مکارم شیرازی، ناصر

 

مکارم شیرازی، ناصر

نبوغ و استعداد

حضرت آیة الله العظمی مكارم شیرازی در سال 1305 هجری شمسی در شهر شیراز در میان یك خانواده مذهبی كه به فضائل نفسانی و مكارم اخلاقی معروفند دیده به جهان گشود.

جدّ اعلای ایشان »حاج محمّدباقر« كه از تجّار شیراز به شمار می رفت، در «سرای نو» شیراز به تجارت اشتغال داشت، لباسی شبیه لباس روحانیت می پوشید و پیوسته در مسجد «مولای» شیراز به جماعت حاضر می شد و مورد تكریم و احترام و اطمینان بود. جدّ ایشان مرحوم »حاج محمّد كریم« فرزند حاج محمّدباقر كه او نیز عمّامه ای بر سر داشت و در بازار در اثنای كار، كلاه پوستینی بر سر می گذاشت، در «سرای گمرك» شیراز و سپس در» بازار وكیل» به تجارت مشغول بود، همواره در مسجد «مولای» شیراز در نماز جماعت شركت می كرد و از مرتبطین و نزدیكان مرحوم آیة اللّه العظمی حاج شیخ محمدجعفر محلاتی رحمه الله پدر مرحوم آیة اللّه العظمی حاج شیخ بهاءالدین محلاتی و مرحوم آیة اللّه حاج سید محمد جعفر طاهری رحمه الله به حساب می آمد.

پدرشان حاج علی محمد او نیز از تجار معروف شیراز بود استاد در مورد پدرشان چنین می فرمایند:

»پدرم علاقه زیادی به آیات قرآن داشت در دورانی كه در مدارس ابتدایی تحصیل می كردم، گاهی شب ها مرا به اطاق خودش فرامی خواند و به من می گفت: ناصر! كتاب آیات منتخبه و ترجمه آن را برای من بخوان(این كتاب مجموعه آیاتی بود كه توسّط بعضی از دانشمندان، انتخاب شده و در زمان رضاخان در مدارس به عنوان تعلیمات دینی تدریس می شد) من آیات و ترجمه آن را برای او می خواندم و او لذّت می برد«.

نبوغ استاد از اوایل كودكی امری مشهود بود و در هر مرحله از مراحل عمرش آشكارتر می گشت.

دورترین خاطره  روایتی كه خود استاد از دوران كودكیش دارد چنین است:

»دورترین خاطره ای كه از دوران طفولیت به نظر دارم مربوط به زمانی است كه بیماری مختصری   داشتم و در گهواره خوابیده بودم، حادثه از این قرار بود كه فصل تابستان بود و گاهواره من در گوشه حیاط خانه قرار داشت; در وسط حیاط، حوض آبی بود كه می بایست از آب چاه، پر شود ولی چون حوض، نجس شده بود با آب چاه كه از دلو به آن می ریختند پاك نمی شد، برای حلّ مشكل، در شیراز چنین معمول بود كه قسمت عمده حوض را با آب دستی پر می كردند سپس ظرف بزرگ چرمی به نام «كُر»- كه واقعاً به مقدار كُر بود را پر از آب می كردند و روی آن حوض، خالی می كردند تا با آبِ حوض مخلوط شود و همه پاك گردد(البتّه این توضیحات را من الآن می فهمم و در آن وقت به صورت كم رنگی می فهمیدم) بالاخره ظرف كُر را پر از آب كردند و روی حوض ریختند، حوض پر شد و آب از حوض بیرون ریخت و از زیر گهواره من هم گذشت و من همه این كارها را می دیدم و اجمالاً می فهمیدم و چنان به خاطرم مانده كه گویی دیروز این امر اتّفاق افتاده است!«.

این جریان كه یادآور قصّه های افسانه ای و یا غیر افسانه ای مربوط به نبوغ افرادی مثل بوعلی است، به روشنی دلیل بر وجود یك هوشمندی فوق العاده در استاد بود.

كلاس های جهشی

استاد به كلاس های به اصطلاح جهشی خود در آن دوران اشاره می كند و می فرماید:

»چهار یا پنج ساله بودم كه به دبستان رفتم و به اصطلاح امروز چون سنّ من كافی نبود، در كلاس آمادگی شركت كردم، مدرسه ما به نام «زینت» در شیراز معروف بود، ولی در همان كلاس آمادگی، به ما تعلیماتی یاد دادند كه خوب آنها را فراگرفتم و به همین دلیل بدون این كه سلسله مراتب رعایت شود، مرا به كلاس های بالاتر بردند«.

نقطه آغاز دروس دینی

این نابغه پس از طی دوره دبستان و دبیرستان و پس از آن كه با سقوط رضاخان و فراهم شدن آزادی نسبی، از طرف یكی از علمای بزرگ شیراز(مرحوم آیة اللّه حاج سید نورالدین شیرازی) از همه علاقمندان به تحصیل علوم دینی دعوت به عمل آمد(و استاد نیز در سال سوّم دبیرستان با اشتیاق زائدالوصفی حاضر شدند كه در كنار دروس دبیرستان، دروس دینی را مشغول شوند) بیشتر و بیشتر رُخ نشان می داد:

محلّ بعدی ما مدرسه خان در شیراز بود كه از مدارس بسیار قدیمی و بزرگ و معروف است كه محلّ تدریس یا تحصیل فیلسوف گرانقدر صدرالمتألّهین شیرازی بود. شروع به جامع المقدّمات و شرح الأمثله كردم. استاد من، مرحوم آیة اللّه ربّانی شیرازی بود، به ایشان گفتم من جامع المقدّمات ندارم اگر بیست و چهار ساعت، امانت بدهی مطالعه می كنم و امثله و شرح الامثله را یك روزه با مطالعه، امتحان می دهم، ایشان به من دادند و تمام شب و روز را مشغول شدم و فردا امتحان دادم قبول شدم و به رتبه بالاتر ارتقاء یافتم و با ایشان خداحافظی كردم و در كلاس دیگری شركت نمودم.

پیمودن راه ده ساله در چهار سال

درخشندگی این نبوغ، زمانی اوج می گیرد كه استاد، ره ده ساله امروزِ دورانِ سطحِ حوزه های علمیه را چهارساله می پیماید، آن گاه، در حالی كه تنها هفده بهار از عمر شریفش می گذرد بر متن عمیق و در عین حال معقّد كفایة الاصولِ مرحوم آخوند خراسانی، حاشیه می زند. استاد در این باره می فرماید:

با جدّیتی كه استاد بسیار دلسوز و پركار(آیة اللّه موحّد) داشت، از اوّل سیوطی تا آخر كفایه را نزد او در مدّت چهار سال خواندم، همان درسی كه امروز در حوزه ها در مدّت ده سال خوانده می شود. و هنگامی كه كفایه را تمام كردم، حدود هفده سال داشتم و در همان شیراز، حاشیه فشرده ای بر كفایه نوشتم، این نكته نیز شنیدنی است كه بعد از اتمام جامع المقدّمات در مدرسه خان، روزی مرحوم آیة اللّه موحّد به مغازه پدرم آمد؛ تابستان بود و روزها در مغازه پدر كه شغلش در آن زمان جوراب بافی بود كار می كردم، رو به پدرم كرد و سخنی گفت كه مضمونش این بود:چند پسر داری؟- چهارتا.

بیا این یكی(ناصر) را وقف امام زمان علیه السلام كن و پدرم با این كه كمك زیادی به او می كردم پذیرفت كه مرا به خدمت آقای موحّد یعنی مدرسه علمیه آقاباباخان بفرستد.

 

 

اتمام صمدیه در كمتر از دوشبانه روز

از شگفتی های آن زمان در همین زمینه، قصّه ای است كه استاد حكایت می كند:

»روزی استاد ما، عبارت معروف «صمدیه»)و المبرّد ان كان كالخلیل فكالخلیل و الاّ فكیونس و الاّ فكالبدل ( را از من سؤال كرد و سفارش كرد آن را حل كنم، من صمدیه را از میان كتاب های جامع المقدّمات تا آن روز نخوانده بودم در حالی كه از پیچیده ترین كتاب های جامع المقدّمات است، تصمیم گرفتم آن را با مطالعه حل كنم، در مدّت »سی و شش ساعت » یعنی كمتر از دو شبانه روز، تمام آن را مطالعه و جواب سؤال استاد را تهیه كرده و برای ایشان بیان كردم و ایشان تعجّب كرد و مرا تشویق نمود.

این درخشش هنگامی به قلّه خود می رسد كه مشاهده شود جوانی هیجده یا نوزده ساله، پای در محفل درس شیخ الفقهاء و استاذ الاساتذة مرحوم آیة اللّه العظمی بروجردی قدس سره می گذارد.

او كه(مطابق تعریف استاد) مردی بسیار باتقوی، هوشیار، نورانی، جذّاب و فوق العاده در فقه قوی بود و در واقع مكتب خاص و مستقلّی در فقه داشت كه به واقعیت بسیار نزدیك بود و در رجال و حدیث و ادبیات و فنون دیگر، فوق العادگی داشت، درسش برای استاد ما بسیار دلچسب بود و به اعتراف خود استاد، بسیار چیزها در مكتب فقهی او آموخت.

خاطره شركت در درس این اَبَر مرد فقه و حدیث را استاد، این چنین توصیف می كند:

»در آغاز جوانی، هیجده – نوزده ساله بودم و شركت چنین نوجوانی در درس مثل آیة اللّه العظمی بروجردی كه معمّرین و بزرگان حوزه، حتّی استاد من آیة اللّه العظمی داماد و آیة اللّه العظمی گلپایگانی و همچنین امام راحل قدس سره در آن شركت داشتند، كمی عجیب بود، مخصوصاً زمانی كه به خود شجاعت طرح اشكال در اثنای درس را می دادم، مسأله عجیب تر به نظر می رسید و شاید بعضی به خود می گفتند: این پسربچه شیرازی چرا این قدر جسور است و به خود اجازه طرح اشكال و «إن قلت» را در چنین محضر بزرگی می دهد؟!«.

حكایت ذیل در این رابطه قابل توجّه و جالب است:

یك روز آیة اللّه العظمی بروجردی در درس فقه اشاره به مسأله «صید لهوی» كردند یعنی شكار رفتن كسانی كه برای تفریح شكار می كنند. معروف میان فقها این است كه سفر این گونه اشخاص تمام است، امّا شاید كمتر كسی حكم به حرام بودن چنین كاری كند، من كه در آن زمان طلبه كم سنّ و سالی بودم، رفتم و مدارك زیادی برای حرمت صید لهوی از كلمات قدما و متأخّرینِ از آنها، جمع آوری كردم و ثابت نمودم كه سفر صید لهوی یكی از مصادیق سفر حرام است كه نماز در آن، باید تمام خوانده شود. هنگامی كه آیة اللّه العظمی بروجردی آن نوشته را مطالعه كرد با تعجّب پرسید كه این نوشته را خود شما نوشته اید؟! عرض كردم آری!.

درجه اجتهاد

چنین نبوغ و استعداد فوق العاده بود كه به ضمیمه خصوصیات دیگری كه ذكرش خواهد آمد، سبب شد استاد در سن بیست و چهارسالگی موفّق به اخذ اجازه اجتهاد گردد: از زبان خود استاد بشنوید:

»پس از ورود به نجف اشرف به زودی به واسطه طرح سؤالات مختلف در بحث های اساتید بزرگ، شناخته شدم و همه جا مورد عنایت و محبّت قرار می گرفتم و سرانجام در سن بیست و چهارسالگی به وسیله دو نفر از مراجع بزرگ آن زمان مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم: یكی آیة اللّه العظمی اصطهباناتی بود كه از مراجع بسیار باشخصیت و شیخ الفقهاء محسوب می شد، ایشان لطف و محبّت فوق العاده ای به من پیدا كردند، لذا اجازه كامل اجتهاد برایم مرقوم فرمودند و دیگر آیة اللّه العظمی حاج شیخ محمّدحسین كاشف الغطاء بود، ایشان چون آشنایی به وضع من نداشتند فرمودند از شما امتحان می كنم! گفتم آماده ام، از من خواستند رساله ای درباره این مسأله كه «آیا تیمّم، مبیح است یا رافع حدث؟» بنویسم، من هم رساله ای مشروح در این زمینه تهیه كردم، خدمت ایشان دادم، ایشان علاوه بر آن، یك امتحان شفاهی نیز از من به عمل آوردند و یكی از مسائل پیچیده علم اجمالی را سؤال فرمودند، وقتی جواب دادم ایشان اجازه را مرقوم داشته و محبّت فرمودند«.

از نكته هایی كه دلیل این نبوغ و استعداد موهبتی است(در عین حال بر حافظه قوی استاد نیز گواهی می دهد) این است كه استاد گاهی درسهایی را كه دو هفته قبل در نجف اشرف از مرحوم آیة اللّه العظمی خوئی شنیده بودند بعد از گذشتن این مدّت طولانی به طور كامل یادداشت می كردند، این در حالی است كه امروز، غالب طلاّب، مطالب استاد را سر درس می نویسند، مبادا چیزی از خاطر آنها محو شود!

تقریظ آیة اللّه العظمی حكیم رحمه الله

آخرین قصّه ای كه از حوزه نجف، مهر تأیید بر نبوغ استاد و اوجِ نضوج اندیشه ایشان می زند تقریظی است كه صاحب مستمسك العروة الوثقی، مرحوم آیة اللّه العظمی حكیم، آن فقیه تمام عیار، بر حاشیه دفتر كتاب الطهارة(كه تقریر درس خارج فقه آن مرحوم بود و به قلم استاد، تقریر و تدوین شد) وارد كردند، دستخط شریف آن مرحوم، عیناً چنین است:

»بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و له الحمد و الصلاة و السلام علی رسوله و آله الطاهرین، قد نظرت فی بعض مواضع هذا التقریر بمقدار ما سمح به الوقت فوجدته متقناً غایة الإتقان ببیان رائق و أسلوب فائق یدلّ علی نضوج فی الفكر و توقّد فی القریحة و اعتدال فی السلیقة فشكرت اللّه سبحانه أهل الشكر علی توفیقه لجناب العلاّمة المهذّب الزكی الألمعی الشیخ ناصر الشّیرازی سلّمه اللّه تعالی و دعوته سبحانه أن یسدّده و یرفعه الی المقام العالی فی العلم و العمل، إنّه ولی التسدید و هو حسبنا و نعم الوكیل و الحمد للّه ربّ العالمین«.

محسن الطباطبائی الحكیم

9 / ج 1 / 1370 هـ ق

بنام خداوند بخشنده مهربان، و او راست سپاس، و درود و سلام بر فرستاده او و اهل بیت طاهرینش. به بخشی از این تقریر به مقداری كه وقت اجازه می داد نظر افكندم. آن را در نهایت اتقان دیدم با بیانی شیوا و رسا، و اسلوبی سرآمد كه بیانگر رشد فكری و شكوفایی ذوق و قریحه، و اعتدال سلیقه مقرّر است، پس شكر خداوند سبحانی كه شایسته و اهل شكر است را بجا آوردم به جهت توفیقی كه به جناب علاّمه مهذّب، پاك و هوشمند، شیخ ناصر شیرازی سلّمه اللّه تعالی عطا كرد و از حضرتش خواستم كه یاریش دهد و او را به مقام عالی از علم و عمل برساند چراكه اوست یاری دهنده و اوست كفایت كننده ما و بهترین پشتیبان، و الحمد للّه ربّ العالمین.

تشویق و جلب اعتماد استاد ها

از جمله چیزهایی كه نقش بسیار اساسی(و شاید اساسی ترین نقش را) در تكوّن شخصیت یك طلبه و به طور كلّی یك شاگرد دارد، جلب اعتماد استاد و در نتیجه محبّت ها و تشویق های پدرانه اوست، بافت محافل درسی و حوزه های تعلیمی، اعمّ از حوزه و دانشگاه، با انواع رقابت ها و گاه حسادت ها و تخریب ها و تضعیف هایی همراه است كه سبب تزریق روحیه یأس و احساس عقب ماندگی از قافله شده، اسباب پژمردگی و افسردگی خاطر را فراهم می سازد.

مهم ترین عاملی كه می تواند همه این عوامل منفی را خنثی كرده و روح امید و پیشرفت را در كالبد شاگرد بدمد، تشویق ها و شخصیت دادن های اساتید است. باهوش ترین و بااستعدادترین شاگرد اگر در یك مدار سالم قرار نگیرد و بر محور استاد یا اساتید مخلّق به اخلاق اسلامی و وارسته ای نچرخد و از »خودرو بودن« و »آزادی های مطلق و بی حدّ و مرز« بیرون نیاید، دچار ناهنجاری های روحی و كج سلیقگی ها یا بلندپروازی ها و باورهای غلط، و ادّعاهای عجیب و غریب می شود.

بسیار اندكند كسانی كه از آغوش گرم و پرمحبّت اساتید، محروم بودند و به تعبیر دیگر، فرزند حوزه و پرورش یافته دامن های پاك معلّمان ربّانی به حساب نمی آمدند، در عین حال مشكلاتی -لااقل در حدّ مشكلات سلیقه ای- نداشتند.

آیات عظام اصطهباناتی و كاشف الغطاء

به هرحال: موهبت دیگری كه نصیب استاد ما شد، همین بود كه از آغاز جوانی و نوجوانی مورد حمایت ها، تشویق ها و محبّت های بی دریغ اساتید خویش قرار گرفتند و گواه آن، حكایتی است كه در فصل دوّم(نبوغ و استعداد موهبتی) تحت عنوان » درجه اجتهاد« به آن اشارت رفت و تكرار آن خالی از لطف نمی باشد:

»… به زودی به واسطه طرح سؤالات مختلف در بحث های اساتید بزرگ شناخته شدم و همه جا مورد عنایت قرار گرفتم و سرانجام در سن 24 سالگی به وسیله دو نفر از مراجع آن زمان مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم: یكی آیة اللّه العظمی اصطهباناتی بود، كه از مراجع بسیار باشخصیت و شیخ الفقهاء نجف اشرف بودند، ایشان لطف و محبّت فوق العاده ای به من پیدا كردند، لذا اجازه كامل اجتهاد برایم مرقوم فرمودند، نفر دیگر آیة اللّه العظمی كاشف الغطاء بود ایشان چون آشنایی به وضع من نداشتند، فرمودند: از شما امتحان می كنم! از من خواستند رساله ای درباره این مسأله كه »آیا تیمّم مبیح است یا رافع حدث؟« بنویسم. من هم رساله ای در این زمینه تهیه كردم خدمت ایشان دادم و هنگامی كه به اتّفاق آیة اللّه العظمی میرزا هاشم آملی(رحمه الله)خدمت ایشان رسیدم ایشان یك امتحان شفاهی از من بعمل آوردند و یكی از مسائل پیچیده فقهی علم اجمالی را از من سؤال فرمودند، وقتی جواب دادم ایشان نیز اجازه، مرقوم داشته و محبّت فرمودند«.

آیة اللّه حجّت

و حكایت دیگر تشویقی است كه از جانب مرحوم آیة اللّه العظمی حجّت(رحمه الله) صورت پذیرفت كه استاد در این رابطه نیز چنین می فرماید:

»یكبار هم در درس مرحوم آیة اللّه العظمی حجّت كه خدایش رحمت كند طبق روشی كه ایشان داشتند سؤالی رامطرح كردند و گفتند:هركس جواب آن رابیاوردمن به او جایزه می دهم، بعد از درس به كتابخانه رفتم و مدّتی جستجو كردم، جواب را پیدا كردم خدمت ایشان تحویل دادم، كمی بعد از من نیز یكی دیگر از شاگردان باسابقه ایشان، جواب را آورده بود، ایشان به او فرمود، قبل از شما دیگری جواب را آورده است و بعد یكصد تومان كه در آن روز پول بسیار زیادی بود(چون بعضی از شهریه ها از سه تومان تجاوز نمی كرد) به عنوان جائزه به من مرحمت فرمودند و تشویق كردند«.

تواضع فوق العاده و روحیه تشویق آیة اللّه العظمی میرزا هاشم آملی  شكّی نیست كه این تشویق، زمانی اوج می گیرد و تأثیرش چند برابر می شود كه استادی نصیب انسان شود كه از روحیه اشكال پذیری خاصّی برخوردار باشد و بی اعتنا از كنار سؤالات و ایرادات شاگرد نگذرد و قبول اشكال را منافی شئونات خود نبیند كه اتّفاقاً بعضی از اساتید استاد ما از این ملكه نورانی نیز برخوردار بودند و استاد خود، چنین حكایت می كند:

»محبّت های فوق العاده مرحوم آیة اللّه العظمی میرزا هاشم آملی مرا به درس ایشان جلب و جذب كرد… آیة اللّه العظمی آملی علاوه بر تواضع فوق العاده و روح تشویق و تقدیر از شاگرد، احاطه زیادی بر بحث های اساتیدش مانند آیة اللّه آقاضیاءالدین عراقی داشت، شاگردان او در آن زمان در نجف، اگرچه كم بودند ولی از فضلا محسوب می شدند، ایشان مخصوصاً انصاف عجیبی در درس داشت كه من كسی را همانندش در این ویژگی ندیدم، اگر شاگردی اشكالی می كرد كه وارد بود نه تنها با بی اعتنایی نمی گذشت بلكه آن را كاملاً شرح و پرورش می داد و با بیان شافی از آن دفاع می كرد و سپس می پذیرفت«.

تشویق آیة اللّه العظمی بروجردی(ره) و كتاب جلوه حق

استاد در ارتباط با تشویق و كرامت مرحوم آیة اللّه العظمی بروجردی(رحمه الله( چنین تعریف می كند:

وقتی كتاب »جلوه حق«نخستین تألیف من چاپ شده بود، یك جلد از آن را خدمت آیة اللّه العظمی بروجردی فرستادم. مدّتی بعد، ایشان دنبال من فرستادند خدمتشان رفتم فرمودند: من پایم درد می كرد و چندروزی به درس نیامدم و طبعاً وقت بیشتری برای مطالعه داشتم، چشمم به كتاب شما افتاد، اوّل دیدم»جلوه حق« اسمی است كه به صوفی ها می خورد و همین، حسّ كنجكاوی مرا تحریك كرد و كتاب را برداشتم از اوّل تا به آخر، تمام آن را خواندم من بسیار از روحیه این مرد بزرگ تعجّب كردم كه چطور یك كتاب را كه از یك طلبه جوان به او رسیده، از اوّل تا به آخر مطالعه می كند، و این درس عبرتی برای من شد. آن هم از سوی كسی كه دارای مرجعیت و زعامت جامعه بود بعداً فرمودند: من در تمام این كتاب مطلقاً چیز خلافی ندیدم و تعبیرشان این بود: «احساس كردم نویسنده بدون آن كه بخواهد خودنمایی كند و مرید، برای خودش جمع كند می خواسته حقایقی را درباره گروه صوفیه بازگو كند» این جمله مرا بسیار تشویق كرد و اعتماد به نفس فوق العاده ای در مسأله نویسندگی به من داد و از آن جا فهمیدم تشویق، آن هم از سوی بزرگان چقدر مؤثّر و كارساز است.

ناصر! تو از ما استفاده خواهی كرد

این نكته زمانی به اوج خود می رسد و بلكه نورانی و آسمانی می شود كه شاگرد، صرف نظر از تشویق اساتید، مورد تفقّد و تشویق استاد حقیقی و امام الاساتید، امام معصوم قرار بگیرد و در رؤیایی رحمانی و بشارت بخش از جانب حضرت حجّت سلام اللّه علیه به او خطاب شود:« ناصر! تو از ما استفاده خواهی كرد.»

قصّه را از زبان مرحوم حجّة الإسلام و المسلمین قدوه می شنویم كه چنین حكایت می كند:

«امروز صبح آقای مكارم در حالی كه برافروخته(و خوشحال) بودند وارد جلسه درس شدند، گفتم چرا؟ از پاسخ امتناع داشتند، با اصرار من جواب دادند كه دیشب ولی عصر سلام اللّه علیه را خواب دیدم به من فرمود: «ناصر تو از ما استفاده خواهی كرد.»

 

 

تشویق ها و عنایت های حضرت امام(رحمه الله)

این بخش را با تشویق ها و عنایت هایی كه آن پیر مراد، امام راحل قدّس سرّه نسبت به استاد داشته اند پایان می بریم، استاد خود در این رابطه چنین می گوید:

«اگرچه من توفیق شركت در درس امام(قدس سره( را بیش از یك روز پیدا نكردم، شاید به دلیل این بود كه در ایامی كه درس ایشان گُل كرد، من كمتر به درس كسی می رفتم و بیشتر تدریس می كردم، ولی به هر حال با افكار ایشان كاملاً ارتباط داشتم یعنی از خلال تقریرات ایشان و كتاب ها و نوشته هایشان با افكار فقهی و اصولی ایشان آشنا بودم، و برای ایشان احترام فوق العاده ای قائل بودم و كراراً به زیارت ایشان می رفتم و ایشان هم محبّت آمیخته با احترامی نسبت به بنده داشتند. فراموش نمی كنم: مدّتی به عللی از رفتن به جامعه مدرّسین خودداری كرده بودم ایشان، به یكی از معاریف از اعضای جامعه دستور دادند و گفتند به سراغ فلانی برو و از او برای بازگشت به جامعه مدرّسین دعوت كن، و ایشان آمدند و من هم مجدّداً به جامعه بازگشتم، فرزند محترم ایشان حاج سید احمد آقا در جلسه ای كه جمعی حضور داشتند به من گفتند: نامه هایی كه به مناسبت های مختلف برای امام می فرستید، امام این نامه ها را مطالعه می كنند(چون من گفته بودم نمی دانم نامه های ما به ایشان می رسد یا نه) و ایشان گفتند: می رسد و می بیند و نسبت به نامه شما عنایت دارند.»

و نیز در همین رابطه خاطره شیرین دیگری را از دوران مجلس خبرگان قانون اساسی نقل می كند و می فرماید:

«من در بخش مذهب در قانون اساسی با چند نفر از علمای شیعه و اهل سنّت و مذاهب دیگر بودم؛ موقعی كه مذهب شیعه را كه مذهب اكثریت مردم كشور ماست در مجلس خبرگان مطرح كردم و از آن دفاع نمودم برادری از اهل سنّت(آقای مولوی عبدالعزیز) بر خلاف انتظاری كه از ایشان داشتیم بعد از دفاع من وقت گرفت و مخالفت كرد. من با یك بیان منطقی به جواب ایشان پرداختم و روشن كردم كه در یك مملكت، بالاخره باید قوانین، از یك مذهب پیروی كند و دو مذهب و سه مذهب نمی شود در احكام عمومی حاكم باشد، البتّه بقیه مذاهب باید محترم باشند و از تمام حقوق شهروندان بهره مند گردند ولی تعدّد قوانین حاكم بر كشور ممكن نیست، افراد در مسائل داخلی زندگی خود آزادند(مانند ازدواج و طلاق كه مسائل شخصیه و احوال شخصیه نامیده می شود) ولی در مسائل عامّه، باید پیرو یك قانون باشند، بعد كه امام را زیارت كردم ایشان فرمودند: «من از تلویزیون دفاع شما را دیدم و شنیدم و خیلی خوشم آمد، خوب و منطقی دفاع كردید و حقّ مسأله را ادا نمودید.»

حیات سیاسی

قبول محرومیت وتبعیت(در دفاع از دین و انقلاب)

عافیت خواهی و رفاه طلبی، گذشته از آن كه آفتی است برای فكر و اندیشه عالمان و اندیشمندان، و در بسیاری از موارد به آنان اجازه نمی دهد كه حق را آن گونه كه هست و باطل را آن گونه كه هست ببینند و تشخیص دهند و تفسیر نمایند، در موارد زیادی نیز، آفتی است برای اقدام و عمل، یعنی پس از تشخیص درست و درك به جا، جرأت اعلان و شهامت اقدام را نیز سلب می كند.

چه بسیارند كسانی كه تا زمانی حاضرند بنویسند و تحلیل كنند و حرف خود را بزنند كه به آب و نان و رفاه و حضورشان در جمع خانه و خانواده، و بود و بقایشان در وطن و كاشانه، صدمه ای وارد نشود، امّا آن گاه كه احساس خطر كنند و مقولات یاد شده را در معرض زوال ببینند، از اصلی ترین رسالت دینی كه «بی قرار بودن در مقابل ظلم و بی عدالتی ها و فریاد كشیدن در برابر بدعت ها و افسادها و اضلال هاست» دست می كشند و دم فرو می بندند.

در مقابل، فرهیختگان و فرزانگانی را در طول تاریخ سرخ تشیع و خصوصاً در ادوار متأخّر و بالأخص در قرن معاصر، می بینیم كه با قلم و بیان، سنگر بیدادگری و اصلاح خواهی و افشاگری در مقابل بیداد و اضلال را پاس داشتند، و با قبول خطر و استقبال از جلای وطن و دور شدن از فضای بسته رفاه طلبی و آسایش خواهی و رفتن تا مرز شهادت، اثبات كردند كه در راه دفاع از دین و كیان مسلمین حاضرند همه هستی خویش را فدا كنند و هرگونه محرومیتی را بپذیرند.

مرزداران و دیدبانانی كه در حدیث معروف اهل بیت عصمت آمده است: «علماء شیعتنا مرابطون بالثغر الذی یلی ابلیس و عفاریته، یمنعونهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا؛ علمای شیعیان ما مرزبانان و دیدبانانی هستند كه شكاف های نفوذی شیطان و سربازان او را می بندند و مانع هجوم آنان بر ضعفای شیعه می شوند» روایت دیگری، مرگ عالِم را شكافی معرّفی می كند كه هیچ چیز آن را پر نمی كند (ثلم فی الاسلام سلمة لایسدها شیء)و در ادامه آن آمده است: «لأنّ المؤمنین الفقهاء حصون المسلمین كحصن سور المدینة لها؛ این شكاف به این جهت است كه مؤمنان فقیه، دژهای مسلمین اند و همانند حفاظتی كه دیوارهای یك شهر نسبت به شهر دارد، مومنان را حراست می كنند«.

باز هم خدای را شاكریم كه استاد فرزانه ما، از این توفیق عظیم نیز بی نصیب نبودند و در بحبوحه اختناق و انقلاب، در برابر بیداد، غرّیدند و پس از جسارتی كه در روزنامه اطلاعات آن روز در حقّ امام راحل عظیم الشأن قدّس سرّه روا داشته شد، سخنرانی صریح و تندی را ایراد فرمودند كه نتیجه اش هفت ماه تبعید و دوری از حوزه علمیه و وطن شد.

خاطرات هفت ماه تبعید به قلم خودِ استاد

استاد در انقلاب اسلامی حضور فعال داشتند و به همین دلیل چند بار به زندان طاغوت افتادند و به سه شهر(چابهار)،(مهاباد)،(انارك) تبعید شدند و در تدوین قانون اساسی در خبرگان اول، نقش مؤثری داشتند.

چه زیباست كه زمام قلم را در این رابطه، به دست خود «استاد» بسپاریم و مقاله «خاطرات 7 ماه تبعید» ایشان را كه با قلم توانمند خودشان در سال 1357 به رشته تحریر درآمد و در روزنامه كیهان به چاپ رسید را مرور كنیم:

»لازم است خاطرات تبعید را به نقاط مختلف «چابهار» در جنوب، و «مهاباد» در شمال و «انارك» در قلب كویر، و سفر 7 هزار كیلومتری كه بین تبعیدگاه ها كردم و آن چه را در نقاط مختلف مملكت دیدم، و سخنانی كه با افراد و شخصیت های مختلف از «علمای حنفی مذهب» بلوچ گرفته، تا «دانشمندان كرد شافعی» و طبقات مختلف مردم داشتم، خدمت شما عزیزان بازگو كنم، تا از لابلای آن، به علل ناآرامی ها و انفجارهای اجتماعی اخیر پی ببرید و بدانیم سرچشمه اصلی در كجاست. قبلاً اجازه می خواهم مقدّمه كوتاهی در این جا بیاورم، سپس وارد اصل موضوع شوم و خداوند بزرگ را گواه می گیرم كه جز حق ننویسم و از هرگونه بحث غیر منطقی پرهیز كنم.

ریشه های انقلاب

مملكت ما پس از دگرگونی های ماه های اخیر وارد مرحله ای از تاریخ خود شده كه بازگشت به عقب برای آن ممكن نیست، هر چند نیرومندترین عوامل برای این عقب گرد تلاش كنند.

این یك واقعیت است، این یك ضرورت تاریخی است كه همه باید به آن اعتراف كنیم.

برای پی گیری علل این انقلاب و دگرگونی همه جانبه، و یا به تعبیر بعضی ناآرامی و شورش! و یا هر چه آن را بنامیم غالباً سعی می شود از زاویه خاصّی به آن بنگرند، و به همین دلیل به نتایج محدود و ناچیزی دست می یابند چرا كه نتایج كلّی را فقط با یك دید كلّی و بررسی همه جانبه می توان دریافت.

در بحث های محدود، گاهی «عوامل جنبی حوادث» به جای «عوامل اصیل» می نشیند، و عوامل اصلی به دست فراموشی سپرده می شود.

بعضی تنها روی مساله «فساد و سوءاستفاده های كلان غارتگران از بیت المال» توسّط عدّه ای كه روزی مصدر كار بودند انگشت می گذارند، و آن را عامل اصلی ناآرامی ها می شمارند، ولی با اعتراف به وجود سوءاستفاده های بزرگ در دستگاه ها كه با ارقامی نجومی باید از آن سخن گفت، هرگز نمی توان آن را عامل اصلی شمرد، چرا كه این سوءاستفاده ها در این مقیاس وحشتناك تنها برای گروه های خاصّی روشن بود، نه برای عموم، هرچند حالا به تدریج عمومی و همگانی می شود، و مثلاً می فهمیم بیش از 5 میلیارد تومان تنها در اختیار یك نفر قرار گرفته است و مانند آن، به علاوه بیگانگی میان «دستگاه حكومت» و «مردم» به آن پایه رسیده كه می گویند برای ما چه تفاوت می كند، اینها بیت المال را بخورند یا آنها؟

بعضی دیگر كه می خواهند خود را از عوامل اصلی دور نگه دارند، تنها روی مسأله فساد و رشوه خواری و كاغذبازی و بوروكراسی – به عنوان علّت اصلی ناآرامی ها- تكیه می كنند، در حالی كه خوب می دانیم سال ها است این وضع در مملكت ما وجود دارد، و همه مردم هم از آن با خبرند و به آن معترض بوده و هستند، ولی این موضوع هر قدر مهم باشد چیزی نیست كه مردم هزاران قربانی برای آن بدهند.

افزون بر این: ناآرامی هایی كه حتّی محصّلین مدارس را در سراسر كشور در برگیرد، همان ها كه نه سروكار با ادارات دارند و نه توجّهی به بلای رشوه خواری و كاغذ بازی، چیزی نیست كه تنها از فساد اداری سرچشمه گیرد.

كمی حقوق كارمندان، مشكلات مسكن، مشكلات اعزام دانشجو، تورّم، تبعیضات ناروا، نیز همانند مسائل اداری، یا سوءاستفاده از بیت المال(با تمام اهمّیتی كه دارند) گوشه كوچكی از علل این «انفجار عظیم اجتماعی» را تشكیل می دهند، ولی ریشه اصلی را باید در جای دیگری جستجو كرد.

امیدوارم در لابلای شرح این سفر پرماجرا و آن چه را با چشم خود دیدم و از زبان گروه های مختلف مردم شنیدم عوامل اصلی را به روشنی بیابیم.

… شب 18 دیماه بود كه تلفن ها در قم به صدا در آمد: آقا، مقاله روزنامه اطّلاعات را به قلم رشیدی مطلق(كه بعدها معلوم شد نویسنده اصلی مقاله چه كسی بوده كه از رشادت مطلق كمترین بهره ای نداشته) مطالعه كرده اید؟

راستی هتّاكی و رسوایی را به آخرین حد رسانده… آیا فردا دروس حوزه علمیه تعطیل است؟… و فردا صبح بود كه نخست حوزه علمیه قم، و سپس بازار قم تعطیل شد. و فضلا و طلاب علوم دینی به عنوان اعتراض به خانه های مراجع در گروه های كاملاً منظم رو آوردند، و چهره شهر به كلّی دگرگون شد، و به این ترتیب نخستین جرقّه انقلاب در فضای قم آشكار گردید. جرقّه ای كه هیچ كس باور نداشت این قدر توسعه یابد و سراسر مملكت را فرا گیرد و دامنه آن به خارج نیز كشیده شود.

در این كه مقاله مزبور كه در آن به زعیم بزرگ و پیشوای عالیقدر حضرت آیت اللّه العظمی خمینی(دامه بركاته) توهین و اسائه ادب شده بود چیزی نبود كه برای كسی قابل تحمّل باشد، شكّی نیست، ولی مهم این است كه بدانیم در پشت آن جرقّه، مخزن باروتی نهفته شده بود كه این جرقّه یكباره آن را شعلهور ساخت، دمل چركینی در پیكر اجتماع وجود داشت كه نتیجه سالیان دراز، خفقان و زورگویی و بی عدالتی، بی اعتنایی به خواست های مردم، ظلم و دروغ و نابسامانی های دیگر بود كه در انتظار نیشتر نیرومندی بود، و به هنگامی كه نیشتر فرود آمد فریاد و فغان از تمام این پیكر برآمد و آن چه در درون نهفته بود بیرون ریخت!

روز 18 دیماه روز پرهیجانی در قم گذشت، و همه مراجع قول دادند برای رفع این توهین اقدام كنند، روز بعد كار بالاتر گرفت، و سیل جمعیت افزونتر شد، آن روز برنامه این بود به خانه های «اساتید حوزه علمیه» بروند و چنین شد، از جمله سراغ این جانب در مدرسه امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند، داخل و خارج مدرسه و خیابان از جمعیت موج می زد و من در سخنرانی كوتاهی كه كردم نخست از یكپارچگی و وحدت جمعیت، و مشت محكمی كه مردم بر دهان نویسنده مقاله و همفكران او زده بودند تشكّر كردم و گفتم با این كار نشان دادید این گونه هتّاكی ها بعد از این بدون جواب نخواهد ماند، و به این ارزانی كه آنها گمان می برند تمام نخواهد شد!

سپس اضافه كردم اگر بزرگ قومی را این چنین هتك كنند، چه احترامی برای دیگران می ماند «اگر باید بمیریم همه با هم بمیریم، و اگر بنا هست زنده بمانیم همه با هم زنده بمانیم!».

این جمله كه بعد برای بسیاری شكل شعار به خود گرفته بود یكی از اسناد معتبر! تبعید من به چابهار بود و رئیس امنیت قم آن را به عنوان دعوت به قیام بر ضدّ امنیت تفسیر می كرد!

به هر حال آن جلسه تمام شد، امّا عصر، هنگامی كه طلاّب و جوانان از خانه اساتید با آرامش كامل و حتّی بدون كوچك ترین شعار (چون آن روز نه تنها شكستن شیشه ها معمول نشده بود هنوز شعارهای خیابانی نیز در كار نبود) باز می گشتند، مورد هجوم مأموران پلیس واقع شدند و برای نخستین بار در این حوادث خون عدّه ای بی گناه سطح خیابان را رنگین ساخت!

مأموران امنیتی قم، برای تبرئه خود از این خشونت و كشتار بی سابقه، طبق معمول دست به كار پرونده سازی شدند و طبق رأی «كمیسیون امنیت اجتماعی» كه زیر نظر فرماندار و چهار تن دیگر از رؤسای ادارات تشكیل می گردید این جانب و شش نفر دیگر آقایان در حوزه علمیه قم و چند نفر از تجّار محترم بازار را محرّكین اصلی این حادثه معرّفی كردند و حكم تبعید سه ساله(حدّاكثر تبعید) را برای همه صادر فرمودند!

رئیس ساواك قم هنگامی كه در اطاقش به من اعلام كرد باید به تبعیدگاه بروم، گفتم ای كاش آن كس كه این حكم را صادر كرده این جا بود با او سخن می گفتم.

بی تأمّل گفت: آن كس منم! بفرمایید…(و آن جا مفهوم كمیسیون امنیت اجتماعی را فهمیدم(.

گفتم: هر حادثه ای را به ما نسبت دهید این حادثه را خودتان آفریدید، و همه می دانند، مگر شما وكیل مدافع آن مقاله نویس هستید؟ خاموش كردن این آتش راه ساده ای داشت، می آمدید از آن مقاله عذرخواهی می كردید و می گفتید آن نویسنده غلط كرده، جبران می كنیم، چرا به خاطر اعتراض قانونی مردم به یك نویسنده مزدور، مردم را به گلوله بستید؟ گفت: واقع این است كه ما هم نفهمیدیم به چه منظور آن را نوشته اند؟ و چه كسی نوشته؟… به هر حال مطلب از اینها گذشته بفرمایید…(به سوی تبعیدگاه).

گفتم كجا؟ گفت: بعداً روشن می شود.

در این اثنا مأموری از در وارد شد و گفت قربان آقای…(یكی از مقام های قضایی را نام برد) با توقیف آن سه نفر موافقت نكرده(معلوم نشد كدام سه نفر را می گوید)

رئیس ساواك(بدون اعتنا از این كه من شاهد و ناظرم) با عصبانیت گفت، غلط كرده! من می گویم توقیفشان كنید!… (و این جا بود كه صحنه دیگری از حكومت مطلقه ساواك را بر همه دستگاه ها با چشم دیدم و به «دموكراسی ساواكی» آفرین گفتم!)

دروغ بزرگی به نام حقوق بشر

نقض صریح و مكرّر حقوق بشر از دردناك ترین خاطراتی است كه تاریخ معاصر مملكت ما به خاطر دارد در حالی كه(مادّه اوّل) «اعلامیه جهانی حقوق بشر» به عموم جهانیان توصیه می كند كه نسبت به یكدیگر با روح برادری رفتار كنند و «مادّه پنجم» تأكید می كند كه «احدی را نمی توان تحت شكنجه، و یا مورد مجازات، و رفتاری ظالمانه و یا بر خلاف شئون انسانیت قرار داد»، و از آن بالاتر در برنامه حكومت اسلامی كه جامعه روحانیت مخصوصاً امام خمینی روی آن تكیه دارند، نهایت اهمّیت به این موضوع داده شده، ولی در محیط ما این مسأله به صورت بازیچه مضحكی درآمده است و هر روز شاهد صحنه های تازه ای از نقض صریح این حقوق بوده ایم.

نمونه ای از آن را در طرز فرستادن تبعیدیان به تبعیدگاه ذیلاً ملاحظه می كنید:

شب بود هوا به شدّت سرد، و كاملاً تاریك شده بود، یك كامیون ارتشی در كنار ژاندارمری(قم) در انتظار من و دو نفر دیگر از آقایان بود، و برای هر نفر، دو مأمور مسلّح تعیین شده بود، و چون وضع قم به شدّت ناآرام بود برای بیرون بردن ما زیاد عجله نشان می دادند.

هنگامی كه با 6 مأمور مسلّح به محلّ «پلیس راه قم – اراك» رسیدیم، برف باریدن گرفت. در این جا می بایست توقّف كنیم تا ماشین های عبوری فرا رسد، و هر كدام به سوی مقصد تعیین شده حركت كنیم.

خواستیم در آسایشگاه پلیس راه، تا فرا رسیدن ماشین عبوری بمانیم، جناب سروانی كه شدیداً ناراحت به نظر می رسید مخالفت كرد و گفت باید در ماشین بمانید و حتّی با سلاح كمری، ما را تهدید كرد!

برزنت سقف و اطراف كامیون پاره بود و باد و برف به داخل ظلمتكده ماشین می دوید، و شاید برودت هوا به چند درجه زیر صفر رسیده بود، مأموران به نوبت پیاده می شدند و خود را در مركز پلیس گرم می كردند، امّا من احساس كردم نشستن در ماشین خطرناك است خوب بود پیاده می شدیم و در بیابان در زیر برف راه می رفتیم تا خون در بدنمان منجمد نشود، ولی موافق نبودند. آخرین فكری كه به نظرمان رسید این بود كه در كامیون مرتّباً دست و پاها را حركت دهیم تا از خطر انجماد رهایی یابیم، و فراموش نمی كنم كه مدّتها آثار ناراحتی آن شب در یك دست من باقی بود.

ساعتی بعد در اتوبوسی كه به مقصد اصفهان در حركت بود احساس می كردم بدنم كه میرفت منجمد شود كم كم دارد جان می گیرد، مسافران اتوبوس با تمام وحشتی كه از جفت تفنگ مأموران مسلّح داشتند – مخصوصاً پس از آن كه مرا شناختند – از هرگونه همدردی دریغ نكردند، و این صحنه، مسائل زیادی را به آنها می آموخت.

شب در مسیر «بم – ایرانشهر» راه را گم كردیم، و در بیراهه ای گرفتار شدیم. ظلمت همه جا را فرا گرفته بود، و اثری از جنبنده ای دیده نمی شد، و در فكر بودیم چه باید كرد؟ قضا را چراغی از دور نمایان شد، معلوم شد اتوبوسی است كه او هم از این راه آمده، بیم آن بود كه با اشاره ما توقّف نكند یكی از دو مأمور كه كم كم با هم رفیق شده بودیم و آرام آرام او را می ساختیم، گفت اسلحه در این جا بدرد می خورد، پائین پرید و تفنگ را سردست گرفت و جلو اتوبوس را سد كرد!

راننده و مسافران جا خوردند كه چه خبر است؟ و چقدر خوشحال شدند، هنگامی كه فهمیدند ما فقط می خواهیم راه را پیدا كنیم!

سرانجام معلوم شد ما اشتباهاً از راه خاكی زاهدان آمده ایم نه ایرانشهر!

راننده كه جوان خامی بود مخالف بازگشت ما بود، ولی من اصرار داشتم كه باز گردیم به خصوص كه خطر تمام شدن بنزین نیز در میان بود(لازم به یادآوری است كه حتّی در بعضی از شاهراه های آن منطقه، در فاصله 350 كیلومتری یك پمپ بنزین هم وجود ندارد) به علاوه حدود 30 ساعت راه مداوم و بدون استراحت و خواب، اعصاب ما را از كار می انداخت، مأمورین هم از پیشنهاد من به این دلیل كه «آقا تجربه شان از ما بیشتر است»! حمایت كردند و به «بم» باز گشتیم.

سرانجام پس از حدود 50 ساعت راه پیمودن به بندر چابهار، در مرز پاكستان و در ساحل دریای عمان، یعنی دورترین نقطه كشور رسیدیم، خسته و كوفته و بیمار گونه و در طول راه كراراً به یاد منشور جهانی اعلامیه حقوق بشر(و روز و هفته ای كه در سال بدان اختصاص داده ایم) بودم! معلوم شد مأمورین ما هم دل پردردی از اوضاع دارند ولی بنا به اظهار خودشان راه فرار ندارند.

نخستین تبعیدگاه، چابهار

با این كه در نقاط دیگر برف می بارید و بهمن ماه بود در چابهار از كولر استفاده می كردند! امّا بومی ها كه اكثرشان بلوچ هستند می گفتند هوا سرد شده! گرما موقعیاست كه از سرانگشتان انسان قطره قطره عرق می چكد! و مغز سر را به جوش می آورد، هوا شرجی می شود و لباس ها خیس و از برگ درختان در هوای بدون ابر، مانند باران، آب فرو می ریزد!

در گوشه و كنار و حتّی در داخل این «شهر كوچك مرزی» زاغه ها و آلونك هایی به چشم می خورد كه نه برق داشت و نه آب، و نمی دانم با این حال در تابستان چه می كردند؟ امّا همان روزها در جراید عصر تهران، كه بر اثر بُعد راه، گاهی پس از یك هفته! به دست ما می رسید، خواندم: بنا هست در كنار بندر چابهار یك پایگاه عظیم دریایی بسازند و با آن، مجموعه پایگاه های سه گانه «هوایی» و «زمینی» و «دریایی» تكمیل گردد. هزینه آن چهار میلیارد بود، هر چه بود مشهور در میان مردم محل چنین بود كه پایگاه در كنترات آمریكایی هاست و حتّی شرط كرده اند مجبور به استخدام یك كارگر ایرانی نباشند!

امّا معلوم نبود این پایگاه عظیم، با آن هزینه سرسام آور، برای چه ساخته می شد؟ و در برابر كدام دشمن سرسخت و عظیم بود؟ آن هم در منطقه ای كه آب آشامیدنی نداشت و آب لوله كشی آن به قدری شور بود كه به هنگام شست شوی صورت، چشم را آزار می داد!

در تمام این شهر در آن روز، یك داروخانه موجود نبود، و تنها حمّام شهر بر اثر عدم پرداخت آب بها تعطیل شده بود! افرادی در آن جا بودند كه شاید در تمام سال یك میوه یا مختصر سبزی نمی خوردند. من هنگامی كه ارقام سرسام آور این بودجه های تسلیحاتی را در این مناطق فوق العاده محروم دیدم، در این فكر فرو رفتم كه تسلیحات فوق العاده نظامی كشور ما به این می ماند كه دور تا دور درختی را برای حفاظت، با زنجیرهای محكم ببندید، امّا درخت از درون بپوسد، و زیر فشار زنجیرها فرو ریزد، پایه استقلال یك مملكت روی سلاح های مدرن نیست، روی ایمان و عشق و علاقه و دلبستگی مردم به آن آب و خاك است و اگر ما پیشرفته ترین سلاح ها را به قیمت بدبختی و سیه روزی مردم به دست آوریم، راه فنا را با دست خود هموار ساخته ایم، و اگر به جای این آهن پاره ها با رسیدگی به وضع مردم محروم این مناطق، شعله عشق و ایمان را در دلهاشان بیفروزیم، با چنگ و دندان هم كه باشد از تمامیت مملكت پاسداری می كنند!

بلای استبداد و ریاكاری

گفتم آب لوله كشی شهر چندان شور است كه حتّی برای شستشو نیز دردسر دارد، و آب آشامیدنی را باید با تانكرها یا بشكه های كوچك از نقاط دور و نزدیك بیاورند، یك روز ناگهان دیدم آب لوله كشی شیرین شده، اوّل گفتم شاید اشتباه می كنم، چندبار مضمضه كردم، دیدم راستی شیرین است، صدا زدم از فرصت استفاده كنید و فوراً ظرف هایی كه برای ذخیره آب داریم بیاورید تا از آب شیرین پر كنیم، و چنین كردند، امّا شاید سه ساعت نگذشته بود كه آب مجدّداً به شدّت شور شد! خیلی تعجّب كردم.

مرد محترمی كه در همسایگی ما بود گفت تعجّب ندارد، حتماً یكی از شخصیت ها، از مركز آمده است كه معمولاً برای ارائه اجرای پروژه آب شیرین، ذخیره آب شیرینی را كه در اختیار دارند فوراً به درون لوله ها می فرستند، امّا وقتی كه بازدید تمام شد پیچ آن را محكم می بندند!

گفتم: این كار هر عیبی دارد یك حسن بزرگ هم دارد، لازم نیست شما هر روز پولی برای روزنامه خرج كنید، بلكه صبح كه از خواب برخاستید آب لوله را مضمضه می كنید، اگر كاملاً شور بود می فهمید امروز هیچ كس به شهرتان نمی آید، ولی اگر كاملاً شیرین بود حتماً در انتظار یكی از شخصیت های درجه یك باشید و به همین نسبت اگر نیمه شور بود احتمال آمدن یك شخصیت «درجه دو» قوی است!

چندی پیش مطبوعات نوشته بودند: در یزد خیابانی است كه تا كنون چندین بار افتتاح شده یعنی هر وقت یكی از مقامات برای بازدید شهر می آید آن خیابان را مجدّداً قرق كرده، نوار سه رنگ بر سر خیابان می بندند، و باز هم به عنوان یك پروژه تازه انجام یافته آن را افتتاح می كنند!

یكی از دوستان روحانی با «خودیاری مردم»(بدون كمترین دخالت دولت) پلی در یكی از روستاهای مازندران ساخته بود، همین كه پل تمام شد مقامات دولتی فشار آوردند كه ما باید آن را افتتاح كنیم، و در اخبار رادیو آن را جزء پروژه های انجام شده دولت اعلام كردند!

خوب ملاحظه می كنید در شمال و جنوب و شرق و غرب همه جا آسمان همین رنگ است، و ریاكاری با شدّت تمام در تمام سطوح جریان دارد، گرچه نقش ایوان را زیبا كرده، امّا خانه از پای بست ویران است!

ساكنان «چابهار» كه مردمی پر محبّت هستند، هشتاد درصد سنّی و بیست درصد شیعه اند و همچون برادران با هم زندگی می كنند، آنها از محروم ترین مردم كشور ما می باشند، در حالی كه به گفته اهالی، در هوای گرم آن جا اگر درخت میوه ای باشد در سال دوبار میوه می دهد!.

باغ كشاورزی چابهار نشان می داد كه خاك آن منطقه از مستعدترین خاك هاست.

این باغ كشاورزی با این همه محصولات گرمسیری متنوّعش بهترین سند زنده برای مقصّر بودن دستگاه هاست، و نشان می دهد كه اگر به تهیه آب و مسأله كشاورزی منطقه توجّه شود نه تنها مردم منطقه اداره می شوند بلكه بار سنگینی از دوش مردم سایر نقاط بر خواهند داشت، و گامی خواهد بود در جهت از میان بردن «وابستگی كشاورزی به بیگانگان» كه امروز به شكل خطرناكی در آمده است.

از مسائل شگفت آوری كه در اوایل ورود در این منطقه دیدم این بود كه در تمام شهر یك حمّام بیشتر وجود نداشت و آن هم تعطیل شده بود.

در ضمن معلوم شد مقدار بیست هزار متر از بهترین زمین های شهر از طرف شهرداری، مجّاناً و بلا عوض، برای احداث «گورستان» به فرقه گمراه غیر اسلامی «بهائی» واگذار شده است، در حالی كه نفرات آنها در آن شهر قطعاً از «شش خانواده» تجاوز نمی كرد و برای دفن همه آنها بیست متر زمین كافی بود! ولی مسلمانان اصلاً گورستان نداشتند، فكر كردم سكوت در این جا جایز نیست لذا به عنوان یك مقام مسئول مذهبی یك تلگرام شهری برای فرماندار و شهردار فرستادم و نسبت به این مسأله و بعضی دیگر از مسائل شهری اعتراض كردم(و پیش خود فكر می كردم چابهار آخر خط است جایی دورتر از آن ندارند كه مرا بفرستند).

اگر تعجّب نكنید دو روز بعد شهردار كه آدم صریح و مصمّمی به نظر می رسید، ضمن یك نامه رسمی با امضا و مهر شهرداری، ضمن تشكّر از این انتقادها نوشته بود: «این بخشش در زمان تصدّی این جانب صورت نگرفته – و به طوری كه پرونده امر نشان می دهد – به دستور «مركز» بوده است»! یعنی كاری از دست ما ساخته نیست، امّا بعضی دیگر از پیشنهادها را انجام می دهیم… دیدم آب از سرچشمه گل آلود است و همه نقاط مملكت از این آب گل آلود سهمی دارند، و به همین دلیل می بینیم بعضی از افراد فرصت طلب با زد و بند با بعضی از مقامات خودكامه، و استفاده از خفقان محیط و سانسور مطلق مطبوعات، در مدّت كوتاهی صاحب ده ها كارخانه، ده ها هزار گوسفند، و املاك وسیع و بی حسابی در شرق و غرب و شمال و جنوب مملكت شدند. و آن چنان ثروت عظیمی گرد آوردند كه هیچ فئودالی در عصر مالكیت های بزرگ و فئودالیسم به گرد آنها نمی رسید.(اشاره به هژبر یزدانی است)

مردم چابهار – مانند سایر نقاط كشور – از نظر مذهبی نیز محرومیت شدید دارند، و باید اعتراف كنم كه اگر مرا به آن جا نفرستاده بودند با پای خود نمی رفتم و چه خوب شد كه رفتم و از نزدیك دیدم و مسئولیت ها را درك كردم.

البتّه به مقدار توان به مسجد و برنامه های مذهبی تا حدّی سر و سامان داده شد، كتابخانه ای به كمك و همّت یكی از آقایان تاسیس شد، در بعضی از جلسات دینی كه داشتم هشتاد درصد برادران اهل تسنّن شركت داشتند، و نیز با علمای مذهبی آنها در محیطی پر از تفاهم صحبت می كردیم و بسیاری از مسائل مملكتی نیز در این میان روشن می شد كه در این مختصر شرح آنها ممكن نیست.

یكی از اهالی می گفت ما باید خدا را شكر گوییم و به آنها كه شما را این جا فرستادند دعا كنیم و الاّ ما كجا و این برنامه ها كجا!

تبعیدگاه دوّم مهاباد

50 روز در چابهار گذشت، اواخر اسفند بود، هوا به سرعت رو به گرمی می رفت، بدنها عرق سوز شده بود! و نگران فرا رسیدن بهار و تابستان بودیم كه ناگهان فرمان حركت به سوی «مهاباد« در شمال غربی كشور، صادر شد، با دو مأمور یكی شیعه و دیگری سنّی، یكی مسلسل بدست و دیگری با اسلحه كمری، یكی حرف زن، و دیگری تیرانداز ماهر، با مقدار زیادی فشنگ اضافی، این فاصله سه هزار و دویست كیلومتری را در مدّتی قریب به یك هفته پشت سر گذاشتیم، و در میان برف و سرما وارد مهاباد شدیم!

با این كه قانون تبعید(اقامت اجباری) می گوید: شخص تبعیدی هیچ گونه محدودیتی نباید داشته باشد، و آزادی او از هر نظر تأمین گردد، ما در مهاباد، به عكس چابهار، هیچ گونه آزادی نداشتیم.ندانم كاری های رئیس شهربانی، و فرماندار سبب شده بود كه مردم از هرگونه تماس با ما وحشت داشته باشند، حتّی كسبه در فروختن جنس به ما احتیاط می كردند، دكتر محترم دندانسازی را تحت بازجویی قرار دادند كه چرا دندان ما را اصلاح كرده، هیچ كس بدون اجازه ساواك جرأت اجاره دادن خانه به ما را نداشت، یك مأمور مخفی كه مخفی هم نبود، همه جا مثل سایه ما را دنبال می كرد، تلفن منزل شدیداً تحت كنترل بود، بعضی از مسافرانی را كه از نقاط دور و نزدیك به دیدن ما می آمدند به اطّلاعات شهربانی یا ساواك می بردند. با این كه میل داشتم از آن فرصت گرانبها استفاده كرده و با علمای اهل تسنّن در مسائل مختلف، اسلامی گفتگو كنیم، آنها نیز متقابلاً چنین تمایلی داشتند، امّا بر اثر فشار شدید دستگاه ها، قبل از گذشتن چهل روز این توفیق دست نداد، در آن محیط، همه از هم می ترسیدند، و سایه سنگین دستگاه های امنیتی ساواك و غیره بر همه جا افتاده بود.

امّا سرانجام دیدیم كه همین مهاباد پر خفقان و سخت تحت كنترل، چگونه بیدار شد و صحنه عظیم ترین تظاهرات خیابانی گشت؟ و این است محصول آن برنامه ها! جالب این است كه دوستان تفسیر نمونه به طور متناوب هر ده روزه به مهاباد می آمدند و برنامه تفسیر با سرعت پیشرفت كرد!

سوّمین تبعیدگاه انارك نائین

خاطرات تلخ و شیرین این شهر سرسبز و پربركت را – با تمام اهمّیتی كه دارد – برای رعایت كوتاهی سخن، رها كرده، به سراغ سوّمین تبعیدگاه یعنی شهر كویری(«انارك» نائین) می رویم.

یك روز رئیس اطّلاعات شهربانی مهاباد به منزل آمد كه نامه ای از قم آمده مثل این كه مشكل كار پایان یافته. و باید به شهربانی بیایید امّا در شهربانی گفتند شما باید هم الان به سوی «انارك نائین» حركت كنید، حتّی حقّ بازگشت به منزل و روشن ساختن وضع همسر و فرزند را هم ندارید!(خانواده نزد ما بودند) تا خواستم مفادّ اعلامیه جهانی حقوق بشر را یادآور شوم، دو مأمور مسلّح با دو قبضه(مسلسل) را در برابر خود دیدم، و آن قدر فشنگ به كمرشان بسته بودند كه كمر بندشان از سنگینی می خواست پاره شود، نفهمیدم برای جنگ با لشكر «سلم» و «تور» آماده شده بودند یا برای بدرقه یك نفر تبعیدی كه حتّی چاقوی قلمتراش در جیب نداشت!

گفتند: ماشین آماده است بفرمایید… بیست ساعت بدون توقّف و استراحت در راه بودیم كه به نائین رسیدیم و از آن جا با یك ماشین ژاندارمری با سه مأمور یكی مسلسل بدست و دو نفر دیگر با تفنگ، به شهرك انارك در 75 كیلومتری نائین رسیدیم!

این شهرك همان گونه كه از نامش پیدا است تعداد كمی درخت انار دارد، و دیگر از آب و آبادی هیچ، و كویر پهناور مركزی، از چهارسو آن را احاطه كرده، چند كوچه پهن آسفالتی دارد كه از ناچاری نام خیابان بر آن گذارده اند و همه آنها به بیابان برهوت خشك و سوزانی منتهی می شود، تنها نانوای شهر مسافرت كرده بود و جز نان خانگی كه مخصوص اهالی بود پیدا نمی شد و به همین دلیل دو ماه كه در آن جا بودیم غالباً نان خشك كه از نقاط دیگر می آوردند مصرف می شد، آب آن جا قابل شرب نبود، به همین دلیل دوستان اصفهانی كه تقریباً همه روز با پیمودن بیش از دویست كیلومتر راه به دیدن ما می آمدند آب آشامیدنی را از آن جا می آوردند، تنها نفت و بنزین فروش شهر به خاطر كمی درآمد كارش را تعطیل كرده بود و نفت و بنزین پیدا نمی شد، اهالی تعدادی «بز» داشتند كه به خاطر نیافتن علفی در كویر خشك غالباً گرسنه بودند، و یكی از آنها می گفت چهار بز را دوشیدم فقط 200 گرم شیر داشتند!این شهرك دو هزار نفری را «شهر زنان» می گفتند، به این دلیل كه مردان تمام طول هفته را(غیر از جمعه) در معدن سربی كه در نزدیكی آن جا بود و به نام معدن نخلك است كار می كردند، و زن و فرزندشان بی سرپرست بودند.

نمی دانم شنیده اید كار كردن با سرب خطرناك است تا چه رسد به كار كردن در معدن سرب، و به زودی انسان را مسلول می كند مگر این كه مراقبت های لازم صورت گیرد.

كارگران در عمق 180 متری باید كار كنند و گاهی تا كمر آنها در آب بود با این همه حقوق فوق العاده ناچیزی از 23 تا 30 تومان در روز می گرفتند. به همین دلیل جوانان از شهر فرار كرده و به نقاط دیگر رفته بودند. به این گونه كارگران برای پیش گیری از بیماری باید هر روز یك شیشه شیر تازه داد امّا از این هم مضایقه می كردند.

وضع بعضی از مردم آن جا به قدری رقّت بار بود كه نمی توان شرح داد، امّا عموماً خوش قلب و مهربان و معتقد به مبانی مذهبی هستند، به همین دلیل در مدّت كوتاهی با همه آشنا شدیم و برنامه های وسیع دینی در آن جا پی ریزی شد و خوشبختانه محدودیتی هم نداشتیم.

امّا فراموش نكنید كه در اطراف این شهر محروم، معادن گرانبها از جمله معدن طلا و حتّی اورانیوم نیز وجود دارد، ولی هرگز سهمی از آنها به مردم نمی رسد، و از همه مهمتر در 30 كیلومتری شهر(وسط جادّه انارك نائین) یك پایگاه عظیم نیروی هوایی در كنار جاده قرار گرفته كه موشك های نیرومند زمین به هوا دور تا دور آن را محاصره كرده بود و با هزینه هنگفتی اداره می شد. و تنها آبادی وسط راه همین است و بس!

دلخوشی ما در آن شهر علاوه بر محبّت مردم، و دوستان فراوانی كه از اصفهان و یزد و نائین و كاشان و سایر نقاط به دیدن می آمدند این بود كه «آیة اللّه پسندیده» برادر ارجمند و محترم «امام خمینی» و چند نفر دیگر از دوستان در آن جا تبعید بودند، آنها را قبلاً به عنوان تبعید به آن جا آورده بودند، و از مصاحبت ایشان لذّت می بردیم.

دو سه ماهی در آن جا گذشت یك روز خبر آوردند كه جای شما عوض شده و باید به تبعیدگاه چهارم «جیرفت» حركت كنید مأمورین و ماشین آماده اند…!

من با خاطره ای كه از زمستان آن جا در ذهن داشتم می دانستم منطقه ای است میان كرمان و بندرعباس، گرم و سوزان، رفتن به آن جا آن هم در وسط ماه مبارك رمضان و روزه گرفتن به هیچ وجه كار عاقلانه ای نیست، به علاوه معنی ندارد كه ما خاموش بنشینیم و مانند توپ فوتبال هر روز به سویی پرتاب شویم، راننده را فوراً خبر كردم و شبانه از انارك از بیراهه به قم آمدم و گفتم: «بالاتر از سیاهی رنگی دیگر نباشد!» و نامه ای نوشتم و در انارك گذاشتم كه صبح به مأمورین بدهید به این مضمون: من برای مشورت با وكیل مدافعم به قم رفتم، جزء غیبت محسوب ندارید!… و اتّفاقاً مقارن همین اوضاع ایام دگرگون شد. انقلاب شتاب گرفت و به ثمر نشست و همه زندانیان سیاسی و تبعیدی ها آزاد شدند و جبّاران و سردمداران فرار كردند یا به زندان افتادند یا اعدام شدند. فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد للّه رب العالمین.

سرانجام این درس بزرگ را فهمیدم كه زندان عناصر انقلابی را پخته تر و آگاه تر و مقاوم تر می كند. و تبعیدها ندای انقلاب را به نقاط دور و نزدیك می رساند!(فراموش نفرمایید این نوشتار مربوط به 23 سال قبل است)

 

حیات علمی

ایشان در حدود 14 سالگی رسمأدروس دینی را در(مدرسه آقا باباخان شیراز) آغاز كردند و در مدت اندكی نیازهای خود را از علوم: صرف، نحو، منطق، بیان و بدیع تأمین نمودند.سپس توجه خود را به رشته فقه و اصول معطوف ساختند وبه خاطر نبوغ فوق العاده ای كه داشتند مجموع دروس مقدماتی و سطح متوسط و عالی را در مدتی نزدیك به چهار سال! به پایان رساندند. در همین سالها گروهی از طلاب حوزه علمیه شیراز را نیز با تدریس خود بهره مند می ساختند.

انتقادها و نظرات معظم له در قم تدریس و یا اضافه نسبت به متون علمی حوزه ها، آینده درخشان علمی ایشان را قطعی می ساخت و در محافل علمی و روحانی آن دیار، استعداد، نبوغ، دقت و عمق تفكر معظم له درج می شد و كسی نمی توانست این فضیلت خدادادی را انكار كند. این ستاره فروزان، در حالی كه هنوز بیش از هیجده سال از عمر شریفش نگذشته بود با فكر نافذ و قلمی روان، حاشیه ای بر(كفایة الأصول ) نوشت كه نقاط مبهمی از این كتاب را روشن می ساخت.

ایشان در 18 سالگی وارد حوزه علمیه قم شدند و قریب پنج سال از جلسات علمی و درس اساتید بزرگ آن زمان مانند حضرت آ یة الله العظمی بروجردی و آیات برزگ دیگر –(رضوان الله علیهم) بهره گرفتند. معظم له برای آشنایی با نظرات و افكار اساتید بزرگ یكی از حوزه های عظیم شیعه در سال 1329هـ.ش وارد حوزه علمیه نجف اشرف گردید و در آنجا در دروس اساتید عالی مقام و بزرگی همچون أیات عظام: آقای حكیم و آقای خوئی و آقای عبدالهادی شیرازی و اساتید برجسته دیگر – قدس الله اسرارهم- شركت جستند.

معظم له در سن 24 سالگی به اخذ اجازه اجتهاد مطلق از محضر دو نفر از آیات بزرگ نجف نائل شدند وحضرت آیت الله العظمی حكیم تقریظ كوتاه و پر محتوایی بر تقریرات ایشان از درس فقه(ابواب طهارت) نوشتند كه بسیار ممتاز است. اقتباس و استفاضه از فیوض علمی دروس اساتید نجف همچنان ادامه داشت تا این كه بر اثر نبود وسایل و امكانات، در ماه شعبان 1330 هـ.ش به ایران بازگشتند و در شهر مقدس قم كه آن روز مشتاق رجال علمی بود مأوی گزیدند و در جمعی كه باید بعدا اثری بس عظیم به وجود آوردند وارد شدند.

حضرت آیت الله العظمی مكارم شیرازی بعد از بازگشت به ایران به تدریس سطوح عالی و سپس خارج(اصول) و فقه پرداختند و قریب 57 سال است كه حوزه گرم درس خارج ایشان مورد استقبال طلاب و بسیاری از كتب مهم فقهی را پس از تدریس به رشته تحریر درآورده اند.

در حال حاضر حوزه درس خارج ایشان یكی از پرجمعیت ترین دروس حوزه علمیة شیعه است و قریب به دو هزار نفر از طلاب و فضلای عالیقدر از محضر ایشان استفاده میكنند. ایشان از آغاز دوران جوانی به تألیف كتاب در رشته های مختلف عقاید و عارف اسلامی و مسأله ولایت و سپس تفسیر و فقه و اصول پرداختند، كه بسیاری از این كتب به زبان های دیگر نیز ترجمه شده است كه همین امر سبب شده كه ایشان یكی از مؤلفان بزرگ جهان اسلام محسوب شوند. از معظم له حدود یكصد و پنجاه جلد كتاب منتشر شده است. این كتب در یازده بخش معرفی می گردد:

بخش اول– آثار قرآنی

1- تفسیر نمونه:

این تفسیر 27 جلدی نتیجه تلاش مستمر پانزده ساله معظّم له با همكاری جمعی از نویسندگان حوزه علمیه می باشد. این كتاب به زبان عربی و اردو نیز ترجمه شده است.

2- تفسیر پیام قرآن:

این كتاب در 10 جلد به سبك تازه ای در زمینه تفسیر موضوعی نگاشته شده و یك دوره كامل معارف و عقاید است كه به صورت كتاب درسی یا كمك درسی در بعضی دانشگاه ها در آمده است. این مجموعه نیز به نام نفحات القرآن چاپ و منتشر شده است.

3- اخلاق در قرآن:

این مجموعه سه جلدی یك دوره كامل اخلاق اسلامی مشتمل بر اصول و فروع مسائل می باشد كه توسط معظّم له و با همكاری جمعی از دانشمندان نوشته شده است. این مجموعه به زبان عربی نیز چاپ شده است.

4- مثال های زیبای قرآن:

مجموعه بحث های تفسیر معظّم له در دو ماه مبارك رمضان است كه توسط یكی از فضلای حوزه علمیه بحث ایشان گردآوری و تنظیم شده است این كتاب در دو جلد و مشتمل بر 60 مثال قرآنی است.

5- آیات ولایت در قرآن:

این مجموعه شامل سلسله بحث های تفسیری معظّم له در مورد آیه های مربوط به امامت و ولایت در قرآن مجید و بحث های مشروحی در ذیل آن آیات است كه توسط یكی از فضلای حوزه علمیه جمع آوری شده است. این مجموعه به زبان عربی نیز ترجمه و منتشر شده است.

6- والاترین بندگان:

محتوای این كتاب، سخنرانی های معظّم له در جلسات تفسیر قرآن در مورد آیات ” عباد الرحمن ” و صفات سالكان الی الله است كه توسط یكی از فضلای حوزه علمیه جمع آوری شده و یك دوره سیر و سلوك اخلاقی را در بر گرفته است.

7- ترجمه قرآن كریم:

این ترجمه محصول پانزده سال زحمت بر روی تفسیر قرآن بوده و در حال حاضر از سوی جمعی از محققان به عنوان بهترین ترجمه قرآن به زبان فارسی شناخته شده است. این كتاب در قطع ها و اشكال مختلف به چاپ رسیده است.

8- شأن نزول آیات قرآن:

در این كتاب شأن نزول آیات قرآن طبق بیان تفسیر نمونه توسط یكی از فضلای حوزه علمیه جمع آوری شده است.

9- سوگندهای پر بار قرآن:

در این كتاب به بررسی سوگندها و قسم های پر معنای قرآن مجید پرداخته شده است. مجموعه فوق توسط یكی از فضلای حوزه علمیه جمع آوری شده است.

10- اسلام و كمك های مردمی:

این كتاب ارائه كننده طرح نسبتا جامعی از اصول اساسی تعلیمات اسلام بوده و در حقیقت عصاره ای از كتاب های متعدد است كه در رشته های عقائد و فقه اسلام نوشته شده است.

بخش دوّم– آثار در زمینه نهج البلاغه

1- پیام امام:

این كتاب شرحی است مهم و جامع و تازه بر نهج البلاغه كه توسط معظّم له و با همكاری جمعی از فضلای حوزه علمیه نگاشته شده و در سال 82 به عنوان بهترین كتاب سال برگزیده شد. این مجموعه در 8 جلد می باشد كه به زبان عربی نیز ترجمه شده است.

2- اخلاق اسلامی در نهج البلاغه:

مجموعه 2 جلدی از مباحث معظّم له درباره شرح خطبه همام در نهج البلاغه امیر المؤمنین علیه السلام است كه اوصاف 110 گانه پرهیزكاران را در آن شرح داده است. این مجموعه توسط یكی از فضلای حوزه جمع آوری شده است.

3- ترجمه نهج البلاغه:

ترجمه وشرح كوتاهی بر نهج البلاغه امیر المؤمنین علیه السلام كه به طرز جالب و دور از هر گونه پیچیدگی توسط دو تن از فضلای حوزه زیر نظر معضّم له ترجمه شده است.

4- حدیث غدیر:

در این كتاب برای روشن شدن ابعاد مختلف حدیث غدیر منابع و مدارك آن به طور مفصل جمع آوری شده است.

بخش سوّم– آثار فقهی و اصولی

1- انوار الفقاهة كتاب البیع:

این كتاب به زبان عربی است و حاوی مسائل مهم بیع كه در درس خارج فقه بیان شده به طور مبسوط و مستدل آمده است و می تواند یك كتاب درسی حوزوی باشد.

2-انوار الفقاهة كتاب التّجارة:

در این كتاب مباحث و مسائل مهم مكاسب محرّمه كه در درس خارج فقه بیان شده به طور كامل و مستدل جمع آوری شده و قابل استفاده به عنوان كتاب درسی است.

3-انوار الفقاهة كتاب الحدود و تعزیرات:

در این كتاب علاوه بر مسائل رایج فقهی مربوط به انواع حدود و تعزیرات مسائل مستحدثه فراوان به طور مبسوط و مستدل آمده است.

4- انوار الفقاهة كتاب الخمس و الانفال:

این كتاب مشتمل بر مسائل رایج فقهی مربوط به خمس و انفال است كه در درس خارج فقه بیان شده است و مسائل مستحدثه فراوانی را در بر دارد.

5- انوار الفقاهة كتاب النّكاح:

این كتاب مجموعه بحث های خارج فقه معظّم له در مورد مسائل ابواب نكاح است به ضمیمه مسائل مستحدثه مورد ابتلا در عصر ما.

6- كتاب النّكاح:

این دوره 7 جلدی مشتمل است بر دروس خارج فقه معظّم له در مبحث نكاح كه به شكلی نوین توسط دو تن از فضلای حوزه علمیه گردآوری شده. همچنین تمامی روایات نقل شده به طور دقیق و با ذكر آدرس كامل نوشته شده است.

7- القواعد الفقهیه:

در این كتاب 2 جلدی 30 قاعده مهم فقهی برای نخستین بار به سبك ابتكاری مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و به عنوان كتاب درسی در بحث قواعد فقهی می توان از آن استفاده كرد.

8- تعلیقات علی العروة:

این كتاب حاشیه بر عروة الوثقی است. در این كتاب معظّم له سعی نموده اند بر خلاف معمول به دلایل مهم و مورد نظر اشاره شود تا فایده آن بیشتر شود(مخصوصا از كتاب حج به بعد در همه موارد اشاره لطیفی به ادلّه شده است).

9- بحوث فقهیه هامّه:

در این كتاب ده مسأله مهم فقهی و محل ابتلای امروز به طور مستدل و مشروح مورد بحث قرار گرفته كه قسمت قابل توجّهی از آن مربوط به مسائل مستحدثه است.

10-حیله های شرعی و چاره جویی های صحیح:

این كتاب مشتمل بر مباحثی است كه حیله های مشروع را از حیله های نامشروع و به تعبیر دیگر چاره جویی های مثبت را از منفی جدا كرده تا راه را برای كسانی كه تمام تلاششان پیمودن مسیر عبودیت و بندگی خداست هموار ساخته و آنها را از اشتباهات خطرناك حفظ كند.

11- ربا و بانكداری اسلامی:

در این كتاب دلائل حرمت ربا و طرز صحیح بانكداری اسلامی یا بانك بدون ربا در آن تشریح شده است. این كتاب به زبان عربی نیز ترجمه و چاپ شده است.

12- بررسی طرق فرار از ربا:

در این كتاب طرق معروف و غیر معروف فرار از ربا مطرح شده و آن چه صحیح است از غیر صحیح با دلایل روشن فقهی جدا شده است.

13- تعزیر و گستره آن:

این كتاب حاصل تحقیقات عمیق و گسترده پیرامون یكی از اساسی ترین سؤالات در مورد تعزیرات اسلامی یعنی محدوده و گستره و انواع آن می باشد.

14- چند نكته مهم درباره رؤیت هلال:

در این كتاب مسائل مربوط به رؤیت هلال با تلسكوپ و اتّحاد افق با ذكر دلایل فشرده مطرح شده است. این كتاب به زبان عربی نیز ترجمه و چاپ شده است.

15- حكم الأضحیه فی عصرنا:

این كتاب در ارتباط با فتوای معروف و جدید ایشان در زمینه قربانی است كه تأثیر فراوانی از خود به یادگار گذاشته است.

16- جمرات در گذشته و حال:

این كتاب تحقیقی پیرامون جمرات و مجموع? اقول پنجاه تن از فقهای شیعه و اهل تسنّن و دلایل علمی این مسأله است. این كتاب به زبان عربی نیز ترجمه و چاپ شده است.

17-دائرة المعارف فقه مقارن:

این مجموعه با همكاری جمعی از دانشمندان زیر نظر معظّم له تدوین شده و مشتمل بر دائرةالمعارف بزرگ فقهی است كه علاوه بر تبیین و برجسته شدن فقه اهل بیت علیهم السلام آرای فقهی سایر مذاهب و بلكه كنوانسیون ها و مصوّبات حقوقی بین المللی نیز در آن مطرح شده است.

18-انوار الاصول:

این كتاب در 3 جلد است كه شامل یك دور? كامل مسائل اصولی كه نتیجه ” چهارمین دوره درس خارج اصول ” معظّم له است كه توسط یكی از فضلای محترم حوزه با دقت فراوان به رشته تحریر درآمده و شایسته است كتاب درسی باشد.

19 بازاریابی شبكه ای یا كلاه برداری مرموز:

در این كتاب سعی شده تا مؤسسات ناسالم اقتصادی كه بطور مرموز به اغفال و فریب و چپاول مردم پرداخته را معرفی نموده و ماهیت اصلی آن را آشكار سازد.

بخش چهارم-آثار اعتقادی

1- پیدایش مذاهب:

در این كتاب تمام فرضیه های پیدایش مذاهب در جامعه بشری كه از سوی روانشناسان غربی مطرح شده مورد نقد قرار گرفته سپس به اثبات نظریه علمی وحی پرداخته است.

2- آفریدگار جهان:

این كتاب نتیجه بخشی از درس های عقاید و مذاهب معظّم له است كه در حدود سی سال به طور هفتگی بیان كرده اند وسپس به وسیله ایشان تحریر شده و جمعی از فضلا آن را تحقیق و تنقیح كردند. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

3-خدا را چگونه بشناسیم:

بحث صفات خدا یكی از معماها و در ردیف پیچیده ترین مسائل علمی است. كتاب فوق مجموعه مباحث معظّم له پیرامون صفات خداست كه در جلسات عقاید و مذاهب مطرح شده و به قلم ایشان به رشته تحریر درآمده است.

4- رهبران بزرگ و مسؤلیت های بزرگتر:

آیا می توان راه سعادت را پای عقل پیمود؟ آیا وجدان می تواند به جای مذهب بنشیند؟ راه شناسایی پیامبران و مردان خدا چیست؟ وحی یا رابطه مرموز با جهان ماورای طبیعت چگونه است؟ این كتاب شامل مجموعه مباحث فوق(نبوت عامه) و از اساسی ترین مطالبی است كه با سرنوشت و سعادت هر انسانی رابطه مستقیم دارد و دانستن آن بر همگان لازم است.

5- قرآن و آخرین پیامبر:

چرا بعضی از شنیدن معجره وحشت دارند؟ حقیقت اعجاز چیست؟ چگونه قران معجزه جاویدان پیامبر اسلام(ص) است؟ این كتاب پیرامون این مسائل و دیگر مسائل مربوط به نبوت خاصّه بحث می كند.

6- معاد و جهان پس از مرگ:

آیا مرگ دردناك است؟ روح چیست؟ آیا با پوسیدن بدن روح باقی می ماند؟ آیا مسائل مربوط به زندگی پس از مرگ را می توان با اصول علمی ثابت كرد؟ این سؤالها و دهها سؤال دیگر در كتاب حاضر مورد بحث قرار گرفته است. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

7- حكومت جهانی مهدی:

این كتاب در مورد ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ویژگی های حكومت او بحث می كند كه علاوه بر ذكر مهمترین دلایل از كتاب وسنت بسیاری از مسائل را با ادله عقلی به ثبوت رسیده است. این كتاب به زبان عربی نیز ترجمه و منتشر شده است.

8- پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان:

مجموعه ای دقیق و مستدل و در عین حال جالب و شیرین از اعتقادات خالص اسلامی برای همگان به ویژه جوانان. این مجموعه در پنج قسمت مختلف با دقت و ظرافت و ابتكار خاصی تهیه شده است. این كتاب به زبانهای عربی، انگلیسی، اردو و بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه و چاپ شده است.

9- در جستجوی خدا:

این كتاب پژوهشی عمیق و در عین حال گویا و روان درباره خدا شناسی می باشد. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

10- اعتقاد ما:

این كتاب خلاصه ای است از عقاید شیعه كه به طور دقیق و ظریف و با دلایل فشرده ای كه مورد قبول همه باشد در پاسخ سمپاشی های فراوان وهابیون نسبت به شیعه نگاشته شده است. این كتاب به بسیاری از زبان های زنده دنیا از جمله عربی، انگلیسی، اسپانیولی، اردو و… ترجمه و منتشر شده است.

11- اسلام در یك نگاه:

اسلام چیست و چه ارمغانی برای بشر آورده است؟ برای چه اسلام را باید پذیرفت؟ این كتاب ارائه كننده طرح نسبتا جامعی از اصول اساسی تعلیمات اسلام بوده و در حقیقت عصاره ای از كتابهای متعددی است كه رشته های عقاید و فقه اسلام نوشته شده است.

12- این است آئین ما:

این كتاب ترجمه كتاب ” اصل الشّیعة و اصولها ” آیت الله العظمی كاشف الغطاء است كه معظّم له در مقدمه و پاورقی ها و پایان این كتاب مطالب قابل ملاحظه ای بر آن افزودند.

13- جلوه حق:

این كتاب نخستین اثر علمی معظّم له در جواب تبلبغات صوفیه و نقدی است بر افكار و دعاوی آنها و همچنین افشا كردن ضعف ها و انحرافات آنها به شیوه منطقی و علمی كه در زمان خود مورد تقدیر آیت الله العظمی بروجروی قرار گرفت.

14- مسأله انتظار:

در این كتاب مسأله انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با تحلیل منطقی و جالبی مورد بحث قرار گرفته است.

15- قرآن و حدیث تقلید یا تحقیق:

مجموعه ای است شامل:

1- بحثی در مورد قرآن و حدیث، دو منبع مهم احكام اسلامی. 2- بحث فشرده و جالبی در مورد مسأله اجتهاد و تقلید.

16- وهابیت بر سر دو راهی:

شواهد و قرائن نشان می دهد كه عمر وهابی گری افراطی به سر آمده و طرفداران و حامیان خود را به سرعت از دست می دهند. زیرا در بطن اصول وهابیت تندرو اموری نهفته است كه قابل بقا در دنیای امروز نیست. كتاب فوق به شرح این اصول می پردازد.

17- شیعه پاسخ می گوید:

این كتاب تحقیقی است در مورد 10 مسأله مهم در مورد بحث میان پیروان اهل بیت علیهم السلام و علمای اهل سنت.

18- پاسخ به پرسش های مذهبی:

مجموعه پر ارزشی از سؤالات مهم دینی در زمینه اصول و فروع و پاسخ مستدل به آنها كه بسیاری از شبهات امروز نسل جوان را برطرف می سازد. این كتاب به زبان عربی نیز ترجمه و منتشر شده است.

19- این مسائل برای همه جوانان مطرح است:

كتابی شامل پاره ای از مسائل فراموش شده و مورد نیاز جوانان به گونه ای كه سطح آگاهی جوانان را افزایش داده و در انتخاب راه درست آنها را كمك كند.

بخش پنجم – آثار فلسفه

1- فیلسوف نماها:

این كتاب طرز تفكر كمونیست های جهان و نقاط ضعف و اشتباه منطق آنها را با یك رشته حقایق اجتماعی و تاریخی آمیخته و در قالب داستانی شیرین و جالب روشن می سازد.

2- معمّای هستی:

این كتاب بسیار جالبی است كه تجربه ها و مسیرهای فكری معظّم له را از دوران نوجوانی به بعد در جهان بینی اسلامی نشان می دهد. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

3- پایان عمر ماركسیسم:

معظّم له در تحلیل های خود به این نتیجه رسیده بودند كه ستاره اقبال ماركسیسم رو به افول است و این پیش بینی 10 سال قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود كه در آن زمان به ظاهر در اوج قدرت بودند.

4- آخرین فرضیه تكامل:

بحثی است فلسفی در مورد آخرین فرضیه های تحوّل و تكامل جانداران و نقدی است بر نظریه معروف داروین و همفكران او.

5- التقاط و التقاطی ها:

این كتاب چنانكه از نامش پیدا است در مورد مكاتب التقاطی سخن می گوید كه چیزی از اسلام گرفتند و چیزی از كفر، چیزی از حق و چیزی از باطل!

6- ارتباط با ارواح:

مسأله تناسخ و بازگشت مجدد ارواح در قالب های جسمانی دیگر در این جهان و همچنین امكان ارتباط با ارواح همیشه مورد بحث دانشمندان بزرگ بوده است كه در این كتاب مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

7- اسرار عقب ماندگی شرق:

این كتاب از علل و عوامل عقب ماندگی مسلمین پس از پیشرفت چشمگیر و درخشان تاریخی بحث می كندو علل آن پیشرفت و این عقب ماندگی را شرح می دهد.

8- طرح حكومت اسلامی:

در آغاز به ثمر رسیدن انقلاب و تشكیل حكومت اسلامی بسیاری از مردم از یكدیگر سؤال می كردند اركان حكومت اسلامی چیست. معظّم له برای پاسخ گویی به این سؤالات این كتاب را نوشته و انتشار دادند.

9- معراج، شقّ القمر، عبادت در قطبین:

این كتاب با توجه به علم روز از امكان معراج و شقّ القمر صحبت می كند و تكلیف كسانی را كه در مناطق قطبی زندگی می كنند از نظر نماز و روزه روشن می سازد.

10-خطوط اصلی اقتصاد اسلامی:

در این كتاب مكتب های مختلف اقتصادی مورد توجه و نقد و بررسی قرار گرفته و ضعف های آنها در برابر مكاتب اقتصادی اسلام تبیین شده است. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

بخش ششم– آثار اخلاقی

1- یكصد و پنجاه درس زندگی:

این كتاب مشتمل بر 150 حدیث ناب اخلاقی با ترجمه روان و شرح كوتاه است كه هم برای گویندگان و خطبا منبع خوبی است و هم برای توده مردم. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

2- زندگی در پرتو اخلاق:

این كتاب در مورد مباحث مهم اخلاقی از جمله تهذیب نفس، راه سعادت و خوشبختی، اخلاق بد و سنجش اعمال و. .. بوده و می تواند راهنمای خوبی برای همه به ویژه جوانان باشد. این كتاب به زبان عربی و انگلیسی نیز ترجمه و منتشر شده است.

3- 110 سرمشق از سخنان علی علیه السلام:

مجموعه ای از یكصد و ده فراز از زندگی مولای متقیان در قالب قطعات تاریخی و داستانهای جالب و شنیدنی با گوشه هایی از فضایل و كمالات و ظلم هایی كه بر آن حضرت رفته كه هر كدام می تواند الگویی خوب و چراغ روشنی فراسوی ظلمت های زندگی ما باشد.

4- مشكلات جنسی جوانان:

نامه های فراوانی كه در زمینه گرفتاری های جنسی جوانان به دست معظّم له رسید ایشان را بر آن داشت تا كتاب جامعی جهت پیشگیری و درمان این مشكلات بنویسند این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

5- انوار هدایت:

این كتاب مجموعه روایات اخلاقی جهت پیشرفت در تهذیب نفس و خودسازی است كه در درس خارج معظّم له مطرح و توسط برخی از فضلا جمع آوری شده است.

6- مكارم خوبان:

حدیث مفصّلی از پیامبر اكرم(ص) مشتمل بر 103 صفت از صفات مؤمن كامل الایمان است كه توسط معظّم له شرح گردیده و جمعی از فضلا آن را جمع آوری نموده اند.

7- مشكوة هدایت:

مجموعه درس هایی از اخلاق پیشوایان كه در روزهای چهارشنبه قبل از درس خارج فقه شرح گردیده و توسط جمعی از فضلا گردآوری شده است.

8- ارزش های فراموش شده:

مجموعه ای از سر مقاله های مهم و ماندگار مجله مكتب اسلام كه در دوران تاریك و خفقان بار رژیم ستم شاهی منتشر شد و موجی در جامعه افكند.

9- مدریت و فرماندهی در اسلام:

این كتاب به درخواست برخی از فرماندهان سپاه جهت تدریس در دوره های فرماندهی اسلامی تألیف شده و شیوه های مدریت و فرماندهی اسلامی را تبیین نموده است.

10- گفتار معصومین(علیهم السلام): مباحث الخلاقی شامل احادیث كوتاه و شرح آن كه توسط معظّم له در روزهای چهارشنبه قبل از شروع درس خارج فقه بیان شده و توسط یكی از فضلا جمع آوری شده است.

11_ شیوه همسرداری:

این كتاب اشاره ای به انبوه مشكلات ازدواج و تشكیل خانواده توسط جوانان داشته و سپس به شرح گوشه های جالب و آموزنده ای از زندگی پر افتخار حضرت علی علیه السلام و بانوی اسلام فاطمه زهرا علیها السلام به عنوان رهنمونی برای حل آنها پرداخته است.

بخش هفتم – زندگی معصومین(علیهم السلام)

1- عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها:

كتاب مهمی است در ارتباط با قیام امام حسین علیه السلام كه از ریشه ها و انگیزه ها شروع شده و سپس به بیان اصل وقایع از منابع معروف و معتبر پرداخته و سرانجام آثار گسترده و ثمرات گرانقدر این قیام را بیان می كند این كتاب توسط دو تن از فضلای حوزه زیر نظر معظّم له تدوین شده است. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

2-زهرا علیها السلام برترین بانوی جهان:

این كتاب شرح خطبه های بسیار پر محتوا و معروف حضرت زهرا علیها السلام به همراه شرح حال فشرده و گویایی از آن حضرت است. این كتاب به زبان عربی نیز چاپ و منتشر شده است.

3- فضایل حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام):

این كتاب حاصل جلسات پر بركت ایام فاطمیه در منزل معظّم له است كه در ارتباط با نام های نورانی فاطمه زهرا علیها السلام بحث می كند.

بخش هشتم – فلسفه احكام

1- نماز مایه تربیت و آرامش روح و روان:

چگونه به یاد خدا باشیم؟ آثار اخلاقی و اجتماعی نماز چیست؟ راه های تحصیل حظور قلب در نماز چیست؟ این كتاب در مورد موضوعات فوق و دیگر احكام و واجبات نماز صحبت می كند.

2- فسلفه شهادت:

چرا حسین(علیه السلام) فراموش نمی شود؟ چه كسی در قیام كربلا پیروز شد؟ چهره اصلی قیام امام حسین علیه السلم چه بود؟ سوگواری برای چیست؟ این كتاب در مورد این مسائل بحث می كند.

3- فسلفه روزه:

در این كتاب بحث فشرده ای در مورد فسلفه روزه و اثرات تربیتی اجتماعی و بهداشتی و درمانی روزه شده است.

4- خمس پشتوانه بیت المال:

در این كتاب معظّم له حكم خمس و فلسفه آن را مورد بررسی قرار داده اند.

5- تقیه سپری برای مبارزه عمیق تر:

تقیه چیست؟ آیا در تعلیمات اسلامی دستوری به نام تقیه وجود دارد؟ تفاوت تقیه با نفاق چیست؟ این كتاب به بررسی همه جانبه این مسائل پرداخته است.

6- سیگار پدیده مرگبار عصر ما:

این كتاب در پاسخ جمعی از طلاب حوزه علمیه كه خواهان توضیح در مورد فتوای تحریم سیگار و ادله آن بودند توسط معظّم له نگارش یافت.

بخش نهم – دعا و زیارت

1- مفاتیح نوین:

این كتاب كار مهم نوینی است برای نوسازی مفاتیح الجنان مرحوم محدث قمی و با امتیازات متعددی كه در مقام احیای آن بر آمده است. این كتاب توسط معظّم له و با همكاری دو نفر از محققان انجام شده است.

2- دعای كمیل:

این كتاب ترجمه شیوا و روان دعای كمیل بن زیاد است كه زیر نظر معظّم له و توسط دو تن از فضلای حوزه انجام شده است.

3- پرتوی از زیارت جامعه كبیره:

این كتاب نگاهی اجمالی به زیارت جامعه كبیره در هفت بخش همراه با شرح تفصیلی آن دارد كه معظّم له در مشهد مقدس برای طلاب و مدرسین بیان فرموده اند.

بخش دهم – رساله های علمیه و احكام

1- رساله توضیح المسائل:

مجموعه فتاوای فقهی معظّم له در ابواب مختلف فقه با بیانی ساده و روان است كه در قطع های مختلف به چاپ رسیده است. این كتاب به زبان های عربی، انگلیسی، اردو، روسی، آذربایجانی، چینی و. .. ترجمه و چاپ شده است.

2- احكام بانوان:

كتابی است مشتمل بر تمام احكام اختصاصی و مورد نیاز و ابتلای بانوان در تمام فقه مطابق با نظریات و فتاوای معظّم له. این كتاب به زبان عربی نیز ترجمه و چاپ شده است.

3- رساله احكام برای جوانان:

در این رساله سعی شده است احكام واجب، حرام و غیر آن كه برای غالب نوجوانان و جوانان مطرح است به زبان ساده، روشن و دور از اصطلاحات پیچیده فقهی ذكر شود.

4- استفتائات جدید:

این كتاب در 3 جلد كه به صورت پرسش و پاسخ توسط یكی از فضلای حوزه جمع آوری شده به بخش عمده ای از مسائل مورد ابتلای امروز مطابق فتاوای معظّم له اشاره شده است. این كتاب به زبان عربی نیز ترجمه و چاپ شده است.

5- مناسك چهار حاشیه:

این كتاب مشتمل است بر احكام و مسائل مربوط به اعمل حج، طبق فتاوای حضرت امام خمینی(ره) با حاشیه معظّم له و سه تن دیگر از مراجع عظام تقلید پیشین.

6- مناسك جامع حج:

در این كتاب احكام و مسائل مربوط به اعمال حج و عمره به طور كامل و جامع مطابق فتاوای معظّم له توسط یكی از فضلای حوزه جمع آوری شده است.

7- مناسك حج:

در این كتاب احكام و مسائل مربوط به اعمال حج و عمره مطابق فتاوای معظّم له به صورت فشرده بیان شده است.

8- مناسك عمره مفرده:

این كتاب مشتمل است بر مسائل و احكام مربوط به عمره مفرده، مطابق فتاوای معظّم له كه توسط یكی از فضلای حوزه جمع آوری شده است.

9- مناسك حج بانوان:

در این كتاب احكام حج مخصوص بانوان مطابق فتاوای معظّم له توسط یكی از فضلای حوزه جمع آوری شده است.

10- احكام پزشكی:

در این كتاب احكام و مسائل مربوط به امور پزشكی مطابق فتاوای معظّم له بیان شده است.

بخش یازدهم – كتاب های برگرفته از تفسیر نمونه

1- برگزیده تفسیر نمونه:

این كتاب اثری ارزنده است كه هم قرآن با ترجمه سلیس و روان را در بر دارد و هم تفسیر فشرده گویایی برای كسانی كه می خواهند با یك مراجعه سریع از تفسیر آیات آگاه شوند. این كتاب به زبان های انگلیسی، تركی آذری و عربی ترجمه و منتشر شده است.

2- تفسیر جوان:

این دوره خلاصه ای از هر جلد تفسیر نمونه به سبك جالبی كه مورد قبول جوانان است و توسط یكی از اساتید گردآوری شده و بارها به چاپ رسیده است.

3- شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه:

این مجموعه شامل چندین هزار واژه قرآنی است كه علاوه بر معانی آنها و آیه ای كه واژه در آن بكار رفته به شرح و توضیح هر یك بر اساس تفسیر نمونه پرداخته و گاه به نكات تفسیری آنها به صورت موضوعی نیز اشاره شده است. این مجوعه توسط یكی از فضلای حوزه مشهد گردآوری شده است.

4- حج و حرمین شریفین در تفسیر نمونه:

در این كتاب مباحث حج و مناسك و اسرار آن از 27 جلد تفسیر نمونه توسط یكی از فضلای حوزه گردآوری تبویب و تنقیح شده و مجموعه پر ارزشی را فراهم ساخته تا تمام كسانی كه می خواهند شكوه و عظمت و اسرار حج را از طریق قرآن بدانند از آن بهره ببرند.

5- 180 پرسش و پاسخ در تفسیر نمونه:

این مجموعه كه توسط جمعی از فضلا انجام گرفته به جمع آوری سؤال و جواب های مختلف عقیدتی، اجتماعی، اخلاقی به ویژه مسائل روز در 27 جلد تفسیر نمونه و 10 جلد پیام قرآن پرداخته و دریچ? تازه ای به روی همگان به خصوص جوانان در مسائل اسلامی و قرآنی گشوده است.

6- یكصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث: این كتاب شامل یكصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، شامل سیصد آیه و هفتصد حدیث برگرفته از تفسیر نمونه است كه می تواند گام مثبتی در طریق ارتقای سطح اخلاق عملی باشد.

7- داستان های تفسیر نمونه:

این كتاب دربرگیرنده بیش از چهارصد داستان و حكایت واقعی شیرین، جذاب و خواندنی در موضوعات كاملا متنوع از قرآن است كه توسط یكی از فضلای حوزه از مجموع 27 جلد تفسیر نمونه گردآوری شده كه دارای آثار اخلاقی و تربیتی زیادی است.

8- قصه های قرآن:

این كتاب سرگذشت پیامبران بزرگ و داستان های اقوام پیشین است كه توسط یكی از فضلای حوزه با استفاده از تفسیر نمونه گردآوری شده كه هر خواننده ای را در دنیای مملو از روشنی ها و هدایت ها فرو برده و راه و رسم زندگی را به او نشان می دهد.

9- اسلام و كمك های مردمی:

در این كتاب آیات انفاق در قرآن مجید توسط یكی از بانوان محترم به طرز جالبی گردآوری و تنظیم شده و از اهمیت آن سخن به میان آمده است.

10- سلامت روح نماز و عبادت در تفسیر نمونه:

در این كتاب بحث های تفیسر نمونه درباره اهمیت، اسرا، فلسفه و آثار نماز به طور كامل توسط یكی از فضلای حوزه گردآوری شده است.

11- قصّه های قرآن:

این مجموعه سرگذشت زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم از آغاز وحی الهی، زندگی پرماجرا حضرت موسی علیه السلام و قوم بنی اسرائیل، زندگی حضرت عیسی السلام از ولادت تا توطئه قتل و افسانه صلیب و زندگی آموزنده حضرت یوسف علیه السلام بر گرفته از تفسیر نمونه است.