نگرشی بر درستی ونادرستی واقعه كربلا

 

نگرشی بر درستی ونادرستی واقعه كربلا

حادثه ى كربلا يكى از وقايع مهم و استثنايى تاريخ اسلام است. عمق اين تراژيدى بحدى است كه هر ساله با فرارسيدن ماه محرم، خاطره ى اندوهبار شهادت مظلومانه ى نواسه ى رسول خدا در اذهان مسلمانان تداعى شده، موج عواطف و احساسات ميليونها مسلمان بويژه شيعيان را برمى انگيزد.

سئوال اصلى اينست كه حقيقتاً چه اتفاقى در آنروز بوقوع پيوسته ؟ آيا سيدنا حسين ( رض ) قصد قيام عليه يزيد، نيت سرنگونى حكومت بنى اميه و برپايى حكومت خودش را داشت ؟

بدون شك پرداختن به اين رويداد، هيچ ربطى به شخصيت و جايگاه والاى حضرت حسين ( رض ) ندارد. بلكه واكاوى يك رويداديست كه بدون اسناد و مدارك مؤثق، تا هنوز مورد بحث قرار دارد و داورى هاى متفاوتى در مورد آن ميشود.

چرا بعد از ١٤٠٠ سال، نياز داريم، چند و چون اين واقعه را بدانيم ؟

زيرا در نتيجه تنشهاى فرقه ى و اوج گرفتن احساسات تعصب آلود مذهبى ناشى از اين تقابل ها، وحدت مسلمين از هم پاشيده كه برداشتهاى متفاوت از تاريخ اسلام يكی از اين فاكتور هاى مهم اختلافى محسوب ميشود.

خلاصه روايت تاريخى، يعنى آنچه تا حال همه ى ما از واقعه ى كربلا شنيده ايم، چنين است كه حضرت حسين نخواست با يزيد كه نه تنها نحوه ى رسيدنش به حكومت را تائيد نمى نمود بلكه به هيچوجه او را شايسته امارت مسلمين نمى دانست، بيعت نمايد. و بدعوت مردم كوفه روانه ى آنجا شد تا مخالفت مردم كوفه را در برابر حكومت بنى اميه، رهبرى نمايد. اما قبل از رسيدن به كوفه با جمع قليلى از نزديكان و يارانش توسط چهار هزار تن از افراد عبيدالله ابن زياد حاكم كوفه بطور مظلومانه ى بشهادت رسيدند. از خلال روايات تاريخى چنان بر مى آيد كه او قصد قيام عليه حكومت اموى را در سر داشت . و اهل تشيع حركت او را قيام عليه ظلم، بيعدالتى و انحراف عليه يزيد وانمود مى كنند.

عده ى بر اين باورند كه با شهادت حضرت حسين و سركوب هوادارانش بويژه در دوران ٩٠ ساله ى حاكميت خاندان اموى، امكان بازگو نمودن و نگارش جزئيات واقعه ى كربلا براى كسى مقدور نبوده و اولين مقتل هايى هم كه نوشته شده، توسط كسانى صورت گرفته كه در فرقه بندى هاى مذهبى در حوزه ى اهل تسنن شامل اند. بناً آنچه بعنوان منابع اهل تشيع موجود است ده ها سال بعد از رويداد است كه صحت و سقم آن در هاله ى ابهام قرار دارد.

محمد محق نويسنده و نوانديش دينى افغان با نگاه شك آلود به قضيه نگريسته، بدين باور است كه:
( روایت ها و گزارش های تاریخی، روایت هایی خالص نیستند. کسانی که آنها را روایت کرده اند تفسیر خود را از آنچه دیده یا شنیده اند، بیان کرده اند. در فرایند تفسیر، حب و بغض های عاطفی، وابستگی های سیاسی و اجتماعی، منافع مادی یا معنوی، تعلقات فرهنگی و محیطی، تجربه های شخصی، داشته ها و نداشته های علمی، ویژگی های روانشناختی، مراحل سِنی، و عوامل ریز و درشت دیگری از این قبیل تاثیر مستقیم دارد. تصوری نااستوار است اگر فکر کنیم که روایتی بدون اثرپذیری از این عوامل به دست ما رسیده باشد. در ماجرای کربلا، آنچه نمی توان در آن شک کرد به شهادت رسیدن حضرت حسین است، و اینکه او شخصی صالح بوده است، و اینکه قتل او از نظر اخلاقی ناموجه بوده است. بقیه حواشی ماجرا هیچ کدام قابل تثبیت نیست.

مشخص نیست که حضرت حسین،سوای اینکه نواسۀ حضرت رسول (ص ) و فرزند خلیفۀ چهارم بوده، آیا از دیگر وِیژگی های رهبری هم برخوردار بوده است؟ چراکه دلایلی نیست تا نشان دهد که او تفاوتی از این لحاظ با بقیه نخبگان اجتماعی عصر خود مانند عبد الله بن عباس، عبد الله بن زبیر، عبد الله بن عمر، و سایرین داشته است، و با آنکه سالهای کافی در اختیار داشته، بخصوص پس از مصالحه حضرت حسن با معاویه، و فراهم بودن شرایط رفاه و آرامش برای او و خانواده اش، نه فعالیتی علمی از وی نقل شده و نه فعالیتی اجتماعی و نه کار مهم دیگری.. و آنچه در مناقب او گفته می شود عبارت است از چند روایت ساده مانند نان دادن به یک مسکین یا خبر گرفتن از یک فقیر و بخشش قرض یک قرضدار و اموری از این دست، که از بسیاری دیگر هم در آن روزگار نقل شده است. طبق اکثر روایات ایشان 58 یا 57 سال عمر کرده اند، اما کارنامۀ مهم دیگری جز ماجرای کربلا که اهمیت تاریخی داشته باشد در تاریخ مذکور نیست.

گذشته از این، نقش تضادهای قبیله ای و رقابت های تباری میان اعراب یمنی و حجازی، عرب های شمالی و جنوبی، و سایر تقابل هایی که ریشه های تاریخی به قبل از اسلام داشت و بعد از آن در عصر فتوحات بر سر تقسیم منافع و سهم داشتن در قدرت سیاسی هم تداوم یافت، و در دعوت از امام حسین به عراق موثر بود، از موضوعات دیگری است که در رویداد ماجرای کربلا کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

دو دانشمند برجستۀ معاصر به نبش برخی از آن رویدادها پرداخته اند، یکی محمد عابد جابری در کتاب عقل سیاسی در اسلام، که پرده از ساختار قومی-قبیله ای عرب بر می دارد و لایه های عمیقتر تضادهای آن جامعه را که به شکل جنگ های جمل،صفین، نهروان، کربلا، حره و سپس پیدایش مذاهب شیعه و سنی.. نمایان شد آشکار می سازد. دیگری هشام جعیط، تاریخدان زبردست عرب در کتاب الفتنه که بخش هایی دیگر از تحولات اجتماعی و سیاسی آن دوره را با دقت تحلیل کرده است.

فهمیدن ماجرای کربلا بدون در نظرداشت این موارد، و تکرار کلیشه ای سخنانی که فسیل وار در تاریخ ما رسوب کرده و نسل های کنونی هم در درون منظومۀ بستۀ آن گیر مانده اند، نه کمکی به فهم حقیقت ماجرا می کند، و نه به حل مشکلات کنونی جوامع ما، و بلکه بر حجم آنها می افزاید.)

احمد قابل از روشنفكران دينى و پژوهشگر امور مذهبى ايران، پا را از اين هم فراتر گذاشته معتقد است كه  :

مشکلی که ما داریم این است که الان بیش از ۱۳۵۰ سال از واقعه ی عاشورا می گذرد و در این مدت تحلیل عقلی مسئله کمتر انجام گرفته . عمده ترین برخوردهایی که شیعیان و حتی علماء شیعه با این داستان و این واقعه داشته اند ، برخورد احساسی و عاطفی بوده .

گزارشهای گوناگون و گاه متعارضی در این مورد به دست آمده .تاریخ را همین گزارش ها تبیین می کنند . ابداً راه ديگرى برای کشف آن وجود ندارد. بنا بر این ، عمده ترین مطالبی که میتوان در تبیین تاریخ ، مورد تحلیل قرارداد ، بیاناتی است که از صاحب اصلی این واقعه یعنی « حسین بن علی(ع) »به دست ما رسیده است. پس بايد چگونگى اين واقعه را از بيانات خود حضرت حسين استنباط نمود كه اين بيانات مورد قبول اكثريت قاطع علماى اهل تشيع است.

احمد قابل مى گويد :

وقتی بعد از شهادت امام حسن (ع ) امامت به حسین بن علی می رسد، خبرچینها برای معاویه خبر آوردند که حسین بن علی در تدارک قیام و خروج بر علیه تو است . علت این گزارش ها ، موضع گیری های امام حسین بود که در جاهای مختلف فرموده بود : (پیغمبر فرمودند که اگر کسی معاویه را بر منبر من ببیند و بر علیه او اقدام نکند ، به من جفا کرده است .

بلى امام حسین این حرفها را می زد ولی هیچگونه حرکت عملی بر علیه معاویه نمی کرد. نه در زمان امام حسن (ع) و نه در زمان بعد از آن . به خاطر اینکه پایبند به « عهد و پیمان » برادرش با معاویه بود. چون وفاداری به عهد جزء واجبات اولیه شرعی و عقلی بشری است. حتی اگر وفاداری به عهد و پیمان به ضرر انسان باشد ، « نقض عهد» جایز نیست و جزء گناهان کبیره است .

معاویه در نامه ای به امام حسین (ع) از برخی گزارش ها در مورد اقدامات شفاهی و عملی حسین بن علی بر علیه حاکمیت خود و اقدام بر خلاف عهد نامه ی وی با امام حسن (ع) اظهار نگرانی می کند. در جواب نامه معاویه ، امام چنین می نویسد : نامه ی توبه من رسید و مطالب آنرا فهمیدم ولی با اینحال می گویم : به خدا پناه می برم که بخواهم عهدی که برادرم حسن (ع) با تو بسته است را نقض كنم. . یعنی ؛ من اهل « نقض عهد» نیستم . همانطور که خداوند به پیغمبر خودش اجازه نداد که عهدی راکه با مشرکین بسته بود ، نقص کند. من پایبند به آن هستم .)

با مرگ حضرت معاويه، يزيد نامه ى به حاكم مدينه مى فرستد تا از حسين بن على و ساير بزرگان بيعت بستاند. حاكم حضرت حسين را احضار مى كند اما حضرت حسين به دارالاماره ى مدينه نرفته، قصد خروج از مدينه را بسوى مكه مى نمايد. هنگامی که از مدینه حرکت می کند ، این آیه را كه نشانگر تهديد يزيد مبنى بر بيعت است نه قصد قيام او، تلاوت می کند ؛ « فخرج منها خائفاً یترقب = از شهر خارج شد در حالی که نگران بود و به عواقب مسأله می اندیشید » .

( حضرت حسين وقتی خارج می شود ، یک وصیت نامه ی مکتوب هم دارد که آن را به دست برادرش محمد حنفیه مى دهد که در آن آمده است ؛ « انی لم اخرج أشراً و لا بطرا و لا مفسداً و لا ظالما ، ارید أن آمر بالمعروفو انهی عن المنکروأسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب ، فمنقبلنی بقبول الحق ، فالله اولی بالحق و من ردّعلیّ هذا ، اصبر حتی یحکم الله بینی و بین القوم بالحق و هو خیر الحاکمین .

یعنی اگر قسمت آخر وصیت نامه نبود ، شاید میتوانستیم « انی لم اخرج » را به معنی قیام ترجمه کنیم و بگوییم : مقصود امام (ع) این بود که؛ من میخواهم شمشیر بردارم و قیام کنم علیه کسانی که جامعه را به فساد کشیده اند . می خواهم بروم امر به معروف کنم، اصلاح کنم. وقتی انتهای وصیت نامه را نگاه می کنیم ، می بینیم که حسین بن علی (ع) مخاطب خویش را مخیر می گذارد . ( فمن قبلنی بقبول الحق … ) اگرکسی پذیرفت که این حرفهای من عین گفته های حق تعالی است و عین حق است ، به مفاد آن عمل می کند و هر کس هم قبول نکند (فمن ردّ علیّ هذا ) هر کس نیز حرف من را رد کند و قبول نكند ( اصبر حتی یحکم الله بینی و بین القوم بالحق … ) صبر می کنم . تحمیل نمی کنم که باید حرف من را بپذیرید .

امام حسین از مدینه می آید به مکه . در آنجا هم گفته های خود را تکرار می کند . امر به معروف را مطرح مى کند و رسماً می گوید : « اللهم انک تعلم انّه لم یکن منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شیئ من فضول الحطام ، و لکن لنردّ ( لنری ) المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک فیأمن المظلومون من عبادک » .

خدایا هر کس نداند تو گواهی و می دانی، ما اصلاً برای رقابت در کسب قدرت تلاش نمی کنیم که ماحکومت کنیم . ما برای اینکه به جای یزید بنشینیم تلاش نمی کنیم . ما دنبال مطاع بودن و پیروی مردم از خویش نيستيم .

او در مكه بيان داشت كه: « من تصمیم گرفته ام در مکه اقامت گزینم و برای همیشه بمانم ، اگر بدانم مردم مرا دوستدارند و به عنوان یک شهروند مرا میپذیرند و به سخنانم گوش می دهند و در حفظ امنیت من و خانواده ام یاری ام می کنند ، اما اگربخواهند مرا به خذلان بکشانند و به پستی دعوت کنند ، بازهم جای دیگری می روم که مقصودم برآورده شود » . ( فانی مستوطن هذا الحرم و مقیم فیه ابدا، ما رأیت اهله یحبونی و ینصرونی ، فاذا هم خذلونی ، استبدلت بهم غیرهم … / مقتل خوارزمی ۱/۱۹ ) .

در جواب محمد حنفیه ( برادرش ) که او را توصیه می کند ، می گوید : « من به مكه می روم که در آنجا امنیت داشته باشم . اگر در آنجا هم امنیت نداشتم ، به دره ها می روم یا در صحرا و بیابان زندگی می کنم تا ببینم چه پیش می آید » ( انی اقصد مکة ، فإن کانت بی امن ، اقمت بها و الا لحقت بالشعاب و الرمال ، حتی انظر ما یکون . / ینابیع المودة / ۴۰۲ )

در مکه نیز تهدید به قتل می شود . با خبر می شود که گروهی را برای « ترور » او به مکه فرستاده اند . بنا بر این پس از چهار ماه و اندی از مکه نیز خارج می شود . هنگامیکه می گویند : چرا از مکه خارج می شوی ؟ ( البته در آن موقع نامه ها و فرستادگان مردم کوفه آمده بودند . کوفیان نگفتند تو بیا در رأس جامعه ی کوفه قرار بگیر ، ما حمایتت می کنیم . البته عده ای گفتند : « اینها پدر و برادر ترا نیز حمایت نکردند و به تو هم وفا نخواهند کرد » . او با احتساب همه ی این احتمالات حرکت کرد . البته با این دید که تنها جایی که احتمال حمایت وجود دارد ، کوفه ای است که اکثریت مردم و قبایل ساکن در آن ، از امام دعوت کرده و قول حمایت و حفظ امنیت اورا داده اند . شاید این دفعه ، مردم کوفه راست بگویند ، در حالیکه در هیچ جای ديگر ، این احتمال وجود ندارد.

یعنی با گزینش کوفه ، امکان کشته شدن و سالم ماندن ، هردو وجود دارد ولی در غیر کوفه ، خطر کشته شدن بیش از سالم ماندن است ، پس عاقلانه تر این است که به جایی برود که خطر کمتر باشد )البته استدلال امام (ع) برای رفتن، نامه های کوفیان و وعده های آنان نیست . بلکه می گوید « اگر یک وجب بیرون از حرم امن الهی کشته شوم ، برای من گواراتر است تا اینکه در درون حرم کشته شوم ، چرا که در این صورت ، حرم امن الهی بخاطر من مورد تعرض قرار نمی گیرد » ( والله لإن اقتل خارجا منها بشبر احبّ الیّ من ان اقتل داخلا منها بشبر . /تاریخ طبری ۳/ ۲۹۵ ). یعنی اگر مرا در این حریم امن بکشند ، دیگر کسی در این حرم ، احساس امنیت نمی کند و خواهند گفت که این حرم امن الهی نیست.

او می گوید قسم به خدا اگر درسوراخ بعضی از این حشرات خودم را مخفی کنم اینها مرا خواهند جست و تا حاجت شان برآورده نشود دست برنمی دارند. همان طور که یهودیان عهد خود را در این مورد که شنبه ها متعرض ماهی ها نشوند را شکستند ، اینها عهد خود را با رسول خدا می شکنند ، با اینکه رسول خدا فرمود : « من هیچ چیز نمی خواهم جز مودت خویشاوندانم » ( و ایم الله ، لو کنت فی حجر هامة من هذه الهوامّ لإستخرجونی حتی یقضوا فیّ حاجتهم . والله لیعتدنّ علیّ کما اعتدت الیهود فی السبت ).

بنابر این من باید جایی بروم که اينها دستشان به من نرسد . اگر در مکه کشته نشوم بهتر است از اینکه در بیابان کشته شوم . همین ها شاهد بر این است که ایشان متوجه احتمالات بوده و خطر جدی نا امنی و کشته شدن را احساس می کرده است .

درمقتل خوارزمی و در بحار نقل شده است که امام حسین (ع) در سخنی تاریخی ، فرموده است : « بنی امیه ، مال مرا غصب کردند ، صبر کردم . آبروی مرا مورد تعرض قرار داده و شتم کردند و ناسزا گفتند و بدگویی کردند ، صبر کردم . ولی وقتی قصد جان مرا کردند ، از دستشان فرار کردم . آیا کار بدی کردم ؟ اینقدر دفاع که حق هر موجودی است ولی قسم به خدا من را رها نمی کنند . به خدا قسم فئه ی باغیه مرا به قتل خواهند رساند ( إنّ بنی امیة اخذوا مالی فصبرت و شتموا عرضی فصبرت و طلبوا دمی فهربت . وایم الله یا ابا هرة ، لتقتلنی الفئة الباغیة … / مقتل خوارزمی ۱/۲۲۶ . بحارالأنوار ۴۴ / ۳۶۸ ) .

امام قصد كوفه مى كند. بعد از اینکه حرکت می کنند در بین راه به سپاه ابن زياد حاكم كوفه برخورد می کنند. « سپاه حرّ » با آن شدت در مقابل حسین بن على (ع) می ایستد .« حرّبن یزید ریاحی » در برابر پیشنهاد های امام (ع) می گوید : « کوفه ، مدینه و مکه نمی توانید بروید » . حضرت می گویند : « بگذارید به طرف مرز برویم » . می گوید : « نمی شود ». هنگامیکه قرار شد امام (ع) نه به کوفه بروند و نه به سمت مدینه، امام (ع) پیشنهاد می کند که ازمرزهای حکومت یزید خارج شود تا از خونریزی بین مسلمانان جلوگیری شود . قرار بر این می شود که آن را به « عبید الله بن زیاد » بنویسند و منتظر تصمیم او بمانند . ابن زیاد ، در ابتدا می پذیرد و پس از رایزنی « شمربن ذی الجوشن » از پذیرش پیشنهاد امام (ع) منصرف می شود و دستور نبرد را می دهد .

روز عاشورا اول صبح هنوز جنگ شروع نشده بود . امام حسین (ع) می فرماید : ای مردم خیلی عجله نکنید . حتی اگر بخواهید مرا بكشيد ، وقت زیاد است تا اینکه آنچه حق شما بر من است را ادا کنم . من شما را پند اندرز می کنم . : « و ان کنتم لمقدمی کارهین ، فدعونی انصرف عنکم الی مأمنی من الأرض = اگر آمدن من كراهت داريد، مرا رها کنید تا از شما روی گردانده و به سوی پناهگاه امنی در زمین بروم » اين يعنى تقاضاى امنيت جان براى خود و خانواده اش.

خلاصه سخن این است که ازاین گفته های حسین بن علی (ع) بر نمی آید که ایشان قصد درگیری با حکومت را داشته است . نمی خواسته که با شمشیر به جنگ یزید بن معاویه و طرفدارانش برود . حتی اگر آنها هم میخواستند درگیر شوند ، سعی بر صلح و آرامش داشته است و دنبال امنیت و البته آزادی در مورد امر به معروف و نهی از منکر بوده است .

این نظریه قابل قبول نیست که امام حسین فقط برای « شهادت » رفت یا فقط برای تشکیل حکومت . امام حسین (ع) بین « ذلت و مرگ با عزت » اگر قرار بگیرد ، مرگ را انتخاب می کند . هرکس می خواهد مانندایشان زندگی کند ، زندگی ذلیلانه را هیچگاه قبول نمی کند . می گوید : اگر شما من را نمیخواهید ، رهایم کنید ، چرا که من می خواهم با عزت زندگی کنم.حتی اگر خارج از مرزهای دیار اسلام باشد . شما هم بروید دنبال زندگی خودتان . نگذارید بین مسلمانان خونریزی شود . با عزت زندگی کردن نیز به این معنی است که ؛ حداقل بتوانم امر به معروف و نهى از منكر نمايم .)

رويهمرفته، آنچه از لابلاى اسناد نا مؤثق تاريخى و روايت هاى ضد و نقيص توأم با حب و بغض ميتوان استنباط نمود. اينست كه سيدنا حسين ( رض ) نواسه رسول خدا و دستپروده على مرتضى در آنروز بطور مظلومانه ى توسط قاتلان درنده صفت بشهادت رسيد.

او با انتخاب بزرگ و دشوارش در ضمير تاريخ جاودانه شد و الگوى آزاده گان گرديد. اما قاتلانش به ضلالت و خذلان ابدى دچار شدند.

منتشرکننده : محمد عارف منصوری ، زیر نام ”  حقيقت واقعه كربلا چيست ؟ “

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016