ترامپ و تکرار عصر فاجعه در قرن 21

 

محمود قزوينى
November 24, 2016

اریک هابسبام قرن بیستم را  عصر افراطها نامید. عصر بحرانهای عمیق اقتصادی و اجتماعی، عصر جنگهای جهانی؛ عصر انقلاب اکتبر و مبارزات عظیم کارگری، عصر سقوط لیبرالیسم و سربرآوردن فاشیسم و نازیسم، عصر قتل عامهای میلیونی، عصر انقلابات در جهان سوم، عصر دوران طلائی رونق پس از جنگ جهانی و دولتهای رفاه،  عصر سقوط بلوک شرق و دیوار برلین و ….

او عصر سقوط لیبرالیسم و سربرآوردن فاشیسم و نازیسم را عصر فاجعه نامگذاری کرده بود. انتخاب ترامپ را باید آغاز عصر فاجعه در قرن 21 دانست. دیگر فاجعه محدود به عراق و سوریه و فلسطین و خاورمیانه نمی ماند، با انتخاب ترامپ فاجعه جهانی شده است و عصری را در تاریخ جهان ما اشغال خواهد کرد.

در 1917 قرن بیستم، انقلاب کمونیستی اکتبر به پیروزی رسید و سوسیالیسم کارگران مارش نابودی سرمایه داری را در جهان نواخت و عصر جنبشهای کارگری و انقلابات را در به جزء دائمی و چهره قرن تبدیل  نمود.  در 2017 قرن بیست و یک پیروزی انتخاباتی ترامپ در آمریکا مارش نیروها و جنبشهای را به صدا درآورد که میتواند عصر فاجعه را به جزء دائمی قرن 21 تبدیل نماید.

قرن 21 نیز عصر افراطها باقی خواهد ماند. لیبرالیسم اقتصادی افراطی به همراه لیبرالیسم سیاسی یعنی پارلمان و ” آزادی سیاسی” و حقوق بشر دارد جایش را به نیروهای افراطی میسپارد که قرن بیستم پس از سقوط لیبرالیسم در دهه 30 آن را تجربه نمود. در همه کشورها ی اروپایی و آمریکایی، نیروهای افراطی نژادپرست و راسیست و فاشیست، نه تنها جامعه و افق سیاسی جامعه را تا درجه بالایی به سوی راست افراطی سوق داده اند، بلکه در برخی از کشورها در آستانه کسب قدرت هستند. سنت سیاسی حاکم در آمریکا در طول قرن بیستم با لیبرالیسم بود. گروههای راست افراطی نظیر فاشیسم و نازیسم هیچگاه شانسی برای قدرت نمایی پیدا نکردند و عصری را در قرن بیستم در آمریکا به خود اختصاص ندادند. از این نظر به نظر میامد جنبشهای راست افراطی شانسی در آمریکا ندارند و یا جزء آخرین دژهایی خواهند بود که توسط آنها فتح شود.

تبعیض بر علیه سیاهان، نظیر تبعیض بر علیه زنان در جهان امروز در سیستم و کارکرد نظام اقتصادی و سیاسی آمریکا ریشه دوانده بود و نژادپرستی جنبشی ضعیف در صحنه سیاسی آمریکا بوده است، که جنبشهای مدنی ضد نژادپرستی در راه تضعیف و ریشه کنی آن گام برمیداشتند. انتخاب اوباما نشان از پیشرفت این جنبش در سیستم سیاسی آمریکا داشت.

انتخاب ترامپ نشان داد در قرن 21 ما با وضعیت جدیدی روبرو خواهیم بود. فاجعه در میزند. قرن بیستم با خطر سوسیالیسم آغاز شده بود، قرن 21 با آنچه “سقوط سوسیالیسم”  نام گرفت آغاز گشت. سقوط اردوگاه شرق را سقوط سوسیالیسم نامیدند و حمله به سوسیالیسم و هرگونه برابرخواهی و آزادیخواهی را تا افراطی ترین حد آن پیش بردند. با حمله و تضعیف سوسیالیسم، در نبود فشار سوسیالیسم، حتی سوسیالیسمی در نام، حتی سوسیالیسم عدالتخواهانه بورژواها، نیروهای افراطی مذهبی و نژادی و فاشیستی از هر نوعی سربرآورده اند و دارند جوامع را یک به یک به ورطه وحشتناک جنگهای نژادی و مذهبی بی پایان و کشتارهای هولناک وارد میکنند. دشوار است حدس زد کدام کشورها بیرون این دایره قرار میگیرند و یا در مقابل آن میایستند. خطر را بورژوازی و دولتهای آن هم حس کرده اند، نهادهای سیاسی  سازمانی آنها در معرض نابودی قرار دارند.

اتحادیه اروپا اولین قربانی این روند خواهد بود. اما همانند عصر فاجعه قرن بیستم، بورژوازی توان مقابله با راست افراطی را ندارد و خودشان زمین را برای پیشروی آن هموار میکنند. بحرانهای اقتصادی، سیاسی سرمایه داری ، عدم وجود یک راه حل در چهارچوب نرمال کارکرد سرمایه و ورشکستگی و پوسیدگی دستگاه سیاسی آن ،  راه را برای نیروهای افراطی  از هر طرف باز کرده است. در غیبت سوسیالیسم و چپ افراطی، راست افراطی پاسخ میدهد. راست افراطی با گسترش دامنه نفرتهای قومی، نژادی و مذهبی و جنگهایی بر این مبناها و جنگهای ملی و منطقه ای و اشغالهایی نظیر عراق و حتی کاربرد بمب اتمی به این بحران پاسخ میدهد. در دهه آخر قرن بیستم و ربع اول قرن بیست و یکم جهان به اندازه کافی از نفرت مذهبی، قومی و حتی نژادی انباشته شده است. این سرمایه را که بورژوازی، بخصوص در طول سه دهه اخیر فراهم کرده است، مورد استفاده نیروهای راست افراطی برای میدان دار شدن است.

فعلا نفسها در سینه مردم حبس شده است. همه منتظرند تا ببینند آیا سقوط دژ لیبرالیسم به دست راست افراطی صورت واقعی به خود میگیرد و تا آخر میرود و یا مقاومت مردم آمریکا که بخشا در تظاهراتها و اعتراضات آنها به انتخاب ترامپ انعکاس یافته است و مقاومت بخشهای دیگر بورژوازی در آمریکا و متحدین اروپایی اش به آن افسار زده  و کنترل میشود؟ آیا واقعیات جهان کنونی و وضعیت رو به افول آمریکا و توازن قوای جهانی، ترامپ و راست افراطی را ناچار میسازد تا ” معقولتر” و “معتدل تر” رفتار کنند. شواهد تاکنونی نشان از تاختن راست افراطی به جلو است. به هر حال با انتخابات آمریکا جهان با وضعیت جدیدی روبرو شده است.

چپ به طور کلی و چپ افراطی که با مطالبات رادیکال و انقلاب کمونیستی کارگری تداعی میشود، هم اکنون در نامناسب ترین وضعیت خود از زمان آغاز جنبش کارگری و کمونیسم قرار دارد. در کشورهایی نظیر یونان و اسپانیا که چپ به یک نیروی اجتماعی قابل ملاحظه تبدیل شده بود و میتوانست وضعیت سیاسی را رقم بزند، از جنسی نبود که اقدام و دگرگونی رادیکال را در دستور خود قرار دهد. یا بهتر است بگویم جنبش کمونیستی کارگران در آنجا غایب بود.

میتوان به این دلخوش کرد که به هر حال مبارزه طبقاتی خود سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی را به جلو سوق خواهد داد و ورق برخواهد گشت و یکبار نوبت سوسیالیسم خواهد شد. این درست است که نه تنها مبارزه طبقاتی کارگران و مردم استثمار شده و ستم کشیده و مبارزه سوسیالیستی کارگران پدیده ای زنده است و حتی میتواند در بزنگاهی و از سوراخی و بحرانی سربلند کند و رهبران خود را بسازد و دگرگونی اغاز شود، اما تاریخ قرن 20 و تجربه انقلابات به ما میگوید، انقلابات بدون سازمان و حزب رهبری کننده انقلاب نمیتوانند تحقق یابند. کمون پاریس یک استثناء بود که بورژوازی هنوز نه تجربه انقلابات را داشت و نه سیستم دولتی و نظامی و کلا دستگاه دولت امروز را. بدون حزب بلشویک و لنین از انقلاب اکتبر و تمامی پس لرزه های آن که تمامی قرن 20 جریان داشت، خبری نبود و بدون کاسترو و نیروی رزمنده و جنگی اش انقلاب کوبا و پس لرزه های آن. بدون تشکیل احزاب رزمنده ای مانند حزب بلشویک، بدون رهبرانی چون لنین و کاسترو و….انقلاب و انقلاب کمونیستی قابل تصور نیست. احتمالا پس از به توبره کشیدن جهان توسط راست افراطی و تحمیل عقبگردی باز هم بیشتر از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و برقراری بربریت و توحش سرمایه داری با جنگها و کشتارها، نوبت جناحهای “معتدل تر” بورژوازی فرا میرسد. سوسیالیسم محتوم نیست. پیشروی و پیروزی سوسیالیسم به سازمان دادن جنبش سوسیالیستی کارگران و به میدان آمدن رهبران کمونیست و پاسخ عملی به سوالات روز جامعه وابسته است. مبارزه طبقاتی کارگران همیشگی است. سوسیالیسم به عنوان یک گرایش در مبارزه کارگران و جامعه وجود دارد، اما به عینه میبینیم که این مبارزه و گرایش امروز مقاومت چندانی در مقابل بورژوازی ندارد. در ترکیه کارگران در سازمانهای صنفی و مستقل که رویای بسیاری از چپهای لیبرال در ایران است متشکلند، اما کمونیسم به عنوان یک جنبش اجتماعی غایب است، برای همین کارگر و کمونیسم در صحنه سیاسی ترکیه غایب است. حضور کارگر و کمونیسم در ترکیه و هر نقطه ای در جهان با سازمان کمونیستی آن و با پاسخ آن سازمان به مسائل روز در سطح اجتماعی تامین میشود. حتی ” فرقه های چپ” میتوانند در حالت استثنائی مفید واقع شوند و پاسخ اجتماعی عملی به مسئله روز بدهند و به سازمان اجتماعی تبدیل شوند، اما بدون حزب و سازمان نمیتوان انتظار هیچ چیزی داشت. به تعبیری میتوان گفت سرنوشت سوسیالیسم به عنصر سوبژکتیو آن گره خورده است و نه به عنصر ابژکتیو. وقتی با شروع جنگ جهانی اول اکثریت قریب به اتفاق احزاب انترناسیونال کارگری ( انترناسیونال دوم) که فقط چند ماه قبل از جنگ قطعنامه ضد جنگ را به تصویب رسانده بودند، در صف پشتیبانی از دولت خودی و ناسیونالیسم قرار گفتند، میتوان تصور کرد زمانی که کمونیسم به عنوان یک سازمان توده ای و برنامه کارگری و رادیکال وجود ندارد، چه بر سر سوسیالیسم خواهد آمد.

کمونیسم جنبش جهانی است، کافی است در یکی از کشورها جنبش کمونیستی کارگران به عنوان نیروی مطرح جامعه و یکی از بازیگران صحنه سیاسی قد علم کند، تا ورق برگردد. امروز بازگشت کمونیسم میتواند در یک بزنگاه سیاسی تحقق پذیرد. کمونیسم مانند ناسیونالیسم و لیبرالیسم و جنبشهای سیاسی دیگر گرایشی زنده در جنبش کارگری و جامعه است. همه جنبشهای بورژوازی از ناسیونالیسم و لیبرالیسم تا جریانات مذهبی یا صاحب سازمان دولتی هستند و یا سازمانهای وسیعی برای تخدیر توده ها در دست دارند. این در مورد کمونیسم که همه جا مورد پیگرد تبلیغاتی و سیاسی و در اکثر کشورهای جهان تحت سرکوب  بورژواها ومرتجعین قرار دارد صادق نیست. مبارزه روزمره طبقه کارگر، یعنی بزرگترین طبقه جامعه سرمایه داری بر علیه حاکمیت سرمایه، در اشکال نهان و آشکار خود، خود سازمان عظیمی برای زیر و رو کردن جامعه را به دست میدهد. اما این مبارزه بدون تشکل گرایش کمونیستی آن، بدون طرح و برنامه آن، بدون نفوذ اجتماعی آن، به زیر نفوذ جنبشهای بورژوازی در میاید. برای همین کارگر بیش از هر زمان دیگر به تشکل و مبارزه کمونیستی احتیاج دارد. بیش از هر زمان دیگر به دخالت در سرنوشت جامعه نیاز دارد. بدون جنبش سوسیالیستی قدرتمند، بدون خطر سوسیالیسم، بدون انقلاب سوسیالیستی، قرن 21 به عصر فاجعه تبدیل میشود. معلوم نیست چند کشور دیگر نظیر عراق و سوریه و سومالی به ورطه فروپاشی بپیوندند. سرنوشت تمدن بشری در معرض خطر قرار دارد.

امروز وضعیت جهان جریان چپ افراطی، کمونیسم کارگران، مبارزه کارگری و سوسیالیستی را میطلبد که نابودی سرمایه داری را در افق مبارزاتی خود دارد. برگشت سوسیالیسم به تلاش امروز کمونیستها در درون طبقه و جامعه برای قدرتمند شدن و اجتماعی شدن وابسته است. مبارزه طبقاتی جبرا به تقویت و گسترش سوسیالیسم میانجامد، اگر سوسیالیسم بتواند خود را در سطح اجتماعی به عنوان یک پاسخ عرضه کند و امکان انتخاب خود ر

Updated: نوامبر 26, 2016 — 12:08 ق.ظ