آئین زروانی

آئین زروانی

دکتر بتسابه مهدوی

آیین زُروانی مشتق از زُروان است که به نظر زروانیان وجودِ غایی است. زروانیان، فرقه‌ای از مزدیسنان بودند که در باورهای خود دچار انحراف شده و از مزدیسنا خارج شدند. آیین زروانی صورتی از دین زرتشتی است ولی مسلماً زرتشتی نیست. در این باور، باورمندان به تجسمِ زروان، اهورامزدا و دیگر عناصرِ اصلیِ مزدیسنا روی آورند. زُروان همچنین یکی از ایزدانِ مزدیسناست.

 

در برخی از نوشته‌های زبان پهلوی از زروان به صورت موجودی برتر از اورمزد سخن رفته‌است اما در گات‌ها زوران اهمیتی ندارد. برخی از دانشمندان جنبشی را که موجب پدید آمدن آیین زروانی شده‌است مربوط به دوران اشکانی و ساسانی می‌دانند و برخی دیگر آیین زروانی را دین مغان مادی پیش از فرارسیدن دین زرتشت پنداشته‌اند.  مانی با اقتباس از افکار زرتشتی زمان خود نام زروان را به خدای بزرگ که به تصور او خود صاحب دو فرزند بود اطلاق کرده‌است و در واقع در وجود زروان دوگانگی مزدایی به وحدت تبدیل می‌شود. از این رو بعضی از محققان آیین زروانی را گونه‌ای یکتاپرستی دانسته‌اند.

 

واژه‌شناسیِ زُروان

زروان بمعنای زمان است و نام یکی از ایزدان باستانی است. زروان در نوشته‌های پهلوی خدای زمان است اما بنا بر آیین زروانی، زروان خدایی است که در زمانی که هیچ چیز وجود ندارد نیایشهایی به جای می‌آورد تا پسری با ویژگی‌های آرمانیِ اورمزد داشته باشد که جهان را بیافریند. این نام در اوستا به صورت زَروان یا زُروان آمده‌است.

تاریخچه

آیین زروانی زروانی در آیین ایرانی تاریخی مبهم و طولانی دارد. در لوحه‌های بابلی مربوط به قرن پانزدهم پیش از میلاد از ایزدی به نام زروان سخن رفته‌است. در اوستا نیز به اختصار از این ایزد یاد شده و در متون پهلوی هم دربارهٔ آن سخن رفته‌است. زروان اصلاً فرشتهٔ زمان است و با صفتِ اکرانه (بیکرانه) از او یاد شده‌است. از صفات زروان چنین پیداست که برای زمان آغاز و انجامی تصور نشده و آن را همیشه پایدار و قدیم و جاودانی دانسته‌اند. از این زمان بیکرانه است که زمان کرانمند آفریده شد و ادامهٔ خلقت از طریق توالد و تناسل میسر گردید. در آیین مهرپرستی نیز زمان بیکرانه در رأس قرار دارد و زروان معمولاً به صورت موجودی با سر شیر و جسمی که ماری دور آن پیچیده، تجسم یافته‌است. برای مدتی دراز آیین زروانی به عنوان یکی از کیش‌های بدعتی تلقی می‌شد که عاری از اهمیت تاریخی بوده و در زمان ساسانیان در باختر ایران نشأت یافته‌بود ولیکن در سال‌های اخیر و بویژه در اثر کشف متن‌های مانوی از آسیای میانه آیین زروانی اهمیتی کسب کرده و مورد توجه خاص واقع شده‌است. اینک می‌دانیم که به پیروی مستقیم از آیین زروانی است که در دین مانی، زروان را آفریدگار و سرور کیهان و پدر اورمزد انگاشته‌اند.

یونانیان از دیر باز آیین زمانِ بی کرانه را به زرتشت و مغان نسبت می‌دادند و آنان آنچنان به این پندار خو گرفته‌بودند که عقاید خودشان دربارهٔ اعصار ازلی تحت تأثیر باورهای زروانی قرار گرفته‌بود و این امر خود قدمت و اهمیت کیش زروانی را آشکار می‌کند. این حقیقت که در سرودهای گاهانی در عین رد و انکار اصول ثنوی محض از دو مینوی همزاد سخن‌رفته، خود دلیل آنست که باوری مشابه پیش از زرتشت وجود داشته‌است. گمان می‌رود که پیش از زرتشت همین نقشی که زروان در غرب داشته است در شرق اهورامزدا عهده‌دار بوده‌است. باور به همزادها جزء اصلی یک یزدان‌شناسی سنتی را می‌سازد که پیش از زرتشت در انجمن گاهانی وجود داشت. اهریمنی ها در پی ایجاد صلح و ثبات در جهان و افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی و نظامی هستند و لذت های دنیوی را تنها مشروط بر اینکه باعث ایجاد مصیبت علیه زروانی ها نشود مجاز می شمرند و به بهره بردن ازلذایذ دنیا توصیه می شوند.

پیدایش و باورها در زروان 

اسناد مستقیم دربارهٔ آیین زروانی تقریباً بدون استثناء مربوط به زمان ساسانیان است ولی یکی دو تا از افسانه‌های دینی زروان که به دست ما رسیده‌است، به اندازه‌ای ابتدایی هستند که باید به عنوان بازمانده‌ای از دیرینگی بسیار نگریست و احتمالاً نخستین گونهٔ باورهای زروانی را بازگو می‌کنند. ازنیکِ ارمنی پدر کلیسای ارمنی پیرامون میانهٔ سدهٔ پنجم میلادی چنین گزارش می‌دهد:

 

مغان می‌گویند پیش از اینکه چیزی موجود بود، نه آسمان نه چیزهای آفریدهٔ دیگر که در آسمان و زمین هستند یک زروان ویژه‌ای وجود داشت که به معنای سرنوشت (بخت) یا درخشش نیرو (فر یا فرنه) است. هزار سال او قربانی کرد دارای پسری شود که او را می‌خواست اورمزد (اهورامزدا) بنامد که می‌بایست آسمان و زمین و هر چیزی را که در آنها است می‌آفرید. پس از اینکه وی هزار سال قربانی کرد، نشست تا بیندیشد او گفت «قربانی که من پیشکش می‌کنم مگر به چه کار باید بیاید؟ براستی من فرزندی بنام اورمزد دارا خواهم شد یا آنکه تلاش‌های من بیهوده خواهد بود؟» وی در اندیشه فرو رفته بود که اورمزد و اهریمن در زهدان بوجود آمدند. اورمزد در پی قربانی‌هایی که زروان پیشکش کرده‌بود و اهریمن در پی تردیدش. زروان چون از این آگاهی یافت گفت «دو پسر به دنیا خواهند آمد، نخستین را که به پیش من در آید، پادشاه خواهم کرد.» همینکه اورمزد از این اندیشهٔ پدر آگاهی یافت، نزد اهریمن آن را آشکار کرد. اهریمن همینکه این سخن را شنید زهدان را شکافت و رفت تا به پیش پدر در آید. پدر پرسید «تو کیستی؟» اهریمن گفت «من فرزند تو هستم.» زروان پاسخ داد «فرزند من دارای بوی خوش است و روشن تو تاریک و بد بوئی.» هنگامیکه این دو با هم سخن می‌گفتند اورمزد به هنگام درست زاییده شد، روشن و خوشبو و رفت پیش پدر خود درآید. پس زروان دانست که این فرزندش اورمزد است که برایش قربانی کرده‌بود و شاخه‌های قربانی (برسم) را که در دست داشت و با آن قربانی می‌کرد، گرفت و با این سخنان به اورمزد داد. «تاکنون من برای تو قربانی می‌کردم از این پس تو باید برای من قربانی کنی.» در حالیکه شاخه‌ها را به اورمزد می‌داد زروان او را آفرین کرد. در این هنگام اهریمن به پیش زروان در آمد و گفت «آیا تو اینرا پیمان نکرده بودی هر یک از فرزندان من که نخست پیش من آید او را پادشاه خواهم کرد؟» زروان برای آنکه پیمان خود را نشکند گفت «تو ای هستی پلید به تو شهریاری نه هزار ساله داده خواهدشد و ارومزد باید سرور تو باشد. پس از نه هزار سال باید که اورمزد شهریاری کند و هر چه که او می‌خواهد باید که روی دهد.» پس اورمزد و اهریمن در کار پدید آوردن هستی‌های آفریده شدند و هر چه که اورمزد می‌کرد همه خوب بود و راست و هر چه اهریمن می‌کرد پلید و وارونه.

آئین زروانی آئینی شفاهی و بسیار کهنسال می باشد. و به روایتی بیش از دوازده هزار سال قدمت دارد. و این آئین از راه خون و آتش به افراد جدید منتقل میشود و دین تبلیغی نیست. زمانی که کورش سیستان را فتح نمود تعدادی از مردان این خان کیش را به دیر مغان برد و آنان تعدادی از آموزه های اهورایی آن را برای ایجاد وحدت بین ایرانیان در دینی به نام زرتشت به شکل تبلیغی در آوردند.زرتشت مبلغ عقاید اهورایی است حال انکه آئین زروانی آئئین تقدیس همزمان اهورا و اهریمن است. و گرایش به اهریمن مختص نخبگان و در سن سی و سه سالگی ممکن است انهم در صورتی که انجمن فرد را خردمند تشخیص داده و کسوت خرد بپوشانند. در غیر اینصورت فرد تا ابد ممکن است اهورایی و از عوام بمانند.

یک لحن بدبینانه‌ای از افسانه‌های زروان بگوش می‌خورد لحنی است که با دین‌های ایرانی باستان اختلاف دارد. در قطعات زروانی در ادبیات پهلوی اشاره‌هایی بر اینکه اورمزد یک خدای دردکش است، کم نیست. در این افسانه‌ها اهریمن یک خدای بسیار توانا است و تئوپمپوس صریحاً گواهی می‌دهد که مغان برای او قربانی‌هایی پیشکش می‌کردند. برای اهریمن قربانی کردن به هر بهانه‌ای که باشد نزدیک زرتشتی راستین سنت گرا کاری سخت نکوهیده و گناهی نابخشودنی است. اینکه این آیین از آنِ دین کهن مغان بوده‌است، قطعی است. بنونیست به درستی و به حق این آیین را یک آیین زروانی می‌داند.

نور و ظلمت و اسطوره  آفرینش

در اساطير قصهی پيدایش اهرمزد و اهریمن٬ این سخنان دیده می شود: “زمانی که هيچ چيز اصلا وجود نداشت. نه آسمان٬ نه زمين و نه هيچ آفریدهی دیگری٬ چه در آسمان و چه در

زمين…”

یا ” زمانی که هيچ چيز وجود نداشت٬ به غير از تاریکی…” و بعد تمام گزارش ها می پردازند به نقل اینکه زروان برای یک هزار سال قربانی کرد تا فرزندی داشته باشد.

عبارت “به غير از تاریکی” با آنچه شهرستانی در اختيار ما گذاشته تناقضی آشکار دارد و خود برای آنهایی که در وجود زروان خدای روشنایی را می بينند٬ سبب دلسردی است.

بنابراین در یکی از منابع اصلی ما٬ زروان در تاریکی حکمرانی می کند و در منبعی دیگر او بخشی از قلمروی روشنایی را تشکيل می دهد. رایزن اشتاین بر آن است که زروان منحصرا

متصل به عالم روشنایی بوده است. پاليس هم این طور می گوید که اویل جوهرهی نور در واقع همان زروان است. اما هرگونه نظری که زروان و روشنایی را یکی بداند نامعقول است.

زیرا این خدای دوجانبه٬ بر اساس عبارت زادسپرم مبنی بر “اهدای جامه ای خاکستری رنگ از سوی زروان به اهریمن”٬ او همزمان خدای روشنایی و تاریکی است. به این دليل که

زروان پدر اهریمن و اهرمزد است. پس او “در روشنایی بی کرانه” و “تاریکی بی کرانه” قرار گرفته است. (زنر1388٬ :98­99(

زروان مطابق انتظار با دادستان یکی است که با نظم و قانون و ميانه روی پيوند دارد. عدالت او بيش تر کلامی است تا معنوی (جوهری). او پادشاهی را به هرکدام از دو فرزندش٬ یعنی

اهرمزد و اهریمن که قرار بود اول زاده شود وعده داد. چون اهریمن اول ظاهر شد٬ وی در عمل پادشاهی را به او اعطا کرد اما اهرمزد را بر او حاکم کرد.

خدای زمان برای هزار سال قربانی کرد تا صاحب فرزندی شود؛ فرزندی که باید نامش اهرمزد باشد؛ کسی که آسمان و زمين را بيافریند. بعد از هزار سال که قربانی می کند٬ به فکر

فرو می رود و این طور می گوید: آیا این قربانی ها که تقدیم می کنم٬ فایده ای داشته یا که بيهوده می کوشم؟ در حالی که وی چنين می اندیشيد اهرمزد و اهریمن در بطن مادرشان

پدید می آیند.

شک نمایانگر یک نقص اساسی در ذات ربوبی است که با تولد اهریمن تجلی می یابد. و از ناحيهی پاک و نا آلودهی اوست که اهرمزد زاده می شود. زروان پدر خوبی و بدی و

روشنایی و تاریکی است که به لحاظ اخلاقی هم خوب است و هم بد. شهرستانی این گونه می گوید: اهریمن از این شک و اهرمزد از خرد زروان پدید آمد. “ازنيک” در تفسير این

اسطوره چنين تفسير کرده است که زروان خود باید هم پدر و هم مادر٬ و به عبارتی “دو جنسی” بوده باشد. (همان103٬­107(

اهریمن با آگاه شدن از عهد پدر٬ دیوارهی شکم را درید و در مقابل زروان قرار گرفت. او گفت من فرزند تو هستم. یا بر اساس گفتهی دیگر منابع گفت من فرزند تو اهرمزد هستم. این

شکل اخير به طور قطع استوارتر است. زیرا از زمان زردشت٬ اصل بدی با دروغ یکی شمرده می شد. بنابراین طبيعی است که اولين عمل اهریمن این بوده است که به پدر خویش

دروغ بگوید. در خلال گفت و گوی آن دو٬ اهرمزد خوش بو و روشن زاده می شود. پدر که پایبند به پيمان است٬ پادشاهی عالم را برای نه هزار سال به اهریمن می دهد ولی می گوید

که هرمزد در مرتبه ای بالاتر از او قرار دارد و پادشاهی ابدی از آن اوست. بعد زروان “آز” را از نيروی خود٬ اما از جنس تار و پود اهریمن می سازد و آن را به صورت خرقه یا ابزار کار به

اهریمن می دهد. (همان113٬(

کارزار و نبرد بين اهرمزد و اهریمن ادامه داشت تا در پایان دورهی سوم هزار سالهی سوم٬ اهریمن تا یک قدمی پيروزی نهایی پيش رفت و همهی آفریده های هرمزد را به نابودی

کشيد. اما با نابودی گياهان و جانداران٬ دیوها در قحطی افتاده و به جان هم افتادند. تا آنجا که دیو آز که اشتهایی سيری ناپذیر داشت به جان اهریمن افتاد و اهریمن از ترس او به ژرفای

تاریکی گریخت و برای هميشه ناتوان شد. دنبالهی مطلب این است که چون دیو آز هم چيزی برای خوردن نداشت٬ نابود شد و هرمز به پادشاهی عالم رسيد. اما معلوم نيست که

قلمرو حکمرانی او کجاست؛ زیرا زروان یا زمان محدود بعد از نبرد اهریمن و اهرمزد و نابودی دیو آز که از وجود خودش بود٬ در زمان بی کران جاری شد. (دولت آبادی1379٬ :36­38(

 

جایگاه انسان در زروانيسم

اولين زن و مرد از نطفهی کيومرث پدید آمدند و اگر تن به وسوسه های اهریمن و آز نمی دادند٬ نيازی به خوردن و توليد مثل نداشتند. اما چنين نکردند و آواره و نيازمند شدند و برای

هميشه به چنگ آز افتادند. تا این مرحله ظاهرا فرقی بين سرنوشت انسان در کيش زروان و ادیان دیگر نيست.

زروانيسم و انديشهی نور و تاريکی در ايران باستان 2016/6/6

تفاوت ها هنگامی پدیدار می شوند که به یاد بياوریم در آیين زروان و هيچ یک از آفریده ها اختياری از خود ندارند. زروان همان خدایی است که از اولين لحظهی آفرینش تا آخرین صحنهی

آن همه چيز را به مشيت خود تعيين کرده است. بنابراین رفتار مشی و مشيانه و انسان هایی که از نسل آنان پدید آمدند٬ خواه درست باشند یا نادرست٬ جزیی از تقدیر است وآز هم

که بر آن ها چيره می شود٬ بخشی از نيروی خود زروان است که برای جاری شدن مشيت او به صورت ابزاری در اختيار اهریمن قرار می گيرد. اگرچه در آخر کار خود او را هم به نابودی

می کشد. (همان91٬­92(

بنابراین تعجبی ندارد که در آیين زروان اشاره ای به زندگی بعد از مرگ یا پاداش و کيفر در جهان دیگر وجود ندارد. چون اصلا جهان دیگری در کار نيست. پس اگر بپرسيم جایگاه انسان در

آیين زروان چيست٬ می توانيم با اطمينان خاطر بگویيم که هيچ! انسان مانند آب و گياه و جانداران دیگر٬ محصول راه آفرینش زروانی است. توانگر٬ توانگر است چون مشيت زروان است.

به عقيده ی بسياری٬ نظر بدبينانه نسبت به زن٬ مشخصهی دیگری از کيش زروانی بوده است. در بعضی از صورت های بازسازی شدهی روایات هبوط در کيش زروانی٬” جهی” شریر٬

یعنی زن بدکاره نخست با اهریمن هم آغوش شد و بعد مرد راستکار یعنی کيومرث را اغوا کرد. اگر چنين باشد٬ زروانيان بر این باور بوده اند که هوس جسمی زن موجب حضور شر در

این جهان است. البته مشخص نيست که این تاثير دین زردشتی بر زروان و یا بالعکس است. (هينلز1368٬ :120 (بنابراین در آیين زروانی زن موجودی است که با جهی٬ پيوستگی

محکمی دارد. و سرگذشت او با سرگذشت اهریمن پيوند می خورد. همانکه مردان را از راه زهد و تقوا باز می دارد. چنانچه چنين پدیده ای در بيش تر ادیان نيز وجود دارد و ناپسندیده

است که به هر اعتقاد نادرستی برچسب زروانی بزنيم.

تفاوت ها و شباهت ها با آیين های دیگر ایرانی:

در قطعات مانویان ایران غربی٬ سغدی و اویغوری قرن سه ميلادی٬ زروان به عنوان نخستين خالق دانسته شده است. در بحث آميختگی نور و ظلمت٬ پژوهشگران اروپایی هميشه

گزیده ترین بخش مقالات خود را به مانویت اختصاص می دهند. مانی که در نخستين سال های سيطرهی حکومت نوپای ساسانی می زیست٬ در آیين گنوستيکی خود عقایدی از دین

های بودایی٬ مسيحی و زردشتی وارد کرد. این دین به دليل تطابق و انعطاف چشمگير در برابر فرهنگ های بومی٬ از چين تا اروپا را درنوردید.

مانی ایدهی جدایی نخستين نور از ظلمت را باور داشت ولی ادامهی ماجرا را به شکلی دیگر ترسيم می کرد. به این گونه که ایزدان مينوی در برابر حملهی اهریمن چاره ای جز

قربانی کردن گروهی از خود نداشتند. اهریمنان نيز شروع به زاد و ولد کردند تا اسارت نور در درون خود را گسترده تر کنند. انسان هم نتيجه این زاد و ولد آن هاست.

مزدک نيز اصل آميختگی نور و تاریکی را باور داشت٬ اما آن را نه عمدی و به خواست هرمزد٬ بلکه کاملا تصادفی می دانست. نور نيز در ازل از ظلمت جدا بود. چون اراده به پيش رفتن

کرد٬ در ظلمت فرو رفت. مزدک همانطور که آميختگی را تصادفی می دانست٬ جدایی آن را هم به تصادف محول کرد و هيچ توصيهی مذهبی را برای این کار جایز نمی دانست.

(15­14 :1387٬نوروزی(

همچنين تفاوت های اصلی ميان کيش زروانيسم و دین زردشتی عبارت اند از: اعتقاد به وجود “مطلق” به عنوان “زمان/مکان”؛ اعتقاد به اورمزد و اهریمن به عنوان جفت توامان؛ اعتقاد

به نه هزار سال فرمانروایی اهریمن؛ و در آخر اعتقاد به تقدیر و ماده گرایی که از جانب زردشت شدیدا نهی شده است. (هينلز1368٬ :120(

 

کیش زروانی در ایران

کیش زروانی یکی از باستانی ترین ادیان ایرانیان است که پس از گذشت هزاران سال دوباره در زمان ساسانیان پایه گرفت و رواج بسزائی یافت.

پیروان این کیش،زروان اکرانه را خدای بزرگ و خالق اهورامزدا و اهریمن می دانند.در اوستا چندبار نام زروان در ردیف دیگر ایزدان آمده و از آن به عنوان فرشته زمان بی کران یاد شده است.در اغلب نوشته ها،زروان با صفات اکرانه((Akarana به معنی بی کران آمده که در میتو خرد پازند به “زروان درنگ خدای”و در رساله پارسی علمای اسلام به زمان “زمان درنگ خدای” تعبیر شده است،از این دو صفت پیداست که برای زمان آغاز و انجامی تصور نشده ،آن را همیشه پایدار و به عبارت دیگر قدیم و جاودانی دانسته اند،در زادسپرم فصل یک بند بیست و چهار،زروان به صراحت آفریده اهورامزدا محسوب شده و در ردیف ایزدان دیگر آمده و در خور نیایش خوانده شده است؛ولی پیش از زرتشت به عنوان آفریدگار خالق هستی پرستش می شده است.مغان می گویند:پیش از آنکه آفرینش شروع شود و پیش از آنکه آسمان و زمین و هیچ مخلوقی موجود باشد،در بسیط هستی وجودی حقیقی موجود بود که زروان نام داشت.

این زروان خداوند فر یا بخت و اقبال و تقدیر نیز خوانده می شد.وی مدت 1000سال عبادت کرد و قربانی داد تا از او فرزندی به نام ارمیزت(اورمزد،Ormizt) متولد شود که زمین و آسمان و آنچه در آنهاست بیافریند.چون هزار سال بدین منوال سپری شد در دلش اندیشه شک و تردید راه یافت که آیا این قربانی و عبادت و رنج به ثمر خواهد رسید و دارای فرزندی به نام اورمزد خواهد شد؟

 

در حالیکه در اندیشه زروان این تردید راه یافت،ارمیزت،اورمزد و اهریمن را آبستن بود،چون از حال توامان آگاهی یافت با خود گفت،هر یک زودتر بیرون آید شاهی جهان را به او خبر خواهد داد.اورمزد از این اندیشه آگاهی یافته اهریمن را از پندار زروان خبر داد.پس اهریمن شکم پدر را شکافت و خود را در برابر او نمایان ساخت،زروان با شگفتی از او پرسید:تو کیستی؟

 

اهریمن پاسخ داد:من فرزند تو هستم.

زروان گفت:فرزند من بایستی درخشنده و دارای بوی خوش باشد،در خالیکه تو تاریک و بدبو هستی.

اورمزد خبردار شد فوراً از شکم پدر بیرون آمد و در برابر وی ایستاد،زروان که اورا درخشنده و خوش بو یافت دانست که این پیکر درخشان پسرش است که برای تولدش آنهمه عبادت کرده و قربانی داده بود.

پس دسته ای از چوب مقدس که در دست داشت به او داد و گفت:تا کنون من برای زادن تو قربانی می کردم و از این پس تو باید برای من قربانی کنی و فدیه دهی.

 

در این هنگام اهریمن نزد زروان ایستاده گفت:تو عهد کرده بودی که هر یک از ما زودتر بیرون آید و به تو نمایان شود شاهی جهان را به او دهی،اینک بنابر آن پیمان باید مرا شاهی دهی.

زروان اورا خطاب کرده گفت:ای موجود پلید؛9000 سال از فرمانروائی بر جهان را به تو می دهم ولی از آن پس فرمانروائی از آن اورمزد است و فرمان و اراده او اجرا خواهد شد.

بعد از آن آفرینش شروع شد،آنچه را که اورمزد می آفرید خوب و سودمند بود و آنچه را که اهریمن خلق می کرد زشت و زیان آور.

در رساله علمای اسلام درباره کیش زروانی چنین آمده است:

“دیگر بدانند در آفرینش جهان و اختران و گردش افلاک و روشنی و تاریکی و نکوئی و بدی که در جهان پدید است،ولی در کتاب پهلوی جهان را آفریده گویند و پیداست که جزء از “زمان” همه چیز آفریده است و آفریدگار زمان را هم گویند زمانه- زمان را که کرانه پدید نیست بالا و پائین پدید نیست همیشه بوده و همیشه باشد.هرکه خردی دارد نگوید که زمانه از کجا آمده پس آتش و آب را بیافرید ،چون به هم رسیدند اورمزد به وجود آمد،زمان هم آفریدگارز بود هم خداوند – پس اورمزد پاک و روشن و خوشبوی و نیکوکردار بود،بر همه نیکوئی ها توانا بود. پس چون فراشیب تر نگرید- در960 هزار فرسنگ اهریمن را دید سیاه و گنده و پلید و بدکردار.اورمزد را شگفت آمد که خصمی سهمگین است.اورمزد چون آن خصم را دید اندیشه کرد که مرا این خصم از میان برباید گرفت….(روایت داراب هرمز دیار جلد دوم ص 63 از روایات دستور برزو.)

پلوتارخوس در کتاب ایزیس و اوزیرس درباره کیش زروانی که اولین دین ایرانیان بوده می نویسد:

که در پنج هزار سال پیش از جنگ تروا گروهی از مردم به دو خدا معتقد بودند و باور داشتند که یکی از این دو،آفریننده نیکی و آن دیگری پدید آورنده چیزهای بد و زیان آور است،اما دسته ای دیگر که زرتشتی هستند آفریننده نیکی ها را خدا و آن دیگری را دیو و شیطان می خوانند.زرتشت یکی ازاین دو نیرو را هرمزد و دیگری را اهریمن خوانده و معتقد بود که هرمزد به روشنی محض و اهریمن(Areimanios) به تاریکی و ظلمت مطلق شبیه است و مهر(Mitres) را واسطه ای بین آن دو می دانست.وی مردم را تعلیم داد که برای هرمزد ، نذور و پیشکش ها گذرانند برای دفع آسیب و بلاها.

پلوتارخوس به طور روشن و مشخص سراسر آفرینش را بر اساس اندیشه زروانی اثر فعل دو خدا ،یا دو نیرو تصویر می کند.

 

در برابر واژه ایزد ،Theos،و در برابر واژه دیو ،Daimon،را می گذارد.

 

نام این دو در اوستا یزت(Yazata)و دئو(Daeva)است.دایمون در بنیاد خدائی است با ویژگی های مبهم و غیر مشخص که هر چند با خمیره و سرشت شریری که دارد آفریننده زشتی هاست،اما توانائی آن را دارد که موجودات نیک هم بیافریند.

 

اما آنچه در روایت این مورخ ویژگی دارد،همتوانی و قدرت فعل دو نیروست که در دو قطب مخالف ،رویاروی هم قرار می گیرند و آفرینش ،اثر فعل این دوست.

 

اهریمن به تاریکی و ظلمت و نادانی همانند است و اورمزد به روشنایی و نور.موردی که جلب توجه می کند نقش برابری هرمزد و اهریمن در آفرینش و نیایش مومنان است.آفرینش به دست هردو انجام شده و هردوی آنان مورد احترام واقع می شوند.

 

هرمزد جهت طلب خیر و برکت و اهریمن برای آوردن آفت وشر.یکی از این دو را بر دیگری برتری نیست و از لحاظ قدرت و حیطه عمل یکسانند،چون همزاد هستند.

 

کیش زروانی تا این اواخر چنانکه باید و شاید شناخته نبود و اهمیت چندانی به آن داده نمی شد.اما با پیدا شدن متون مانوی،ارزش و اعتبار و گسترش دین زروانی نیز آشکار گشت.چون در دیانت مانوی،زروان بالاترین خدا و هرمزد پسر او معرفی شده است.اینک دانسته می شود که چنین تفکری به پیروی و اعتبار فکر زروانی است.اما مطالعات و حاصل پژوهشها  نشان میدهد که دیانت زروانی دارای ریشه ای قدیمی تر از آن است که تصور می شد.

 

برخی از پژوهشگران بر پایه افسانه ای که بعدها برای زروان ساخته و پرداخته شد،یعنی اینکه اورمزد و اهریمن یا سپنت مئین یئ- وانگره مئین یو هردو گوهر قدیم و خود آفریده و پسران توام زروان هستند،متوجه گاتاها گردیدند.در یک قطعه گاثائی از هردو گوهر همزاد که نماینده خیروشر هستند یاد شده است(گات ها یسنا-هات 3/30).

 

یکی از پژوهشگران اوستایی متوجه این نکته شده و استنباط خود را با افسانه زروانی تحلیل کرده است.دانشمندان علم کلام مزدائی با پدید آوردن کیش زروانی ،راهی در تحلیل و بررسی متافیزیک مزدائی گشودند و گفتند:اهورامزدا و اهریمن ،توامان خدای بزرگ ،یعنی زروان بیکرانه هستند.

 

یونکر بر این باور است که اشاره گاثائی دلیلی است برکهن بودن این اندیشه و مساله زروانیسم که در عصر اشکانی و ساسانی موضوعی تازه ای نبوده است بلکه بازگشت و عطفی بوده به یک اصل کهن.(کتاب فرهنگ نامهای اوستا جلد دوم صفحات 35 و 634 و کتاب آغاز دیانت زرتشتی تالیف مولتن ص 349).

 

آنچه مسلم است از روزگاران باستان ،حتی خیلی پیش از زرتشت ،کیش زروانی شناخته شده و رواج داشته است.برخی از پژوهشگران زروان را با برهما و کرونوس و ساتورن یکی دانسته اند.

 

زروانیان نیز به نوعی قیامت معتقد بوده اند و سر انجام عالم را فانی دانسته اند.دین زروان در زمانی منحصر بفرد بود و بعد از آن همراه با مهر پرستی در میان آریائیان رواج کامل یافت.

 

ولی پس از ظهور زرتشت و تعالیم او دین زروانی تقریبا منقرض شد و در زمان اشکانیان دوباره پا به منصه ظهور گذاشت تا آنجا که دین زرتشتی را تحت الشعاع قرار داد و مغان زروانی با موبدان زرتشتی به رقابت پرداخته علیه یکدیگر تبلیغ کردند.

 

ظهور مجدد کیش زروانی یکی از جلوه های فلسفی آئین زرتشتی بودکه در عصر اشکانی علم مزدائی را بنیان نهاد.

 

این کوششی بود برای داخل کردن عناصر فلسفی ،اولویت زمان و قدمت آن بود که در هیات خدای بزرگ جلوه گر شد.اگر وجود خدائی لازم می بود که یکتا باشد،ازلی و ابدی باشد،هیچ نوع تجسمی را ارائه ندهد و صفات و کرداری نداشته باشد و به هر حال همه مشخصات خدائی را داشته باشد تا مورد توجه و اعتماد همگان قرار گیرد،جز زروان اکران (زمان بی کران)چه چیزی می توانسته معرفی گردد؟

 

از طرفی دیگر به گونه منطقی در چنین تفکری،مساله خیروشر حل می گشت(خیر و شر همانها بودند که از شکم زروان متولد شدند و گاه چیرگی ازآن بود و زمان قصد مستقیمی در پیدائی هیچ یک از این دو نداشت).

دکتر بتسابه مهدوی

 

Updated: ژوئن 26, 2017 — 12:44 ق.ظ