بازیهای پشت صحنه با طلا : در انتظار تحول بزرگ

 

والنتین کاتاسونوف

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مدیر مرکز پژوهشهای اقتصادی روسیه

بنام «سرگئی فیودورویچ شاراپوف»

مأخذ:

http://www.fondsk.ru/news/2013/07/24/zakulisnye-igry-s-zolotom-v-ozhidanii-velikogo-pereloma-i-21612.html

مترجم: ا. م. شیری

۲۰ مرداد ــ اسد ۱۳۹۲

پس از شکست استاندارد طلا- دلار (سیستم برتون وودز)، بانکهای مرکزی کشورهای پیشرو «میلیاردرهای طلائی» بطور منظم به معاملات مخفی با فلز زرد روی آوردند، که هدف از آن، بیرون کشیدن نظاممند طلا از خزانه های (انبارهای) بانکهای مرکزی بود. تخلیه کامل انبارهای طلا در اینده نزدیک پیش بینی میشود، و این، به نقطه عطف رویدادهای دورانساز در تاریخ پولی جهان و سیاست جهانی تبدیل خواهد شد…

تب طلا بمنزله نشانه آخر الزمان

تبلیغ بسیار گسترده بازدید ۱۳ دسامبر ۲۰۱۲ الیزابت دوم، پادشاه انگلیس و دوک فیلیپ از انبار طلای بانک مرکزی انگلیس در ادنبورگ در رسانه های جمعی، یکی از نشانه های تلاش تشنجی الیگارشی مالی جهانی در جهت به تعویق انداختن «تحول بزرگ» شمرده میشود. بنا به داده های منابع علنی، ۲۰ درصد ذخیره رسمی طلای جهان در انبارهای بانک مرکزی انگلیس نگهداری میشود. طبیعتا، ملکه انگلیس به شمارش شمشهای طلا و بررسی علائم وجود فلز طلا در این شمشها نپرداخت. اما عکس او در متن شمشهای درخشان، میبایست همه را به این امر متقاعد سازد، که در «کشور پادشاهی طلا» همه امور بر وفق مراد است. اما، این اقدام تبلیغاتی تأثیر چندان مطلوبی بدنبال نداشت. عصبانیت سوداگران بازار طلا به اوج خود رسید و به «تب طلائی» فراروئید.

تاریخ بشر شاهد «تب های طلایی» زیادی بوده است. مثلا، فقط در سده نوزده، در سیبری (سالهای ۳۰)، در کالیفورنیا (سالهای ۴۰)، در استرالیا (سالهای ۵۰)، در آفریقای جنوبی (در اواخر قرن). اما اغلب آنها «تب» محدود بودند، ولی حالا به یک پدیده جهانی تبدیل شده است. آنوقتها طلا را از دل زمین بیرون میکشیدند، اما اکنون بقایای طلا را از ته انبارهای بانکهای مرکزی میخراشند. امروز میلیاردرهای مشهوری مثل جورج سورس، روی طلا سرمایه گذاری میکنند. سرمایه گذاران زیاد دیگری نیز در جستجوی طلا به بازارهای فلز زرد روی آورده اند. مدیر کل بانک سوئیسی UBS، جوزف استادلر، اظهار داشت، که اغنیا طلا چند تن- چند تن می خرند. این را باید در نظر داشت، که سورس، مأمور روچیلدهاست، و اگر سورس «به سوی طلا روی آورده»، در واقع، «فرجام طلا» نزدیک است. یادآوری کنیم، که او در بهار سال ۲۰۱۱ با صدای بلند اعلام کرد: «به اعتقاد من طلا بزرگترین حباب سوداگرانه جهان است». و همهموجودی طلای خود را بحالت نمایشگرانه فروخت. سورس در اینجا به نفع روچیلدها بازی کرد، که به خرید فعالانه طلا و متوقف ساختن رشد قیمت آن نیاز داشتند. برخی کارشناسان ضمن تحلیل چرخش سورس بسوی طلا در سال ۲۰۱۲، تأئید میکنند، که سوداگر «هنگام تقسیم کلوچه تأخیر کرد». خوب، ما میتوانیم بفهمیم، که «کلوچه طلائی» تناول شده است. به سورس اجازه دادند فقط خرده-ریزه ها را بخورد.

ممکن است تا شروع «تحول بزرگ» کسانی شگفت زده شوند و بخاطر بی پرنسیپی بانکداران جهانی، که در طول چندین دهه طلاها را مخفیانه از انبارهای خزانه داری به گاوصندوقهای خصوصی منتقل کردند، عصبانی شوند. اما در واقعیت امر، بانکداران جهانی (روچیلدها) هیچ چیز تازه ای به جهان عرضه نکردند. تاریخچه رسمی طلا بار دیگر اجتناب ناپذیری روش آنها را، که در سده نوزدهم به آنها اجازه داد تا به جایگاه بالاتر از پادشاه ارتقاء یابند، نشان داد. کارشناس روس در عرصه ژئوپلیتیک، و. پاولنکو در این باره چنین مینویسد: «خاندان روچیلدها بیش از ۲۰۰ سال است، که در عرصه رسانه های جمعی، بانکها، استخراج الماس و فلزات رنگی، از جمله طلا، تخصص یافته اند». به همین سبب هم، روانشناسی آنها چنین شکل گرفته، که همه طلای جهان به آنها تعلق دارد و فقط برای نگهداری موقت، آنها را به دولتهای مختلف، که طلا را «دستاورد ملی» تلقی نموده و مطمئنا آن را از گزند متقاضیان نامطلوب مصون میدارند، سپرده اند. و تا زمانی هم که روچیلدها به آن نیاز نداشته باشتد، نگهداری خواهند کرد. اما تجربه دهه های اخیر بارها در عمل ثابت کرده است که راههای لازم واداشتن طلا برای دست بدست شدن و بازگشت مجدد آن در زمان مناسب به «صاحب» را اعضای خانواده بسیار پر تجربه میباند.

عاقبت طلا: برخی پی آمدهای آشکار

مشکل بتوان تمام عواقب کلاهبرداریهای باز قدرتهای پولی کشورهای «میلیاردرهای طلائی» را پیش بینی کرد. واضح است، که اعتماد به بانکهای مرکزی (و همچنین، خزانه داری های مرتبط با آنها) بطور برگشت ناپذیری از دست خواهد رفت. و اقتدار دولتها در نتیجه اینکه آنها بر روی فعالیتهای بانکهای مرکزی نظارت نکردند، تضعیف خواهد شد. همچنین گمان میرود تقلبات علنی شده «بخصوص در مقیاس بزرگ»، باعث شروع هرج و مرج جدی در زندگی مالی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه بشود.

بنا بر این، پیآمدها در عرصه مالی کاملا روشن است. قیمت فلز زرد بطور ناگهانی افزایش خواهد یافت. با قطع عرضه طلا از انبارهای بانکهای مرکزی، توازن تصنعی در بازار فلزات قیمتی بهم خواهد خورد. اکنون (ماه اوت سال ۲۰۱۱) که حداکثر قمیت هر اونس ترویکای طلا به ۱۹۰۰ دلار رسیده است، ارزش «برابری» واقعی نرخ فلز زرد، بر اساس برآوردهای مختلف، به ۵ تا ۱۰ هزار دلار خواهد رسید (با وجود حجم و نرخ کنونی ارز آمریکا). در هر حال، برخی کارشناسان حتی قیمتهای بالاتری را ذکر میکنند. اما چنین پیش بینی های بالاتر از حد، فقط در صورتی که اگر حرکت از طلا- کالا به سوی طلا- پول مشاهده شود، واقعیت خواهد یافت. با وجود پول طلا درست این است، که نه در باره قیمت طلا، بلکه در باره برابری طلا با واحدهای پول سخن گفته شود. بدین ترتیب، جان باتلر، نوسنده کتاب مشهور «انقلاب طلا» () بر این باور است، که اگر در آمریکا در سال ۲۰۱۲ تأمین تعهد ۴۰ درصدی بانکها بعمل می آمد، با وجود ذخیره طلای کشور (کمی بیش از ۸ هزار تن) قیمت هر اونس ترویکای طلا نبایستی کمتر از ۱۳۴۰۰ دلار می بود. در رسانه های جمعی اغلب به پیش بینی جیم سینکلر، که قیمت یک اونس طلا را ۱۲۵۰۰ دلار برای سالهای ۲۰۱۵ – ۲۰۱۶ برآورد می کند، برمیخوریم.

کاهش شدید نرخ دلار آمریکا یکی دیگر از پیآمدها خواهد بود. به این دلیل بسیار ساده: بین نرخ فلز زرد و دلار آمریکا در دوره پس از فروپاشی سیستم برتون وودز، یک رقابت نامرئی جریان داشت. هر قدر قیمت طلا افزایش می یافت، به همان نسبت نرخ دلار آمریکا پائین میآمد و بالعکس، به هر میزان نرخ طلا پائین بیاید، موضع «کاغذ سبز» تقویت میشود. این مسئله منتفی نیست، که نرخ دلار آنقدر کاهش خواهد یافت، که قدرتهای پولی آمریکا مجبور شوند بجای آن، دلار جدید (مثلا، بجای دلار «سبز»، دلار «صورتی») یا بطور کلی ارز جدید (مثلا، «آمرو») انتشار بدهند. این حادثه، در شرایطی که اگر ایالات متحده آمریکا در روی نقشه سیاسی جهان باقی بماند و به چند دولت- ایالت «مستقل» تجزیه نشود، اتفاق خواهد افتاد.

از آنجائیکه کلاهبرداری آشکار با طلا موجب بی اعتمادی عمومی نسبت به قدرتهای پولی میشود، شکست دیگر ارزها- مثلا، یورو، پوند استرلینگ انگلیس و ین ژاپن منتفی نیست. روشن است، که در شرایط بروز هرج و مرج کاغذی- پولی مردم مجبور خواهند شد به سوی پول کالائی روی بیاورند. اقتصاددانان بر این باورند، که کالاهای مورد مصرف عمومی مثل نفت، انرژی برق، انواع مختلف فلزات رنگی و سیاه، غلات، سیمان و سایره میتوانند مبنای پول کالائی جدید قرار گیرند. فعلا به بررسی نکات مثبت و منفی طرحهای مختلف واحدهای پولی «سبدهای» ارزی مبتنی بر انواع کالاها نمیپردازیم. مسئله اصلی، بر سر پیچیدگی تشکیل نظام مبتنی بر «سبدهای» کالائی و بی ثباتی آنها است. گمان میکنم، آنگاه که زمان «تحول بزرگ» فرابرسد، طراحی نظامهای پیچیده پولی برای مردم مشکل نخواهد بود. طلا باز هم به «تخته نجات» تبدیل خواهد شد.

طلا از خزانه های بانکهای مرکزی به کجا رفت؟

امروز اثبات واقعیت سرقت فلز زرد از خزانه های بانکهای مرکزی مشکل است، اما در هر حال ممکن است. حالا، پاسخ این سؤال که طلا کجا رفت، امروز در گاوصندوق های چه اشخاصی (اشخاص حقیقی یا حقوقی) جای گرفته است، بسیار دشوار است. میتوان، البته، احتمال داد، که آن بطور مساوی بین مصرف کنندگان طلا، یعنی موسسات تولیدی زینت آلات، سرمایه گذاران، ذخیره کنندگان خصوصی و سایره تقسیم شده است. اما راستی آزمائی این مدعا ممکن نیست. زیرا، علی الاصول، طلا نه در «اوج» قیمت فلز، بلکه برعکس، در شرایطی که نرخ آن به پائین ترین حد «عمق» رسیده بود، خریداری شده است. تردید جدی وجود دارد، که «خصوصی سازی» ذخایر طلا به نفع اشخاص معینی که فلز را در شرایط بسیار مطلوب بدست آورده اند، انجام گرفته است. این مدعا را هر تحلیلگر جدی میتواند تأئید نماید. این هم، از جمله، نظر سرگئی گالوبیتسک، کارشناس مسائل مالی روسیه که سعی کرده حراج طلای بانک ملی سوئیس در سالهای ٢٠٠٠- ٢٠٠۵ را تشریح نماید. او می نویسد: «برداشت من از واقعه این است که سوئیس در فاصله سالهای ٢٠٠٠- ٢٠٠۵ ذخیره ملی طلای خود را بی تکلف با پائین ترین قیمت فروخت و  فلز ارزشمند زرد را از خزانه بانک مرکزی به ساختارهای تجاری پیروزمندانه انتقال داد! این بانک، تغییر قانون اساسی و جدائی فرانک از طلا را دلیل محکم و قانونی این امر اعلام کرد و گفت: در شرایط جدید، در انبار بانک مرکزی یک مازاد «سنگین» ایجاد شده بود، به همین سبب، آن را با پولی که اتفاقا، مقامات بسرقت نبردند و در میان مردم خود (سازمانهای خودگردانی منطقه ای و فدرال) توزیع نمودند، مبادله کردیم! خریداران این طلاها، به اعتقاد من، در اکثر موارد مثل سوئیسی ها، با این تفاوت، که آنها فقط نه جزو مقامات ساختارهای دولتی، بلکه عضو بانکها و مؤسسات خصوصی بودند. فرضیه من، بیانیه های پر سر و  صدای مقامات سوئیس را که قیمت طلا را در بازارها کشتند و شرایط «خصوصی سازی» حباب طلائی را با پائین ترین نرخ تصنعی (قیمت ناچیز) فراهم ساختند، کاملا توضیح میدهد! همینکه برنامه حراج ١٣٠٠ تن طلا در سال ٢٠٠۵ به پایان رسید، قیمت جهانی طلا روند صعودی در پیش گرفت…».

امروز بسیاری از رسانه های جمعی متوجه این موضوع هستند، که بانک خلق چینسیاست پیگیر توسعه ذخیره طلای خود را در پیش گرفته است، با این حال، این اندوخته ها در آمارهای آن یا انعکاس نمییابد یا بطور کامل نشان داده نمیشود. طبیعی است تصور کنیم، که بانکهای بزرگ غیردولتی نیز میتوانند با  پوشش دقیق این پروسه، از سیاست توسعه ذخیره طلای خود بحساب خصوصی سازی ارزان فلز موجود در خزانه های بانکهای مرکزی پیروی کنند.

داده های غیررسمی پیرامون ذخایر طلا، یعنی ثبت شده در ترازنامه های مؤسسات خصوصی یا تحت مالکیت اشخاص حقیقی، ناقص و غیرقابل اطمینان هستند. رقم دقیق را حتی کارشناسان کمیته بین المللی طلا هم نمیتوانند اعلام نمایند. فقط یکسری ارزیابیهای تخمینی وجود دارد و آنها چنین اند: بیش از ۳۰ هزار تن طلا به شکل اشیای زینتی و  غیرپولی در دست اشخاص حقیقی قرار دارد. تقریبا همین میزان ذخیره نیز بصورت پول طلا، سکه و شمشهای استاندارد وجود دارد. کل طلای سرمایه گذاران خصوصی ــ اشخاص حقیقی یا حقوقی ــ همین قدر است. برخی کارشناسان عقیده دارند، که ذخیره غیررسمی طلای پولی امروز از میزان ذخیره رسمی بیشتر است. اگر توجه کنیم، که داده های رسمی پیرامون ذخیره طلای بانکهای مرکزی میتوانند در پشت انبارهای خالی یا باصطلاح تحت پوشش طلای تنگستنی (تقلبی) پنهان شوند. سؤال پیش میآید: ذخایر غیررسمی پولهای طلا تا چه حد تثبیت شده است؟ یا آنها نیز بین میلیونها میلیون اشخاص حقیقی در کشورهای مختلف جهان پخش شده اند؟ این پرسشی است که پاسخ صحیح آن را حتی کارشناسان کمیته جهانی هم نمی توانند بدهند.

اگر با استناد به منابع علنی قضاوت کنیم، در این صورت، بزرگترین میزان ذخیره غیررسیمی طلا را تا روز امروزی مؤسسه خصوصی «SPDR Gold Share ETF» در اختیار دارد، خرید و فروش سهام SPDR Goldدر سال ۲۰۰۴ در بازار اوراق بهادار نیویورک شروع شد و یکی از سریع ترین رشد یابنده ها در جهان شمرده میشد. در حال حاضر در بازارهای بورس سنگاپور و توکیو نیز خرید و فروش میشود. ذخیره طلای مؤسسه نامبرده برابر ۱۲۶۰ تن است و بانک HSBC، بانک تحت کنترل خاندان روچیلدها (1) نگهبان آن شمرده میشود. طلا در انبار مرکزی بانک، واقع در لندن نگهداری میشود، برغم این، طلا میتواند به دیگر انبارهای HSBC انتقال یابد. سایر مؤسسات خصوصی طلا کوچک هستند. مجموع کل ذخیره چنین مؤسساتی ۲۱۰۰ الی ۲۲۰۰ تن تخمین زده میشود. بعبارت دیگر، این میزان، در حدود ۷ درصد از ذخایر غیررسمی طلای پولی جهان را تشکیل میدهد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  • شرح : خاندان روچیلد یا روتشیلد ها ــ Rothschild family

ویلای بئاتریس روتشیلد در فرانسه

خانواده روتشیلد، (به آلمانی: Rothschild) به اعضای خانواده پرنفوذ و بسیار ثروت‌مند روتشیلد گفته می‌شود که شجره نامه آنها از سال ۱۵۰۰ میلادی در آلمان قابل استناد است. این خانواده که از تبار یهودیان اشکنازی است، فعالیت‌های بانکداری خود را از قرن ۱۸ آغاز کردند. در حدود سده ۱۸ میلادی که این خانواده در اوج قدرت خود بود، ثروتمندترین خانواده جهان محسوب می‌شد و بیشترین ثروت ثبت شده در تاریخ مدرن را دارا بود. ثروت خانواده به تدریج کاهش یافت زیرا در بین تعداد زیادی از ورثه تقسیم شد. امروزه فعالیت‌های خانواده روتشیلد بسیار کمتر از گذشته‌است، با وجود آن اعضای خانواده هنوز هم فعالیت‌های گسترده‌ی اقتصادی در زمینه‌هایی چون بانکداری، استخراج معدن، کشاورزی، شراب‌سازی و کارهای نیکوکاری دارند.

پنج نسل از شاخه اتریشی این خانواده، توسط امپراتور هابزبورگ فرانسیس دوم به مقام اشرافیت رسیدند. شاخه دیگر این خانواده، شاخه انگلیسی نیز توسط ملکه ویکتوریا به اشرافیت انگلیسی رسید. نشان خانوادگی روتشیلد یک مشت به همراه پنج تیرکمان است که سمبل پنج شاخه این خانواده بوده و به آیه زبور ۱۲۷ (“مانند تیرهای کمان در دست جنگجو”) اشاره دارد. شعار خانوادگی زیر این سمبل نقش بسته‌است:” (اتحاد، صداقت و صنعت).

تاریخچه

نخستین عضو از این خانواده، که از نام‌خانوادگی روتشیلد استفاده کرد؛ ایزاک الچانان روتشیلد بود، که در سال ۱۵۷۷ زاده شد. این نام به معنی “سپر قرمز” در زبان آلمانی قدیم است.

این خانواده در سال ۱۷۴۴ با به دنیا آمدن میر امشل روتشیلد شروع به کسب قدرت در سطح بین‌المللی کرد. او پسر امشل موزس روتشیلد بود و به‌عنوان صراف، با پرنس هس تجارت می‌کرد.

وی که در گتو (محله یهودی) فرانکفورت به دنیا آمده بود، یک خانواده بانکداری ایجاد نمود و پنج پسر خود را، در پنج مرکز اصلی تجارت اروپامستقر کرد.

بیشتر ثروت این خانواده توسط شاخه لندن آن، ناتان میر روتشیلد به دست آمد. یکی از استراتژی‌های مهم این خانواده این بود که کنترل بانک فقط در بین اعضای خانواده می‌چرخید. این‌کار باعث می‌شد، آنها بتوانند ابعاد فعالیت‌های خود را به طور کامل مخفی کنند. دائرةالمعارف یهودی نوشته سال ۱۹۰۶ می‌نویسد: “روش کار روتشیلدها که در آن چند برادر در چند مرکز مالی فعالیت‌های موازی شروع کردند، توسط بقیه بانکداران یهودی تقلید شد، مانند بیشافهایم‌ها، پریرزها، سلیگمان‌ها، لازاردها و غیره.

این بانکداران با صداقت و مهارت اقتصادی، اعتبار زیادی نه در بین یهودیان، بلکه در بین بانکداران نیز پیدا کردند. از این رو بانکداران یهودی قدرت زیادی در اواسط و اواخر قرن ۱۹ به دست آوردند. رئیس تمامی آنها خانواده روتشیلد بود”. میر روثشیلد ثروت خانوادگی را ترتیب دادن ازدواج‌های از پیش تعیین شده، در خانواده نگه می‌داشت. ولی از قرن ۱۹ تمامی روثشیلدها شروع به ازدواج با غیرخودی نمودند. این ازدواج‌ها بیشتر با خانواده‌های اشرافی و یا بانکداری دیگر بود. پنج پسر میر روتشیلد عبارت بودند از:

  • امشل میر روتشیلد (۱۷۷۳-۱۸۵۵)، فرانکفورت، بدون فرزند مرد و ثروتش به پسران سالومون و کالمان رسید.
  • سالومون میر روتشیلد (۱۷۷۴-۱۸۵۵)، وین.
  • ناتان میر روتشیلد (۱۷۷-۱۸۳۶)، لندن.
  • کالمان میر روتشیلد (۱۷۸۸-۱۸۵۵)، ناپل.
  • جاکوب میر روتشیلد (۱۷۹۲-۱۸۶۸)، پاریس.

جنگ‌های ناپلئونی

خانواده روتشیلد ثروت بسیار زیادی از جنگ‌های ناپلئون به دست آورد. از سال ۱۸۱۳ تا ۱۸۱۵ ناتان میر روتشیلد به تنهایی مخارچ جنگ ارتش بریتانیا را تامین می‌کرد. در سال ۱۸۱۵، روتشیلد ۹٫۸ میلیون پوند (معادل ۶٫۵۸ میلیارد پوند در پول امروزی) به صورت قرض به متحدان انگلستان داد.

به دلیل کمک بقیه برادران، روتشیلد موفق شد، شبکه بزرگی از مامورین، باربرها و پست در اروپای نابود شده به واسطه جنگ، ایجاد کند، تا به واسطه آن، اخبار سیاسی و اقتصادی را زودتر از بقیه به دست آورده و از رقبای خود پیش باشد. در این زمان ارزش روتشیلدها برای حکومت انگلستان فزونی یافت.

این شبکه به ناتان اجازه داد، که خبر پیروزی ولینگتون را در جنگ واترلو یک روز کامل قبل از پیام آور دولتی به دست آورد. مهمترین فکر ناتان این بود، که از این اطلاع چگونه پول بیشتری به دست آورد. او خبر را به دولت نداد. ناتان شروع به فروختن سهام دولتی خود کرد، که باعث ایجاد ترس در بازار و کاهش شدید قیمت آن کرد. بعد از اینکه قیمت به پایین‌ترین حد خود رسید، او تمامی سهام افراد دیگر را خریداری کرده و موفق شد، رقبای خود را از صحنه به در کند. روز بعد با پخش شدن خبر پیروزی انگلستان ارزش سهام مجدداً به مقدار قبلی خود بازگشت.

ناتان فعالیت‌های اقتصادی خود را از منچستر شروع کرد، سپس به لندن رفت. در سال ۱۸۰۹ او ساختمان اصلی خود را در خیابان سوئیتین محله شهر لندن (با شهر لندن عادی اشتباه نشود) خرید و شرکت ن. م. روثشیلد و پسران را در سال ۱۸۱۱ ایجاد کرد. او چنان قدرتی به دست آورد که در سال ۱۸۲۵ توانست به قدر کافی سکه به بانک انگلستان بدهد که از بحران نقدینگی جلوگیری کند.

بانکداری بین‌المللی

در سال ۱۸۱۶ چهار تن از برادران توسط امپراتور فرانسیس اول به مقام اشرافیت رسیدند. تمامی آنها لقب‌های اتریشی بارون و فرای هر را به دست آوردند.

از این رو این خانواده از پیشوند “د” و یا “فون” برای مشخص شدن اشرافیت خود استفاده می‌کردند. بارونها لقب خود را از امپراتور روم دریافت می‌کردند. در سال ۱۸۴۷ سر آنتونی د روتشیلد بارون در انگلستان شد. در سال ۱۸۸۵ ناتان مایر روثشیلد دوم (۱۸۴۰-۱۹۱۵) بارون شد.

خانواده روتشیلد نقش مهمی در صنعتی شدن اروپا داشت و نقش مهمی در ایجاد خطوط راه آهن دنیا ایفا کرد. همچنین این خانواده نقش مهمی در ایجاد منابع مالی لازم برای پروژه‌هایی نظیر کانال سوئز ایفا کرد. تجارت‌های مهمی که در قرن ۱۹ توسط خانواده روتشیلد ایجاد شد، عبارتند از:

  • شرکت بیمه آلیانتس (۱۸۲۴) (اکنون رویال و سان آلیانتس)
  • شمین دو فر دو نورد (۱۸۴۵)
  • شرکت معدن ریو تینتو (۱۸۷۳) (از سال ۱۸۸۰ روتشیلدها تمامی کنترل ریو تینتو را به دست آوردند)
  • ارامت (۱۸۸۰)
  • ایمریث (۱۸۸۰)
  • د بیرز (۱۸۸۸)

این خانواده فعالیت‌های سسیل رودز را در کولونی آفریقایی رودزیا حمایت می‌کردند. دولت ژاپن در زمان جنگ روسیه-ژاپن به این خانواده نزدیک شد. شعبه لندن به دولت ژاپن ۱۱٫۵ میلیون پوند (معادل ۹۰۲ میلیون پوند امروزی) وام داد.

نام روتشیلد با ثروت بیش از حد عجین شده‌است. این خانواده دارای تابلوهای هنری بی‌نظیر، کاخ‌های بی‌شمار و فعالیت‌های اجتماعی است. تا پایان قرن ۱۹ این خانواده ۴۱ قصر ساخت، که تا آن زمان معادل آن دیده نشده بود. نخست وزیر آینده انگلستان لوید جورج در سال ۱۹۰۹ ادعا کرد، که لرد ناتان روتشیلد قوی‌ترین مرد انگلستان است.

در سال ۱۹۰۱، شاخه فرانکفورت به دلیل نبود وارث مذکر تعطیل شد. این تعطیلی تا ۱۹۸۹ ادامه داشت، که در آن زمان ن. م. روتشیلد و پسران به همکاری بانک روتشیلد ا. ج. شعبه سوئیس، یک شعبه در فرانکفورت ایجاد کردند.

شعبه فرانسه

دو شاخه این خانواده در فرانسه وجود دارد.[نیازمند منبع] اولین جیمز مایر د روتشیلد (۱۷۹۲-۱۸۶۸) بود که برادران د روتشیلد را در پاریس ایجاد کرد. بعد از جنگ‌های ناپلئون او نقش مهمی در تعیین منابع مالی و ساخت راه‌آهن داشت، که به فرانسه کمک کرد، یک قدرت صنعتی شود.

پسران جیمز، گوستاوو د روتشیلد و آلفونس جیمز د روتشیلد بانکداری را ادامه دادند و منابع مالی ۵ میلیاردی برای بازسازی را تامین کردند. در سال ۱۹۸۰، شعبه پاریس بیش از ۲۰۰۰ کارمند داشت و حجم مبادلات تجاری آن ۲۶ میلیارد فرانک (۵ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۰) بود.

شعبه پاریس در سال ۱۹۸۲ تقریباً نابود شد. در زمانی که دولت سوسیالیست فرانسوا میتران آن را ملی کرد و نام آنرا به کمپانی بانک اروپایی تغییر داد. بارون دیوید د روتشیلد که ۳۹ سال داشت، تصمیم گرفت که باقی‌مانده و شرکت جدیدی به نام بانک روتشیلد و سی، با سه کارمند و ۱ میلیون دلار سرمایه ایجاد کرد. امروزه این شرکت ۲۲ همکار داشته و بخش مهمی از تجارت جهانی را تشکیل می‌دهد.

پسر جیمز مایر د روتشیلد؛ ادموند جیمز د روتشیلد (۱۸۴۵-۱۹۳۵) یکی از طرفداران مهم جنبش صهیونیسم بود. نوه او، بارون ادموند آدولف د روتشیلد گروه ال.سی.اف روتشیلد را به عنوان یک بانک خصوصی ایجاد کرد.

از ۱۹۹۷ بارون بنجامین د روتشیلد رئیس این گروه‌است. گروه دارای ۱۰۰ میلیارد یورو ثروت و مالک زمین‌های تولید شراب زیادی در فرانسه، استرالیا و آفریقای جنوبی است.

شاخه دوم فرانسوی توسط ناتانیل د روتشیلد (۱۸۱۲-۱۸۷۰) که چهارمین پسر ناتان میر روتشیلد (۱۷۷۷- ۱۸۳۶) بود، ایجاد شد.

شعبه اتریش

در وین، سالومون میر روتشیلد بانکی در ۱۸۲۰ ایجاد کرد و خانواده دارای ثروت و قدرت زیادی بود. بحران ۱۹۲۹ مشکلاتی ایجاد کرد و بارون لوئیس فون روتشیلد تلاش کرد، که کردیت انشتالت را نجات دهد.

در زمان جنگ جهانی دوم آنها مجبور به تخلیه دارایی‌های خود و فرار از کشور شدند. کاخ روتشیلد توسط نازی‌ها ضبط و نابود شد. تمامی افراد خانواده از دست نازی‌ها فرار کردند و بعضی به ایالات متحده رفتند.

بیشتر آنها بعد از اتمام جنگ به اروپا بازگشتند. در سال ۱۹۹۹ دولت اتریش قبول کرد، که ۲۵۰ اثر هنری را که توسط نازی‌ها ضبط شده بود و بعد از آن به موزه منتقل شده بودرا، بازگرداند.

شعبه ناپل

بانک سی. ام. د روتشیلد و فیگلی وام‌های زیادی به واتیکان و شاهان ناپل، پارما و توسکانی داد. ولی با تغییرات سیاست‌های اقتصادی در سال ۱۸۳۰ سود بانک کاهش پیدا کرد. اتحاد ایتالیا در سال ۱۸۶۱ و کاهش قدرت اشراف ایتالیا که مشتری اصلی روتشیلدها بودند، باعث تعطیلی شعبه ناپل شد.

ولی در قرن ۱۹ خانواده روتشیلد رابطه قوی با بانک واتیکان برقرار کرد. این ارتباط بین این خانواده و واتیکان تا قرن ۲۰ ادامه یافت. در سال ۱۸۳۲ وقتی پاپ گرگوری شانزدهم با کارل فون روتشیلد ملاقات کرد، اطرافیان پاپ شوکه شدند، وقتی که از روتشیلد خواسته نشد دست پاپ را ببوسد. کاری که تمام ملاقات کنندگان پاپ از جمله شاهان مجبور به آن بودند. [۱]

فعالیت‌ها در جنبش صهیونیسم

بلوار روتشیلد در یکی از تاریخی‌ترین[۲] و گران‌ترین مناطق شهر تل‌آویو قرار دارد.[۳] این بلوار به افتخار بارون ادموند جیمز دو روتشیلد، بانک‌دار فرانسوی و از حامیان اولیه جنبش صهیونیسم، نام‌گذاری شده‌است.[۴]

فعالیت‌های خانواده به صورت یک‌دست نبود. بعضی از روتشیلدها از صهیونیسم طرفداری می‌کردند، ولی بعضی دیگر حتی با تشکیل کشور یهودی مخالف بودند.[نیازمند منبع]

لرد ویکتور روثشیلد مخالف دادن پناهندگی و یا کمک به یهودیان در زمان هولوکاست بود. در سال ۱۹۱۷ والتر روتشیلد، بارون دوم روتشیلد مخاطب اعلامیه بالفور بود، که زمینه ایجاد کشور اسرائیل گردید.

بعد از مرگ جیمز جاکوب د روتشیلد در سال ۱۸۶۸، آلفونس روتشیلد پسر بزرگ او، کنترل بانک خانوادگی را در دست گرفت. او یکی از طرفداران سرسخت ارتز اسرائیل بود. آرشیوهای خانوادگی نشان می‌دهد که در سال ۱۸۷۰ سالانه ۵۰۰٫۰۰۰ فرانک به اتحادیه جهانی آلیانتس کمک کرده‌است.

بارون ادموند جیمز د روتشیلد؛ پسر کوچک جیمز جاکوب روتشیلد یکی از کمک کنندگان به اولین مهاجران یهودی به فلسطین بود و زمین‌های زیادی را از زمین‌داران عثمانی خریداری کرد.

در ۱۹۲۴ او اتحاد مهاجرت یهودی به فلسطین را تشکیل داد و بیش از ۱۲۵٫۰۰۰ هکتار زمین خرید. در تل‌آویو و در شهرهای دیگری نظیر متولا، زیخرون و یاکو، خیابانی به نام او بلوار روتشیلد نام دارد. پارکی در پاریس پارک ادموند د روتشیلد نام دارد.

روتشیلدها نقش مهمی در ساختار دولتی اسرائیل داشتند. جیمز ا. د روتشیلد ساختمان کنست را به دولت اسرائیل اهدا کرد. دادگاه عالی اسرائیل نیز توسط دوروتی د روتشیلد ایجاد شده‌است.

تئوری‌های توطئه

خانواده روتشیلد معمولاً در مرکز تمامی تئوری‌های توطئه هستند. این تئوری‌ها معمولاً یا حول این مطلب هستند، که این خانواده ثروت و بانک‌های جهانی را کنترل می‌کنند. دسته دیگری از این تئوری‌ها حول این مطلب می‌چرخند که روتشیلدها با طرفداری از هر دو طرف جنگ، ثروت به دست می‌آورند. ریشه این تئوری به فعالیت‌های ناتان روتشیلد در جنگ‌های ناپلئونی باز می‌گردد.

منابع

  1. “روتشیلدها… مراقبین ثروت پاپ هستند. – دائرةالمعارف جوداییکا ۱۹۰۱ جلد ۲ صفحه ۴۹۷”
  2.  Dear Edmond (2006), The New York Times
  3.  Mirovsky, Arik. “For a prestigious address, nothing beats Rothschild”Haaretz. Retrieved 2006-10-08.
  4.  Rothschild Boulevard history, WZO
  • خانواده روتشیلد: پیامبران پول، نیال فرگوسن.
  • دائرةالمعارف یهودی، روتشیلدها.
  • صعود پول: تاریخ مالی دنیا، نیال فرگوسن.
  • مشارکت کنندگان ویکی‌ پدیای انگلیسی، Rothschild family، بازدید شده در ۸ آذر 1391.

 

Updated: نوامبر 12, 2016 — 2:18 ب.ظ