تفاوت برخی دیدگاهای عرفانی انصاری و مولانای بلخ

 

تفاوت برخی دیدگاهای عرفانی انصاری و مولانای بلخ

 

دکــتر بصــیر کــامجــو نوامبر 2102 میلادی

در جوامع غرب صنعتی بوضوح مشاهده می گردد که ، هم پای تأمین امنیت ورفاء زندگی مادی و پیشرفت علم عملی ، انسانها در گیرودار زندگی نوین و پیشرفته  ودست یابی به ممکنات آزادی غریزی ،  گذشته خود را از دست داده اند . و به اسارت آز وزیاده خواهی صنعتی درآمده اند. اندیشه های جهان صنعتی با رسوخ در بنیاد شعوراجتماعی جامعه ، قدرت تفکر، عقاید واندیشه های بشری را دگرگون ساخته است . با پیشرفت علم عملی و صنعت سرمایه داری نوین ، فقرشناخت نجابت ومعنویت انسان ها وسعت همه شمـــول یافته است. زیرا درعصر صنعت سرمـــایه داری نــــــوین ـــ اصلی ترین گــمشده انســـان ” خود انسان ”  است .

یعنی گمشدن گوهرنجابت ومعنویت انسانی و فرورفتن ارزشهای اخلاقی، فرهنگی و زیباشناسی در زندگی غریزی . این همان حقیقت زیان آوری است که نه تنها انسان عصر ما ، بلکه بشریت درهمه ادوار تاریخی به گونهای با آن دست به گریبان بوده و هستند.

مولانا جلال الدین بلخی  ، عارف بزرگ ، قرنها پیش، غایت خود را یافتن همین ارزش گمشده نجابت و معنویت انسان می داند . واینگونه بیان می کند .

دی شیخ با چـراغ همی گشت گرد شهر

کز دیــو و دد ملـولم و انسانم آرزوست

گفتم کـــه یافت می نشود جسته ایـم مــا

 گفت آنکه یافت می نشود آنـم آرزوست

انسانشناسی ، مولانا در مثنوی معنوی با نبوغ علمی و عرفانی خود ، پرده از حقیقت مرموزترین موجود هستی برداشته و آدیمان فراموش شده و گرفتار آمده در دام هوسهای دنیوی را به گوهر راستین شان رهنمون شده است.

مولوی نقش انسان درهستی را، به زیبایی به نمایش میگذارد. در نگاه عارف بلخ، انسان اگرچه از جنبه جسمانی، خود بخشی ازجهان مادی به شمارمیآید، گوهرگران انسانیت او و روح بلند خدا دادیش، اورا در جایگاهی به مراتب برترازجهان طبیعت نشانده است .

بازگشت به خویشتن راستین و درآمدن به جاده کمال، و سلوک در این راه از جمله اموری است که همواره آدمیان به آن توصیه شده اند . دراین عرصه، مولوی تنها به پند و اندرز بسنده نکرده بلکه با زبان گویا و دقیق، با آگهی از معرفت پر بارعارفان اسالفش همچوابراهیم ادهم ، شقیق بلخی ، ابوسعید ابوالخیر ، بایزید بسطامی ، خواجه عبدالله وسنایی وعطار، گونه های فرازو نشیبها و نشانه ها و رمزها را یکی پس ازدیگری نشان داده وهمچون رهنمای راه آشنا دست سالک حقجو را گرفته و اورا به قله های کمال حق رهنمون میشود.

در نگرش عرفانی مولوی عشق ربانی ثمره تالش سیر سالک خدا جوست، هرگاه آدمی با سوز و گداز عشق ربانی به درمان دردهای بیشمار اخلاقی  وروحی خود همت گمارد و از بند تعلقهای مادی و هوسهای نفسانی و خود پرستیهای شیطانی رهایی یابد، به مقام بلند « انسان کامل »  ارتقاء می یابد .

در چشم خدابین مولوی، انسان کامل، ولی حق و آینه تجلی خداوند مهربان در زمین است و جهان در هیچ عصری از حضور و هدایت انسان کامل بی نصیب نمیگردد، بر سالک طریق حق فرض است که در راه شناخت انسان کامل در هر دوره وعصری تالش کند وخود را ازفیض وجود و نفس ربانی او بهره مند سازد.  (1) مولوی دراین نگرش مکان خدا را همچو عطار دردل پاک انسان می جوید و انصاری مکان خدا را خارج از انسان دانسته وآنرا مقام توحید مینامد . مولوی نقش عشق را درپاک سازی عواطف انسانی تعیین کننده میداند . اما نزد انصاری مفهوم عشق جای خود را به محبت تعویض می نماید و محبت را منحیث صافی صفای نفس از جمله هفتادومین مقام عرفانی سیرسالک طریق بسوی مقام توحید قبول می کند . (2)

مولوی در رویکرد های فکریش ویژگی رشته های پیوند میان عشق ناب و دل پاک را درفضای محبت واقعی دورازتعصب و تظاهر بازشناسی می کند . اودرک ماهیت اشیاء وکشف حقایق را وابسته به دو اصل میداند :

ــ خود شناسی بوسیله تفکر

ــ پاکیزگی نفس و حس در تحت اداره عقل

بقول مولوی اساسات عینی معرفت خودی ، خود شناسی است . او خود شناسی را کلید غیر شناسی میداند ، میگوید انسان نخست باید خود را شناخت ، آنگاه بشناسایی دیگران پرداخت ، بهترین وسیله غیر شناسی همانا خود شناسی است. و آنگاه که انسان خود را شناخت، جا دارد که همه چیز را از خویشتن بطلبد که ” دیباچۀ جمال وجلال ومجموعۀ کمال اوست. ” (3)

اما نزد انصاری برای پاک کردن روح وصفای نفس ووداع از آلودگی های دنیوی به ” نور بیداری و هوشیاری ”  ضرورت است نه به خود شناسی . به عقیده خواجه درپرتوآن نور”  انسان سالک ”  خیانت نفس خویش را مشاهده می کند واز تمام نیاز های نفسانی و شهوانی واقف می شود واز فیوضات معنوی بهره مند می گردد . (4)

مولوی در مورد نقش عقل میگوید :

سالک راه معرفت عقل خدادادی را پیشوای تشخیص نیک و بد ، زشت و زیبا ، قرار داده و خود را از مرحله ظن و گمان و شک ، به مقام شهود و حق یقین برساند ، تا بتواند به کسب آرامش روحی و سعادت واقعی موفق شود . چون به وصال محبوب رسید ، دیگر او را هیچ غم و غصه و تزلزل و نا آرامی و دغدغه ضمیر نماند .(5)

مگر انصاری در مورد عجزعقل میگوید :

“تفکر طلب بصیرت است برای درک مطلوب و آن بر سه نوع است:

1ــ فکردر عین توحید ،

2ــ فکر در لطائف صنعت ،

3 ــ  فکر در معانی اعمال و احوال … ؛ به عقیده وی ــ سالک از فکر در عین توحید خالصی می یابد به سه چیز

: 1 ـ به اطالع از عجز عقل ،

2ـ به یأس از وقوف به نهایت ،

3 ـ بدست گرفتن حبل تعظیم بدرک عظمت حق … ” (6)

الهی! تو آنی كه از احاطت اوهام بیرونی، و از ادراك عقل مصونی، نه ُمد َرك عیونی، كارساز هر مفتونی، و شادساز هر محزونی، در حكم، بی چرا، و در ذات بی چند، و در صفات بی چونی. (7)

مولوی نقش عقل را برجسته  ساخته وپیشوای تشخیص نیک و بد در رسیدن بمقام شهود و حق یقین می داند .

انصاری عقل را مدرک مراحل سیرسلوک بمقام قرب ندانسته وعجز عقل را درشناخت ذات حق در عرفان عملی می داند .

مولوی می گوید که :

زاهد ، راه یک روزه عارف را در مدت یک ماه می پیماید . اما ، عارف در یک دم به سرمنزل مقصود می رســـد.

ســــیرزاهـــــدهـــرمهی تا پیشگـــاه

سیرعــارف هـــردمی تا تخــت شاه

مولوی ، بارگاه قدس الهی را به دربار و تخت پادشاهی تمثیل نموده و گفته است که غایت سیر و سلوک زاهد این است که بعد از یک عمرراه پیمائی ، تازه خود را به دربار پادشاهی می رساند که هنوز تا حضور شاه مسافتی دراز و دشوار باقی مانده است . اما ، عارف دریک دم ، پیش تخت و به حضورشاه می رسد . (8)

 

دراندیشه انصاری زاهد عبادت کننده است وزهد و زاهدی مرحله ای ازمراحل سیرسلوک به مقام قرب حق است ، نه عامل سائربسوی ذات حق . نزد انصاری صرف سالک طریق یا عارف سائر در مراحل سیر وسلوک بمقام قرب حق شناخته شده است.

ازینرو « زاهد » و« عارف » نزد مولوی دو شخص رونده بسوی مقام قرب یا مقام پادشاهی است . اما نزد خواجه اینطور نیست . زاهد یا زهد و تقواء یکی ازمراحل عرفان عملی سیروسلوک است . مگرعارف عامل سائر بسوی مقام قرب حق .

بعقیده مولوی اگرعقل دراطاعت روح امری ، صافی نشود واز دام واوهام آزاد نگردد ، وحس نیز در تحت ادارۀ عقل ، از شبهات واغلاط حسی واندیشه های واهی ، وشهوات طبیعی پاک وپیراسته نشود ،انسان هرگز بدرک ماهیت اشیاء ووصول به مرتبه کشف وشهود عینی حقایق امور توفیق نخواهد یافت. وچون به نیروی عقل صافی ( پاکیزه سازی عقل )  زنگ حس وخیال از دل زدوده شد ، حقایق اشیاء در خواب ودربیداری برما کشف خواهد گردید .

چشم حس همچون کف دست است وبس

نیست کـــف را برهمۀ او دست َر ّس (9)

نزد مولوی ایجاد واسطه میان « مخلوق »  و « معشوق سرمدی » نفی می شود . مگر نزد انصاری ایجاد واسطه میان « سالک مخلوق »  و « ذات معشوق سرمدی»  رکن اساسی عرفان معرفت وی را تشکیل می دهد . مولوی وانصاری بگونه ای اعتقاد براین اند که تقدیراین نیست که افعال هرفردی از پیش تعیین شده باشد .

بنظرانصاری انسان سالک قادراست که با ریاضت عمل وپاکیزگی نفس وعبادت ازمراحل بدایات تا مراحل نهایات ارتقاء نماید .

وبنظر مولوی مغز متفکر وموجودیت عشق درانسان انگیزۀ حرکت از مرتبه پست تربه مرتبه اعلی ترمی گردد وبرای پیشرفت انسان محدودیتی وجود ندارد . با این طرز تفکر مولوی برسیرتغییر وحرکت وتکامل اندیشه انسانی مهر تائید می گذارد .

انصاری و مولوی رسیدن به جاویدانگی را هردو مستلزم تلاش آدمی می دانند . مگر انصاری براصل اندیشۀ صوفیه وحدت وجودی معتقد به مقام فناء فی الله است که سالک در رسیدن به این مقام معنویت عرفانی هویت نفس انسانی خویش را از دست می دهد .

ولی مولوی مقام فناء فی الله را با نگرش دیگری تفصیل می کند . او میگوید : همین قسمیکه آهن پس ازدرافتادن به آتش همانند آتش می شود ، ولی هویت وذات خود را از دست نمی دهد . یعنی مولانا با استناد به چنین اندیشه آشکار می سازد که او به تصوفی باورمند است که عملش برتلاش دائم در رسیدن به کمال من نامتناهی باشد نه در نفی هویت نفس انسانی .

انصاری کسی را عارف می داند که دیگر در وجودش نفس مطلق زائل شده واز دنیای ملموسات روی می گرداند .

اما از نظر مولوی عارف کسی را می داند که زمانی برآن مقام نائل آمد ، به دنیای ملموسات باز می گردد .

معرفت در کلام مولوی موقوف بر شناخت نفس و رویش کشت زهد ودریافت مرتبۀ انسان است  (10)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

ــــــــــــــــــــــ

1 ــ چاپ نخست کتاب »گوهر گمشده، درنگی در دیدگاههای عرفانی مولوی درباره انسان و عشق« ، ورجوع شود به : کتاب : » مثنوی ولدنامه از سلطان ولد « ، بتصحیح آقای جالل الدین همائی ، تهران ، چاپ تهران 1315 شمسی از صفحۀ 63 ببعد ؛ و کتاب » موالنا جالل الدین محمد « ص 111 ـ 111

2ـ طبقات الصوفیه، خواجه عبدهللا انصاری، انتشارات فروغی، چاپ 1362 ،ص 16 . ورجوع شود به اثرات : » کشف االسرار و عدة االبرار« و»مناجات نامه « و » صد میدان « و »منازل السائرین« ،

  • ـ مؤلف : کاشفي، مالحسین واعظ، کتاب : لب لباب مثنوي، به کوشش سعید نفیسی، بنگاه مطبوعاتی افشاری، چاپ دوم ، 1362،ص366. ورجوع شود به : مثنوی معنوی، موالنا جالل الدین، تصحیح رینولد نیکلسون، انتشارات مولی. چاپ 1368 ،دفتر اول، ص 21 ــ 43. و به کتاب : انصاری، خواجه عبدهللا، سخنان پیر هرات، به کوشش محمد جواد شریعت، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ دوم، ص114
  • ـ کتاب : شرح شطحیات ، مؤلف : روزبهان بقلی، تصحیح هانری کربن، قسمت ایران شناسی انستیتو ایران و فرانسه، چاپ 1344،ص 561. ورجوع شود به کتاب : اسرار التوحید، محمد منور، تصحیح دکتر ذبیح هللا صفا، انتشارات امیرکبیر، چاپ 1361 ،ص 311.
  • ـ آفات_سیر_و_سلوک_و- …_ ) /…/ir.persianblog.ayoup ) 6 ـ
  • ــ مقامات معنوی خواجه عبدهللا انصاری ، بقلم محسن بینا ، ج 1 . 61 ـ 62. 7 ــ مناجات نامه خواجه عبدهللا انصاری . ) com.andisheqom.www
  • ـ پایگاه جامع استاد شهید مطهری

www.mortezamotahari.com/…/BookView.html?ـ

  • دوره تکامل مثنوی معنوی : چاپ خانه آینده ، ازاصل نسخۀ رینولد الین نیکلسیون ، تاریخ نشر 1373 ، ص 384. 11 ـ
  • ــ مولوي، جالل الدین محمد، کلیات شمس، یا دیوان کبیر، با تصحیحات بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم، جزو دوم، ص3 . ورجوع شود به دفتر های مثنوی :

دفتر اول، ابیات 26-31 ،1761،1793،3686به بعد

دفتر دوم 1762.

دفتر سوم ابیات 1256،2312،3121به بعد، 4719به بعد .

دفتر پنجم ابیات 2735تا2744،2189،2191.

دفتر ششم ابیات 2675تا2681،4161.

 

 

 

 

Updated: می 4, 2019 — 1:57 ق.ظ