یادی از فرمانده شهید کندز

 

 

یادی از فرمانده شهید کندز

مارس 13, 2011

آب زنید راه را هین که نگار می رسد!

داشتم برنامه شبخند را از تلویزیون یک می دیدم، در اوج خنده از شوخی های آصف جلالی بودم که چشمم به زیر نویس افتاد. این زیر نویس خبر عاجل باور نکردنی بود برایم.  هنوز دهانم باز بود و می خندیدم که خنده در دهانم خشکید و وجودم را سردی غم و اندوه یخ بست. بلی این موج در وجودم از خواندن خبر شهادت فرمانده فرزانه  آزادی پدید آمد.

خود را تکان دادم، خواهر، مادر و خانمم در اطرافم هنوز به شوخی های جلالی می خندیدند و من مشغول دایر نمودن شماره یکی از دوستان کندزی ام که در فرماندهی پولی کندز وظیفه دارد بودم.

آهسته بلند شدم و بیرون رفته به دوستم زنگ زدم، دوستم جواب داد و به صدای گریه آلود پیش از اینکه چیزی بپرسم گفت: » بلی ها قوماندان صاحب شهید شده» او نتوانست دردش را اداره کند، فریاد زد که ای خدا یتیم شدم!

گلوی مرا نیز بغض گرفت و گوشی را قطع کردم. اندکی به تنهایی گریستم و دوباره برگشتم به خانه. همه به وارخطایی پرسیدند، چه شده؟ فقط گفتم مولانا را کشتند!

در گوشه نشستم و شبکه های دیگر را دیدم تا مگر این خبر تکذیب شود، اما همه جا خبر همین بود که مولانا سید خیلی کشته شد!

سرم گیچ شد و به میان دیوار جوبین خانه ما تکیه زدم. ذهنم با یک فلش بک به چند سال پیش رفت.

همان سالی که در همین شب و روز برای پوشش خبری مراسم سال نو راهی مزار شریف بودم. از راه به فرماندهی امنیه بغلان نیز سری زدم و از سید خیلی خواستم تا مصاحبه انجام دهد.

خوب به یاد دارم، او شب گذشته به یک عملیات تصفیه وی رفته بود و بی خواب بود. ازش پرسیدم که برای مردم در سال نو از امنیت چقدر اطمینان داده می توانید؟ چشمانش را مالید و گفت که به همین اندازه که از دیشب بی خوابم تا ختم نوروز خود را هر شب همینقدر بی خواب می کنم تا کسی در روز نوروز صدای تفنگ را نشنود.

فرمانده امنیه ولایت کندز

گفتم شما در آوردن صلح راه مصالحه را نیز پیش می گیرید؟ به طرف سالونی بزرگی اشاره کرد و گفت که بزرگان همه ولسوالی ها را خواسته ام و به انها می گویم که باید پولیس در جلو گیری از اعمال خراب کارانه مزدوران پاکستانی کمک کنند. پرسیدم اگر  کمکی از این بزرگان ساخته نبود و بازهم طالبان و تروریستان دست به اعمال خراب کارانه زدند برنامه شما چیست؟ خندید و دستانش را به هم قفل زد و گفت:هر کسی که امنیت کشور ما را مختل کند باید کشته شود؟ گفت که نه تنها طالب هر کس که باشد، اگر با من بخاطر وطنم در جنگ مقابل شوند کشته خواهند شد.

فرمانده سید خیلی در کندز چنین کار را کرد. همه بزرگان را دعوت کرد و نان و چای داد، از انها خواست تا فرزندان و اقارب شان را بگویند که از جنگ دست بکشید و به زنده گی ابرو مند رو بیاورید. شماری که این کار را کردند اکنون در ارامش به سر می برند اما کسانی که دست به سلاح بردند یا کشته شدند و یا هم متواری.

پاکسازی کندز از وجود طالبان اراده فرمانده سید خیلی بود که به این اراده خود 95 درصد دست یافت، اما حیف که نا مردان بر او از عقب وار کردند و دستش را از پاکسازی کامل شمال کشور کوتاه کردند.

این خصلت تاریخ است، هر زمانی که شجاعی دست به قهرمانی زده است  نا مردان به نامردی تمام دستانش را کوتاه کرده اند اما این فقط دستان است که کوتاه شده اند فکر ها عوض نشده است. سید خیلی نمونه از شجاعت بود که کشته شد اما شجاعت هنوز در رگ و خون این سرزمین در جریان است . شجاعت و ارمان سید خیلی و صدها شهیدان راه آزادی کشور، به زودی به دست و پای هزاران سرباز دلیر کشور می دمد و هزاران سید خیلی دیگر عرض اندام می کند.

مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام جوست/// نام چو جاوید شد مردنش آسان کجاست

ما غم گین هستیم اما نا امید نه، زیر هنوز این سرزمین فرزندان دلیر و متعهدی چون داوود – داوود را دارند. جنرال داوود – داوود به رسانه ها قسم یاد کرده است که انتقام خون سید خیلی را خواهد گرفت. من مطمینم که ریختن خون سید خیلی برای طالب و طالب نما ها خیلی قیمت تمام خواهد شد.

آن روز دیگر دیر نیست که گلم بوی ناک طالب و طالب نما ها از شمال کشور برچیده شود.

سایت ستبر

هیچ ترتیب و آدابی مجو هرچه دل تنگت میخواهد بگو