فهرست نام های ناب ایران باستان (اجداد تاجیکان وپارسها وکُرد ها )

 

فهرست نام های ناب ایران باس

(اجداد تاجیکان وپارسها وکُرد ها )

 

نوشته وترتیب : دکتربصیر کامجو

فهرستیِ ازنام‌های ناب ایرانی سرزمین نیاکان ، که برای نامگذاری افراد بکار می‌رود.خدمت همه یی پارسیان وپارسی زبانان  پیش کش می گردد . در این فهرست تنها آن دسته از نام‌ها بکار رفته که ریشه‌ای از زبان‌های ایرانی‌تبار دارند. ماامیدواریم که پارسی زبانان به آسانی بتوانند در نام گذاری کودکان خویش از این فهرست بهره برند.

 

نام های پسران

ـــــــــــــــــــــــــ

آ

آبتين : نام پدر فريدون پادشاه پيشدادی جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
آتوسا : قدرت و توانمندی – دختر کورش وزن داريوش اول
آفر : آتش – ماه نهم سال شمسی
آفره دخت : دختر آتش – دختری که در ماه آذر به دنيا آمده است .
آذرنوش‌: شيرين و دل انگيز
آذين : زيور، طاق نصرة‌، تزئين ، آرايش
آراه : نام فرشته موکل روز بيست و يکم ازماه پنجم درآئين زرتشت
آرزو : کام ، مراد ، معشوق ، اميد
آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانيان – پهلوان کمانگير ايراني در لشگرمنوچهر
آرشام : بسيار قوي – پدر بزرگ داريوش بزرگ هخامنشی جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
آرمان : آرزو – خواهش – اميد
آرمين : آرام گرفتن – پسر کيقباد پادشاه پيشدادی جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
آرميتا: آرامش يافته ، کلمه ای زرتشتی است
آريا فر: دارنده شکوه آريائی
آريا : آزاده نجيب – يکي از پادشاهان ماد – مهمترين نژاد هند و اروپائی
آريا مهر : دارنده مهرايران – ازسرداران داريوش سوم اجداد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
آرين : سفيد پوست آريائی
آزاده : دلير و بی باک ، رها
آزرم : شرم ، مهر ، محبت ، عشق
آزرمدخت : يکي از ملکه های ساسانی
آزيتا : آزاده
آناهيتا : الهه آب
آهو: شاهد ، معشوق، يکي از همسران فتحعلي شاه قاجار

آيدا : شاد، ماه – نام تذکمنب

آتش

آترین

آتورپات

آذرخش

آذرمه

آرتین

آرام

آراز  (معنی:زلال و پاک) (رود ارس)

آراد

آرتا

آرتان ( نام برادر داریوش پادشاه هخامنشی وپسرویشتاسب )

آروین دهخدا:تجربه، آزمایش، امتحان، آزمون

آریابان

آریانا

آریوبرزن

آزاد

آزرمگان

آساد

آستیاژ

آستیاگ

آلان بلند، با حرمت، سخن دلنشین (نام کوهستانی در کردستان) (کردی)

آوه

آویژه

آیین‌گشسب

آریو

آریامن

آریامنش

آریان

ا

اتسز : لاغر و استخواني – از پادشاهان خوارزم
اختر : ستاره ، علم ، درفش
ارد : خير وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت – نام چند تن از پادشاهان اشکانی  جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
ارد شير : شير زيبا – اردشير بابکان بنيانگذار سلسله ساسانيان جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
اردوان : نام پادشاهان معروف اشکانی  جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
ارژن : درختی با چوب بسيار سخت و محکم – نام کُردی
ارژنگ : آرايش – کتاب مانی نقاش – ديوی که رستم در هفتخوان اورا کشت
ارسلان : شير، دلير و شجاع – نام پادشاه سلجوقي
ارغوان : نام درختی با گل و شکوفه های سرخ رنگ
ارمغان : هديه ، تحقه ، سوغات
ارنواز: نوازش شده اهورا- دخترجمشيد شاه پيشدادی جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
اروانه : نام گلی کوهی است – نامی کردی
استر: ستاره – بردارزاده مردخاي وزن خشايارشاه جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
اسفنديار : پاک آفريده شده – پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد
اشکان : منسوب به اشک – بنيانگذار سلطنت پارتها جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
اشکبوس: پهلوان کوشانی
افسانه : داستان ، سرگذشت ، حکايت گذشتگان
افسون : سحروجادو، حيله وتزوير
افشين : باهمت
اميد : انتظار ، آرزو
انوش (‌ آنوشا ) :استواروجاويد – دخترمهرداد ششم
انوشروان: دارنده لوح جاويدان – لفب خسرو اول پادشاه ساسانی جد تاجیکان وپارسها وکُرد ها
اورنگ : عقل و کياست ، تخت پادشاهی
اوژن : شکست دهنده ، دشمن برانداز
اوستا : نام کتاب آسمانی زرتشت
اهورا : صاحب ، فرمانروای دانا
اياز : بزرگ و پاينده
ايران : محل زندگی آريائيها (تاجیکان وپارسها وکُرد ها)
ايراندخت : دختر ايران
ايرج : ياری دهنده آريائيها – پسرفريدون ، پادشاه و پهلوان ايرانی
ايزديار : کسی که خداوند يار اوست

اخگر

ارخشا (درخشان، تیر سریع  )

اُرُد

اردلان

ارس

ارشا

آرشام

اَرَشک

ارشیا  دهخدا: بلغت، زندو پازند تخت و اورنگ شاهان را گویند

ارمایل

اروند

اژدر

اشک

افراسیاب

افشار شریک، رفیق، نام یک سلسله پادشاهی ایران

افشین

البرز

الوند

اورمزد

ایرج

ایشتوویگو

ب

بابک : پدر کوچک ، جد اردشير ، پسر ساسان
باپوک : کولاک ، نامي کردي
باربد : پرده دار ، موسيقي دان و نوازنده دربار خسرو پرويز
بارمان : لايق – نام سردار افراسياب
بامداد : پگاه ، سپيده دم – نام پدر مزدک
بامشاد : کسي که در سحرگاهان شاد است – نوازنده مشهور دربار ساسانيان
بانو : خانم ، ملکه ، لقب آناهيتا الهه نگهبان آب
بختيار : خوشبخت ، خوش اقبال – استاد رودکي در موسيقي
برانوش : مهندس رومي که پل شوشتر را در زمان شاپور ساساني
برديا : پسر کورش و برادر کمبوجيه
برزو : بلند قامت – پسر سهراب و نوه رستم دستان
برزويه : طبيب مشهور انوشيروان و مترجم کليله ودمنه از هندي به پهلوي
برزين : بلند و تنومند – ازپهلوانان ايران – نام پسر گرشاسب
برمک : از وزيران ساساني – نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ
بزرگمهر : خورشيد بزرگ – نام وزير دانشمند انوشروان ساساني
بنفشه : گلي رنگارنگ و زينتي با عمر نسبتا طولاني
بوژان : رشد کرده – نامي کردي
بويان : خوشبو – مامي کردي
بهار : شکوفه و گل – سه ماه اول سال شمسي
بهارک : بهار کوچولو
بهاره : بهاري
بهتاش : خوب ومانند
بهداد : نيک آفريده شده
بهرام : پيروز ، ايزد پيروزي درآئين زردشت ، لقب برخي از پادشاهان ساساني
بهديس : خوش رنگ ، خوشگل
بهرخ : زيبا چهره ، قشنگ
بهرنگ : خوش رنگ
بهروز : خوشبخت ، نيکبخت
بهزاد : نيک نژاد – مينياتوريست مشهور صفويان – نام اسب سياوش
بهشاد : خوشحال وشاد
بهمن : نيک انديش – برف انبوه که از کوه فرو ريزد – جانشين اسفنديار
بهناز : خوش ناز‌، باناز ، طناز
بهنام : نيک نام
بهنود : سلامت ، عافيت
بهنوش : کسي که نيک مينوشد
بيتا : بي همتا ، بي مانند
بيژن : ترانه خوان ، جنگجو – پسر گيو و دلداده منيژه

بامین

به‌آیین

بهمنش

بهراد

بهرنگ

بهداد

بهشاد

برسام

برزو (معنی: قد بلند) (پارسی کهن)

برنا

برزن

برومند

برزین

پ

پارسا : پاکدامن ، زاهد
پاکان : پاکها – نامي کردي
پاکتن : نيکو چهر پاکيزه تن
پاکدخت : دختر پاک
پانته آ : همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هديه کردند امانپذيرفت
پدرام : آراسته ، نيکو ، شاد
پرتو : روشن ، تابش
پرشنگ : تابش ، آتشپاره
پرتو : روشن ، تابش ، فروغ
پرستو : پرنده مهاجر
پرويز : پيروز – لقب خسرو دوم ، پادشاه ساساني
پرديس : بهشت ، باغ و بستان
پرهام : ازاشخاص بسيار ثروتمند در زمان بهرام گور
پژمان : افسرده ، غمگين
پژوا : بيم و هراس
پرنيا : پارچه حرير
پشنگ : ميله آهني – نام پدرافراسياب
پروانه : حشره اي زيبا که خود را به شعله مي زند
پروين : ثريا ، ستارگان کوچک نزديک به هم
پري : فرشته ، جن ، همزاد
پريچهر : زيبا روي – نام زن جمشيد شاه
پريدخت : دختر پري ، همسر سام نريمان و مادر زال
پريسا : همچون پري
پرناز: پري ناز دار
پريوش : پري روي ، فرشته روي
پريا : کبوتر بال شکسته اي که به دنبال آشيانه مي گردد.
پوپک : هدهد
پوران : جانشين ، يادگار
پوراندخت : نام دختر خسروپرويز
پوريا : پهلوان محمد خوارزمي ملقب به پورياي ولي
پولاد : آهن سخت و کوبيده ، نام پهلوان ايراني زمان کيقباد
پويا : رونده و دونده – نامي کردي
پونه : گياهي خوش عطر و بو که در کنار جويها مي رويد.
پيام : الهام ، وحي ، پيغام
پيروز: کامياب ، فاتح ، نام چند نفر از پادشاهان ساساني
پيمان : عهد ، قول وقرار – عنوان اسامي مردان در فارسي دري

ت

تابان : تابنده ، منور
تاباندخت : دختر تابناک
تاجي : تاجدار ، نام و عنواني در فارسي دري
تارا : ستاره
تاويار : آتشبان – نامي کردي
ترانه : زيبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه
تناز : نازنين ، با ناز و کرشمه – نامي کردي
توران : نام دختر خسروپرويز – سرزمين تور
توراندخت : دختري از توران
تورج : دلاور ، يکي از سه پسر فريدون شاه
تورتک : خروس صحرايي ، قرقاول
توفان : باد سخت
توژال : برف اندک – نامي کردي
تير داد : داده تير ، اشک دوم پادشاه اشکاني
تينا : گل ، نامي کردي
تينو : تشنه ، نامي کردي

توس : فرزند نوذر پهلوان ايراني شاهنامه
توتي : پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخي زنان در فارسي دري است .
تهماسب : داراي اسب قوي – نام پسر منوچهر
تهمورس : روباه تيزرو و قوي ، پادشاه پيشداديان و پدر جمشيد

تهمتن

تورج

تیریژ پرتو، فروغ، نام کردی

ج

جابان : سردار ايراني يزدگرد
جامين : اسم يکي از قهرمانان ايران زمين ، نامي کردي
جاويد : پايدار ، هميشگي
جريره :‌ نام دختر پيران ويسه که همسر سياوش شد.
جمشيد : پسر طهمورث چهارمين پادشاه پيشدادي
جوان : برنا ، دلير ، شاداب
جويا : جوينده – پهلوان مازندراني بود که بدست رستم کشته شد.
جهان : دنيا ، عالم ، گيتي ، کيهان
جهانبخت : شانس و اقبال جهان
جهانبخش : بخشنده جهان
جهاندار : نگهبان جهان
جهانگير : فاتح جهان – نام پسر رستم
جهان بانو : بانوي جهان ، ملکه جهان
جهاندخت : دختر گيتي
جهان ناز : مايه فخر عالم
جيران : آهو ، نامي ترکي

جاماسب

جهانشاه

چ

چنگیز

چه‌کو (کردی)

چیا  : در لهجه ٔ کردی به معنی تپه است . چقا. رجوع به چقا شود. (یادداشت مؤلف ).

چیاکو

چومان

چابک : زرنگ ، چالاک
چالاک : سريع و زبردست
چاوش : پيشرو و پيش قراول کاروان
چترا : دوازدهمين پادشاه سلسله ماد
چوبين : کنيه و لقب بهرام چوبين سردار انوشيروان
چهرزاد : نام دختر بهمن است که سي سال پادشاهي کرد

خ

خاوردخت : دختر مشرق زمين
خداداد : خدا داده
خدايار : دوست خدا – فرمانرواي بخارا بوده است
خرم : شاد و خندان – پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است
خرمدخت : دختر شاد و خندان
خسرو : مشهور ، نيک نام – لقب چند تن از پادشاهان ساساني
خشايار : قهرمان ، نيرومند – نام پسر داريوش کبير هخامنشي
خورشيد : درخشنده آفتاب – معشوقه جمشيد درداستان جمشيد و خورشيد

خدابخش

خوبیار

خوناس

خناو

د

دارا

دادویه

دادمهر

دامون

دانوش

دانو

داراب

داریوش

دیاکو

ر

رابو : نام گلي بهاري – نامي کردي است
رابين : مشاور ، متعمد – نامي کردي است
رادبانو : بانوي بخشنده و جوانمرد
رادمان ( رادمن ) : نام سپهسالار خسرو پرويز ساساني
رازبان : راز دار – عنوان مردان بزرگ در پارسي دري
راژانه : رازيانه – نامي کردي براي دختران
راسا : هموارو صاف – نامي کردي
رامتين : آرامش تن – موسيقي دان عهد ساسانيان
رامش : فراغت ، آسودگي ، راحتي ، نام هيربد زردشتي
رامشگر : خواننده و نوازنده ، خنياگر
رامونا : نگهبان عاقل
راميار : چوپان و گوسفند چران
راميلا : خداي بزرگ ، نامي آشوري است
رامين : معشوقه ويس ، نام يکي از سرداران ايران
راويار : شکارچي – نامي کردي
رژينا : مانند روز – نامي کردي
رخپاک : داراي چهره پاک
رخسار : چهره ، سيما
رخشانه : منسوب به رخش
رخشنده : تابان ، کنايه از خورشيد است
رزميار : رزمنده ، مبارز
رستم : تنومند و قوي اندام ، جهان پهلوان ايراني و قهرمان بزرگ شاهنامه
رکسانا : نوراني ، روشن
روبينا : ياقوت سرخ
رودابه : فرزند تابان ، زن پسرزا ، نام قلعه اي در غرب ايران
روزبه : خوشبخت : بهروز، از موبدان بهرام گور ساساني
روشنک : مشعل دار ، همچنين نام دارويي گياهي است
روناک : روشن
رهام : نام پسر گودرز
رهي : راهي شده ، روان ، مسافر
ريبار : رهگذر ، نامي کردي
راسپينا : پائيز ، لغت زند و پازند

رادین

رامبد

رامتین

رخشان

رستان

روزبه

رادمان

رامان

رها

راد

رستم

ریونیز :  نام پسر کیکاوس و داماد توس . (از آنندراج ) (از برهان )

ز 

زادبخت : خوشبخت ، خوش اقبال
زاد به : بهزاد ، نيک زاده شده
زاد چهر : داراي نژاد پاک و اصيل
زاد فر : زاده روشني
زال : فرزند سپيد موي سام نريمان و پدر رستم قهرمان ملي ايرانيان
زادماسب : برادر شاپور ساساني ، نام يکي از قضات ساساني
زاوا : داماد ، نامي کردي
زرتشت : صاحب شتر زرد و زرين ، پيامبر ايران باستان
زرنگار : طلا کوب ، زرين
زري : طلائي ، زربفت
زرين : طلائي رنگ ، منصوب به زر
زرينه : آنچه منسوب به زر است
زمانه : روزگار ، دهر
زونا : گياهي با گل کبود رنگ ، نامي کردي

زيبار : قبيله اي از کردها ، نامي کردي
زيما : زمين ، لغت اوستائي
زينو : زنده ، پابرجا – نامي کردي

زاب

زامیاد

‍‍‍‍‍زاوش

زرمهر

زند

زوبین

ژ

ژوبین

ژاله : شبنم ، قطره
ژالان : گلهاي داراي قطره و شبنم – نامي کردي
ژيار : زندگي ، زندگي شهري – نامي کردي
ژينا : زندگي و حيات – نامي کردي
ژيوار : زندگي

س

سارا : صحرا ، کوه و دشت – نامي کردي
سارک : سار کوچک ، پرنده اي سياه رنگ وبزرگتر از گنجشک
سارنگ : نام سازي شبيه به کمانچه
ساره : بامداد ، فردا – نامي کردي
ساسان : سوال کننده ، رئيس معبد آناهيد استخر که خاندان ساسانيان به او منسوبند
ساغر : پياله شرابخوري ، جام
سام : سيه چرده – جهان پهلوان ايراني وجد رستم
سامان : ترتيب ، نظام ، زندگي
سانا : سهل و آسان
ساناز : کمياب ، نادر، نام گلي است
سانيار : حامي و يار و پشتيبان – نامي کردي
ساويز : خوش اخلاق ، مهربان – نامي کردي
ساهي : آسمان صاف – نامي کردي
ساينا : خانداني از موبدان زردشتي ، سيمرغ
سايه : منطقه تاريک پشت هر جسم ، حمايت
سپنتا : مقدس ، محترپ
سپند : اسفند
سپهر : آسمان ، نام فرزند کيخسرو
سپهرداد : بخشيده اسمان – داماد داريوش هخامنشي
سپيدار : درخت سفيد
سپيد بانو : بانوي سفيد و درخشان
سپيده : سحرگاه ، سپيدي چشم
ستاره : کرات آسماني که در شب مي درخشند
ستي : دختر ، سيتا
سرافراز : سربلند ، متکبر
سرور : رئيس ، پيشوا
سروش : شنيدن و فرمانبرداري – فرشته مظهر اطاعت
سرور : شادماني ، خوشحالي
سوبا : شناگر ، فردا
سوبار : اسب سوار – لغت زند و پازند
سنبله : يک خوشه گندم
سودابه : دختر زا – سود ده
سوري : سرخ رو ، نام دختر اردوان پنجم
سورن : خانواده اي در دوره اشکانيان که قدرتمند بودند
سورنا : سردار دلير و خردمند پارتي
سوزان : سوزنده ، ملتهب
سوزه : سبزه ، نامي کردي
سوسن : گلي به رنگهاي سفيد، کبود ، زرد و حنايي
سومار : نام قبيله اي از کردها
سولان : نام گلي است ، نامي کردي
سولماز : زني که پيرو پژمرده نمي شود
سوگند : شاهد گرفتن خدا يا بزرگي را گويند
سهراب : سرخ روي ، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانيان بود
سهره : پرنده اي خوش آواز، با پرهاي سبز و زرد
سهند : کوه آتشفشان قديمي در آذربايجان
سيامک : مجرد – نام پسر کيومرث
سياوش : دارنده اسب سياه ، فرزند کيکاووس که ناجوانمردانه و بي گناه به قتل رسيد
سيبوبه ‌: مانند سيب ، دانشمند شهير ايراني ، منصف الکتاب
سيما : چهره ، رخ
سيمدخت : دختر نقره اي و سفيد
سينا : مرد دانشمند ، نام پدر شيخ ابوعلي سينا
سيمين : نقره اي ، سفيد ، روشن
سيمين دخت : دختر نقره اي و سفيد

سالار

سامان

سورن

سورنا

سوشیانت

سوشیانس

سیروس

ش

شاپرک : پروانه
شادي : شادماني ، خوشحالي ، شور شادان : شادمان
شادمهر : مهربان ، با محبت
شاران : گردنبند درست شده از بادام – نامي کردي
شاهپور : پسر شاه ، شاهزاده – نام چند تن از شاهان ساساني
شاهدخت : دختر شاه ، شاهزاده خانم
شاهرخ : شاه منظر ، کسي که رخساري همچون شاه دارد
شاهين : پرنده اي شکاري
شاهيندخت : دخت شاهين
شايسته : سزاوار ، لايق
شباهنگ : بلبل ، ستاره کاروان کش
شب بو : نام گلي است که شب هنگام باز مي شود
شبديز: سيه فام ، سيه چرده ، نام اسب خسروپرويز
شبنم : رطوبتي که شب هنگام روي گلها مي نشيند
شراره : گرماي سوزان ، عشق فراوان ، نامي کردي
شرمين : شرمسار ، خجل
شروين : يکي از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساساني
شکوفه : گل درختان ميوه دار ، شکفته
شکفته : خندان ، بشاش
شمشاد : درختي زينتي و تقريبا هميشه سبزکه دستمايه بسياري از شاعران است
شمين : خوشبو، خوش عطر
شوان : شبان ، چوپان – نامي کردي
شميلا : از نامهاي ارمني ايراني به معني بانوي بزرگوار
شورانگيز : فتنه انگيز ،‌ ايجاد کننده شور و شوق
شوري : خوش قيافه ، قد بلند- نامي کردي
شهاب : شعله آتش ، سنگ آسماني ، ستاره دنباله دار
شهبار : درخورشاه ، لايق شاه
شهباز : باز سفيد رنگ ، شاه باز
شهبال : پر بزرگ پرندگان
شهپر: پرشاهانه
شهداد : داده و بخشيده شاه
شهرآرا: آنکه به زيبايي مايه آرايش شهراست ، آرايش دهنده شهر
شهرام : رام و مطيع شاه
شهربانو : بانوي شهر ، ملکه
شهرزاد : شهرزاده ، بومي – نقال قصه هاي هزار و يک شب
شهرناز : خواهر جمشيد و همسر ضحاک ماردوش

شيوا : شيرين بيان ، خوش زبان ، ايزد بزرگ هنديان باستان

شهرنوش : شيريني شهر
شهره : مشهور و نامي
شهريار : پادشاه ، يارشهر ، نام پسر برزوپسر سهراب
شهرزاد : شاهزاده ، فرزند شاه
شهلا : زن سيه چشم
شهنواز : نوازش شده شاه
شهين : منسوب به شاه
شيبا : نسيم شبانه – نامي کردي
شيدا : آشفته و عاشق
شيده : ‌خورشيد ، درخشان
شيردل : پهلوان و دلاور
شيرزاد : شير بچه ، همچون شير
شيرنگ : به رنگ شير ، مانند شير
شيرو : پهلوان معاصر با گشتاسب ، نام سردار فريدون
شيرين دخت : دختر شيرين
شيما : دخترانه ، نامي کردي
شينا : قدرتمند ، توانا – نامي کردي
شيرين : مطبوع و گوارا ، معشوقه خسرو پرويز

شایا

شایان

شاهرخ

شاهین

شباهنگ

شاهکام

شهراد

شهاب

شهرداد

شهریار

شهروز

شیرنگ

شهیار

شهبد

شهنام

شوپه

شیریزدان

شاهو

شیروان

شه‌مال

شه‌مزین

شیرکو

شورش

غ

غوغا : آشوب ، هياهو

ف

فراز : بلندي و شکوه
فرامرز : شکوه مرزداري – نام پسر رستم دستان
فرانک : سياه گوش ، نام مادر فريدون ، نام همسر بهرام گور ساساني
فراهان : محل شکوه و جلال
فربد : مناعت ، بزرگي
فربغ : شکوه خداوند
فرجاد : دانشمند و فاضل
فرخ : تابان و زيبا – نام يکي از اميران سيستان در عهد سلجوقيان
فرخ پي : نيک پي و نيک قدم
فرخ داد : مبارک آفريده شده
فرخ رو : داراي صورت زيبا
فرخ زاد : مبارک زاد ، خجسته زاد ، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانيان است
فرخ لقا : دراي چهره زيبا ، خوشگل
فرخ مهر : زيبا چون خورشيد
فرداد : داده شکوه وزيبائي
فرديس : بهشت ، بوستان
فرين : يگانه ، شکوه دين ، مخفف فروردين ماه اول بهار
فرزاد : زاده فرو شکوه
فرزام : شايسته و لايق – نامي کردي
فرزان : عاقل ، حکيم ، دانشمند
فرزانه : دانشمند ، عاقل و عالم
فرزين : عالم ، وزير دربار
فرشاد : شا دمان ، مسرور ، خوشحال
فرشته : فرستاده الهي و آسماني
فرشيد : درخشانتر ، نام برادر پيران ويسه
فرمان : دستور ، حکم
فرناز : داري ناز فراوان
فرنگيس ( فري گيس ) : نام دختر افراسياب و همسر دوم سياوش
فرنود : دليل و برهان
فرنوش : شکوه ، نام پادشاه باستاني ماد
فرنيا : نامي براي پسران
فروتن : افتاده حال ، متواضع
فرود : پائين – نام پسر سياوش ، نام پسر کيخسرو نام پسر خسرو پرويزو شيرين
فروز : روشنائي ، روشني
فروزان : تابان ، درخشان
فروزش : روشني ، تابناک
فروزنده : درخشان ، درخشنده
فروغ : روشنائي ، تابش
فرهاد : عاشق افسانه اي شيرين
فرهنگ : شکوه ، ادب ، تربيت
فرهود : صداقت و راستي در دين
فربار : همراه خوب و شايسته
فريبا : زيبا و فريبنده
فريد : بي همتا، نامي کردي
فريدخت : دختر بي همت
فريدون : داراي شکوهي اينچنين ، پادشاه پيشداري که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد
فريمان : فر و شکوه ايمان
فريناز : عشوه گر ، پريناز
فرينوش : شکوه شيرين
فريوش : زنگ ، همان پريوش هم هست
فيروز : پيروز و مظفر
فيروزه : سنگي گرانبها با رنگ فيروزه اي

فرسا

فرامرز

فرزاد

فرزام

فرزین

فردین

فرداد

فرورتیش

فرمان

فرهنگ

فریبرز

فرناد

فرهاد

فرنام

فرهام

فرهود

فروهر

فیروز

فرشاد

فرشید

فرخ

فرخزاد

فربد

فهام

فریا

ق

قابوس : معرب کاووس است
قباد : سرور گرامي ، شاه محبوب ، پدر کيکاوس از پادشاهان کيانی
قدسی : بهشتی ، روحانی

ک

کابان : کدبانو ، نامي کردي براي دختران
کابوک : کبوتر ، نامي کردي براي دختران
کارا : فعال و کوشا
کارو : از نامهاي ارمني ايراني به معني نويد دهنده
کاراکو : نام يکي از سرداران ماد
کامبخت : کسي که بخت به کام اوست
کامبخش : آرزو دهنده ، مراد بخش
کامبيز : صورت فرانسوي (( کمبوجيه )) پسر کورش است
کامجو : کامجوينده ، کامران . (آنندراج ). کامروا. کامیاب . برمراد و آرزو رسیده .
کامدين : يکي از دانايان دين زردشت
کامران : سعادتمند و خوشبخت
کامراوا : به مقصود و مراد رسيدن
کامک : آرزو و خواهش کوچک
کامنوش : کامروا ، خوشبخت
کاميار : کامروا و پيروز
کانيار : معدن شانس ، نامي کردي
کاووس : پادشاه توانا – از پادشاهان کياني و پسر کيقباد
کاوه : آهنگر معروف ايران باستان که عليه ضحاک قيام کرد
کتايون : جهان بانو ، دختر قيصر روم و مادر اسفنديار
کرشمه : ناز و غمزه
کسري : معرب خسرو است
کلاله : موي پيچيده ، دختري با موهاي مجعد
کمبوجيه : نام پسر کورش کمبوجيه است
کوشا : کوشنده ، ساعي
کهبد : خداوند کوه ، عابد
کهرام : رام شده کوه نام برادر و سردار افراسياب
کهزاد : زاده کوه ، کسي که در کوه زائيده شده است
کيارش : شهريار بزرگ
کيان : پادشاه ، اميران
کيانا : فرستاده ، نامي کردي
کيانچهر : داراي چهره پادشاهان
کياندخت : شاهدخت ، دختر شاه ، دختر گيتي
کيانوش : بسيار شيرين ، نام يکي از دو برادر فريدون در شاهنامه
کياوش : بزرگوار – نام پدر کيقباد
کيخسرو : پادشاه نيکنام ، نام پسر سياوش و سومين پادشاه کيانيان
کيقباد : پادشاه محبوب – پدر کيکاوس و سر سلسله کيانيان
کيکاووس : سياه چرده ، سبزه ، نام پسر کيقباد و پدر کياوش
کيوان : سياره زحل و دومين سياره منظومه شمسي پس از مشتري است .
کيوان دخت : دختر سياره کيوان
کيومرس : نخستين انسان ، و به گفته شاهنامه نخستين پادشاه
کيهان : جهان و گيتي
کيهانه : جهان کوچک

کوروش

کارن

کامشاد

کنارنگ

کورس

کورش

کیارش

کیا

کیان

کیوس

کوشا

کیکاووس

کاردو

کاروان

کاروخ

کازیوه

کارزان (=کاردان) (کردی)

کاژاو

کوماس

گ

گرشا : به ر وايت شاهنامه همان کيومرث اولين پادشاه است
گرشاسب : صاحب اسب لاغر ، پهلوان ايراني و جد رستم
گرشين : شعله آبي ، نامي کردي براي دختران
گرگين : منسوب به گرگ ، پسر ميلاد از پهلوانان

زمان کيخسرو
گزل : زيبا ، نامي ترکمني است
گشتاسب : صاحب اسب رمنده ، پدر داريوش هخامنشي
گشسب : دارنده اسب نر
گشسب بانو : دختر رستم و زن گيو
گل : گياهان رنگي کوچک که دستمايه شاعرانند
گل آذين : حالت قرار گرفتن گلها روي شاخه ها
گل آرا‌ :‌ آراينده گل
گلاره : تخم چشم ، نامي کردي
گل افروز : فروزنده گل
گلاله : دسته گل
گل اندام : آنکه اندامش مانند گل است
گلاويز : گياهي براي زينت گل
گلباد : داري بوي گل
گلبار : پرگل ، گل افشان
گلبام : گلبانگ
گلبان : نگهدارنده گل
گلبانو : بانوي چون گل
گلبرگ : هر يک از برگهاي يک گل ، مثل برگ گل
گلبو : معطر ، خوشبو
گلبهار : مثل گل بهاري
گلبيز : گل افشان
گلپاره : تکه گل ، پاره اي از گل
گلپر : برگ گل ، پر گل
گلپري : پري همچون گل
گلپوش : پرازگل ، پوشيده از گل
گل پونه : کسي که چهره اش به لطافت گل است
گلچين : باغبان ، عاشق گل ، کسي که گل مي چيند .
گلدخت : دختر گل
گلديس : به رنگ گل ، مانند گل
گلربا : رباينده گل
گلرخ : بسيار زيبا همچون گل
گلرنگ : به رنگ گل ، شرابي رنگ
گلرو : زيبا و سرخ رو
گلشن : گلزار و گلستان
گلريز : ريزنده گل
گلزاد : زائيده گل
گلزار : گلستان ، جاي پرگل
گلسا : مثل گل
گلشيد : درخشان چون گل
گلنار : گل انار ، شکوفه انار
گلناز : کسي که ناز و غمزه اش مثل گل است
گلنسا : گل بانو ، خانم گل
گلنواز : نوازش شده گل
گلنوش : شيرين مثل گل
گلي : مانند گل ، قرمز رنگ
گودرز : از پهلوانان عهد کاوس وکيخسرو و يکي از پادشاهان معروف اشکاني
گوماتو : انقلابي زمان مادها که براي براندازي مادها و هخامنشيان قيام کرد
گهر چهر : آنکه چهره اش همچون گوهر است
گوهر ناز : کسي که همچون گوهر نازش گرانبهاست
گيتي : دنيا ، جهان ، عالم
گيسو : موي بلند زنان
گيلدا : طلا
گيو : پهلوان نامي شاهنامه و پدر بيژن

گستهم

گَرسیوَز

گلینوش

گوران

گووه ‌ند

ل

لادن : گلي به رنگهاي زرد و نارنجي
لاله : گلي که رنگهاي گوناگون دارد و معروفترين آن لاله سرخ و صحرائي است
لاله رخ : کسي که روي همچون لاله دارد
لاله دخت : دختر لاله
لبخند : تبسم
لقاء : چهره ، سيما
لومانا : نام محلي در کردستان ، نامي کردي براي دختران
لهراسب : داراي اسب تندرو ، از پادشاهاي کياني و پدر گشتاسب

لاس

لاوچاک

لیزان

م

مارال : آهو ، نامي ترکي
ماري : کبک ماده ، نامي کردي
مازيار : اورا مزدايار – پسر قارون فرمانرواي طبرستان
ماکان : نام پسر يکي از سران ديالمه
مامک : مادر کوچک و مهربان
مانا : نام خداوند بزرگ و نام يکي از دولتهاي ماد ، نامي کردي
ماندانا : دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشي
مانوش : کوهي که منوچهردربالاي آن متولد شده است
ماني : پيامبر ايراني در زمان شاپور ساساني
مانيا : خسته شده ، نامي کردي
ماهان : منسوب به ماه
ماهاندخت : دختر ماهان
ماه برزين : يکي از بزرگان دولت ساسانيان
ماه جهان : زيباي جهان
ماهچهر : زيبا رو ، قشنگ
ماهدخت : دختر ماه
ماهور : تابناک – نامي کردي
ماهرخ : آنکه صورتي چون ماه زيبا دارد
ماهزاد : زاده ماه
مردآويز: جنگنده و دلاور
مرداس : مرد آسماني – نام پدر ضحاک که مرد نيکي بود و بدست پسرش کشته شد
مرزبان : مرزدار – مرزبان بن رستم نويسنده کتاب مرزبان نامه
مرمر : ازسنگهاي آهکي که صيقلي و جلا پذير است ، سنگ مرمر
مزدک : خردمند کوچک – مردي که در زمان ساسانيان ادعاي پيغمبري کرد اما کشته شد
مژده : نويد ، بشارت
مژگان : مژه ها
مستان : شادان ، شادمان
مستانه : خوشحال ، مانند مست
مشکاندخت : دختر خوشبو
مشکناز : مشک ناز دار
مشکين دخت : دختر مشک آلود و معطر
منيژه : پاک و سفيد روي – نام دختر افراسياب
منوچهر : کسي که چهره بهشتي دارد – از پادشاهان پيشدادي
مهبانو : بانوي بزرگ ، بانوي همچون ماه
مهبد : يکي از وزيران انوشيروان ساساني
مه داد : از فرماندهان نظامي پارسيان ويکي از نامهاي دوران هخامنشي
مهتاب : ماه تابان ، ماه تابناک
مهديس : ماهرو ، زيبا ، خوشگل
مه جبين : انکه پيشانيش مانند ماه درخشان است
مه دخت : ماه دخت ، دختر ماه
مهر آذر : يکي از موبدان پارس در زمان انوشيروان – خورشيد آذر
مهر آرا : آرايش دهنده مهر
مهر آسا : همچون خورشيد زيبا روي
مهر آفاق : خورشيد افقها
مهر افرين : عشق آفرين ، آفريننده عشق
مهرآب : کسي که فروغ خورشيد دارد – نام جد مادري رستم
مهرداد : بخشنده ماه
مهر افزون : بالا برنده عشق و محبت
مهرام : رام شده ماه
مهران : منسوب به مهر است و يکي از خاندانهاي عصر ساساني
مهراندخت : دختر مهر و محبت
مهرانديش : داراي انديشه با مهر و محبت
مهرانفر : شکوه
مهرانگيز : ايجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپويا : پوينده مهر
مهرداد : داده خورشيد- خورشید عدالت – نام چند تن از پادشاهان اشکاني
مهر دخت : دختر آفتاب
مهرزاده ‌: زاده خورشيد ، زيبا روي
مهرناز : ناز خورشيد
مهرنوش : خورشيد جاويدان – يکي از پسران اسفنديار که بدست فرامرز کشته شد
مهرنکار : آرايش دهنده خورشيد ، مهر آرا- نام يزدگرد
مهرنيا : ازنژاد مهر
مهروز : آنکه روزي چون خورشيد دارد
مهري : منسوب به مهر ، منسوب به خورشيد
مهريار : دوست خورشيد
مهسا : مانند ماه زيبا روي
مهنوش : ماه هميشگي
مهوش :‌ مانند ماه
مهيار : يار ماه ، نام پسر داريوش سوم هخامنشي
مهين : ماه زيبا رو
مهين دخت : دختر بزرگ
ميترا : دوستي و محبت و مهر
ميخک : گلي زيبا به رنگهاي قرمز، سفيد ، صورتي وزرد
مينا : گلي کوچک و زينتي ، گردنبند
مينا دخت : دختر مينا
مينو : بهشت ، جنت
مينودخت : دختر بهشت ، دختر پاک
مينو فر : داراي شکوه بهشتي

مهدیار

مانشت

مرداس

مهرگان

مرداویج

مهرداد

مهرزاد

مهرشاد

مهزیار

مهیار

مهرنگ

میلاد

مه‌ریوان

میلان

میران

ن

نادر : کمياب ، بي همتا – نادر شاه افشار سر سلسله افشاريه درايران
ناز آفرين : معشوقي که ناز فراوان مي کند
نازبانو : بانوي ناز دار
نازپرور : پرورش يافته در ناز
نازچهر : کشي که چهره ناز دارد
نازفر : داراي شکوه
نازلي : پرناز و غمزه – نامي ترکي براي دختران
نازي : با ناز ، اهل ناز
نازيدخت : دختر ناز
نامور : مشهور ، ارزنده
ناهيد : پاک و بي آلايش – نام مادر اسفنديار
ندا : آواز ، بانگ ، فرياد

نرسي : فرشته وحي در اوستا – نام پسر شاپور نوه اردشير بابکان
نرگس : گلي خوشبو و زيبا
نرمک : زيبا و لطيف – نامي کردي براي دختران
نرمين : لطيف و ملايم
نريمان : پهلوان ، دلير – نام پدر سام
نسترن : گلي سفيد و زيبا از گونه هاي نرگس
نسرين : گلي سفيد و پر برگ
نسرين دخت : دختر نسرين
نسرين نوش : نام همسر بهرام گور
نکيسا : نوازنده و خواننده دربار خسرو پرويز ساساني
نگار: نقش ، بت ، صنم
نگاره : شکل داراي نقش و نگار
نگارين : نقاشي شده
نگين : گوهر قيمتي
نوا : ناله ، آواز
نوش ( انوش ) : زندگي جاويد
نوش آذر : آتش جاويدان – از آتشکده هاي عصر ساساني
نوش آور : چيزي که زندگي و حيات مي آورد
نوشا : نوشنده ، آشامنده
نوش آفرين : افريننده شادي و شيريني
نوشدخت : دختر شاد
نوشروان ( انوشيروان ) : جاويدان ،‌ اولين خسرو ساساني
نوشفر : شکوه جاويد
نوشناز : داراي ناز و اداي شيرين
نوشين : گوارا و شيرين
نويد : مژده و بشارت
نوين : تازه ، جديد
نوين دخت : دختر تازه به دنيا آمده
نيش ا : خال و نشانه – نامي کردي براي دختران
نيک بين : خوش بين
نيک پي : پاک نژاد
نيک چهر : خوشگل و زيبا
نيک خواه : شخص خير خواه و خيرانديش
نيکداد : بخشنده نيکي
نيکدخت : دختر پاک و نيکو
نيکدل : دل پاک
نيکزاد : زاده نيکي و پاکي
نيلوفر : گل پيچک و زينتي به رنگهاي سفيد و سرخ وآبي
نيما : لقب علي اسفندياري پدرشعر نو درايران ، نيما يوشيج

نوید

نیوشا

نوژن

نوذر

نیاسا

ناسیکو

نسکو

نه‌به‌ز

نه‌سره‌و

نه‌هروز

نه‌وشیروان

نه‌که‌روز

نچیروان

و

وامق : دوست دارنده ، عاشق – عاشق عذرا
ورجاوند : ارجمند – به اعتقاد زردشتيان کسي که درآخر زمان ايران را آباد مي کند
وريا : پيدار، آگاه – نامي کردي براي پسران
وشمگير : شکارچي بلدرچين – نام نام پسر وردانشاه از مولوک ديالمه
وهرز : نام مرزبان کشور يمن درعهد انوشيروان
وهسودان : نيک آسوده و آرام – عنوان يکي از سلاطين آذربايجان
ويدا : آموزنده و تعليم دهنده
ويس : نام معشوق رامين در داستان ويس و رامين
ويشتاسب : صاحب اسبان فراوان
ويگن : از اسمهاي ارمني ايراني به معني جهش و پرش

ونداد

وندیداد

وهومن

ه

هژير : خوب چهره ، نام يکي از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد
هخامنش : دوستار انديشه – نام جد کورش کبير
هربد( هيربد ) : حاکم آتشکده ، موبد موبدان
هرمز : اهورمزدا ، خداي بزرگ ايرانيان – نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان
همايون : مبارک ، خجسته – نام تني چند از پادشاهان هندوستان
هما : فرخنده ، مبارک ، مرغ سعادت – نام دختر گشتاسب و خواهر اسفنديار
همادخت : دختر مبارک و فرخنده بخت
همدم : رفيق و مونس و همزبان
همراز : محرم اسرار
همراه : دوست و يار موافق
هنگامه : غوغا ، شلوغي ، دادوفرياد
هوتن : خوش اندام ، نام يکي از متحدان داريوش درحمله به مغان
هور : خورشيد ، آفتاب
هورتاش : همچون خورشيد
هورچهر : تابان روي ، زيبا
هورداد : فرستاده و داده خورشيد
هوردخت : دختر خورشيد
هورزاد : زاده خورشيد
هورمند : شبيه خورشيد
هوروش : خورشيد مانند ، مثل خورشيد
هوشنگ : هوش و درايت – نام يکي از سلاطين پيشدادي و فرزند سيامک
هوشيار : با هوش و آگاه
هومان : نيک انديش ، نام يکي از سرداران افراسياب و نيز نام برادر پيران ويسه
هومن : نيک منش
هونام : خوشنام ، نيکنام
هويدا : آشکار و نمايان
هيتاسب : صاحب اسب بسته شده
هيرمند : يکي از القاب گستاسب ، آتش پرست
هيما : اشاره ، نامي کردي براي دختران
هيوا : اميد وآرزو – نامي کردي براي دختران و پسران

هامون

هورمزد

هوتن

هورداد

ی

یزدگرد: سی وپنجمین شاه ساسانی

يادگار : آنچه از انسان بجاي ماند – پسر پادشاه گرجستان
ياسمن ( ياسمين ) : گل زيبائي به رنگ سفيد و زرد و کبود
ياشار : عمر کننده ، نامي ترکي براي پسران
ياور : کمک و همدست و يار
يزدان : خداوند ، آفريدگار هستي
يگانه : بي نظير ، بي مانند
يوشيتا : پهلواني از خاندان فريان

 

نام‌های دختران

ــــــــــــــــــــــــــــ

آ

آبگینه

آبنوس

آتنا

آتوسا : نیک راد . نامی رایج در زمان هخامنشیان و (دختر کورش بزرگ همسر

داریوش بزرگ مادر خشیارشا)

اختر

آذر

آذرافروز

آذرگون

آزرمیدخت

آذرنوش

آذین

آرا

آرتمیس

آرزو

آرمینا

آرمینه

آرمیتا

آریانا

آریادخت

آریانوش

آرینا

آزاده

آسا: مانند

آسانا

آستیاژ

آفتاب

آفرین

آگرین

آلا

آلاء

آلاله

آناهیتا

آندریا

آنوشا

آوا

آوید

آویده

آویزه

آویسا

آوین

آوینه

آهو

ا

ابریشم

اختر

ارغوان

اروشا

اِستِر

افروز

افروغ

افسانه

افسر

افسون

افشان

افشار

آرتمیس

اومَتی

امتیس

امیتیس

اناهید

اندیشه

انوشه

ایران

ایرمن

ایران بانو

ایراندخت

ب

بانو

بنفشه

بهار

بهاران

بهاره

بهارک

بهدیس

بهدخت

بهرخ

بهشید

بهناز

بهنوش

بوسه

بیتا

باران

پ

پانیذ

پائیزه

پارمیس

پدیده

پرتو

پردیس

پرستو

پرند

پرنیا

پرنیان

پروانه

پروین

پری

پریا

پریچهر

پریدخت

پریرو

پریزاد

پریسا

پریشاد

پریناز

پریوش

پگاه

پوپک

پوران

پوران

پوراندخت

پوری

پونه

پژهان

پیمانه

پرنیان

پارمیدا

پادینا

ت

تابنده

ترانه

ترسا

ترمه

ترنه

تهمینه

تیشتر

تیر

ترنگ

توراندخت

تینا

ته‌لار

ته ‌نیا

تریفه

تیروژ

ج

جوانه

جوان

چ

چکامه

خ

خجسته

خورشید

خوروَش

د

دانه

دُرّی

دریا

دلارا

دلارام

دلبر

دلکش

دلوسه

دوکا

دینا

ر

رامش

راشر

رامینا

رسا

رها

رهام

روان

رود

رودابه

روجا

روشنک

روناک

رؤیا

رکسانا

روژینا

رازان

ریزان

ز

زری

زرین

زرین‌دخت

زویا

زیبا

زینا

زیور

زایه‌له

ژ

ژاله

ژرفا

ژیلا

ژینر

ژینا

س

سارک

سارینا

ساغر

ساناز

سایه

سپیده

ستاره

ستوده

سرگل

سروناز

سمانه

سودابه

سوری

سوزان

سوسن

سومن

سوگل

سوگند

سیما

سیمین

ش

شاپرک

شاپری

شادان

شادی

شانا

شانار

شایسته

شبره

شبنم

شرمینه

شکیبا

شمیلا

شمیم

شهپر

شهربانو

شهرخ

شهربانو

شهرزاد

شهرناز

شهره

شهناز

شهین

شوکا

شقایق

شکوفه

شکوه

شکیلا

شیدا

شیده

شیرین

شیرین‌بانو

شیفته

شیلا

شیما

شیوا

شورانگیز

غ

غمزه

غنچه

ف

فاختک

فرانک

فرشته

فروزنده

فروغ

فرنیا

فریبا

فریما

فرین

فریناز

فوژان

فیروزه

فریماه

فرنوش

ق

قشنگ

ک

کتایون

کمند

کرانه

کشور

کیان

کیهانه

گ

گردآفرید

گلاره

گلاوژ

گل‌افروز

گل‌اندام

گلبانو

گلبهار

گلابتون

گلبیز

گلپا

گلپری

گلپونه

گلتاج

گلتن

گلرخ

گلرو

گلشن

گلشید

گلشیفته

گلمیس

گلنار

گلناز

گلنوش

گل‌ورچین

گلی

گوهر

گوهرشاد

گیتا

گیتی

گیسو

گیلا

گیلان

ل

لادن

لاله

لاله‌رخ

م

مازون

مامک

مانا

ماندان

ماندانا

مانلی

ماه‌پری

ماهتو

ماه‌چهر

ماهدخت

ماه‌برزین

ماهنوش

ماه‌جهان

ماهزاد

ماهک

مرجان

مرجانه

مروارید

مژده

مژگان

مسل

مستانه

مشکان‌دخت

مشکین‌دخت

مونا

منیژه

مهتا

مهتاب

مهدخت

مهدیس

مهرآذر

مهرا

مهراد

مهراب

مهرانگیز

مهرانه

مهربان

مهرخ

مهرریز

مهرسا

مهروا

مهرک

مهری

مهزاد

مهسا

مهستی

مهشید

مهناز

مهنوش

مهکامه

مهین : خوار و سست

موژان

میترا

میخک

میگل

مینا

مینو

ن

نازآفرین

نازگل

نازنین

نازیلا

ناژیلا

ناژین

ناهید

نرگس

نرمین

نسترن

نسرین

نگار

نگین

نهال

نوا

نوش‌آفرین

نوشزاد

نوشین

نیلوفر

نیکو

نیکی

نیکسا

نیشا

نیوشا = شنونده

و

ویس

ویدا

ه

هستی

هما

هنگامه

هوروَش

ی

یارا

یاس

یاسمن

یاسمین

یگانه

یکتا

یسنا

یوتاب

 

منابع :

ــــــــــــــ

ــ شاهنامه فردوسی ، پارسی ویکی ، پارسی سره ، ویکی پیدیا ، آنندراج ، برهان قاطع.

 

 

 

 

 

 

 

Updated: دسامبر 11, 2016 — 4:17 ب.ظ