فلسفه خیر و شر

 

فلسفه خیر و شر

 

منبع : بحث در مابعدالطّبیعه , ترجمه یحیی مهدوی و همکاران

 

… عدل الهی از نظر ملاّصدرا چیزی است که قوام همه چیز به آن بستگی دارد و نگهدار هر سنّتی در نظام تکوین است [1] و مبتنی بر اصول عقلانی در حکمت است. مطالعه آرای ملاصدرا در عدل الهی بحث مستقلّی را می طلبد، ما در این جا تنها به یکی از فروع مباحث مربوط به عدل الهی که درعین حال از بحثهای دشوارفلسفه دین شمرده می شود، یعنی فلسفه خیر و شر از دیدگاه ملاصدرا، اشاره می کنیم.

بحث درباره خیر و شر و ارتباط آن با مبدأ خیرات در عالم مسیحی نیز مورد توجّه شدید عارفان، فیلسوفان و متکلّمان بوده است. [2] ولی حق این است که کم تر فیلسوفی در تاریخ فلسفه غرب، به دقّت حکیم صدرالمتألّهین، به دقایق این بحث عمیق راه یافته است. [3] عموم فلاسفه غرب به این نتیجه رسیده اند که وجود شر و رنج در جهان، ایرادی پاسخ ناپذیر در اعتقاد به خدایی که خیرخواهی نامتناهی و قدرت مطلقه وصف شده است، ایجاد می کند.

ملاّصدرا در جلد هفتم اسفار می نویسد:

(این برعهده فیلسوف است که از چگونگی ترتیب افعال از مبادی ذاتی شان و از چگونگی صدور شر از چیزی که در ذات خود خیر محض است، بحث کند و متوجّه باشد که صادر از مبدأ خیر، اولا و بالذّات، خیر است و چیزی که در ذات خود شر است، ممکن است از او صادر شود و نیازی به سخن مجوسیان، مبنی بر وجود دو مبدأ قدیم یعنی یزدان به عنوان فاعل خیر و اهریمن، به عنوان فاعل شر نیست.) [4]

او بخشهایی از جلد اوّل، دوّم، ششم و هفتم اسفار را به بحث از خیر و شر، اختصاص داده است و چگونگی ورود شرور به قضای الهی و توجیه چگونگی سازگاری وجود شر در جهان، بر خلاف خیربودن مبدأ آن و شبهه های موجود در مسأله خیر و شر و نقد آرای ابن سینا و محقّق دوانی را بررسی می کند.

وی در تحلیل معنی خیر می نویسد:

(طلب و اراده به چیزی تعلّق می یابد که راجح باشد. ملاک ترجیح خیر است. به وسیله خیر است که مراد برگزیده شده و شوق برانگیخته می شود. بنابراین، خیر چیزی است که بر غیرخود تأثیر گذاشته و موجودات برای به دست آوردن آن اشتیاق نشان می دهند.) [5]

(برای هرچیزی حصول خیر و زوال شر، مطلوب ذاتی است.) [6]

خیر در فلسفه صدرایی، یا نفسی است که به لحاظ ذاتی مطلوب است یا غیری است و مطلوبیّت آن با توجّه به چیز دیگری است. خیر ذاتی مطلوب است و به همین دلیل همه موجودات در جست و جوی آن هستند و هیچ چیزی در سلوک طبیعی خود متوجّه چیزی منافی و مضاد با آن نیست. [7] همه غایتها به او منتهی می شوند، مگر این که جبر یا عامل خارجی سبب شود.

به خیر محض که مجعول و مفاض الهی است، هیچ شرّی راه نیافته است. [8] چون وجود ذومراتب است، خیر هم باید دارای مراتب باشد؛ یعنی هرچیزی که وجودش اَتم و اکمل است، خیریّتش اَشَد و اعلی خواهد بود.

خیر خیرات، وجود بدون نیستی، فعلیت بدون قوّه، حقیقت بدون بطلان، وجوب بدون امکان، کمال بدون نقص، بقای بدون تحوّل و دوام بدون تجدّد است و وجودهای دیگر به ترتیب مرتبه هستی خود، از خیریّت برخوردارند. [9]

از آنچه گفتیم، روشن می شود که براساس فلسفه ملاّصدرا هر وجود و کمال وجودی، رشحه ای از رشحات وجودی خیر محض است و خیر خیرات چیزی جز ذات الهی نیست و هر خیری جز او، از او فیض می برد. ذات او چنان که دارای علم تام به خیر همه موجودات است، اراده و رضایتش نیز متوجّه همه اصناف خیرات است.

اصناف خیرات گوناگونند. گونه ای از خیرات، خیر محض هستند و گَرد هیچ شرّ واقعی بر روی آنها ننشسته است، مگر برابر امکانات اعتباری گوناگون خود و گونه ای از خیرات، خیر چیره اند که ملازم با شرّ واقعی هستند، ولی خیر چیره و شرّ مغلوب و مقهور است. اراده الهی بر تحقّق این دو قسم مراد الهی تعلّق یافته است. صدور قسم دوّم از جواد محض، واجب است چون شرّ ترک آن زیادتر است و حکیم انجام خیر انبوه را به خاطر وجود شرّ اندک ترک نمی کند. بر این اساس است که گفته شده است:

(ان الله یرید الکفر و المعاصی الصادر عن العباد، لکن لا یرضی بها.) [10]

اراده خداوند به کفر و معصیت بندگان تعلّق می یابد ولی از آن راضی نیست.

و امّا شرّ محض، شرّ مستولی (موردی که شر بیش تر از خیر باشد) و شرّ مکافی (جایی که خیر و شر باهم برابر باشند)، تحقّق خارجی ندارند. [11]

نیستی و سلب، شر هستند [12] و شرّ محض معدوم و شرّ نسبی امری عدمی است: (کلما هو شر بالذات فهو من افراد العدم). [13] هرچیزی که شَر خوانده می شود، از دو حال خارج نیست یا عدم محض است مثل مرگ و جهل بسیط، فقر و ضعف یا مؤدّی عدم است مثل درد، حزن و جهل مرکب. [14] بنابراین، شر به فقدان وجود و کمال وجودی اطلاق می شود. شرّ محض وجود ندارد و شرهای موجود، شرهای نسبی هستند در این جا خودبه خود این سؤال مطرح می شود که شرهای نسبی چگونه به عرصه هستی راه یافته اند؟ ملاّصدرا در چندین جای از کتاب وزین اسفار به بحث از این موضوع نشسته است. ازجمله در جلد اوّل اسفار می نویسد:

(موجودات مادامی که در عالم قضای الهی قرار دارند، چون این عالم عاری از ماده و نقایص آن است، خیر محض هستند و شَرها در عالم قدر، که تفصیل صور موجود در عالم قضاست، نمود پیدا می کنند.) [15]

به بیان دیگر، وجودات مادامی که به عالم ماده که عالم تصادم و تضاد است، فرود نیامده اند و به مکان و زمانی منتهی نشده اند، در خیریّت آغازین خود باقی هستند، ولی وقتی که سلسله وجود پا به عالم اجسام و تاریکیها و تنگناهای اکوان و ازدحام وارد می شوند، بعضی از وجودها با این که در ذات خود و در قیاس به خود، خیر محض هستند، در قیاس به چیزهایی که زیان می رسانند و نابود می کنند، شر خوانده می شوند. بنابراین سرچشمه شرها انیّات و نقصانهاند. [16]

این امر که بعضی از امور در قیاس با نظام وجود، خیر و در قیاس با طایفه ای از موجودات، شر شمرده می شوند، (تردّد) نام یافته است. چون خیریّت به انجام فعل و شریّت به ترک آن فرا می خوانند و این امر منجربه تردّد می گردد. [17]

بیش تر غایات کمالی بعضی از چیزها، برای برخی دیگر زیانبخش است و گریزی از آن نیست. بر این اساس ورود شرهای نسبی بالعرض اند.

از نظر حکیم ملاّ صدرا، ماهیات و لوازم آنها مجعول بالعرض هستند و نقصان و انیّت رابطه تنگاتنگی با ماهیات و چیستیها دارند. چون از سویی تنها این ماهیت است که نسبت به وجود و عدم، لااقتضا است [18] و از سوی دیگر، ماهیت منشأ نیستی و فقدان و بلکه به دلیل دارابودن حد و ضعف، موجب تحقّق عدم در مراتب وجودی است. [19]

از آنچه نوشته شد، روشن می شود که همه پدیده ها امر وجودی هستند و اعمالی چون زنا، سرقت، دروغ، صفات نفسانی و از کمالات مطلق نفوس در مرتبه حیوانیّتشان است، هرچند این اوصاف و اعمال نسبت به نفس ناطقه انسانی، شر به حساب می آیند. [20] بنابراین خیر و شر از نظر ملاّصدرا امور نسبی و از منظری دیگر ضروری و اجتناب ناپذیر تلقّی می شوند. خودِ وی در جلد هفتم اسفار می نویسد:

(اگر زمین شعور داشت، به این نتیجه می رسید که دگرگونیش از وضع موجود، هرچند ناگوار است، استقبال کند، او متوجّه این لطف عظیم در حقّ خود می شد که او از یک حالت به حالت دیگر که برتر و مناسب تر برای پذیرش حیات و رحمت الهی است، تحوّل پیدا می کند. پس مرگ و فساد، از اموری هستند که ضروری و لازمه نظام عالم هستند و به ناچار مثل این امور منسوب به شر، در جهان یافت شوند و شایسته نیست مبدأ جهان چنین موجود خیری را که توأم با شرّ نسبی است، بیافریند. تعمّق در اسرار عالم روشن می کند که همه پدیده ها خیرند، حتّی مرگ که انسانها از آن بیمناک هستند، از عوامل کمال جویی طبیعی شمرده می شود.) [21]

حکیم می افزاید:(اصولاً شرّی در تبدیل صورت پست تر به صورت برتر وجود ندارد) [22] ، چنانکه خورده شدن نوع پایین تر و ناقص تر برای نوع کامل و اعلی، شر و زیان نیست، بلکه عین فضل و دستیابی به استعدادهای نهفته است.

حکیم ملاّصدرا در بخشی از اسفار اربعه که نگرش جامع او را به مسأله خیر و شر نشان می دهد، به این نتیجه می رسد که هیچ خیری در آفریده ها بالاتر از آن نیست که مؤدّی ذات باری باشد. بر این اساس، جهان مثل شخص است که اوّل و آخر آن حق و صورتش نیز صورت حق، بلکه تمامیّتش حق است، مثل یک دایره که نه تنها اوّل و آخرش، بلکه همه وجودش نقطه است و از ذاتش، در ذاتش به سوی ذاتش در سیلان است. [23]

در این جا مناسب است نظریه لایبنیتس را به عنوان فیلسوفی که یکی از جامع ترین دیدگاهها را در توجیه شر بیان کرده است و به تعبیر برتراندراسل از عالی ترین مغزهای همه روزگاران بود و حدود یک قرن بعد از ملاصدرا می زیست و آرای فلسفی او در مسأله خیر و شر، همانندی زیادی با مبانی آرای ملاّصدرا دارد، بیان کنیم. وی سه قسم شر را شناسایی کرده است: شرّ متافیزیکی، شرّ طبیعی و شرّ اخلاقی. [24] شرّ متافیزیکی عبارت از محدودیت ذاتی مخلوق است و از همان(آن) که خدا آفریده است، نوعی شرّ متافیزیکی یعنی محدودیت ذاتی مخلوق نسبت به خالق وجود دارد و این محدودیت ذاتی را باید موجود بپذیرد. شرّ دیگر، شرّ طبیعی است و این شر هم به نظر لایبنیتس امری است روا و مجاز، زیرا ممکن است در تربیت اخلاقی ما به کار رود. شرّ اخلاقی هم ناشی از مختاربودن ماست. خدا از این دو حال که جهانی کامل بیافریند که در آن اختیار وجود نداشته باشد، یا جهانی ناتمام خلق کند که اختیار در آن فرض شده باشد، شقّ دوّم را برتری داد.

 

 

[1] – شرح اصول کافی، ج 1.

[2] – ر.ک: روح فلسفه قرون وسطی، تین ژیلسون، ترجمه داوودی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی شرکت انتشارات علمی و فرهنگی .

[3] – برای مطالعه مواضع فلاسفه غرب ر.ک: کتاب فلسفه دین، نوشته جان هاسپرز/ 108 109، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، حوزه علمیه قم.

[4] – اسفار، ج 7/ 85.

[5] – همان، ج 1/ 340.

[6] – همان، ج 2/ 270.

[7] – همان، ج 8/ 28.

[8] – همان، ج 6/ 375.

[9] – همان، ج 1/ 341.

[10] – همان، ج 6/ 372.

[11] – همان/ 344 ؛ ج 7/ 66.

[12] – همان، ج 3/ 453.

[13] – همان، ج 7/ 66.

[14] – همان / 56.

[15] – همان / 74.

[16] – همان، ج 1/ 342.

[17] – همان، ج 6/ 392.

[18] – همان، ج 1/ 341.

[19] – همان، ج 7/ 70.

[20] – همان، ج 2/ 276.

[21] – همان، ج 7/ 62؛ ج 2/ 266.

[22] – همان/ 63.

[23] – همان/ 107.

[24] – بحث در مابعدالطّبیعه، وال . ژان، ترجمه یحیی مهدوی و همکاران/ 108، خوارزمی، 1375.

 

 

Updated: ژوئن 24, 2019 — 12:06 ق.ظ