نگرشی بر جریان فکری باطنیه

 

نگرشی بر جریان فکری باطنیه

 

اسماعیلیه . اسماعیلیان . تعلیمیه . سبعیه . هفت امامیان . فاطمیان . باطنیان . حشاشین . ملاحده . فدائیان . فرقه ای از شیعه که سلسله ٔ ائمه را به اسماعیل فرزند مهتر امام جعفر صادق ختم کنند و اسماعیل را امام هفتم دانند. تعلیمیان . اصحاب جبال . اصحاب قلاع . فرقة من اهل الاهواء. (تاج العروس ) :

 

وقتیکه رای سوختن اصحاب جبال و قلاع از فرقه ٔ باطنیه مورد تصویب قرار گرفت و سلطان محمد [ سلجوقی ] از این امر استقبال کرد، معموری درجه ٔ طالع خود را در درجات نحس دید.

 

(از تتمه ٔ صوان الحکمة، ص 163). در این ایام [ اواخر زمان نظام الملک ] اصحاب قلاع به قتل و احراق مبتلا بودند. (همان کتاب ص 213). احراق اصحاب الجبال ، در راحةالصدور ص 158 ذکر احراق چند تن از باطنیه آمده است اما از سیاق عبارت آن موضعگمان میشود که این احراق بعد از سنه ٔ 485 هَ . ق . واقع شده بود. (همان کتاب ص 214).

 

گروهی از منتسبان به شیعه ، از آن آنانرا باطنیه نامند که هر امر شرعی در اعتقاد ایشان باطنی دارد و ظاهری ، مثلا باطن صوم پنهان داشتن مذهب است و باطن حج رسیدن به امام و باطن نماز فرمانبرداری امام و ازینجا است که امام مالک بن انس گفته که توبه ٔ فرقه ٔ باطنیه مقبول نباشد چرا که توبه ٔ ایشان را هم باطنی خواهد بود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). فرقه ای که اعتقاد به معنی باطن قرآن دارند و برای هر آیتی تأویلی قائلند، مسلمانان این عنوان را به فرق مختلفی که اغلب جنبه ٔ سیاسی داشتند داده اند، از آنجمله خرمیان و قرمطیان و اسماعیلیه . (از اعلام المنجد).

 

این اسم را به آن جهت بر این فرقه نهاده بودند که ایشان میگفتند هر چیزی از قرآن و حدیث را ظاهری هست و باطنی ، ظاهر بمنزله ٔ پوست است و باطن به مثابه ٔ مغز و این آیه را دلیل سازند که : «لَه ُ باب باطنه فیه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب » (قرآن 13/57).

 

و میگفتند که ظاهر قرآن و حدیث در نظر جهال بشکل صوری جلی جلوه میکند، در صورتیکه عقلا آنها را رموز و اشاراتی بحقایق نهانی میدانند و کسی که عقلش از غور در مسائل نهانی و اسرار و بواطن خودداری کند و بظواهر قانع شود در زنجیر تکلیفات شرعی مقید میماند ولی اگر کسی به علم باطن راه یابد تکلیف از او ساقط میگردد و از زحمات آن میرهد، و میگفتند غرض خداوند از این آیه : «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال الَّتی کانت علیهم » (قرآن 157/7). ایشانند. و بیشتر در عراق ایشان را به این اسم میخوانده اند. (خاندان نوبختی ص 251)

 

در عهد المستظهر باللّه خلیفه ٔ عباسی کار ملاحده قوت گرفت و قلعه های حصین در خراسان و قومس و عراق و شام و دیلم به دست آوردند و خوف ایشان در دل مردم افتاد و بسیار کس از اکابر در باطن مذهب ایشان گرفتند و مقدم ایشان حسن بن الصباح بود که اصلش ازمرو است ، بمصر رفت و از دعاة مغرب آن مذهب بگرفت و خلقی انبوه را استغوا کرد …

گویند باطنیان از اتابک سعد شیرازی برنجیدند، باو نوشتند که کشتن تو پیش ما آسانتر است که شربت آب خوردن و اگر باور نداری از رکابدار بپرس … و رکابدار از کودکی باز خدمت اتابک میکرد… و اتابک بر او اعتقاد تمام داشت ، از او حال پرسید. گفت راست میگویند و من از آن ایشانم و اگر در باب اتابک حکمی فرمایند نتوانم که بجای نیاورم . اتابک سعد را نزدیک بود زهره آب شود، بباطنیان نامه نوشت و عذرها خواست واموال و هدایا و طرف بسیار بفرستاد… و چون رایات … هلاگوخان به ایران زمین آمد حق تعالی بر دست لشکر او ماده ٔ شر را منقطع گردانید. (از تجارب السلف ص 288و 289). ابوالمعالی در بیان الادیان آرد: مردی بود اورا بومیمون قدّاح خواندند و دیگر آن را عیسی چهار لختان و دیگر آن را فلان دندانی و هر سه کافر و ملحد بودند و با یکدیگر دوستی داشتند و بوقت طعام و شراب باهم بودندی .

 

بومیمون قداح روزی گفت مرا قهر می آید از دین محمد و لشکر ندارم که با ایشان حرب کنم و نعمت هم ندارم امّا در مکر و حیل چندان دست دارم که اگر کسی مرا معاونت کند من دین محمد را زیر و زبر کنم . عیسی چهار لختان گفت من نعمت بسیار دارم در این صرف کنم و هیچ دریغ ندارم . در این قرار دادند. بومیمون قداح پسری داشت که سخت نیکو روی بود و معروف بجمال چنانکه با آن پسر فساد کردندی . بومیمون قداح دعوی طبیبی و رستگاری (؟) داشتی این پسر خویش را موی نهاد چنانکه علویان را و عیسی چهار لختان مالی بداد تا از جهت این کودک اسباب و سازهای تجمل ساختند و خبر در افکندند که علوی است و ایشان خدمتکاران اواند و او را بتجملی عظیم بمصر آوردند و پیش او ننشستندی و بتعظیم و حرمت با او سخن گفتندی و هر کسی را بدو راه ندادندی تا کار او بالا گرفت . آنگاه این مذهب بیرون آوردند و گفتند شریعت را ظاهریست و باطنی ، ظاهر اینست که مسلمانان بدان تعلق کردند و میورزند و هر یک را باطنی است که آن باطن رسول صلواةاﷲ علیه دانست و جز باعلی بکسی نگفت و علی با فرزندان و شیعه و خاصگان خویش گفت و آن که آن باطن را دانست از رنج طاعت و عبادت برآسود.

 

و پیغامبر صلواةاﷲعلیه را ناطق گویند و علی رضی اﷲ عنه را اساس خوانند و میان ایشان مواضعات است و القاب چنانکه عقل را سابق خوانند و اول یعنی آنکه گویند نفس از عقل پدیدار آمد و همه چیزها را در جهان نفس پدیدار آورد و در تفسیر این آیت : والتین و الزیتون و طُور سینین (قرآن 2/95-1) گویند تین عقل است که همه مغز است و نفس زیتون است که همه لطافت است با کثافت آمیخته چنانکه زیتون با دانه ، و طور سینین ناطق است یعنی محمدصلواةاﷲ علیه که بظاهر چون کوه درشت بودو باخلق بشمشیر سخن گفت و بباطن در او چیزها بود چون کوه که در او جواهر باشد، و بلدالامین اساس است یعنی علی که تأویل شریعت از او ظاهر شد و مردمان از بلاایمن شدند.

 

و همچنین چهار جوی بهشت را همین تأویل کردند. غرض ایشان همه ابطال شریعت است که لعنتها بر ایشان باد. و گویند پیغامبر علیه السلام پدر مؤمنان است و علی مادر که پیغامبر باعلی از روی علم و معرفت فرازآمد تا از هر دو علم باطن متولد شد و گویند اول چیزی که بوجود آمد عقل بود پس عالم نفس پدید آمد آنگاه این همه مخلوقات بوجود آمدند و آدمی بنفس جزوی زنده است چون بمیرد آن جزو بکل خویش بازرود. اگر کسی پرسد ایشان را که عالم عقل از چه چیز پیدا آمد گویند بامر پدید آمد، چون بپرسی بامر که پدید آمد گویند ماندانیم و هم ما را طاقت آن نیست که حق را وصانع را بتوانیم دریافت کنیم نه گوئیم که هست و نه گوئیم نیست بلکه محققان توحید چنین گویند که اعتماد بر آن است یعنی نیست [ کذا ] تعالی اﷲ عما یقولون علواً کبیراً.

 

بدین طریق مسلمانان را از دین بیرون بردند بعد ازآنکه سخن همه از آیت و خبر رسول گویند و چون نگاه کنی معجزه ٔ مه [ کذا ] را منکرند و گویند آنچه پیغمبررا صلواةاﷲ علیه پیش رفته است از سه چیز بود جد و فتح و خیال . و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل بنزدیک ایشان اینست و گویند پیغامبر صلواةاﷲ علیه این شرایع ازبهر ابلهان و نادانان پیدا آورد تا ایشان را همیشه مشغول و زیر و زبر دارد و بهیچ فضول نپردازند والا ازاین شریعتها هیچ نیست .

 

و هر یکی را از احکام شریعت تأویل نهاده اند و باطنی . چون بتحقیق نگری همه در ابطال شریعت کوشیده اند لعنهم اﷲ، چنانکه گویند در معنی این خبر که پیغامبر صلواةاﷲ علیه گفت : القبرُ رَوضةمِن ریاض الجنةِ او حفرةُ من حُفرالنیران . معنی این گور تن آدمی است که گور شخص اوست و نفس اندروست اگراین کس باطنی باشد و خویشتن را بگزارد احکام شریعت رنجه ندارد تن او روضه ٔ بهشت باشد پس اگر باطن و تأویل شریعت نداند بطاعت و عبادت رنج کشد تن او از کنده ٔ دوزخ باشد.

 

و گویند درخت طوبی که گویند درختیست در بهشت هیچ جای نباشد که شاخ آن درخت آنجا نرسد و گویند تأویل این چیز آفتابست که هر روز همه ٔ عالم را بگیرد و بهر سرائی جائی نباشد که از او شاخی فرو نیاید، و مانند این تأویلها ساخته اند قرآن و شریعت و نماز و روزه و حج و ایمان را و اگر هر یک را شرح دهیم کتاب دراز گردد اینقدر که یاد کردیم نمودار را بسنده باشد و بنای مذهب ایشان بر هفت گانه است و بهفت پیغامبر مقرند بظاهر، هر چند بباطن همه را منکرند، و امام هفت گویند و آن که هنوز بیرون نیامده است و منتظر است ولی الزمان خوانند و روز عید ماه رمضان از هر سری درمی و دانگی بستانند یعنی هفت دانگ .

 

و ایشان را به هر شهری کسی است که خلق را بدین مذهب دعوت کند، آن کس را صاحب جزیره خوانند و از دست وی به هر شهری داعیان باشند و آن کس را که دین بر او عرضه کنند مُستجیب خوانند. و دو تن بودند معروف در روزگار ما که ایشان بمحل صاحب جزیره رسیده بودند یکی ناصرخسرو که بیمگان مقام داشت و آن خلق را از راه برد و آن طریقت او (از) آنجا برخاست و دیگر حسن صَباح که باصفهان مینشست و از آنجا به ری آمد و متواری گشت و خلقی مردم را از خراسان و عراق بی راه کرد و بدین مذهب خواند و یکی بود بغزنین که او را محمد ادیب خواندندی و داعی مصریان بود و خلقی بیحد را از شهر و روستا بیراه کرده است ، و این قدر بدان نبشته آمد تا اگر کسی از این جنس سخن شنود بداند که سخن ایشان است و بدان التفات نکند وزرق ایشان نخرد. (بیان الادیان ).

 

استرن ، که مطالعاتی در باب اسماعیلیه داشته است مقالتی در مجله ٔ دانشکده ٔ ادبیات تهران نوشته که قسمتی از آن مقاله نقل میشود و البته با مقایسه ٔ مطالبی که در این باب ، ذیل لغت اسماعیلیه آمده است اطلاعاتی به دست خواهد داد. استرن گوید: در باب ظهور اولین فرقه ٔ باطنیه در ایران باید گفت که اولین داعی اسماعیلی در نیمه ٔ قرن سوم به نزدیکیهای ری وارد شد و در سالهای آخر این قرن به نیشابور رسید.

 

و در باب پیدایش باطنیه باید اضافه کرد که در دوره ٔ حیات امام جعفر صادق (ع ) (وفات 148 هَ . ق .) دسته هایی بودند که از ادعای پسر او اسماعیل و نوه ٔ او محمدبن اسماعیل به جانشینی امام پشتیبانی میکردند، مشهورترین این فرق «خطابیه » هستند، یعنی پیروان ابوالخطاب که از مریدان امام جعفر صادق بود.

 

فرق دوره ٔ اول گمنام بودند، در حالیکه فرقه ٔ اسماعیلیه را جنبشی عظیم بود و مقاصد جامع سیاسی داشت و بین اعتقادات پیروان آن و فرق اولیه وجه اشتراکی نبود مگر در اهمیت خاصی که هر دو گروه برای اسماعیل بن جعفر الصادق و خاندان او قائل بودند. در سال 260 هَ . ق . ناگهان داعیان در بلاد مختلف اسلامی پدید آمده و آراء انقلابی خود را ترویج کردند. در سال 261 هَ . ق . در جنوب عراق مرکزی برای اسماعیلیه تأسیس یافت که رؤسای محلی آن «حمدان قرمط» و «عبدان » بودند، پس از اندک مدتی اسماعیلیه در بحرین تحت صدارت «ابوسعید الجنابی » و در یمن بریاست «منصور الیمن » و «علی بن الفضل » مستقر شدند. داعی مشهور «ابو عبداﷲ الشیعی » که فاطمیان خلافت خود را مدیون او هستند در سال 280 هَ . ق . ازیمن به افریقای شمالی آمد.

 

دشمنان فاطمیان منکر این بودند که سلسله ٔ فاطمی از محمدبن اسماعیل سرچشمه گرفته است و تأسیس این فرقه را به عبداﷲبن میمون القداح که در پایان قرن سوم میزیست نسبت میدادند و ادعای آنانرا به تعلق به خاندان حضرت علی (ع ) باطل میدانستند.

 

درباره ٔ آراء اسماعیلیه ٔ اولیه شهادت کتاب «فرق الشیعه » را (که قبلا به نوبختی نسبت داده شده بود و اکنون معلوم شده است که از عبداﷲ الاشعری القمی است ) در دست داریم که متعلق به دوره ٔ قدیم یعنی قبل از تحولات سیاسی این فرقه است .

 

بنابر قول آن مؤلف اسماعیلیه به هفت پیامبر شارع معتقد بودند که عبارتند از: نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی ، محمد، علی و محمدبن اسماعیل که وفات نیافته و در انتظار رجعت او بعنوان مهدی یاقائم هستند. گروه وابسته ٔ دیگری نیز وجود داشت که به اینکه سلسله ٔ امامان از اولاد محمدبن اسماعیل بودندمعترف بود، لکن مؤلف فرق الشیعه که از آن نامبرده است آن را از قرامطه ممتاز دانسته و تأکید کرده است که قرامطه (که در اصل نام شعبه ٔ عراقی این نهضت بود ولی در بسیاری از مواقع به شعب دیگر نیز اطلاق شده است ) معتقد بوجود امامانی بعد از محمدبن اسماعیل نبودند و فقط هفت امام را یعنی علی و حسن و حسین و علی بن حسین و محمدبن علی و جعفر و محمدبن جعفر را میشناختند. از چند نفر از مؤلفین مانند ابن الندیم صاحب الفهرست و عبدالقاهر بغدادی صاحب الفرق بین الفرق و نظام الملک مؤلف سیاستنامه و رشیدالدین در جامع التواریخ و المقریزی میتوان اطلاعی در این باب به دست آورد.اولین داعی ایالت جبال «خلف » نام داشت و شغل او حلاجی بود، تاریخ فعالیت او به دست نیامده ولی از آنجا که پنجمین داعی «ابوحاتم الرازی » در حدود سال 300 هَ . ق.

 

شروع به انجام وظیفه نمود، خلف لابد فعالیت خود را مدت مدیدی قبل از آن یعنی در حدود اواسط قرن سوم شروع کرد. بنا بقول نظام الملک او به حوالی ری آمد وقریه ٔ «کلین » واقع در پشاپویه را موطن خود قرار داد. دعوت خلف درباره ٔ ظهور قریب الوقوع قائم بود و گویایک ده متروک را مرکز اجتماع خود قرار داده بود و هنگامیکه کدخدای دهکده آوازه ٔ او را شنید، خلف تصمیم گرفت بسوی شهر مجاور ری بگریزد و در همان شهر وفات یافت . برای مدت طویلی خلف به عنوان مؤسس نهضت اسماعیلیه در آن ایالت مشهور بود و آن فرقه را در ری «خلفیه » مینامیدند. پس از خلف پسر او جانشین وی گردید و مهمترین مرید او «غیاث » از قریه ٔ کلین بود. الزعفرانی که رئیس فرقه ٔ متکلمین زعفرانیه (شعبه ای از مکتب النجار) در شهر ری بود مردم شهر را علیه اسماعیلیه برانگیخت و آنانرا متفرق کرد. غیاث به خراسان فرار کرد.

 

لکن بعداً به ری بازگشت و ابوحاتم را که اول از ناحیه ٔ پشاپویه بود به معاونت برگزید. در اثر آزار مخالفین ، غیاث مجدداً ری را ترک گفت و کس ندانست به کجا رفته است . ابوحاتم رازی از بزرگترین شخصیت های این فرقه است ، او مریدان خود را در طبقه ٔ حاکم میجست و کسانی مانند احمدبن علی را که از 307 تا 311 هَ . ق . فرماندار ری بود به کیش خود در آورد. ابوحاتم در حدود 322 هَ . ق . درگذشت . پس از وفات ابوحاتم ریاست نصیب دونفر شد، یکی «عبدالملک الکوکبی »، دیگر «اسحاق » که در ری میزیست .

 

بنا بقول رشیدالدین ، عبدالملک ساکن قلعه ٔ «گردکوه » بود، اما اسحاق داعی ری ، ممکن است همان ابو یعقوب السجزی باشد که بعداً بعنوان یکی از رؤسای معتبر اسماعیلیه در شرق ایران با او مواجه میشویم .در پایان قرن سوم ، عقیده ٔ این نهضت در باره ٔ امامت کاملا تغییر یافت . دیگر گفته نمیشد که محمدبن اسماعیل قائم است ، بلکه او یکی از امامان محسوب میشد و بعد از او امامان دیگری نیز بودند مانند فاطمیان که در افریقای شمالی استقرار یافتند و قائم زمان بعنوان آخرین امام این سلسله شمرده میشد.

 

لکن تمام اسماعیلیه این نظر جدید را نپذیرفتند و اعتقاد خود را به قائم غایب حفظ کردند. بنابه شواهد موجود سلسله ٔ مسافری وابسته باین دسته بودند. محمدبن مسافر حاکم تارم و فرمانروای قلعه ٔ شمیران در آغاز قرن چهارم ، دو پسر داشت ؛المرزبان که آذربایجان را فتح کرد و «وهسودان »، که هر دو اسماعیلی بودند. ابن مسکویه گوید که المرزبان و وزیرش «علی بن جعفر» اسماعیلی بودند. صدق این امر در مورد برادر او وهسودان نیز طبق سکه ای که در سال 544 هَ . ق . در جلال آباد ضرب شده ثابت میشود، در این سکه بعد از ذکر شهادتین اضافه شده است :

 

علی خلیفةاﷲ، واین نکته بکلی مربوط به تشیع است . در مورد خراسان بنظر میرسد که اولین داعی آنجا ابو عبداﷲ الخادم در سالهای آخر قرن سوم در نیشابور ظهور کرده باشد و جانشین او ابوسعید الشعرانی در سال 307 هَ . ق . وارد آن شهر شد. سپس حسین بن علی بن مروزی بدین مقام رسید و بعد محمدبن احمد النسفی ، او اولین کسی بود که عقاید اسماعیلیه را بصورت فلسفه ٔ نو افلاطونی که در آن زمان بین فلاسفه ٔ اسلامی اشاعه داشت درآورد و افکار او جایگزین عقاید اساطیری اولیه ٔ اسماعیلیه گردید. هم او بودکه امیر نصربن احمد را به کیش اسماعیلیه درآورد.

 

ولی در ایام پسرش نوح ، بخت اسماعیلیه در ماوراءالنهر برگشت والنسفی و همکاران اصلی او در فاجعه ٔ سال 332 هَ . ق . از بین رفتند. پس از النسفی ، ابویعقوب السجزی بریاست دعوت رسید، اگر این نظر که او قبلا داعی ری بوده باشد صحیح تلقی شود، لابد او از آنجا بشرق انتقال یافته و بالاخره به سیستان رفته و در آنجا به دست خلف بن احمد بقتل رسیده است . پس از او مسعود ملقب به دهقان پسر النسفی جانشین وی گردید. اسماعیلیه در تمام ایران با شکست مواجه بودند، تنها سرزمینی که توانستند خود را در آن برای مدتی مستقر سازند و آنرا مرکز خود قرار دهند ایالت سند در شرقی ترین ناحیه ٔ عالم اسلام بود. در طی قرن چهارم هجری تبلیغات اسماعیلیه رو بزوال میرفت ولی در قرن پنجم بتدریج احیاء شد و پس ازاینکه اشخاصی مانند المؤیدﷲ داعی شیراز و ناصرخسرورا ببار آورده تحت ریاست ابن العطاش و مخصوصاً حسن صباح نیروی مهیبی گردید. (از مقاله ٔ اولین ظهور اسماعیلیه در ایران بقلم استرن ، مجله دانشکده ٔ ادبیات تهران ، شماره ٔ اول سال نهم ).

 

در باب باطنیه همچنین رجوع به اسماعیلیه و جهانگشای جوینی در ذکر تقریر مذهب باطنیان ج 3 صص 142 تا 170 و تاریخ الحکماء ص 15 و اخبارالدولة السلجوقیه ص 67 – 81 – 82 – 87 – 104 – 113 – 114 و چهار مقاله ص 111 و غزالی نامه ص 24 – 42 – 110 – 228 – 237 – 316 – 327 و الکامل ابن اثیر ج 10 ص 132 – 133 – 164 – 180 – و ج 12 ص 91 و لغات تاریخیه و جغرافیه ٔ ترکی ج 2 ص 33 و تلبیس ابلیس ص 108 شود.

 

Updated: فوریه 24, 2019 — 11:09 ب.ظ