عارف کیست؟ و عرفان چیست؟

 

عارف کیست؟ و عرفان چیست؟

برای این شماره، در محضر استاد گرانقدر آیت الله ممدوحی (دامت توفیقاته)، سؤال یکی از خواهران طلبه مدرسه علمیه الزهرا (علیهاالسلام) را مطرح کردیم . ایشان در پاسخ سؤال، بیاناتی را فرمودند که خدمت شما خوانندگان ارائه می گردد .

با عرض سلام

این جانب طلبه سال سوم مدرسه علمیه الزهرا (علیهاالسلام) می باشم . علاقه شدید من به عرفان باعث شد که به حوزه وارد شوم; چرا که بر اثر تحقیقاتی که داشتم، به من گفتند که برای رسیدن به مقصودم (عرفان)، باید دروس حوزوی را بخوانم .

سؤال من این است که نحوه ورود به وادی عرفان چیست؟ آیا قبل از آن دروس خاصی را باید خواند؟ آیا در کلاسهایی که در این زمینه تشکیل می شود و هیچ گونه شرط یا پیشنیازی ندارند می توانیم شرکت کنیم .

×××

پاسخ: مسائل عرفانی از دقت فوق العاده ای برخوردار است که وصول به مقاصد و مطالب آن کار بسیار دشواری است و قبل از هر چیز باید بدانیم که عرفان به دو قسم تقسیم می شود: 1- عرفان نظری، 2- عرفان عملی .

 

نخست ــ  عرفان نظری:

عرفان نظری، دسترسی به یک سری مفاهیم بسیار عمیق و بلند است که با مقدمات طولانی و بسیار گسترده، قابل تحصیل است و از شرایط مهم آن تدرب و تمرین و مطالعات زیاد و تفکر و تعمق است تا ذهن بتواند ظرف آن قرار بگیرد .

برای گام نهادن در وادی عرفان، انسان باید قدرت تفسیر و فهم تفسیر داشته باشد، با آیات و روایات آشنا باشد و به منطق و فلسفه، اعم از مشاء، اشراق و حکمت متعالیه تسلط کامل داشته باشد .

کتابهایی که در این علم خوانده می شود، عبارتند از: «تمهید القواعد» ابن ترکه، «مصباح الانس » قونوی، «فتوحات مکیه » محی الدین، «فصوص الحکم » محی الدین و نیز «رسالة الولایة » علامه طباطبایی و مسائلی که در برخی قسمتهای «المیزان » به نحو برهانی بیان شده است .

یکی دیگر از مسائل بسیار مهمی که در این علم مطرح می شود، این است که عرفان نظری، فقط باید در محضر استاد کسب گردد و انسان به هر اندازه دقیق و دانشمند باشد، با مطالعه کتابهای عرفانی، بدون حضور استاد نمی تواند اصطلاحات آن را درک کند; چرا که اصطلاحات آن دارای حدود و ثغوری است که فقط با ذهن بسیار تیز استاد متخصص فن تفهیم می شود و بعد با تکرار مکررات حاصل می شود .

از طرف دیگر، امروزه می بینیم که مدعیان این فن در سراسر جهان زیاد شده اند . مدعیان دروغینی که یک سلسله مسائل را به صورت بدعت گذاری مقدمه چینی کرده و باعث ایجاد فرقه گرایی، تحزب و چند گانگی شده اند .

آنها با ادعاهای غلط و با زهد فروشی و . . . یک عده افرادی را دور خود جمع می کنند و با افکار غلط ولی براق و لعاب خورده، آنان را اغوا می کنند .

خلاصه آنکه عرفان نظری حاصل نمی شود، مگر با:

الف – مقدمات فوق العاده تحصیل;

ب – لطافت ذهن;

ج – استاد بسیار ماهر و متخصص فن;

د – تمرین ذهنی .

 

دوم ــ عرفان عملی:

برای گام نهادن در وادی عرفان عملی شرایط ذیل لازم است:

الف – ترک معصیت بطور مطلق . برای انسانی که آلوده به یک گناه صغیره باشد، وصول به این سلسله معارف، محال قطعی است . پس انسان باید ملکه عدالت داشته باشد و به تمام دستورات شارع، اعم از واجبات و مستحبات کاملا عمل کند .

ب – باید دارای استعداد لازم باشد و استعداد علمی برای این کار کافی نیست . استعداد روحی فوق العاده ای می خواهد که اساتید فن آن را می شناسند .

ج – انسان باید از نظر نظام علمی فوق العاده باشد; یعنی مثلا مجتهد در فقه باشد و به فلسفه مسلط باشد تا بتواند خوب پیش برود . البته اندک کسانی هستند که مقدمات علمی ندارند و به جاهایی رسیده اند، لیکن اگر همانها مقدمات علمی داشتند، حتما به مقامات عالی تری می رسیدند .

د – داشتن اساتید ماهر . هر استادی استعداد لازم را جهت شناسایی و راهنمایی ندارد . بزرگانی هستند که خودشان واصل اند، لیکن مربی افراد دیگر نمی توانند باشند . استادی می تواند دستگیر باشد که علاوه بر آن که واصل است، مکمل دیگری نیز باشد .

ه – پشتکار فوق العاده، که اگر فرد پشتکار لازم را نداشته باشد، در میانه راه خسته می شود . نباید به مقدمات قناعت کرد، بلکه به هر مرحله ای که رسید، آن مرحله را مقدمه بداند و با مراقبه و دقت و حوصله فراوان فیوضات را نگه دارد و مرحله به مرحله بالا رود .

اگر در هر مرحله ای پیش آمدی برای سالک روی داد، گمان نکنند که مقصد همین است، بلکه آنها را نیز مقدمات بدانند که این پیش آمدها نورانیت فراوانی برای سالک ایجاد می کند . عرفان عملی چون حرکت به سوی خداست، پس حرکتی است بی نهایت و آخر ندارد .

از شرایط دیگر این است که پیوسته همراه و ملازم استاد باشد و استاد، ناظر بر حالات و کردارش و بدون مشورت استاد حرکت نکند که بدون استاد راه خیلی خطرناک است; به قول حافظ (رحمه الله): «باخبر باش که سر می شکند دیوارش »

شرط دیگر این است که باید دائم بداند که اگر خدای متعال او را لحظه ای رها کند، از بلندترین قله پرتاب می شود به قعر عمیق ترین دره . هر چه در این وادی مقام انسان بالاتر رود، نگه داری اش سخت تر است و باید با تضرع و زاری از خدا بخواهد که او را لحظه ای به خودش واگذار نکند .

شرط دیگرش این است که انسان بداند به هر مرحله که می رسد، عطیه ای است از عطایای الهی، پس به خودش مغرور نشود و گمان نکند اوست که دارای این کمالات است، بلکه هر چه هست، در کنار دریای عظمت حضرت حق، ذره ای هم نیست و هر چه هست، قائم و وابسته به حق است .

مجله شمیم یاس  فروردین 1382، شماره 1

Updated: ژانویه 28, 2019 — 12:58 ق.ظ