حضرتِ امام «ابوحامد محمّد غزّالي طوسي»

 

حضرتِ امام «ابوحامد محمّد غزّالي طوسي»

 

حضرتِ امام ابوحامد محمد غزّالي

حضرتِ امام «محمّد غزّالي» يكي از عرفاي بنامِ ايران‌زمين و از بزرگانِ شريعت و طريقت به حساب مي‌آيد، مرحومِ زنده‌ياد آقاي دكتر «حسين خديو جم» در مقدمه‌ي كتابِ «كيمياي سعادت» زندگي‌نامه‌اي از ايشان را تهيّه كرده است كه خلاصه‌ي آن در ادامه مي‌آيد:

حجة الاسلام، ابو حامد، امام «محمّد غزّالی طوسی»، بزرگمردی که در سال 450 هجری قمری در روستای «طابرانِ طوس» از مادر بزاد، کودکی و جوانيش صرف دانش اندوزی و جهانگردی شد تا آن که در مرزِ چهل سالگی در انواع رشته‌های علوم اسلامی سرآمدِ دانشوَران روزگارِ خود گشت و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبانزدِ همگان گرديد.

موقعيت طوسِ قديم و مكانِ فعليِ مقبره‌ي حضرتِ امام محمد غزّالي

حضرتِ «غزّالی» با نوشته‌های عميق و پرمغزِ خود به قالبِ انواع علوم اسلامی، جانِ تازه‌ای دميد، و در زمينه‌ي تصوّف و عرفان، فلسفه و کلام، روان شناسی و اخلاق، نوآوريهائي کرد. وی از 39 سالگی به بعد برای تصفيه‌ي روح و نگارش ارزنده‌ترين آثار خود مردم گريز شد و تا پايان عمر در گمنامی و گوشه‌نشينی به سر بُرْد. سرانجام در سالِ 505 هجری پس از پنجاه و پنج سال زندگی پر ثمر، خرقه تهي نمود.

سال ميلاد امام «محمّد غزّالي» 450 هجري قمري بوده است. نامِ کاملِ ايشان، «حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزّالی طوسی» است. «غَزّال» (با فتح غين و تشديدِ ز) بر پيشه‌وری اطلاق می‌شده که نخِ پشم می‌فروخته، پيشه‌وری که پشمِ خام تهيه می‌کرده و پس از حلّاجی با دستمزدی اندک به زنان پشم ريس می‌سپرده تا به نخ تبديل شود و برای فروش آماده گردد. اين پيشه هنوز در مشهد به نامهای حلّاج، ندّاف، نخ‌فروش رايج است. اين معنی را خودِ امام «محمّد غزّالی» در کتابِ «احياء علوم الدين» يادآور شده است.

موقعيتِ بناي هارونيه و سنگِ يادبودي كه براي امام محمد غزّالي در فضاي جلوي خانقاه تعبيه شده است.

پدرِ حضرتِ «غزّالی»، پارسا مردی بوده، صوفی مسلک، که در شهرِ «طوس» حرفه‌ي غزّالی يا نخِ پشمْ فروشی داشته است. چون مرگِ اين صوفی نزديک مي‌شود، (احتمالاً 457 هجري قمري = 1065 ميلادي) دو فرزندِ خود – محمد و احمد – را با مختصر اندوخته‌ای که داشته به دوستی از هم مسلکانِ خويش می سپرد و به او می گويد: چون بر اثر محرومی از هنرِ خواندن و نوشتن، اندوهِ فراوان خورده‌ام، آرزو دارم که فرزندانم از اين هنر بهره‌ور گردند.

پس از يتيم شدن اين دو کودک، وصی‌ي درستکارْ، تربيت آنان را برعهده می‌گيرد تا هنگامی که ميراثِ اندکِ پدرشان تمام مي‌شود و خودِ صوفی از اداره زندگی آنان فرو می‌ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پيشنهاد مي‌کند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصيل در زمره طلاب جيره خوار مدرسه‌ای از مدارسِ دينی‌ي روزگارِ خود كه شهريه مي‌پردازند، درآيند؛ و آنان از راهِ ناچاری پيشنهاد وی را می‌پذيرند. (463 هجري قمري = 1070 ميلادي) اين سخنِ حضرتِ «ابوحامد محمد غزالی» که «برای غيرِ خدایْ عِلْم آموختم، ولی عِلْم و عَمَلَمْ جز خدای را نپذيرفت» می‌تواند مؤيدِ اين حقيقت باشد. امام «محمّد غزّالي» در نامه‌ای که در سنّ 53 سالگي به پادشاه سلجوقی می‌نويسد، يعني :

«بدان که اين داعی پنجاه و سه سال عمر بگذاشت، چهل سال در دريای علوم دين غواصی کرد تا به جايی رسيد که سخن وی از اندازه فهم بيشتر اهل روزگار درگذشت».

بناي خانقاه هارونيه در طوس

تاريخ راه يافتن ايشان به جرگه‌ي علمای دين به روزگارِ سيزده سالگی‌ي ايشان مسلّم مي‌شود. يعنی درين هنگام مقدمات کار دانش اندوزی را فراگرفته بوده است.

پس از آن که در مدرسه‌ي دينی از حداقلِ نيازمنديهای زندگی برخوردار شد، با خاطر آسوده و اميد فراوان، دل به کتاب سپرد و گوش به سخنِ استاد فرا داد تا هنگامی که برای آموختن علم فقه آمادگی پيدا کرد و توانست در رديف شاگردانِ خوبِ نخستينْ استادش، «احمد بن محمد رادکانی»، جای گيرد. نخستينْ دوره‌ي طلبگی حضرتِ «محمّد غزّالی» را در «طوس» – براساس برخی قراين – می توان حدود پنج سال حدس زد؛ يعنی هنگامی که ايشان از شهرِ «طوس» رهسپارِ «جرجان»(همين گرگانِ امروزي) شد تا از محضر دومين استادش، ابوالقاسم اسماعيلی جرجانی، بهره ور شود، احتمالاً نوجوانی هيجده يا نوزده ساله بود.

خانقاهِ هارونيه در طوس

نخستين سفرِ دانشجويی‌ي امام «غزّالی» سفری است که ايشان از «طوس» به «جرجان» رفته است. حکايتی که امام «اسعد ميهنه‌ای» از امام «محمّد غزّالی» روايت مي‌کند اين گونه است:

از ابوحامد محمد غزّالی شنيدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان (گرگانِ امروزي) دچارِ عيّاران راهزن شديم. عيّاران هرچه را که باخود داشتيم گرفتند. من برای پس گرفتن تعليقه (جزوه، يادداشت درسی) های خود در پی عيّاران رفتم و اصرار ورزيدم. سردسته عيّاران چون اصرار مرا ديد گفت: «برگرد، وگرنه کشته خواهی شد» وی را گفتم:«تو را به آن کسی که از وی اميد امينی داری سوگند می‌دهم که تنها همان انبان تعليقه را به من باز پس دهيد؟ زيرا آنها چيزی نيست که شمارا به کار آيد» عيّار پرسيد که «تعليقه های تو چيست؟» گفتم: «درآن انبان يادداشتها و دست‌نوشته‌هايی است که برای شنيدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواريها برخويشتن هموار کرده ام.» سردسته‌ي عيّاران خنده‌ای کرد و گفت: «چگونه به دانستن آنها ادّعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانايی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟» آنگاه به يارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.» غزّالی گويد: «اين عيّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز، مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسيدم سه سال به تأمّل پرداختم و با خويشتن خلوت کردم تا همه تعليقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر بارِ ديگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوخته‌ي خود بی نصيب نمانم.»

 

سنگِ قبري كه به رسمِ يادبودِ امام محمّد غزّالي در جلوي خانقاه هارونيه قرار دارد

(براي آگاهيِ خوانندگانِ علاقمند، لازم است كه اندكي در مورد اين سنگِ يادبود توضيح داده شود : قبرِ حقيقي در باغ‌هاي هارونيه قرار دارد كه نمادي از آن در جلوي خانقاه ساخته شده است. از آرامگاهِ جديد تا قبرِ حقيقي 100 الي 200 متر بلكه اندكي بيشتر فاصله وجود دارد. اين قبرِ حقيقي، در باغ‌هاي شخصي به نام «قائم مقام» بوده است.)

سفر به نيشاپور (نيشابور)(473 ه.ق = 1080 م)

از اين سخنِ امام «محمّد غزّالی» که «چون به طوس رسيدم، سه سال به تأمل پرداختم…» می توان نتيجه گرفت که امام «محمّد غزّالی» پس از بيست و سه سالگی از «طوس» رهسپارِ «نيشاپور» شده تا از محضرِ عالمِ بلندْ آوازه، «امام الحرمين ابوالمعالی جوينی»، بهره‌ور شود. امام «محمّد غزّالی» در محضرِ اين استادِ نامدارْ چنان کوشيد و درخشيد که پس از يکی دوسال در شمارِ بهترينْ شاگردانِ وی جای گرفت، و «امام الحرمين» چنان شيفته‌ي اين شاگردِ درس‌خوان و هوشيار گرديد که در هر محفلی به داشتنِ شاگردی چون او، به خود می‌باليد.

اين دوره از دانش‌اندوزی امام «محمّد غزّالی» که سبب شد در جمع فقيهانِ «نيشاپور» مشهور و انگشت‌نما شود، بيش از پنج سال نپاييد، يعنی چون چراغِ زندگی‌ي خاكي‌ي «امام الحرمين» به سال 478 هجری قمري خاموش شد، امام «محمّد غزّالی» در حدّی از دانشِ دينی روزگار خود رسيده بود که ديگر نيازی به استاد نداشت، یا آنکه استادی که برايش قابل استفاده بوده باشد پيدا نکرد. بنابراين به نگارش و پژوهش پرداخت تا شايسته‌ي مَسْنَدِ استادی شود.

 

مقبره جدید الکشف امام محمّد غزّالی رحمة الله علیه و خانواده ایشان. طوس ـ تابران – برخي از علماي اهلِ سنّت در كنارِ اين مزار ديده مي‌شوند.

دراين سال يعني سالِ 478 هجری قمري امام «محمّد غزّالی» به لشکرگاهِ «ملک‌شاهِ سلجوقی»، که در نزديکی‌ي «نيشاپور» واقع بود، راه يافت و به خدمت هم‌ولايتی‌ي سياستمدارِ خود، «خواجه نظام الملک طوسی» پيوست. در محضرِ اين وزيرِ شافعی مذهب و ادب دوست و گوهرشناس، بارها با فقيهان و دانشوران به مناظره پرداخت، و در هر مورد برمخالفانِ عقيده و انديشه‌ي خويش پيروز گشت. ديری نپاييد که «خواجه نظام الملک» با اشتياق به حمايتش برخاست و در بزرگداشتِ وی کوشيد، تا آنجا که او را «زين الدين» و «شرف الائمه» لقب داد و به استادی‌ي «نظاميه‌ي بغداد» برگزيد. (484 هجري قمري)

حضرتِ «غزّالی» در سال چهارصد و هشتاد و چهار از «طوس» رهسپارِ «بغداد» شد، مردمِ اين شهر مَقْدَمش را به گرمی پذيرا شدند. خيلی زود زبانزدِ خاص و عام گرديد. در محافل علمی از نبوغ سرشار و دانش بسيارش داستانها گفتند و کاروانيانی که از «بغداد» رهسپار شرق و غرب می شدند برای مردمِ شهرهای سرِ راه از نبوغ و هوشياری وی حکايتها روايت مي‌کردند تا آنکه حشمت و شوکتش به پايه‌ای رسيد که حتی در اميران و پادشاهان و وزيرانِ معاصر خود اثر گذاشت.

***

در سال 478 هجری، امام «محمّد غزّالی» يکی از بزرگانی بود که با عنوان «حجةالاسلام» و «استاد برگزيده‌ي نظاميه‌ي بغداد»، در مراسمِ نصبِ «المستظهر بالله» – بيست و هشتمين خليفه‌ي عباسی- بر مسندِ خلافت، شرکت جست و با وی بيعت کرد. خودش در نامه ای که به سال 504 هجری قمري در پاسخِ «نظام الدين احمد» نوشته است، ضمن ابراز ندامت از زندگی جنجالی و اشرافی گذشته‌ي خويش، چنين می‌نگارد: «در بغداد از مناظره کردن چاره نباشد، و از سلامِ دارالخلافه امتناع نتوان کرد.»!

***

امام «محمّد غزّالی» پس از آنکه در «بغداد» به اوج شوکت و شهرت رسيد، و در ميان خاص و عام مقامی برتر از همه پيدا کرد، دريافت که ازاين راه نمی توان به آسايش و آرامش روحی رسيد. پس از ترديد بسيار سرانجام در سالِ 488 هجري قمري دنباله رُوِ صوفيان وارسته‌ي بی نام و نشان شد. به بهانه‌ي زيارت کعبه از بغداد بيرون رفت، چندی به گمنامی به جهانگردی پرداخت و سالها در حجاز و شام و فلسطين با خويشتنِ خويش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پيدا کند. به تاريخ اين گوشه‌نشينی نيز در پاسخ امام «محمّد غزّالی» به نامه‌ي «نظام الدين احمد» چنين اشارت رفته است: «چون بر سر تربت خليل – عليه السلام – رسيدم، در سنه‌ي تسع و ثمانين و اربعمائه (489ه.ق)، و امروز قريب پانزده سال است، سه نذر کردم: يکی آنکه از هيچ سلطانی هيچ مالی قبول نکنم، ديگر آنکه به سلام هيچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراين نذر نقض آورم، دل و وقت شوريده گردد…»

***

بازگشت آن حضرت به ميان مردم در سالِ 499 هجري قمري اتفاق افتاده است:

«اتفاق افتاد که در شهور سنه‌ي تسع و تسعين و اربعمائه (499 هجری) نويسنده‌ي اين حرفها، غزّالی، را تکليف کردند- پس ازآنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاويه‌ای را ملازمت کرده- که به نيشاپور بايد شد، و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت که فترت و وهن به کار علم راه يافته است. پس دلهای عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين حرکت برخاست و در خواب و يقظت تنبيهات رفت که اين حرکت مبدأ خيرات است و سبب احيای علم و شريعت. پس چون اجابت کرده آمد و کار تدريس را رونق پديد شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند، حسّاد به حسد برخاستند…»

اين حسودان که امام «محمّد غزّالی» به آنها اشاره کرده است، روحانيونِ حنفی مذهب بوده‌اند که در دستگاهِ «سنجر شاه» شوکت و قدرتی يافته بودند. پس برای حفظ مقام و منصب خويش با برخی از فقيهان مالکی مذهب، از مردم «طرابلسِ غرب»، همداستان شدند تا بزرگمردی چون امام «محمّد غزّالی» را با تهمت و نيرنگ از ميدان به‌در کنند، يا برای پيشبردِ مقاصدِ خود از قدرتِ شافعی مذهبان بکاهند. امام «محمّد غزّالی» در حضور سلطان سنجر که به لشکرگاه‌اش حاضر گشته بود، چنين دفاع می کند:

«و اما حاجت خاص آن است که من دوازده سال در زاويه ای نشستم و از خلق اعراض کردم. پس فخرالملک- رحمة الله عليه- مرا الزام کرد که به نيشاپور بايد شد. گفتم: «اين روزگارْ سخنِ منْ، احتمال (تحمّل) نکند که هر که درين وقت کلمةالحق بگويد در و ديوار به معاندت او برخيزد.» شاه گفت: «[سنجر] ملکی است عادل، و من به نصرت تو برخيزم.» امروز کار به جايی رسيده که سخنهايی می شنوم که اگر در خواب ديدمی گفتمی اضغاث احلام است. اما آنچه به علوم ِ عقلی تعلق دارد، اگر کسی را برآن اعتراض است عجب نيست، که در سخن من غريب و مشکل که فهم هرکس بدان نرسد، بسيار است. لکن من يکی‌اَم، آنچه در شرح هر چه گفته باشم، با هر که در جهان است درست می‌کنم و از عهده بيرون می‌آيم؛ اين سهل است. اما آنچه حکايت کرده‌اند که من در امام ابوحنيفه- رحمة الله عليه- طعن کرده ام، احتمال نتوانم کرد…»

پس از آن که وسوسه‌ي نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت، اين پادشاه کس فرستاد و حجةالاسلام را، که در زادگاه خود (طابران طوس) به تعليم و عبادت سرگرم بود به لشکرگاه خويش، «تروغ»- نزديکِ مشهدِ امروز- فرا خواند. امام «محمّد غزّالی» چون دريافت که در کفِ شير نر خونخواره‌ای قرار گرفته و از رفتن چاره نيست، بهانه آورد و با نامه‌ای استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانيد. (503 هجري قمري)

پس از درگذشتِ «شمس الاسلام کيا»، امام «هراسی‌ي طبری»، فقيهِ شافعی و استادِ نظاميه بغداد که او نيز از شاگردان برگزيده‌ي «امام الحرمين» و همدرس امام «محمّد غزّالی» بوده است، به اشارتِ خليفه‌ي عباسی و «سلطانْ سنجر»، وزيرِ عراق «ضياء الملک احمد» فرزند «نظام الملک» به وزيرِ خراسان «صدرالدين محمد» فرزند «فخرالملک» نامه‌ای نوشت که امام «محمّد غزّالی» را با نوازش و دلجويی به «بغداد» بازگرداند تا شاگردان مدرسه‌ي «نظاميه» از نابسامانی نجات يابند. ولی امام «محمّد غزّالی»، وارسته و دست از همه چيز شسته، تسليم نشد و اعراض کرد.

«مرتضی زبيدی» نويسنده‌ي بزرگترين شرح بر «احياء علوم الدين» پايان زندگی امام «محمّد غزّالی» را، در مقدمه‌ي خويش بر «شرح احياء» با نقل از گفته های ديگران، نيک نگاشته است که ترجمه‌ي بخش اول آن چنين است: گفته‌اند که اوقاتِ خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينی با صاحبدلان و گزاردن نماز مشغول می‌داشت تا جمادی الآخر سال پانصد و پنج فرا رسيد. احمد غزّالی، برادر حجةالاسلام، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت ‹کفن مرا بياوريد› آوردند. گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: ‹سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی الـمَلِک› آنگاه پای خويش را در جهت قبله دراز کرد و پيش از برآمدن خورشيد راهی بهشت گرديد.»

ضمناً خوبست در همين جا كه ذكرِ نامِ برادرِ بزرگوار ايشان، يعني جنابِ «احمد غزّالي» بيان شد، با يادكردِ از ماجرايي بپردازيم، كه شنيدني و خواندني است و بلكه عميق و نكته‌دار و درك‌كردني مي‌باشد. با اين مضمون :

امام «محمّد غزّالي» قبل از آن كه واردِ سير و سلوكِ عرفاني شود، به برادرش «احمد غزالي» كه از عارفانِ زمان بود، از اهميّت نمازِ جماعت گفت و پرسيد كه چرا شما به مسجد نمي‌آيي و پشت سرِ من نماز نميخواني ؟

جنابِ «احمد غزّالي» گفت : اگر امام نماز را صحيح بخواند چرا نيايم ؟

امام «محمّد غزّالي» گفت : مردم از راه‌هاي دور مي‌آيند تا پشتِ سرِ من نماز بخوانند و به فيض نايل شوند و حال تو اين گونه ميگويي ؟

حضرتِ «احمد غزّالي» آن روز در مسجد حاضر شد و پشتِ سرِ برادر نماز خواند، امّا در ميانه‌ي نماز، ميخِ افسارِ خرِ امام «محمّد غزّالي» كه در محدوده‌ي ديدِ او قرار داشت، از جايْ درآمد و خر به راه افتاد و شروع كرد به دور شدنِ از مسجد! در اين هنگام، حضرتِ «احمدِ غزّالي» كه در ميانِ جمعيت به نماز ايستاده بود، خنده‌اي سر داد و به انتهاي مسجد رفت و نماز را به تنهايي تجديد كرد. يارانِ امام «محمّد غزّالي» از اين امر، هم حيرت زده شده بودند و هم عصباني از اين كه به امامشان توهين شده بود، امّا چون مي‌دانستند كه اين بزرگوار، برادرِ امامِشان است، كمي احتياط كردند و به اين سوال اكتفا كردند كه چرا نماز را قطع كرديد و آن را تجديد نموديد ؟

حضرتِ «احمد غزّالي» پاسخ داد: ما بنا به شرط عمل كرديم و تا آنجا كه امام در فكرِ باز شدنِ افسارِ خرشان و دور شدن آن خر نيفتاده بودند، نمازشان درست بود و پس از ان ديگر صحيح نبود و اين گونه شد كه تجديد كرديم .

اين مطلب را به امام «محمّد غزّالي» گفتند و در حيرت فرو رفت و گفت :

سبحان الله! خداوند را، بندگاني مقرّب هست كه ايشان جاسوسِ قلوب مردمانند و از اسرار، فكر و قلوبِ انسانها مطّلع مي‌باشند و ضماير ايشان بر آنها هويدا و روشن است، برادرم درست مي‌گويد كه مرا در اثناي نماز چشم بر خَرَم كه در زوايه‌اي بسته بودم، افتاد كه افسارش باز شده و از مسجِد دور مي‌شد، و اين مسأله باعث گرديد كه به آن خر فكر كنم!

از آن پس انگيزه‌ي گرايش‌هاي عرفاني در امام «محمّد غزّالي» ايجاد شد .

***

امام «محمّد غزّالی» در جهانِ دانش و دورانديشی از جمله بزرگترين نام‌آورانِ برخوردار از انديشه‌ي انسانی است، دکتر عبدالرحمن بدوی دانشمند مصری، با یاری گرفتن از مجموعه تالیفات خاورشناسان قبل از خود، کتاب «مؤلفات الغزّالی» را به نگارش در آورده که در سال ۱۹۶۰ چاپ شده‌است. در این کتاب از ۴۵۷ کتاب اصلی و منسوب یاد
شده به مؤلّف، ۷۲ عنوان از آنها را بی تردید متعلّق به حضرتِ «غزّالی» دانسته و در صحّتِ بقیه تردید نموده‌است.

ترتيب تاريخی آثار امام «محمّد غزّالی» در پنج مرحله :

الف- آثار سالهای دانش آموزی حضرتِ «غزّالی»، از سال 465 تا 478 هجری:

  1. التعليقة فی فروع المذهب 2. المنخول فی الاصول

 

ب- آثار نخستين دوران درس و بحث:

  1. البسيط فی الفروع 4. الوسيط 5. الوجيز 6. خلاصة المختصر و نقاوة المعتصر 7. الـمُنـتَحَل فی علم الجدل 8. مآخد الخلاف 9. لباب النظر 10. تحصيل المآخذ فی علم الخلاف 11. المبادی و الغايات 12. شفاء الغليل فی القياس و التعليل 13. فتاوی الغزالی 14. فتوی (فی شأن يزيد) 15. غاية الغور فی دراية الدور 16. مقاصد الفلاسفه 17. تهافت الفلاسفه 18. معيار العلم فی فن المنطق 19. معيار العقول 20. محک النظر فی المنطق 21. ميران العمل 22. المستظهری فی الرد علی الباطنية 23. حجة الحق 24. قواصم الباطبيه 25. الاقتصاد فی الاعتقاد 26. الرسالة القدسيه فی قواعد العقليه 27. المعارف العقلية و لباب الحکمة الالهيه

 

ج- آثار دوران خلوت نشينی و مردم گريزی:

  1. احياء علوم الدين 29. کتاب فی مسئلة کل مجتهد مصيب 30. جواب الغزالی عن دعوة مؤيد الملک له 31. جواب مفصل الخلاف 32. جواب المسائل الاربع التی سألها الباطنيه بهمدان من ابی حامد الغزالی 33. المقصد الاسنی فی شرح اسماء الحسنی 34. رسالة فی رجوع اسماءالله الی ذات واحدة علی رأی المعتزله و الفلاسفه 35. بداية الهداية 36. کتاب الوجيز فی الفقه 37. جواهر القرآن 38.کتاب الاربعين فی اصول الدين 39. کتاب المضنون به علی غير اهله 40. المضنون به علی اهله 41. کتاب الدرج المرقوم بالجداول 42. القسطاس المستقيم 43. فيصل التفرقه بين الاسلام و الزندقه 44. القانون الکلی فی التأويل 45. کيميای سعادت (فارسی) 46. ايها الولد 47. اسرار معاملات الدين 48. زاد آخرت (فارسی) 49. رسالة الی ابی الفتح احمد بن سلامة 50. الرسالة اللدنيّه 51. رسالة الی بعض اهل عصره 52. مشکات الأنوار 53. تفسير ياقوت التأويل 54. الکشف و التبيين 55. تلبيس ابليس

 

د- بازگشت به سوی مردم و دومين دوران درس:

  1. المنقذ من الضلال 57. کتب فی السحر و الخواص الکيميا 58. غور الدور فی المسئلة السريجية 59. تهذيب الاصول 60. کتاب حقيقة القولين 61. کتاب اساس القياس 62. کتاب حقيقة القرآن 63. المستصفی من علم الصول 64. الاملاء علی مشکل «الحياء»

 

هـ ـ آخرين سالهای زندگی، 503 تا 505 هجری:

  1. الاستدراج 66. الدرة الفاخرة فی کشف علوم الآخرة 67. سرالعالمين و کشف ما فی الدارين 68. نصيحة الملوک (فارسی) 69. جواب مسائل سئل عنها فی نصوص اشکلت علی المسائل 70. رسالة الاقطاب 71. منهاج العابدين 72. الجام العوام

نويسنده و گردآورنده: محمد علي حكيم

جمعه 22 دي‌ماه 1391 خورشـيدي

برابر با 11  ژانــويه 2013 مــيــلادي