ارتباط وجدان با روح و روان انسان

 

ارتباط وجدان با روح و روان انسان

 

مسئله وجدان از جمله مسائلی است که تاکنون دانشمندان و فلاسفه جهان مقالات فراوانی درباره آن نوشته‌اند و یکی از فلاسفه معاصر استاد محمدتقی جعفری کتابی با عنوان وجدان نوشته‌اند …

مسئله وجدان از جمله مسائلی است که تاکنون دانشمندان و فلاسفه جهان مقالات فراوانی درباره آن نوشته‌اند و یکی از فلاسفه معاصر استاد محمدتقی جعفری کتابی با عنوان وجدان نوشته‌اند که به نقد و تحلیل مطالب پرداخته است. ایشان در این کتاب وجدان را چنین تعریف می‌کنند: وجدان از نقطه نظرهای روانشناسی حالات پسیکولوژیک و اخلاقی روان می‌باشد و وجود پدیده‌های روانی خودآگاه را طرح می‌کند.

به طوری که دانشمندان و روان پژوهان در تعریف وجدان آورده‌اند: وجدان نیروی باطن و موثری در نفس آدمی می‌باشد که مهمتر از ماده جسمانی است. بنابراین وجدان یک پدیده متغیر و شخصی می‌باشد که از عوامل خصوصی شخص برانگیخته می‌شود.

و از فلاسفه قدیم مثلا ارسطو در تعریف وجدان می‌توان گفت: نفس انسانی از دو جزء ترکیب یافته است: یکی از آن دو عقل شخصی هر فرد است و دیگری پیرو عقل است که از آن به وجدان تعبیر شده است.

از تعاریفی که شد می‌توان چنین تحلیل کرد عقل انسان به دو قسمت تقسیم می‌شود که از آن به عقل مجرد و عقل عملی تعبیر می‌شود که اگر بخواهیم وجدان را به یکی از این قسمت‌ها مربوط کنیم می‌توان آن را از فعالیت عقل عملی دانست.

زیرا وجدان است که به کمک عقل حس و درک اخلاقی انسان را تحریک می‌کند.

پس وجدان نیرویی است که با کمک عقل، ممیز خوبی‌ها و بدی‌ها و نوعی قاضی و داور انسان می‌باشد به طوری که در مقابل اعمال نیکو مثل عدالت احساس شادی و خرسندی می‌کند و در مقابل ظلم و ستم شکنجه خواهد دید و به پشیمانی و ندامت می‌رسد. ارتباط وجدان با عقل به قدری نزدیک است که عده‌ای گفته‌اند: وجدان به مانند دادگاهی می‌ماند که در تمام قضاوت‌های عقلی نظارت می‌کند و اوست که خوب را از بدو بالعکس تشخیص می‌دهد.

در بعضی از آیات مسئله وجدان به نفس تعبیر شده است به طوری که در داستان حضرت ابراهیم (ع) بعد از شکستن بت‌ها که در (سوره انبیا/ ۶۴) آمده:

«فرجعوا الی انفسهم فقالوا انکم انتم الظالمون»

آنان به وجدان و فطرتشان بازگشتند و به ضمیرهای خود مراجعه کرده و گفتند حقا که شما ظالم و ستمگرید.

در صورتی که در بعضی از روایات و گفته‌های بزرگان آمده است که مسئله روح و وجدان مترادف یکدیگر هستند. پس وجدان اخلاقی که در تعریف آن آمده است که آگاهی به بعضی از شئون شخصیت، آگاهی به خود به طور عموم تمام شخصیت را مورد توجه قرار می‌دهد، با نمود‌های گوناگونش از فعالیت‌های روح به شمار می‌رود به طوری که «ولتر» می‌گوید: علم بی‌وجدان ویرانی روح است! در روانشناسی تاثیر کیفیات ذهنی و روحی در رفتار آدمی مورد توجه بسیار قرار می‌گیرد و عوامل مولد اندیشه و کار تحلیل و تجزیه می‌گردد و طرز فعالیت و تاثیر آنها در سرنوشت شخص بررسی می‌گردد.

انسان در مراحل تزکیه نفس و اخلاق خود متوجه می‌شود که عقل ارتباط تنگاتنگی با وجدان دارد به صورتی که وقتی گناهی انجام می‌دهد برای توبه از آن گناه ابتدا وجدان، او را شکنجه می‌دهد که برای چه این گناه را انجام دادی. این نکته نباید فراموش شود که عذاب وجدان و شکنجه به قدری باشد که انسان را ناامید کند به طوری که دچار افسردگی و اضطراب شود. پس خوف و رجاء در اینجا کاملا متعادل باشد نه خوف بر رجاء غلبه کند و نه رجاء بر خوف.

بنابراین وجدان یکی از عوامل مهم برای تزکیه نفس و اخلاق و توبه انسان از گناهی است که انجام داده است.

مخلص کلام اینکه:

ـ از مجموع صحبت‌هایی که فلاسفه درباره وجدان کرده‌اند به این نتیجه می‌رسیم که بعضی از حالات نفسانی منبعث از روح و عقل و وجدان است و تا اینجا به این مسئله می‌رسیم که وجدان ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با روح و روان داشته و نقش وجدان در حیات آدمی اثرات عمیقی دارد. همچنان که می‌تواند در تزکیه نفس و روح، را از آلودگی‌ها نجات داده و عقل عملی را تقویت نماید و سعادت و نیکبختی روح را در عالم پس از مرگ تامین نماید.

منبع: قرآن کریم

احمد زمردیان: حقیقت روح

زهرا یوسفی مصری