مقاله هشتم « اسرارنامه » فریدالدین عطار نویسنده : دکتربصیرکامجو

 

مقاله هشتم « اسرارنامه » فریدالدین عطار

چرا بودی چو بودی کارت افتاد                    چه گویم عقبه دشوارت افتاد

ترا چه جرم کاوردندت ای دوست                  تویی در راه معنی مغز هر پوست

معادن مغز ارکانست لیکن                          نباتست انگهی مغز معادن

وزو مغز نبات افتاده حیوان                        وزان پس مغز حیوان گشت انسان (1)

عطار، در مقاله هشتم اسرارنامه خود در مورد بهشت وجهان آخرت نگاه خوش مشربانه تری دارد . و از فرهت وخوشی ، آسایش زندگی وسعادت ، رزق وروزی ، بخشش وفراوانیآن دنیا شرحه می دهد . به اندیشه وی انسان باکشیدن هر رنج وناهمگونی حیات دراین دنیا ، درآن دنیا لذت وشادی وخوشبختی را بهره مند می گردد.

وی مکان اقامت جاویدانه  پيامبران و روحانیان و حوريان را در آن‌جا می بیند  وازاين‌ رو، پیشنهاد می کند که در اين جهان بايد ازجسم مادی خود بیرون آمد وبه جسم معنویت خویش  حلول کرد. سوای این مسائل وی به شناخت خويشتن و رويارويى وجود و عدم و شناخت حقيقت به خود حقيقت و نهاد آدمى و عهد الست، مسائلى دیگریست كه براى تبيين همين ديدگاه درپايان اين مقاله به بررسی می گیرد.

ما درتذکرات پیشترخویش در مورد جهان آخرت نگرشی داشتیم نیازبه بازکاوی تکرارنیست . اما یک مسئله خیلی دلچسب است وآن اینکه بقول اعتقادی عطار جهان پس از مرگ جای شادی و فرهت ومکان پیامبران وروحانیون وحوریان است. اما اگر این تفکر دینی واعتقادی عطاررا لحظه ای درست پنداریم ، گروه های اجتماعی دیگری ازجامعه را که فقیر، درد مند ، بیچاره بی خانه ودربدر، کارگر، دهقان وبیکاره در سراسر گیتی روزانه درراه بدست آوردن یک لقمه نان بخور ونمیر جان می دهند ، باتأسف که نامی ومکانی از این گروه بدخت دربهشت تفکرات اعتقادی عطار وسایرمشایخ ما مشخص نیست . درود به درک عقلانیت ودرود به کرامت ونجابت انسان .

عطار درادامه این بخش از منظومه اش  بشناخت روال آفرینش واینکه انسانها از راه های طبیعی ودگرگون شدن یک ساختار به ساختار دیگر پدید آمده است ، وبه شرح مراتب فرگشت آن می پردازد.

او خطاب به انسان سوال می کند که برای چه وجود داشتی ؟ ، چونکه وجود داشتی !  سرنوشت بودنت و دنباله کارت در زنجیره تموج دشوارهستی وتغییر، گیرافتاد .

او می گوید که گناه تو انسان چیست که بدون اراده ات به این عالم سرا آوردنت ، درحالیکه در کنه ذاتت ، مغزهر غشائی بودِ هستی ، تو استی.

وی اضافه می کند که روند فرگشت انسان ازجماد (کان هستی ) آغازید وبه حالت نباتی برزد ، واز حالت نباتی به حیوانی درآمد واز حالت حیوانی به انسان فرگشت نمود  .

قابل یادآوری است که تفکرفلسفی وعرفانی عطاربزرگ درمورد « فرگشت انسان » بعد ها درسروده های بکروناب مولوی بزرگ باردیگر باآهنگ نوینی می درخشد.چنینی که مولوی درباره می نویسد :

 

از جمادی مُردم و نامی شدم                         وز نما مُردم به حیوان برزدم

مردم از حیوانی و آدم شدم                           پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حملهٔ دیگر بمیرم از بشر                             تا بر آرم از ملایک پر و سر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو                       کل شیء هالک الا وجهه (2) …

عبدالقادربیدل بزرگوار، باالحام گرفتن از اندیشه های عطار ومولوی در مورد « فرگشت انسان » شمه ای از این مفاهیم را درسروده شاذ خود چنین می نویسد.:

منفعل می‌شد زدنیا هوش اگرمی‌داشت خلق             صبر و حنظل درمذاق‌گاو وخرلوزینه بود

هیچ شکلی بی‌هیولا قابل صورت نشد                  آدمی هم پیش از آن‌ کادم شود بوزینه بود(3)

بقول « امیدوکلس ( 490 تا 430 پیش از میلاد ) آنچه که ما مرگ وزندگی در جانوران می نامیم تنها جوش خوردن وجداشدن مواد هستند واین ماده است که گروه های بی شمار جنبندگان میرا » را پدید می آورد . (4)

اندیشه های عقلانی وایمانی درمورد فرگشت انسان ، دررساله اسرار نامه عطار تذکر رفته شما نیز در باره تفکر نمائید.

 

منابع ومآخذ

ـــــــــــــــــــــــ

1 ــ منظومه ای اسرارنامه عطار، بخش هشتم ، گنجور .

2 ــ مولوی ، مثنوی معنوی  ، دفتر سوم ، بخش 187 ، « جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید کنندگان را.

3ــ غزلیات بیدل ، غزل شماره 1505 ، گنجور

4 ــ  (1983:291–292) Kirk, Raven & Schofield

 

 

Updated: آوریل 1, 2019 — 12:34 ق.ظ