منطق چیست

 

 

منطق چیست

نویسنده  : فیلسوف یار

منطق چیست در واقع یعنی یافتن پاسخ هایی نظیر چگونگی تفسیر گوناگونی و دگرگونی مشهود در جهان؛ داستان آغاز و انجام هستی

 

چرا به منطق نیازمندیم؟

انسان در طبیعت اش قدرت بر نطق و سخن گفتن را دارد و زبان ابزاری برای سخن گفتن است، اما با این همه، آدمی نیازمند وسیله ای است که سخن وی را استوار سازد و آن را از کژی باز دارد، تا کلامش از جهت هیأتها و مواد الفاظ با لغت و زبانی که می آموزد مطابق و سازگار باشد. بنابراین، انسان با آنکه فطرتا سخنگو و قادر بر نطق است، اما برای استوار سازی نطق و کلام خویش به دو امر نیاز دارد:

 

مربی و استاد کار ورزیده ای که او را بر بکارگیری مستمر کلمات عادت دهد، او سخن گفتن را برای وی ملکه سازد، مانند پدر و مادری که به تدریج کودک خود را با کلمات و نحوه ادای آن آشنا می سازند، و به او نحوه سخن گفتن را می آموزند.

قانونی که بدان مراجعه کند و با رعایت آن زبان خود را از لغزش و خطا مصون دارد؛ و این قانون همان دستور زبان است، که در زبان عربی به آن صرف و نحو گفته می شود.

با آنکه تفکر، یک امر فطری در وجود انسان است، آدمی در تفکرات خود فراوان خطا میکند: فی المثل آنچه را در واقع علت یک پدیده نیست، علت آن میپندارد؛ و یا آنچه را در واقع نتیجه افکارش نیست، نتیجه افکارش به شمار می آورد؛ استدلال غیر برهانی را برهان قلمداد میکند؛ و گاهی نیز مقدمات باطلی را کنار هم نهاده و بواسطه آن به مطلبی درست یا نادرست معتقد می شود. و به همین ترتیب

 

بنابراین، انسان نیازمند ابزاری است که افکار و اندیشه هایش را تصحیح کند، و او را به راه و روش استنتاج درست رهنمون ساخته و بر تنظیم و استوار سازی افکارش آزموده گرداند. و چنانکه گفته اند، «علم منطق» همان ابزاری است که برای مصون ماندن اندیشه از لغزش و خطا به انسان یاری میدهد، و راه تصحیح و درست سازی افکار را به وی می نماید. پس همانگونه که صرف و نحو (در زبان عربی به انسان، اصل سخن گفتن را نمی آموزد، بلکه شیوه تصحیح نطق، و نحوه درست سخن گفتن را آموزش میدهد، علم منطق نیز اصل تفکر و اندیشیدن را به آدمی نمی آموزد، بلکه شیوه درست فکر کردن را به وی نشان میدهد)

 

چرا با دانستن منطق، باز هم منطق دانان اشتباه می کنند؟

بنابراین، ما در خصوص درست سازی افکار و اندیشه هایمان به منطق نیازمندیم. و البته این نیازی پراهمیت است. ممکن است بگویید: بسیاری از مردمان، علم منطق را فرا میگیرند، اما با این همه در تفکرات خود دچار خطا و لغزش می شوند؛ و بنابراین منطق فایده ای در بر ندارد. در پاسخ به این سخن باید گفت: بسیاری از مردمان، علم صرف و نحو را می آموزند، اما باز در سخن گفتن دچار لغزش می شوند. بنابراین، طبق این استدلال باید صرف و نحو نیز بی فایده باشد و به طور کلی باید بساط دستور زبان را در هر لغتی برچید! در حالی که کسی بدین حکم راضی نمی شود.

 

سرّ این که انسان علم منطق را می آموزد، و باز هم در تفکرات خود خطا میکند، و یا دستور زبان را فرا میگیرد، و باز هم در سخن گفتن دچار لغزش می گردد آن است که فراگیرنده این علوم یا به ملکه آن علم دست نمی یابد، (یعنی آن علم را به گونه ای نمی آموزد که قواعد آن در جان رسوخ کرده و همیشه در ذهن حاضر باشد)؛ و یا هنگام نیاز، قواعد آن را رعایت نمیکند؛ و یا در تطبیق آن قواعد (بر موارد و مصادیق ) به اشتباه می افتد؛ و همین سبب میشود و با آنکه منطق و یا صرف و نحو را آموخته، باز هم از مسیر صحیح منحرف شود.

 

سوال (منطق چیست) یعنی تلاش ذهن برای کشف واقعیت چگونه است

انسان ذاتا موجودی متفکر است که به ندرت از اندیشه درباره جهان هستی و راه رسیدن به سعادت فارغ می شود. منطق چیست در واقع یعنی یافتن پاسخ هایی نظیر چگونگی تفسیر گوناگونی و دگرگونی مشهود در جهان؛ داستان آغاز و انجام هستی؛ زنده و با شعور بودن عالم یا مرده و بی شعور بودن آن؛ تعریف سعادت و طریق نیل به سعادت، و… از جمله دغدغه هایی است که به لحاظ تاریخی همزاد آدمی است.

هرجا که سخن از تفکر و اندیشه است دیدگاه ها و نظرات مختلفی نیز هست. انسان به تناسب توانایی های فکری و پیش فرض های قبلی، هریک پاسخی متفاوت و در خور خویش برای پرسش هایی از این دست فراهم کرده اند و در این راه چه بسا دگرگونی دیدگاه های خویش در مسائل مختلف را نیز دیده اند. اختلاف در دیدگاه ها نشان این است که ذهن در جریان تلاش اندیشه ای خود برای کشف واقعیت، راههای متعددی را بر میگزیند که برخی درست و برخی نادرست اند. به عنوان نمونه به مثال های زیر که حاصل برخی تفکرات بشری است دقت نمائید:

 

– خدا نور است. هر نوری محسوس است. بنابراین خدا محسوس است

 

– سقراط انسان است هر انسانی ستمگر است پس سقراط ستمگر است.

 

– ارسطو انسان است بعضی انسان ها زن هستند پس ارسطو زن است.

 

– این کلمه دستمال است. دستمال در جیب جا می گیرد. پس این کلمه در جیب جا می گیرد.

 

– با اندکی تامل در این مثال ها سوال اساسی و دغدغه ای جدی شکل می گیرد: آیا براستی می توان جریان اندیشه را شناخت؟ یعنی راههای صحیح تفکر را از بیراهه هایی که به خطا می انجامد تشخیص داد؟ این پرسش موجب شد تا اندیشوران و در راس آنها حکیم ارسطو، سخت به تکاپو بیافتند وچارچوب ها و قالب های خاصی برای مصون ماندن اندیشه بشر از خطا بیابند.

 

پس از مدتی این چارچوب ها به شکل ضوابط کلی و قواعد عام اندیشه ورزی تدوین شد و به این ترتیب در خانواده معرفت بشری، دانش جدیدی پا به عرصه وجود نهاد که آن را «منطق» نامیدند؛ علمی به منظور ارائه روش صحیح تفکر و خطاسنجی اندیشه. بنابراین می توان در تعریف منطق چیست گفت: قواعد منطقی، ذهن را از افتادن در بیراهه و خطای در اندیشه باز می دارد. دست یابی کامل به این فایده مهم در سایه دانستن قواعد منطق و مهارت در به کار بردن قواعد منطق، حاصل می شود.

 

منطق چیست

منطق، علمی ابزاری است که دربردارنده مجموعه قواعد کلی که به کار بردن درست و دقیق آنها ذهن را از خطای در اندیشه باز می دارد. این تعریف، نکات متعددی را درباره چیستی منطق دربردارد:

 

منطق، هویتی ابزاری دارد. یعنی علمی است که در خدمت علوم دیگر است. به عبارت دیگر دانش های بشری را به ملاک های مختلف تقسیم و دسته بندی می کنند. یکی از این تقسیمات، تقسیم علوم به ابزاری و اصالی است. علوم ابزاری یا عالی، در اصل برای کاربردن در علوم دیگر تدوین شده اند و در علوم اصالی، هدف تدوین کننده علم، به خود علم تعلق گرفته است. اما چنین نیست که در اصل پیدایش، فرع وجود علم دیگری باشند. مثلا اگر دو علم جبر و حساب را در نظر بگیریم خواهیم دید که علم جبر برای علم حساب، جنبه ابزاری و مقدمی دارد؛ زیرا هدف از تدوین قواعد و معادلات جبری، امکان محاسبات ریاضی است و اگر علم حساب نبود جایی برای پیدایش علم جبر نبود

 

در پاسخ به سوال منطق چیست پس می توان گفت که منطق از جمله علوم ابزاری است. زیرا اگر علوم استدلالی دیگر چون فلسفه، ریاضی و.. نبود جایی برای فراگیری منطق نزد دانش پژوهان آن علوم نیز نبود. بنابراین منطق، از علوم ابزاری است و همه علوم که قواعد منطقی در آنها به کار گرفته می شود، نسبت به آن از دانش های اصالی محسوب می شوند.

 

منطق مانند بسیاری از دانش های دیگر بیانگر قوانین کلی است. بنابراین منطق مانند بسیاری از علوم بشری، حکم جزئیات تحت پوشش خود را مشخص می کند؛ همان گونه که قانون نحوی «هرفاعلی مرفوع است» بیان می کند: هرگاه اسمی فاعل جمله واقع شود، مرفوع خواهد بود؛ بر همین منوال، این قانون منطق که «تعریف باید نزد مخاطب روشن تر و شناخته شده تر از تعریف شده داشته باشد» نیز بیانگر قانونی کلی و عام است که هرگاه در تبیین یک صورت مجهول بودیم، باید تعریف وضوح و روشنی بیشتری داشته باشد تا مخاطب از آن سود ببرد. قوانین منطق علاوه بر اینکه ابزار تلقی می شوند، کلیت و شمول نیز دارند از آن رو که بیانگر قانون عقلی اند هیچ گاه قابل استثناء نیستند.

به کار بردن صحیح و دقیق قواعد منطق، ذهن را در درست اندیشیدن یاری می دهد؛ یعنی ذهن در مقام تفکر صحیح هنگامی کامیاب خواهد بود که از قانون منطق تبعیت کند وگرنه صرف دانستن قواعد و برف انبار کردن قوانین آن، موجب بازداشتن از خطای در تفکر نخواهد شد. پس پاسخ این شبهه معروف: «اگر منطق اندیشه را از خطا باز می دارد پس چرا منطقیون خود از خطای در اندیشه مصون نیستند؟» نیز روشن می شود؛ زیرا برای منطقی اندیشیدن صرف دانستن منطق کافی نیست، بلکه به کار بستن آن نیز لازم است.

 

موضوع منطق چیست ؟

منطق از اندیشه بشر سخن می گوید؛ یعنی به بررسی جریان تفکر می پردازد که از دو جنبه قابل بررسی و دستیابی است؛ اول اینکه سامان بخشیدن به معلومات پیشین به گونه ای که «تعریف» جدیدی را نتیجه می دهد؛ دوم اینکه تنظیم و ترتیب بخشیدن معلومات پیشین به گونه ای که «استدلال های» جدید در ذهن شکل گیرد. حال اگر انسان در جریان اندیشه گاه به بیراهه و خطا می رود، ناچار این کژ روی فکری در یکی از دو زمینه (تعریف و استدلال) خواهد بود. و چون منطق رسالت خطاسنجی فکر را به عهده دارد بنابراین باید راه و روش مصون ماندن از اندیشه را از خطا در دو عرصه «تعریف» و «استدلال» بیان کند.