کلامی از دکتر علی شریعتی

کلامی از دکتر علی شریعتی

نوشته دکتربصیرکامجو

ما اگردربرابر تهاجم تازی ها  به سادگی تسلیم شدیم تنها به این دلیل بود که خود را در برابر اسلام و در حمایت از نظام فساد ، ظلم و فریبکاری ساسانی – اشراف و موبدان میدیدیم نمی خواستیم راه را بر داعیان نجات و مساوات ببندیم و مدافع نظامی باشیم که خود قربانی آن بشمار میرفتیم.  و اکنون که اسلام جز ماسکی فریبنده برچهره ی اشرافیت و فریب و ستمکاری شما اجنبیان نیست.

و آنچه مطرح است نژاد پرستی و تفاخر قومی و قدرت طلبی های قبایلی و ملی و خانوادگی ست

و تجلیل از عنصر عرب و ترک و تحقیر ایرانی و نفی تاریخ و فرهنگ و اصالت ملی در قبال سیطره ی امپریالیستی بیگانه ، بنابراصل مقابله به مثل که قرآن خود بدان فرمان می دهد (فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم ) باید نشان داد که عرب و ترک منهای اسلام جز بدویت و وحشیگری نیست .

و ایرانیان ، نه موالی حقیر و ذلیل ، که باید به بردگی شما درآیند تا تربیت شوند و هدایت و آشنا با تمدن و حکمت و انسانیت ، که آقایان تاریخ بوده اند  و بازیگران سربلند و لایق قدرت و مدنیت و رهبری … کی ؟؟؟ همانوقت که شما برای دزدی به روی هم شمشیر می کشیدید

و برای شتر لبوس که در صحرای چراگاه یکی از قبایل تان چند بوته خار چریده بود ، چهل سال باهم می جنگیدید و همانوقت که رستم پهلوان ایرانی ، بزرگترین قهرمانان و پیشوایان شما را مثل یک بز بزدل ، به زمین میزد  و مفاخر تاریخی تان در زیر دست و پای او و امثال او دست و پا میزدند و مثل مرغ پرپرزنان و زجه کشان جان میدادند !!!

اشرافیت قریش ؟؟؟ اگر اشرافیت ملاک ارزش است ، اشرافیت شما جز شترچرانان گدا و دزدی که در جاهلیت و فقر صحرا هارت و پورتی داشتند  و سلاطین شکوهمند و افسانه یتان چون ملوک حیره ، جز نوکران حلقه به گوش اشرافیت ما هیچ نبودند .

زمان درچنین عصری که ترک زدگی و عرب زدگی به قیمت حقارت و ذلت و بندگی سیاسی و معنوی و ملی ما بیداد میکرد ، مسئولیتی را که بردوش یک روشنفکر متعهد خویش می نهاد ،

احیای روح ملیت ، تجدید وحدت و پیوستگی با تاریخ  و تاکید بر اصالت و ارزشهای سازنده و افتخارات ملی بود ، تا ملتی که با خود بیگانه و نسبت به خود بی ایمان شده است به خود آید

و ایمان به خویش را در برابر بیگانه پرستی و تسلیم پذیری و خو کردن به ذلت بازیابد .

در چنین شرایطی و ضرورتی و مسئولیتی پیداست که تا چه اندازه بزرگمرد دلاوری که با گذشته ی ملت خویش آشناست از توطئه ی فریب مذهبی دستگاه امپراتوری بدویان و قلدری و قساوت وحشیان غزنوی رنج می برد و دلش از آن همه دروغ و تحقیر و اسارت خون است .
وی از ارزشهای انسانی و ضداشرافی و ضد قومی اسلام که فقط توجیحی برای بی ریشه ای و پستی و رذالت موروثی خویش میسازند و از حقیقت اسلام و دعوت پیامبرکه اکنون برای این خسروان جدید بی تبار و موبدان جدید بی ایمان و اشراف جدید بی پدر و مادرو بی شرف – حتی شرف طبقاتی و خانوادگی – میکوشد تا در چهره ی خاندان معصوم محمد و سیمای محکوم و مظلوم علی دفاع کند، شورانگیز است که با طبیعت و استعداد و نبوغ و روحیه اش سازگار بوده است !!!

این است که کار فردوسی اینچنین صدا کرد و اثر گذاشت و گرنه بسیارند شاعرانی که در تاریخ ما چون او نخواستند همچون امیر معزی و انوری و عنصری و سوزنی سمرقندی و فرخی سیستانی هنرشان را درخدمت دربار و دستگاه قدرت و اشرافیت بگذارند و ستایشگر خاقان ها و خان ها و شاه – شیخ ابواسحاق ها باشند و از نقره دیگدان بزنند و از طلا آلات خوان بسازند و {خواستند } شعر را زبان شعور و شرف و ایمان خود و مردم خود کنند ، اما کار او در بعد فرهنگی مبارزه با قدرت و کار ناصرخسرو و در بُعد فکری و اعتقادی . و از آنرو که هم با ضرورت زمان و نیاز مردم سازگار بودو هم با استعداد روحی و فکری و هنری شخص خودشان هماهنگ این همه ، هم ارزشمند شد و هم اثربخش !!!

(گفتنی است برخی اطلاعات مندرج در این مطلب ، ازجمله نام اشخاص و سمت های شغلی آنان مربوط به زمان تهیه مطلب پیش رو است که بدیهی است ممکن است در زمانی دیگر این موارد دچار تغییر شوند ، اما محتوای کلی مطلب به قوت خود باقی است ) .

منبع:اسرار نامه سبزوار

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016