دمکراسی و قومیت در افغانستان

 

 

 

دمکراسی و قومیت در افغانستان

طرح مسئله

افغانستان از آغاز وجود سیاسی تاکنون حکومت های متفاوتی را تجربه کرده است که در حقیقت همه ازیک سرچشمه نشات گرفته و تلاش نمودند که افغانستان را از قافله بشری عقب نگهدارند و اجازه ندادند که یک حکومت مسئولیت پذیر شکل بگیرد. ساختار حاکمیت ها در کشور قسمی تداوم یافت که در آن استبداد محوریت داشت. در این حاکمیت ها نه مسئولیت پذیری جایگاه داشت، نه رابطه مقابل دولت و ملت مطرح بود و نه حرکت به جلو در حاکمیت های استبدادی ایده لوژی، مذهب، قوم گرایی، بازسازی نژادی، جنگ های پنهان خانمان سوز درون حاکمیت، سرکوبی اقوام و توده ها از اموری بود که بدان توجه می شد و تلاش می شد که بحران را در مدیریت کشور تداوم بخشد و دیدگاه سیاسی بر اساس برتری نژادی و نابودی درونی در درو ن قومی و عقب نگهداشتن غلزایی ها و مشرقی ها و خروتی ها متمرکز شده بود.

 

قومیت و  سنت

از سوی  دیگر در محور سیاست، سنت، قومیت و نژاد گرایی همراه با درک ناقص از سنت دینی از اولویت برخوردار بود که در تداوم آن نابودی و ویرانی کشور، تعصب نژادی، قتل عام،غارت و عقب ماندگی همه جانبۀ تاریخی چیز دیگری نبود. در تداوم این حرکت از لحاظ اجتماعی و سیاسی و تاریخی با توجه به شرایط جهانی منجر به وضعیت جدید شد که در آن شوروی سابق به کشور حمله نمود و پاکستان فرصت را مغتنم شمرده بحران را تداوم بخشید و ویرانی کشو را که به دست قوم برتر آغاز شده را با همکاری این قوم برتر تا بی نهایت و ضد انسانی آن رساند و کشور را به سوی نابودی مطلق به پیش برد و در این تداوم قومیت برتر از حاکمیت، سنت گرایی دروغین به نام سنت دینی با محوریت پشتون والی دست بر نداشت و بر آن اسرار ورزید و تا بدان جا به پیش رفت که کشور را در باطلاق تمام فرو برد . از سوی جمعیت بر محوریت برتری طلبی جدید اسرار ورزید و قوم برتر که این بار دیگران را در مقابل خود می دید بردگی دیگری را برای بازی جدید سیاسی روی دست گرفت و بار دیگر روی سنت دینی پشتون والی تکیه کرد. روی سکه را به نام  طالب رو نمود. این امر نه تنها از مشکلات کم نکرد  که بر آن افزود تا این که یازده سپتامبر پیش آمد و یک باردیگر کشور و مردم فرامش شده از سوی جامعه جهانی که در باطلاق کشورهای همسایه و فاشستی طالبانی و خود محوری شورای نظار و اختلافات دیگران گرفتار آمده بود مورد توجه قرار گرفت و تحولاتی به وجود آمد و در تداوم همکاری جامعه جهانی با مردم افغانستان قانون اساسی  شکل گرفت که در آن بر محوریت اصول انسانی تکیه شد اما در عمل از پیاده شدن آن جلوگیری نمودند و در متن آن به حضور مردم در حاکمیت به نام دمکراسی تاکید شد.

سوال این است که چگونه دمکراسی در کشوری که بر محوریت قومی برتر تأکید می شود پا می گیرد؟

در این نوشتار به صورت اختصار به تعارض های میان قوم مداری و دمکراسی اشاره شده که در اصول و مبانی همدیگر را نفی می کند.

 

پایه های دمکراسی و تعارض آن با قومیت مداری  

مفهوم دمکراسی به معنی حکومت مردم بر مردم است که مهم ترین پایه های آنرا شهریت، باسوادی ،قانون، استقلال، اصل تساوی انسانی، اصل عدالت اجتماعی و فردی ، حفظ آزادی همگانی در چارچوب قانون مطرح می باشد و مسئولیت حکومت در آن تأمین رفاه، امنیت، مسئولیت پذیری وغیره می باشد.

در کشوری که شهریت و شهر نشینی به مفهوم امروزی آن وجود ندارد و در حاکم نمودن قانون به مشکلاتی زیادی مواجه می باشد و اصل تساوی انسانی، اصل عدالت و اصل آزادی مورد بی توجهی می باشد. مشکل اول برای دمکراسی به حساب می آید و مشکل دوم آن تعارض با قومیت مداری است که همواره در تاریخ سیاسی کشور معضل بزرگی بوده و هست .

شهریت = زندگی شهری و پذیرش اصل زندگی شهری همسویی و پذیرش زندگی مسالمت آمیز در زندگی  سیاسی و اجتماعی یکی از اصول و پایه های دمکراسی است. در حالیکه در مقابل آن برتری قومی، قومیت مداری، تحجر گرایی، حفظ سنت های منحط قومی، نفی اصول انسانی و نفی زندگی مدنی عدم پذیرش مدنیت برتری اجتماعی سیاسی و طبقاتی از اصول آن محسوب می شود که در نقطه مقابل دمکراسی قرار دارد .

سواد = سواد از امور اساسی انسانی درزندگی انسانها است که نقش تعین کننده را در تداوم حیات فکری  نظری و علمی در جوامع انسانی داشته و دارد و یکی از اصول و پایه های دمکراسی و توسعه است و درست در نقطه مقابل آن قوم محوری از اساس حیاتی به حساب می آید و بیسوادی یکی از ابزارهای لازم و مهم در حفظ رجعت گرایی است که در تداوم خود از آن بهره می برد و بی سوادی را توسعه می دهد که امروز از سوی طالبان قوم متعصب و برتری خواه شاهد هستیم .

قانون = قانون وقانون مداری از اصول محوری است که در حرکتهای سیاسی و اجتماعی،  فردی ، تربیتی، تعلمی و توسعه اقتصادی نقش تعین کننده را دارد در حالیکه در قومیت مداری قانون آن نیست که پایه های عقلانی و منطقی داشته باشد بلکه قانون را برتری، قومیت مداری، حفظ محوریت از این دسته تعین می کند .

توسعه همه جانبه تأمین ارتباطات سیاسی چه در درون حاکمیت و چه به مجامع جهانی در چار چوب قانون می چرخد اما در قومیت مداری ، برتری نژادی، حفظ نژادی و نژاد پرستی مبانی حرکت ها به حساب می آید  وتعیین کننده حرکتها محسوب می شود .

در دمکراسی عملکرد حکومت و تعامل با مردم حفظ اصل انسانی نفی برتری طلبی، حفظ حرمت انسانی اساس کاری برای حکومت به حساب می آید در حالیکه نفی تساوی انسانی چرخش بر محور نژاد پرستی محور است. در دمکراسی اصل عدالت اصل اساسی است که امکانات ملی را باید در سطح ملی تأمین نماید و بهره کشی را نفی نماید در قومیت مداری بهره کشی از مبانی مهم آن است در دمکراسی آزادی از محورهای مهم و حیاتی است در قومیت مداری نفی آزادی محور است و تداوم بی عدالتی از مبانی آن تداوم بی عدالتی و نفی آزادی را از لازمه حیات قومیت مداری می شمارند در دمکراسی سوء استفاده از سنت دینی و مذهبی منع قانونی دارد اما در قومیت مداری حفظ سنت های تحجر گرایانه و سوء استفاده از سنت های دینی و مذهبی نه تنها مباح به شمار می رود که از واجبات آن به شمار می رود .

در دمکراسی به اقتدار حاکمیت مرکزی و حضور مردم در حاکمیت و توسعه همه جانبه تکیه می شود و حرکت به جلو در آن از محورهای سیاسی محسوب می شود و توجه به روند ملت سازی، حقوق شهروندی، مسئولیت پذیری، حفظ زندگی مدنی، تأمین امنیت عامه، توجه به انکشاف متوازن و حفظ هویت انسانی از موارد مهم به حساب می آید که دولت به عهده دارد آن را مراعات و به اجرا در آورد اما قومیت مداری در نقطه مقابل آن  قرار دارد بر عدم حضور مردم و عدم توسعه یافتگی نفی اقتدار مردم زیر پا گذاردن روابط متقابل نفی حقوق شهروندی بی توجهی به مردم، بهره کشی از مردم از اصول آن به شمار می رود زیرا اصل این  است که آنچه است باید برای نژاد برتر باشد و حرکت ها بر اساس آپارتاید بنا می شود .

سؤال این است در کشوری که این وضعیت را دارد برای رهایی از این وضعیت چه تلاش های صورت گرفته و چه راه هایی برای برون رفت از آن سنجیده شده و چه توانایی های برای برون رفت از آن وجود دارد و آیا قدرت های بزگ میان منافع مردم عامه کشور و منافع خود می تواند جمع نماید و بار دیگر به سراغ قوم برتر نرود و دوران سیاه شاهی را تکرار نکند؟ و چه تضمینی در این زمینه و جود دارد که بار دیگر قانون اساسی را به فراموشی نسپارد ؟

به نظر می رسد که مدت ها کشو به جنگ درونی در درون حاکمیت و جنگی برونی برای حفظ برتری و تداوم آن بر محور قومیت مداری مواجه است و دفتر ریاست جمهوری برای این کار به عنوان محور گام  بر می دارد همه افرادی که به برتری می اندیشد در آن تجمع نموده و محوریت هستی کلیدی را افغان ملیتی ها در اختیار گرفته در تلاش است تا با حذب اسلامی فاشستی حکمتیار و طالبان آپارتاید ارتباط برقرار نماید و به آنچه می خواهند برسند و این به معنی آن است که حاکمیت انسانی و اصول آن با مشکل جدی مواجه می باشد و مراقبت همه جانبه همه اقوامی که به انسانیت می اندیشد را می طلبد که برای فردای کشور فکر نماید. برای توسعه پایدار اما آهسته تلاش نمایند نگذارند که بیش از این مردم جنوب، مرکز، شمال و غرب در آتش فقر و بی سوادی  بسوزد و پاکستان بر جنازه های مردم کشور بعموم و بر جنازه های مردم جنوب به خصوص نرقصد زیرا از یک سو سنت گرایان در درون حکومت از پیاده شدن قانون جلوگیری می کند و از سوس دیگر پشتون در قالب طالب به پاکستان اعتماد نموده بر طبل ویرانی کشور می کوبد و به فکر شرایط دهه های بیش می اندیشد و حاکمیت هم به سیاست های دو پهلو ادامه می دهد که بتواند جامعه جهانی را راضی نگهدارد و هم قومیت مداری را حفظ نماید از این رو است که عبور از بحران کنونی احتیاج به هوشیاری تام دارد زیرا هنوز اندیشه همسایه ها بر این استوار است که حفظ منافع شان در گروی افغانستان نا آرام فقیر وابسته است و از هیچ  فشاری در این زمینه دریغ نخواهد کرد با آن هم نباید فراموش نماییم که آبادانی نیاز به همکاری همگانی دارد پیش رفت هایی هم صورت گرفته که نباید از دیده غافل بماند و این را نباید فراموش نماییم که کشور گرفتار یک اداره فاسد است که فساد بر تار و پود آن رسوخ کرده و ریاست جمهوری را با مشکل جدی مواجه نموده زیرا این فساد در دفتر ریاست جمهوری و وزارت خانه هاست. آب از سراب خاک آلود است .

نوشته شده توسط رحیمی

 

Updated: مارس 27, 2017 — 1:10 ق.ظ