خدا و جهان هستی از دیدگاه فلسفه و عرفان یکپارچگی هتی در نظریات هراککلیتوس وحدت در كثرت و كثرت در وحدت :

 

خدا و جهان هستی از دیدگاه فلسفه و عرفان

یکپارچگی هتی در نظریات هراککلیتوس

وحدت در كثرت و كثرت در وحدت :

يكى از اصول تفكرات فلسفى هراكليتوس «وحدت در كثرت و كثرت در وحدت» است. بر اين اساس، هستى در مجموع، واحد است و تمام پديده هاى گوناگون مورد مشاهده وجود و نمودهاى مختلف آن واحد مى باشند. هر چيزى در ذات خود، از وحدتى برخوردار است، در عين اين كه داراى وجوه متضاد مى باشد. ولى اين وجوه متضاد با كنش و واكنش بين خود، اعتدالى به وجود مى آورند كه موجب برقرارى وحدت و يگانگى بين خود مى گردند.

هراكليتوس مى گويد: اختلاف ها جنبه هاى مختلف يك واحدند. واحد جنبه هاى گوناگونى پيدا مى كند كه در ظاهر، مختلف و متضادند، اما در واقع، يك چيزند و در مجموعه اى واحد قرار دارند. به نظر وى، خوب و بد، زشت و زيبا و مانند آن، كه در نظر ما متضاد به حساب مى آيند، در يك نگاه برين و كلى، خوب هستند و در واحد، همه كشاكش ها توافق و سازش مى كنند و هماهنگ مى گردند. امور متضاد در اثر كنش و واكنش، واحدى را پديد مى آورند و واحد هم داراى ابعاد گوناگون متضاد مى باشد. بنابراين، واحد كثير است (در وحدت، كثرت وجود دارد) و كثير واحد است (در كثرت، وحدت وجود دارد.)

به عنوان مثال، مى توان گفت كه يك لشكر يك واحد و يك چيز است; حامل كثرت است; زيرا متشكل از تيپ ها و گردان ها و گروهان هاودسته ها مى باشد و واحد است;زيرادرمجموعهواحدى به نام «لشكر» جاى گرفته اند و حقيقتى واحد پديد آورده اند.

مثال ديگر: در طبّ قديم، معتقد بودند كه بدن انسان از چهار عنصر آب، هوا، آتش و خاك تشكيل شده است. انسان براى سلامتى خود، نيازمند اعتدال بين اين عناصر چهارگانه است. وقتى هر يك از عناصر به مقدار لازم در بدن انسان وجود داشت، بر اثر كنش و واكنش، بين اين عناصر وحدتى به وجود مى آيد كه برايند آن، صحّت انسان است. بنابراين، كثرت به وحدت برگشته استو وحدت هم (كه صحّت باشد)در درون خود،از عناصرمتضاد تشكيل شده است.در جهان هستى نيز مى توان با مقايسه مثال هاى گفته شده، وحدت در كثرت و كثرت در وحدت را تبيين نمود.

طبق نظر هراكليتوس، ما بسيط حقيقى نخواهيم داشت; زيرا در اين صورت، به نابودى او منجر خواهد شد; چون تضاد و كشمكش، كه قانون مسلّط بر همه پديده هاست، در بسيط حقيقى راه نخواهد داشت. چيزى كه حاوى تضاد نباشد، حركت و سيلان نخواهد داشت. پس از هستى برخوردار نخواهد شد. نتيجه آن كه واحد جامع اضداد است و در عين واحد بودن كثير مى باشد.

كاپلستن در تفسير اين اصل مى گويد: اشيا به هم وابسته اند، حتى انسان با نفس فناناپذيرش به بقيه آفرينش وابسته است; مثلاً، بدنش ـ به يك معنا ـ به كلّ تاريخ گذشته عالم و نژاد انسان. او براى زيستن، به جهان مادى وابسته است، براى زندگى جسمانى به هوا، غذا، آب، نورخورشيد و مانند آن، براى زندگى عقلانى نيز به احساس; زيرا احساس خاستگاه معرفت است. او براى حيات فرهنگى اش وابسته به فكر و فرهنگ و تمدّن و پيشرفت گذشته است. كاپلستن در ادامه مى افزايد: اگرچه انسان در جستوجوى وحدت با حق است، ولى اشتباه كرده است. اگر به دنبال وحدتى باشد كه به زيان كثرت تمام شود، تنها وحدتى كه ارزش دارد، وحدت در اختلاف است. اين هم سانى در غيريت و وجود وحدت دار هر شىء مادى است در عين اختلاف و تنوّع; چه اين كه شامل مولكول ها، اتم ها، الكترون ها و مانند آن است.

 

Updated: ژوئن 18, 2019 — 1:44 ق.ظ