هدف دوستم از جنگ ازبک و تاجیک در شمال چیست؟

هدف دوستم از جنگ ازبک و تاجیک در شمال چیست؟

ثمره و آب این بازی ها به آسیاب گروه های فاشیستی، پاکستان، عربستان، ترکیه و امریکا می ریزد که کشورهای اصلی تروریست پرور و گهواره پرورش داعش و طالب و تروریست های عربی و عجمی اند، نه بسود پروژه جنرال دوستم

دوستم با جنگاندن دو جامعه ازبک و تاجیک که برای هزاران سال در کنار هم زندگی کرده اند و با هزار رشته و پی هم وصل اند و بگفته دانشمند و مورخ شهیر کشور غبار این دو نام در تاریخ مرادف هم بکار برده می شدند و پیوندهای عمیق فرهنگی، تاریخی و اجتماعی و سرنوشت مشترک سیاسی، فرهنگی و تاریخی داشته اند، امروز توسط گروه های فاشیستی با افزار دوستم در مقابل هم قرار داده می شوند تا فتح شمال مانند گذشته بدست گروه های فاشیستی و تروریستی آسان و بدون دردسر پیش برود.

مشکل اصلی دوستم با تاجیکان در شمال بیشتر از اهداف تجزیه طلبانه او برای تجزیه کشور به شمال و جنوب بر می خیزد. حضور پر رنگ تاجیکان در شمال و همینگونه حضور نظامی و سیاسی جمعیت اسلامی در شمال در واقع در برابر این اهداف قرار داشته و دارد. تاجیکان در سراسر کشور از بدخشان تا هرات و از شمال تا جنوب و شرق کشور پراکنده اند و هر حرکت تجزیه طلبانه، بیشتر از همه جوامع و اقوام، منافع سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تاجیکان را قربانی می کند.

از این رو اولین هدف تیم دوستم برخلاف دوستی دیرینه ترکتباران با تاجیکان در شمال، در تمامی بازی های شمال، سرکوب تاجیکان بوده و است، تا راه را برای اهداف تجزیه طلبانه خود باز کند. دوستم قاعده بازی را در ایتلاف با گروه های فاشیستی و تروریستی بیشتر در برابر تاجیکان مد نظر دارد، نه مبارزه با تروریزم، تمامیت خواهی، بر هم زدن انحصار قدرت قومی و ایجاد حاکمیت سیاسی با قاعده وسیع اجتماعی و شرکت عادلانه تمام جوامع و اقوام برادر کشور در قدرت سیاسی.

جنرال دوستم در تمامی بازی های سیاسی سه دهه اخیر، بیشتر با گرایشات فاشیستی همکاری کرده است که دغدغه اصلی آنها حفظ انحصار قدرت سیاسی_قومی و ایجاد جامعه تک قومی بر مبنای فرهنگ، هویت، تاریخ و ارزش های اجتماعی و فرهنگی یک یک قوم و استحاله دیگران در آن استوار است تا بدینوسیله بتواند امتیاز سلطه بر شمال را از طریق تصفیه های قومی بدست آورد.

دوستم و تیم او معتقدند، که با یکطرفه کردن کار تاجیکان و جمعیت اسلامی در شمال، زور پشتون ها که در شمال در اقلیت اند به او نمی رسد و در واقع با تصفیه تاجیکان به آسانی به هدف شان برای تجزیه کشور نایل می شوند اما بخش مهمی از جوامع ازبک و ترکمن با دوستم در اهداف تجزیه طلبانه او همنوا نیستند، زیرا تجزیه شمال به معنی سرآغاز جنگ های لاینقطع دیگر اجتماعی و قومی است. هزاره های افغانستان، که بیشتر در مناطق مرکزی و صعب العبور به زندگی پر مشقت اقتصادی کشانیده شده اند، نیز چیزی از این تجزیه سود نمی برند زیرا در حکومت نظامی دوستم بین سال های 1372 ــ 1377 هزاره ها نقشی نداشتند و اگر هوس های دوستم در شمال برآورده شود، هزاره ها سرنوشتی بهتری از ان دوران در حکومت دوستم نخواهند داشت.

در پشت سر دوستم بازیگران محیل سیاسی بیرونی قراردارند و در نقش آفرینی مختلف و متضاد دوستم و در ترمیم کاری های پله های معین سیاست او نقش اساسی دارند از همین رو است، دوستم هر باری که بازی را می بازد و زیر فشار گروه های فاشیستی قرار گرفته و می گیرد، بگونه مزورانه دست به سوی همکاری با تاجیکان دراز کرده و می کند و با این مانور و اقدامات نمایشی و تبلیغاتی توانسته است، موقعیت چینه زنی دوباره را بعنوان یک تهدید برای قدرت سنتی پشتون ها بیابد و از این موقعیت برای امتیازگیری بیشتر، سوءاستفاده کرده است.

چنانچه پیوستن جنرال دوستم به معاهده جبل السراج و بعدن متحد شدن با حکمتیار ، رویکرد چندباره اش به جبهه متحد ضد طالبان و همینطور به جبهه ملی زیر رهبری ربانی و بار دوم به جبهه ملی تحت رهبری ضیا مسعود، به دوستم امکان داد تا از این اتحادهای نمایشی بحیث سکوی پرش بخاطر معامله دوباره با تیم فاشیستی کرزی و احمدزی با نرخ بلندتر سیاسی استفاده کند. نه اینکه دوستم با پیوستن با این ایتلاف ها و اتحادهای سیاسی واقعا دنبال یک حرکت جمعی تاثیرگذار برای رفع انحصار قدرت سیاسی، تامین برابری و برادری، نامتمرکز کردن دولت، تقسیم متوازن قدرت سیاسی و احیا و ایجاد یک نظام عادلانه سیاسی با رویکردهای دموکراتیک و دخالت بیشتر مردم در اداره امور جامعه باشد. دوستم در هوس دوباره برقراری یک دولت نظامی با انحصار کامل قدرت در دستان خود، مانند سال های 1372 تا 1377 در شمال می باشد.

برای پی بردن به چگونگی این داستان جنگ قومی در شمال، مهمتر از همه تقلای خود جنرال دوستم از کرزی و حاکم امریکایی کشور خلیلزاد برای حفظ سلاح و قوت های نظامی اش در برابر جمعیت اسلامی و تاجیکان است که خلیلزاد در کتاب خود در صفحات 215 تا 217 بگونه روشن از این تلاش ها در برابر تاجیکان پرده برداشته است.

دوستم از خلیلزاد و کرزی می خواهد که اگر جنبش خلع سلاح شود، در کازارهای سیاسی بعدی از بدخشان تا هرات بدست تاجیکان می افتد و باید تیم کرزی و خلیلزاد جنرال دوستم را در برابر تاجیکان تقویه و پشتیبانی کنند. یعنی جلب همکاری کرزی و خلیلزاد، تنها یک معنی دارد و آن عبارت است از سرکوب تاجیکان در شمال.

منطق ایتلاف های سیاسی و نظامی جنرال دوستم از همکاری با حکمتیار، طالبان، کرزی و احمدزی ریشه در این توطیه، برای راه اندازی جنگ های فرقه ای و اجتماعی در شمال دارد، نه اشک ریختن برای مبارزه با طالب و داعش و گروه های تروریستی و بنیادگرایی.

دوستم بگونه تکراری در همکاری با حکمتیار و طالبان همه تلاشش را بکار برد، تا دولت مجاهدین را برهبری برهان الدین ربانی از میان بردارد. با بستن تمامی راه های اکمالاتی و تدارکاتی دولت ربانی به کابل، زمینه سقوط آن را فراهم کرد و با شکست دولت مجاهدین از کابل و برطرف شدن موانع اساسی از سر راه طالبان، خود در کمتر از دو ساعت جنگ با طالبان سقوط کرد.

طلسم قهرمانی دوستم زمانی برقرار بود، که فشار اصلی جنگ حکمتیار و طالبان و تروریستان عربی و عجمی بالای دولت ربانی و تاجیکان متمرکز بود. تجربه بار، بار شکست دوستم در برابر طالبان بخوبی این مساله را اثبات کرد که دوستم بدون تاجیکان توان مقابله کوتاه مدت را هم با گروه های تروریستی و فاشیستی در شمال نداشته و ندارد اما دوستم هیچگاه قاعده سیاست و بازی را بر ضد تاجیکان و متحد شدن با گروه های تمامیت خواه در برابر آنها تا کنون تغییر نداده است.

همکاری دوستم با طالبان روی این محاسبه سیاسی استوار بود که با فروپاشی دولت استاد ربانی، میتواند بر تاجیکان پیروز شود، درحالیکه سقوط دولت مجاهدین در کابل، به مثابه دیوار حایل، ضربه اساسی را متوجه جنرال دوستم می ساخت و او بدون تاجیکان نمی توانست از قلمرو سیاسی و جغرافیایی اش حتی در جوزجان دفاع کند اما طوریکه دیدیم حکمتیار، طالبان، کرزی و احمدزی بازی دوگانه را با دوستم انجام داده و می دهند.

گروه های فاشیستی از یک طرف نفاق اجتماعی را از طریق جنگ ازبک و تاجیک در شمال تشدید کرده و می کنند و از طرف دیگر هم با استفاده از این اختلافات سلطه سیاسی خود را بر شمال حفظ کردند و از همین لحاظ هم بوده است که بازی های خام جنرال دوستم بعد از هر دور، نتنها به شکست انجامید، بلکه برای حضور پر قدرت گروه های فاشیستی و تروریستی در شمال، زمینه مساعد را فراهم کرده است.

گروه های فاشیستی و تروریستی این نیرنگ بازی های جنرال دوستم را برای تجزیه کشور به شمال و جنوب درک می کنند و از همین رو صرف حاضر به همکاری در ساحاتی با دوستم می گردند که منافع هر دو را تامین کند و از سلطه کامل او بر شمال راضی نیستند و تنها از امکانات دوستم در شمال در برابر تاجیکان و جمعیت اسلامی استفاده ابزاری کرده و می کنند، نه اینکه صلاحیت تمام و کمال جنرال دوستم را در شمال بپذیرند. امتیاز جنرال دوستم در اتحاد بازی و ایتلاف بازی با گرایشات فاشیستی و تمامیت خواهی نیز همین بوده و است.

جنرال دوستم باید از از این همه بازی های قومی آموخته باشد که اگر تاجیکان از معادله قدرت و به ویژه از شمال برداشته شوند، چنانکه تجربه بار، بار جنگ در شمال اثبات کرده است،خود نیز حتی قادر به اداره و کنترل دهکده خواجه دو کوه نخواهد بود. ثمره و آب این بازی ها به آسیاب گروه های فاشیستی، پاکستان، عربستان، ترکیه و امریکا می ریزد که کشورهای اصلی تروریست پرور و گهواره پرورش داعش و طالب و تروریست های عربی و عجمی اند، نه بسود پروژه جنرال دوستم.

راه حل حفظ ثبات سیاسی و امنیتی در شمال اتحاد سیاسی و اجتماعی جوامع واقوام بر ضد گرایشات فاشیستی وتروریستی است، نه جنگ و پاشاندن سیاسی و اجتماعی اقوام. اگر جنرال دوستم واقعا خواهان مبارزه با گروه های فاشیستی و تروریستی و جلوگیری از جنگ در شمال می بود، راه حل آن تشکیل یک جبهه سیاسی مشترک بین جوامع و اقوام است، که هم می تواند ثبات را در شمال حفظ کند و هم باعث تغییر بنیادی و اساسی در ساختار حکومت به سود دمکراسی، مردم سالاری و نامتمرکز شدن قدرت و تقسیم عادلانه قدرت سیاسی در بین جوامع و اقوام گردد.

جنرال دوستم با پیوستن به تکت تیم انتخاباتی تداوم و تحول زیر رهبری غنی در واقع به پروژه انحصار قدرت سیاسی_قومی و همکاری با طالبان و تقویت پروژه های تروریستی و فاشیستی رای داده است. اگر جنرال و تیم او خواستار نامتمرکز کردن قدرت، رفع انحصار قدرت سیاسی ــ قومی، و مبارزه با طالبان و گروه های تروریستی می بودند، به این تکت که پیشاپیش انتخابات نزدیک به ده هزار از تروریستان طالب را آزاد کرد، نمی پیوست.

جنرال دوستم در عین زمان با تمام امکانات اش به تکت امریکایی انتخابات رای داده است، قیل و قال جنرال دوستم و میانجگیری دوستم بین روسیه وطالبان و سفر های مرموز استخباراتی او به روسیه، که چپ نماهای کشور را نیز ذوق زده کرده است، در واقع درماندگی استخبارتی و وابستگی چند جانبه دوستم را نشان می دهد و این موضع گیری های متفاوت و متضاد و دویدن زیر چتر استخباراتی امریکا و روس در واقع از نوسانات فکری و سیاسی و جهت گییری های متضاد و لینعمت دوستم؛ اردوغان به گردش افتاده است، که در نقش حامی اصلی منطقه ای تروریزم و بنیادگرایی اسلامی نقش فعال دارد. رژیم اسلامگرای اردوغان حامی اصلی داعش، طالبان و تروریستان عربی و عجمی بوده و می باشد. عربده کشی دوستم علیه طالبان یک تکتیک است. اگر دوستم ضد طالبان باشد، نمی تواند همزمان از حمایت روسیه و ترکیه برخوردار باشد.

همکاری روسیه و طالبان یک پروژه استخباراتی است، که برای تامین منافع منطقوی روسیه طراحی شده است. همان طوریکه چپ افغانی؟! در این پروژه دیروز نیاز بود و دیوار ناسیونالیزم میهن پرستانه در کشور را شکست و باعث وابستگی استخباراتی و سیاسی نیروهای سیاسی به بیرون گردید. همان ایدولوژی همبستگی طبقاتی، که دیروز چپ افغانی را بحیث گارد محافظ سرحدات جنوبی کشور شوراها تبدیل کرده بود، امروز در قالب ناسیونالیزم روس ظهور کرده است و اسلام بنیادگرا تروریستی را بخدمت گرفته است اما در هر دو صورت برای روسیه تامین منافع اش مهم است و این بیچاره چپ نماهای ما هستند که به عوض ارزیابی پدیده های سیاسی و فکری در حال ظهور، باز مانند دیروز از سر وابستگی استخباراتی و یا از بابت بروز احساسات فاقد منطق سیاسی و عقلگرایی به این حال و روز افتاده اند.

Updated: ژانویه 1, 2017 — 1:38 ق.ظ