مجموع احکام عملی شرع بخش دوم

 

مجموع  احکام عملی شرع

بخش دوم

نام كتاب : ترجمه تحريرالوسيله امام خمينى جلد اول
مؤ لف : سيّد محمّد باقر موسوى همدانى

فصل دراينكه چه چيزهائى موجب وضوء مى شود

مساءله 1 – چيزهائى كه وضوء را مى شكند و باعث دوباره گرفتن آن مى شود چند چيز است :
اول – بيرون آمدن بول و هر رطوبتى كه از مجراى آن خارج شود و حكم بول را داشته باشد نظير بيرون آمدن رطوبتهائى مشتبه قبل از استبراء چه كم و چه زياد.
دوم – بيرون آمدن غائط از مجراى طبيعى و يا از غير طبيعى با بسته شدن مجراى طبيعى چه زياد باشد و چه كم باشد چه همراه با كرم و يا هسته خرما و امثال آن خارج شده باشد يا نه .
سوم – بيرون آمدن باد از عقب البته درصورتى كه باد از معده و يا روده باشد چه اينكه با صدا باشد و چه بى صدا، چه بو داشته باشد و چه نداشته باشد و اما بادى كه از جلو زن بيرون آيد مبطل وضوء نيست و همچنين بادى كه ازعقب مرد يا زن و يا از مجراى غائط خارج مى شود و از معده و روده نباشد مثل اينكه از خارج وارد مجرى شده و بعد خارج شود وضوء را باطل نمى كند.
چهارم – خوابيكه بر حس بينائى و شنوائى غالب شود. پنجم هر عارضه اى كه عقل را زياد سازد مانند ديوانگى و بيهوشى و مستى و يا نظير اينها.
ششم – خون استحاضه كم و متوسط بلكه با احتياط واجب استحاضه كثيره نيزوضوء را باطل مى كند هرچند كه استحاضه متوسط و كثيره موجب غسل نيز هستند.
مساءله 2 – اگر آب تنقيه از انسان خارجج شود و با آن چيزى ازغائط نباشد وضو باطل ميشود و همچنين است در صورتيكه در بيرون آمدن غائط با آن شك داشته باشد و همينطور كرم و يا هسته اى هم كه از بيرون آيد و آلوده به غائط نباشد وضو را باطل نمى كند.
مساءله 3 – كسيكه بول يا غائطش بدون اختيار از او خارج مى شود و غالب اوقات از او مى چكد اگر از اول نماز تاآخرش به اندازيكه گنجايش وضو گرفتن و نماز خواندن باختصار يعنى اكتفا بمقدار واجب از چكيدن باز مى ايستد بايد تا رسيدن آن وقت صبر كند آنگاه وضوء و نمازش را بجاى آورد و اگر بآن مقدار هم از چكيدن باز نمى ايستد مسئله دو صورت دارد يكى اينكه چكيدن باز نمى ايستد مسئله دو صورت دارد يكى اينكه چكيدن آنها در وسط نماز يك بار يا دو بار و يا حداكثر سه بازباشد و خلاصه بقدرى باشد كه تكرار وضوء در اثناء نماز برايش حرج و مشقت نداشته باشد و دوم اينكه چكيدن بول – از كسيكه مبتلا به سلس البول است – و چكيدن غائط از كسيكه مبسطون است يعنى شكم روه داشته بادش آنقدر پشت سر هم است كه اگر بخواهد بعد از هر چكه اى وضو بگيرد و نماز را از آنجا كه مانده ادامه دهد حرج لازم مى آيد در صورت اول شخص مبسطون باشد وضو بگيرد و ظرفى آب كنار خود گذاشته همينكه چيزى از او خارج شد – نماز را در همانجا تعطيل نموده – بدون درنگ وضوء بگيرد و نماز را از آنجا كه مانده ادامه دهد و به احتياط نزديكتر آنست كه بعد از اين نمازش ‍ – كه با چند وضو خوانده – نمازى ديگر با يك وضو بخواند و براى مسلولين نزديكتر به احتياط اين است كه همان عمل مبطون را انجام دهد هر چند كه جواز اكتفاء اوبيك وضوء براى هر يك نماز و بدون تجديد در اثناء نماز خالى از قوت نيست .
و اما در صورت دوم كه چكيدن بول در مبتلا به سلس و چكيدن غائط در مبطون متصل و بدون مهلت است احتياط واجب آنست كه مكلف براى هر نمازى يك وضوء بگيرد و جائز نيست كه با يك وضوء دو نماز بخواند چه اينكه نماز واجب باشد و چه مستحب و چه مختلف هر چند كه لازم نبودن اين تكليف براى سلوس درصورت نچكيدن بين دو نماز بعيد نيست پس او مى تواند با يك وضوء چند نماز بخواند بشرطى كه بين دو نماز بول از او نچكد هرچند كه در اثناء نمازها ازاو بچكد لكن ترك احتياط سزاوار نيست و احتمال قوى آنست كه مبتلاى به سلس الريح حكم مبطون را دارد بلكه بعيد نيست بگوئيم او نيز مبطون است .
مساءله 4 – واجب است بر مسلوس خوددارى از اينكه بولش بجامه اش برسد و تحفظ از آن باين وسيله حاصل مى شود كه كيسه اى پر از پنبه و امثال آن بخود به بندد و ظاهرا عوض كردن آن كيسه و يا تطهير آن پنبه براى هر نماز واجب نيست ، بله نزديك به احتياط آن است كه اگر امكان دارد و حرجى نيست نوك آلت رجوليت خود را آب بكشد بر مبطون نيز واجب است بهرطريقى كه برايش امكان دارد از تعدى نجاست به لباسش جلوگيرى كند همچنانكه نزديكتر به احتياط براى او نيز اين استكه اگر امكان دارد و حرجى لازم نمى آيد محل خروج نجاست را براى نماز تطهير كند.
مساءله 5 – بر مسلوس و مبطون واجب نيست بعد از بهبودى يافتن نمازهاى گذشته خود را كه به آن نحو خوانده قضا كند، بله ظاهرا نمازى كه در روز بهبودش بطريق گذشته خوانده در صورتيكه وقت داشته باشد واجب است با طهارت اعاده كند.
فصل – چيزهائى كه براى آن وضو گرفته مى شود
چيزهائى كه براى آن وضو گرفته مى شود چند قسم است :
اول – چيزهائى است كه وضوء درصحت آن دخالت دارد مانند نماز و طواف
دوم – در برطرف كردن حرمت آن مؤ ثر است مانند لمس كردن خطوط قرآن كريم .
سوم – در كمال آن دخالت دارد مانند قرائت قرآن كريم
چهارم – در برطرف كردن كراهت از اعماليكه انجام آنها بدون داشتن وضوء مكروه است مؤ ثر است چون خوردن در حال جنايت كه اگر شخص جنب وضوء بگيرد آن كراهت برطرف مى شود.
اما قسم اول :
پس وضوء شرط است براى نماز چه واجب و چه نافله چه اداء و چه قضاء و قضاء چه از خود مكلف باشد و چه از ديگرى و نيز در انجام اجزائى كه از نمازش فراموش كرده و باحتياط نزديكتر آن است كه در دو سجده سهو نيز وضوء داشته باشد هرچند كه قوى تر از اين بنظر مى رسد كه در سجده سهو نيز شرط نيست و همچنين در طوافيكه جزء حج و عمره واجب ميباشد شرط است و باحتياط واجب در طواف عمره مستحبى نيز شرط است .
اما قسم دوم :
پس وضوء شرط است براى جائز شدن برخورد بدن با خطوط قرآن و بنابراين لمس كردن آن بر كسى كه وضوء ندارد حرام است و در اين تكليف هيچ فرقى بين آيات و كلمات و حروف و مد و تشديد و اعراب قرآن نيست اسماء خدايتعالى و صفات خاصه به آن حضرت نيز در اين حكم ملحق بقرآن است هرچند كه در غير قرآن باشد.
و اما اينكه آيا اسماء انبياء و امامان عليهم السلام و ملائكه نيز ملحق به آن هستند يا نه محل تاءمل و اشكال است البته نزديكتر به احتياط آنستكه بدون وضوء به آن اسماء و مخصوصا دو نوع اول لمس نكند.
مساءله 1 – در حرمت لمس كردن – خطوط قرآن و ملحقات آن – فرقى بين اجزاء بدن نيست چه با اجزاء ظاهرى باشد و چه باطنى (چون زبان )، بله جواز تماس دادن مو با خطوط قرآن بعيد نيست همچنانكه بين انواع خطوط فرقى نيست و همه آنها مشمول اين حكم است چه خط متداول و مرسوم و چه متروك و همچنين فرقى نيست بين انواع كتابت چه با قلم نوشته شده باشد و چه با چات و يا عكس بردارى و امثال آن .
اما قسم سوم :
چند قسم است كه ذكر همه آنها در اين كتاب مختصر مناسب نيست و در اينكه وضو گرفتن خودش عملى مستحب باشد تاءمل است .
مساءله 2 – مستحب است براى كسى كه وضوء دارد مجددا وضوء بگيرد و ظاهرا وضوء گرفتن براى نوبت سوم و چهارم و بيشتر جائز باشد و اگر بعد از وضوء تجديدى فهميد كه با وضوء نبوده وضوئش صحيح است و احتياج به وضوء ديگر نيست .
گفتار در احكام خلل 

مساءله 1 – اگر يقين دارد باينكه حدثى از او سرزده و شك يا ظن دارد در اينكه بعد از آن وضوء گرفته بايد وضوء بگيرد هرچند كه شك او دراثناء عمل پيدا شده باشد بنابراين اگر بعد از شروع به نماز شك كند كه وضوء داشته يا نه بايد نماز را بشكند و وضوءبگيرد و نزديك تر به احتياط آنست كه آن نماز را تمام كند و نمازى ديگر با طهارتى جديد بخواند و اگر شكش بعد از تمام شدن نماز پيدا شده بنا مى گذارد بر اينكه نمازش صحيح انجام شده و براى نماز بعدى وضوء بگيرد و اگر يقين دارد به اينكه طهارت داشته ولى شك مى كند دراينكه حدثى از او سر زده يا نه بنا مى گذارد بر اينكه وضئش ‍ صحيح است و باطل نشده و اگر بداشتن طهارت و بصدور حدث هر دو يقين دارد ولى شك دارد در اينكه كدام اول بوده و كدام دوم در اينصورت اقوى اين است كه وضوء بگيرد حتى با علم به تاريخ وضوء البته اين در صورتى است كه علم به حالت سابقه بر يقين به حدث و طهارت را نداشته باشد و گر نه وظيفه اش بنابر اقوى اين است كه بنا را بر ضد آن حالت بگذارد به اين معنا كه اگر يقين دارد باينكه قبل از تعيين به آن دو (يقين بطهارت و يقين بحدث ) وضوء نداشته بنا را بگذارد بر اينكه الان وضوء دارد و اگر يقين دارد باينكه وضوء داشته بنا را بگذارد بر اينكه الان وضوء ندارد اين حكم كسى است كه تاريخ وضوء و حدث برايش مجهول است حال كسى هم كه تاريخ ضد حالت سابقه را مى داند همين است و اما كسى كه تاريخ مثل حالت سابقه را مى داند چه اينكه حالت سابقه حدث باشد و چه طهارت بايد بنا بگذارد بر اينكه محدوث است و وضوء بگيرد لكن در همه صوريكه ذكر شد سزاوار آنست كه احتياط راترك نكند.
و اگر يقين كندباينكه در وضوئى كه گرفته شستن يك عضو را جا گذاشته و با مسح عضوى را ترك كرده در صورتى كه مفسده اى از قبيل فوت موالات و مانند آن پيش نيامده بايد وظيفه آن عضو و ما بعد آن را انجام دهد و در غير اينصورت يعنى اگر مفسده اى از قبيل فوت موالات و مانند آن پيش آمده باشد وضوء را از سر بگيرد.
و اگر در يكى از كارهاى وضوء شك كند دراينكه انجام داده يا نه اگر شكش ‍ در حال وضوء است بايد آن كار را انجام دهد و رعايت ترتيب و موالات و ساير احكام معتبر در وضو را بنمايد و دراين مسئله ظن حكم شك را دارد و كسى كه بسيار شك مى كند اعتبارى به شكش نيست همچنانكه اعتبارى به شك بعد از فراغت از وضوء نيست چه اينكه شكش در فعلى از افعال وضوء باشد يا درشرطى از شروط آن .
مساءله 2 – اگر مكلف وضوء داشته بمنظور تجديد آن وضوئى ديگر گرفته و نماز خوانده سپس بطور اجمال يقين كند كه يكى از آن دو وضوء باطل بوده اين يقين اجماليتر هيچ اثرى ندارد نه نسبت به نماز ى كه خوانده و نه نسبت به نمازهائى كه بعدا مى خواند و اما اگر بعد از وضوء اول نمازى و بعد از وضوء دوم نيز نمازى خوانده باشد آنگاه آن علم اجمالى برايش پيدا شده باشد نماز دوميش بطور قطع درست است همچنانكه نمازهائى كه بعدا با اين دو وضوء مادام كه شكسته نشده ميخواند صحيح است و بعيد نيست بصحت نماز اول نيز حكم كنيم هر چند كه نزديكتر به احتياط اعاده آنست .
مساءله 3 – اگر دو بار پشت سر هم وضوء بگيرد و يك و يا چند نماز بعد از آندو بخواند و سپس يقين كند كه بعد از يكى از آن دو وضوء حدثى از او سرزده نمازهائى كه خوانده محكوم بصحت است ولى براى نمازهاى بعديش ‍ واجب است وضوء بگيرد و اما اگر بعد از هر وضوئى نمازى خوانده باشد و آنگاه يقين كند كه بعد از يكى از آندو وضوء يا يكى از چند وضوء قبل از نماز محدث شده واجب است كه همه نمازها را اعاده كند (البته اين در صورتى است كه نمازها در عدد ركعات مختلف باشند مثلا نماز مغرب و عشاء و صبح باشد)، بله اگر عدد ركعات نمازهائى كه خوانده متفق باشد مثلا هر دو چهار ركعتى (يعنى ظهر و عصر) باشد ظاهرا كافى است تنها يك نماز را اعاده كند و نيت كند نمازى را مى خوانم كه در ذمه من مانده هر چند كه نزديك تر به احتياط اين است كه هر دو نماز را اعاده كند.
فصل در وضوء جبيره
مساءله 1 – كسى كه در قسمتى از اعضاء وضوئش جبيره (چيزى كه بر روى زخم و يا عضو شكسته مى بندند) دارد اگر مى تواند آنرا بردارد بايد بردارد و زير آنرا اگر شستنى است بشويد و اگر مسح كردنى است مسح كند، اگر جبيره در عضوى است كه بايد شسته شود برداشتنش واجب نيست آنچه واجب است رساندن آب بزير آن است بنحوى كه همان شستن با حفظ شرائطش عمل آيد هرچند كه حبيره بر روى عضو باشد، بله از محلى كه بايد مسح شود بايد جبيره برداشته شود و اگر برداشتن آن ممكن نيست اگربر روى عضوى است كه بايد مسح شود روى همان جبيره دست مى كشد و اگر بر روى عضوى است كه بايد شسته شود اگر ممكن است آب را به نحوى كه مسماى شستن باشد با شرائطش عمل بيايد واجب است اين كار را بكند و اگر ممكن نيست دست را بر روى جبيره مى كشد.
مساءله 2 – در وضوء جبيره دست كشيدن بر تمامى نقاط عضوى كه بايد شسته شود واجب است ، بله نقاطى كه دست كشيدن بر روى آنها دشوار و يا غيرممكن است مثل بين نخهاى روى جبيره دست كشيدن واجب نيست و اما در اعضائى كه بايد مسح شود مسح بر روى جبيره بهمان كيفيت و مقدارى است كه اگر جبيره نبود بر روى عضو بايد مسح مى كرد پس لازم است مسح بر جبيرهه نيز با دست وترى دست باشد بخلاف جبيره اى كه بر روى عضو شستنى قرار دارد (كه باتر كردن دست با آب جديد روى جبيره را دست مى كشد).
مساءله 3 – ظاهرا در احكام جبيره فرقى نيست بين اينكه قسمتى از يك عضو جبيره داشته باشد يا آنكه جبيره همه عضو را فراگرفته باشد خصوصا در عضوى كه بايد مسح شود و اما اگر جبيره بيشتر اعضاء وضو را فراگرفته (مثلا در اثر سوختگى هم صورت و هم دو دست سوخته و باندپيچى شده باشد) احتياط ترك نشود به اينكه هم وضوء جبيره اى بگيرد و هم تيمم كند (البته اگر تيمم بدون حائل ممكن باشد) هرچند كفايت تيمم بعيد نيست ، بله در صورتى كه حائل همه نقاط عضو تيمم را نيز فراگرفته و تيمم بر پوست دست و پيشانى ممكن نباشد متعينا بايد بر روى جبيره وضوء بگيرد.
مساءله 4 – اگر جبيره – باند يا چسب – قسمتى از اطراف زخم و يا شكستگى را كه سالم است نيز گرفته باشد (كه معمولا مى گيرد) اگر به مقدارى باشد كه بر حسب متعارف بستن نقطه آسيب ديده بدون آن مقدار ممكن نيست آن مقدار نيز حكم محل آسيب را دارد و در وضوء بر روى آن دست مى كشد و اما اگر زيادتر از معمول باشد(مثلا براى پانسمان زخم يك انگشت همه دست را تا مچ بسته باشند) دراين صورت اگر برداشتن باند و شستن آن مقدارى كه صحيح است امكان دارد بايد آن را برداشته مقدار صحيح را بشويد و سپس باند را روى موضع گذاشته دست روى آن بكشد و اگر امكان ندارد دست روى همه آن باند و حائل مى كشد و احتياط را به اينكه تيمم را ضميمه آن كند ترك ننمايد.
مساءله 5 – اگر دست كشيدن بر روى جبيره بخاطر نجس كردن آن ممكن نيست پارچه اى روى آن بطورى مى گذارد كه آن نيز جزئى از باند زخم شمرده شود و روى آن دست مى كشد.
مساءله 6 – اقوى در زخم روبازى كه شستن آن امكان ندارد جواز اكتفا به شستن اطراف آن زخم است و نزديك تر به احتياط اينست كه علاوه براين پارچه اى روى زخم بگذارد و دست بر روى آن بكشد.
مساءله 7 – اگر عضو وضوء بدون زخمى و كوركى و شكستگى ، وضعى دارد كه آب برايش ضرر دارد بايد مكلف تيمم كند، بله اگر آب مضر به قسمتى از عضو باشد و مكلف بتواند ساير قسمت ها را بشويد بعيد نيست كه اكتفا بشستن همان مقدار كافى بوده و تكليف وضوء به تكليف تيمم منتقل نشود ولى نزديك تر به احتياط آنست كه علاوه بر آن تيمم نيز بكند و اين احتياط نبايد ترك شود و از اين هم نزديك تر به احتياط اين است كه اول پارچه اى روى آن قسمت گذاشته دست بر روى آن بكشد و در آخر تيمم هم بكند و همچنين وظيفه مكلف تيمم كردن است درجائى كه شكستگى و يا زخم در غير اعضاء وضو باشد ولى استعمال آب در اعضاء وضوء مضر بحال عضو ديگرى است كه يا زخم است و يا شكسته است .
مساءله 8 – در چشم دردى كه وضوء براى آن مضر است تكليف تيمم كردن است و اما اگر شستن صورت و اطراف چشم بدون اينكه آب بچشم برسد و ضررى بحال چشم داشته باشد ممكن است بعيد نيست كه اكتفاء به آن جائز باشد ولى بى اشكال هم نيست .
بنابراين احتياط به ضميمه كردن تيمم به وضوء ترك نشود و اگر احتياط كند و پارچه اى روى چشم گذاشته دست بر روى آن بكشد و بعد از وضوء اينچنينى تيمم كند خوب است .
مساءله 9 – اگر مانعى به پوست عضو وضوء چسبيده (مانند قير و امثال آن ) كه برطرف كردنش ممكن نيست دست بر روى آن مى كشد و نزديك تر به احتياط آنست كه طورى دست بكشد كه كمترين مسماى شستن حاصل گردد و از اينهم نزديك تر آنست كه تيمم را نيز ضميمه كند.
مساءله 10 – كسيكه بقسمتى از اعضاء بدنش جبيره هست و يكى از موجبات غسل برايش پيش آمده ، بدن را ميشويد و آن قسمت را دست مى كشد البته در صورتى كه شرائطى كه در وضوء جبيره گفته شد را داشته باشد و احتياط بآنست كه غسل را ترتيبى انجام دهد نه ارتماسى .
مساءله 11 – وضوء غسل جبيره اى واقع حدث هست نه اينكه تنها نماز خواندن را جائز كند وهمچنين تيمم جبيره برطرف كننده حدث است در وقتى كه وظيفه تيمم باشد در نتيجه مى تواند باآن تيمم همه كارهائى كه مشروط بطهارت است انجام دهد.
مساءله 12 – كسى كه تكليفش تيمم كردن است ولى اعضاء تيممش جبيره و حائل دارد حائلى كه نميتواند آنرا بردارد بر روى همان باند و جبيره دست مى كشد و همچنين كسى كه غيراز جبيره حائلى چون قير بر روى عضو دارد كه نمى تواند آنرا برطرف سازد.
مساءله 13 – كسى كه بر عضو وضوء يا غسل يا تيممش جبيره داشته وقتى عذرش برطرف شد واجب نيست نمازهائى را كه خوانده اعاده كند بلكه ظاهرا جائز باشد نمازهاى بعد را نيز با آن وضوء و يا غسل و تيمم بخواند.
مساءله 14 – كسى كه وضوء يا غسل يا تيمم را با جبيره انجام داده مى تواند اول وقت نماز را بخواند البته اين وقتى است كه از برطرف شدن عذرش تا آخر وقت ماءيوس شود و اما اگر ماءيوس نباشد احتياط اين است كه اول وقت نماز نخواند و آنرا تاءخير بيندازد.
فصل در مسائل غسل ها
غسلهاى واجب شش است :
1 – غسل جنابت 2 – حيض 3 – استحاضه 4 – نفاس 5 – مس ميت 6 – غسل اموات و اقوى اين است كه در غير اخير وجوب شرعى نيست (يعنى شرطى است ).
فصل در غسل جنابت
در اين فصل در سه قسمت بحث مى شود:
1 – سبب جنابت .
2 – احكام جنب .
3 – واجبات غسل .
قسمت اول در سبب غسل جنابت :
مساءله 1 – سبب جنابت دو چيز است : يكى خارج شدن منى و رطوبت مشتبهى كه بعد از خروج منى و قبل از استبراء خارج مى شود كه بيانش ‍ انشاء الله تعالى مى آيد. البته اين در وقتى است كه منى از انسان خارج مى شود نه صرف اينكه از مجل خودش حركت كند ولى بيرون نيايد كه در اين صورت غسل واجب نمى شود همچنانكه معيار بودن منى خارج شدن از خود شخص است پس اگر منى مرد از زن (بعد از آن كه همسر غسل جنابتش را كرده ) بيرون بيايد غسل ديگرى بر زن واجب نمى شود مگر آنكه زن يقين كند كه منى خودش با منى شوهرش آميخته است . و منى اگر شناخته شد كه منى است اشكالى نيست و اگر شناخته نشد راه شناختنش ‍ براى يك فرد سالم اين است كه ببيند اگر با سرعت بيرون مى آيد و هنگام بيرون آمدنش احساس لذت مى كند و بعد از آن احساس سستى در بدن خود مى نمايد آن مايع منى است پس علامت منى در شخص سالم آن است كه همه اين سه علامت را دارا باشد.
و اما در شخص مريض و در زنها عموما ظاهر اين است كه علامت دوم كافى باشد يعنى همين كه درهنگام بيرون آمدنش احساس لذت كند كافى است و سزاوار است اين دو طائفه و مخصوصا زنان احتياط را ترك نكرده بعد از غسل وضوء نيز بگيرند مگر آنكه قبلا وضوء داشته باشند بلكه نزديكتر به احتياط اين است كه اگر هر سه علامت را مشاهده نكردند اگر قبل از خروج اين مايع حدث اصغر داشته اند يعنى وضوء نداشته اند هم غسل كنند و هم وضوء بگيرند و اگر وضوء داشته اند تنها غسل كنند.
سبب دوم جنابت جماع كردن است هر چند كه منى خارج نشود و اين عمل وقتى محقق مى شود كه حشفه مرد در قبل و يا دبر زن پنهان شود و اگر حشفه مرد بريده جماع او به اين محقق ميشود كه از باقيمانده مقدارى كه مسماى دخول عمل بيايد داخل شود كه پس از تحقق جماع جماعت هم براى مرد محقق مى شود و هم براى زن حال چه اينكه يكى از اين دو تن صغير و مجنون باشد يا نه و در نتيجه غسل بر آن دو، يعنى صغير و مجنون واجب است البته وقتى كه شرائط تكليف را دارا شده اند و غسل بچه مميز صحيح است و اگر غسل كند حدث جنابتش برطرف مى شود.
مساءله 2 – اگر در جامه خود منى ببيند و يقين كند كه از خود اوست و نيز يقين كند كه بعد از جنابت غسل نكرده واجب است هر چند نمازى كه بعد از آن جنابت خوانده قضاء كن و اما نمازهائى كه شك دارد در اين كه قبل از جنابت خوانده و يا بعد از آن قضائش واجب نيست و اگر بداند كه منى از خود اوست اما نداند از جنابت سابق است كه غسل آن را كرده يا از جنابت ديگرى است كه غسلش را نكرده ظاهرا غسل بر او واجب نيست هرچند كه غسل كردن به احتياط نزديك تر است .
مساءله 3 – اگر منى از جاى خود حركت كند چه در خواب يا بيدارى مادام كه بيرون نيامدهه غسل واجب نمى شود بنابراين اگر بعد از دخول وقت نماز بوده و آبى براى غسل كردن ندارد حبس و خوددارى از بيرون آمدنش ‍ واجب نيست هرچند كه با ضرر نداشتن حبس مساءله خالى از تاءمل نيست بنابراين اگر منى بيرون آمدبايد براى نماز تيمم كند بله اگر چيزى كه با آن تيمم كند نداشته باشد بعيد نيست در صورتى كه ضرر نداشته باشد جلوگيرى از بيرون آمدنش واجب باشد البته اين وقتى است كه طاهر باشد و بيرون آمدن منى طهارتش را بشكند و نيز جائر است جنب كردن خود به اختيار بعد از دخول وقت با جماع كردن با همسر به منظور لذت بردن و براى كسى كه آب براى غسل ندارد ولى خاك يا چيزى كه آن تيمم كند دارد بخلاف كسى كه نه آب دارد و نه چيزى كه با آن تيمم كند كه در اين صورت جنب كردن خود جائز نيست و اما اگر بخاطر غير از لذت جماع كند و تمكن از غسل نداشته باشد جواز آن محل تاءمل است هرچند كه بعيد نيست .

 

فصل در استحاضه

در اين فصل درباره مشخصات خون استحاضه و احكام آن بحث مى شود.
خون استحاضه غالبا زرد رنگ و خنك و رقيق است و آرام بيرون مى آيد و هنگام بيرون آمدنش گزندگى و سوزندگى ندارد لكن گاهى هم مى شود كه داراى صفات و مشخصات خون حيض است كه قبلا گذشت .
خون استحاضه نه براى اندك آن حدى است و نه براى زيادش هر خونى كه زن قبل از رسيدن بحد بلوغ و يا بعد از يائسه شدن ببيند و همچنين خونى كه مدتش كمتر از سه روز باشد و خون زخم و كورك و نفاس نباشد استحاضه است لكن در اين حكم كلى اشكال است و همچنين در صورتى كه نفهمد خون او از زخم يا جراحت است وسابقه زخم و جراحتى هم نداشته باشد بنابراحتياط واجب استحاضه است و همچنين خونيكه از ده روز تجاوز كند استحاضه است لكن درخصوص اين مورد بايد دانست كه خون حيض و استحاضه مخلوط و در هم شده ناگزير بايد براى تعيين آن بتفصيلى كه در حيض گفتيم مراجعه شود.
و اما احكام استحاضه ؟
استحاضه سه قسم است قليل (اندك ) و متوسط و كثير(بسيار) قسم اول نشانه اش اين است كه پنبه اى كه زن در داخل مجرى بكار برده تنها ظاهرش ‍ خونى مى شود و خون در پنبه فرو نمى رود و از طرف ديگر آن خارج نميشود و حكم چنين استحاضه اى اينستكه براى هر نمازى يك وضوء بگيرد و ظاهر فرج را اگر آلوده شده آب بكشد و نزديكتر به احتياط آنستكه پنبه را عوض كند و يا آنرا آب بكشد.
دوم از اقسام استحاضه آنست كه خون در پنبه فرو رود و از طرف ديگر پنبه ظاهر شود ولى از آن به پارچه ايكه روى آن قرار دارد نرسد و حكم اين استحاضه آنستكه علاوه بر دستوريكه درقسم اول گفته شد كه براى هر نماز وضوئى بگيرد واجب است براى نماز صبحش غسل كند بلكه بنابر اقوى براى هر نمازيكه قبل از آن و يا در حين آن استحاضه رخ داده غسل كند پس ‍ اگر بعد از نماز صبح رخ داده واجب است براى ظهر و عصر غسل كند و اگر بعد از ظهر و عصر رخ داده واجب است براى مغرب و عشاء غسل كند.
قسم سوم آنستكه خون از پنبه به پارچه برسد و حكمش اين استكه علاوه برعمل به دستورات دو قسم اول و علاوه بر عوض كردن پارچه و يا تطهير آن غسل ديگرى براى نماز ظهر و عصر كه جمع كند با آن بين هر دو نماز و غسلى هم براى نماز مغرب و عشاء كه جمع كند بين آندو بجاى آورد البته اين در صورتيستكه قبل از نماز صبح مستحاضه شده و اما اگر بعد از خواندن نماز صبح رخ داده در آن روز دو بار غسل مى كند يكى براى نماز ظهر و عصر و يكى ديگر براى نماز مغرب و عشاء و اگر بعد از خواندن نماز ظهر و عصر رخ داده باشد در آن روز تنها يك غسل براى مغرب و عشا بر او واجب است وظاهرا جمع بين دو نماز با يك غسل در صورتى استكه بخواهد دو نماز را با هم بخواند و باصطلاح اين دستور رخصت است نه عزيمت باين معنا كه ميتواند هر دو نماز را با يك غسل بخواند و اما اگر نخواست چنين كند يعنى خواست بين دو نماز فاصله بيندازد بايد براى هر نماز يك غسل بكند پس از آن چه گذشت روشن شد كه استحاضه قليله حدث اصغر است مانند بول و اگر استمرار پيدا كند و قبل از هر نماز از نمازهاى پنجگانه حادث شود حكمش حكم بولى است كه قطع نمى شود و باصطلاح مكلف مبتلا به سلس البول باشد و اما استحاضه كثيره و متوسطه هم حدث اصغر است كه باعث وضوء ميشود و هم حدث اكبر است كه موجب غسل مى گردد.
مساءله 1 – بر زن مستحاضه بنا بر احتياط واجب است در وقت هر نماز وضع خود را بيازمايد يعنى پنبه ويا چيزى مثل پنبه داخل در مجرى نموده كمى صبر كند تا بفهمد استحاضه اش از كدام يك از اقسام سه گانه است تا بوظيفه آن عمل كند و اين آزمايش قبل از وقت نماز كافى نيست مگر آنكه يقين داشته باشد كه تا وقت نماز وضعش تغيير نمى كند حالى اگر آزمايش فوق برايش امكان نداشته باشد در صورتيكه حالت قبليش را مى داند مثلا مى داند كه صبح خونش قليله بود و يا متوسطه و يا كثيره بود بمقتضاى همان وظيفه عمل مى كند و اگر حالت سابقه خود را نمى داند عمل بقدر يقين مى كند مثلا اگر مردد است بين قليله و متوسطه بوظائف قليله عمل مى كند و اگر مردد است بين متوسطه و كثيره بوظائف متوسطه عمل مى كند و نزديكتر به احتياط عمل كردن بوظيفه سخت ترين حالات است .
مساءله 2 – اينكه گفتيم واجب است براى هر نمازى يك وضوء بگيرد و سپس ‍ وظائف ديگر را انجام دهد وقتى است كه جريان خون استمرار داشته باشد بنابراين اگر فرض شود كه زنى قبل از نماز ظهر خونش قطع شود تنها براى نماز ظهر وضوء واجب است و براى نماز عصر و مغرب و عشاء وضوئى ديگر واجب نيست و اگر بعد از نماز ظهر قطع شود تنها براى نماز عصر وضوء بگيرد و همچنين بلكه اگر قبل از نماز ظهر قطع شود تنها براى نماز ظهر وضوء بگيرد و وضوءش تا مغرب و عشاء بماند همه آن نمازها را با آن يك وضوء ميخواند و احتياج به تجديد وضوء ندارد.
مساءله 3 – بر زن مستحاضه واجب است كه بعد از وضوء و غسل بلافاصله نماز را بخواند مگر آن كه بداند ديگر خونى ترشح نمى كند و اما اگر خون قطع نشده و يا اگر شده مى ترسد بعد از وضوء و غسل و قبل از نماز و يا در اثناء نماز دوباره عود كند بايد در خواندن نماز عجله كند بنابراين اگر مثلا در اول وقت وضوء بگيرد و غسل كند و در حين شروع در وضوء و غسل خون قطع شود هرچند كه اين قطع شدن موقتى باشد ولى علم دارد كه تاآخر وقت عود نمى كند جائز است خواندن نماز را تاءخير بيندازد.
مساءله 4 – بر زن مستحاضه واجب است بعد از وضوء و غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند البته اين درصورتى است كه ترس ضرر نداشته باشد و طريق جلوگيريش باين است كه پنبه را داخل مجرى كند و با پارچه آنرا محكم ببندد بنابراين اگر دراين وظيفه كوتاهى كند و بعداز وضوء و غسل خون بيرون آيد نماز را دوباره بخواند بلكه احوط اگر نگوئيم اقوى آن استكه غسل و وضوء را دوباره تجديد كند بله اگر خارج شدن خون بخاطر كوتاهى در تحفظ نبوده بلكه بخاطر شدت جريان آن بوده عيبى ندارد.
مساءله 5 – اگر استحاضه ايكه مثلا در صبح قليله بوده در ظهر متوسطه و يا اگر متوسطه بوده كثيره شود اين تغيير حالت در نمازيكه طبق وظيفه قبليش ‍ انجام داده اثرى ندارد پس اعاده آن نماز واجب نيست و اما نسبت به نماز بعد از اين دگرگونى وظيفه حالت بعد را انجام مى دهد و همچنين است اگر اين دگرگونى در وسط نماز رخ بدهد كه بايد نماز را از نو شروع نموده بر طبق وظيفه ايكه پيش آمده انجام دهد مثلا اگر استحاضه قليله او متوسطه و يا كثيره شد نماز صبحش درست و نسبت به نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء مثل كسى مى شود كه از اول استحاضه اش متوسطه و يا كثيره بوده و سابقه قليله بودن در صبح را نداشته و در نتيجه اگر متوسطه شده يك غسل براى ظهر و عصر مى كند و اگر كثيره شده دو غسل مى كند بخلاف اينكه قبل از خواندن نماز صبح و يا در اثناء آن دگرگون شده كه بايد براى نماز صبح نيز غسل كند بلكه اگر قبل از دگرگونى وضوء گرفته وقتى دگرگون شد دوباره بايد وضوء را تجديد كند حتى اگر بعد از غسل صبح متوسطه مبدل به كثيره شد غسل را نيز بايد تجديد كند و در آنروز بوظيفه استحاضه كثيره عمل كند مثل كسى كه اصلا در آن روز استحاضه اش متوسطه نبوده .
و اگر استحاضه از بالا به پائين مبدل شود يعنى كثيره بوده متوسطه شده و يا متوسطه بوده قليله شده در اين صورت براى يك نماز عمل بالاتر را انجام ميدهد و سپس بوظيفه پائين تر عمل مى كند پس اگر قبل از غسل براى نماز صبح استحاضه كثيره مبدل شد به قليله و همان حال استمرار يافت براى نماز صبح غسل مى كند و براى ساير نمازها به وضوء اكتفاء مى نمايد و اگر كثيره مبدل شد به متوسطه براى ظهر غسل مى كند و براى ساير نمازها يعنى عصر و مغرب و عشاء به وضوء اكتفا مى كند.
مساءله 6 – روزه از مستحاضه ايكه استحاضه اش قليله است صحيح است و در صحت روزه اش وضوء گرفتن شرط نيست ولى غير او يعنى كسيكه استحاضه اش متوسطه و يا كثيره است صحت روزه اش مشروط بر اين است كه غسل هاى روزانه اش را انجام بدهد و در استحاضه كثيره اين احتياط را ترك نكند كه غسل شبانه نسبت به شب گذشته را هم انجام دهد.
مساءله 7 – اگر خون استحاضه قطع شود در صورتيكه قبل از طهارتيكه بايد تحصيل ميكرد قطع شود بايد آن را بجا آورد و نماز بخواند و اگر بعد از انجام طهارت وقبل از انجام نماز قطع شود در صورتيكه قطع شدن بخاطر بهبودى باشد دوباره بايد آنرا اعاده نموده نماز بخواند و همچنين است در صورتى كه قطع شدن بخاطر بهبودى نبوده بلكه موقتى بوده باشد كه در اينجا اگر فرصت دوباره طهارت گرفتن و نماز خواندن را دارد بايد چنين كند و اگر فرصت ندارد بهمان طهارتى كه تحصيل كرده اكتفاء كند و نمازش را بخواند در صورتى هم كه در داشتن و نداشتن فرصت شك دارد وظيفه اش ‍ همين است و احتياط واجب براى كسيكه يقين بفرصت دارد ولى شك دارد وظيفه اش همين است و احتياط واجب براى كسيكه يقين بفرصت دارد ولى شك دارد در اينكه قطع خون بخاطر بهبودى است و يا فترتى موقتى است اينستكه دوباره طهارت را اعاده كند اگر خون در اثناء نماز قطع شود در صورتى كه بخاطر بهبودى و يا فترتى طولانى بوده طهارت را اعاده نموده نماز را نيز دوباره بخواند و اگر فترت طولانى نباشد نماز را تمام كند و اما اگر بعد از تمام شدن نماز قطع شود اقوى آن استكه اعاده بر او واجب نيست هرچند قطع خون بخاطر بهبودى باشد.
مساءله 8 – از آنچه گذشت حكم مستحاضه و اقسام و وظائف هر قسمتى نسبت به نماز و روزه روشن شد و اما نسبت بساير كارها؟
هيچ اشكالى نيست كه در طواف واجب اگر استحاضه اش قليله است تنها وضوء بر او واجب است و در استحاضه متوسطه و كثيره هم وضوء واجب است و هم غسل و نزديكتر به احتياط براى كسيكه استحاضه اش قليله است در صورتى كه ادامه دارد اين است كه به وضوئيكه براى نمازش گرفته اكتفاء نكند بلكه براى طوافش وضوئى ديگر بگيرد و همچنين كسيكه استحاضه متوسطه و كثيره است بوضوء و غسليكه براى نمازش انجام داده اكتفاء ننموده براى طوافش وضوئى ديگر و غسلى ديگر انجام داده باشد و يا اگر صاحب استحاضه متوسطه طواف را در غير نماز صبح انجام داده باشد و يا اگر صاحب استحاضه كثيره بوده طواف را در غير اوقات سه گانه انجام داده باشد كه بنابراحتياط در اين دو صورت صحت طوافش موقوف بداشتن وضوء و غسل مستقل است غير وضوء و غسليكه براى نمازش ‍ گرفته و اما طواف مستحبى از آن جا كه مشروط به داشتن طهارت از حدث نيست مستحاضه احتياج به وضوء غسل ندارد هرچند كه در متوسطه و كثيره از نظر داخل شدن در مسجد اگر داشتن طهارت را واجب بدانيم بايد غسل كند.
و اما دست كشيدن بخط قرآن اشكالى نيست دراينكه در قليله جزء با داشتن وضوء و در متوسطه و كثيره جزء با داشتن وضوء و غسل حلال نيست و نزديكتر به احتياط آنستكه بصرف وضوء و غسليكه براى نمازش ‍ انجام ميدهد اكتفاء نكند و براى دست كشيدن بقرآن وضوئى جداگانه و يا غسلى مستقل انجام دهد بله على الظاهر در حال خواندن نمازيكه با وظيفه وضوء و يا غسل انجام مى دهد ميتواند بقران كريم دست بكشد.
و آيا مستحاضه به استحاضه متوسطه و كثيره در همه احكام مانند حائض ‍ است تا در نتيجه همه چيزهائى كه بدون غسل بر او حرام بود بر اين دو نيز حرام باشد يا نه احتياط آنست كه شوهرش با او مادام كه غسل استحاضه نكرده جماع نكند و اگر غسل كرد ديگر واجب نيست وضوء هم بگيرد هرچند كه به احتياط نزديكتر است و در اين باب همان غسلى كه براى نماز كرده كافى است بشرطى كه در وقت آن نماز و بعد از خواندن نماز باشد اما اگر بخواهد در وقتى ديگر جماع كند بنابراحتياط واجب غسل مستقل ديگرى مى خواهد همانطور كه در طواف گفتيم .
و اما مكث زن مستحاضه در مساجد و داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد النبى اقوى جواز آنست هرچند غسل نكرده باشد گرچه نزديك تر به احتياط آنست كه بدون غسل اينكار را نكند حال چه اينكه غسلى كه كرده براى نماز خواندن باشد و چه مستقلا براى مكث غسل كرده باشد نظير جماع و اما صحت طلاق زن مستحاضه هيچ اشكالى ندارد زيرا طلاق دادن زن مستحاضه مشروط به غسل كردن نيست .
گفتار در مسائل نفاس
نفاس خونى است كه زن در حين زائيدن و يا بعد ازآن و قبل از گذشتن ده روز مى بيند هرچند كه بچه اش سقط شده باشد و روح در آن دميده نشده باشد بلكه هرچند كه تنها مضفه و يا علقه باشد البته در صورتى كه يقين داشته باشد به اينكه اين علقه مبداء پيدايش فرزند بوده و اما اگر در اين باره شك دارد محكوم به نفاس نيست .
براى نفاس حداقلى نيست ممكن است در طول همه ده روز يك لحظه بيشتر نباشد، و اما اگر از حين زائيدن تاگذشتن ده روز اصلا خون نبيند او نفاسى ندارد.
و اما اكثر آن ده روز است كه ابتدائش بعد از جدا شدن بچه است نه از لحظه اى كه زائيدن شروع مى شود و اگر زن حامله در اول روز بچه بياورد شب آخر بعد از ده روز از ايام نفاس خارج است و اما شب اول جزء نفاس ‍ است اگر در شب بياورد هرچند كه آن شب جزء ده روز بحساب نمى آيد و اگر وسط روز بزايد نيمى از روز يازدهم با اين نصفه روز تلفيق مى شود و اگر دو طفل زائيده باشد ابتداء نفاس زايمان اولى و ابتداء ده روز بعد از زايمان دوم است .
مساءله 1 – اگر خون نفاس زايمان سر ده روز و يا قبل از آن قطع شود همه آنچه ديده نفاس است چه اينكه در همه ده روز خون ديده باشد و يادر بعضى از آن روزها و چه اينكه در حيض عادت معينى داشته باشد و چه نداشته باشد اوقات پاكى بين دو خون يا سه خون در اين ده روز بنابر اقوى جز بر نفاس و بحكم آنست .
بنابراين اگر بعد از ولادت طفل يكروز خون ببيند و سپس قطع شود و يكروز هم روز دهم به بيند همه ده روزش نفاس است و همچنين است اگر تا ده روز يك روز در ميان خون به بيند، و اما اگر به جز روز دهم هيچ خونى نه بيند تنها همان روز نفاس است و روزهاى سابق بر آن كه خون نديده همه اش طهر است و اگر روز سوم و روز دهم خون به بيند ايام نفاس او هشت روز خواهد بود.
مساءله 2 – اگر در تمام ده روز خون به بيند و از روز دهم نيز بگذرد اگر چنانچه در حيضش عادت عدديه داشته در نفاسش بهمان مقدار نفاس حساب مى كند حال چه اينكه عادت حيضش ده روز بوده باشد و چه كمتر و بعد از ده روز بوظيفه مستحاضه عمل مى كند.
و اما اگر عادت معينى نداشته نفاس خود را ده روز قرار مى دهد و بعد از ده روز بوظيفه مستحاضه عمل مى كند هرچند كه نزديكتر به احتياط آنست كه تا هيجده روز بين دو وظيفه نفساء و مستحاضه جمع كند و اين احتياط خوبست كه ترك نشود.
مساءله 3 – معتبر است بين نفاس و حيض بعد از نفاس كمترين حد طهر – پاكى – كه ده روز است فاصله شود پس اگر از حين ولادت طفل تا روز هفتم خون به بيند و قطع شود و سپس بعد از گذشتن ده روز از ولادت سه روز يا بيشتر خون ببيند خون دوم حيض نيست بلكه استحاضه است هرچند كه تا هيجده روز جمعه بين دو وظيفه كردن يعنى نفساء و وظيفه مستحاضه را انجام دادن به احتياط نزديكتر است اين در صورتى است كه عادت معينى در حيض نداشته باشد.
و اما بين نفاس و حيض قبل از نفاس اقوى آنست كه فاصله شدن اقل طهر يعنى ده روز معتبر نيست بنابراين اگر قبل از درد زائيدن سه روز يا بيشتر خون ديده باشد، حال چه اينكه متصل به درد زائيدن باشد و يا منفصل به كمتر از ده روز آن خون حيض است مخصوصا در صورتى كه عادت حيضش در همان ايام باشد.
اگر خون نفاس تا يك ماه يا كمتر و يا بيشتر ادامه يابد بمقدار گذشتن عادتى كه در حيض داشته نفاس است و مابقى محكوم به استحاضه است و در كسى كه عادت ندارد تا ده روز نفاس و باقى محكوم به استحاضه است ، بله اين احتمال هست كه بعد از گذشتن ده روز از خون نفاس حيض شده باشد و خونى كه همچنان ادامه دارد از آن ببعد حيض باشد.
بنابراين اگر زنى داراى عادت است و عادتش مصادف با همان ايام بعد از ده روز باشد خون او محكوم بحيض است و گرنه بايد براى تشخيص خون به معيارهائى كه قبلا گذشت مراجعه نمايد و اگر از آن راه نتوانست تشخيص دهد به زنان خويشاوند خود مراجعه مى كند و اگر از آن راه هم نتوانست بفهمد هفت روز آنرا حيض و مابقى را استحاضه قرار مى دهد بتفصيلى كه در حيض گذشت بآنجا مراجعه شود.
مساءله 4  –  اگر خون نفاس در ظاهر قطع شود بايد به ترتيبى كه در حيض ‍ گذشت وضع باطن را بررسى نمايد اگر واقعا هم قطع شده واجب است براى هرچيزى كه مشروط بطهارتست غسل كند.
مساءله 5 – احكام زن نفساء مانند احكام زن حائض است در اينكه وطيش جائز نيست و طلاقش هم صحيح نيست و نماز و روزه بر او حرام است و همچنين مس خطوط قرآن و قرائت چهار سوره اى كه سجده آنها واجب است و داخل شدن در مسجد الحرام و مسجد النبى صلى الله عليه وآله و مكث در ساير مساجد و وجوب قضاء روزه و واجب نبودن قضاء نمازو ساير احكامى كه بتفصيل در حيض گذشت .
گفتار در غسل مس ميت
سبب وجوب غسل مس ميت تماس پيدا كردن انسان است با بدن مرده آدمى بعد از آنكه تمامى بدن او سرد شده باشد و هنوز غسل او تمام نشده باشد و اما تماس بعد از تمام شدن غسل باعث وجوب غسل نمى گردد هرچند كه غسل ميت اضطرارى باشد مثل اينكه بخاطر يافت نشدن سدر و كافور هرسه غسل را با آب خالص داده باشند بلكه هرچند كه بخاطر يافت نشدن غسال مسلمان كافرى او را غسل داده باشد گرچه نزديك تر به احتياط آنست كه به غسل دادن كافر اكتفاء نشود و در جائى كه غسل دادن ميت با آب ممكن نباشد تيمم دادن او حكم غسل را دارد هرچند كه نزديكتر به احتياط آنست كه بگوئيم حكم آنرا ندارد.
و در ميت هيچ فرقى بين مسلمان و كافر و كبيرو صغير نيست حتى چنين سقط شده اى كه چهارماهش تمام شده باشد بايد غسل ميت كند همچنانكه فرقى ميانه قسمت هاى مختلف بدن ميت نيست چه به پوست بدن او دست بزند كه جاندار بوده و چه به ناخن او كه جاندار نبوده ، چه مكلف بآن دست بزند و چه آنرا بدست انسان مساس دهد همينكه مساس صادق باشد غسل واجب مى شود پس اگر مكلف دست و يا جاى ديگر بدن خود را به ناخن ميت بزند ويا ناخن ميت ببدن او بخورد غسل براو واجب مى شود، بله تماس پيدا كردن بوسيله مو، چه از خود مكلف باشد و چه از ميت موجب غسل نيست .
مساءله 1 – قطعه اى كه از بدن انسان زنده جدا مى شود بحكم ميت است و اگر ببدن مكلف بخورد غسل بر او واجب مى شود البته اين در صورتى است كه قطعه جدا شده داراى استخوان باشد و اما بدون استخوان غسل نمى آورد و اگر قطعه جدا شده تنها استخوان باشد نزديك تر به احتياط آنست كه آنرا ملحق بقطعه گوشت مشتمل بر استخوان بدانيم هرچند كه اقوى آنست كه ملحق نيست و غسل نمى آورد و اما قطعه اى كه از بدن مرده جدا شده اگر در حال اتصالش مس آن غسل مى آورد در حال جدائيش نيز غسل مى آورد.
مساءله 2 – شهيد حكم ميت غسل داده را دارد پس مس ببدن او غسل نمى آورد و همچنين كسى كه از باب قصاص و يا حد الهى كشتنش واجب شده چون قبل از اجراء حكم به او دستور مى دهند غسل ميت خود را خودش انجام دهد پس تماس با بدن او غسل نمى آورد.
مساءله 3 – اگر ميتى را مس كرد و شك كرد كه آيا قبل از سرد شدن بدنش بوده يا بعد از آن غسل مس ميت بر او واجب نيست و همچنين است اگر شك كند در اينكه او شهيد بوده يانه بخلاف جائيكه شك كند كه آيا دست زدنش ‍ قبل از غسل بوده يا بعد از آن ، كه دراينجا غسل واجب است .
مساءله 4 – اگر عضوى از اعضاء بدن زنده خشك شود و روح بكلى از آن خارج گردد دست زدن به آن مادام كه متصل ببدن اوست غسل ندارد و اما بعد از جدا شدن اگر مكلف آن را مس كند و عضو نامبرده بر استخوان باشد غسل به گردنش مى آيد و اگر مشتمل بر استخوان نباشد در وجوب غسل و عدم آن اشكال است همچنين اگر تكه اى از بدن زنده قطع شود ولى هنوز متصل ببدن او باشد هرچند كه بپوستى بند باشد مس آن غسل نميآورد ولى اگر از بدن او جدا شود و مشتمل بر استخوان بود مس آن غسل مى آورد.
مساءله 5 – مس ميت بنابراحتياط واجب وضوء را مى شكند بلكه وجوب وضوء خالى از قوت نيست پس كسى كه وضوء داشته و دست بميت زده بايدبراى نماز و هرچيزيكه مشروط بطهارت است هم غسل كند و هم وضوء بگيرد.
مساءله 6 – غسل مس ميت براى هر كارى كه مشروط به طهارت از حدث اصغر است يعنى محتاج بوضوء است واجب است بنابراحتياط و بلكه خالى از قوت نيست و در هر عملى كه مشروط به طهارت است از قبيل نماز و طواف و دست كشيدن به قرآن بنابراحتياط شرط است بلكه شرطيت آن خالى از قوت نيست .
مساءله 7 – كسى كه دست بميت زده جائز است قبل از غسل داخل در مساجد و مشاهه مشرفه بشود و يا در آنها مكث كند و نيز سوره هاى عزائم را بخواند و اگر زن است براى شوهرش حائز است او را وطى كند، پس حال مس ميت حال حدث اصغر است با اين تفاوت كه براى نماز و امثال آن غسل را هم واجب مى كند.
مساءله 8 – تكرار مس ميت باعث تكرار غسل نميشود همچنانكه ساير حدثها نيز چنين است هرچند كه ميت مس شده متعدد باشد.
گفتار در احكام اموات
كسى كه نشانه هاى مرگ برايش هويدا گشته واجب است بدست خود حقوق واجبه اى كه بگردنش هست چه حق الناس و چه حق الله را بپردازد و امانت هائى كه نزد او است بصاحبانش برگرداند و يا در صورتى كه بوصى خود اعتماد دارد وصيت كند كه اين كارها را انجام دهد و همچنين واجب است وصيت كند كه بعداز مردنش واجباتى كه از او فوت شده و در حال حيات نيابت بردار نيست نظير نماز و روزه و حج در غالب و امثال آن را برايش قضاء كنند (و اما بيمارى كه ماءيوس از بهبودى است ميتواند در حال حيات كسى را به نيابت خود بحج بفرستد) البته همه اينها در صورتى است كه مالى داشته باشد.
و اما در واجباتيكه بعد از مردن انسان به گردن ولى او مى آيد مثل نماز و روزه مكلف نيست به آن ها مخير است هم مى تواند بولى خود اعلام كند كه فلان مقدار نماز و روزه از من فوت شده كه بايد انجام شود و هم مى تواند وصيت كند.
مساءله 1 – بر كسيكه نشانه هاى مرگ را احساس مى كند واجب نيست براى اطفال صغير خود قيم معين كند مگر آنكه احساس كند معين نكردن قيم موجب از بين رفتن آن اطفال و يا حقوق آنان شود وكسيكه قيم معين مى كند بايد كسى را معين و منصوب كند كه امين باشد وهمچنين اين شرط در تعيين كسى براى اداء حقوق واجبه معتبر است .
مساءله 2 – واجب است بوجوب كفائى بنابر احتياط بلكه خالى از قوت نيست كه در حال احتضار و جان كندن محتضر را اگر مسلمان است رو به قبله كنندبه اين معنا كه او را طورى به پشت بخوابانند كه كف پاهايش بطرف قبله باشد بطوريكه اگر او را بنشانند صورتش رو بقبله قرار گيرد حال چه اينكه محتضر مرد باشد و چه زن چه صغير باشد و چه كبير و نزديك تر به احتياط آنستكه مراعات قبله بكيفيتى كه گفته شد در خصوص حال احتضار تا زمانى است كه از محل احتضار حركتش نداده اند.
و اما مراعات آن در همه احوال تا بعد از تمام شدن غسل بنابر اقوى لازم نيست و نزديك تر به احتياط آن استكه در همه احوال آنرا رعايت كنند و اما بعد از تمام شدن غسل تا حال دفن بهتر و بلكه نزديك تر به احتياط آنستكه او را طورى بزمين بگذارند كه هنگام نماز بر او روى زمين قرار داده مى شود.
مساءله 3 – مستحب است در حال احتضار شهادتين و اقرار به امامت ائمه اثنى عشر عليهم السلام و كلمات فرج را براى او بخوانند بطورى كه او بشنود و در صورتيكه جان كندنش دشوار باشد مستحب است بستر او را بجائى انتقال دهند كه همواره در آنجا نماز مى خوانده البته اين عمل در صورتى مستحب است كه مستلزم اذيت او نباشد.
و نيز مستحب است بر بالين او سوره يس و سوره صافات خوانده شود تا زودتر راحت گردد و باز مستحب است ديده گانش را ببندند ولب و دهانش ‍ را روى هم نهاده و دو فك او را (با دستمالى ) ببندند و دو دستش را بطرف دو پهلويش بكشند و همچنين پاهايش را بكشند تا مستقيم قرار گيرد و پارچه اى روى او بيندازند و در شب چراغى كنارش روشن نموده مؤ منين را از مرگ او خبردار كنند تا براى تشييع جنازه او حاضر شوند و مستحب است در تجهيز او يعنى غسل دادن و كفن و دفن او عجله كنند مگر آنكه در مردن او شك داشته باشند و وضع او مشتبه باشد كه در اين صورت بايد صبر كنند تا بمرگ او يقين حاصل نمايند و در حال جان كندن مس ببدن او كراهت دارد و همچنين نهادن چيزى سنگين بر روى شكم او و نيز تنها گذاشتن او و حاضر شدن شخص جنب و حائض بربالين او كه در حال احتضار كراهت دارد.
گفتار در غسل ميت
غسل دادن ميت بر هر مسلمانى واجب كفائى است هرچند كه ميت مخالف باشد كه اين به احتياط نزديك تر است همچنانكه نزديك تر به احتياط آنستكه او را به كيفيتى كه ما قائليم و هم به كيفيتى كه آنان قائلند غسل دهند و جائز نيست غسل دادن كافر و مسلمانى كه بحكم كافر است نظير ناصبى ها و خوارج و طوائف ديگرى كه بحث درباره آنان بطور مفصل در باب نجاسات مى آيد و اطفال مسلمين حتى ولد زناى آنان حكم خود آنان را دارند پس غسل دادنشان واجب است بلكه غسل دادن جنينى كه سقط شده در صورتى كه چهار ماهش تمام شده باشد واجب است و بايد بطور متعارف دفن شود و اما اگرچهار ماهش نشده باشد غسلش واجب نيست بلكه آن را در پارچه اى مى پيچند و دفن مى كنند.
مساءله 1 – غسل ميت از كسيكه شهيد شده باشد و شهيد كسى است كه در ركاب امام عليه السلام و يا نائب خاص آنجناب بجهاد رفته و كشته شده باشد البته غسل وقتى از او ساقط است كه در معركه جنگ و در حاليكه جنگ برپاست جان سپرده باشد و يا اگر در خارج از معركه افتاده قبل از آن كه مسلمانان او را زنده يافته باشند از دنيا نرفته باشد و اما اگر بعد از جنگ او را يافته باشند در حاليكه رمقى در او باشد و سپس در همانجا بميرد واجب است بنابراحتياط غسل دادن و كفن كردنش و در صورتيكه جانش ‍ در خارج معركه بيرون شود غسل و كفنش على الظاهر واجب است .
كسى هم كه در ركاب امام معصوم و يا نائب خاص او كشته نشده بلكه در راه حفظ بضيه اسلام كشته شده ملحق بكشته در ركاب امام عليه السلام است او نيز غسل وحنوط و كفن ندارد بلكه (مانند قسم اول ) با همان لباسيكه در تن دارد دفن مى شود مگر آنكه عريان شده باشد كه بايد كفن شود.
و كسى هم كه قتل او بعنوان سنگسار و يا قصاص واجب شده امام عليه السلام و يا نائب خاص و نائب عام او باو دستور مى دهد غسل ميت بكند و آن گاه مانند اموات كفن در تنش مى كنند و حنوط باو مى مالند و سپس كشته مى شود و بعد از كشته شدن بر او نماز مى خوانند و بدون غسل دفنش مى كنند و ظاهرا نيت غسل ميت را ماءمور مى كند هرچند كه نزديكتر به احتياط آنستكه آمر نيز نيت كند.
مساءله 2 – قطعه جدا شده از بدن ميت قبل از غسل در صورتى كه مشتمل بر استخوان نباشد غسل دادنش واجب نيست بلكه بنابراحتياط در پارچه اى پيچيده و دفن مى شود و اگر در آن قطعه استخوان باشد ولى قسمت سينه در آن نباشد غسل داده مى شود و سپس آن را در پارچه اى پيچيده دفن مى كنند آنجا هم كه قطعه جدا شده تنها استخوان باشد در دفن حكم فرض ‍ قبلى را دارد و نزديكتر به احتياط آن استكه در غسل نيز ملحق بآنش كنند هرچند كه ملحق نبودنش خالى از قوت نيست و اما اگر قطعه اى جدا شده سينه باشد و يا مشتمل بر همه سينه و يا قسمت سمت قلب از سينه باشد هرچند كه فعلا قلب در زير آن موجود نباشد هم غسلش واجب است و هم كفنش هم نماز خواندن بر آن و هم دفنش و جائز است كه در كفن كردنش به دو قطعه ثوب ولفافه اكتفاء شود مگر آن كه مشتمل بر قسمتى از محل بستن لنگ بوده باشد كه در اين صورت لنگ را هم اضافه مى كند و اگر قطعه جدا شده مشتمل بر يكى از هفت موضع سجده باشد بايد آن موضع حنوط شود و در اينكه قطعه جدا شده از حى در همه مسائل گذشته ملحق باشد به قطعه جدا شده از ميت محل اشكال است و احتياط به الحاق ترك نشود الا در مسئله دست كشيدن بعد از غسل بقطعه اى از ميت كه تنها استخوان است و يا مشتمل بر آنست كه احتياط به عدم الحاق ترك نشود (پس اگر دستى مثلا از انسان زنده جدا شود همه احكام جدا شده از ميت را در مورد آن اجراء مى كنيم الا مس را كه اگر مكلف بعد از غسل ميت آن را مس كند احتياط آن است كه خودش غسل مس ميت را انجام دهد).
مساءله 3 – غسل دادن و كفن كردن ميت و نماز خواندن بر او واجب كفائى بر عموم مكلفين است و واجب كفائى باين معنا است كه اگر كسى آنرا انجام دهد تكليف از بقيه ساقط مى شود هرچند كه سزاوارترين فرد براى انجام اين واجب كسى است كه سزاوارتر به ارث او است و منظور ما از سزاوارتر به ارث او ولى اوست اگرخواست خودش اين كارها را انجام ميدهد و اگر خواست شخصى را معين مى كند و جائز نيست كسى مزاحم او شود بلكه هركسى ديگر اگر بخواهد اين امور را انجام دهد بايد ازولى ميت اجازه بگيردبله در جائى كه ولى ميت نه خودش انجام مى دهد و نه بكسى اجازه مى دهد اين شرط ساقط ميشود هرچند كه نزديكتر به احتياط آنستكه از كسى اذن گرفته شود كه در مرتبه از ولى ميت متاءخر است و اگر ولى ميت قاصر (و يا بگو كم عقل ) يا غير بالغ باشد و يا در محل حاضر نباشد بعيد نيست بگوئيم واجب است از حاكم شرعى اجازه گرفته شود و اجازه تنها اين نيست كه ولى ميت صريحا به مكلف بگويد تو اجازه دارى ميت ما را تجهيز كنى بلكه اذان فحوى و شاهد حال قطعى كافى است .
مساءله 4 – مراد به ولى (و يا بگو) آن كسى كه مزاحمتش جائز نيست و واجب است از او اذن گرفتن هر كسى استكه يا به نسبت و يا به سبب از ميت ارث مى برد البته ولايت اين نزديكان نسبت به تجهيز ميت در يك درجه نيست بلكه برحسب اختلاف طبقاتشان در ارث مختلف و مترتب است و بنابراين طبقه اول مقدم بر طبقه دوم است و طبقه دوم مقدم بر طبقه سوم است پس ‍ اگركسى از دنيا رفت كه هيچيك از ارحام طبقه او و دوم و سوم را ندارد احتياط واجب آنستكه اگر ميت برده آزاد شده بود از مولاى آزاد كننده اش ‍ اذن بگيرند واگر اين نيزنبوده از ضامن جريره او (ضمان جريره قراردادى بوده كه درجاهليت عرب مرسوم بوده و اسلام آنرا امضاء كرده به اين طريق كه دو نفر با يكديگر قرارداد مى بستند در صورتى كه يكى از آن دو بدون وارث از دنيا برود و ارثش به ديگرى برسد به شرطى كه اگر او در زندگيش ‍ مرتكب جنايتى شد ديگرى جنايت او را ضامن باشد) و اگر ضامن جريره نداشت از حاكم شرعى اجازه بگيرد.
و در داخل هر طبقه مقدم بودن مردان از زنان (مثلا در طبقه اول پدر و پسران از مادر و دختران و در طبقه دوم برادران از خواهران ) خالى از وجه نيست ولكن سزاواراستكه اين احتياط كه از زنان نيز اجازه بگيرند ترك نشود و همچنين افراد بالغ مقدم بر غير بالغند و كسانيكه از طرف پدر و مادر با ميت خويشاوندى دارند مقدم بر كسانى هستند كه از يك طرف خويشاوندند و آنانكه از طرف پدر به تنهائى خويشاوندى دارند مقدم بر كسانى هستند كه از طرف مادر به تنهائى خويشاوندند.
و در طبقه اول پدر مقدم بر مادر و اولاد ميت است و اولاد مقدم بر نوه هايند و در طبقه دوم جد مقدم بر برادران است بوجهى كه خالى از تاءمل نيست همچنان كه برادران مقدم بر برادرزادگانند و در طبقه سوم عموها مقدم بر دائيها و اين دو طائفه مقدم بر اولادهايشانند.
مساءله 5 – شوهر از همه خويشاوندان اولاى بزن خويش درجميع امور است تا زمانيكه او را در قبر بگذارند چه اينكه همسر دائمى او بوده باشد و يا همسر منقطعه هرچند در دومى خالى از اشكال نيست .
مساءله 6 – اگر ميت وصيت كرده باشد شخص معينى كه ولى او نيست او را تجهيز كند احتياط آن استكه هم از آن شخص اذن بگيرند و هم از ولى ميت .
مساءله 7 – در غسل دهنده ميت همجنس بودن از نظر مردى و زنى شرط است و بنابراين نه مرد مى تواند زن را غسل دهد و نه زن مرد را هر چند كه غسل دادن از پشت ساتر و بدون لمس و نظر كردن باشد مگر آنكه ميت طفلى باشد كه زيادتر از سه سال نداشته باشد كه در اين صورت از مرد و زن هريك مى تواند جنس مخالف خود را غسل دهد (يعنى مردى دختر سه ساله را و زنى پسر سه ساله را غسل دهد) هرچند كه بدن ميت برهنه و بدون ساتر باشد و همچنين مگر زن و شوهر كه هر يك مى توانند ديگرى را غسل دهد هرچند كه مرده شوى هم جنس ميت موجود باشد و هرچند كه ميت برهنه باشد و حتى جائز است كه براى هر يك از زن و شوهر كه ديگرى را غسل مى دهد بعورت ميت نظر بيندازد چيزيكه هست كراهت دارد و در زوجه فرقى ميانه دائمه و منقطعه و آزاد و كنيز و همچنين مطلقه بطلاق رجعى كه عده اش سر نيامده باشد نيست گو اينكه غسل دادن او وزن منقطعه خالى از اشكال نيست .
مساءله 8 – هيچ اشكالى نيست در اينكه جائز است در صورت نبودن هم جنس ‍ مرد محارم خود راغسل دهد و بعكس در چنين صورتى جائز است هرچند ميت عريان باشد چيزيكه هست بايد عورتش را پوشانده باشد و اما در صورتيكه براى ميت غسل دهنده ممائلى موجود باشد غسل دادن محرم مخالف محل تاءمل و اشكال است پس احتياط ترك نشود.
مساءله 9 – براى مولى يعنى مالك برده جائز است جنازه كنيز خود را غسل دهد البته اين وقتى استكه او را شوهر نداده و يا در عده ديگرى نباشد و نيز در صورتى است كه همه كنيز ملك او باشد و در ملكيت او شريك نداشته باشد و بنابراحتياط مكاتبه هم نشده باشد (يعنى با او قرارداد نبسته باشد كه برود كار كند و بهاى خود را بوى بدهد) و اما غسل دادن كنيز جنازه مولاى خود را محل اشكال است .
مساءله 10 – ميتى كه بخاطر خنثى بودنش معلوم نيست زن است يا مرد بايد از پشت روپوش غسل داده شود چه مرد او را غسل دهد و چه زن .
مساءله 11 – در كسيكه ميت را غسل ميدهد اسلام وبلكه در حال اختيار ايمان نيز معتبر است و بنابراين اگر غسل دهنده ممائل (يعنى مرد براى مرد و زن براى زن ) منحصر بود در مرد و زن يهودى و يا مسيحى (مثلا زن مسلمانى از دنيا رفته و زن غسل دهنده منحصر است در زنى از اهل كتاب و يا مرد مسلمانى از دنيا رفته و مرد غسل دهنده اى غير از اهل كتاب نيست ) در اين صورت اول مرد مسلمان به زن يهودى يا مسيحى دستور مى دهد و در فرض دوم زن مسلمان به مرد يهودى يا مسيحى دستور مى دهد كه اول خودش غسل كند و سپس ميت مسلمان را غسل دهد و اگر ممكن است كه غسال به آب و به بدن ميت دست نزند و يا ميت را در آب كر يا جارى غسل دهد احتياط واجب آنستكه چنين كنند و همچنين است آنجائيكه ممائل منحصر در مخالف باشد كه مؤ من او را امر مى كند با اين تفاوت كه در اينصورت احتياج نيست به اينكه قبل از غسل دادن ميت خودش غسل كند و نيز احتياج نيست باينكه دست به آب و به بدن ميت نزند و يا ميت را در آب كر و يا جارى غسل دهد و اگر غسل دهنده منحصر است در كتابى و مخالف دومى مقدم است .
مساءله 12 – اگر غسل دهنده هم جنس حتى كتابى بافت نشود اقوى آنستكه غسل ساقطمى شود و بعيد نيست كه ترك غسل و دفن كردن ميت با جامه اش نزديك تر به احتياط باشد همچنانكه نزديكتر به احتياط آنستكه اگر خواستند كفنش كنند حوله يا پارچه اى به بدنش بكشند و آنرا خشك كنندزيرا احتمال دارد غسل كافى نباشد و نجاست بدن باقى باشد و در نتيجه كفن او آلوده شود.
مساءله 13 – احتياط واجب آنستكه غسل دهنده بالغ باشد بنابراين غسل دادن كودك مميز كافى نيست هرچند كه عبادات او را صحيح بدانيم كما اينكه اقوى همين است .

Updated: مارس 6, 2017 — 1:50 ق.ظ