترين‌ صورتِ‌ ممكن‌ جواب‌ مي‌گفت‌. به‌ سبب‌ِ نفوذِ مواعظ‌ و سخنانِ‌ وي‌ جمع‌ كثيري‌ از كراميان‌ به‌ مذهب‌ تسنن‌ برگشتند و امام‌ در «هرات»‌ به‌ جايي‌ رسيد كه‌ او را «شيخ‌ الاسلام»‌ لقب‌ دادند.

 

بناي اوليه‌ي مزارِ امام «فخر رازي» كه در حملاتي كه روسها به افغانستان انجام دادند، تخريب شده است.

بناي اوليه‌ي مزارِ امام «فخر رازي» كه در حملاتي كه روسها به افغانستان انجام دادند، تخريب شده است.

 

*****

 

از حضرتِ امام «فخر رازي» آثار بسياري ذكر كرده‌اند كه‌ مهم‌ترين‌ آنها عبارت‌اند از :

 

1- تفسير قرآن معروف‌ به‌ «تفسير كبير» كه‌ خود آن‌ را «مفاتيح‌ الغيب» ناميده‌ است‌. اما تمام‌ عجايب‌ و شگفتيهاي‌ علوم‌ را تا روزگار خويش‌ در آن‌ گرد آورده‌ است‌.

 

2- تفسير قرآن معروف‌ به‌ «تفسير صغير» كه‌ خود آن‌ را «اسرارالتنزيل و انوارالتأويل»‌ ناميده‌ است‌.

 

3- تفسير سوره‌‌ي فاتحه‌ كه‌ يك‌ جلد جداگانه‌ بوده‌، ولي‌ «ابن‌القفطي» گويد كه‌: امام «فخرِ رازي» در تفسير سوره‌ي‌ فاتحه‌، كتابي‌ در 12 جلد به‌ خط‌ ريز و كوچكِ‌ خود نوشته‌ است‌.

 

4- «المطالب‌ العالية»‌ در علم‌ كلام‌.

ولي‌ «ابن‌القفطي»‌ گويد: «المطالب‌ العالية»‌ در حكمت‌ است‌. ولي‌ ظاهراً قول‌ ابن‌القفطي‌ اشتباه‌ است‌ چه‌ اين‌ كتاب‌ در مطالبِ‌ كلامي‌ بحث‌ مي‌كند.

 

5- «نهاية‌ العقول»‌ ؛ 6- «الاربعين‌ في‌ اصول‌ الدين»‌ ؛ 7- «المحصل» ؛ 8- «البيان‌ و البرهان‌ في‌ الرد علي‌ اهل‌ الزيغ‌ و الطغيان»‌ ؛ 9- «المباحث‌ العمادية»‌ ؛ 10- «تحصيل‌ الحقّ»‌ ؛ 11- «تهذيب‌ الدلائل»‌ ؛ 12- «عيون‌ المسائل»‌ ؛ 13- «ارشاد النظار الي‌ لطايف‌ الاسرار» ؛ 14- «أجوبة‌ المسائل‌ البخارية» ؛ 15- «المعالم‌ در كلام» ؛ 16- «المحصول‌ در اصول‌ فقه»

 

17- «لباب‌ الاشارات» در فلسفه‌ كه‌ خلاصه‌ي كتابِ «اشارات‌ شيخ‌ رئيس‌ ابوعلي‌سينا» است‌ و الحق‌ امام‌ در خلاصه‌ كردن‌ و پيراستن‌ اين‌ كتاب‌ هنر كرده‌ است‌. اين‌ كتاب‌ با «اشارات‌ بوعلي سينا»‌ در سال‌ 1339 به‌ كوشش‌ استاد «محمود شهابي» در دانشگاه‌ تهران‌ چاپ‌ شده‌ است‌.

 

18- «شرحي‌ بر مفصل‌ علامه‌ جاراللّه‌ زمخشري‌» (وفات‌ 538 هجري‌)

 

19- «شرح‌ وجيز غزالي»‌ ، كه‌ آن‌ را تمام‌ نكرده‌ و فقط‌ فصل‌ِ عبادات‌ و نكاح‌ را در سه‌ جلد پرداخته‌ است‌.

 

20- «شرح‌ سقط‌ الزند ابوالعلاء معري»‌ فيلسوف‌ و شاعرِ عرب‌ (در گذشته‌ 449 ه.ق‌)

 

21- در طب‌ «شرح‌ كليات‌ قانون»‌

 

22- «الجامع‌ الكبير الملكي»‌؛

 

23- «تعجيز الفلاسفه»‌ به‌ فارسي‌؛

 

24- «المباحث‌ المشرقيه»‌ در فلسفه‌؛

 

25- «الزبدة»‌

 

26- «جامع‌ العلوم»‌ معروف‌ به‌ «ستيني» در تعريف‌ و شرح‌ 60 علم‌ از علوم‌؛

 

غير از كتابهاي‌ مزبور «ابن‌القفطي»‌ در «تاريخ‌ الحكماء»، 30 تأليف‌ ديگر از امام‌ فخر نام‌ مي‌برد كه‌ ما از نام‌ بردن‌ آنها خودداري مي‌كنيم. «ابن‌ خلكان» كتابهاي‌ امام‌ را بسيار ستوده‌ و گويد:

«كتابهاي‌ او در زمان‌ حياتش‌ در اغلب‌ بلاد عالم‌ منتشر شده‌ بود و دانش‌پژوهان‌ به‌ تعليم‌ و تعلم‌ مطالب‌ آنها مشغول‌ بودند.» برخي ديگر از آثارِ اين دانشمند و عارفِ بزرگِ ايراني، عبارت‌اند از:

 

27- «شرح‌ الاشارات»‌ ؛

 

28- «طريقة‌ في‌الخلاف» ؛

 

29- «كتابٌ‌ في‌ مناقب‌ الشافعي» ؛

 

30- «عيون‌ الحكمة» ؛

 

31- «شرح‌ الاسماء الحسني»‌ .

 

ابن‌ خلدون‌ (در گذشته‌ به سالِ 808 ه.ق‌) مورخ‌ و فيلسوف‌ نامدارِ عرب (اهلِ تونس)،‌ در كتاب‌ بسيار نفيسِ‌ خود يعني : «مقدمه‌ تاريخ»، فصلي‌ مفصّل‌ و مفيد در علمِ‌ كلام‌ آورده‌ و پس‌ از دقت‌ و موشكافي‌ و اظهارِ نظر درباره‌ اين‌ علم‌ و مسائل‌ آن‌ مي‌گويد: تا دوره‌ «امام‌ الحرمين‌ ابوالمعالي‌ جويني»‌، مباحث‌ كلامي‌ با مطالب‌ فلسفي‌ درهم‌ آميخته‌ بود تا اينكه‌ «امام‌ ابوالمعالي»‌ در اين‌ راه‌ كتاب‌ شامل‌ خويش‌ را املا كرد و سخن‌ را در آن‌ به‌ نهايت‌ رساند و شرح‌ و تفصيلي‌ هر چه‌ تمام‌تر از اين‌ علم‌ بداد و فصول‌ و مسائل‌ آنها را مرتب‌ و مدون‌ كرد. سپس‌ آن‌ را در كتاب‌ «ارشاد» خلاصه‌ كرد و مردم‌ در اصول‌ عقايد خويش‌ آن‌ را به‌ منزله‌ امام‌ و مستند خود قرار دادند. پس‌ چون‌ علوم‌ منطقي‌ انتشار پيدا كرد و در اطراف‌ و اكناف‌ ممالك‌ اسلامي‌ پراكنده‌ گشت‌، مردم‌ به‌ خواندن‌ و فهميدن‌ آن‌ مشغول‌ شدند. از اينجا بود كه‌ كم كم‌ ميان‌ فلسفه‌ يوناني‌ و كلام‌ اسلامي‌ امتياز پيدا شد و مباحث‌ و مسائل‌ آن‌ دو از هم‌ ديگر جدا گشت‌. و نخستين‌ كس‌ كه‌ در اين‌ راه‌، به‌ طور مستقل‌ و با دقّت‌ِ نظر كتاب‌ نوشت‌ و توانست‌ اصل‌ بالا را در تأليفات‌ خود رعايت‌ كند، «امام‌ ابوحامد غزالي»‌ بود و تنها كسي‌ كه‌ پس‌ از او به‌ طرزي‌ صحيح‌ از او پيروي‌ كرد «امام‌ فخرالدين‌ رازي»‌ معروف‌ به‌ «ابن‌ خطيب»‌ بود.

 

مزارِ فعلي‌ي امام «فخر رازي» در شهر هرات

مزارِ فعلي‌ي امام «فخر رازي» در شهر هرات

 

در سطور پيشين، اين گونه گفته شد كه‌ امام‌ «فخر رازي» در سخنوري‌ و ايرادِ خطابه‌ بسيار زبردست‌ بود و سخنان‌ او از چاشني‌ي‌ كلام‌ و صوفيگري‌ و فلسفه‌ و اشعار شاعران‌ بزرگ‌ خالي‌ نبود و نيز گفتيم‌ كه‌ ايشان‌ در فروع‌ دين‌، مذهب‌ شافعي‌ داشت‌. از اين‌ رو، روزگارِ او مجالي‌ بود براي‌ پيشرفت‌ كار شافعيان‌ و رواج‌ِ عقايد ايشان‌. امام‌ «فخر رازي» با مايه‌‌ي فراوان‌ علمي‌ و نيروي‌ بيان‌ و وابستگي‌ به‌ ديوان‌ براي‌ ادعيان‌ مذاهب‌ ديگر مجالي‌ براي‌ عرض‌ عقيده‌ و بيان‌ حقايق‌ ايماني‌ خود نمي‌داده‌ است‌. ولي‌ آنها نيز بيكار نمي‌نشستند و او را آزار مي‌رسانيدند. يكي‌ از اين‌ گروه‌، كراميان‌ بودند كه‌ سرانجام‌ از دست‌ زبان‌ او به‌ تنگ‌ آمدند و در طعامش‌ زهر ريختند كه‌ به‌ نظر گروهي‌، امام‌ به‌ سبب‌ همين‌ مسموميت‌ درگذشت‌. از داستانهاي‌ عجيب‌ كراميان‌ يكي‌ اين‌ بود كه‌: نامه‌هايي‌ چند پر از دشنام‌ و بدگويي‌ نوشتند و بر منبر او نهادند و چندين‌ بار اين‌ كار را تكرار كردند. امام‌ سرانجام‌ از اين‌ كار سخت‌ برآشفت‌ و نامه‌اي‌ را بر فراز منبر براي‌ شنوندگان‌ خود خواند آن‌ گاه‌ در جواب‌ كراميان‌ گفت‌:

 

در اين‌ نامه‌ها به‌ پسر من‌ نسبت‌ بدكاري‌ داده‌ و زنم‌ را و غلامم‌ را نيز بدكاره‌ قلمداد كرده‌اند. اگر اين‌ نسبتها درست‌ باشد بايد بگويم‌: پسرم‌ جوان‌ است‌ و جواني‌ شعبه‌اي‌ از ديوانگي‌ است‌ ولي‌ اميدوارم‌ از آن‌ كار بد باز آيد و توبه‌ كند؛ اما زنان‌ و غلامان‌ را امانت‌ كمتر باشد مگر خداي‌ آنها را از بدكاري‌ نگاه‌ دارد. با وجود همه‌ اينها در اين‌ نامه‌ از پسر يا زن‌ يا غلام‌ من طلبي‌ نيامده‌ بود دال‌ بر اينكه‌ بگويند:

خدا جسم‌ است‌ و يا او شبيه‌ آفريدگان‌ خويش‌ است‌ و يا خدا دست‌ و پا و خواهش‌ نفساني‌ دارد، شما انصاف‌ دهيد كه‌ كدام‌ يك‌ از ما راه‌ يافته‌تر است‌!

 

اسماعيليان‌ يا باطنيان‌ نيز از او دلخون‌ بودند و از نيش‌ زبانش‌ به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند تا اينكه‌ امام‌ چند روز پيايي‌ در درس‌ خود اظهار كرد كه‌: اين‌ ملاحده‌ براي‌ دسترسي‌ عقايد خود برهان‌ قاطعي‌ ندارند. يك‌ اسماعيلي‌ مأمور شد و به‌ حلقه‌ي‌ درس‌ و به‌ گروهِ‌ شاگردان‌ِ امام‌ پيوست‌ و پيوسته‌ در تقرّب‌ مي‌افزود. روزي‌ به‌ امام‌ گفت‌: سؤالي‌ محرمانه‌ دارم‌ و امام‌ را به‌ كتابخانه‌‌ي خصوصي‌ برد و او را به‌ چالاكي‌ تا بالاي‌ سر برداشت‌ و بر زمين‌ نهاد و كاردي‌ از لاي‌ كتاب‌ بركشيد و بر گلوي‌ امام‌ نهاد و گفت‌: سیدنا (حسن صباح) می فرماید این است برهان قاطع و بُرنده‌ي ما که سزاوارِ فهم تو می‌باشد! اما از آنجا که احترامِ برخی از فضائل تو بر ما لازم است، دومین برهان را هم فرستادیم و این کیسه پُر از سیصد دینار زرِ سرخ نیشابوری است و هر ساله همین مبلغ كه از وکیلِ ما در «ری»، «ابوالفضل ثباتی» برای تو برقرار خواهد بود، خواهد رسید، مگر آن که بازْ بارِ دیگر زبان درازی کنی که برهانِ قاطعِ نخستین را دریافت خواهی کرد!

 

امام‌ پذيرفت‌ و از فردا در بحث، جانبِ‌ احترام‌ و مماشات‌ پيش‌ گرفت‌. روزي‌ يكي‌ از شاگردان‌ از امام‌ پرسيد:

 

– مگر در اصول‌ عقايد استادي‌ در بابِ‌ اسماعيليان‌ تغييري‌ حاصل‌ شده‌ است‌؟

 

امام‌ گفته‌: البته‌، زيرا برهان‌ قاطع‌ آنها را به چشمِ خود ديده‌ام‌!

 

تابلوي نصب شده بر سرِ مزارِ فعلي‌ي امام «فخر رازي» در شهر هرات

تابلوي نصب شده بر سرِ مزارِ فعلي‌ي امام «فخر رازي» در شهر هرات

 

امام فخرِ رازي، در پايانِ عُمْرْ در هرات مسکن گزید و به هر دو زبان عربی و فارسی وعظ مي‌نمود و در حالِ وعظ وجد و حالی بدو دست می‌داد که بسیار می‌گریست و روزی در بالای منبر اهل شهر را مورد خطاب قرار داده و اشعاری عربی خواند و بعد اشعاری فارسی که خود سروده بود که نمونه‌ي آن در زیر آورده شد :

 

هــرگــز دلِ مـن ز عـلـم مـحـروم نشد

 

بـس مـانْدْ ز اسـرار کـه مـفـهـوم نشد

 

هفتاد و دو سال عُمْرْ کردم شب و روز

 

مـعلـومـم شـد که هـیـچْ مـعـلوم نشد

 

***

 

کُـنْـهِ خِــرَدَم در خــورِ اثـبـاتِ تو نیست

 

و آرامشِ جان جز به مناجاتِ تو نیست

 

مــن ذاتِ تــو را بــه واجـبـی کی دانم ؟

 

دانـنـده‌ي ذاتِ تو به جز ذاتِ تو نیست

 

***

 

هـر جــا که ز مـهــرت اثـری افتاده‌ست

 

ســودازده‌ئــي بــــر گــذری افتاده‌ست

 

در وصــلِ تـو کـی تـوان رسـیـدن کانجا

 

هر جا که نهي پای سری افتاده است

 

*****

 

امام فخر رازی در روز دوشنبه، عیدِ فطرِ سال ۶۰۶ هجری قمری در شهرِ هرات در گذشت. او بسیار موردِ علاقه و احترامِ دولتِ وقت بود و برخی می‌گویند به همین سبب فرقه‌ي کرامیه به خاطر حسادت به موقعیتش او را مسموم نمودند. مرقدِ آن بزرگوار در شمالِ غربِ شهرِ «هرات» و در سمتِ غربیِ متوسطِ جاده‌ي خیابانِ هرات واقع بوده و زیارتگاهِ خاص و عام می‌باشد.

 

مزارِ فعلي‌ي امام «فخر رازي» در شهر هرات

مزارِ فعلي‌ي امام «فخر رازي» در شهر هرات

 

نويسنده و گردآورنده : محمدعلي حكيم