پرسش و پاسخ پیرامون توحید و خداشناسی

پرسش و پاسخ پیرامون توحید و خداشناسی

اندیشه در باره خداوند جزو لاینفک حیات انسانی است و آثار عمیق آن بر زندگی انسان بر هیچ کس پوشیده نیست. فلاسفه، عرفا و متکلمان اسلامی مباحث گوناگونی در باب خداشناسی مطرح کرده اند. اما پر واضح است که کامل ترین و دقیق ترین شناخت را باید در کلام معصومین(ع) جویا شد. نخستین سخن همه پیامبران و امامان (سلام الله علیهم) که در سرلوحه تبلیغات آنها و مکاتب آسمانی می‏درخشد، یکتایی پرستی و پرهیز از هرگونه شرک است، شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستی، ظلم بزرگ است، که حضرت لقمان (ع)در نصایحش به فرزند خود به آن تصریح دارد، در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته: نخست این که از شرک باید پرهیز کرد. یعنی خدا را یافت، و او را به عنوان یکتا و بی‏همتا شناخت، مطلب دوم این که شرک ظلم بزرگ است.(1) در مورد مطلب اول یعنی اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بی‏تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده؛ چرا که ممکن نیست ‏با دیدن آن همه نقش عجب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت. بعد از خدایابی، باید خدا را شناخت و در شناخت‏خدا نخستین چیزی که مطرح می‏شود یکتایی و بی‏همتایی خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایی او نخواهد نشست. بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودی است که از هر جهت‏بی‏نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالی در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمی‏توان صفت کمالی را خارج از وجود او تصور کرد. برای این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه‏های متعددی دارد، (چنان که به همین مناسبت‏شرک دارای شاخه‏های مختلفی است). در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید دارای چهار شاخه اصلی است که عبارتند از: 1 – توحید ذات 2 – توحید صفات 3 – توحید عبادت (یعنی پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است) 4 – توحید افعال. هر یک از این شاخه‏ها نیز به شاخه‏های دیگر تقسیم می‏شوند. به همین نسبت، شرک نیز دارای شاخه‏های گوناگون است، مانند: شرک در ذات به این معنا که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکی است، مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خدای شرور و بدی‏ها، و یزدان خدای خیر و نیکی‏ها است، و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان «اب، ابن و روح القدس‏» است و این سه در عین آن که سه است، یکی شده و درهم آمیخته شده‏اند . و مانند شرک در صفات که بگوییم، صفات خدا جدای از ذات خدا است . و مانند شرک در عبادت، یعنی در پرستش برای خدا شریک قایل شویم، که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهای دیگر را نیز می‏پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار می‏دادند. و مانند شرک افعالی که در مقابل توحید افعالی قرار گرفته، به این معنا که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگری در آفرینش پدیده‏ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد. همچنین در مالکیت و حاکمیت جهان. بنابراین باید از هرگونه شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد.(2)شرک به قدری مورد نفرت است که به طور جدی باید از آن -حتی به اندازه یک لحظه  پرهیز کرد، چنان که پیامبر (ص) به یکی از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود: «ایاک ان تشرک بالله طرفة عین، و ان نشزت بالمنشار او قطعت او صلبت او حرقت‏بالنار”؛ از همتا قراردادن برای خدا حتی به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هرچند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند.» (3)مردی به محضر رسول خدا (ص) آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «شناخت‏خدا آن گونه که شایسته او است‏» آن گاه در توضیح افزود: «این که بدانی خدا نه مثلی دارد، نه شبیهی، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسی، که نه همتایی دارد و نه مانندی، این است ‏حقیقت معرفت‏خدا.»(4) هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله ور بود، مردی جلو آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! آیا تو می‏گویی خداوند واحد است؟» در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سؤال است، حضرت علی (ع) به سپاهیان فرمود: او را به حالش بگذارید، آنچه که این عرب از ما می‏خواهد، ما از گروه دشمن می‏خواهیم (و به خاطر آن می‏جنگیم). سپس فرمود: ای اعرابی! این که می‏گوییم خدا واحد است چهار معنا دارد که دو معنای آن ناروا، و دو معنای آن صحیح و ثابت است، اما آن دو معنای ناروا: 1 – این که کسی بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددی باشد، یعنی یکی که دو ندارد، در صورتی که خدا یکتایی است که نداشتن دومی برای او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمی‏شود. 2 – کسی بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعی از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه تراشی برای خدا است، اما آن دو معنای صحیح، یکی این است که او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد، دوم این که بگویی او «احدی المعنی‏» است، یعنی ذات او نه در وجود خارجی و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست(5)

 

 

1 ــ  لقمان، (31)، آیه‏/13،”وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ”.

2 ــ پاسدار اسلام : آبان 1380، شماره 239.

 

3 ــ  علامه مجلسی، بحارالانوار، ج‏77، ص‏107.

 

4 ــ  بحار، ج‏3، ص‏14.

 

5 ــ  بحار، ج‏3، ص‏206 و 207.

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016