بهره جويى از گنجينه واژگان پارسى

دكتر اميرحسين اكبری شالچى

در مورد واژه نامه پارسی سره

امروز ديگر بسياری از كسانى كه از سره گرايان دل خوشى ندارند هم به زبان آمده مى گويند كه زبان پارسى در يک دهه فرجامين( ~اخير) گرايش آرام و خردپسندانه ای را به سوی پارسى پاک تری در پيش گرفته است. اين چيزی نيست كه كسى بخواهد پسش بزند. همه مى دانيم كه تا يک دهه پيش واژگانى مانند پرسمان، گفتمان، نوشتاری و گفتاری در زبان ما چندان كاربردی نداشتند و شايد تنها برخى از خامه بدستان آنها را نوشته يا بر زبان مى راندند. اما هم اينک اين واژگان در جايگاه واژگان تازی “مسئله”، “بحث”، “كتبى” و “شفاهى” جا افتاده اند و كمابيش همه آنها را در مى يابند. چنين گرايش روشنى به خودی خود در زبان پارسى پيدا نشده است.

برخى از پارسى نويسان آگاهانه مى كوشند واژگان پارسى را به جای واژگان تازی كه در زبان جا افتاده به كار گيرند. از آن جايى كه هيچ ايرانى آزاده ای دل خوشى از تازيان ندارد، برخى خامه بدستان ديگر و يا ديگر كسانى كه به گونه ای با نوشتن سر و كار دارند نيز آن واژگان را تا اندازه ای به كار مى برند. خوش آهنگى و نوآيينى واژگان پارسى در برابر واژگان تازی زمينه را برای بسياری از ايرانيان كه مردم “خوش سليقه ای” هستند باز مى كند تا باز هم بيشتر اين واژگان به كالبد زبان درآيند. اگر بخت با واژه يار شود و راديو و تلويزيون هم آن را به كار برند، ديگر مى توان دم آسوده ای برآورده گفت كه واژه ای پارسى در زبان زنده شده يا دست كم از كوه واژگان تازی در زبان پارسى كاهى كاسته شده است. اينها همه آن چيزی است كه آرام آرام روی داده و مى دهد و كار را به جايى رسانده كه برخى از تازی گرايان نيز اين پارسى گرايى را بجا بدانند. به هر روی ما به خوبى مى دانيم كه شمار واژگان تازی هنوز هم در زبان ما بسيار بالاست و كار سره گرايان بسيار دور و دراز.

 

هنگامى كه سره گرايى خامه به دست مى گيرد، با چند دسته واژه تازی روبرو مى شود. برخى از واژگان دارای برابرهايى زنده در زبان هستند و به سادگى مى توان تازی آنها را كنار گذاشت و پارسى شان را به كار برد. برای نمونه مى توان به جای “سعى” و “مختلف” و “مقدمه”، كوشش و گوناگون و پيش سخن گفت و دل آسوده داشت كه هر پارسى زبانى آنها را در مى يابد. اگر نوشته بلند نباشد و زبانش دشوار نباشد، نويسنده  خواهد توانست نوشته ای تهى از واژگان تازی بيافريند. اما بسياری از نوشته ها چنين نيستند و سره نويس ناچار است واژگانى را به كار گيرد كه شايد در زبان زنده نباشند، يا كاربردی كرانه مند( ~محدود) داشته باشند و يا….  سره نويس هنگام برخورد با اين دسته از واژگان چه مى كند و آنها را از كجا مى آورد يا از كجا بايد بياورد؟ برای نمونه اگر خواست واژگان تازی “صراف”، “مستقر” و يا “معين” را به كار نگيرد، بايد برابر پارسى شان را از كجا بيابد؟

سخن ما هم اينجاست كه بسياری از سره نويسان با برگشت به گنجينه كه در سر خود آماده دارند به ساختن شتابزده واژه ای تازه دست مى يازند. كمى با خود مى انديشند و درآميزه( ~تركيب) تازه ای مى سازند. بسيار ديده مى شود كه نه تنها هيچ روشنگری برای برساخته های خود به دست نمى دهند، كه آنها را فهرست هم نمى كنند. اين زمينه آشفتگى زبان و گريز بسياری از دوستداران زبان پارسى را فراهم مى كند. آنان پيوسته با واژگان شمارمندی روبرو مى شوند كه اين يا آن نويسنده به كار برده و هر كدام تا اندازه ای رسا هست و تا اندازه ای هم نيست. اينک آنكه زبان پارسى زبان بسيار نيرومندی است و در خود گنجينه سرشاری از واژگان نژاده پارسى دارد كه سره گرايان مى توانند بسادگى آنها را بكارگيرند.

سره نويسان مى توانند برابر پارسى واژگان تازی را در سه دسته گنجينه ها و بن مايه های بنيادين بجويند:

  • فرهنگ ها و نوشته های كهن پارسى
  • گويش های زنده پارسى و زبان های ايرانى ديگر
  • زبان های ايرانى ميانه به ويژه پهلوی

در دنباله، به بررسى اين بن مايه ها و روشن سازی چگونگى كاربرد آنها مى پردازيم.

 

 

فرهنگ ها و نوشته های كهن پارسى 

هنگامى كه مى گوييم واژگان تازی بسياری به زبان پارسى درآمده، خود پذيرفته ايم كه روزگاری واژه تازی در زبانمان نبوده يا بسيار اندک بوده است. به هر روی اين واژگان در دوره ای به زبان راه يافته و جا خوش كرده است. پس آن پارسى كه از اين دسته واژگان تهى بوده كجاست؟ نخستين فرهنگ های پارسى از سوی پارسى زبانان خراسان برای آن دسته از ايرانيان كه در باختر و دل ايران آن روزگار مى زيستند نگاشته شده تا آنان با واژگان كم كاربرد پارسى آشنا گردند و اين زبان را كه اندک اندک زبان ادب و نوشتارشان مى شد بهتر دريابند. در اينجا مى توان برای نمونه “لغت فرس”، “صحاخ الفرس” و يا “سرمه سريمانى” نام برد. اين فرهنگ ها دربرگيرنده واژگان پارسى بسياری هستند كه هم اينک نيز مى توانشان بكار گرفت و بر رسايى و يكدستى زبان افزود. كم و بيش همه واژگان آنها پارسى است و يكى از بهترين سرچشمه های هر سره  گرايى .

در سده های پس از آن هنگامى كه پارسى در هندوستان گسترش بسيار يافت، نويسندگان آن ديار هم به فرهنگ نويسى دلبستگى بسيار نشان دادند و با بهره گيری از فرهنگ های پيشين، واژه نامه های بزرگ تری آفريدند، اما آنان نيز چندان روی خوشى به واژگان تازی نشان ندادند و از اينجاست كه اين دسته از فرهنگ ها در شمار سرچشمه نخست مى آيند. از ميانشان بايد از “فرهنگ جهانگيری” و “برهان قاطع” نام برد. برهان قاطع دريايى است از واژگانى كه بسياری شان بايد از هم اينک به كالبد زبان بازگردند و از نگاه پرواژگى بايد بزرگ ترين فرهنگ از اين دست باشد.  در اين واژه نامه شمار بسياری از اين واژگان از برهان قاطع” آمده است مانند:

گواش: صفت

پاليده: خلاصه

دژآكام: زاهد

فيار: صنعت

كام ناكام: البته (در گويش تاجيكى هم كاربرد دارد)

لوری: لطيف

پشنگ: جفا

آيا بهتر نيست به جای ساختن درآميزه هايى تازه داشته های خود را بهتر بسنجيم و همين واژگان كهن را زنده سازيم؟ اما از واژگان كه بگذريم ،گاهى زنده كردن برخى از كنايه ها هم بايسته مى شود. اينک نمونه هايى از آنها در همان دسته از فرهنگ ها:

روزگذار: كفاف (غياث الغات)

بيهوده خواری: اسراف (برهان قاطع)

خويش باز: فانى فى الله (برهان قاطع)

چين از ابرو گشادن: رحم كردن (برهان قاطع)

ته ريش گذاشتن: فريب دادن  (غياث الغات)

جگرتشنه: بسيار مشتاق (برهان قاطع)

نهانى گشای: منجم (فرهنگ جهانگيری)

دسته ای ديگر از واژگان كارامد اين فرهنگ ها مصدرهاست. نمونه هايى از آنها:

ريويدن: معزول گشتن (فرنودسار)

پنگاشتن: رسم كردن و توصيف كردن (آنندراج)

پنافتن: بسته شدن راه مجاری آب و شير حيوانات (فرنودسار)

زاستن: توليد كردن (آنندراج)

بوشيدن: ملاحظه كردن (آنندراج)

انبازيدن: شريک شدن (فرنودسار)

افسرانيدن: منجمد كردن (فرنودسار)

روشن است كه فرهنگ نويسان بسياری از اين واژگان را از نوشته ها برگرفته اند. اما آنان هرگز نتوانسته اند همه آنها را گرد آورند. از اين جاست كه ما با بررسى نوشته های كهن به واژگان پارسى بيشتری دست مى يابيم از سوی ديگر نبايد فراموش كرد كه كوشش در پارسى نويسى كاری تازه نيست. نزديک به هزار سال پيش از اين بيرونى و پورسينا كوشيدند كتاب های دانشى خود را تا اندازه ای به پارسى بنويسند. از اين رهگذر واژه های پارسى ساخته يا به هر روی در نوشته های خود به كار گرفته اند كه هم اينک نيز تا اندازه ای راهگشای پارسى نويسان تواند بود. گفته اينكه پيش از هر دوی آنان دانشمندی به نام بخارايى به اين كار دست يازيده بوده است. اينک نمونه هايى از واژگانى كه ابوريحان بيرونى در تفهيم خود به كار برده :

دوری: بُعد

راست پای: متساوی الساقين

زبرنگر: عالى النظر

بسيار پهلو: كثيرالاضلاع

همبازی: شركت

سپس رو: تابع، تالى، مقلد

شكافتن: اشتقاق

نمونه هايى از واژگانى كه پورسينا به كار گرفته:

بهره پذير: قابل قسمت

پيوستگى: اتصال

مايه: ماده

كنا: فاعل

زايش ده: مولد

بستناكى: انجماد

ايستاده به خود: قائم بالذات

از كارهای ناصر خسرو:

آرميده: ساكن

بسودنى: ملموس

زبريدن: سقوط

سپسى: تاخر

چرايى: علت

بسياری: كثرت

از نوشته های افضل الدين كاشانى:

مردمى: انسانيت

گزارنده: شارح، مفسر

پيدايى : ظهور

خواستاری: شوق

جان گويا: نفس ناطقه

شكافته: ناشى شده

نايابندگى: عدم ادراک

گنجايى: ظرفيت

از فهرست تفسير كشف الاسرار و عده الابرار:

ستيهنده: متعصب

جز كردن: تبديل كردن

كژ پيمان: خائن

نسپاسى: كفران

گردن نهاده: مسرم

هم ديداری: ملاقات، مصاحبت

خواهش گری: شفاعت

 

بسياری از فرهنگ هايى كه در روزگار ما نوشته اند هم دارای واژه های پارسى كارآمدی مى باشند. نمونه هايى از فرهنگ نظام:

آتش خانه: آن اطاق ماشين كه محل آتش كردن است.

ينگى دنيا: آمريكا

پادشاه گردش/  شاه گردش: مردن پادشاه و بر تخت نشستن ديگری.  پاچا گردشى در گويش كابل به چم كودتا هم به كار  مىیرود.

پيسودن: ميل كردن

پساپيش: نامرتب

پرهيزانه: غذای مخصوص بيمار

سال گردش: وارد شدن سال نو

 

گويش های زنده پارسى و زبان های ايرانى ديگر

اما پس از زير و رو كردن همه سرچشمه های يكم هم شايد برای برخى از واژه های تازی برابری نيابيم يا برابرهايى بيابيم كه چندان رسا يا بجا نباشند. در اين جاست كه در گنج شايگان ديگری به روی ما باز مى شود: صدها گويش پارسى و چندين زبان زنده ايرانى. با به كار بردن واژه های گويش ها، واژگان پراكنده را به زبان مركزی بازگردانده ايم. اين كار دامنه بسيار گسترده ای دارد. من تنها در اينجا به برخى از واژگان گويش های خراسان بزرگ مى پردازم و بس. به كار گرفتن واژگان خراسان اين خوبى را نيز دارد كه زبان ايران را به زبان سرزمين های پارسى زبان نزديک مى سازد و زمينه ای را برای همه فهمى بيشتر فراهم مى نمايد.

نمونه هايى از واژگان گويش فرارود( ~ماوراالنهر)

رو و آی: تردد

دم دزد: نمام، جاسوس

ايستاده گری: مقاومت

رويانيدن: حاصل كردن

سراسر: مستقيما كسانه عاريتى

گفت و گذار كردن: مذاكره كردن  از گويش های خراسان امروز ايران :

دل ورس: حوصله

دست ور باد: مسرف (گناباد)

چرزنخت: رطيل (بيرجند)

پيش زاده: فرزند زن، فرزندی كه زن پيش از ازدواج دوباره داشته باشد. (قراچه كوهسرخ)

آتشک: سفريس (استان خراسان)

بنيم: سقط جنين (قاين)

چرند و چار: جر و بحث (مشهد)

از گويش های كابل و هراتى:

سرا: حياط

دلپر: مطمئن (كابل)

بسته كار: مكانيک ماشين (كابل)

پيره: محافظت (كابل، هرات)

بالابينى: نظارت (كابل)

كرامند: مهم (هرات)

ورسوريدن: منكر شدن (هرات)

بايد دانست كه باز هم اين تنها واژه ها نيستند كه كارسازند، در ميان گزاره ها هم مى توان به نمونه هايى از برابرهايى در برابر واژه های تازی دست يافت. گزاره هايى كه در گويش تاجيكى كاربرد دارند:

زمانه سازی كردن: با شرايط سازش كردن از

دل راستى: از صميم دل

دست كافتن: به چيزی دخالت كردن

با دل سفيد: با نيت خالص

گوش رس كردن: خاطرنشان كردن

دست رسا داشتن: امكانيات مادی داشتن

به دست درآوردن: صاحب شدن

 

زبان های ايرانى ميانه و به ويژه پهلوی

اما اين هم بس نخواهد بود. به ويژه در زمينه واژگان دفتری باز هم كار نافرجاميده خواهد ماند. پهلوی، بزرگ ترين زبان ايرانى ميانه هم برای ما  گفتنى های بسيار دارد.  نمونه هايى از آنها:

پزاوش: بلوغ

كارتاران: عاملان دولتى

گتش: خاصيت

بى بهر: محروم

چاشش موعظه

آفريتاری: قدرت خلاقه

استور: قيم

از همه اين سرچشمه ها كه بگذريم، هستند واژگانى كه باز هم برابری برايشان پيدا نمى شود. روشن است كه آن دسته از واژگانى كه به پديده های تازه برمى گردند، در سرچشمه های كهن برابری ندارند و از بررسى گويش ها نيز نمى توان به برآيندی رسيد. برای نمونه برابرهای راديولوژی و اقتصاد و تلويزيون را نمى توان در سرچشمه های ياد شده يافت. مگر بازيافت برخى از آنها كه پيشتر در گويش تاجيكى برابر نهاده هايى يافته اند. در اينجا اين فرهنگستان است كه بايد دست به كار شود، اما بهتر است كه نويسندگان هم چشم براه فرهنگستان ننشسته خود به ساختن درآميزه ها يا بررسى واژگانى كه پيشتر تاجيكان ساخته اند، بپردازند.

 

برآيند 

سره گرايان بيشتر كوشيده اند با بهره گيری از نيروی پنداشت خود واژه های پارسى تازه ای بسازند. اما نخست بايد به داشته ها نگاه درست تری افكند و نوشته های كهن و گويش ها و پارسى ميانه را درست تر پژوهيد و سپس به ساختن واژه پرداخت. سره گرا بايد پيوسته در بازيافت واژگان پارسى كوشا بماند.

Updated: اکتبر 31, 2016 — 2:49 ب.ظ