پاسداری از زبان پارسى

داريوش محمدی

در مورد واژه نامه پارسی سره

شايد آن گاه كه فردوسىِ پاک زاد، دست به كار سرايش و آفرينش شاه نامه شد، همين روی داد هايى را از سر مى  گذراند كه امروزه ما هر دم مى شنويم و باز مى بينيم. شايد او هم بر سِرِ سرزمين سوخته اش روزها مى گريست و پيوسته آه و افسوس سر مى داد و از خود مى پرسيد چرا بايد اين سرزمينِ آزاد و آباد چنين به سوی نابودی و ويرانى رود. بى گمان از همالان فردوسى كسان بسياری بوده اند كه كاسه ی چه كنم، چه كنم در دست، پيوسته از زمين و زمان مى ناليده اند و بر سيه روزی ايرانى مى گريسته اند. شايد فرودسى هم هر بار كه سرودی كهن يا ترانه ای ميهنى مى شنيد اشک از چشمانش روان مى شد، به همان گونه كه امروز، هر گاه سرود ” ای ايران، ای مرز پرگهر” را مى شنويم، ُبغز گلويمان را مى فشارد، انگاری كه ديگر هوايى نيست كه در دم فروكشيم و باز پس دهيم.

ولى مى دانيم كه در همه ی آن سال های سياه و رنج آور، در مغِزِ فردوسى، انديشه و انگيزه ای جان مى گرفت كه به نيكى در اين بيت او نمايان است :

بسی رنج بردم دراین سال سی        عجم زنده کردم بدین پارسی

او به نيكى و درستى دريافته بود كه چه بود ايران زمين، زير پای بيگانگان لگدكوب مى شود. او هوش مندانه دريافته بود كه بايد كاری كرد و راهى ُجُست تا از ويرانى ايران زمين و ايرانى پيش گيری كند. از اين رو دست به كاِرِ آفرينش شاه كار و كاِرِستان خود شد.

هوِشِ سرشار، شور و انگيزه ی پايدار فردوسى، او را ياری رساند تا يک تنه كاری از پيش برد كه امروز برای هزاران هزار ايرانى در همه ی سرزمين های ايرانى، مايه ی بالش و نردباِنِ فرهنگ ايرانى است. بى گمان يادگار فردوسى، بنيادِ يگانگى ايران است و يا دست كم مى توان بدين دست آويز برای يگانگى همه ی آدم های ايرانى در همه ی سرزمين های ايرانى كوشيد و از اين راه برای بخش بزرگى از آدميان بر اين گوی خاكى، خوش بختى و به روزی فراهم كرد.

به گماِنِ نويسنده ی اين نوشتار، آن چه برای فردوسى بزرگ، انگيزه ی آفرينش شاه نامه بود، امروز هم، از هر سو رخ مى نمايد. ايرانيان جدا از هم، در سرزمين هايى پاره  پاره مى زيند. يگانگى از مردمان ايرانى روی برمى تاباند. فرهنگ ايرانى در دور و نزديک خوار شمرده مى شود. هر ايرانى در گوشه ای از اين جهاِنِ پهناور درگير گرفتاری های كوچک و بزرگ خود است. از تاجيكان در دورترين خاور ايران زمين تا كردهای دلير در دورترين باختر ايران زمين هر يک گرفتار و سرگرم بدبختى های خود هستند.  

همين ها بس است تا هم چون فردوسى، به بايستگى كاری برای يادآوری شكوه و بزرگى ايران زمين و از سرگيری بازسازی آن بيانديشيم. هم بستگى و يگانگى دوباره ی ايرانيان و در پى آيند آن به روزی مردمان ايرانى، هنگامى شدنى است كه يكايک هم ونداِنِ سرزمينِ فرهنگىِ ايرانيان، بر بنياد و پايه ی چه بوِدِ فرهنگى خود آگاهى يابند و اين نكته ای است كه بايد به هر ايرانى، آن رايادآوری كرد.

يادآوری و بازسازی آن يگانگى و هم بستگىِ فرهنگىِ از دست رفته، كاری است كه گويا از دست فرمان روايان به در است. پى گيری اين خواست، در جهان نوين و پيش رفته جز از راه بازسازی انديشه و رای ايرانيان شدنى نيست. اگر چه با ياری فرمان روايان مى توان بدين كار شتاب بخشيد ولى اين گونه كه اكنون دانسته شده، خواهندگان يگانگى و بازسازی ايران زمين هم چون فردوسى بزرگ تک وتنهايند و ياری گری نيست كه آنان را ياری كند.

آفريننده ی شاه نامه، راز هم بستگى و بازسازی ايران زمين را در بركشيدن زبان پارسى و فرهنگ ايرانى مى ديده است. و چه زيبا و هوش مندانه اين را دريافته بوده است. زبان، بزرگ ترين و ارزش مندترين ويژگى جداگر تيره ها و مردمان از يک ديگر است. برای ما ايرانيان، زبانِ پارسى، گزينشى است سراسر تاريخى كه هيچ گاه به زور شمشير و جنگ بر ديگر مردمان ورزانده نشده است. زبانِ پارسى، همان دالانى است كه ما را به سوی يكى شدن مى برد. با هر گويش و زبان ديگری كه باشيم اين گزينش زيبای تاريخ و كارنامه ی ايران زمين، راه گشا و پيوندای ماست.

فرهنگ، زمينه ای است كه در آن، مردم شيوه ی زندگى خويش را مى يابند، با آن مى زيند و بر آن مى بالند. فرهنگ هر چه راه گشاتر و مردمى تر باشد آدم هايى فرهيخته تر و به روزتر مى پرورد. گويا، فردوسى پاک نهاد از اين كه فرهنِگِ هم ميهنانش را پوينده و پيش برنده نمى ديده است، سخت آشفته بوده است، از اين رو در شاه كارش دست به كار برجسته كردن و بازنمايىِ زيبايى های فرهنِگِ ايرانى شده است و ريز و درشت، دور و نزديکِ آيين های فرهنِگِ ايرانى را به چهر ه ی كارنامه ی ايران زمين و به زبان پارسى دری بازآفريده است.

زبان ابزار گفت وگو و دانستن يک ديگر است. آدميان از فرای تاريخ و گذِرِ زمان با زباِنِ نوشتاری برای يک ديگر سخن مى گويند و پيام رسانى مى كنند. چنان چه فردوسى بزرگ با زبان پارسى از پِسِ هزاره ای با ما سخن گفته است. زباِنِ گفتاری نيز برای آن كه بتواند از پس خويش كاری بنيادی اش برآيد، بايد رسا و آسان و روان باشد. تا گويندگان و شنوندگان، اين تنها ابزار دانستِنِ يک ديگر را بتوانند به آسانى به كار گيرند.

تازشِ خان ومان برانداز تازيان، و چندی پس از آن ويران گری های مغولان، شهرهایِ آباد و دانش گاه ها و ادب سراهای اين سرزمين را نابود كرد و بسياری از نوشته های زباِنِ پارسى در آتش جنگ سوخت و دانش مندان و ادب دانان ايرانى را از دِمِ تيغ گذراند و آن گونه شد كه پيوند سرايندگان و نويسندگان سده های پيشين با سرايندگان و نويسندگان سده های پسين، از هم گسيخت. به ويژه پس از تازش مغولان، اين گسست چنان شد كه زبان پارسى، به سوی نابودی گام برداشت. پديداری بزرگانى انگشت شمار مانند مولانا و سعدی و حافظ در سده های هفتم و هشتم را بايد جدا از آن دانست. چرا كه پس از تازش مغولان تا چند دهه، كارسازی و درآيش استادان پيشين، بر پای بود و نيز سعدی و مولانا پرورده ی ادبستان پيش از مغول بودند و حافظ، در شيراِزِ سده ی هشتمى پرورده مى شود كه تا اندازه ای به دور از يورش مغولان مانده بود.

از سده ی هشتم كه بگذريم، دوره ی ” نشيب ادبى” مى آغازد و تا آغــــــــازه ی سده ی سيزدهمِ ماهشيدی( ~قمری)، اين نشيبِ ادبى دنباله مى يابد. سده ی سيزدهم زماِنِ رستاخيز ادبى زبان پارسى است. در آغاز سده ی هشتم به گفته ی ادوارد براون ،” نخستين تباه گِرِ بزرِگِ زباِنِ پارسى “، كه همان “وصاف الحضره ” باشد، نسكى به نام  ” تجـــــزيت المصار و تزجيت الاعصار” نوشت كــــــــــــــــه ” تاريخ وصاف ”  ناميده مى شود. وصاف در اين تاريخ نامه تا توانسته است سخن پردازی و هماهنگ آوری كرده و واژگان تازی و تركىِ مغولى به كار برده است و در اين راه به اندازه ای فراخ روی و گزاف گويى كرده است كه خواننده ی ناويژه كار پارسى زبان از آن نمى تواند بهره بگيرد. چرا كه نويسنده ی آن، تاريخ نويسى را بهانه ای كرده است تا ” مجموعه ی صنايع علوم و فهرست بدايعِ فضايل و دستوِرِ اساليب بلاغت و قانون قواليب براعتِ …” خود را به رخ خواننده بكشد و برتری هنری (!) خود را بياستواند. و از اين بدتر، شماری از نويسندگان سده های سپس تِرِ هشتم، به ويژه در تاريخ نگاری، از ” وصاف الحضره ” پى روی كردند كه واپسينِ آن ها ميرزا مهدی خاناسترآبادی، دبير نادرشاِهِ افشار و نويسنده ی دو نسک ” جهان گشای نادری” و ” دره ی نادره ” است.

برآيند آن شد كه ما پارسى زبانان امروزين، نوشته های نويسندگان سده های نخست اسلامى را به آسانى درمى يابيم ولى در خواندن نوشته های آغاز دوره ی قاجار و زمان نادرشاه افشار درمى مانيم. ويژگى نوشته های وصاف الحضره ای، كاربرد بى خود و بسيار واژگان تازی است به گونه ای كه گاه ساختار زبان پارسى هم در آن گم مى شود و نمى توان با دل آسودگى آن نوشتارها را پارسى دانست.

خوش بختانه، دگرگشت آزادی خواهان سده ی پيش، پاک سازی زبان پارسى از واژگان بى خود و بى  هوده ی بيگانه را به يک نياز و سپس ترها به يک جنبش دگراند. نويسندگان مى كوشيدند هر چه ساده تر و روان تر بنويسند و از واژگان خوش بافت و خوش دريافت پارسى سود برند.

با روی كار آمدن فرهنگستان يكم زبان و ادب پارسى، كار پاس داری، پالايش و توان مندسازی زبان پارسى شتاب گرفت و ما امروزه بسياری از واژگان و نوساخته ها ی دانش مندان فرهنگستان يكم را به كار مى بريم و به آسانى آن ها را درمى يابيم. اگر نبود كارِ آن دانش مندان، شايد امروزه ما به جای واژگان خوش آهنگ و زيبايى هم چون:

دانش گاه، دانش كده، يخ چال، شهرداری، شهربانى، دادگاه، دادگستری، دبستان، دبيرستان، هواپيما و …

واژه ها ی نادريافتنى و گم راهى هم چون انيورسيته، فاكلتى، رفريجراتور، بلديه، نظميه، محكمه، عدليه، مكتب، اسكول، طياره و …

را به كار مى برديم و در مغز كودكانمان هم، اين جزيره های گم نام فرهنگى،زبانى را هر روز بارمى كرديم و زبان پارسى را برای خود و آيندگان ناكاربردی و نادل پذير مى گردانديم.

گذشتگانِ فرهنگى ما كار خود را كم و بيش به خوبى پى گرفتند و برآيند آن شد كه امروزه به گواهى زبان دانان بزرگ، پارسى گرايى و گرايش به كاربرِدِ واژگان پارسى، به يک خواست و نهاِدِ درونى و كمابيش فراگير، دگريده است و فراگيرانه مى توان گفت كه پارسى زبانان، به ارزِشِ كاربرِدِ واژگاِنِ زباِنِ خودشان پى برده اند. اين گرايش، در روند سرشتين زبان پذيرفته شده است و از اين راه ،زباِنِ پارسى نيازهای بايسته و شايسته ی خود را در واژه سازی برمى گيرد و به ساختار استوارتر و روشن تری دست مى يابد.

اگر چه ساختارها ی بيگانه كمابيش از اين زبان دور ريخته شده اند و ديگر به كاربردن ساختارها و دستورها ی بيگانه، يک نادرست و َكَژدانى و زشت سخنى دانسته مى شود ولى هنوز مى بينيم كه واژگان بيگانه ی بسياری در زبان ما رفت و آمد مى كنند و اين، بايستگىِ نيرو افزايى گرايشِ درست و به جای پارسى گرايى در زباِنِ پارسى را گوش زد مى كند. اين نياز و بايستگى، برای جهان نوين و ابزار بس توان مند آن، راياتار (~اينترنت)، سدچندان مى شود. پارسى زبانان با جهان از راِهِ راياتار روزبه روز بيش تر درگير مى شوند و با هزاران واژه ی تازه روبه رو مى شوند كه به انگيزه ها ی گوناگون از پس كاِرِ برگرداندن آن ها به زبان پارسى بر نمى آيند. همين نكته است كه انگيزه ای مى شود تا كسانى كه دل سوز زبان پارسى هستند و آن را از جان دوست تر مى دارند دست به كار شوند و در اين بازار شلوغ، به ياری اين پير كهن به پا خيزند.

زبان شناسان، زبان را باشنده ای زنده برمى شمرند كه در پيچ و خم روزگار راه خويش مى يابد، گاه پست و گاه بلند مى شود و پيش مى رود. گاهى هم از پس توفان های روزگار برنمى آيد و رخت خويش از ميان آدميان برمى دارد.

مى دانيم كه زبان پارسى از پس آن همه گذشته ی پر نشيب و فراز چندهزار ساله ی ايران زمين خود را به ما رسانده و اكنون هم سرا فرازانه بر زبان ما روان مى شود. زمان ما يک ناسانى چشم گير و شايد برتری شگفت آور با ديگر زمان ها دارد و آن پيش رفت تند فن آوری و گسترش دمان دانش و فن در ميان آدميان است. از آن جا كه زبان نخستين ابزار آدمى برای بهره كردن انديشه و يافته اش با ديگران است، پس از اين همه، جوش و خروش زمانه، بيش ترين نشانه پذيری داشته است. بسياری از زبان های جهان امروز، در رودخانه ی چرجنب وجوش دانش و فن آوری پرورده اند و از اين راه باليده اند و اكنون راه خويش، چه سخت و چه آسان ،پى مى گيرند.

ولى زبان پارسى دری، از پس هزاره ها بالش و پرورش، ناگاه به اين رودخانه ی خروشان دانش رسيده و با آن هم راه گشته است. با آن پيش مى رود و با آن هم نوا مى شود. خروشندگى و روندگى دانش و پيش رفت آن چنان است كه هيچ زبانى بى ياری گويندگان و كاربرندگان آن، نمى تواند از پس نيازهای روزافزونى كه دانش بر آن بارمى كند، برآيد. دستگاه زبان به خودی خود كند است و آن توانايى و چابكى را ندارد كه اين همه نام و نشانى برساخته ی دانش را بگُوارََد. از اين رو، امروزه زبان های پيش رفته و كارا به ناچار نياز به ياری دل سوختگان و خواهندگانشان دارند. زبان پارسىِ ما هم، همين گونه است و بايد به ياری آن بشتابيم.

 

نكته هايى چند درباره اين واژه نامه ( پارسی سره ) و روش بكارگيری آن

در اين واژه نامه كوشش شده است تا جايى كه بتوان،  برای همه واژگان بيگانه چندين واژه برابر پارسى نمايانده شود تا پارسى گويان  بتوانند بر پايه نياز خود يكى از اين برابرها را در گفتار و نوشتار روزانه خود، بكار گيرند. هر واژه بسته به جايى كه بكار مى رود و همچنين آهنگ و سامه  نوشته، مى تواند ماناک های (~معنى های) گونه گونى بخودگيرد. برای نمونه واژه “انتشار” در جايى برای “افشاندن” و “پراكندن”  بكار مى  رود (انتشار گرد و خاک) و در جای ديگر برای “پخشودن” كتاب و روزنامه.

از سوی ديگر يكى از نارسايى های كنونى اين واژه نامه اين است كه در آن واژه های بيگانه ای كه نوشتار يكسانى دارند ولى آوايش و ماناک های گونه گونى دارند (برای نونه مَسكن و مُسكِن، خير و َخير ويا ِجِرم و ُجُرم) همگى در يک سرواژه آمده اند و برابرهای آنها از هم جدا نشده اند:

مسكن: آرامبخش، خانه، سرای، سرپناه، كاشانه

خير: بخشش، بزرگواری، پاک ، جوانمرد، خوب، خوش، شايسته، نيک ،نيكوكار،

نه جرم: بزه، بزهكاری،  تنومند، چگالى، گناه سحر: جادو، سپيده دم، پگاه همانگونه كه مى بينيد اين سرواژه ها از هم جدا نشده اند و كاربر واژه نامه خود بايد اين ماناک ها را از هم شناسايى كند.

اميدواريم در ويرايش های پس از اين اين نارسايى را از ميان برداريم.

كوشش شده است كه واژگان پارسى كه بدست فراموشى سپرده شده اند و يا كاربرد آنها در زبان كمرنگ شده است، دوباره نمايانده شوند. شايد در آغاز برای مردم اين واژه ها ناآشنا و ديرپذير باشد. بهتر است اگر برای يک واژه بيگانه چندين برابر نمايانده شده است ،برابرهايى جايگزين آن شوند كه برای مردم آشناتر باشد تا به رسايى و شيوايى گفتار آسيبى نرسد. هرچند بد نيست برای زنده كرده واژه های بدست فراموشى سپرده شده، هر از گاهى نيز آنها را در لابلای گفتار بكار برد و آنها را در ميان دو (كمانک ) بازشناساند.

 

آموزه هايى درباره سره گويى و سره نويسى

هنر سره گويى

گفتار و نوشتار سره بايد همراه با زيبايى، استواری، شيوايى و رسايى باشد. سره گويى و سره نويسى هنری است همسنگ و همتراز با سرودن چكامه های زيبای پارسى. سره گويى تنها اين نيست كه واژه های بيگانه را با برابرهای پارسى آن جايگزين كرد، در سره گويى بايد بهترين واژه ای را از ميان برابرهای پارسى برگزيد كه با آهنگ و سامه  نوشته همخوانى داشته باشد.

ديگر آنكه در سره گويى گاه نمى توان تنها بسادگى واژه را جايگزين كرد، گاهى بايد ساختار آن گزاره( ~جمله) دگرگونى يابد و به ساختار پارسى درآيد. بسياری از واژگان بيگانه به همراه خود ساختار بيگانه را سرباِرِ زبان مى كنند كه همراه با جايگزينى آن واژه ،ساختار نيز بايد به پارسى برگردد.

يكى از خرده هايى كه به سره گرايى گرفته مى شود اين است كه برای مردم كوچه و بازار و مردمى كه با واژگان سره آشنايى ندارند و اندريافت گفتار و نوشتار سره كمى دشوار است. هرچند كه آرمان فرجامين اين است كه يكسره همه واژگان بيگانه از زبان زدوده شوند، ولى اينكار يک شبه شدنى نيست.  زمانى كه روی سخن با كسانى است كه با سره گويى آشنايى ندارند بهتر است زبانى ساده و شيوا برای آنها بكارگرفته شود، هر چند بد نيست هر از گاهى در لابلای گفتار واژه های نژاده پارسى نيز بكار رود تا اين واژگان نيز كم كم در ميان مردم جای باز كند و با آنها خو بگيرند.

همواره بايد كوشيد كه گفتار و نوشتاری ساده، زيبا و شيوا، مردم بيشتری را بسوی سره گرايى كشيد. بزرگترين آسيب به سره گرايى زمانى است كه گفتار و نوشتار، ناشيوا و نارسا و  پر از واژگان ناآشنا  كه با آهنگ سخن نيز همخوانى ندارند باشد كه با خود دلسردی و دلزدگى مى آورند و مايه  واپس زدن پارسى سره از سوی مردم كوچه بازار مى شود.

 

سه گام تا پارسى سره شيوا

برای اينكه يک نوشته آميخته به واژگان بيگانه، در پارسى امروزين ايران را به پارسى سره ای شيوا و رسا بازگرداند، نياز است سه گام پى درپى، پيموده شود.

 

١-گام نخست، باز گرداندن به پارسى پالوده: در گام نخست بايد واژگان بيگانه را تا جايى كه مى توان با واژگان پارسى روامَند و آشنا برای همه جايگزين نمود. اين جايگزينى بايد بگونه ای باشد كه همگان بسادگى بى نياز به واژه نامه بتوانند آنها را دريابند.

 

  • گام دوم، سره سازی: در سره سازی بايد همه واژگان بيگانه را يكسره از نوشتار زدود تا نوشته ای سره فراهم آيد. در سره سازی ناگزير از بكاربردن واژه هايى هستيم كه شايد برای همگان آشنا نباشند و در ميان توده مردم رواَمَند نباشد. ولى اين واژگان بايد آرام آرام جای خود را در گفتار و نوشتار روزانه مردم پيدا كنند.

 

  • گام سوم، شيوا سازی: از آنجا كه واژگان بيگانه، گاه به همراه خود ساختار دستوری بيگانه را نيز به زبان مى آورند، تنها با يک جايگزينى ساده واژگان، نمى توان به يک نوشتار رسا، شيوا و خوش آهنگ دست يافت. همانگونه كه در هنگام برگردان يک نوشته انگليسى به پارسى نمى توان همان ساختارها را بكار برد در يک ترُگُمان( ~ترجمه) شيوا و هنری نياز است ساختار دستوری هم بازگردان شود و يا گاهى واژه هايى را برای رسايى بيشتر افزود، در سره سازی نيز بايد برای رسايى و زيبايى نوشتار، ويرايش هايى را انجام داد.

 

در زير، نوشته ای كه از ويكى پديای پارسى گرفته شده است، آمده. اين نوشتار را  گام به گام به پارسى سره شيوا برمى گردانيم :

پارسى امروزين :

با آنكه در مورد محل تولد زرتشت تاحالا تحقيقات گسترده ای صورت گرفته اما هنوز نتيجه قطعى به دست نيامده است. از گات ها كه تنها مأخذ اساسى راجع به زندگى زرتشت است، هيچگونه اطلاع دقيقى، خواه در باب مولد و خواه درباره محل دعوت و منطقه عمل او، به دست نمىآيد. در چندين قسمت از يشت ها در اوستا محل فعاليت دينى زرتشت ايرانويج ذكر شده است. در منابع پهلوی و به دنبال آنها در كتاب های عربى و فارسى ايرانويج را با آذربايجان يكى شمرده اند. دانشمندان انتساب زردشت را به آذربايجان، به دلايل فراوان مردود مى دانند كه مهمترين آنها دلايل زبانى است. زبان اوستايى يعنى زبان كتاب اوستا، زبانى است متعلق به شرق ايران و در اين كتاب هيچ نشانى از واژه هايى كه اصل مادی يا فارسى باستان داشته باشد، ديده نمى شود. امروزه بيشتر دانشمندان ايران شناس ايرانويج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته اند.

 

پارسى پالوده:

با آنكه درباره زادگاه زرتشت تاكنون  پژوهشهای گسترده ای انجام شده ولى هنوز برآيندی بى چون و چرا [در اين باره] به دست ني امده است. از گات ها كه تنها مأخذ بنيادين درباره زندگى زرتشت است، هيچگونه آگاهى درستى، خواه درباره زادگاه و خواه درباره محل دعوت و منطقه عمل او، به دست نمى آيد. در چندين بخش از يشت ها در اوستا محل فعاليت دينى زرتشت ايرانويج ياد شده است. در منابع پهلوی و به دنبال آنها در كتاب های عربى و پارسى ايرانويج را با آذربايجان يكى شمرده اند. دانشمندان نسبت دادن زردشت را به آذربايجان، به دليل های فراوان پذيرفته نشده مى دانند كه مهمترين آنها دليل های زبانى است. زبان اوستايى يعنى زبان كتاب اوستا، زبانى است كه از آِنِ خاور ايران  مى باشد و در اين كتاب هيچ نشانى از واژه هايى كه ريشه مادی يا پارسى باستان داشته باشد، ديده نمى شود. امروزه بيشتر دانشمندان ايران شناس ايرانويج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته اند.

 

  • برای رسايى بيشتر ،[در اين باره] افزوده شد.
  • با آنكه واژه پارسى نشد، اما ساختار دستوری آن به پارسى برگردانده شد: انتساب: نسبت دادن، دلايل: دليل ها ،

پارسى سره:

با آنكه درباره زادگاه زرتشت تاكنون  پژوهشهای  گستردهای انجام شده ولى هنوز برآيندی بى چون و چرا در اين باره به دست نيامده است. از  گاتها كه تنها بن مايه بنيادين درباره زندگى زرتشت است، هيچگونه آگاهى درستى، خواه درباره زادگاه و خواه درباره جايگاه فراخوان و جايگاه كردار او، به دست  نمىآيد. در چندين بخش از يشت ها در اوستا جايگاه كردار دينى زرتشت ايرانويج ياد  شدهاست. در بن مايه های پهلوی و به دنبال آنها در  نسکهای تازی و پارسى ايرانويج را با آذربايجان يكى شمرده اند. دانشمندان نسبت دادن زردشت را به آذربايجان، به شَوََند های فراوان پذيرفته نشده مى دانند كه مهمترين آنها شَو َندهای زبانى است. زبان اوستايى يعنى زبان نسک اوستا، زبانى است كه از آِنِ خاور ايران مى باشد و در اين نسک هيچ نشانى از  واژههايى كه ريشه مادی يا پارسى باستان داشته باشد، ديده  نمىشود. امروزه بيشتر دانشمندان اي رانشناس ايرانويج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا  دانستهاند.

 

 

پارسى سره شيوا:

برای اينكه بتوان اين نوشته را يكسره سره نمود، تنها با جايگزينى ساده واژگان نمى توان اين كار را كرد و بايد ساختار گزاره ها را اندكى دگرگونه كرد. دشوار ترين بخش سره سازی همين بخش است. همينجاست كه هنر سره گردانى خود را مى نماياند:

 

با آنكه درباره زادگاه زرتشت تاكنون پژوهش های گسترده ای انجام شده ولى هنوز برآيندی بى چون و چرا در اين باره به دست ني امده است. از گات ها كه تنها  بنمايه بنيادين درباره زندگى زرتشت است، هيچگونه آگاهى درستى، خواه درباره زادگاه و خواه درباره جايى كه وی فراخوان خود به [آيين مزديسنا را آغاز نمود] و جايگاه كردار [دينى] او، به دست نمى آيد. در چندين بخش از  يشتها در اوستا جايگاه كردار دينى زرتشت ايرانويج ياد  شده است. در  بنمايه های پهلوی و به دنبال آنها در نسک های تازی و پارسى ايرانويج را با آذربايجان يكى  شمرده اند. دانشمندان نسبت دادن زردشت را به آذربايجان، به شَوَ َندهای فراوان پذيرفته نشده مى دانند كه مهمترين آنها شَوََند های زبانى است. زبان اوستايى يعنى زبان نسک اوستا، زبانى است كه از آِنِ خاور ايران مى باشد و در اين نسک هيچ نشانى از واژه هايى كه ريشه مادی يا پارسى باستان داشته باشد، ديده نمى شود. امروزه بيشتر دانشمندان ايران شناس ايرانويج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته اند.

 

  • برای رسايى بيشتر [آيين مزديسنا را آغاز نمود] و [دين] افزوده شد.
Updated: اکتبر 31, 2016 — 2:48 ب.ظ