عذاب وجدان

 

عذاب وجدان

وجدان تنها محکمه ای است که قاضی آن همیشه حاضر، و با گناهکار فاصله ای ندارد و گناهکار پیوسته در اختیار اوست، لذا گناهکار لحظه ای آرام و قرار ندارد و آسایش از او سلب و گرفتار بیماری روانی می گردد. وجدان راهنمای پاکی است در باطن آدمی، که خوبی ها و بدی ها را از هم تمییز می دهد. وجدان قدرتی است که غرایز را تعدیل و آدمی را از آلودگی ها باز می دارد. وجدان حدّ فاصل انسان و حیوان است. حیوانات درباره کارهایی که انجام داده اند به قضاوت نمی نشینند، برخلاف انسان؛

وجدان نیرویی است که در برابر گناهان، خیانت، سرکشی، کوتاهی و هر تخلفی واکنش نشان می دهد و با ملامت و سرزنش های پی درپی و مداوم خود موجب آگاهی، ندامت، پشیمانی و هدایت فرد می گردد. وجدان هم پیش از عمل نسبت به کار خیر ترغیب و تشویق دارد و از کار بد و ناپسند بازمی دارد و هم پس ازانجام عمل عملکرد فرد را مورد ارزیابی و قضاوت قرار داده و عکس العمل مناسبی از خود نشان می دهد.

 

تعریف وجدان

وجدان قوه باطنی است که خوب و بد اعمال به وسیله آن درک می شود (1)

وجدان عبارت است ازآگاهی مستقیم انسان درباره خویش. به عبارت دیگر وجدان به معنای احساس درونی است که هرکسی از طریق آن، جهات اخلاقی کردار و اعمال خود را مورد داوری قرار می دهد (2)

وجدان نیروی تشخیص و تمییز باطنی و فطری در درون انسان است که بایدها و نبایدها را درمی یابد و خوبی را از بدی تشخیص می دهد و آن چنان بر ماهیت اعمال و نیات آدمی آگاهی دارد که در مقام قضاوت درباره جنبه های ارزشی کارها می نشیند و ضمن اظهارنظر صریح و قاطع و بجا وبی طرفانه درموارد ضروری، عکس العمل لازم را نیز نشان می دهد و موجب تأثر، ندامت، پشیمانی و حتی عذاب درونی در برابر کارهای ناپسند، و آرامش، و رضایت مندی در برابر اعمال شایسته می گردد.

وجدان شاهدی عادل است که اعمال انسان را می بیند و مطابق آن گواهی می دهد.

شکنجه های وجدان اخلاقی بسیار جانکاه و طاقت فرساست و گاهی صورت پشیمانی به خود می گیرد. وجدان یک واکنش ساختگی نیست بلکه عمیق ترین عامل طبیعی بشری است.

 

 

تفاوت های وجدان و عقل

وجدان اخلاقی غیر از عقل است و بین آن دو از چند جهت تفاوت است. از آن جمله عقل برای قضاوت، احتیاج به تنظیم مقدمات و بررسی و مطالعه دقیق دارد تا بتواند از مجموع مقدمات نتیجه بگیرد و نظر خود را اعلام کند. ولی وجدان اخلاقی بی مقدمه و بدون فکر و رویه، خوب و بد اخلاقی را تشخیص می دهد و نتیجه را اعلام می دارد. دیگر آن که عقل گاهی در تنظیم مقدمات و نتیجه گیری اشتباه می کند و حکم خلاف واقع می دهد ولی وجدان اخلاقی همواره با واقع بینی حکم می کند. به علاوه عقل درتمام مسائل مختلف سیاسی، اقتصادی، علمی و اخلاقی، اجتماعی و تربیتی وارد می شود و پس از رسیدگی حکم می کند، ولی وجدان اخلاقی تنها در نیک و بدهای اساسی اخلاق نظر می دهد و در سایر مسائل قضاوتی ندارد. خلاصه وجدان اخلاقی و عقل دو نیروی مستقل و ممتاز از یکدیگر هستند و هر یک در راهنمائی بشر فعالیت مخصوص به خود دارد.

«جان دیوئی می گوید: اخلاقیون کلاسیک، وجدان را همواره واحد مستقلی تلقی کرده اند و در کلیه مکتب های دیگر اخلاقی نیز تقریباً همین نظر حکم فرماست و وجود مستقلی برای وجدان قائل گردیده و تأیید کرده اند که وجدان یک نور ذاتی است که بر حقایق اخلاقی پرتو افکنده و آنها را به صورت حقیقی خود در مقابل دیدگان آدمی مجسم می کند.

وجدان اخلاقی مشعل فروزانی است که خداوند در باطن تمام مردم برافروخته تا راه تاریک زندگی را بر بشر روشن کند و صفات خوب و بد را بنمایاند. وجدان اخلاقی راهنمای واقع بین و راستگوئی است که از اعماق جان ما با ما سخن می گوید و پیوسته به راه فضائل اخلاقی هدایتمان می نماید. خلاصه وجدان اخلاقی ندای الهی و معیار شناسائی خوی پسندیده وناپسند است که در پیر و جوان، تحصیل کرده و بی سواد، در سفر و حضر و در بیماری و سلامت همواره با ما است و تا آخرین لحظات زندگی از ما جدا نمی شود.

پرسش: اگر وجدان فطری است چرا برخی چنین احساسی ندارند؟

پاسخ: گاهی تکرار جنایت قیافه عمل را دگرگون می کندو دید وجدان را از کار می اندازد و در برابر بزرگترین جنایات خونسردی خود را حفظ می کند. ستمگران جهان ما مثل حجّاج، چنگیز، ناپلئون، صدام و.. . که از دم شمشیر آنها خون مظلومان می چکید ازقتل انسان ها هیچ باکی نداشتند، زیرا جنایت بر اثر تکرار، زشتی خود را از دست می دهد و رنگ عمل عادی به خود می گیرد و احیاناً کار زشت لباس زیبا می پوشد.

 

ریشه وجدان

وجدان اخلاقی، مانند شعله ی فروزانی است که همواره از اعماق جان انسان زبانه می کشد و در هیچ حالت محو و خاموش نمی شود.

از دیدگاه صاحب نظران علوم تربیتی، وجدان اخلاقی در حقیقت بخشی از فطریات بشر می باشد. این موضوع مورد تأیید بسیاری از دانشمندان است. و آنان اعتقاد خویش را چنین ابراز داشته اند که وجدان اخلاقی ریشه فطری دارد و جزو سرشت و ساختمان آدمی محسوب می شود. در تعالیم عالیه اسلامی اسمی از وجدان اخلاقی به میان نیامده است، ولی این موضوع در قرآن و روایات به عنوان نفس لوّامه بیان شده است که فطری بودن آن را تصریح دارد. هر انسان منصفی می داند که از دو طریق خوبی ها و بدی ها قابل شناسایی است، یکی فطرت و دیگری تعلیم و تربیت. اولی برای کلیه ملل و اقوام جهان با هر نژاد و رنگ و زبانی بدون معلم قابل درک است زیرا جزو سرشت انسان است و دسته ای دیگر از خوبی ها و بدی ها وجود دارد که انسان فطرتاً نمی تواند آنها را درک کند و تنها راه او از طریق تعلیم و تربیت است.

در پاره ای روایات از وجدان اخلاقی به پیمان الهی تعبیر شده است و این تعبیر بیانگر آن است که از روزی که خداوند قادر متعال انسان را آفرید خوبی و بدی را به او الهام نمود، یعنی درحقیقت با اوعهد و پیمان بست که تعالیم فطری را عملًا به کار بندد و از راه فطرت خارج نشود. منحرفین از راه فطرت به دلیل فاصله گرفتن از پیمان فطری پیوسته در شکنجه روانی و اضطراب به سر می برند، به گونه ای که همیشه از سوی نفس لوّامه خود مورد سرزنش هستند (3)

فروید وپیروانش بر این عقیده هستند که وجدان اخلاقی عبارت است ازمجموعه منهیات اجتماعی و تمایلات سرکوب شده دوران زندگی بشر. از نگاه فروید در تاریخ بشر، تصورات ابتدایی خوب و بد وجود ندارد. این تصورات منحصراً ازخارج یعنی محیط اجتماعی نشأت گرفته است (4)

البته بر اثر فشار افکار عُقلا و بی پایه بودن استدلال فروید درخصوص نفی وجدان اخلاقی، در اواخر عمر وجدان اخلاقی را پذیرفت.

پایداری وجدان

هانری باروک می گوید:

وجدان اخلاقی یک واکنش ساختگی نیست بلکه عمیق ترین عامل طبیعت بشری می باشد و اشخاص با وجود تظاهرات گوناگون، نمی توانند این وجدان را خاموش و نابود کنند، از آن گذشته ثبات و پایداری خارق العاده ی وجدان اخلاقی حتّی در بیماری های شدید و در جریان جنون و تنزل روحی و بقای وی پس از افسردگی پرتو خرد و هوش، بر اهمیت فراوان و مقام ارجمند آن در روح بشری گواهی می دهد. پاره ای از دانشمندان از خود می پرسند آیا وجدان اخلاقی، محصول تعلیم و تربیت و مذهب نیست؟

ولی باید یادآور شد که در تشریفات سرّی بشر اولیه، آثاری برجسته از این وجدان به دست آورده اند. وحشت ها و استغفار قبائل اولیه بر قدمت وجدان از همان آغاز کار بشر گواهی می دهد، انکار این واقعیت به مثابه آن است که از شخصیت بشری هیچ نفهمیم (5)

 

فریب وجدان

بعضی از کسانی که مرتکب جرم و جنایت می شوند برای رهایی از عذاب وجدان وخاموش کردن ضمیر اخلاقی خود پناه به توجیه می برند، به این امید که بتوانند هم خطاهای خود را ادامه دهند و هم ندای وجدان را خاموش سازند، غافل از این که وجدان اخلاقی همواره زنده و هشیار است و به قدری نیرومند و تواناست که با عوض کردن لباس گناه، هرگز قانع نمی شود و از وظیفه مقدّس خود که ملامت گناهکار است باز نمی ایستد مثلًا اگر ارتباط نامشروع با نامحرم دارند می گویند چون قصد ازدواج دارم، چون به نیت خواهر برادری است، چون در دلم قصد بدی ندارم و…. پس مانعی ندارد.

و یا کسی که غیبت می کند می گوید: او غیبت ندارد جلو رویش هم می گویم و.. .

قضیه عمربن سعد و ایجاد صحنه خونین کربلا به امید حکومت ری شاهد روشنی بر این امر است. از طرفی قتل امام حسین (ع) و یاران بزرگوار و فرزندان بی گناه او بدون تردید عملی است برخلاف وجدان اخلاقی و ازطرفی دیگر حکومت ری ولذّت ریاست، یک خواهش بزرگ نفس امّاره اوست. موقعی که عبیدالله حکومت ری را به شرط قتل آن حضرت به وی پیشنهاد کرد، عمرسعد دچار سرگردانی و دودلی شد و درخواست مهلتی کرد. شب در گوشه ی خلوتی رفت و در میدان پهناور افکار خود صحنه ی نبردی به وجود آورد و دو جبهه ی نیرومند در باطن خود تشکیل داد. در یک جبهه، خدا و پیغمبر و عقل و شرف و وجدان اخلاقی و انسانیت و در جبهه ی دیگر ریاست و مقام، لذت و شهوت فرمانروایی وخودپرستی قرارگرفتند. عمرسعد بین این دو جبهه سرگردان بود، وقتی متوجه خدا و وجدان و عقل می شد می گفت نباید مرتکب جنایت شوم، نباید خود را به خون امام حسین (ع) آلوده کنم. وقتی متوجه شهوت و ریاست می شد می گفت نباید فرصت را از دست داد. مقام با این عظمت همیشه میسر نمی شود، سرانجام برای قانع کردن وجدان اخلاقی خود پناه به استدلال برد. گفت می گویند خداوند بهشت و جهنم دارد اگر راست باشد من توبه می کنم و اگر دروغ باشد به سعادت بزرگ مُلک ری رسیده ام (6)

 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه :

 

پی نوشته ها :

1 ــ فرهنگ عميد، ص 1369.

2 ــ فرهنگ علوم اجتماعى، آل پيرو، ترجمه باقر ساروخانى، ص 51.

3 ــ  گفتار فلسفى، ج 1، ص 354.

4 ــ انديشه‏هاى فرويد، ص 105، چه مى‏دانم بيمارى‏هاى روحى و عصبى، ص 64.

5 ــ  چه مى‏دانم؟ بيمارى‏هاى روحى و عصبى، صفحه 67.

6 ــ گفتار فلسفى، ج 1، ص 415.