شعر و شاعر از منظر چهارمقاله نظامی عروضی سمرقندی بهمن بنی هاشمی

 

شعر و شاعر از منظر چهارمقاله نظامی عروضی سمرقندی

بهمن بنی هاشمی

مقدمه : در این تحقیق کوتاه قصد داریم تا با نگاهی به کتاب چهار مقاله ی نظامی عروضی سمرقندی با آراء و عقائد او در باب شعر و طرز نگاهش به شاعری آشنا بشویم و به کمک آن تا حدودی به تعریف شعر در عصر زندگی او پی ببریم .این اطلاعات به ما جهت مطالعۀ سیر تطور شعر فارسی کمک خواهد کرد چرا که «مفهوم شعر مفهوم ثابتی نیست و حال آنکه تعریف کنندگان شعر آن را مفهوم ثابت انگاشته اند»(منطق ادبی ص55) و شعر و شاعری در هر زمان و در هرمکان تعریف خاصی را به خود اختصاص داده است. همانطور که می دانیم چهارمقاله (ظاهرا نام دیگر آن مجمع النوادر بوده) مشتمل است بر چهار فصل که در آنها به ترتیب در مورد ماهیت فنون دبیری ، شعر ، نجوم و طب بحث شده است .این کتاب چنانکه علامه محمد قزوینی استدلال کرده اند در بازۀ سالهای 551 تا 552 هـ.ق نوشته شده.(چهارمقاله،ص سیزده) و از لحاظ اشاره به برخی حکایات تاریخ ادبیات و آوردن برخی توضیحات از معاصرین مولف یکی از منابح کهن و مورد استناد ادیبان و مورّخان قرون بعد به شمار آمده و همواره در زمره ی مهمترین آثار نثر کهن فارسی قرار گرفته است.

مقصود نظامی از تحریر چهارمقاله: پیش از آنکه راجع به گفته های نظامی عروضی قضاوتی بکنیم باید به مقصود او از تحریر چهارمقاله پی ببریمپیرو همین نکته باید به عنوان پیش فرض این موضوع را بیان کرد که در زمان زندگی مولف شعر و ادبیات مخصوص دربارها بوده و کاربردهای امروزین آن بدین شکل که ما می انگاریم مطرح نبوده و در حالت کلی عدۀ قلیلی از مردم عادّی از سواد شعری و ادبی برخوردار بوده اند لذا تنها ملاذی که به شعرا و نویسندگان مجال خودنمایی و کسب عطا می داد دربار بود. و کلیه ی مولّفین و مصنّفین کتب خود را به نام پادشاه و یا حاکم زمان خویش تالیف و به او تقدیم می کردند . تا بدین شکل از مفقودشدن و نابودی اثر جلوگیری کنند. نظامی عروضی در فصل اول دیباچه ی چهارمقاله این موضوع را چنین بیان می کند: «رسمی قدیم است و عهدی بعید تا این عهد معهود و مسلوک است که مولف و مصنف در تشبیب سخن و دیباچه ی کتاب طرفی از ثناء مخدوم و شمتی از دعاء ممدوح اظهار کند ، اما من …» (چهرمقاله ص3) اما او با آوردن بسیاری مکلّفات معهود، ممدوح را می ستاید و سپس به تبیین مقام و منزلت پادشاهان می پردازد و پادشاهی را بعد از نبوت ورای مراتب انسانی می شمارد و با ارائه ی مباحثی در آفرینش و استناد به برخی موضوعات به این نتیجه می رسد : «به حکم این قضیّت بعد از پیغامبری هیچ حملی گرانتر از پادشاهی و هیچ عملی قوی تر از ملک نیست . پس از نزدیکان او کسانی بایند که حلّ و عقد عالم و صلاح و فساد بندگان خدای بمشورت و رای و تدبیر ایشان باز بسته بود ، و باید که هریکی از ایشان افضل و اکمل وقت باشند ، اما دبیر و شاعر و منجم و طبیب از خواص پادشاهند و از ایشان چاره ای نیست .»( چهارمقاله، ص18) و در آخر دلیل خود از تحریر کتاب را اینگونه بیان می کند : «تا پادشاه را روشن شود و معلوم گردد که دبیری نه خرد کاری است و شاعری نه اندک شغلی ، و نجوم علمی ضروری است و طب صنعتی ناگزیر و پادشاه خردمند را چاره نیست از این چهار شخص دبیر و شاعر و منجم و طبیب .»(همان،ص19) (اینکه شاعری را شغل معرفی می کند قابل تامل است. به قول دکتر شمیسا :« لفظ شاعر را در آن دوره ها می توان به معانی بسیار محدودی از قبیل صنعتگر ، مامور، گزافه گو و امثال آن گرفت .»(سیر غزل در شعر فارسی، ص65) آنچه از ظاهر این جملات مشخص است این است که او می خواسته با این کتاب صاحبان این فنون (دبیری ، شاعری و…) را برای خدمت رسانی هر چه بهتر به پادشاه در ادارۀ امور، و پادشاه را برای شناخت شخیصۀ بهترینها در هر زمینه و نحوۀ تربیت آنها یاری دهد و ذهنیت او را نسبت به این چهار تغییر دهد . اما از آنجا که خود عروضی در همه ی این فنون دستی داشته ، به نظر میآید که مقصودپنهانی او از تحریر این اثر بالا بردن مقام و منزلتش در نزد پادشاه بوده که به تبع آن منفعتهای بسیاری نصیب او می شده و شاید ذکر حکایات اغراق آمیزی که درمورد کسب عطای شعرا گفته شده، به همین منظور بوده باشد . مانور بیش از حد او روی کاربرد شعر مدحی در بقای اسم پادشاهان نیز شاید از این قصد او برخاسته است .

نگاه ابزاری به شعر در راستای بقای نام ممدوح: نظامی در دیباچه ی کتاب می گوید «بقاء اسم جاودانی به شاعر» (همان ص18) است همچنین پس از بیان حکایت تاثیر دو بیت حنظله بادغیسی بر احمدبن عبدالله الخجستانی این گونه بی ربط نتیجه گیری می کند :« پس پادشاه را از شاعر نیک چاره نیست که بقاءِ اسم او را ترتیب کند و ذکر او را در دواوین و دفاتر مثبت گرداند ، زیرا که چون پادشاه بامری که ناگزیر است مامور شود از لشکر و گنج و خزینۀ او آثار نماند ، و نام او به سبب شعر شاعران جاوید بماند .شریف مُجلدی گرگانی گوید: از آن چندان نعیمِ این جهانی / که ماند از آل ساسان وآل سامان / ثنای رودکی ماندست و مدحت / نوای باربد مانده است و دستان»(همان، ص45) و بعد از آن بسیاری از شعرا و ممدوحان آنان را نام می برد و می گوید که نام آن پادشاهان به شعر این شعرا باقی مانده و در آخر می گوید :«اسامی ملوک غور آل شنسب _خلدالله ملکهم_ باقی ماند به : ابوالقاسم رفیعی و ابوبکر جوهری و کمترین بندگان نظامی عروضی و علی صوفی.»(همان، ص46)و اینجا همان قصد پنهانی که از آن صحبت کردیم مشهود می شود. در ادامه گفته: « دواوین این جماعت ناطق است بکمال و جمال، و آلت و عدّت ، و عدل و بذل ، و اصل و فضل ، و رای و تدبیر ، و تایید و تاثیر این پادشاهان ماضیه و این مهتران خالیه نورّالله مضاجعهم و وسّع علیهم مواضعهم . بسا مهتران که نعمت پادشاهان خوردند و بخششهای گران کردند و برین شعراءِ مفلق سپردند که امروز از ایشان آثار نیست و از خدم و حشم ایشان دیّار نه ، و بسا کوشکهای منقّش و باغهای دلکش که بنا کردند و بیاراستند که امروز با زمین هموار گشته است و با مفازات و اودیه برابر شده (مصنف گوید):بسا کاخا که محمودش بنا کرد / که از رفعت همی با مه مِراکرد/نبینی زان همه یک خشت بر پای / مدیح عنصری ماندست بر جای»(همان،ص46و47) باز هم به این اکتفا نمی کند و داستانی می آورد و در آن از بقای نام سلطان محمود به واسطه ی ابیاتی که فردوسی در مدح او سروده سخن می گوید «همه ی خداوندان خرد دانند که اینجا حشمت محمود نمانده بود ، حرمت فردوسی بود و نظم او ، و اگر سلطان محمود دانسته بودی همانا که آن آزادمرد را محروم و مایوس نگذاشتی»(همان،ص48)او حتّی ارزش شاهنامه را از این دید می سنجد و زمانی هم که داستان زندگی فردوسی را نقل می کند این نوع نگاه او به شعر در برخی جملات دیده می شود مثلا هنگامی که سپهبد شهریار هجو محمود را از فردوسی می خرد و می شوید و به فردوسی می گوید : «تو شاهنامه بنام او رها کن» چنین اظهار نظر می کند: «الحق نیکو خدمتی کرد شهریار مر محمود را و محمود از او منتها داشت.»(همان،ص84) در دومین فصل از مقاله ی دوم هم که در موضوع چگونگی شاعر و شعر او مباحثی را به میان می آورد می گوید :« حظّ اوفر و قسم افضل از شعر بقاء اسم است »(همان،ص48و49) همچنین در حکایتی که از سلطان خضربن ابراهیم و شاعر دربارش رشیدی نقل کرده به این نکته می رسد که : «چنانکه ممدوح به شعر نیک شاعر معروف شود شاعر به صله ی گران پادشاه معروف شود که این دو معنی متلازمان اند.»(همان،ص77) هنگامی هم که دستوراتی برای بهبود شعر شعرا بیان می کند آن همه را شرح می دهد تا برسد به این نکته : « تا نام استادی را سزاوار شود ، و اسم او در صحیفۀ روزگار پدید آید ، چنانکه اسامی دیگر استادان که نام های ایشان یاد کردیم ، تا آنچه از مخدوم و ممدوح بستاند حقّ آن بتواند گزارد در بقاء اسم »(همان، ص50)

همانطور که دیدید او درمورد این جنبه از کاربرد شعر چنان صحبت می کند که گویی شعر جز این ، کارایی دیگری نداشته و اهمیت شعر را برای حکومت ، تنها از دیدگاه یک رسانه ی تبلیغاتی می سنجد . البته در بین شعرای اعصار نخستین دوران جدید شعر فارسی ، به غیر از ناصرخسرو و چندتن انگشت شمار دیگر بقیۀ شعرا مدیحه سرا بوده اند و اینگونه نگاه عروضی به شعر عادی است و این همان دیدگاهی است که تا همین اواخر دست آویز شعرای درباری قرارمی گرفت برای مثال قاآنی شیرازی شاعر دربار قاجار چنین می گوید : «شاعری ماهر چو فردوسی ببایستی همی/تا به دهر اندر خبر ماندی ز گرد سیستان / مفلقی دانا چو خاقانی بشایستی همی / تا به دوران داستان گوید کس از شاه اخستان / لاجرم باید چو قاآنی ادیبی هوشمند / تا به گیتی داستان ماند ز شاه راستان»(دیوان قاآنی شیرازی،ص674) دلیل رواج قصیده در قرون اولیه و همچنین درهمین اواخر در مکتب بازگشت هم همین طرز فکر بوده است. «در این دوره بوده است که بازار شعر مدحی سخت رونق داشته است … شاعر ترجیح می داد که مدح بگوید و اوضاع محیط ایجاب می کرد که به دنبال بیان احساسات و غزل پردازی نرود، زیرا از آن هیچ فایده ای برای او متصور نبوده است. »(سیر غزل در شعر فارسی،ص62) البته دیدگاه ملوک نیز در این باره متفاوت بوده است برخی چون (سلطان محمود غزنوی) معتقد این قضیه بوده اند و برخی دیگر نظیر نادر شاه افشار اصلا چنین طرز فکری را نمی پذیرفتند .(امیرکبیر از جمله کسانی بود که با شعر مدحی مخالف بود و هنگامی که به صدارت رسید سهم شعرا را از بودجه ی در بار حذف کرد .) با این حساب هنگامی که نظامی عروضی تعریفی از شعر به میان می آورد و یا در چگونگی شاعر و شعر او بحث می کند استفاده ی شعر به این دو منظور را در نظر داشته :1_ابزاری تبلیغاتی برای حکومت و وسیله ای برای شهرت و بقای نام پادشاه 2_ابزاری برای کسب ثروت و شهرت شاعر

اهمیت به صفات نامربوط به اصل شعر : از دو اصل بیان شده در مبحث قبل دلیل اهمیت دادن او به فاکتورهای نا مربوط به اصل شعر مشخص می گردد . مثلا می گوید : « و شاعر باید که در مجلس محاورت خوشگوی بود و در مجلس معاشرت خوشروی »(همان،ص48) و یا جایی که می گوید : « در خدمت پادشاه هیچ بهتر از بدیهه گفتن نیست که ببدیهه طبع پادشاه خرّم شود، و مجلس ها برافروزد ، و شاعر بمقصود رسد»(همان،ص50) اهمیت او به صفات کمّی شاعر نظیر زودشعری یا بدیهه گویی ، برخاسته از همین دو اصل است چنانکه خود او دلیل را اینگونه بیان کرده که به بدیهه طبع پادشاه خرّم شود، و مجلس ها برافروزد ، و شاعر بمقصود رسد . نظامی پس از بیان داستان بریدن زلف ایاز اینچنین اظهار می دارد : «امّا بباید دانست که بدیهه گفتن رکن اعلی است در شاعری ، و بر شاعر فریضه است که طبع خویش را بریاضت بدان درجه رساند که در بدیهه معانی انگیزد ،»(همان، ص59) اینکه او بدیهه را رکن اعلی شمرده و بدیهه گویی را بر شاعر فریضه دانسته جای بحث دارد ، البته خود او به شکلی کاملا واضح دلیل را بیان کرده:« که سیم از خزینه ببدیهه بیرون آید ، و پادشاه را حسبِ حال بطبع آرد ، و این همه از بهر مراعات دل مخدوم و طبع ممدوح می باید ، و شعرا هرچه یافته اند از صلات مُعظَم ، ببدیهه و حسبِ حال یافته اند.»(همان، ص59) موضوع حکایاتی هم که او بیان کرده بیشتر گرد همین محور بدیهه گویی می چرخد مثلا حکایتی که از بداهه گویی عنصری برای سلطان محمود بیان کرده از این جمله است ویا حکایتی که راجع به سرایش قصیده ی داغگاه فرخی سیستانی در یک شب، گفته همچنین حکایتی که از زبان امیر معزی نقل کرده ویا حکایت شعر ازرقی دربارۀ نرد بازی امیر طغانشاه و یا حکایت بداهه گویی رشیدی در باب نظر امیرالشعرا عمعق و در آخر حکایت بداهه گویی خود نظامی عروضی در خدمت امیر عمید صفیّ الدین همه در تبیین همین موضوع اند که این حکایات قسمت اعظم مقاله ی شاعری او را تشکیل می دهد .بداهه گویی هرچند نشانی از قدرت طبع شاعر است اما معیاری برای سنجش شعر خوب و بد نیست . امّا به جهت اینکه شاعر با آن بهتر می توانسته به مقصود برسد و زمینه ی خوشایند ممدوح را فراهم سازد اصلی مهم به حساب می آمده . و این همان نگاه تاثیرمحورِ نظامی به شعر است . لذّت حاصل از شنیدن یک شعر بداهه را می توان به عواملی نظیر برانگیختن اعجاب مخاطب و همچنین مناسب بودن مقال هنگام ارائه ی شعر نسبت داد به قول نظامی : «پادشاه را حسبِ حال بطبع آرد» .

جنبه ی تاثیر شعر از نگاه نظامی عروضی : با توجه به موضوعات طرح شده در بالا می توان گفت نگاه او به خصائص و کیفیات شعر از دیدگاه اثرگذاری آن بوده است چنانکه هنگام تعریف شعر می گوید: « و [شاعر] بایهام قوّتهای غضبانی و شهوانی را برانگیزد ، تا بدان ایهام طباع را انقباضی و انبساطی بود و امور عظام را در نظام عالم سبب شود »(همان،ص43) عقیده ی او بر این است که تاثیر شعر باید در حدی باشد که سبب ایجاد تغییرات عظیم در نظام عالم شود. حدود خواسته های نظامی از اثر گذاری شعر را می توان در حکایتی که به عنوان شاهد مثال آن بیان کرده جست وجو کرد، حکایتی که در آن احمدبن عبدالله خجستانی بیان می کند که چگونه از دو بیت حنظله بادغیسی متاثر شده و از خربندگی به امیری خراسان رسیده ویا حکایتی که راجع به تاثیر بوی جوی مولیانِ رودکی بر امیر نصر سامانی بیان کرده . امروزه می بینیم که ایدئولوژی برخی سبکهای جدید شعر کاملا متفاوت با این فاکتور تاثیرگذاری و خط دهندگی شعر در تعریف چهار مقاله می باشد در تعریف چهار مقاله برانگیختن قوتهای قضبانی و شهوانی و ایجاد انقباض و انبساط خاطر در مخاطب از اهداف شعر است .

و اما عواملی که او در اثر گذاری شعر آنها را موثر دانسته: قسم اعظمی از تاثیر شعر را مختص بداهه می داند که قبلا به ذکر آن پرداختیم . اما جنبه های دیگری که در باب تاثیر شعر بیان کرده یکی تخیّل است ( که در بررسی تعریف او از شعر بیشتر به آن می پردازیم) و عامل دیگر ظاهر شعر است ؛ عقیده ی او بر این بوده که سخنی که در قالب نظم بیان شود موثرتر از سخنی است که در قالب نثر بیان می شود این دیدگاه او در حکایتی که از رودکی نقل کرده مشخص می شود، آنجا که می گوید « رودکی … نبض امیر بگرفته بود و مزاج او بشناخته. دانست که به نثر با او در نگیرد ، روی به نظم آورد » . از دیگر عواملی که در چهارمقاله در باب تاثیر شعر با اهمیت جلوه می کنند نحوه ی ارائه و قرائت شعر است ؛ در حکایات او دیده می شود که معمولا شعرها به همراه موسیقی و با استفاده از الحان موسیقیایی ارائه و اجرا می شده اند (مثلا: « او [رودکی] چنگ برگرفت و در پرده ی عشّاق این قصیده آغاز کرد …» و یا «[سلطان محمود]مطربان را پیش خواست و آن روز تا بشب بدین دو بیتی شراب خوردند ،» ویا «فرّخی برخاست و بآواز حزین و خوش این قصیده بخواند…» ویا «ابوبکر ازرقی برخاست و بنزدیک مطربان شد ، و این دوبیتی باز خواند…») لذا اهمیتی که نحوه ی ارائه ی اثر و عواملی چون موسیقی و آماده بودن مخاطب برای شنیدن، در زیباتر جلوه دادن شعر دارند را نمی توان نادیده گرفت (مثلا مستی امیر در اثر گذاری شعر فرخی) .

تعریف شعر در چهارمقاله : با بیان پیش فرضهای بالا می رسیم به تعریف شعر از نگاه نظامی عروضی . او شعر را از فروع علم منطق معرفی می کند لذا انتظار می رود که تعریف او از شعر شبیه تعریف منطقیون باشد : « شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتّساق مقدّمات موهمه کند و التئام قیاسات منتجه ،، بر آن وجه که معنی خرد را بزرگ گرداند و معنی بزرگ را خرد ، و نیکو را در خلعت زشت باز نماید و زشت را در صورت نیکو جلوه کند ، و بایهام قوّتهای غضبانی و شهوانی را برانگیزد ، تا بدان ایهام طباع را انقباضی و انبساطی بود و امور عظام را در نظام عالم سبب شود » در ابتدا می گوید که شاعر یکسری مقدمات توهم افکننده را در شعر فراهم می کند که از این جمله مفهوم تخیّل مستفاد می گردد سپس التئام (:سازواری کردن میان دو چیز ) قیاسات منتجه (:از انتاج: نتیجه دهنده) را بیان می کند برداشت کلی ما از این جمله همان اشاره ی او به عنصر تخیّل است زیرا به تعبیری تخیّل کشف روابط پنهانی اشیاست. («تخیّل نیرویی است که به شاعر امکان آن را می دهد که میان مفاهیم و اشیاء ارتباط برقرار کند، پل بزند و چیزی را که قبل از او دیگری درنیافته دریابد»(ادوارشعر فارسی ص)) ولی اگر بخواهیم این جمله را به صورت جزئی تر بررسی کنیم تعریفی شبیه تعریف آرایه ی تشبیه از آن دریافت می شود («تشبیه یادآوری همانندی و شباهتی است که از جهتی یا جهاتی میان دو چیز مختلف وجود دارد ، چنانکه گفته اند تشبیه اخبار از شبه است »(صورخیال، ص47) ) ( البته این موضوع فقط به تشبیه محدود نمیشود و حافظه ی شعری عروضی از استعاره نیز غافل نیست)

امّا پس از آن دو اصل قبلی را محدودتر می کند « بر آن وجه که معنی خُرد را بزرگ گرداند و معنی بزرگ را خرد ، و نیکو را در خلعت زشت باز نماید و زشت را در صورت نیکو جلوه کند » واین یاد آور همان اصل معروف دروغ شاعرانه است و بیت معروف نظامی گنجوی را به یاد می آورد:«در شعر مپیچ و در فن او/ چون اکذب اوست احسن او» امّا بد را خوب جلوه دادن و باالعکس خرد را بزرگ جلوه دادن و بلعکس هریک نیازمند تسلّط شاعر به علم بیان و معانی است . اصل بعدی که او بیان نموده برانگیختن قوتهای قضبانی و شهوانی به وسیله ی ایهام است امّا به نظر نمی آید که ایهام با معنایی که امروزه در علم بدیع دارد مقصود نظامی بوده باشد و احتمالا مقصود او از این کلمه همان به خیال افکندن و تَخییل باشد. برانگیختن قوتهای قضبانی و شهوانی جنبه ی تاثیرگذاری شعر را بر روی احساسات بیان می کند که همان جنبه ی عاطفه ی شعر را (در تعریف دکتر شفیعی کدکنی) به خاطر می آورد پس می توان گفت مقصود او، ایجاد عاطفه در شعر به کمک تخیّل بوده است (تا با آن طباع را انقباضی و انبساطی بُود). نگاه محتواگرایانه ی نظامی عروضی در این تعریف قابل تامل است . او در این تعریف هیچ صحبتی از ظاهر و قالب شعر به میان نمی آورد.

مشخصات شاعر از نگاه نظامی عروضی: «اما شاعر باید که سلیم الفطره ، عظیم الفکره ، صحیح الطّبع ، جیّدالرّویّه ، دقیق النّظر باشد ، در انواع علوم متنوّع باشد و در اطراف رسوم مستطرف ، زیرا چنانکه شعر در هر علمی بکار همی شود هر علمی در شعر بکار همی شود .» (همان، ص 48)یعنی شاعر باید پاک سرشت ، بزرگ اندیشه ، درست قریحه ، نیکو تفکروتامل و باریک بین باشد. در بین این صفات به غیر از پاک سرشتی شاعر که تاثیر آن بر عاطفه ی شعر را می توان به صورت غیر مستقیم بررسی کرد بقیّه ی صفات نام برده به صورت مستقیم بر جنبه های ارزشی شعر موثّرند . مثلا والابودن اندیشه وسعت «منِ» شاعر را به همراه دارد و یا باریک بینی شاعر افزایش بار تخیّل شعر را باعث می گردد و نوآوری در تصاویر شعری اورا موجب می شود. عروضی عقیده بر این داشته که شاعر باید در انواع علوم متنوع باشد و در اطراف رسوم مستطرف زیرا «چنانکه شعر در هر علمی بکار همی شود هر علمی در شعر بکار همی شود.» این دیدگاه برگرفته از شرایط عصر زندگی مولف است اگر نگاهی به نام شعرای قرون نزدیک به عصر زندگی او بیاندازیم خواهیم دید که اکثر آنان حکیم بوده اند (حتی برخی چون خیّام در درجه ی اول یک عالم بوده اند و جنبه ی شاعری آنان در درجات بعدی اهمیّت قرار می گرفت.) در شعر آنان (نظیر اشعار انوری) اصطلاحات علمی فراوان یافت می شود و بسیاری از مضمون سازی ها با استفاده از مصطلحات و موضوعات علمی است. فردوسی توصیه می کند که : «بیاموز و بشنو ز هر دانشی / بیابی ز هر دانشی رامشی» همچنین در بعضی موارد دیده می شود که شعر یکی از مستنداتی بوده که به عنوان شاهد مثال برای تفهیم برخی علوم به کار می رفته . اگر تاثیر علوم مختلف بر شعر را به صورت غیر مستقیم مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که این دیدگاه امروزه نیز درمورد شعر صدق می کند. نظامی بالا رفتن قدرت شاعر و نیکویی شعر او را معلول این اصول می داند: « اما شاعر بدین درجه نرسد الّا که در عنفوان شباب و روزگار جوانی بیست هزار بیت از اشعار متقدمان یادگیرد ، و ده هزار کلمه از آثار متاخّران پیش چشم کند ، و پیوسته دواوین استادان همی خواند و یاد همی گیرد که در آمد و بیرون شدِ ایشان از مضایق و دقایق سخن بر چه وجه بوده است ، تا طرق و انواع شعر مرتسم شود و عیب و هنر شعر بر صحیفۀ خرد او منقّش گردد ، تا سخنش روی در ترقّی دارد و طبعش به جانب علوّ میل کند ، هرکه را طبع در نظم شعر راسخ شد و سخنش هموار گشت ، روی به علم شعر آرد و عروض بخواند ، و گردِ تصانیف استاد ابوالحسن السرخسیّ البهرامی گردد چون غایه العروضین و کنز القافیه ، و نقد معانی و نقد الفاظ و سرقات و تراجم . و انواع این علوم بخواند بر استادی که آن داند ، تا نام استادی را سزاوار شود »(همان،ص49و50) از نظراو آموختن اصول زیبایی شناسی در شعر باید ابتدا به شکل غیرمستقیم (خواندن و حفظ کردن آثارادبی) صورت بگیرد و بعد از آن لزوم روی آوردن شاعر به علم شعر اعم از عروض و قافیه و نقدمعانی و نقدالفاظ وغیره را بیان می کند (به شکل مستقیم و با استفاده از کتب و آموزش از طریق استاد) . نظامی عروضی در اصولی که در بالا بیان کرده بر این نکته تاکید ورزیده که آموزشهای لازمه و خوانش اشعار و حفظیّات و غیره باید در «عنفوان شباب و در روزگار جوانی» شاعر صورت بگیرد و یا درجلوتر می گوید : « و در این باب تفحّص کرده ام ، در کلّ عالم از شاعر پیر بدتر نیافته ام و هیچ سیم ضایع تر از آن نیست که بوی دهند . ناجوانمردی که بپنجاه سال ندانسته باشد که آنچه من همیگویم بد است کی بخواهد دانستن ؟ امّا اگر جوانی بود که طبع راست دارد ، اگرچه شعرش نیک نباشد ، امید بود که نیک شود و در شریعتِ آزادگی تربیت او واجب باشد و تعهد او فریضه و تفقد او لازم . »(همان، ص50) و همچنین در آخرین حکایت امیرعمید درمورد نظامی عروضی می گوید:«نادره ای گردد و از این هم زیادت شود ، که جوان است و روز افزون»(همان، ص89) این همان موضوعی است که امروزه راجع به آن می گویند: «هرچه از نرمی و شادابی مغز کاسته می شود ظاهرا در التذاذ از جمال و هنر نیز نقصان پدید می آید از این روست که در دوره ی پیری نه فقط به اندازه ی روزگار جوانی از شعر لذّت نمی برند بلکه حتّی شاعران خود نیز در این دوره جز به ندرت شعر خوب نمی سرایند.»(نقد ادبی، ص59) نظامی عروضی این مسئله را به تجربه کسب کرده که مغز پویا و فعّال جوان است که به زیبایی های شاهکارهای ادبی پی برده و از آنها متاثر می شود و هرچه از شادابی مغز کاسته می شود این تاثیرپذیری نیز کاهش می یابد.

موضوع نقد شعر در چهار مقاله: نقدپذیری نظامی عروضی و اهمیت او به نقّاد ، ازحکایتی که شعرش را به نزد امیر معزی برده و امیر معزی او را از چند نوع آزموده است مشخص می شود. آنچه از مطاله ی نقد ها و نظرات نظامی حاصل می شود تنها یکسری نظرات کلّی و نقدهای ذوقی است. البته در قسمتهایی که صفات یک شعر را برمی شمرد تا حدودی از نقد ذوقی فاصله می گیرد لیکن در این قسمتها نیز اشتباهات فاحشی از او مشاهده می شود برای مثال وقتی شعر رودکی را با شعر امیر معزّی مقایسه می کند می گوید: « [معزّی:] رستم از مازندران آید همی/ زین ملک از اصفهان آید همی ، همۀ خردمندان دانند که میان این سخن و آن سخن چه تفاوت است ؟! و که تواند گفتن بدین عذبی که او در مدح همی گوید درین قصیده: آفرین و مدح سود آیدهمی / گر بگنج اندر ، زیان آید همی ، واندرین بیت از محاسن هفت صنعت است : اوّل مطابق ، دوم متضاد ّ ف سوم مردّف ، چهارم بیانِ مساوات ، پنجم عذوبت ، ششم فصاحت ، هفتم جزالت ، و هر استادی که او را در علم شعر تبحّری است چون اندکی تفکّر کند ، داند که من درین مُصیبم » هفت شخیصه ای که برای شعر رودکی برمی شمرد آنچنان دقیق و صحیح به نظر نمی آید ، دکتر زرین کوب ایرادهای این نقد را چنین برمی شمارد:« گذشته از آنکه محاسن مورد ادعا را بعضی بصورت اسم و بعضی بصورت صفت نام می برد در باب صنعت مطابق یا متضاد نیز اشتباه می کند و آنرا دو صنعت می پندارد و اگر این امر از اشتباه کتاب نباشد بسیار غریب می نماید . نیز ردیف را که از ملحقات قافیه است و شعر در وزن و معنی بدان محتاج ، در شمار محسنات کلام آوردن خالی از مسامحتی نیست و در باب فصاحت هم که از لوازم ماهیت شعر است و بدون آن شعر خیال انگیز نتواند بود نیز همین ایراد وارد است . بعلاوه اصل شعر چنان از آثار صنعت دور بنظر می آید که گمان تکلّف و تنوق در آن تهوّر آمیز است و نقد مولف بمراتب بیشتر از کلام شاعر آثار تکلف و صنعت دارد.»(نقدادبی، ص210و211) بد نیست تعدادی از داوری ها و نظرات احساسی و ذوقی موجود در جهارمقاله را که همگی در قالب جملاتی کوتاه و گذرا و بدون هرگونه تجزیه و تحلیل علمی بیان شده اند را با هم بررسی کنیم :

درمورد شعر امیرمعزّی می گوید: «شعر او در طلاوت و طراوت بغایت است و در روانی و عذوبت بنهایت»(ص 56،همان) درمورد قصیده ی کاروان حلّه ی فرّخی می گوید: «الحق نیکو قصیده ایست و درو وصف شعر کرده است در غایت نیکویی و مدح خود بی نظیراست.» (ص61،همان) «شعر فرخی را شعری دید تر و عذب ، خوش و استادانه» (ص61،همان) امیر معزّی به نظامی عروضی در رابطه با قصیده ی او می گوید: «و تو دراین صناعت حظّی داری ، و سخت هموار و عذب است و روی در ترّقی دارد.»(ص68، همان) نظامی راجع به شعر مسعود سعد می گوید:«اصحاب انصاف دانند که حبسیّات مسعود در علو به چه درجه رسیده است و در فصاحت بچه پایه بود؟ وقت باشد که من از اشعار او همی خوانم ، موی بر اندام من بر پای خیزد ، وجای آن بود که آب از چشم من برود. »(ص74، همان) نظر عمعق در رابطه با شعر رشیدی: «شعری بغایت نیک و منقّی و منقّح ، امّا قدری نمکش درمی باید.» و پاسخ رشیدی به این نظر: « شعرهای مرا به بی نمکی /عیب کردی، روا بود، شاید/ شعر من همچو شکّر و شهدست/ وندرین دو نمک نکو ناید / شلغم و باقلیست گفتۀ تو / نمک _ای قلتبان!_ ترا باید»(صفحۀ77 ، همان) نظامی در رابطه با شاهنامه ی فردوسی می گوید: «الحق هیچ باقی نگذاشت، و سخن را به آسمان علیّین برد ، و در عذوبت بماء معین رساند ، و کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که او رسانیده است،» (ص78، همان) سپس شش بیت را از نامه ای که زال به سام نریمان می نویسد نقل می کند و درباره ی آن چنین می گوید(که خال از مسامحه هم نیست): «من در عجبم سخنی بدین فصاحت نمی بینم و در بسیاری از سخن عرب هم!» (ص79،همان) سخن محمود در رابطه با یک بیت فردوسی:« این بیت کراست که مردی ازو همی زاید ؟»(ص84،همان) شعر نظامی عروضی در پاسخ اینکه آیا او شاعر بهتری است یا دو نظامی هم عصر او: «در جهان سه نظامییم ای شاه / که جهانی زما بافغانند /من بورساد پیش تخت شهم ،/ وآن دو در مرو پیش سلطانند/ بحقیقت که در سخن امروز/ هر یکی مفخر خراسانند /گرچه همچون روان سخن گویند ،/ ور چه همچون خرد سخن دانند،/ من شرابم که شان چو دریابم / هردو از کار خود فرو مانند .» (صفحۀ88 ، همان) و نظر امیر عمید در مورد شعر نظامی عروضی: «…هیچ کس را طبع آن نشناسم که بر ارتجال چنین پنج بیت تواند گفت، خاصّه بدین متانت و جزالت و عذوبت ، مقرون بالفاظ عذب و مشحون بمعانی بکر…ای پادشاه طبعی لطیف دارد و خاطری قوی و فضلی تمام…» (ص88،همان) .

ملاحظه می شود که کلیّۀ این داوریها بی پایه و بدون اساس علمی اند و همگی از روی احساسات و به صورت ذوقی بیان شده اند. لذا نمی توان اینگونه نظر دهی ها را جزء نقدهای دقیق و نظرات تحلیلی بررسی کرد. صفاتی مانند : «طلاوت، طراوت، روانی ، عذوبت، نیکویی، بی نظیری، ترو خوش و استادانه بودن، هموار بودن، منقّی و منقّح بودن، بی نمکی، سخن را به آسمان علیّین بردن، متانت، جزالت و …» هیچ کدام بدان صورت که با آنها شعری را مورد بررسی و تحلیل قرار داد، تعریف نشده اند و در هرکجا تعریف و معنای بخصوصی از آنها مطرح شده که خصوصیّات کلّی را بیان می کنند لذا نمی توان به آنها استناد کرد . و برخی به این نکته اشاره کرده اند که :«نقدهای آغازین ساده، احساسی، فاقد استدلال و مبتنی بر ذوق و شهود است ، گزارشی است از ادراک زیبایی به طریقۀ وجدانی و شهودی ، و احساسی است کلّی و شخصی از یک مخاطب ورزیده و دارای شامۀ زیبایی شناسانۀ قوی که نمونه های فراوانی از آن در ادبیات همۀ ملل موجوداست .»(نقدخیال، ص12و13) نقدهای موجود در چهارمقاله نیز ازاین دسته اند.

جمعبندی: آنچه که مقصود ما در این تحقیق کوتاه بود ، آشنایی بیشتر با “نگاه نظامی عروضی و اقرانش به موضوع شعر و شاعری” بود که امیداست به این مهم رسیده باشیم امّا اهمیت فهم این موضوع از آن جهت است که با افزایش آگاهی ما در رابطه با گذشتۀ شعری درک ما از ماهیت آن افزایش می یابد و هرکس که نتواند قرائت خوبی از تاریخ شعر و سیر تطور آن داشته باشد ، نمی تواند شعر را آنگونه که بوده و هست تعریف کند و در شناخت عناصر شعر با مشکل روبرو می شود.

فهرست منابع:

“چهارمقاله و تعلیقات” به تصحیح علامه محمد قزوینی با تصحیح مجدد دکتر محمد معین به کوشش مهدخت معین ، نشر صدای معاصر 1388

“صور خیال در شعر فارسی ” دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ، چاپخانۀ فاروس 1350

“سیر غزل در شعر فارسی ” دکتر سیروس شمیسا ، انتشارات فردوس ، تهران 1373

“نقد ادبی” دکتر عبدالحسین زرین کوب ، انتشارات امیرکبیر، تهران 1361

“نقد خیال” دکتر محمود فتوحی رودمعجنی ، تهران 1379

“ادوار شعر فارسی” دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن 1380

“دیوان قاآنی شیرازی” براساس نسخۀ میرزا محمود خوانساری به تصحیح امیر صانعی(خوانساری)،انتشارات نگاه، تهران 1380

“کلیات خمسۀ نظامی گنجوی” انتشارات نگاه ، تهران ، 1384

“منطق ادبی” دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی، انتشارات کتابخانه گنج دانش چاپ اول 1383

“سبک شناسی” محمدتقی بهار، انتشارات بدیهه چاپ نهم 1376

ــــــــــــــــــــــــ

منتشر شده در:

ویژه نامه ی اولین جشنواره ی شعر “قاف” دانشگاه صنعتی امیر کبیر

مجله ی ادبی “گاهی باران” / سال دوم، شماره ی دوم

ویژه نامه ی گروه هنری حلقه ی مهر

 وبلاگ گروه ادبی هنری پرخچه

مجله ی ادبی شمال ایران – هجوم شماره ی 25
برچسب‌ها: چهارمقالهنظامی عروضیشعرشاعرتعریف شعر

Updated: اکتبر 29, 2017 — 11:52 ب.ظ