کم کم از گپ های پشت پرده خاکسپاری حبیب الله کلکانی آگاه شوید

 

کم کم از گپ های پشت پرده خاکسپاری حبیب الله کلکانی

آگاه شوید

 

11 سنبله ، قیام در برابر تاریخ جعلی!

حنیف اتمر و مخالفت با خاک ‌سپاری
دو سال پیش از امروز، شاه حبیب الله کلکانی پس از هشتاد و هفت سال در تپه شهر آرا به خاک سپرده شد. با خاک سپاری حبیب الله کلکانی تاریخ جعلی و درباری نیز دفن خاک شد.
اعضای کمیسیون خاک سپاری در جریان ماها مبارزه و دادخواهی با شمار زیادی از شخصیت های سیاسی، فرهنگی و حکومتی دیدار کردند. خواست اصلی کمیسیون خاک سپاری اصدار فرمان رسمی برای خاکس‌سپاری از جانب حکومت بود که هیچ گاه صادر نشد. یکی از چهره های مهمی که اعضای کمیسیون با او دیدار کرد، حنیف اتمر رییس شورای امنیت ملی وقت بود.

سه روز به خاک به یازده سنبله ۱۳۹۵ باقی مانده بود. ساعت یازده چاشت را نشان می‌داد و هوا سردتر از امروز بود. دستیار امان الله گذر با کمیسیون تماس گرفت و گفت که ریاست اجراییه قرار است فرمان بدهد اما پیش از آن باید این موضوع را با حنیف اتمر مطرح کنیم و او را نیز در جریان قرار دهیم. ظاهرن فرمانده گذر شب پیش با اشرف غنی احمدزی دیدار کرده بوده است. اشرف غنی در این دیدار به گذر گفته است که اگر داکتر عبدالله فرمان بدهد من مشکل ندارم اما این موضوع را یکبار با اتمر هم در میان بگذارید.

قرارما با اتمر ساعت شش شام بود. قرار شد ساعت پنج با فرمانده گذر در کارته پروان یکجا شویم. طبق وعده پنج تن از اعضای رهبری کمیسیون در ساعت تعین شده در مهمان خانه گذر در کارته پروان حاضر شدیم. اقای گذر گفت که، پیش اتمر می‌رویم و پس از صحبت با او نزد عبدالله رفته فرمان خاک سپاری را می‌گیریم و در هماهنگی با ارگان های حکومتی خاک‌ سپاری را انجام می‌دهیم. ما از شنیدن این حرف های فرمانده خیلی خوشحال شدیم و با امید های فراوان در خودرو های زرهی اقای گذر تقسیم و راهی خانه اتمر شدیم.

من با گذر در یک خودرو نشستم. دو خودروی زرهی نقری رنگ پیش وپس با دو رنجر به همین رنگ یکجا با نزدیک به ۱۰ تن محافظ به سوی خانه اتمر حرکت کردیم. گذر گاه از دوره های جهاد و مقاومت به من قصه می‌گفت و گاهی هم در ویچت به امور بازرگانی، اجتماعی، سیاسی و خانواده‌گی اش رسیده‌گی می‌کرد. گذر در جریان راه به من گفت که شما از شش ماه سرگردان پشت فرمان می‌گردید اما تا کنون به دست نیاورده اید، حال من این فرمان را به شما خواهم گرفت. من که شدیدن زیر بار احسان او رفته بودم ، هی از او ستایش می‌کردم و او را با واژه های عیار و مرد قدرتمند و توانا مورد ستایش قرار می‌دادم.

آن روز جاده های کابل خلوت بود و ما پیش از ساعت تعین شده به خانه اتمر رسیدیم. خانه اتمر در آن زمان گذشته از ریاست اجراییه و نا رسیده به ارگ در دست چپ جاده بود.

آن روز اتمر جای به فاتحه رفته بود و در خانه اش نبود. ما انجا نزدیک به ۲۰ دقیق منتظر ماندیم. مهمان داران خانه اتمر آگاه بودند که اقای گذر دوست دارد قهوه بنوشد و بی پرسش برایش قهوه آوردند، من نیز برای خود قهوه فرمایش دادم و همراهان دیگرم چای خواستند.

وقتی وارد خانه اتمر شدیم، هیچ کسی ما و خودرو های آقای گذر را بازرسی نکرد. این برای ما نشانی از اقتدار و قدرت اقای گذر بود.

فرمانده گذر با خود پاکت زرد رنگ (پاکت خط کلان به اندازه ای فور) در دست داشت و هنگام پاین شدن در خانه اتمر پاکت را با خود گرفت و در جای که نشسته بود، روی میز دست راستی اش گذاشته بود.
ما مشغول قصه بودیم که یکی از دستیاران اتمر در را باز کرد و اتمر با عصایش وارد اتاق شد و با صمیمیت فراوان نخست با فرمانده گذر و سپس با تک-تک مان احوال پرسی کرد. ما هر کدام خود را معرفی کردیم، اتمر با دقت نام های مان را می‌شنید و از ظاهر چهره اش معلوم می‌شد که با این نام‌ها آشنا است.

فرمانده گذر، آقای اتمر را وزیر صاحب عنوان می‌کرد. آقای گذر پس از تعارفات معمول به اتمر گفت که شب گذشته با رییس جمهور در مورد خاک سپاری صحبت کرده ام و رییس صاحب هدایت داد تا شما را هم ببینم. واکنش اتمر اما طوری بود که گویا او اصلن در جریان دیدن گذر با اشرف غنی نیست یا هم اصلن چنین دیداری انجام نشده است. گذر در ادامه به اتمر گفت: «بچه ها را پیش تان آوردم تا هدایت بدهید، بچه ها زیر کنترول هستند و سرکشی نمی‌کنند». اتمر با دقت به چهره تک-تک ما نگاه کرد و سپس به ادامه حرف های گذر گوش داد. گذر در ادامه گفت که داکتر صاحب عبدالله توافق کرده است تا فرمان بدهد و شما فقط موافقت کنید و ما در یک تاریخ دیگر به آرامی و بدون هیاهو خاک سپاری را انجام خواهیم داد.

وقتی فرمانده گذر گپ‌اش را تمام کرد، عصبانیت در چهره هر پنج تن از اعضای رهبری کمیسیون نمایان بود. مخصوصن وقتی گذر به اتمر گفت که بچه ها زیر کنترول هستند و سرکشی نمی‌کنند.

طبق پروتوکول اتمر دومین نفری بود که گپ زد. اتمر حسب عادت خیلی نرم برید و تلاش کرد ما را به نحوی با حرف های نرم و احساسی‌اش کنترول کند. اتمر می‌گفت که وضعیت کشور خیلی بحرانی است. به گفته او افغانستان در چهل سال گذشته به این اندازه در معرض خطر و تهدید نبوده است. اما ما نیز گرگ های باران دیده بودیم و زیر بار حرف های به ظاهر نرم و احساسی‌اش نرفتیم.

وقتی حرف های اتمر تمام شد برداشت اولیه من این بود که او اصلن حرف های گذر را نشنیده و یا نفهمیده است. اتمر اصلن به بحث فرمان اشاره نکرد و از موضوع دیدار گذر و اشرف غنی چیزی نگفت. تأکید اتمر روی خاک سپاری خپ و چوپ و بدون سر و صدا و مردمی بود. او نه تنها با فرمان حتی از سوی عبدالله موافق نبود که مخالف نیز بود. اتمر در آغاز، در جریان و در پایان حرف هایش چندین بار به تکرار گفت که این حکومت از خود شماست و به حمایت شما نیاز دارد.
به محض تمام شدن حرف های اتمر، من رشته سخن را گرفتم و مورد وار در پاسخ به حرف های فرمانده گذر و اتمر به ترتیب زیر پرداختم.

 

 

 
اقای اتمر!

می‌خواهم یک موضوع را واضیح بسازم که ما اعضای یک کمیسیون مستقل و مردمی هستیم و به هیچ کسی وابسته نمی باشیم. قوماندان صاحب بزرگ ماست و لطف کردند ما را در مساعد ساختن زمینه این دیدار همکاری کردند اما ما زیر کنترول هیچ کسی نیستیم و قرار هم نیست از کسی هدایت بگیریم.
– گفتید این حکومت خود ماست، اگر این حکومت از ماست، چرا این حکومت فرمان صادر نمی‌کند و این همه پیچ و تاپ می‌دهید موضوع را؟ از شش ما بدین سو ما از حکومت در گرد همایی های متعدد خواسته ایم تا فرمان خاکس‌سپاری صادر کند اما این حکومت به هیچ یک از درخواست های ما پاسخ مثبت نداده است. کجای این حکومت از ماست؟
– ما از شش ماه تلاش داریم تا شما را ببینیم اما نتوانستیم ببینیم تا این‌که گذر صاحب ما را نزد شما آوردند. ما قبل از این مستقیم با دفتر شما تماس گرفتیم، بانو فوزیه کوفی گفت که زمینه دیدار مان را با شما مساعد می‌کنند اما ظاهرن شما موافقت نکرده بودید. یونس قانونی نیز ما را وعده کرد تا زمینه دیدار با شما را مساعد می‌کنند اما قرار شنیده با درخواست او نیز پاسخ شما منفی بوده است.
اتمر حرف های مرا نیز به دقت گوش کرد و اما در پایان ، حرفش همان بود که در اول گفت: «خاک سپاری بکنید اما ارام و بدون سر و صدا» ما پایان کار را حدس می‌زدیم و دیگر نخواستیم بحث مان ادامه یابد و ناچار با اقای اتمر خدا حافظی کردیم. وقتی از اتاق بیرون شدیم، اقای گذر با همان پاکت زرد دوباره وارد اتاق شد و ما در اتاق بیرونی که در دهلیز بود، پنج دقیقه منتظر ماندیم تا حرف های خصوصی فرمانده گذر و اتمر پایان یافت. از حویلی اتمر همه با خودرو های گذر بیرون شدیم. فرمانده گذر از نتایج این دیدار چندان راضی نبود، ظاهرن از حرف های من خوشش نیامده بود.

همانطوری که در بالا ذکر کردم،‌قرار بود پس از دیدار با اتمر نزد داکتر عبدالله برویم. طبق برنامه پس از گرفتن فرمان از عبدالله در یک اعلامیه، تاریخ جدید برای خاک سپاری اعلام کنیم و خاک سپاری را با تشریفات دولتی انجام دهیم. اما آقای گذر بی هیچ حرفی از مقابل دفتر عبدالله گذشت. وقتی ازش پرسیدم که قوماندان صاحب قرار بود نزد عبدالله برویم؟ گفت که کار عاجلی برایم پیش آمده است و فردا صبح اول وقت با شما تماس می‌گیرم. وقتی از جاده ارگ و سپیدار به چهار راه شهدای رستاخیز (زنبق در آن زمان) رسیدیم، گذر راننده اش را دستور داد تا خودرو را متوقف کند. وقتی موتر توقف کرد،‌از ما خواست پیاده شویم. آنجا پیاده شدیم اما ناراحت نبودیم. همه باهم خندیدیم و عزم ما برای انجام این رسالت قاطع‌تر شد. ما همانجا تصمیم گرفتیم که دیگر منتظر فرمان نمی نشینیم و به فرمان مردم خاک سپاری را در زمان تعین شده انجام می‌ٔهیم. از چهار راه زنبق به سوی مرکز سوق و اداره مان حرکت کردیم و به سایر اعضای کمیسیون نیز تماس گرفتیم تا کمر های شان را برای انجام رسالت محکم ببندند. همان شب همه برای یک جلسه اضطراری جمع شدیم و تقسیم وظایف نمودیم. (ادامه دارد)
میهن پور

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016