فیدل،مبارزی که هزاران نفر را کشت تا امپریالیسم را ، مثلاً شکست دهد !

 

نوشته باران بهاری

چهره خاکستری شخصیتهای تاریخی

در آغاز،نگارنده لازم می داند که درباره خاکستری بودن شخصیتهای تاریخی بگوید. ما نمی توانیم شخصیتی سپید و یا سیاه در تاریخ بیابیم. انسانهای تاریخساز ، خاکستریند. چه رضاشاه باشد ، چه خمینی و یا فیدل کاسترو یا چه گوارا. این انسانهای تاریخساز طیفی از سپیدی و سیاهی در خود دارند. اگر کسی خمینی را سپید می بیند ، رضاشاه را سیاه ؛ فیدل کاسترو را سپید می بیند و مصدق را سیاه ، این از نبود تحلیل و یا داشتن غرض و گرایش شخصی است. چیزی که می توان از آن بعنوان تعصب یاد کرد.

تعصب چشم انسان را کور می کند. بدیها را نمی بیند و یا فقط بدیها را می بیند. این تعصب می تواند برای هر کسی رخ دهد. افراد مبارزی چون فیدل کاسترو و چه گوارا شاید بیشتر در معرض تعصب و سپید انگاری باشند. چون با خود صفت مبارز را یدک می کشند!

بسیاری از کسانی که عکس فیدل و چه گوارا در خانه شان نصب است ، شاید کوچکترین اطلاعی از کارهای مثبت و منفی آنها نداشته باشندو تصویری غیر واقعی از آنها در دل دارند.

استعمار و امپریالیسم

با پایان یافتن جنگ جهانی دوم استعمار انگلیس دیگر کارایی نداشت. جنبشهای آزادیخواهانه و استقلال طلب یک به یک مستعمره های زیر سلطه انگلیس را آزاد نمودند. در این میان امریکا با اندیشه ای نو وارد رقابت با روباه پیر شده بود. امریکا از اقتصاد آزاد و ایجاد بازار بین المللی حمایت کرد. در واقع امریکا اهداف سیاسی را در رده دوم قرار داد و ترجیح می داد تنها به اهداف اقتصادی خود بپردازد. حضور کارشناسان و مهندسان امریکایی در کشورهای مختلف در رقابت با شیوه استعماری انگلیس بود و به مرور نشان داد که شیوه ای موفق است. بطوری که انگلیس مستعمره هایش را از دست داد و توان سیاسی نگهداری آنها را نداشت ولی بازارهای اقتصادی ایجادشده وسیله امریکا روز بروز گسترش می یافت که تا به امروز ادامه دارد.

کشورهایی مانند کویت ، عربستان سعودی ، امارات متحده عربی، قطر نمونه های آشکار دخالت اقتصادی امریکا هستند. این کشورهای اگرچه از نظر سیاسی مستعمره نبوده و دولت مستقل دارند ولی از جنبه های اقتصادی بشدت وابسته به غرب بوده و تحت سلطه “امپریالیسم” محسوب می شوند. ناگفته نماند که آقایی و مدیریت غرب بر این کشورها کمابیش برای شهروندان این کشورها بهتر بوده است تا مدیریت مستقل! بازی اقتصاد بازار آزاد و بقول آقایان “امپریالیسم” می تواند برد-برد هم باشد. نمونه بارز آن کشور زیمباووه است که کشوری پیشرفته و با اقتصاد موفق در افریقا بود ولی باظهور جنبشهای ضد امپریالیستی و مصادره کارخانه ها و مزارع وسیله دولت به فقر و فساد شدید دچار شد. آقایی زیمباووه بر اقتصاد خود بسیار بسیار گران تمام شد تا جایی که اقتصاد این کشور از هم پاشید و امروز این کشور حتی پول رسمی ندارد!

جنبه های منفی امپریالیسم

امروزه می بینیم که در بحرین و عربستان تحت مدیریت امریکا دیکتاتوری حاکم است. البته شاید بدون وجود مدیریت غرب اوضاع بدتر بود ولی سکوت غرب در برابر بسیاری از دولتهای تحت سلطه، جنبه منفی ورود اقتصاد بازار آزاد در سیاست است. از نظر غرب کشورهایی مانند کویت چیزی جز یک شرکت نفتی نیستند و مسایل سیاسی و حقوق بشری این کشورها کمتر مورد نقد غربیها قرار گرفته است. در دنیای اقتصاد و حتی در یک بازار کوچک محلی ، کاسبان به مشتری خود تنها بعنوان مشتری نگاه می کنند و هیچ کاسبی نمی خواهد مشتری خود را بخاطر دخالت در دیگر امور جانبی ولو حقوق بشری از دست بدهد. این شاید نقطه تاریک چیزی موسوم به “امپریالیسم جهانی ” باشد.

البته شاید امروز خشونت و رقابت جنگ سرد وجود نداشته باشد ولی ۵۰ سال پیش امریکا و متحدانش سلطه خود بر امریکای لاتین را بدون توجه به حقوق انسانی مردمان و بدون توجه به فقر و تبعیض توسعه داده بودند. با ظهور کمونیسم و رقابت آن با امریکا در این قاره ، امریکای لاتین به جبهه جنگ میان غرب و شرق بدل گشت. نقطه عطف آنرا شاید بتوان پیروزی فیدل کاسترو و استقرار موشکهای هسته ای شوروی در جزیره کوبا دانست. اما چه شد که جنبشهای ضد امپریالیستی در امریکای لاتین قدرت گرفتند؟

فقر،فساد و تبعیض

مشکلات جنگ سرد و دخالت امریکا در جهان یکی از مهمترین دلایل مبارزات سیاسی گروههای چپ گرا در دهه پنجاه،شصت و هفتاد است. مبارزاتی که آرام آرام از تب و تاب افتاد، چرا که هدف اصلی را از مبارزه با فساد به مبارزه با امپریالیسم خیالی تغییر دادند. این تغییر هدف باعث شد تا فساد و فقر فراموش شوند. دولتهای امپریالیست ستیز جهان کدامند؟ ایران، کوبا ،کره شمالی ، زیمباووه ، سوریه ،بولیوی ، ونزوئلا و مانند آنها ! اینها کشورهایی دیکتاتور و اتفاقا با بیشترین آمار فساد اداری هستند. عراق و افغانستان هم درگیر همین امپریالیست ستیزی شدند و تا اکنون هم روز خوش ندیده اند. در واقع بجای جستجوی مشکلات مدیریتی خود ، به امریکا ستیزی و مبارزه با امپریالیسم برخاستند.

نقطه عطف دخالت امریکا را شاید بتوان در ایران و شیلی دید. سقوط دولت ملی مصدق و همچنین کودتا در شیلی وسیله ژنرال پینوشه که به کشتار هزاران نفر انجامید ،از نقطه های تاریک دخالت امریکا در دیگر کشورهاست. امریکا از بیم سقوط کشورهای مختلف به کمونیسم و در رقابت با روسیه شوروی بطور مستقیم این دو کودتا را اداره نمود و شاید اگر شاه ایران فردی وطن پرست نبود و دیکتاتوری دزد بود، اوضاع ایران بسیار بدتر از گذشته می شد. هرچند بسیاری از تحلیلگران ظهور فرقه رجوی و خمینی را نتیجه اجتناب نپذیر دیکتاتوری شاه پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ می دانند.

شکی نیست که امریکا بدنبال منافع ملی خود در جهان است و تا جایی که بتواند بر سر این منافع چانه زنی خواهد کرد. غرب و در سر آن امریکا بیش از هر چیز به بازار خود در جهان و سلطه اقتصادیش می اندیشد که طبیعی است و نمی توان بر آن خرده گرفت. مشکلات فساد و تبعیض در کشورهای جهان ، چه زیر چتر غرب باشند و چه نباشند مشکلاتی درونی است که بیشتر به جنبه های فرهنگی و سیاسی این کشورها باز می گردد.

دیکتاتور خوب نداریم

دیکتاتور نمی تواند خوب باشد! هر قدر هم خدمت کند بدلیل نساختن بستر سیاسی ، خدماتش پس از پایان دوران او از بین خواهد رفت. شاه ایران خدمات بسیار انجام داد ولی پس از او ، همگی از بین رفتند ؛ چون بستر فرهنگی و سیاسی برای گذار از خود به نفر پسین را ایجاد نکرده بود.

فیدل کاسترو دیکتاتوری تند رو بود. در دوران او مطبوعات آزاد وجود نداشت، حتی گوشی موبایل را ممنوع کرده بود. نظامی تک حزبی ساخته بود که آرام آرام بسوی فساد و تباهی رفت. پس از قطع کمکهای شوروی به کوبا در میانه دهه هشتاد، این کشور دچار فقر و فلاکتی دردناک شد. مشخص نیست چند نفر از گرسنگی مردند ولی آنها که از کوبا فرار کرده و به غرب آمده اند از قربانی شدن بسیاری از مردم در اثر فقر خبر می دهند. همچنین زندانهای هاوانا پر بود از زندانیان سیاسی. کسانی که از دولت فیدل کاسترو انتقاد کرده بودند و به زندان افتاده بودند. در آغاز دهه ۹۰ اوضاع کوبا تا جایی پیش رفت که مردم بجای کامیون و تراکتور از گاو و اسب استفاده می کردند ! کوبا به دوران پیش از انقلاب صنعتی بازگشته بود و اینها همگی دسته گل جناب فیدل بود. زنان و دختران به خودفروشی روی آورده بودند و فاحشه خانه های هاوانا شهره عام و خاص شده بود.

 

بیشترمردم کوبا در فقر وفحشا زندگی می کنند شهر فقیر هاوانا خود گواست.

طرفداران فیدل کاسترو از دو دستاورد او بعنوان موفقیت یاد می کنند : نظام سواد آموزی و خدمات درمانی پیشرفته. این دو البته جای تقدیر و تشکر دارد ولی وقتی مردم درفقر و فساد و فحشا می مردند و وقتی از سر فقر به دزدی و تن فروشی روی می آوردند، این دو هم چندان کافی نیست. بسیاری از کشورهای جهان دارای خدمات درمانی و تحصیلی عالی هستند ولی این را از راه دموکراسی بدست خود ایجاد کرده اند. خدماتی که بدست یک دیکتاتور ایجاد شود معلوم نیست تا کی پایدار بماند . با رفتن یک دیکتاتور بسیاری از آن باصطلاح خدمات هم فراموش خواهد شد و از بین خواهد رفت. این مردم یک کشور هستند که باید به آن کشور خدمت کنند تا قدر آن را دانسته و از آن پاسداری نمایند.

هیچ یک از طرفاران پر و پا قرص فیدل کاسترو نمی توانند در برابر جنایات او پاسخی قانع کننده بدهند. او در اوج قدرت همجنسگرایان را به اردوگاه کار اجباری فرستاد که بسیاری از آنها کشته شدند. او بسیاری از همرزمان خود را زندان کرد و حتی برایشان توطئه ترور چید. در برابر این کارهای نادرست فیدل چه پاسخی می توان داد؟

 

 

Updated: دسامبر 3, 2016 — 1:41 ق.ظ