از احمـــدشـــاه ابـــدالی تــا عبــدالــرحمـــان خـــان

 

داکتر صاحب نظر مرادی

٢٨ قوس (آذر) ١٣٩٠

احمد خان ابدالی هنوز در سن (10-12) ساله گی بودکه با بزرگان خود در اردوی نادرشاه افشار پرورده می شد، ودوشادوش مامایش عبدالغنی خان الکوزی رشد می کرد. براساس تشریحات تاریخ سلطانی، نادرشاه افشار درسال 1150 هـ ق قندهار را بدست آورد “ایالت آنجا را به عبدالغنی خان الکوزی حاکم ابدالی که سالها طریق اخلاص ورزی وخدمت سگالی بود –

از قرار تعهد با حکومت زمینداوروگرمسیرات مرحمت نمود، ومذکور الوس ابدالی را که حسب الحکم نادرافشار درحدود نیشاپور وسایر ولایات خراسان بودند، خواسته به قندهارآورد واطراف ونواحی آن را از قرار تقسیم برادرانه فی مابین ایشان تقسیم نمود…”([1]) نادرپس ازبدست گرفتن سکوی قدرت، حملات پارسیان به خراسان راازسرگرفت، تاکه قوماندان احمدخان ابدالی با ابتکار و هوشیاری بی بی صاحبه، خانم افغانی نادرشاه مهرسلطنتی والماس کوه نورراباسایر اموال قیمتی ازدربارنادر تصرف وبارسیدن به قندهاراستقلال خراسان رادرمحوریت این شهراعلان نمود.

مرگ نادر افشار خراسانی در سال1747 منجر به بروز تحولات تازه سیاسی وقبض وبسط جغرافیایی درقلمرو ایران وخراسان بزرگ وبدنبال آن درهند وماوراالنهر گردید. کریم خان زند حکومت فارس رادر محوریت شیراز به وجود آورد، آزادخان دولت آذربایجان را اساس گذاشت، واحمدخان ابدالی ثم درانی رئیس قبیله غلجی که بروایت فیض محمد کاتب وعبدالحی حبیبی نیاکانش ازاهل ملتان بودند وخوددرآنجا تولد گردیده بود([2]) حکومت افغان ها متشکل ازچند قبیله پشتون رادر قندهار اساس گذاشت. از آن به بعدحاکمیت سیاسی خراسان درمحوریت قندهار درقبضه قبایلی چند مثل بارکزایی ها، سدوزایی ها ومحمد زایی هابا مناسبات ناسازگاری قبایل افغان دربرابرهم قرار گرفت؛ که روند شکل گیری وتوسعه نظام قبیله ای آنهارابه تصاحب کشوری که بعدها به اسم “افغانستان” مسمی شد، مساعد نمود. تاکنون سندی وجودندارد که احمدشاه واعقابش تاعصرامیرعبدالرحمن خان، نام افغانستان رابرقلمروسیاسی خودگذاشته باشد. منشی محمود الحسینی مولف “تاریخ احمدشاهی” که درطول سال ها بااحمد شاه درسفروحضرزیسته درکتاب خوداز”افغانستان” نامی نبرده وازاو به نام پادشاه خراسان یادکرده است.

کتاب “عبرت نامه” تالیف علی الدین ازصابرشاه کابلی روایت کرده است که “شهنوازخان حکمران لاهورازصابرشاه پرسید: برادرم احمدشاه چه حال دارد؟ صابرشاه درجواب گفت: گستاخی مکن، اوپادشاه ولایت خراسان است وتوفقط صوبه دار پادشاه هندوستان.”([3]) واین نام به سلسله امرای سدوزایی وبارکزایی تاعهدسلطنت امیرمحمد افضل خان پدرعبدالرحمن خان ادامه یافت ومحمد افضل خان هم درمهرسلطنتی خودچنین حک نمود:

قشون مشرق ومغرب بهم موصل شد امیرملک خراسان محمد افضل شد

احمد شاه ابدالی بافراخواندن کنسرواسیونی متشکل ازاقوام و قبایل پشتون اساس گذار حکومت قبیله ای بربخشی از خراسان بزرگ گردید. احمد خان درفکرآن شد تابا شمولیت قبیله زعفرانلو[از]ترکان ساکن ایران درقبیله درانی، به وسعت طرفداران خود بیفزاید([4]) وبه تعدادزیادی ازقزلباشان راکه افراد زیردست احمدخان درسپاه نادربودند، به کشورخود دعوت کرد که به عنوان گارد مخصوص ازسلطنت درانی حفاظت ونگه بانی می نمودند.([5])

اولیوروا افغانستان شناس فرانسوی واقعیت های جامعه قبیله ای افغان ها راچنین دریافته است:”یکی ازمسایل جالبی که در استخدام وگماریدن سران عشایر وقبایل پشتون در زعامت های محلی آنها به کار گرفته می شد، با راه اندازی “جرگه” ها بحیث سنت قبیلوی افغان ها بوده است. کسانی که از دور با واقعیت این جرگه ها آشنایی ندارند، از فحوای تبلیغات دولت ها چنین می پندارند که شاید “لویه جرگه” ها با پیروی از اصل دموکراتیک مشارکت مردم در انتخاب زعامت دولتی شان که در دنیای معاصر امروز معمول گردیده است، می باشد. در حالی که برعکس، این جمع آمدها که “جرگه عالی” نام گرفته اند، در واقع یک سنت عقب افتاده محلی قبایل درنمایش به خاطر جلب حمایت سران قبیله ها ازفیصله های پادشاهان و نوعی سازش باج گیرانه بین سران(مشران قبایل)اقوام پشتون است، که درطول سال هاوسده های متمادی به صورت عنعنه قبیله ای و محلی از انتصاب ارباب قریه یا خان قوم به کار گرفته می شد. ([6])

احمدخان فرزند زمان خان رئیس قبیله ابدالی هم برای کسب رضائیت وجاری نمودن اقتدارسیاسی خود دربرابر رقبایش درسال1747درقندهار از شیوه تدویر این نوع “جرگه”ها استفاده نمود، وبه فیصله آن صبغه قانونی وملی بخشید. احمد خان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود لازم بودتا، تمثیل حمایت چند پیر وروحانی را به هر طریقی جلب می کرد. ازین رو صابر شاه فرزند استاد لایخوارمشهور به کابلی را که در مزار شیرسرخ قندهار سکنی داشت، درجرگه قندهارفراخواندوبا نصب نمودن خوشه گندم برکلاه احمدشاه، حکومت اورابرمردم قندهار تبریک گفت. و”به استصواب آرای بزرگان طوایف ابدالی خصوصاً حاجی جمال خان بارکزایی که به قوت ومکنت از همه برتری داشت، کلاه سروری بر سر نهاد ودرین حال صابر شاه نام فقیری گیاه سبزی را به عمامه اش نصب کرده گفت: این جیفه تست وتو پادشاه دورانی.”([7]) به قول غبار: “درحالی که خودش(احمد شاه) خالی از تعصبات قبیلوی ودینی نبود…اوبه مجرد گرفتن عنوان “دُرِدُران” از طرف صابر شاه کابلی، فوراً این لقب را بشکل دردران درقالب قبیلوی درآورد ومجموع قبایل ابدالی را “دُورانی- دُرانی” نام نهاد.” پس از آن ازین گونه پیرهارادر گزینش های فرمایشی شاهان وامرای پشتون برکرسی سلطنت افغانستان فراوان می توان ملاحظه نمود.

احمد خان با توجه به مناسبات جامعه قبیله ای وضع مقراراتی رارویدست گرفت، که چنگیزهم بحیث یکی ازرهبران مقتدر قبایل مغول آن راترتیب نمودو “یاسا” نامید، وبرای رهنمود سران قبایل مربوط خویش همچو اساسنامه دینی، سیاسی، ونظامی به کارگرفت. ازتدوین مقررات نامبرده به خوبی برمی آید که احمد خان به فقه وشریعت سرتاسری اسلام اکتفا نکرده برای تنظیم نظام قبیلوی خویش به وضع مقررات ویژه قبیلوی نیازمندی احساس نموده است. “یاسای” او شامل مواردذیل بودند:

1- منع بریدن گوش وبینی؛(ملاعمرهم منع بریدن سریاگردن زدن راپس ازجنجال های که برانگیخت، درفرامین بعدی خود صادرکرد)

2- منع ازدواج دختران افغان(پشتون) بابیگانه گان؛ “درحالی که جوانان پشتون می توانند بادختران غیرپشتون ازدواج کنند.)

3- منع میراث شرعی دخترازمال پدر؛( این فقره تازمان عبدالرحمن خان ادامه یافت واو آن را باطل اعلام نمودوامان الله خان برالغای آن تاکید داشت)

4- زن شوهرمرده رابرادرو[یا]اقوام نزدیک شوهرمجبورند عقد کنند؛(این رسم باوجودتبلیغات فراوان دست اندرکاران حقوق بشر، هنوزدرجامعه پشتون هاعمل کننده است)

5- اگرشوهرراوارث نباشد، زن مکلف است درخانه شوهر متوفایش نشسته ازمال شوهر اخراجات و کفایت (کفالت) مقرر دارند؛

6- هرگاه زن درخانه شوهروفات کند، پدروبرادرش حق ندارند ازشوهرحق المهرمطالبه کنند؛

7- طلاق زن پس ازنکاح ممنوع است؛(حتی رعایت اصول فقه اسلامی درآن جای ندارد)

8- هنگام سلام وبارعام، کسی حق ندارد جهت احترام سرفرود آورد؛ بلکه احترام وسلام، باید بادست برسرگذاشتن صورت بگیرد؛

9- علما وفقرایی که درخدمت دولت نباشند به حضورپذیرفته شوند؛

10- درهرشب جمعه باعلمای معتبرطعام صرف شود؛

11- هرروزجمعه، امراء وشهزاده گان مکلف اند نمازجمعه بگذارند؛([8])

قسمی که درین یاسای دیده می شود، احمد شاه به سه مورد توجه خاص مبذول داشته است: محدودیت برای جنس زن، موضوعات مذهبی وتشریفات مربوط به آداب کشورداری، شدت عمل نکردن دربرابرجنایت کاران یعنی منع مثله نمودن آنها. براساس نوشته عبدالکریم بخاری “بعد ازینکه “صدو” اکثراً “سدو” آمده حاکم قبیله ابدالی گشت، سران ابدالی تعهد سپردندکه “ازجماعه صدو هیچ کس به نکاح دختر نگیرد”([9]) وهمین موضوع باعث شد تاجلو اختلاط وامتزاج وروابط اجتماعی قبایل بااقوام همسایه گرفته شود؛ تااصالت قبیله ای وخاندانی افرادآن محفوظ بماند. مورخان متاخر این محدودیت ها راکه درنظام فقهی وشرعی مجازشمرده نمی شود، چنین توجیه وتعبیرکرده اند که منع ازدواج زن بیوه باافرادغیرافراد خانواده شوهر متوفایش، بخاطری مورد تاکید قرارگرفته که به قول فوفلزایی “دودمان ها همیشه محافظ ننگ وناموس وحامی سیاست واجتماع خویش باشند.”([10]) حالانکه زن بیوه ازنظر شریعت اسلام وتمام موازین حقوقی پیشرفته انسانی، آزادبوده وخود می تواند بنابرمیل وآرزویش باهرکه لازم بداند ازدواج کند، ولی نظام قبیلوی که ازاختلاط وامتزاج افرادش باافراد بیرون ازقبیله درهراس است، جلو این امرراباتدوین مقرره “یاسا”یی می گیرد، تا به حفظ واستمرارش صحه واطمینان گذاشته باشد. موضوع دیگربازهم به جنس زن تعلق می گیرد ودریاسای احمد شاه ابدالی برای آن محدودیتی به میان آمده، که آن طلاق دادن زن است. قبایل نباید به زنان شان اجازه دهند که ازحق گرفتن ومطالبه طلاق برخوردارباشند، ونه هم مردی حق دارد زن خودراطلاق دهد. زیرا این امربه بی ننگی وپستی همت خاندان شوهر توجیه می شود. این محدودیت نیزصرفاً به خاطر همان حفظ نظام قبیله ای وعدم اختلاط وامتزاج افرادقبایل وتوجه آنان به همان شرایط تحمیلی قبیله ای وضع شده بود؛ ازین جاست که دریاسای احمد شاهی برین امرتاکید شده وحتی الوسع به حقوق زنان، افسارزده شده که نتیجه آن حفظ واستمرار نظام مردسالاری بوده است.

آنچه با تاسیس سلسله درانی پدیدار شد، موضعی است خود مختار ومعیین برای قدرت واین قدرت یا دولت مایملکی است، که به موجب آن ضوابطی برای تصاحب آن به رقابت بر می خیزند. دولت احمدشاه باگزینش نخستین چهره های مربوط به کانفدراسیونی ازقبایل پشتون نشان داد که این دولت صرف مال موروثی قبایل پشتون بوده می تواند ودیگران رادرآن حق دخالتی نیست. ترکیب نخستین اشخاص دولت احمدشاه ابدالی عبارت بودنداز:

– بیگی خان بالقب شاه ولی خان ازقوم پوپلزایی- کشیک چی باشی(تفتیش)

– عبدالله خان بالقب شاه پسندخان- ازقبیله پوپلزایی- دیوان بیگی(اموردربار)

– حاجی نواب خان الکوزایی- صاحب جمع صندوق خانه(مالیات وبرعائیدات)

– برخوردارخان اچکزایی- قابوچی باشی

– محبت خان بلوچ – ضبط بیگی

– جعفرخان پوپلزایی- قللرآقاسی.([11])

احمد شاه ازملت گرسنه درقلمروسیاسی خویش غیرازاهل وتبارخودش به صورت مستقیم وغیر مستقیم مالیات می ستاند وآن را درمصارف جنگی خود درتصرف هندوخراسان خرچ می کرد. اگراین مصارف کمر شکن برای احداث سرک ها، شفاخانه ها، مکاتب، استخراج معادن ودر مجموع برای عمران وانکشاف وطن به کارگرفته می شد، امروز مابحیث یکی از فقیر ترین کشورهادرپهنه جهان نمی بودیم، ودست طلب مان بسوی خارجی ها دراز نمی بود. چه جایی که اعقاب او نتوانستند مناطق بدست آورده اوراکه برایش خون های بسیار ریخته شده وپرهزینه بود حفظ کنند، و این همه رابراثر جاه طلبی های سرداران وامرای نالایق وخانه جنگی های متواترقبایل ناسازگار وهم ستیز ازدست داده اند.

درهر حال پادشاه متعلق به قبیله خاصی است(تا سال1818 از طایفه “سدوزایی” وتا سال 1878از طایفه “بارکزایی” وبعداً محمد زایی) بابرقراری پیوندهای زناشویی میان قبیله ای است، که تعیین کننده حلقه مراقبت ها وزدوبندهایی که پای قبایل غیر درانی را به بازی قدرت می کشاند، واین امر عموماً به واسطه مادران مدعی سلطنت برای پسران شان تحقق می یابد. پست های میان خانواده ها وقبایل درانی تقسیم شده اند، انتخاب چه از طریق توافق(جرگه بزرگ) وچه با کشیدن اسلحه بروی هم دیگر، انجام می شود. این جنگ ها غالباً جنبه سمبولیک دارند ونظر باینکه همه مدعیان(قدرت) درانی هستند، تصمیم گیری توسط قبایل پشتون غیر درانی انجام می شود.”([12])

احمد خان به ارزش سیاسی ازدواج های خانواده گی ازقبایل دیگر آگاه بود، وبا عقد دختر سلطان کورگانی(گوهرنساء) ودختر شاهرخ شاه ازدودمان نادرشاه افشار برای فرزندش تیمورشاه، براستحکام موقف خاندانیش افزود.([13])

اقدامات تیمور شاه(1773-1793) برای تهیه وتدارک نیرو- غرض ادامه اقتدارش(به شمول تصمیم انتقال پایتخت ازقندهار به کابل واتکاء برقطعات نظامی وماموران قزلباش) باعث بروز ناخوشنودی میان بعضی ازسران قبایل پشتون شد که به شورش وطغیان آنها برضد شاه منتهی گردید. به هرحال، بامرگ تیمورشاه اوضاع برای تمرکزگرایی دولت وتقویت قوای لشکری نامساعدترگردید. چون تیمورشاه26 فرزند ازده همسری که تعلق به قبایل گوناگون داشتند، بجاگذاشت؛ درحالیکه هیچ کسی رابرای جانشینی نامزد نکرده بود.([14])

بامساعی تیمور شاه که خود دربرابرکشمکش های سران قبایل وعشایرپشتون محلی قندهار قرارگرفته بود، به منظور دستیابی به زمینه های دولت سازی وتوسعه قلمرو حاکمیت وکنترول آنها و به غرض حصول مالیات ازشمال وشرق، شهرکابل را درسال 1118 هجری بحیث پایتخت دولت خود برگزید. دیری نگذشت که شهزاده گان جاه طلب سدوزایی وبارکزایی اوضاع کشور رادرغبارغم واندوه فروبردند، واستبداد سیاه ملوک الطوایفی قبایل فضای سیاسی خراسان رافراگرفت. کشمکش ها بین فرزندان تیمورشاه به منظورحفظ قدرت بیش ازپیش باعث تضعیف منابع بشری یعنی نیروی سربازدرحفظ مناطق مفتوحه جدشان درسرزمین هند وهمزمان کاهش منابع پولی که ازین مناطق بدست می آمد، گردید.

تلاش های شاه زمان(1793-1801 ) برای تامین مایحتاج دولت وجاری نگه داشتن باج ومالیات ازولایات شرقی به نتیجه دلخواه نه انجامید. وی با استفاده از تحت الحمایگی کمپنی شرق الهند، قلمرو هندی دولت ابدالی را درشرق رود سند درقبضه خود گرفت، ودر سال1799 رنجیت سنگه حاکم وزیر آباد پنجاب رابه حکومت کل پنجاب برگزید. اما براثرموانع مشترکی که ازسوی کارگزاران انگلیسی ودولت قاجاری ایران دربرابرش ایجاد می گردید، هرگزفکرلشکرکشی به سرزمین های جدید رامطرح نکرد. این ضعف ها درسال1800 باکشته شدن سردار پاینده خان رهبرقبیله بارکزایی توسط شاه زمان بسوی افول مسیرگرفت؛ زیرا، اتحاد میان دوقبیله مقتدرسدوزایی وبارکزایی- هردومربوط به تیره درانی- برهم می خورد.([15])

کشته شدن پاینده خان بدست شاه زمان، فرزندان اوراکه 21 تن واز9مادربودند به میدان انتقام کشانید، ودیگررویای شاه زمان به خاطرحصول غنایم ازهند مجال تحقق نیافت، وانگلیس هاهم به خاطرتحقق بخشیدن به امیال خود، آتش برافروخته نفاق رادربین سرداران سدوزایی وبارکزایی بنزین می افشاندند، که این حالت نزدیک به چهاردهه ادامه یافت. درسال1808 شاه زمان کوروازقدرت خلع گردید. درین زمان برادر تنی او شاه شجاع والی پشاور بود وتوانست بابرانداختن اقتدار شاه محمود، ووسیله کوچکی دردست بازی گران بازی های بزرگ درمنطقه وتشدید بحران سیاسی واجتماعی درکشوربوده باشد.

شاه شجاع(1804- 1809 ) درسال1811 توسط عطامحمد والی کشمیرمحبوس گردید، وتوسط وزیر فتح خان دست بسته به رنجیت سنگه تسلیم داده شد وتا1815 دراسارت ماند، ودر سال1816 فراراً به لودهیانه هند رفت. در1818 که برادران بارکزایی با قتل وزیر فتح خان برضد شاه محمود قیام نمودند؛ سردارمحمد عظیم خان برادر فتح خان که والی کشمیر بود توسط نامه ای شاه شجاع رادعوت به قبول پادشاهی خود نمود، اما دوره کوتاهی بود، زیرا سردارمحمد عظیم خان با اینکه از کشمیر وارد پشاور شد، علی رغم تعهدات قبلی اش قوای شاه شجاع رادرهم کوبید وشاه شجاع شکست خورده به لودهیانه برگشت. مقاومت های گسترده وسرسخت مردم خراسان(افغانستان) زیرلوای جهاد قوای درحال عقب نشینی انگلیس رابامصیبت های مدهشی کشانید، تادرنتیجه شاه شجاع درهمین درگیری ها کشته شد ودوست محمدخان درسال1842 مجدداًبرتخت نشست.

ضرورت دفاع ازقدرت سیاسی درجنگ های که دشمن بااسلحه بالنسبه پیشرفته ای مجهزشده بود، ونبود این اسلحه دردست سرداران افغانستان وکمبود منابع مالی بخاطرخریداری این اسلحه، امرای افغانستان رابه پیوستن درمحوریت سیاسی انگلیس ها تشویق می کرد تابه وابسته گی آن ها درآیند. این امرپیوسته وبخصوص پس ازامیردوست محمدخان درواگذاری قدرت به پسرش شیرعلی خان بیشتر محسوس بود. کمک های یارانه ای پولی وتسلیحاتی انگلیس برای دوست محمد خان وامیرشیرعلی خان نقش مهمی درحفظ قدرت آنها ودرنهایت بهم پیوستن جزیره های کوچک قدرت درحول و حوش حاکمیت شان ودرتحت انقیاددرآوردن آنهابی تاثیر نبوده است. بروزاین حالت درشرایط حدت مسابقه پیشقدمی (بازی بزرگ) بین روسیه تزاری وانگلیس درمنطقه، حاکمیت چند مرحله ای بارکزایی رادردایره اهداف انگلیس ها محصور نمود.

درین روند جنگ آزادی خواهانه اول(1839 تا1842) با انگلیس ها به مدت سه سال مشتعل گردید، که امیر دوست محمد خان مظهرچنین اشغالی است.([16]) میراث دیگرادامه این جنگ ها دراوایل قرن نوزدهم ازدست دادن سرمایه عظیم ایالات شرقی درپنجاب، سند وکشمیر(چترال)بود، که درهمین حال حکومات محلی ودومانی دربدخشان، قطغن، بلخ وهزاره جات بدست خانواده های محلی اداره می شدند.

حکومت قاجاری ایران که همواره برخاک خراسان ادعای ملکیت می کردند، درحال جنگ برای اشغال هرات بودند. سیکهه ها وبقایای دولت کورگانی بربخشی ازمناطق شرقی حاکمیت داشتند، ودرحوالی پشاوردرجنگ بودند. روس های تزاری وانگلیس ها هرکدام دراستقامت خویش چنین درگیری ها راتشویق ومورد حمایت خودوانمودمی کردند. ادامه این وضعیت جزبااعلام یک قیام گسترده درقلمرو مسلمانان منطقه به نام جهاد نمی توانست برطرف گردد.

درسال1827سیداحمد بریلوی رهبرقیام مسمانان هند، به خاطر هم آهنگی باسرداران بارکزایی درجهاد علیه سیکهه ها وارد افغانستان گردید؛ اما قیام آنها تا1834 بیشتردوام نیاورد. زمانیکه سیکهه هابه خاطر سرکوب نمودن قیام مردم پشاور باین شهرحملات خودراآغاز کردند، سرداردوست محمد خان(1834-1839) حاکم کابل بود، ومی خواست دربرابرسیکهه ها بیایستد. براساس حکایتی که پرده ازین قصد اوبخاطر مقابله با سیکهه ها برمی دارد؛ علماومجاهدین کابل به سردار لقب “امیر المومنین” راکه ضرورت جهاد است، وجهاد بدون “امیر”مشروعیت ندارد به او بخشیدند، واین لقب مبدای اقداماتی گردید که بارکزایی ها اورابحیث امیر افغانستان وانمود کنند، نه امیرجهاد ونه شاه افغانستان.

پس ازین دوست محمد خان توانست تاحدودی حمایت مردم رابه طرفداری ازخود جلب کند. درمرحله اول درگیری های او(1839-42) که باپیشروی روس ها درآسیای میانه مصادفت داشت، انگلیس درواکنش باین حرکت روس ها تصمیم گرفت تایک شهزاده سدوزایی(شاه شجاع) رابرتخت کابل بنشاند تا ازاودربرابر دوست محمد خان استفاده نماید.

پس ازمرگ امیر دوست محمد خان فرزندش امیر شیرعلی خان(1863-1879) حاکمیت بالنسبه مقتدری رابه وجود آورد ودردوره اوپاره ای ازرخدادهای فرهنگی چهره نمایی کردند. طی دهه(1860-70)باپیشرفت روس ها درآسیای میانه زمینه های درگیری جنگ دوم افغان وانگلیس(1878-1880)مساعد گردید، وانگلیس پس ازنخستین رویارویی بامجاهدین ملی عقب نشست؛ اما امورسیاسی مربوط به افغانستان رادراختیارخودداشت، تا زمینه برگشت امیرعبدالرحمان خان رافراهم سازد. امیرشیرعلی خان زمانی که مطالبات خود درمورد بلوچستان وقلات رااز سوی انگلیس ها نامیسردید، به روسیه تزاری متمسک گردید. این حرکت اوموجب تحریک درحمله دوم انگلیس هادرسال1879 به افغانستان گردید ودرنتیجه معاهده گندمک باپسرش امیر محمد یعقوب خان بخش های خارج از”سرحد اداری” مثل کورم، خیبر، سیالکوت وپشین راضمیمه خود سازد.

جنگ دوم باتجاوز انگیس از نوامبر1878تااگست1880، توام بامبارزات مردم افغانستان دربرابرسوقیات انگلیس دردسامبر1879وبا راه اندازی جنگ میوند درسال1880تاحضور امیر عبدالرحمان خان به کرسی سلطنت کابل ادامه یافت.

 

[1] – رک مقاله اکادمیسین عبدالاحمد جاوید، مجمعه مقالات سیمینار دوصدمین سال وفات میافقیرالله جلال آبادی، چاپ گستتنراکادمی علوم افغانستان، دلو1359،ص3

[2] – رک به سراج التواریخ فیض محمد کاتب وعبدالحی حبیبی تاریخ افغانستان

[3] – میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر،ج1،ص115

[4] – مقاله متذکره اکادمیسین جاوید،ص3

[5] Government and society in Afghanistan- Regim of Amir Abdulrahman-byHasan Kawun Kakar cop. Univesity of Texas 1070USA p-158

[6] – اولیوروا، اسلام ونوگرایی سیاسی در افغانستان، ترجمه ابوالحسن سروقد، سال1369،ص31

[7] – فیض محمد کاتب هزاره، سراج التواریخ،ج1،موسیسه تحقیقات وانتشارات بلخ،سال1372،ص12

[8] -رک تاریخ سلطانی،ص147 وتاریخ وقایع وسوانح افغانستان، تالیف علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، چاپ سال1273 هـ ق، تهران،صص36- 37

[9] – میرعبدالکریم ابن میر اسماعیل بخارایی، تاریخ وحکایات واحوال حکمرانان افغان وکابل وبخاراوخیوه وخوقند، تالیف سال1246 هـ ق، چاپ موسیو شار، ص6

[10] – عزیزالدین وکیلی فوفلزایی، تیمورشاه درانی،، سال1346، چاپ دوم، انجمن تاریخ،ج1،ص53

[11] – میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر،ص111

[12] -غلزاییها در سال1880 به نفع عبدالرحمن خان وعلیه پسر عمویش ایوب خان رای دادند وپشتونهای مشرق در سال1929 به نفع نادر خان وعلیه امان الله خان وجبیب الله کلکانی. علاقمندان تاریخ ومناسبات اجتماعی ورشد اقتصادی جامعه افغانها میتوانند این مسایل را درکتب ومنابع ذیل جستجو ومطالعه نمایند:

“مجمل تاریخ بعد نادریه”، اثرمحمد امین گلستانی مربوط به تاریخ افغانها در نیمه قرن هجدهم/ “تاریخ افاغنه”، تالیف نعمت الله درسال1610 که به وقایع مقدم از قرن هفدهم تعلق دارد/ “آیین اکبری”، اثر ابوالفضل علامی تالیف سال1725 درمورد یورشهای نادرشاه به افغانستان/ “جهانگشای نادری”، تالیف میرزامحمد مهدی، مربوط به وقایع دوران نادر شاه افشار/ “تاریخ میر عبدالکریم بخارایی”(متوفای1810) که در سفر شاه محمود به بخارا همرکاب وی بوده است/ “تاریخ سلطانی”، اثر سلطان محمدپسر موسی خان درانی/ کتاب “حقیقت بینا وعروج فرقه سیکها”، تالیف آنرا به تیمور شاه در سال1783 نسبت میدهند/ “پانی پت”، اثر قاضی راجه در سال1761، مربوط به حوادث درگیریهای این دوره/ “حیات افغانی”، اثرمحمد حیات خان افغان درسال1867 شامل مجموعه قوانین عرفی وزیریها بنام “وزیری نرخ”/ “قوانین عرفی افغانها”، اثرتاپر مامور انگلیسی/ “روابط انگلیسها با قبایل آزاد”، اثرآتچیسون که بدستور استعمارگران انگلیسی تالیف شده است/ فلیپ یفیریموف واسقف خریسانف روسی که مربوط به “یادداشتهای نظامی افغانستان” درآخر قرن هجدهم است/ “حیات اجتماعی افغانها” توسط ر. استیل سیاح انگلیسی/ کروشینسکی لهستانی، “استیلای افغانها در ایران” تالیف سال1722 / یادداشتهای فرستر انگلیسی که در سال1783 از پشاور-کابل- قندهار وهرات به روسیه سفر نموده است/ “رشد فیودالیزم درجامعه افغانها”، تالیف ایگورمیخاییلویچ ریسنر بزبان روسی/ واخیراً کتاب “تاریخ تحلیلی افغانستان”، اثردانشمند وسیاستگر افغانستان عبدالحمید محتاط که با استفاده از تحقیقات وپژوهشهای مبسوط علمی محقیقان جهان، منطقه ومولفین افغان، در مورد حیات اجتماعی، اقتصادی وتاریخی افغانها(پشتونها) بچاپ رسیده است.

 

[13] – برای ازدیاد معلومات به تیمور شاه درانی، نوشته عزیزالدین وکیلی فوفلزایی، کابل1343،ج1،ص32 مراجعه کنید

[14] – دکترمحمد نظیف شهرانی، افغانستان ازتاسیس تاامروز، ضمیمه چگونگی استیلای نظام قبیله سالاری،ص153

[15] – دکترمحمد نظیف شهرانی، ص153

[16] – عبدالغفورآرزو، چگونگی هویت ملی،ص27

 

Updated: نوامبر 20, 2016 — 7:00 ب.ظ