آزادی از دیدگاه متفکران غرب

 

آزادی از دیدگاه متفکران غرب

در مقابل هر چند گاهي نهضتهاي كه داراي گرايشهاي مختلفي بوده براي بازگرداندن آزادي ها به مردم قيام نموده‌اند و در اين ميان تعدادي هم كه براي تصاحب ابزار حكومتي و بر قراري حاكميت تك محوري بر آمده‌اند نيز حركت شان را زير سوال اين مفهوم آغاز كرده‌اند.

در دنياي غرب استبداد  حكومتي با پشتوانه كليسا‌ها توانسته بود آزادي‌های اوليه كه از نيازهاي ضروري و اساسی زندگي به حساب مي‌آمد را از توده ها سلب نمايد و اين حاكميت كه با استبداد كليساها توام بود موجب شده بود كه عملاً توده ها بر بردگي كشانده شوند كه در بدترين شرايط روزگار مي‌گذراند و اين امر به نوعي خود در طي شرايط زماني زمينه ساز فكر رهايي از وضع موجود را در درون خود مي‌پروراند و پيش زمينه‌هاي انقلاب رنسانس تقويت مي‌نمايد و بعد از چند مدتي انقلاب صنعتي انگلستان كه موجب تحول بزرگ در زمينه‌ي بزرگ گرديد اين امر را تقويت كرد و انقلاب كبير فرانسه پيروزي جنبش اجتماعي و سياسي رنسانس تسريع بخشيدند را به پيروزي رسانده به حاكميتي استبدادي كه با لايه‌هاي از دين پوشانده شده بود پايان بخشيده بود.

استكاك ميان آرمانهايي مردمي و ايده‌ي كليسائي

استكاك ميان آرمانهاي اجتماعي و آزادي خواهي از يك سو و ايده‌هاي مطرح شده ديني كليسايي از سوي ديگر به حمايت توده ها از اين رخداد اجتماعي کمک کرد. آنرا به پیروزی رساند و اندیشه جدایی دین از سیاست را تقویت  و پايدار ساخت و اين امر  فرهنگي را بوجود آورد كه در  تاملات اجتماعي و فرهنگي بر انديشه اومانيستي ياانسان گراي و عقل مداري بها داده مي‌شد.

عوامل دخيل در اين زمينه

آنچه كه در اين زمينه حايز اهميت مي‌باشد عواماي است كه از سوي متفكراتش و فیلسوفان سياسي و اجتماعي در اين زمينه مطرح شده و اينان روي آن تاكيد ورزيده‌اند مثل عقلانيت تكيه بر انسان گرايي نفي جبر گرايي ديني دور نمودن دين از دايره سياست نابودي دانشمندان و متفکران توسط جوخه‌هاي بر پاشده از سوي كليساها ناديده گرفتن حقوق انسانی تاكيد بر معنویت  صرف  و رهابانیت براي تودها و رفاه مطلق براي قيصرها و اداره كنندگان كليسا ها توسعه دايره مالكيت كليسا و دولت كه به عنوان شا لوده و هسته اولی و زمينه‌هاي فكری و اجتماعي اين حركت در اروپا مطرح بود

 

عقلانيت

در اين حركتها بر عقلانيت و عقل محوري تكيه مي شد و تكيه‌گاه انرا عقل تشكيل مي‌داد و باورهايي ديني كليساي  توانايی تحليل و اقناع را نيز نداشت  با آ ن در ستيز بود به تعبيير ديگري در روند زندگي تكيه گاهي غير از عقل را قبول نداشت زیرا مسحیت هر آنچه را که با منطق خشک و تعبدی محض سازگاری نداشت  با خشونت تمام و حواله كردن تازيانه ها آنرا سركوب مي‌كردند و در اين راستا بزرگترين فجايع انساني  كه در تاريخ كمتر نظير دارد را به بار آورد.

 

جدايي دين از سياست

در زمينه هاي فكري در این جنبش اجتماعي اين مسئله مطرح و روي آن تأكيد شد كه بشر براي رهايي از وضع طبيعي كه دچار مشكلات بود روي به سوي زندگي اجتماعي آوردند و زندگي اجتماعي براساس قرار دادهاي اجتماعي ميان افراد شكل گرفته كه ربطي به قوانين متافيزيكي و كليسا ندارد و هر چند كه بشر از ديدگاه فكري به پيشرفت های نائل آمده اين مقررات نيز توسعه يافته روبه تكامل رفته از سوي كليساها كه در كنار اسقف‌ها قرار داشت به علاوه كه توجه كنندگان عمل‌هاي انان بود هر نوع نوآوري را نيز مردود اعلام مي‌كردند لذا به روي قرار دادی بودن زندگي اجتماعي كه حاكميت نيز يكي از نهاد‌هاي اجتماعي است و متعلق به مردم تكيه شدهو تأمين كننده اهداف و رهايي مردم در آن نهفته  مخالف بود

نابودي دانشمندان

كليساها و اسقف ها حركت هاي علمي را مخالف آرمان‌هاي تعبدي خويش مي‌ديد و از سوي از تاید آن نيز دوري مي‌جستند و از تحليل و ارائه جواب براي دانشمندان نيز عاجيز بودند لذا دانشمندان كاشفان و مخترعين را زنده زنده به اتش كشيده يا زيرخاك مي‌كردند و حركت رنسانس طغياني بود عليه باورهاي كليسا كه عقل و عقلانيت را مردود مي‌دانست و اين جنبش براي اثبات آن تلاش مي‌كرد در قلمروي حاكميت اسقف ها و كليساها ابتدايی ترين حقوق انساني  را نيز از تودها گرفته بودند و اين حركت عقلاني با تكيه بر اصل انساني و برابری آنرا از ضروريات حيات بشري مي‌دانست و در رأس اين ضروریات آزادي قرار داشت و اين امر موجب شدكه آزادي‌ هاي فردي و بهره برداري هرچه بهتر و بیشتر از آن به عنوان مبنا نگرسته شود

رهبانيت

تكيه بر دوري از دنيا و ترك آن كه با اصل بهره برداري از مزايا و نعمت‌ هاي اين جهان هستي در تنافي بود به اين امر كمك مي‌كرد كه چرا و چه گونه توده ها از حق داشتن هر گونه وسائل زيستي در سطح ابتدايي آن برخوردار نباشند اما در عين حال در مزرعه ها و كارگا ها تلاش نمايند و حاصل دست رنج خويش را بايد بدون تأمل به كليساها و مراكز تعين شده از سوي اسقف ها بر سانند سر انجام اين امر كه باعرايض دروني انساني سازگاري نداشت سر برآورد وسيل خورشاني را. بوجود آورد كه كنترل آن براي اسقف ها و كليساها مقدور نبود

 

مالكيت اسقف ها و كليساها

توسعه دايره مالكيت كليساها كه باهم کاری اسقف ها بوجود آمده بود زمینه ای را بوجود آورده بود  كه كليساها در هرجا ثروت مند ترین  به حساب مي‌آمد و اين امر عملاَ انسانها را به بردگاني تبديل كرده بود كه مجبوراَ بايد روي زمين ها كار كنند و به اين امر تا بدان جا به پيش رفتند كه انسانها را به همراه زميني که روي آن كار مي كردند خريد و فروش آبرومندانه همراه با توجيهات     ديني مي نمودند .

سرانجام با پيروزي حركت سياسي اجتماعي رنسانس پايه هاي حاكميت استبدادي اسقفها و قیصرها برچيده شد و كليسا ها نيز به حاشيه رانده شدند و حاكميتي را به وجود آوردندكه فقط متكي به دانسته هاي انسان بود

 

آزادي و توجه به آن

چه در روند پيروزي وحركت اين نهضت و چه در بعد از پيروزي دانشمندان هر يك بنا به تخصص وايده هاي خود تعريفي از آزادي ارائه داده اند كه بر فلسفه انسان شناسي و نيازهاي او از ديدگاه عقلي محض با توجه بر محور فرد گرايي و بهروري هر چه بيشتر آن استوار ساخته تكيه نمودند واين در حالي بود كه فرد به عنوان فرديت انساني در نزد حاكميت اسقفها وكليسا ها فاقد ارزش انساني بود وداد وستد آنها به همراه ساير كالاهاي ارزشي يك امر طبيعي به حساب مي آمد به ويژه در امر سر پيچي از پرداخت ماليات به نظر مي رسيد كه اين امر طبيعي بود كه فرد گرايي مورد توجه بيشتري قرار گيرد گر چند

كه تبعات ناگواري را به اعتراف دانشمندان غربي در سير حركت تاريخي وزندگي بشري به بار آورده اين بود كه آزادي مورد توجه قرار گرفت و به مباني آن پرداخته شد

 

پيش زمينه

در اين فصل آزادي از ديدگاه غرب بصورت بسيار مختصر وصرفاً براي آشنايي با آزادي از ديدگاه غرب و مباني آن به عنوان پيش زمينه بحث اصلي كه آزادي از ديدگاه متفكران مسلمان و آزادي در اسلام باشد تحليل نقد و برسي شده كه نگاه اختصاري خود زمينه اي را بوجود مي آورد و كاستي ها را نيز ازدياد مي بخشد ابتدا تعريف آزادي قلمرو آزادي موانع آزادي ونقدي در اين زمينه به تحرير در آمده

 

تعريف آزادي

متفكرين غربي از ديدگاه مختلف جامعه شناختي ، سياسي، اجتماعي وفلسفه سياسي تعريفی رااز آزادي ارائه داده اند كه تطوراتي نيز در آن وجود دارد وبراي روشن شدن تعدادي از تعاريف ارائه شده را آورده ايم تا بحث روشن شود هايز آزادي را اين چنين تعريف مي كند آزادي در حقيقت نبود مانع است [1][1][1][1][2]جان لاك يكي از تأ ثير گزاران در شكل گيري فلسفه سياسي با تكيه بر فرد گرايي در دنياي غرب تعريفي ديگر را ارائه داده “آزادي يعني ايمني از اجبار و تجاوز ديگران [2][2][2][2][3]

 

استوارت ميل مي گويد آزادي نبود مانع است[3][3][3][3][4]

جان لاك در گفتار ديگري كه دارد اين چنين مي نويسد = آزادي يعني حكومتي بر اساس قانون استوار باشد و به تعبير ديگر آزادي همان اندازه گوناگون كه قيود آن گوناگون اند[4][4][4][4][5] ولستر تعريف مي كند= آزادي عبارتاست از وابسته نبودن به هيچ چيز مگر قانون = [5][5][5][5][6]موريس كريستون مي گويد = آزادي عبارت است از استقلال از هر چيز سواي قانون اخلاق =[6][6][6][6][7]آيزا برلين مي نويسد = آزادي عبارت از فقدان موانع در راه تحقق آرزوهاي انسان =4 كانت = آزادي آن است كه آنچه برای سعادت مان ضروري است انتخاب كنيم [7][7][7][7][8] رسو مي گويد = آزادي اطاعت از قانوني است كه افراد براي خود تجويز كرده =6 فون هايك = آزادي بدين معناست كه فرد بايد پيامد ها ي اعمال خويش را تحمل كند =7 منتسكیو = آزادي يعني ايمني از اجبار ديگران وآزادي آن است كه در حدود قانون هر چه مي خواهيم انجام دهيم =8

این تعاریفی كه آورده شد گوشه ای از تعاريفي بود كه ارائه شده در بيشتراز تعاريف نبود مانع درج شده و توافق نظر دارند هم چنين در ايمني از اجبار و وابسته نبودن و مصون از تجاوز ديگران استقلال در عمل كه تعريفهاي جان لاك استوارت ميل ولستر ايزابرلین آمده بود ودر تعريف هايي رسو ضرورت و سعادت ودر تعريف فومن هايك تحمل عواقب عمل نيزي اضافه شده بود كه رسو اطاعت را در يكي تعريفي ديگري كه دارد نيز آورده در همه تعاريف توافق همه گان روي آزادي فرد و نبود مانع در راه عملكرد ها به نوعي درج شده و همه گان آنرا قبول دارند .

 

تأمل و نقد تعريفها

دقت در تعريفهاي ارائه شده نشان مي دهد كه گوشه اي از آزادي را توجه نموده و به آن اشاره كرده اند و به نحوي مطلق آنرا تعريف نموده در تعريف آزادي قلمرو آزادي جز در تعدادي از تعاريف كه قانون در آن درج شده بود معين نشده كه تا كجاست

در حاليكه آزادي و قلمرو آن از مباحث جنجال بر انگيز در ميان دانشمندان علوم سياسي حقوق و اجتماعي بوده اين نشان مي دهد كه در اين زمينه توافق نظر وجود ندارد واز سويي حكايت از نوعي شناخت هر يك از اينان از عدم مانع   در تعاريف عدم مانع درج شده بود در حاليكه به نظر راز مانع را در تعريف نياورده و اشاره به آن نشده از جهتي اگر منظور موانع در راه استفاده از امکانات مادي ورفاهي و مسائلي كه تعلق به جنبه مادي زندگي انسان دارد تا حدي زيادي بر طرف شده اما به عناوين مختلفي در راه آزادي وآسايش رواني و تعالي انساني به عنوان انسان به نوعي وجود دارد حاكمان وصاحبان سرمايه و فرهنگ سازان وابسته به آن تأثير گذارترين اقشار در اين زمينه اند .

در تعاريفي كه كلمه قانون به كار رفته بيشتر به قلمرو آزادي قانوني اشاره دارد و در تعاريفي كه آورده شده هر يك به نحوي به گوشه اي از موانع و آزادي ها اشاره دارند جز اندكي از تعاريف ارائه شده كه بر اصل آزادي و موانعي در راه آن پرداخته است مثل تعريف هاي والستر ايزا اريشن وموريس ساير تعريف ها به حدودي آزادي پرداخته است تا تعريفي از اصل ازادي

انسان شناسي و نيازهاي او از يك سو محدوديتهاي فكري وعلمي توأم با عقل گرايي وتوجه به جنبه مادي وجودي انسان از سوي ديگر كه بيشتر از ان ناحيه متحمل رنج شده اند موجب تنگناهايي در اين زمينه گرديده و اين در عين اين است كه ازادي فردي پايه واساس فلسفه حقوقي وسياسي را در غرب تشكيل مي دهد شايد اين برداشت دور از واقعيت نباشد كه آزادي از ديدگاه متفكران غربي معني استقلال در عمل ايمني از اجبار جز قانون وابسته نبودن فقدان موانع و انتخاب آن تا چه براي سعادت ضروري است . و اين نشان مي دهد كه آزادي تا نهايت خود يك هدف است براي انسان نه يك وسيله انساني براي نيازهاي او در حاليكه آزادي ابعاد وجودي انسان را پوشش مي دهد و به او قدرت مي دهد با آگاهي از فلسفه وجودي خويش به تدريج راه تكامل در همه زمينه هارا به پيمايد .

 

مباني آزادي

متفكرين حقوق و فيلسوفان سياسي مباني را بر شمرده اند كه به عنوان پايه و اساس اين تفكر به شمار مي رود مثل حقوق طبيعي بافطري حيات كرامت برابري تساوي و شرافت

 

حقوق طبيعي

حقوق طبيعي يكي از مباني مورد توافق همه گان است و براين مبنا انسانها داراي حقوق طبعی اولی است كه طبيعت به او هديه كرده وبه ” حكم حقوق طبيعي و قانوني طبيعت به هر فرد انساني حقوق طبيعي تعلق دارد و نمي توان او را محروم كرد =1 [8][8][8][8][9]وحق آزادي يكي از مهم ترين حقوق طبيعي است كه از سرشت انساني جدا ناپذير است و به طور طبيعي طلب آزادي ورهايي مطلق يك غريزه مشترك واز ذاتيات همه جانداران چه انسان و چه حيوان است =2 و جداناپذير از انسان براي رسيدن به اهداف وتأمين نيازهاي ضروري و اساسي كه در مسير طبيعي زندگي به آن نياز دارد و جز از راه آزادي امكان پذير نيست پس بايد آزادي باشد تا از ساير حقوق طبيعي بهره برداري نمايد.

 

كرامت

كرامت يكي ديگر از مباني مطرح در اين زمينه است و آن اينكه همه انسان‌ها به سویه  بر اساس انسان بودن داراي كرامت و عزت و آزادي است. كه جز از طريق وجود و حفظ آزادي امكان ندارد كرامت انسان حفظ شود كه در صورت فقد آن همه آزادها نابود مي‌شود.

و هم كرامت انساني پايمال مي‌گردد. كه اصل رشید بودن در اين زمينه به نوعي خود يكي از مباني به شمار مي‌رود  اصل آزادي ها كه آزادي بيان است توسطت نطق كه  تعبير از مافي ضمير است تأمين مي‌شود = كه آزادي نوعي خاصي از هستي و مخصوص انسان است 1= و انسان  زماني آزادي دارد كه = محتوي انساني اش تعيين كننده اعمال شان باشد = 2  نماي ديگري از آزادي حفظ كرامت به عنوان مبناواصل = آزادي افراد در برابر جامعه در انتخاب شغل و در برابر دولت و تضمين آزادي شخصي از سوي دولت  است [9][9][9][9][10]

اصل عدم سلطه

يكي ديگر از مباني آزادي عدم سلطه است كه مبتني بر حقوق طبيعي است كه دراستاي آن اصل سودمندي اصل حق بودن اصل استقلال و برابري است و از اصولي بوده كه ته متفكر آن غربي به آن ها تكيه كرده اند و هيچ كس حق سلطه به ديگران را ندارد زيرا طبيعت انسان ها را آزاد خلق كرده دورحوزه خصوصي كه از حوزه عمومي جدا است داراي آزادي هاي است كه تفكيك ميان قلمروي آن دو تعيين كننده معيار هاي در اين زميه مي‌باشد و جو هره اصل حقوق فردي را نيز تشكيل مي‌دهد.  انسان ها داراي حقوق اساسي است كه در برسي آن اصل آزادي و اختيار ذاتي انسان ها قرار دارد  اين = شرافت و كرامت انساني به خاطر فطرت و ذات انسان هاست و در اين زمينه برابري  حايز اهميت مي‌باشد[10][10][10][10][11]  تفكيك و تبفيض در كرامت انساني جايگا نداشته در آن وجود ندارد و همه در آن مساوي است و انسان به عنوان انسان بدون تعلقات و ایده هاي كه دارد حق زندگي مطلوب و بهره برداري از ابزارو امكانات را دارد[11][11][11][11][12]  برابري آزادي عدالت از اصول لازم براي برخورداري از زندگي است [12][12][12][12][13]

برابري

يكي ديگر از مباني كه در اين زمينه مطرح شده برابري است جان لاك مي‌گويد برابري امري طبيعي است و تساوي آن هم برخورداري از نعمات الهي ناشي از همين برابري طبيعي مي‌باشد و هيچ چيز بد هی تر از اين نيست كه افراد بشر از يك نوع اند ودر امراستفاده از نعمات طبيعي با هم برابر هستند[13][13][13][13][14] و برابري يكي از مباني آزادي است زماني برابری وجود دارد كه آزادي وجود داشته باشد و  حقوق انسان ها كه آزادي از اساسي ترين آن حقوق به حساب مي‌آيد نيز مراعات گردد و برابري نيز بايد در زمينه هاي حق تعين سرنوشت حفظ شخصيت بهره برداري از لوازم ضروري زندگي بسويه در ميان اعضاي جامعه وجود داشته مراعات شود و اين تأمين نمي‌شود مگر اينكه به آزادي همه گان احترام گذارده شود.

آزادي هاي گوناگون

آزادي داراي ابعادي گوناگوني است كه جنبه هاي مختلفي زندگي انساني را پوشش مي‌هد مثل آزادي سياسي حقوق اجتماعي فردي بيان انديشه عمل و غيره كه هر يك نقشي خاص و ويژه‌اي   ودر روندن تكامل شخصي انسان ها در اجتماع دارد و او را قادر مي‌سازد تا  تواناي هاي لازم را كسب نمايد و يكي از آزادي ها آزادي سياسي است

آزادي سياسي

شايد بشود آزادي سياسي را چنين تعريف كرد آزادي عمل شهروندان در تعين سر توشت و اشتراك در تصميم گيري هاي كلان از طريق انتخابات و مشاركت عمومي در امور سياسي و اجتماعي و غيره.

آزادی سياسي يكي از مهم ترين مباحث آزادي در تاريخ معاصر بوده كه بخشي اعظم از مباحث فكري را به خود اختصاص داده از اين روي شايد بتوان گفت كه آزادي سياسي زير بناي آزادي های ديگرمي‌باشد  نبود آزادي سياسي منجر به حاشيه راندن انسان ها اعمال استيداد حكومتي بلو که كردن ابزار قدرت و امكانات اقتصا دی و انحصاری نمودن آموزش مي‌شود كه همواره در زمان حاكميت اسقف ها جامعه غر بی را از يك حركت معقول اصولي و منطقي باز داشته و موحب ناهنجاري اجتماعي و سياسي شده بود . و در اواخر قرون وسطي به اوج خود رسيده  با وجود آزادي سياسي آزادي هاي مدني ، بيان، اجتماعي، تشكيل انجمن و احزاب مطبوعات و رسانه هاي جمعي تحقق مي‌پذيرد  و با وجود آزادي سياسي حضور مستقيم مردم در تصميم گيري ها در روند اداره حكومت از طريق انتخابات كه مهم ترين اصل در اين زمينه به شمار مي‌رود تأمين مي‌شود.

آزادي سياسي و پايه هاي آن

آزادي سياسي در رشد و توسعه روبه تكامل نقشي سازنده‌اي دارد و غير قابل انكار است و اين آزادي سياسي است كه آگاهي دادن به مردم دفع فقر فرهنگي ايجاد احزاب  وتقيد اعمال قدرت را به دنبال دارد و زمينه را مهيا مي‌نمايد تا زمينه هاي شكوفاي فردي و اجتماعي بوجود آيد

در حاليكه بانبود آزادي سياسي در جامع تك روي احزاب ايجاد احزاب دستوري حفظ ابزار و نهاد هاي قدرت اعمال قدرت بصورت نا محدود بوجود آمده ريشه مي‌دواند كه با حراس و استرس هاي اجتماعي نيز به همراه است نبود آزادي سياسي موجب وجود حكومت طبقه اي  يا طيف خاص بر مردم مي‌شود كه نتيجه آن تضيع حقوق مسلم شهروندان است در حاليكه رضايت شهروندان اصل او لي در حاكميت و حكومت است كه يك امري قرار دادي همراه با محدوديت زماني است واز سوي ديگر رضايت مردم وتوده ها در بوجود آوردن حكومت ودر تحكيم شرايط يك جامعه مدني  نقش اصلي را دارد  با وجود آزادي سياسي اراده جمعي از طريق احزاب ورسانه هاي جمعي تبلور مي یابد .

حقوق طبيعي وفردي افراد از تعدي باز نگهداشته شده جنبه بازدارنگي را براي حكومت كنندگان بوجود مي آورد آزادي سياسي يكي ديگر از حقوق اساسي انسان است =[14][14][14][14][15]

گر چند آزادي سياسي به روابط اجتماعي و تحول پذيري آن بستگي دارد به هر اندازه كه شرايط وتعاملات اجتماعي تغير نمايد به همان ميزان امكان دارد كه روي آزادي سياسي وپايه هاي آن تأثير گذارد زيرا آزادي و بخش اساسي آزادي از راه آگاهي هاي اجتماعي به ضرورت تأمين مي شود =[15][15][15][15][16]نبود آزادي سياسي نظير يه پردازي سياسي را بصورت ابزاري در اختيار مجريان و حاكمان قرار مي دهد كه بصورت انحصاري جامعه را اداره مي كنند و شهروندان در اداره جامعه نقشي ندارند =در حاليكه ه سازمان دهي جامعه از طريق باز پروري فرهنگي ايمان به قوانين امكان پذير است نه از راه تحميل قوانين از بالا كه براي اجراي از زور كار گرفته مي شود و حال اينكه پيروي از قانون به منزله جمع و آگاهي از مفهوم بشري است كه به مفهوم كلي مارا به ايده صلح مستمر و پيوسته مي‌رساند.=[16][16][16][16][17]

و سياست تنها فضايي است كه انسان كلا قادر شدند در آن به آزاديهاي خود برسند نه از اين رواست كه سياست جهان كثرت است[17][17][17][17][18] جان لاك مي‌گويد: مردم حق دارد كه  قوانين و اعمال حكومت را زير نظر داشته باشد. و به محدود كردن قدرت و اقتدار نيز =تكيه = نمايد [18][18][18][18][19] =و مفهوم  بنيادين در حكومت مشروعيت فراگير از طريق حضور همه مردم است   =[19][19][19][19][20]  و اين مفهوم بنيادين كه جان لاك مطرح مي‌كنند همان رضايت مردم  است و مشروعيت حكومت از طريق مردم تامين مي‌شود آن هم در صورتي كه اكثريت حضور داشته باشد.

رضايت

يكي از پايه های آزادي سياسي و حاكميت سياسي رضايت مردم است كه نقش اصلي را در مشروعيت سياسي به عهده دارد . با وجود آزادي سياسي راه براي پيوستن و وحدت در يك جامعه با وجود آگاهي فراهم مي‌گردد و = و شرايط امن براي بهره‌گيري از داراي های خود = و شرايط امن ترين را براي كسانيكه با آن ها نپیو سته اند را  را – مهيا سازد جان لاك تاكيد دارد كه تنها اصل رضايت مي‌تواند انسان را به عضويت يك جامعه درآورد= [20][20][20][20][21] و = اين مردم است كه حكومت را  بوجود مي‌آورد وتشكيل مي‌دهد و واگذاري و قضاوت نيز از آن مردم است= [21][21][21][21][22] كه جامعه سياسي خود داراي  شرايط = رضايت ه بنيان‌گذار آن واكثريت مردماست عدم وضع قانون برخلاف قانون طبيعي عدم واگذاري قدرت يا مبادله آن از سوي حكومت= و باشد توسعه وسهم‌گیري در اداره كشور و احترام به افكار عمومي مشورت در امور سياسي را بوجود مي‌آورد. و در فلسفه سياسي غرب داراي اهميت اساسی است كه بر پايه دموكراسي استوار است.

آزادي بيان

آزادي بيان يكي  ديگر از اساسي‌ترين نيازهاي انسان است و نقشي مهم در تفهيم و تفاهم و انتقال انديشه دارد و مهم‌ترين اصول‌در نهادينه كردن انديشه به شمار مي‌رود. نبود آزادي بيان در واقع زمينه‌سازي و یرانی  و خسارتهايي مي‌گردد كه از سوي استيداد حكومتي تقويت مي شود و جلوگيري از آزادي بيان كه توسط هيئت حاكمه و روحانيون كليساها  اعمال مي‌گرديد زيان‌هاي زيادي را به بار آورد.

اعمال تفتيش عقايد نفي آزادي بيان را تقويت مي‌كرد و ابراز انديشه در جامعه قرون وسطايي از گناهان غير بخشودني به حساب مي‌آمد از اين رو مفاهيم ديني كليسايي در نهضت رنسانس مساوي با  احتناق دانسته مي‌شد در اين جنبش اجتماعي براي رهايي از وضعيتي كه كليسا ها به بار آورده بود. تلاشهايي زيادي صورت پذيرفت و متفكرين به اين مسئله كه از حياتي ترين بخش زندگي انسان به حساب مي‌آيد پافشاري نمودند.

آزادي بيان وسيله‌اي است كه مسئوليت‌هاي انساني نيز در اين راستا قابل فهم و درك مي‌باشد آزادي بيان براي شفاف شدن انديشه نقد و نظر امري است  ضروري‌  و جلوگيري از آن منجر به كتمان حقايق مي‌شود و ايجاد مانع محروم كردن توده ها از آن زمينه ساز استحكام پايه‌هايي استبدادي است = و آزادي (بيان) نتيجه گوشش روح و تنها غايت روح است[22][22][22][22][23] و  اين آزادي بيان است كه = تجلي واقعيت زنده كشور در افراد نظام اخلاقي و اجتماعي ناميده مي‌شود نمايان مي گرددو آزادي بيان در حقيقت بر آورده شدن خواسته هاي ذهني همه افراد در مهم ترين كارهاي كشور است [23][23][23][23][24]و آزادي بيان ايجاد فضاي باز براي امكان تقارب افكار و اعلام نظرها است [24][24][24][24][25]

از جهتي ديگر نفي آزادي بيان به معناي نفي اصل كرامت ذاتي انسان است كه نفي آزادي بيان نفي خود باوري را به وجود مي آورد در حاليكه خودباوري ارتباط تنگاتنگ با آزادي بيان وعدالت دارد و آزادي بيان از لحاظ حقوقي بر خورداري فرد از امكانات در برابر قدرت و جامعه است [25][25][25][25][26]
 منابع ومآخذ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1][1][1][1][2] آزادي فرد و قدرت دولت محمود رضایي چاپ تهران چاپ اول 1338 ص 74 ص3

[2][2][2][2][3] همان ص114 برگرفته از رساله میل قطعه 5

[3][3][3][3][4] همان ص 239 ص 24

[4][4][4][4][5] – آزادي عباس يزداني چاپ اول سپهر قم  1477  ص 94 به نقل از موريس

[5][5][5][5][6] – كتاب نقد سال چهارم ش 14 و 15 ص66 به نقل از واستر

[6][6][6][6][7] – قبسات سال دوم ش 5 پايیز 1476 ص 27 ص 25

[7][7][7][7][8] – قبسات ص 107 

 

[8][8][8][8][9]       – مباني حقوق بشر از ديدگاه اسلام سيد صاديق حقيقت و سيد علي مير موسوي و استاد  مسعود نوري پژ و هشگاه اندیشه اسلامی ص124 بر گرفتهاز فر هنگ علوم سیاسی مر گز اطلا عات ایرا ن مهر 74 ش12 16 ص221                              

 

[9][9][9][9][10] – حقوق بشر ازديدگاه اسلام از همين  نويسنده گان ص4وص16

[10][10][10][10][11] – آزادي و قدرت دولت ص40

[11][11][11][11][12] – آزادي چيست ص50  2- همان ص51  3- حقوق بشر از ديدگاه اسلام از همين نوسنده گان ص4و ص16

[12][12][12][12][13] – آزادي و قدرت دولت ص41

[13][13][13][13][14] – كتاب رنجنبر به نقل از حقوق بشر وتكامل‌ آن در غرب ص142

[14][14][14][14][15] – آزادي در فلسفه سياسي اسلام منصور پور احمدي ص162

[15][15][15][15][16] – آزادي چيست ص42

 

[16][16][16][16][17] – حاكميت و آزادي ص 27

[17][17][17][17][18] – همان ص 44

[18][18][18][18][19] – همان ص 44

[19][19][19][19][20] – همان ص 52

[20][20][20][20][21] – حاكميت و آزادي ص 52

[21][21][21][21][22] – همان ص 56

[22][22][22][22][23] – عقل در تاريخ هگل نوشته 2 ترجمه عنايت ج دوم 1381 چ چهارم ص67 شفقي تهران

[23][23][23][23][24] – همان ص148

[24][24][24][24][25] – دمكراسي ودشمنان ترجمه احمد بهاران نشر گام چاپ اول 1481 تهران ص92

[25][25][25][25][26] – فرهنگ واژه ها عبد الرسول و همكاران مؤسسه انديشه و فرهنگ ديني 1381 ص11

نوشته شده توسط رحیمی

 

Updated: مارس 27, 2017 — 1:14 ق.ظ