اخبار وگزارشها :احتمال پیوستن کرزی و نبیل به ائتلاف ملی نجات افغانستان

احتمال پیوستن کرزی و نبیل به ائتلاف ملی نجات افغانستان

سخنگوی جنبش ملی می‌گوید که گفتگوها با حامد کرزی و رحمت الله نبیل و برخی دیگر از رهبران سیاسی کشور برای پیوستن به ائتلاف ملی نجات افغانستان نهایی شده اند.

به گزارش اسپوتنیک به نقل از آریانانیوز، بشیر احمد ته ینج، سخنگوی جنبش ملی می گوید رایزنی ها ادامه دارد تا جریان ها و افراد سیاسی اثر گذار کشور مانند حامد کرزی در این ائتلاف حضور یابند.

آقای ته ینج در این مورد گفته است: “در این ائتلاف که قرار است در هفته آینده اعلام حضور کند، بسیاری از مقامات بلند حکومتی شامل خواهند بود که ما گفتگوها را با حامد کرزی و رحمت الله نبیل نهایی ساختیم و امکان میرود که آنها نیز در این ائتلاف شامل باشند”.

قرار است این ائتلاف در هفته آینده اعلام موجودیت کند، اما تا کنون حامد کرزی، رئیس جمهور پیشین افغانستان درمورد پیوستن به این ائتلاف، ابراز نظر نکرده است.

در حال حاضر، عبدالرشید دوستم معاون اول ریاست جمهوری، محمد محقق معاون دوم ریاست اجرایی، عطا محمد نور رییس اجرایی جمعیت اسلامی و شماری از چهره های سیاسی و جهادی از جنوب و شرق افغانستان در این ائتلاف حضور دارند.

روز یکشنبه عطا محمد نور در مراسم ویژه به مناسبت بازگشت جنرال دوستم پس از بیشتر از یک سال به کشور اعلام کرد که ائتلاف ملی نجات افغانستان تا آخر این هفته اعلام موجودیت خواهد کرد.

 

«دوستم» برگشت اما چالش ها پابرجاست

ژنرال «عبدالرشید دوستم» معاون اول رئیس جمهوری افغانستان پس از 14 ماه تبعید به کشورش برگشت اما چالش های پرونده حقوقی، حضور رو به گسترش داعش و طالبان در شمال و بازداشت فرمانده وفادار و ضد تروریستی وی در زندان دولت ادامه دارد.

به گزارش ایرنا، ژنرال دوستم روز یکشنبه با استقبال گرم مقامات بلند پایه دولتی، رهبران سیاسی و حزبی بطور مستقیم به دفتر کاری خود در کاخ صدارت رفت و از طریق تلویزیون های افغانستان بطور زنده برای هواداران خود سخنرانی کرد.
دوستم در این سخنرانی اعلام آمادگی کرد که حاضر است در کنار دولت وحدت ملی برای تأمین صلح و امنیت قربانی دهد اما تأکید کرد که صلح با تضرع بدست نمی آید و باید برای صلح از راه های موثر استفاده شود.
وی به تأمین امنیت، ثبات، پیشرفت اقتصادی، مشارکت ملی، اصلاحات همه جانبه در دولت و انتخابات شفاف تأکید کرد و گفت که در این موارد با رهبران سیاسی کشور مشورت هایی کرده است.
معاون اول رئیس جمهوری افغانستان گفت که با توجه به گسترش فعالیت داعش و تروریست های دیگر در شمال ائتلاف سیاسی را به نام «شورای عالی نجات افغانستان» تأسیس خواهند کرد تا از این طریق بتواند جلو گسترش داعش و تروریست های دیگر را در شمال بگیرد.
این موضوع روز گذشته نیز در صفحات اجتماعی مطرح شد که بازگشت دوستم به کشور یک روی سکه است اما فعالیت های وی در زادگاهش شمال، حضور گسترده داعش در شمال و بازداشت چهره ضد تروریستی و داعشی توسط دولت موضوعاتی است که باید انتظار کشید ژنرال با آن چگونه برخورد خواهد کرد.
برخی از کاربران صفحات اجتماعی بازداشت فرماندهان ضد داعشی و تبعید دوستم را هنگامی که داعش در شمال نفوذ روز افزون پیدا می کند، مشکوک خوانده اند.
دوستم در این سخنرانی تصریح کرد که ائتلاف نه علیه دولت بلکه برای حمایت از دولت است، زیرا این دولت را به قیمت جان خود ساخته و آنرا حفظ خواهد کرد.
دوستم به چالش های انتخابات در افغانستان اشاره کرد که باید به آن رسیدگی شود و تلاش صورت گیرد که انتخابات شفاف و عادلانه برگزار شود تا همه مردم از آن رضایت داشته باشد و هرگونه تقلب کشور را با بحران دیگر مواجه خواهد کرد.
دوستم خطاب به کشورهای غربی حامی افغانستان گفت که افزایش نیرو مشکل این کشور را نمی تواند حل کند و بجای آن باید با ارتش و نیروی محلی که علیه تروریست ها مبارزه می کنند، همکاری بیشتر صورت گیرد.
وی از تظاهرات ترک تباران افغانستان که برای بازگشت وی 21 روز در گرمای سوزان شمال مقاومت کردند تا دولت را مجبور به بازگشت وی کند، قدردانی کرد و آن را قهرمانی بی سابقه در تاریخ دانست و گفت که در جریان این تظاهرات هفت معترض به شهادت رسیده است .
دوستم بازداشت «نظام الدین قیصاری» فرمانده حزب جنبش ملی را توسط نیروی دولتی که باعث تظاهرات میلیونی در شمال شد، را ناجوانمردانه دانست و گفت که وی با یک توطئه بازداشت و عاملان آن را از مسیر قانونی مجازات خواهد کرد.
دوستم از هوادران خود در شمال خواست که از امشب به تظاهرات خود پایان داده و تمام مرزهای اقتصادی و دفاتر دولتی را که مسدود کرده بودند، باز کرده و به جشن و شادمانی بپردازند و تعهد کرد که موضوع بازداشت قیصاری پیگیری و وی را آزاد خواهد کرد و اگر نتواند به این موضع عمل کند دوباره کشور را ترک می کند.
پرونده بدرفتاری ژنرال دوستم با «احمد ایشچی» یکی از بزرگان شمال افغانستان که وی را متهم به بدرفتاری جنسی و شکنجه کرده بود، در دادستانی باز است و دولت نیز پیش از برگشت وی تأکید کرده بود که صلاحیت پرنده وی بدست دادستانی است.
رسانه های افغانستان به نقل از ایشچی نوشته است که حاضر است مشکل خود را از طریق «جرگه قومی» یا همان مجلس بزرگان حل کند و اگر این کار صورت نگیرد پرونده خود را از طریق دادگاه پیگیری خواهد کرد.
برخی شنیده های نیز وجود دارد که ایشچی گفته است ژنرال دوستم تعهد کرده که دیگر به شمال این کشور که زادگاه و مرکز قدرت وی می باشد سفر نمی کند و در مسائل نظامی شمال نیز مداخله نخواهد کرد.
وی در قبال این تعهد دوستم ، حاضر است پرونده خود را از مسیر بزرگان قومی حل و فصل کند و اگر این تعهد عملی نشد، آنرا از طریق دادگاه تعقیب خواهد کرد.
«فهیم توخی» یکی از فعالان رسانه ای افغانستان پس از بازگشت وی روز گذشته نوشت که ژنرال دوستم با سخنرانی مدبرانه رهبری و بزرگی خود را برای مردم ثابت کرد.
وی گفت که باوجود آنکه نیروی ویژه ارتش متهم به بازداشت یکی از فرماندهان حزب جنبش ملی به رهبری دوستم است، وی آنها را قهرمان خطاب کرد و نگذاشت وجه نیروی ویژه خدشه دار شود.
توخی نوشت که دستور دوستم در اولین ساعات ورودش به کشور برای هوادران خود در بازگشایی مرزهای اقتصادی و باز کردن دفاتر دولتی همچنین همکاری با دولت وحدت ملی از جمله کلمه های بزرگی بود که حاکی از گذشت و توانایی رهبری وی می باشد.
توخی گفت که از گفته های دوستم صداقت وی در قبال مردم و دولت افغانستان آشکارا مشاهده می شد.
حال که ژنرال دوستم یکی از چهره های معروف ضد تروریستی به افغانستان برگشته است و با استقبال بی نظیر دولت و مردم به دفتر کاری خود رفت، باید دید که وی با جنگ شمال و گسترش نفوذ داعش در مرزهای کشورهای آسیای میانه که باعث نگرانی روسیه نیز شده است، چگونه برخورد می کند.
آیا براستی به قیمت بازگشت خود تعهد کرده است که دیگر به شمال افغانستان نمی رود و پیشرفت داعشی ها را شمال از دور نظار خواهد کرد و یا نه وی این برگشت خود را مدیون مردم شمال است و هرگز سرنوشت آنها را بدست داعش و طالبان رها نخواهد کرد، زیرا اگر شمال مرکز قدرت وی بدست داعش سقوط کند، دوستم نیز دیگر بانک رای و رهبری کاریزمایی شمال را نخواهد داشت.

 

اگر دوستم به سرنوشت بی‌نظیر بوتو دچار شود؟

۸ صبح : برگشت جنرال دوستم به کابل تا حد زیادی به برگشت بی‌نظیر بوتو به پاکستان در سال ۲۰۰۷ شبیه است. بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پیشین و رهبر حزب مردم پاکستان در سال ۱۹۹۹کشورش را ترک کرد. او در پاکستان پرونده داشت. دو دوره‌ی حکومت او در تنش و جنجال با نظامی‌ها سپری شد. پولیس پاکستان یک برادر او را به قتل رساند. یک برادر دیگرش هم کشته شد. پدر او را هم ارتش پاکستان در سال ۱۹۷۸ اعدام کرده بود.  بی‌نظیر بوتو از ترس این‌که مورد تعقیب عدلی قرار نگیرد، پاکستان را ترک کرد و مقیم لندن شد. بوتو هم مثل جنرال دوستم پایگاه نیرومند قومی داشت.

حزب مردم پاکستان از ایالت سند آن کشور نمایندگی می‌کند. به همین دلیل است که به محاکمه کشاندن رهبران این حزب و منزوی‌سازی آن برای ارتش و دستگاه قضایی پاکستان کم‌هزینه نبوده است. ارتش پدر بی‌نظیر بوتو را کشته بود، اما جنرال‌های وارث ضیاالحق نتوانستند از نخست‌وزیر شدن «دختر شرق»، در سال ۱۹۸۹جلوگیری کنند. ذوالفقار علی بوتو، پدر بی‌نظیر بوتو هم اولین نخست‌وزیر منتخب پاکستان بود.

جنرال مشرف حاکم نظامی پاکستان در سال ۲۰۰۷ وقتی دید که قدرتش رو به زوال است، ‌به وساطت برخی از کشورها از برگشت بی‌نظیر بوتو به پاکستان حمایت کرد. قرار بود بین بوتو و مشرف یک معامله‌‌ی تقسیم قدرت هم صورت بگیرد. مشرف پیش از برگشت بی‌نظیر بوتو به پاکستان در سال ۲۰۰۷ کاری کرد که این بانوی سیاستمدار در برگشت به پاکستان مورد تعقیب عدلی قرار نگیرد، ولی به رغم این وساطت‌ها، معامله‌ها و نیازی که دو طرف به همدیگر داشتند، ائتلاف مشرف و بوتو جوش نخورد. دو طرف سخت به همدیگر بی‌اعتماد بودند. مشرف فکر می‌کرد که بوتو در دست نیروهایی است که می‌خواهند ارتش پاکستان را تضعیف کنند. بوتو هم مشرف را نماد ائتلاف نامقدس ملاها وجنرال‌ها برای به حاشیه راندن احزاب سیاسی سکولار پاکستان می‌دانست.

روزی که هواپیمای بوتو در سال ۲۰۰۷ در فرودگاه کراچی به زمین نشست، جمعیت بزرگی از هواداران سندی‌اش در بیرون فرودگاه صف کشیده بودند تا از بانوی سیاستمداری که خودش را وارث سلطان راضیه و نورجهان‌بیگم/ مهرالنسا می‌دانست، ‌استقبال کنند. اما در میان جمعیتی که به استقبال بوتو آمده بودند، چند تروریست انتحاری خودشان را منفجر کردند و شمار زیادی از هواداران بوتو را کشتند. در آن زمان گفته می‌شد که هدف اصلی انتحاری‌ها قتل بی‌نظیر بوتو بود.

تروریست‌های اسلام‌گرای «تحریک طالبان پاکستان» دلایل زیادی برای کشتن بی‎‌نظیر بوتو داشتند. در این هیچ تردیدی نیست که حکومت بی‌نظیر بوتو از سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ در حمایت از ظهور جنبش طالبان در افغانستان نقش داشت‌، اما او اولین نخست‌وزیر زن در یک کشور مسلمان‌نشین بود. او در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش از سکولاریزم دفاع می‌کرد. او به صراحت از توان‌مندسازی زنان پاکستان می‌گفت و علیه اسلام‌گرایی حرف می‌زد. طالبان پاکستانی بی‌نظیر بوتو را پیش‌قراول تهاجم فرهنگی غرب به پاکستان می‌دانستند. جنرال‌های ارتش هم فکر می‌کردند که او ضد نظامیان است و برآنان تحمیل شده است.

به نظر می‌آید که برگشت دوستم هم چنین داستانی دارد. جنرال دوستم در دستگاه قضایی افغانستان پرونده داشت. تظاهرات هواداران او در شمال، موقف رییس ‎جمهور غنی را تضعیف کرد. غنی هم ناگزیر شد که به وساطت برخی از نیروهای داخلی و خارجی به برگشت دوستم رضایت دهد. به نظر می‌رسد که دوستم هم مثل بی‌نظیر بوتو برای معافیت از تعقیب عدلی اطمینان حاصل کرده است. حوزه‌ی نفوذ دوستم هم شبیه پایگاه مردمی حزب مردم پاکستان ،‌قومی و یکدست است. دوستم در نقش یک کاریزمای قومی عمل می‌کند. او را بانک رای لقب داده‌اند. رای یکدست او می‌تواند سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری افغانستان را در هر شرایطی تعیین کند. گروه‌های تروریستی اسلام‌گرا چند انتحاری را به استقبال دوستم فرستادند، ‌همان طوری که به استقبال بی‌نظیر فرستاده بودند. گروه‌های جهادیست اسلام‌گرا دشمنان سرسخت دوستم هستند. این گروه‌ها از جمله طالبان، دوستم را مسئول قتل هزاران جنگجوی‌شان می‌دانند. حادثه‌ی قلعه‌ی جنگی در سال ۲۰۰۱ و رویداد دشت لیلی در دهه‌ی نود، سبب شد که هزاران جنگجوی طالب جان‌شان را از دست بدهند. در میان آنان جنگجویان گروه القاعده و اسلام‌گرایان آسیای میانه‌ای هم بودند. مخالفان اسلام‌گرای دولت اوزبیکستان در تبلیغات خود،‌ دوستم را متحد این دولت و قاتل جنگجویان گروه‌های جهادیست معرفی می‌کنند. اما دوستم خودش را وارث بابر و محمد شیبانی، پادشاهان قرن ۱۶ کابل و فرارود می‌داند. بگذریم از این‌که جنرال دوستم هم بین سال‌های ۱۹۹۵ و ۱۹۹۶ متهم به همکاری با گروه طالبان بود.

امروز هم به رغم وساطت‌ها و لحن نرمی که دوستم و ارگ در مقابل همدیگر اختیار کرده‌اند،‌ هیچ نوع اعتمادی بین رییس‌ جمهور غنی و معاون اول ریاست جمهوری‌ وجود ندارد. رییس‌ جمهور غنی و جنرال دوستم هیچ وجه مشترکی ندارند. اشرف غنی پیش انتخابات سال ۲۰۱۴ در نوشته‌هایش دوستم را متهم به ارتکاب جرایم جنگی می‌کرد. همسویی دوستم و غنی در انتخابات سال ۲۰۱۴ هم نه ایدیولوژیک بود و نه استراتژیک. دوستم برای اشرف غنی یک ضرورت انتخاباتی بود و فراتر از آن اهمیت سیاسی نداشت. به همین دلیل بود که دوستم و غنی پس از به جا آوردن مراسم تحلیف حکومت وحدت ملی با هم در افتادند. اشرف غنی هم آهسته و پیوسته دوستم را منزوی کرد. پرونده‌ی ایشچی هم ابزاری شد برای انزوای بیشتر معاون اول.

امروز هم ناگزیری‌های سیاسی اشرف ‌غنی و دوستم را در کنار هم قرارداده است. روشن نیست که در انتخابات آینده باز هم دو طرف به همدیگر اعتماد می‌کنند یا نه. جنرال دوستم با آن‌که سخنان بسیار تندی در برابر ارگ نگفت، اما خودش را عضو ائتلاف نجات خواند و شماری از سیاستمداران مخالف ارگ از جمله عطامحمد نور و محمد محقق را ستایش کرد.

اختلاف ارگ و دوستم روی موضوع قیصاری هنوز هم پابرجا است. بازداشت نظام‌الدین قیصاری و انتقال او از فاریاب به کابل بود که خشم هواداران دوستم و شبکه‌ی سیاسی او را در فاریاب و جوزجان برانگیخت. اگر قیصاری در بازداشت بماند، روابط اشرف غنی و دوستم عادی نمی‌شود و معاون اول ریاست جمهوری نمی‌تواند به راحتی به تحکیم نفوذ و جایگاهش در درون حکومت بپردازد. نکته‌ی دیگری که حالا ثابت شده است، این است که جنرال دوستم قادر به راه‌اندازی یک جنبش توده‌ای در مناطق اوزبیک‌نشین است. دوستم در آینده می‌تواند از این ابزار، در چانه‌زنی‌های سیاسی استفاده کند. اما اگر اختلاف‌های دوستم و اشرف غنی به جای خود باقی بماند، بی‌اعتمادی میان دو طرف بیشتر می‌شود و اشرف ‌غنی بیشتر از امروز در حوزه‌ی نفوذ جنرال دوستم منزوی می‌گردد. در چنین وضعیتی اگر اتفاقی برای دوستم بیفتد یا به جان او حمله‌ی تروریستی شود، حوزه‌ی نفوذ دوستم انگشت اتهام را به سوی اشرف غنی بلند می‌کند. بی‌نظیر بوتو در دسمبر سال ۲۰۰۷ دقیق سه ماه پس از برگشتش به پاکستان در یک حمله‌ی تروریستی در لیاقت باغ راولپندی جانش را از دست داد. در آن زمان طالبان پاکستانی مسئولیت این ترور را به عهده نگرفتند، ‌سندی‌ها به خیابان‌ها ریختند و مشرف را به سازمان‌دهی این ترور متهم کردند. آن رویداد‌ها سبب شد که مشرف برای ابد به انزوای سیاسی برود و تمام تلاش‌هایش برای برگشت به صحنه‌ی سیاسی پاکستان ناکام بماند. بد نیست که از رویداد‌های کشورهای چهارطرف‌ ما درس بگیریم.

 

هزاره‌ها و ازبک‌ها؛ جنبشی که شکست خورد، جنبشی که پیروز شد

جمهور : پس از بازگشت جنرال عبدالرشید دوستم از ترکیه به افغانستان، اعتراضات هواداران او در کشور پایان یافت.
تا روزیکشنبه  بسیاری از جاده‌های میمنه؛ مرکز ولایت فاریاب در شمال شاهد راهپیمایی صدها معترض بود؛ اما اکنون اعتراضات پایان یافته و وضعیت عادی است.
ادارات دولتی و دفتر کمیسیون انتخابات در این شهر که از اوایل این تظاهرات مسدود بود، حالا فعالیت ‌شان را از سر گرفته‌اند. جاوید بیدار؛ سخنگوی والی فاریاب گفت که دفاتر خصوصی که تعطیل بودند نیز فعال شده‌اند.
در پی این تظاهرات، دفاتر کمیسیون انتخابات در شش ولایت شمالی به شمول ولایت تخار در شمال‌ شرق افغانستان مسدود شده بود که دوباره فعال شده است.
گذرگاه های گمرکی آقینه در فاریاب، شیرخان در قندوز و حیرتان در بلخ نیز قسماً مسدود بودند که حالا دوباره فعال شدند.
اعتراضات هواداران آقای دوستم تقریبا سه هفته در ۱۱ ولایت افغانستان جریان داشت. پایان اعتراضات بی سابقه ازبک ها در دست کم ۱۱ ولایت کشور به ویژه سراسر شمال، تقریبا همزمان شد با اعتراضات کم سابقه صدها هزار شهروند شیعه و هزاره افغانستان در دوم اسد سال ۹۵ که با یک حمله انتحاری مرگبار و خونین در میدان دهمزنگ کابل، متوقف شد و از آن پس، هرگز آنگونه که انتظار می رفت شاهد بروز اعتراضات مشابه نبودیم و این در حالی بود که هیچیک از خواسته های معترضان تاکنون از سوی ارگ ریاست جمهوری، برآورده نشده است.
به این ترتیب، آنچه در آن زمان «جنبش روشنایی» خوانده می شد، نه تنها در رسیدن به آرمان های سیاسی- اجتماعی اولیه اش، ناکام ماند؛ بلکه کاری کرد که عملا هزاره ها را از ابزار اعتراض مدنی هم خلع سلاح کرد و آنها دیگر نمی توانند بار دیگر به سان آنچه ازبک ها انجام دادند، به خیابان ها بیایند، تظاهرات ضد دولتی راه اندازی کنند و مطالبات عدالت خواهانه و ضد تبعیض خود را مطرح سازند.
چرا دو جنبش اعتراضی با رنگ و رویکرد قومی مشابه، سرنوشت دوگانه ای پیدا کردند و یکی به شکست انجامید و دیگری پیروز شد؟
برای پاسخ به این پرسش، چند عامل اثرگذار و مهم را می توان در نظر گرفت:
عامل نخست: رهبری واحد: در ابتدای تشکیل جنبش اعتراضی روشنایی، تقریبا همه رهبران قومی سرشناس هزاره، حضور و مشارکت داشتند. این هماهنگی و حضور، پس از فروپاشی رسمی حزب وحدت اسلامی، بی سابقه بود. حضور رهبران سنتی – حتی کسانی که عملا در دولت حضور داشتند- چهره های نوظهور و آرمانگرای جویای نام و نان در رأس هرم رهبری هزاره ها و شیعیان را تحت الشعاع قرار داده بود.
با این وجود، هرچه به روز واقعه نزدیک می شدیم، ریزش در رهبری این جنبش، نمود بیشتری پیدا می کرد تا آنکه در نهایت، رهبران سنتی، عملا از حضور در رأس جنبش، سر باز زدند و به این ترتیب، عرصه برای مانور سیاسی چهره های جوان و جویای نام، فراهم شد.
ازبک ها اما اینگونه نیستند. آنها یک رهبر دارند که نفوذ و قدرت کاریزماگونه اش، می تواند ملتی را برای هر هدفی به حرکت و خروش وادارد.
عامل دوم: یک حزب، یک ملت: شیعیان از همان آغاز تولد جریان تحزب در افغانستان معاصر، همانند بسیاری دیگر از زمینه ها پرتعداد ظاهر شدند. ۸ حزب شیعی در جریان قدرت مجاهدین، نه تنها از قدرت این طیف قومی و مذهبی در امتیازگیری های کلان سیاسی می کاست؛ بلکه در تعاملات درون‌قومی هم آنها را در برابر هم قرار می داد و جنگ های فرسایشی غیر معقولی را میان آنها سبب می شد.
این وضعیت با مرگ عبدالعلی مزاری و فروپاشی حزب وحدت اسلامی، بار دیگر تکرار شد و در زمان ظهور نظام جدید همچنان ادامه پیدا کرد؛ به گونه ای که اکنون شاهد چند حزب «وحدت» هستیم؛ احزابی که می‌توانند نمایانگر هر چیزی باشند الا «وحدت».
ازبک ها اما از همان آغاز تا امروز، فراز و فرود سیاست افغانستان را با جنبش ملی جنرال دوستم، تجربه کرده اند؛ تعاملی طرفینی که در آن، بر اساس فرمول «یک حزب، یک ملت» نه جنبش به ملت ازبک پشت کرده و نه ازبک ها از آن دست شسته اند.
تلاش های ارگ برای ایجاد شقاق و نفاق در میان ازبک ها و جنبش، در غیاب جنرال دوستم نیز نتیجه نداد و همه تلاش ها از جنبش ملی نوین احمد ایشچی تا ایجاد رخنه و شکاف در میان مهره های کلیدی حزب جنبش، شکست خورد.
عامل سوم: سلاح: هزاره ها و شیعیان، در سراسر تاریخ جنبش های مدنی و نهضت های اجتماعی صلح آمیز و سیاسی در افغانستان، یک گام از دیگر اقوام و طیف های اجتماعی، قومی و مذهبی، جلوتر بوده اند. از جریان مشروطه خواهی و روشنفکری تا جنبش های چپ و راست و تا مدنیت پروژه ای غرب در دوره جدید.
بر پایه همین شاخصه بود که آنها زودتر از دیگران، در موج جدید سیاست و امنیت افغانستان، هضم و حل شدند و با به زمین گذاشتن سلاح های شان، با تفاخر و غرور، ژست مدنیت و صلح جویی گرفتند.
ازبک ها اما هرگز چنین کاری نکردند. بر پایه مدارکی که منابع امریکایی منتشر کرده اند، در ابتدای تولد نظام جدید، جنرال دوستم، حتی حاضر نبود دولت کابل را به رسمیت بشناسد تا آنکه با انفجار یک بمب صوتی از سوی نیروهای امریکایی بر فراز قصر شخصی اش در شمال، ناگزیر به پذیرش شرایط جدید شد. با این وجود، او همچنان بازوی قدرت نظامی اش را حفظ کرد که نظام الدین قیصاری تنها یک نمونه کوچک آن محسوب می شود.
عامل چهارم: مرز: هزاره ها هم به دلیل عوامل طبیعی و جغرافیایی و هم در نتیجه سال ها سیاست مبتنی بر تبعیض و سرکوب سیستماتیک و کوچ اجباری حکومت های اقتدارگرای فاشیست مسلط بر کابل، تحت محاصره ترین اقلیت قومی و مذهبی در افغانستان محسوب می شوند. آنها با دنیای بیرون و کشورهای همجوار، مرز مشترک ندارند و در میان کوهستانی صعب العبور مناطق مرکزی افغانستان، محاصره شده اند. به همین دلیل است که نه فدرالی شدن افغانستان به سود آنهاست و نه به سبک ازبک ها از توان راه اندازی اعتراضات جدایی طلبانه و استقلال جویانه بر علیه دولت مرکزی برخوردار اند.
ازبک ها اما از ویژگی بزرگی به نام «مرز» برخوردار اند. در جریان اعتراضات اخیر، آنها نخستین کاری که کردند بستن گمرک مهم آقینه در مرز با ترکمنستان بود، در ادامه، گمرک استراتژيک حیرتان را مسدود کردند و در این اواخر نیز شیرخان بندر در مرز با تاجیکستان را بستند.
بر پایه ارزیابی منابع رسمی، تنها خسارات ناشی از انسداد مرز حیرتان، روزانه ۱ میلیون دالر بوده است که در مجموع، ۱۳ میلیون دالر به دولت و تاجران، زیان وارد شده است؛ افزون بر آنکه قیمت برخی اقلام مهم، تحت تأثیر این اقدام، حتی در کابل پایتخت هم چندین بار افزایش پیدا کرد.
در واقع، یکی از اهرم هایی که دولت را مجبور به تسلیم کرد، همین انسداد مرزها بود.
ضمن آنکه در جریان اعتراض ها «اعلام حکومت مستقل» یکی از تهدیدهای پرتکرار معترضان علیه دولت کابل بود؛ چیزی که با وجودِ داشتن مرز با دنیای خارج و کشورهای همسایه، کاملا امکان پذیر است. هزاره ها و شیعیان اما از این اهرم مهم، بی بهره اند.
با این ارزیابی، آنها از همه اهرم هایی که موجب پیروزی جنبش اعتراضی ازبک ها شد، بی بهره اند و همین، رمز شکست جنبش اعتراضی هزاره ها است.

 

جُنبشِ روشنایی تکرارِ انقلاب تبسّم نبود

اطلاعات روز : چه کسی باور می‌کرد؟ حال به ما می‌گویند که در پای هر برج، یوشع‌‌های جدید تو گویی از خودِ زمان به خشم آمده‌اند، به عقربک‌ها شلیک کردند تا روز را متوقف کنند.

«گزارشی از انقلاب ژوئیه سال ۱۸۳۰ علیهِ ‌شارل دهم.»

در همین ابتدا می‌بایست مسئله‌یی را روشن کنیم؛ ابهام در مفهومِ تکرار. تکرار نه به مثابه‌ی به یاد آوردنِ امرِ گذشته و به اجرا در‌ آوردنِ آن، بل تکرار به مثابه‌ی خیانت به امرِ گذشته، جدا‌شدن‌ و فرا‌رفتن از آن. به عبارت دیگر، تکرار به معنای وفاداری به ‌تکانه‌ی خلّاقِ آن‌چه امری را در گذشته امکان‌پذیر ساخته است، به حرکت درآورده است، و نهایتأ اجرایش کرده است. در یک کلام، تکرار به معنای کیرکگوری آن: آن‌چه که نمی‌توانیم تکرارش کنیم مکرّر به خاطرِ‌مان می‌آید و بدین‌سان ما مجبوریم به یادش آوریم. راهِ واقعی برای رهایی‌یافتن از ترومای گذشته، نه به یاد آوردن آن بلکه تکرار کردنِ کامل آن است. با این حال، تکرار کردنِ کاملِ امری‌ در‌گذشته چه‌گونه ممکن می‌شود؟ به یک معنا می‌توان گفت؛ عقب‌نشینی به مبدأ و نقطه‌ی صفری و حرکت‌کردن به گونه‌یی دیگر، از مسیرِ دیگر. خیانت کردن به حرکتِ اولی و تکرارِ حرکتِ اولی، پائین آمدن از قُله‌ی کوه؛ نه بخاطر پذیریش شکست که بخاطر فتحِ کاملِ آن. خیزی به درونِ گذشته تا برپایی رستاخیزی برای به جُنبش در آوردن خیزش‌های پیشین. به یک معنا می‌توان گفت تکرار همانا دوباره شکست خوردن است، بهتر شکست خوردن، دوباره امتحان کردن، بهتر امتحان کردن. به این معنا تکرار، فراموش کردنِ تمامِ سازو‌کارهای حرکت‌های پیشین است. جزء ضرورتِ یک حرکتِ جدید.

اجازه دهید مثالی ذکر کنیم. اسلاوی ژیژک از یادداشتی حرف می‌زند که لنین آن را در فوریۀ ۱۹۲۲ نوشت. یعنی پس از این‌که بلشویک‌ها ناباورانه و برخلاف همه‌ی پیش‌بینی‌ها پیروز شده و ناچار شدند به سمت سیاست اقتصادی عقب‌نشینی کنند که مجوّز آزادی بیش‌تری به اقتصاد بازار و مالکیت خصوصی می‌داد. لنین در این یادداشت برای تشریح معنای عقب‌نشینی در روندِ انقلاب و نشان دادن این‌که این کار چه‌گونه می‌تواند بدون خیانتِ فرصت‌طلبانه به آرمان انقلاب صورت پذیرد، از  مثال کوه‌نوردی استفاده می‌کند که مجبور شده از مسیر حمله‌ی اولش برای فتحِ قُله‌ی جدید عقب‌نشینی کند. ژیژک می‌نویسد: بیایید مردی را تصوّر کنیم در حال صعود به قُله‌ی بلند و شیب‌داری که تاکنون فتح نشده. بیایید فرض کنیم که او بر مشکلات پیش‌بینی نشده فائق آمده و موفق شده به نقطه‌یی بلندتر از  پیشینیان خود دست یابد، اما هنوز به نوکِ قُله نرسیده. او خود را در موقعیتی می‌یابد که نه تنها ادامه‌ی همان مسیر و راهی که در پیش گرفته دشوار و خطرناک، بلکه قطعأ غیر ممکن است.

در چنین شرایطی، لنین می‌نویسد: او مجبور می‌شود برگردد، پائین بیاید، در جست‌وجوی مسیر دیگر برآید که شاید طولانی‌تر باشد اما مسیری است که او را قادر کند به  قُله دست پیدا کند. فرود از بلندایی که تاکنون پیش از او هیچ‌کس به آن‌جا دست نیافته، شاید برای مسافر فرضی ما سخت‌تر و خطرناک‌تر از صعود باشد- لغزش در آن محتمل است؛ به  راحتی نمی‌توان جای پای سفت پیدا کرد؛ آن نشاطی که موقع صعود به سمت یک هدف به فرد دست می‌دهد دیگر در کار نیست و اموری از این دست.

باید طناب را به دور خود محکم کند، ساعت‌ها با چکُش کوه‌نوردی‌اش برای جای پایش یا جایی که بتواند طناب را محکم سفت کند کوه را بشکافد؛ باید با سرعت حلزون‌وار حرکت کند، و به سوی پائین و دور از  هدفش فرود بیاید؛ و نمی‌داند که این فرودِ شدیدأ خطرناک و دردناک چه وقت به پایان می‌رسد، یا این‌که آیا مسیر میان‌بُری امن وجود دارد که بتوان با خیال راحت‌تر، سریع‌تر و مستقیم‌تر از آن به  سمت قُله صعود کرد.

در چنین شرایطی برای کوه‌نوردی که خود را در چنین وضعیتی می‌یابد طبیعی است که دچار «لحظاتی از دل‌سردی» شود. به احتمال زیاد تحمّل این وضعیت دشوارتر خواهد شد و بر تعداد آنها افزوده می‌شود اگر او می‌توانست صدای کسانی را بشنود که در پای کوهند، کسانی که «با دوربین و از فاصله‌ی امن، نظاره‌گر فرود او هستند.» صدای که از پائین می‌آید زنگ خوش‌حالی از روی عناد در خود دارد. آن‌ها آن شادی را پنهان نمی‌کنند؛ آن‌ها سرخوشانه خنده سر می‌دهند و فریاد می‌زنند: «او یک دقیقه‌ی دیگر می‌اُفتد، دیوانه!» آن‌ها ناله سرداده، چشمان‌شان را اندوه‌ناک به سوی آسمان می‌گردانند، گویی می‌گویند: «ما از دیدن این‌که ترس‌مان به  یقین تبدیل شد اندوه‌گینیم! اما آیا مایی که همۀ عمرمان را در راهِ پیدا کردن مسیر عاقلانه‌یی برای پیمایش این کوه سپری کرده‌ایم، درخواست نکردیم. صعود تا زمان به اتمام رساندن کارمان به تعویق بیفتد؟ و اگر ما این‌چنین پر حرارت علیهِ در پیش گرفتن چنین مسیری بودیم، مسیری که این دیوانه اکنون در حالِ ترکِ آن است (نگاه کنید، نگاه کنید، او برگشت! دارد فرود می‌آید! برای برداشتن یک قدم هم باید ساعت‌ها زمینه‌چینی کند! اما موقع صعودش صریحأ تحقیر شدیم ولی بازهم درخواست‌مان اعتدال و احتیاط بود!)، اگر ما چنین مشتاقانه این دیوانه را مورد انتقاد قرار دادیم و به دیگران در مورد تقلید و کمک کردن به او هُشدار دادیم، همه‌اش صرفأ از روی تعهد به نقشه‌ی بزرگ‌مان برای پیمایش این کوه بود، و برای این بود که مانع از این شویم که این نقشه در دیدِ همه خوار شود!»

لنین ادامه می‌دهد: خوش‌بختانه مسافر فرضی ما صدای این به اصطلاح «دوست‌داران واقعی» ایدۀ صعود را نمی‌تواند بشنود، اگر می‌شنید، «احتمالأ حالش به هم می‌خورد و معلوم است که تهوّع، کمکی برای تمرکز و برداشتن قدم‌های استوار به هیچ کس نمی‌کند، خصوصأ در ارتفاع‌های بالا!»

جُنبشِ روشنایی نه تکرار که ادامه‌‌ی انقلاب تبسّم بود، به باورِ آنان انقلابِ تبسّم مسیرِ ابتدایی و اولی جُنبش را رفته بود، و به تبعِ این برداشت جُنبشِ روشنایی زیادی جلو رفت، و آن تکانۀ خلّاق را که حرکتِ جُنبش و انقلاب تبسّم را ممکن ساخته بود تا حدودی به پایان بُرد. سران جُنبش به هیاهوی که از پائین درّه به گوش‌شان می‌رسید اعتنا کردند؛ سرخوش از خیالِ فتحِ قُله‌ی عدالت‌خواهی کماکان به راهِ‌شان ادامه دادند، قهرمانانی که آن‌قدر خود را به قُله نزدیک تصوّر کردند که بی‌وقفه به پیش رفتند، و در نهایت در حالی‌که آن «تکانه‌ی خلّاق» را در کمرِ‌شان بسته بودند به پائین سقوط کردند. چیزی باقی نماند جزء آن چند قدمی که از دیگران بلندتر رفته بودند. نام‌گذاری چهار راه دهمزنگ به «میدانِ شهدای جنبش روشنایی» چیزی نیست جزء یادبود از آن چند قدم. به نظر می‌رسد قُله بیش از پیش دسترس‌ناپذیر و رسیدن به آن ناممکن‌تر شده است؛ چرا که تکیه‌گاه‌های که در سطحِ صخره موجود بود، اکثرأ فرو‌ریخته است. شاید این پرسش مطرح شود: تکرارِ انقلابِ تبسّم در قالبِ جُنبشِ روشنایی چگونه ممکن بود؟ این پرسش را به کمکِ «تزهای در بارۀ مفهوم تاریخ» والتر بنیامین می‌توان پاسخ گفت: بنیامین معقد بود که انقلابِ اکتبر انقلاب فرانسه را تکرار کرد، شکستِ آن را جبران کرد، و همان تکانه‌ی خلّاقی را از زیر خاک بیرون کشید و تکرار کرد که انقلاب فرانسه را برپا کرده بود و پس از شکستِ آن مدفون شده بود. تکرارِ تکانه‌ی خلّاقِ یک انقلاب شکست‌خورده شرطِ بازیابی پتانسیل مدفون شدۀ آن انقلاب و جبرانِ آن شکست است.

باید توجه داشت که تکرار به هیچ وجه حرکت روی خطِ پیشینی نیست، با هیچ چیز پیشینی در ارتباط نیست اِلّا، آن درون‌مایه یا تکانه‌ی که حرکت از او ناشی می‎شود. اگر اندکی خطر کنیم می‌توان گفت تکانه آن جوهرِ درونی‌ست که ماشینِ جُنبش و انقلاب را به حرکت در می‌آورد، بدون این‌که خودش به این یا آن حرکت تقلیل داده شود. شاید بشود آن را با «دورانِ کودکی» در روندِ تحلیل و بررسی شخصیت آدمی تشبیه کرد؛ برای بررسی و شناختِ روانی انسان‌ها ناگزیر به رجوعِ پیاپی به دورانِ کودکی و طفولیت هستیم، بدونِ این‌که این دوران را به هیچ کدامِ از این‌ها تقلیل بدهیم. تکانه‌ی که انقلاب فرانسه را به راه انداخته بود همانی است که بعدها انقلاب اکتبر را ممکن ساخت: وضعیّتِ نگران کننده‌ی کارگران و استثمار شده‌گان.

به باورِ بنیامین (تز هجدهم از تزهای در باره‌ی مفهوم تاریخ) انقلاب، جهش یا خیزی سبعانه به درون گذشته است، ویژگی طبقه‌ی انقلابی آگاهی از این امر است که هم اینک می‌رود تا پیوستار تاریخ را منفجر کند. زمانِ اکنون در مقام زمانِ مسیحایی، کُل تاریخ نوع بشر را به واسطه‌ی تلخیصی عظیم در خود گِرد می‌آورد، دقیقأ همان بزرگی و منزلتی را دارد که تاریخ نوع بشر در کُل کائنات. این جهش و خیزِ سبعانه به درون گذشته، تا اصابت کردن به بدنه‌ی آن تکانه پیش می‌رود. انقلاب قبل از این‌که عمل کردن در «زمانِ اکنون» باشد، غوّاصی در تاریخ است، برای بازخوانی آن تکانۀ خلّاق؛ بازخوانی در مناسبت با زمانِ حال. به بیان دیگر، انقلاب و عمل کردن، به نحوی دست زدن به امتحانِ دوباره است، شکست خوردنِ دوباره؛ بهتر شکست خوردن. بنابر این به نظر می‌رسد شکست جُنبشِ روشنایی شکستِ بهتر نیست، نه تنها بهتر از شکستِ انقلابِ تبسّم نیست که بدتر از آن است، زیرا در ادامه‌ی همان شکست است، تکرارِ آن نیست. همواره چیزی در امتدادِ یک خط بیش‌تر و بیش‌ترتر می‌شود، و شکست خوردن هم از این قانون مستثنا نیست. بنابر این شکستِ جُنبشِ روشنایی ادامه‌ی شکستِ تبسّم است و به این میزان زیاد.

آلن بدیو در مقاله‌ی که در باره‌ی «انقلاب اکتبر» دارد، می‌نویسد: انقلاب حقیقی همواره رستاخیز انقلاب‌های پیش از خود است. این بدین معناست که هیچ انقلابی ممکن نیست مگر در نسبتِ تنگاتنگ با انقلاب‌ها و خیزش‌های پیشین، و نه در ادامه‌ی آن. از این زاویه بیش‌تر و بهتر می‌توان نسبتِ جنبشِ روشنایی را با انقلاب تبسّم دید زد. به نظر می‌رسد انقلابِ تبسّم در هیأت چیزی جدابافته و تمام شده در «۲۰ عقرب» جا ماند، و جنبشِ روشنایی در هیأت چیزی کاملأ جدا و نو از تحلیل انقلاب تبسّم بازماند. به تبعِ همین جدایی و عدمِ تناسب، جُنبش روشنایی ناگزیر در ادامه‌ی انقلابِ تبسّم جا خوش کرد، در ادامه‌ی آن شکست خورد، و زیادی هم شکست خورد. سران جُنبش روشنایی احساس کردند که در فردای انقلابِ تبسّم قرار دارند، آنان تصوّر کردند که راهِ عدالت‌خواهی تا نیمه‌ها پیش رفته است. بنابر این به جای این‌که جُنبش را در موازاتِ انقلابِ تبسّم قرار دهند، از فردای انقلابِ تبسّم آغار کردند. تکرار درست در مقابل این موضع قرار می‌گیرد: رجوعِ مداوم به هسته و تجدید مسیر. برتولت برشت در «اپرای سه پولی» این وضعیّت را خیلی خوب توضیح داده است: اگر زیادی تند دنبالِ خوش‌بختی بدوید، ممکن است از آن جلو بزنید و خوش‌بختی از شما عقب بیفتد. به باورِ من، قصه‌ی جُنبشِ روشنایی قصه‌ی کسی است که سراسیمه و زیادی تند دنبال خوش‌بختی رفت، و خوش‌بختی از او عقب ماند: در یک فرصتِ بسیار حیاتی و اندک قبل از دوم اسد، یا در  سراشیبی آن صخره.

 

وقتی خشکسالی نمک زخم‌ مردم می‌شود؛ ۱.۴ میلیون نفر در افغانستان به کمک فوری نیاز دارند

پس از سال‌ها کاهش بارندگی در افغانستان، این کشور یکی از بدترین خشکسالی‌های چند دهه اخیر را تجربه می‌کند. سازمان ملل هشدار می‌دهد که دستکم ۱.۴ میلیون افغان نیازمند دریافت کمک‌های غذایی فوری هستند.

به گزارش  خبرگزاری تسنیم، شمال و غرب افغانستان امسال بدترین خشکسالی در چند دهه خیر را تجربه می‌کند و عدم بارندگی سبب شده تا بخش کشاورزی در این مناطق نابود شود.

به گزارش روزنامه «تلگراف»، از مجموع 34 ولایت افغانستان 20 ولایت این کشور دچار خشکسالی است و شدیدترین موارد خشکسالی مربوط به ولایت‌های شمالی و غربی «بلخ»، «غور»، «فاریاب»، «بادغیس»، «هرات» و «جوزجان» بوده است.

این بحران بار دیگری بر دوش کشوری است که علاوه بر اقتصادی ضعیف درگیر جنگ و خشونت نیز هست.

یک کشاورز 45 ساله هفته گذشته در میان حدود 100 خانواده که به دلیل نبود آب زمین‌های کشاورزی خود را رها کرده بودند به «تلگراف» گفت: ما با فاجعه روبرو هستیم.

وی افزود: بعضی شب‌ها هیچکدام از این خانواده‌ها حتی نان هم برای خوردن ندارند و شب‌ها گرسنه می‌خوابند. اگر به ما کمک نشود مجبوریم به ایران و یا پاکستان برویم.

این کشاورز افغان ادامه داد: اگر ببینم که پسرم از گرسنگی در حال مرگ است هر کاری می‌کنم تا جانش را حفظ کنم؛ اگر مجبور باشم به مخالفان مسلح و حتی داعش ملحق می‌شوم، چون پسرم گرسنه است و هرکس برای نجات جان پسرم به من پول دهد به او ملحق می‌شوم. همه همینطور فکر می‌کنند.

کاهش بارش بی‌سابقه برف در افغانستان بعلاوه کاهش 70 درصدی باران در برخی مناطق افغانستان سبب کاهش سطح آب و خشک شدن چاه‌ها شده است.

براساس ارزیابی‌های سازمان ملل در چند ماه آینده دستکم 1.4 میلیون نفر به دریافت فوری کمک‌های غذایی نیازمند هستند.

غلام که مانند بسیاری از مردم افغانستان تنها از یک نام استفاده می‌کند از شهرستان «قیصار» ولایت «فاریاب» به ولایت هرات در غرب افغانستان رفتند.

وی درباره سفرش گفت: در شهرمان تعدادی گوسفند داشتم اما گوسفندانم مردند و الان زمینم هم مثل کویر است. چند تا الاغ هم داشتیم که مجبور شدیم در صحرا رهایشان کنیم تا بمیرند چون چیزی برای سیر کردنشان نداشتیم.

«حاج عبدالقیوم» 54 ساله از اهالی شهرستان «پشتون کوت» ولایت فاریاب اما امیدش به مهاجرت به دیگر کشورها بود.

وی اظهار کرد: دستکم 50 گوسفندم مرد، بقیه رو فروختم تا به هرات بیایم. دو پسرم در ایران هستند اما آن‌ها هم نمی‌توانند ما را تامین کنند و حالا من هم با خانواده‌ام می‌خواهیم مهاجرت کنیم.

عبدالقیوم گفت: زندگی اینجا بسیار سخت است و اگر کاری برای انجام دادن نباشد و وضعیت در ایران نیز برای خانواده‌ام خوب نباشد مانند بعضی از اقوامم به ترکیه می‌رویم.

چند دهه جنگ و وخامت اوضاع اقتصادی سبب شده تا یکی از بزرگترین جمعیت مهاجران و پناهندگان در جهان متعلق به افغانستان باشد.

پس از حمله شوروی میلیون‌ها پناهجوی افغان به پاکستان و ایران آمدند و مهاجرت به این دو کشور و یا کشورهای حوزه خلیج فارس برای کار امری عادی است. در حالی که درگیری‌ها در افغانستان تشدید شده نیز شمار زیادی به اروپا مهاجرت کرده‌اند.

«احمدی گل» مدیر برنامه کمکی سازمان بین‌المللی مهاجرت در افغانستان گفت که ترک کشور توسط مردم دلایل عمده‌ای دارد؛ درگیری‌های مداوم و عدم اشتغال نیز در این باره نقش دارند اما خشکسالی نیز سبب تشدید این موضوع شده است.

در حال حاضر خشکسالی در افغانستان سبب شده تا هزاران خانواده به شهرهایی مانند هرات نقل مکان کنند.

کشاورز دیگری از بادغیس نیز گفت که خشکسالی سال جاری در افغانستان از هر سال دیگری که به یاد دارد وخیم‌تر است.

این کشاورز 43 ساله گفت: گوسفند داشتم اما بیشترشان مردند، همه چیزم را از دست دادم، نه تنها من بلکه همه مردم سرمایه خود را از دست دادند اکنون هیچ چیزی برایمان باقی نمانده است.

وی افزود: هیچ چیزی از دولت دریافت نکردیم وقتی برای کمک پیش آن‌ها می‌رویم آن‌ها می‌گویند “کمک‌تان می‌کنیم” اما چند ماه است که این را می‌گویند.

 

ترامپ به روحانی: هرگز و هرگز آمریکا را تهدید نکن

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در پاسخ به حسن روحانی، رئیس جمهور ایران که گفته بود آمریکا “با دم شیر بازی نکند” و جنگ با ایران “مادر جنگ‌ها خواهد بود” در واکنشی تند گفته است که ایران دیگر آمریکا را تهدید نکند، چون آمریکا تحمل نخواهد کرد.

آقای ترامپ در توییتر خود نوشته است: ” به رئیس جمهور ایران، روحانی: هرگز و هرگز ایالات متحده را تهدید نکن، وگرنه بلایی سرتان خواهد آمد که کمتر کسی در تاریخ متحمل شده‌است. ما دیگر آن کشوری نیستیم که حرف‌های جنون‌آمیزتان درباره خشونت و مرگ‌ را تحمل کنیم. حواست را جمع کن.”

آقای ترامپ متن توییت خود را حروف بزرگ نوشته که نشان از تاکید بر آن دارد.

حسن روحانی روز گذشته گفته بود: “امروز سخن گفتن با آمریکا معنایی جز تسلیم و پایان دستاوردهای ملت ندارد. آقای ترامپ، ما مرد شرف و ضامن امنیت آبراه منطقه در طول تاریخ هستیم؛ با دم شیر بازی نکنید، پشیمان کننده است.”

آقای روحانی پیش از آن گفته بود که در صورتیکه آمریکا بخواهد مانع صادرات نفت ایران شود، نفت بقیه منطقه هم صادر نخواهد شد.

او چند روز بعد در توضیح سخنان خود گفت: ” می‌گویند نمی‌گذاریم نفت ایران صادر شود و خیال می‌کنند وقتی ما می‌گوییم هنگامی که نفت ایران صادر نشود، هیچ کس نمی‌تواند نفت صادر کند به دنبال بستن تنگه هرمز هستیم در صورتی که راه‌های فراوانی وجود دارد و بستن تنگه هرمز روش ساده آن است، اما بسیاری تنگه‌های دیگر برای این کار در اختیار داریم.”

بگذر از پست توییتر شماره از @realDonaldTrump

Donald J. Trump

✔@realDonaldTrump

 

To Iranian President Rouhani: NEVER, EVER THREATEN THE UNITED STATES AGAIN OR YOU WILL SUFFER CONSEQUENCES THE LIKES OF WHICH FEW THROUGHOUT HISTORY HAVE EVER SUFFERED BEFORE. WE ARE NO LONGER A COUNTRY THAT WILL STAND FOR YOUR DEMENTED WORDS OF VIOLENCE & DEATH. BE CAUTIOUS!

پایان پست توییتر شماره از @realDonaldTrump

چند ساعت پیش از توییت آقای ترامپ، مایک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا در جمع عده‌ای از ایرانیان مقیم آمریکا با انتقاد شدید از حکومت ایران گفت: “ما حاضریم با حکومت ایران گفتگو کنیم اما فشارهای آمریکا فقط زمانی کاهش خواهد یافت که ما در سیاست های تهران چرخشی ملموس، ثابت شده و مستمر مشاهده کنیم.”

او گفت: “میزان فساد و ثروت رهبران حکومت نشان می دهد چیزی که ایران را اداره می کند بیشتر به یک مافیا شباهت دارد تا یک دولت.”

این سخنرانی ساعاتی پس از آن ایراد شد که حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران سرنگونی و تجزیه کشورش را از جمله سیاست‌های اصلی آمریکا علیه ایران دانست و به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا در این مورد هشدار داد.

آقای روحانی، صلح با ایران را “مادر صلح ها” و جنگ با ایران را “مادر جنگ‌ها” خواند و گفت کشورش نمی‌پذیرد مورد تهدید قرار بگیرد.

 

 

تیراندازی در تورنتو یک کشته و ۱۴ زخمی بر جای گذاشته است

پلیس کانادا می‌گوید که در جریان یک تیراندازی در تورنتو زن جوانی کشته و ۱۴ نفر دیگر زخمی شده‌اند.

این تیراندازی یکشنبه شب در محله گریک‎تاون در نزدیکی تقاطع خیابان‌های دنفورت و لوگان رخ داده است.

به گفته فرد مسلح در درگیری با پلیس کشته شده است.

یک دختر خردسال حدودا 9-8 ساله نیز در میان مجروحان است که در وضعیت بدی به سر می‌برد. وضعیت بیشتر کسانی که در این تیراندازی زخمی شده اند هنوز نا مشخص است و پلیس جزییات بیشتری ارائه نکرده است.

برخی از مجروحان در محل حادثه درمان و عده‌ای از آنان به بیمارستان منتقل شده اند.

هنوز انگیزه عامل این تیراندازی مشخص نیست. در ویدئویی که در شبکه‎های اجتماعی منتشر شده مردی نشان داده می‌شود که با کلاه و کیفی دستی در حال قدم زدن در خیابان است که ناگهان می‎ایستد و سلاح کمری خود را بیرون می‌آورد و شروع می‌کند به شلیک کردن.

مشتریانی که در رستورانی در نزدیکی محل تیراندازی بوده‌اند گفته‌اند که صدای شلیک حدود ۲۰ گلوله را شنیده‌اند.

پلیس از مغازه‌داران محلی خواسته است که اگر فیلمی از این حادثه دارند در اختیار پلیس قرار دهند.

 

ژنرال دوستم پس از ورود به کابل از هوادارانش خواست به اعتراضات پایان دهند

دوستم پس از ورود به کابل در قصر صدارت سخنرانی کرد

عبدالرشید دوستم، معاون اول رئیس جمهوری افغانستان پس از حدود ۱۴ ماه سفر به ترکیه، امروز (یکشنبه ۳۱ سرطان/تیر) به افغانستان بازگشت.

آقای دوستم در نخستین ساعت بعد از ورود به کابل از معترضانی که در سه هفته گذشته در ولایت‌های مختلف خواهان بازگشت او بودند خواست به اعتراضات پایان بدهند.

در همین حال دقایقی پس از ورود آقای دوستم به کابل انفجاری انتحاری در نزدیک چهارراهی فرودگاه رخ داد که به گفته سخنگوی پلیس کابل در نتیجه آن دست‌کم ۱۴ نفر کشته و ۶۰ نفر زخمی شدند. قربانیان شامل نیروهای امنیتی و غیرنظامیان هستند که زنان نیز در میان شان دیده شده‌اند.

در این حادثه به آقای دوستم و همراهان او آسیبی نرسیده است.

آقای دوستم بخاطر وقوع این انفجار ابراز تاسف کرد.

انفجار زمانی رخ داد که کاروان خودرو‌های معاون اول ریاست جمهوری از محل گذشته بود.

محمد سرور دانش، معاون دوم ریاست جمهوری به استقبال ژنرال دوستم به میدان هوایی/فرودگاه کابل رفت.

سخنگوی پلیس کابل گفت که ده نفر در این انفجار کشته و مجروح شده‌اند

حاجی محمد محقق و عطا محمد نور و شماری از اعضای مجلس نمایندگان هم از او در فرودگاه کابل استقبال کردند.

محمد محقق، معاون دوم ریاست اجرایی در سخنرانی در مراسم استقبال از آقای دوستم در قصر صدارت گفت: “امروز روز وحدت و خوشحالی است و ما در پی اختلاف نیستیم. از طرح صلح حکومت استقبال می‌کنیم”

عطا محمد نور، والی پیشین بلخ و رئیس اجرایی حزب جمعیت اسلامی نیز در این مراسم از رئیس جمهوری افغانستان سپاسگزاری کرد که زمینه تفاهم برای بازگشت آقای دوستم را فراهم کرده است.

لالی حمیدزی عضو مجلس نمایندگان هم گفت بارها به رئیس جمهوری افغانستان گفته‌ایم که “کسانی در اطراف شما هستند که در پی تخریب روابط شما با اشخاصی همچون ژنرال دوستم، عطامحمد نور و محمد محقق هستند.”

ژنرال دوستم در میان صدها تن از هوادارانش که برای استقبال از او در محوطه قصر صدارت جمع شده بودند سخنرانی کرد و در آن از معترضانی که خواهان بازگشتن او از ترکیه بودند خواست دست از ادامه اعتراضات بردارند.

او از بدرفتاری نیروهای دولتی با محافظان و همراهان نظام‌الدین قیصاری انتقاد کرد و خواهان محاکمه عاملان این بدرفتاری شد.

آقای دوستم در مورد دلیل اقامت بیش‌ از یک‌ ساله‌اش در آنکارا گفت: “داکتران(پزشکان) به من گفتند در ترکیه بمانم.”

او با اشاره به تظاهرات ضد دولتی که در سه هفته گذشته در شمال افغانستان جریان داشت، به استقبال کنندگانش در محوطه قصر صدارت گفت که خواست‌های شان به کرسی نشسته است. او نیز از برنامه صلح دولت ابراز حمایت کرد و گفت صلح مهمتر از هرچیزی است.

حق نشر عکسREUTERSImage captionلحظه ورود ژنرال دوستم به کابل

تصاویری که از تلویزیون دولتی افغانستان به صورت زنده پخش شد نشان داد که در فرودگاه ازدحام زیاد بود به حدی که حرکت او را به طرف محل تشریفات رسمی دشوار کرد.

آقای دوستم از فرودگاه مستقیم به طرف محل کار خود رفت. در قصر صدارت که محل کار هر دو معاون رئیس جمهوری در آن قرار دارد، شماری از هواداران ژنرال دوستم جمع شده بودند تا از او استقبال کنند.

یکی از شرایط او برای بازگشتن به افغانستان این بود که بتواند در محل کار خود حاضر شود.

او پیش از رفتن به ترکیه به دفتر کار خود نمی‌رفت.

با وجود تدابیر شدید امنیتی، انفجار در مسیر حرکت کاروان آقای دوستم رخ داد.

ایشچی: برای اجرای عدالت تا سطح بین‌المللی هم اقدام می‌کنم

بازگشت آقای دوستم به کابل پس از اعتراضات تقریبا ۱۹ روزه هوادارانش صورت می‌گیرد. اعتراضاتی که در یازده ولایت گسترش یافت و با بستن دروازه دفاتر کمیسیون انتخابات و راه‌های تجارتی در شماری از ولایات همراه بود. این اعتراضات با بازداشت نظام الدین قیصاری، نماینده ویژه آقای دوستم در فاریاب آغاز شد. برگشت آقای دوستم و رهایی قیصاری مهمترین خواست این معترضان بود.

چند روز پس از آغاز این اعتراضات معاون دوم رئیس جمهوری به آنکارا رفت و با ژنرال دوستم در مورد راه‌ها و شرایط بازگشتن به کشور صحبت کرد.

گفته شد که شرایط ژنرال دوستم برای بازگشت، برخورداری از صلاحیت‌های کاری‌اش و همچنین رهایی و بازگردانده شدن نظام‌الدین قیصاری در سمت پیشینش در فاریاب است.

معاون اول ریاست جمهوری در گذشته بارها گفته بود که صلاحیت‌‌ها ازش گرفته شده است.

اما روز گذشته هارون چخانسوری، سخنگوی ریاست جمهوری اعلام کرد که آقای قیصاری تا پایان تحقیقات و رسیدگی نهادهای عدلی و قضایی به پرونده‌اش رها نخواهد شد.

ژنرال دوستم پس از چهارده ماه غیابت به کشورش بازگشت

اما او گفت آقای دوستم پس از بازگشت به کابل، با تمام اختیارات قانونی به کارش به عنوان معاون اول رئیس جمهوری ادامه خواهد داد.

سفر آقای دوستم به ترکیه و برگشتش به کابل

احمد ایشچی، از مخالفان سیاسی آقای دوستم و معاون پیشین حزب جنبش ملی اسلامی، تقریبا یک و نیم سال پیش مدعی شد که آقای دوستم و محافظانش او را در شبرغان مرکز جوزجان در شمال افغانستان ربودند و با او بدرفتاری جنسی کردند.

در پی آن، دادستانی کل افغانستان پرونده‌ای در مورد این قضیه تشکیل داد.

سخنگویان آقای دوستم این اتهام‌ها را رد کرده و گفتند که علیه معاون اول رئیس جمهوری افغانستان توطئه سیاسی چیده شده است.

جنجال و سر و صدای این اتهامات، با فشارهای جامعه جهانی همراه شد و حکومت اعلام کرد به گونه جدی این قضیه را بررسی خواهد کرد.

آقای دوستم که رهبری حزب جنبش ملی را نیز بر عهده دارد، از ماه ثور/اردیبهشت سال گذشته به ترکیه سفر کرد. منابع نزدیک به او گفته‌ بودند که معاون اول رئیس جمهوری برای درمان بیماری خود به این کشور سفر کرده، اما برخی منابع دیگر گفتند که او به نحوی “تبعید” شده است.

امروز همزمان با بازگشت آقای دوستم، آقای ایشچی نیز اعلام کرد که اگر عدالت تامین شود حاضر است دعوایش را در جرگه قومی حل و فصل کند اما اگر چنین نشد دعوایش را در دادگاه به گونه جدی تعقیب خواهد کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016