اگوست کنت

اگوست کنت

کنت با اعتقاد راسخ به فلسفهٔ اثبات گرایی (پوزیتیویسم – positivism) معتقد بود باید برای علوم انسانی نیز حیثیتی مشابه علوم تجربی قایل شد، به این معنی که علوم انسانی نیز باید از ابزار پژوهش تجربی استفاده کنند. کنت بر این باور بود که جوامع انسانی از سه مرحلهٔ الهی، فلسفی، و علمی عبور کرده اند (بعضا مرحلهٔ اساطیری را نیز می افزایند). در جوامع اساطیری، کاهنان رهبران جامعه به شمار می روند، در جوامع الهی که تبلور تاریخی آن قرون وسطی است، پیامبران، و در عصر رنسانس و پس از آن فیلسوفان. اما در دورهٔ کنونی (عصر علمی) دانشمندان و جامعه شناسان رهبران جامعه خواهند بود. البته ممکن است در هر جامعه ای بازمانده های فکری اعصار گذشته رسوب کرده باشد.

گاه شمار زندگی

  1. نوزدهم ژانویه تولد آگوست کنت در مون پلیهدر خانواده ای کاتولیکو طرفدار سلطنت. پدرش کارمند متوسطی است در اداره ی وصول عواید مون پلیه.
    1814- 1807. تحصیلات متوسطه در دبیرستان مون پلیه. کنت به زودی از مذهب کاتولیک دست می کشد و به افکار آزادیخواهانه و انقلابی روی می آورد.
    1816– 1814. تحصیل در مدرسه ی پلی تکنیک که اگوست کنت در مسابقه ی ورودی آن از بین داوطلبان جنوب، نفر اول می شود.
    1820. ارزیابی مختصر از کل گذشته دوران جدید که در ماه آوریل در سازمان دهنده منتشر می شود.
    1822. جزوه ای درباره ی کارهای علمی لازم برای تجدید سازمان جامعه که در سیستم صنعتی منتشر می شود.
    1824. سیستم سیاست اثباتی که چاپ تجدید نظر شده ای از کتاب قبلی است.
    1825. ملاحظات فلسفی درباره ی علوم و دانشمندان، ملاحظاتی درباره ی قدرت معنوی، این دو اثر در نشریه ی تولید کننده متعلق به سن سیمون هم منتشر شده اند. ازدواج اوگوست کنت با کارولین ماسن روسپی سابق.
    1826. ماه آوریل. آغاز دروس عمومی فلسفه ی اثباتی، هومبول، کارنو، بلنویل، فیزیولوژیست و یوآنسو ریاضیدان از جمله شاگردان او هستند.
    1830. انتشار جلد اول دروس فلسفه ی اثباتی.
    1831. شروع تدریس ستاره شناسی برای همه که در شهرداری ناحیه ی سوم درس داده می شود و تا 48- 1847 طول می کشد.
    1832. انتصاب کنت به عنوان مربی آنالیز و مکانیک در مدرسه ی پلی تکنیک.
    1833. کنت از گیزو تقاضا می کند که یک کرسی تدریس تاریخ فرانسه برای او در کالژ دو فرانس به وجود آید. اما این تقاضا رد می شود.
    1836. انتخاب کنت به عنوان ممتحن در پلی تکنیک.
    1842. جدایی قطعی از خانم کنت.
    1843. رساله مقدماتی در هندسه تحلیلی.
    1844. گفتار درباره ی ذهن اثباتی مقدمه ی رساله ی فلسفی در ستاره شناسی برای همه.
    1845. «سال بی نظیر» کنت، عشقش را به کلوتید دوو اظهار می دارد و وی او را فقط به دوستی بر می گزیند زیرا خود را در مورد آنچه از حد محبت بگذرد ناتوان می داند.
    1846. پنجم آوریل، کلوتیلد دوو در برابر چشمان کنت می میرد و وی از این پس به راستی خود را وقف پرستش این زن می کند.
    1847. کنت مذهب بشریت را اعلام می کند.
    1848. تأسیس انجمن پوزیتیویستی.
    1851. کنت مقام مربی ریاضی خود را در مدرسه ی پلی تکنیک از دست می دهد و انتشار جلد اول سیاست اثباتی یا رساله ی جامعه شناسی در تأسیس مذهب بشریت، مجلدات دیگر در سالهای 1853-1852 و 1854 منتشر می شوند.
    1856. ترکیب ذهنی یا سیستم همگانی تلقی های خاص حال عادی بشریت. کنت به رئیس اباء یسوع پیشنهاد می کند تا بر ضد فوران هرج و مرج طلبانه ی هذیان غربی متحد شوند.
    1857. پنجم سپتامبر، مرگ آگوست کنت در پاریس، شماره 10، کوچه ی موسیولوپرنس در آغوش شاگردانش.

اهم اندیشه ها

فیزیک اجتماعی
کنت می پنداشت که جامعه بشری نیز باید با همان روشی مورد بررسی قرار گیرد که در جهان طبیعی به کار برده می شود. کنت می گفت که علوم طبیعی در اثبات قانون مندی پدیده های طبیعی موفق بوده اند و توانسته اند کشف کنند که پدیده های طبیعی از یک رشته توالی منظم تحولی پیروی می کنند. این علم نوین به جای تکیه بر مرجعیت سنت، خود را بر ترکیب مناسبی از استدلال و مشاهده به عنوان تنها وسیله موجه برای کسب دانش متکی ساخت. درست است که هر نظریه علمی باید بر واقعیت های مشاهده شده استوار باشد، اما واقعیت ها را نیز نمی شود بدون راهنمایی یک نظریه مشاهده کرد.
کنت علم جدید خود را ابتدا فیزیک اجتماعی نامید، علم مورد نظر کنت هم در روشهای تجربی و مبانی معرفت شناسی و هم در کارکردهایش برای نوع بشر می بایست از الگوی علوم طبیعی پیروی کند. انسان برای اینکه محیط غیر انسانیش را به نفع خود دگرگون سازد باید قوانین حاکم بر جهان طبیعی را بشناسد به همین سان کنش اجتماعی مفید برای بشر تنها با استقرار قوانین حرکت حاکم بر تکامل بشری امکان پذیر است و سامان اجتماعی و توافق مدلی بر یک پایه استوارند.
اگر جامعه شناسی بتواند به انسان ها بیاموزد که قوانین دگرگونی ناپذیر تحول و نظم را در امور بشری بازشناسند در آن صورت انسانها یاد خواهند گرفت که چگونه این قوانین را در جهت مقاصد همگانیشان به کار برند.

روشهای بررسی
حال که جامعه شناسی وظیفه تبیین قوانین پیشرفت و نظم اجتماعی را برای خود قایل شده است با چه ابزار و وسایلی باید این وظیفه را انجام دهد؟ این وسایل همانیند که در علوم طبیعی با موفقیت به کار رفته اند: مشاهده، آزمایشگری، مقایسه و روش تاریخی.
مشاهده به معنای جستجوی بی قاعده واقعیت های گوناگون نیست بلکه مشاهده گر جز به راهنمایی یک نظریه مقدماتی نمی داند که به چه واقعیت هایی باید بنگرد. بنابراین مشاهده تنها اگر از قوانین ایستا و پویایی پدیده ها تبعیت کند می تواند وجهه علمی داشته باشد. دومین روش تحقیق علمی، یعنی آزمایشگری تنها به گونه ای جزئی در علوم اجتماعی کاربرد پذیر است. آزمایشگری مستقیم در جهان انسانی امکان پذیر نیست. اما هر گاه که مسیر عادی یک پدیده به صورتی مشخص دستخوش آشفتگی گردد، آزمایشگری می تواند انجام پذیرد.
سومین روش، روش مقایسه ای است. در این جا روش اصلی، مقایسه همزمان حالت های گوناگون و مستقل جامعه بشری در بخشهای مختلف کره زمین را شامل می شود. با این روش مراحل گوناگون تکامل بشری را می توان در یک زمان مشاهده کرد. مراحل معینی از تحول بشر را که تاریخ تمدن غرب هیچ قرینه ای از آن در دست ندارد می توان تنها با این روش مقایسه ای مورد شناسایی قرار دارد یعنی با بررسی مقایسه ای جوامع ابتدایی. گرچه این هر سه روش علمی باید در جامعه شناسی به کار بسته شوند اما علم جامعه شناسی از همه بیشتر باید بر روش چهارم یعنی روش تاریخی توجه کند. مقایسه تاریخی در خلال اعصاری که بشریت طی آنها تحول یافته است جان کلام تحقیق جامعه شناختی را ارائه می کند.

قوانین پیشرفت بشر
تکامل ذهن بشر در طی سه مرحلۀ و سه وضع خداشناسی یا افسانه ای، وضع مابعدالطبیعی یا تجریدی و وضع علمی یا اثباتی، انجام پذیرفته است.
در مرحله خداشناسی ذهن بشر به دنبال ماهیت ذاتی هستی ها و علت های نخستین و غایی همه معلول هاست. در مرحله مابعدالطبیعی ذهن می پندارد که نیروهای انتزاعی و موجودات حقیقی می توانند همه پدیده ها را به وجود آورند. اما در مرحله نهایی یعنی مرحله اثباتی ذهن انسان جستجوی بیهوده مفاهیم مطلق، سرچشمه گیتی و علل پدیده ها را رها می کند و وقت خود را به بررسی قوانین پدیده ها یعنی همان روابط دگرگونی ناپذیر توالی و همانندی اختصاص می دهد.
به نظر کنت هر یک از این مراحل اصلی تکامل ذهن بشر ضرورتا از بطن مرحله پیشین آن پدید می آیند. کنت همچین می پنداشت که به موازات وقوع تغییراتی در تحول ذهنی، سازمان اجتماعی و اوضاع مادی زندگی بشر نیز دستخوش تحول می شود. کنت بر این باور بود که نباید انتظار داشت که در هنگام مرگ یک نظام، سامان اجتماعی و نیز فکری تازه ای یکبار سر برآرد. در واقع تاریخ بشر با دوره های متناوب ارگانیک و بحرانی مشخص می شود. در دوره ارگانیک استواری اجتماعی و هماهنگی فکری برقرار است. برعکس در دوران بحرانی هیئت اجتماعی دستخوش عدم توازن بنیادی می شود که عمیقا ناآرامند و انسانهای شیفته نظم را نگران می سازد. با این همه همین دوره های ناآرام پیش درآمد ضروری یک وضع ارگانیک تازه به شمار می آیند.
کنت هر یک از مراحل تحول ذهنی نوع بشر را با یک نوع سازمان اجتماعی و تسلط سیاسی خاص آن مرحله مرتبط ساخته بود. مرحله خداشناسی تحت سلطه کاهنان است و مردان نظامی در آن فرمانروایی می کنند. مرحله مابعدالطبیعی به قرون وسطی و عصر رنسانس برمی گردد تحت تسلط مردان کلیسا و حقوقدانان می باشد. مرحله اثباتی که تازه آغاز شده است تحت تسلط مدیران صنعتی هدایت اخلاقی دانشمندان خواهد بود. در مرحله نخست خانواده واحد اجتماعی الگو را می سازد و در دومین مرحله، دولت اهمیت اجتماعی پیدا می کند و در سومین مرحله کل نوع بشر واحد اجتماعی اصلی خواهد بود. کنت علاوه بر عامل فکری بر پیشرفت بشر عواملی دیگر چون جمعیت و تقسیم کار را تعیین کننده در پیشرفت اجتماعی تلقی می کند.

سلسله مراتب علوم

دومین نظریه مشهور کنت که همان نظریه سلسله مراتب علوم است با قانون سه مرحله ای وی ارتباط نزدیک دارد. همچنان که نوع بشر از طریق سه مرحله معین پیشرفت می کند که هر مرحله آن مبتنی بر دستاوردهای مرحله پیشین است دانش علمی نیز مراحل تحول مشابهی را پشت سر می گذارد اما علوم گوناگون به نسبتهای متفاوتی پیشرفت می کنند. هر دانشی هر چه که عمومیت، سادگی و استقلال آن از انواع دیگر دانش بیشتر باشد زودتر به مرحله اثباتی می رسد.
ابتدا ستاره شناسی بعد به ترتیب فیزیک، شیمی، زیست شناسی و سرانجام جامعه شناسی به مرحله اثباتی می رسد. علم اجتماعی که از همه علوم دیگر پیچیده تر است و پیدایش آن بیشتر از هر علم دیگری به تحول همة علوم پیشین وابسته است در بالاترین پله سلسله مراتب علوم جای دارد. علم اجتماعی تکمیل کننده روش اثباتی است. همه علوم دیگر زمینه ساز این علم تازه اند. علم اجتماعی از همه منابع علوم پیش از خود برخوردار است.
علاوه بر روشهای خاص خود جامعه شناسی، این علم به علوم ماقبل خود وابسته است. به طور مثال زیست شناسی بر وحدت ارگانیک تأکید دارد که فیزیک و شیمی ندارند که جامعه شناسی در همین تأکید بر وحدت ارگانیک است که با زیست شناسی وجه اشتراک دارد. در بررسی اجتماعی انسان و جامعه بصورت کلی بهتر برای ما شناخته می شوند و نظام کلی جامعه بهتر از اجزائی که سازنده این نظامند می تواند موضوع مورد بررسی ما قرار گیرد.

ایستایی و پویایی اجتماعی
شایسته است که در جامعه شناسی میان ایستایی و پویایی پدیده های اجتماعی تمایز قایل شویم. این تمایز میان دو دسته واقعیت نیست بلکه در اینجا ما دو جنبه از یک نظریه را از یکدیگر متمایز می سازیم. این تمایز به مفهوم دو گانه پیشرفت و نظم راجع است. مفهوم نظم دربرگیرنده هماهنگی پایدار میان شرایط وجود اجتماعی است و مفهوم پیشرفت تحول اجتماعی را در نظر دارد که پیوسته به یکدیگر وابسته اند. در نظم اجتماعی تعادل روابط متقابل عناصر موجود در درون کل نظام مورد بررسی قرار می گیرد. هنگامی که کنت به اجزای ترکیب کنندة یک نظام اجتماعی می پردازد خانواده را واحد اجتماعی در نظر می گیرد نه افراد را. واحد اجتماعی راستین همان خانواده است که از ترکیب خانواده ها، قبایل و از اجتماع قبایل ملت ساخته می شود. در چارچوب خانواده است که گرایش های خودخواهانه به سود مقاصد اجتماعی سرکوب و مهار می شوند.
خانواده پایه ای ترین واحد اجتماعی و پیش نمونه همبستگی های اجتماعی دیگر است. عناصر راستین ارگانیسم جمعی اساسا خانواده هایند و طبقات و کاست ها بافت اصلی آن و سرانجام شهرها و شهرستان ها اندام های واقعی این ارگانیسم کلی را می سازند.
یک ارگانیسم زیست شناختی در محدوده یک چارچوب مادی کار می کند حال آنکه یک هیئت اجتماعی را نه با وسایل مادی بلکه با پیوندهای روحی می توان فراهم آورد. از همین روی کنت اهمیت ویژه ای برای زبان و از آن بالاتر برای دین قایل بود. زبان ظرفی است که اندیشه های نسل های قبل و فرهنگ نیاکانی در آن است و زبان می تواند ما را به آن پیوند دهد بدون زبان امکان همبستگی وجود ندارد. اما زبان تنها یک میانجی رفتار است و نه راهنمای مثبت. جامعه علاوه بر زبان به یک اعتقاد مذهبی مشترک نیز دارد. دین همان شیرازه نیرومندی است که افراد جامعه را با یک کیش و نظام عقیدتی مشترک به هم پیوند می دهد. دین سنگ بنای سامان اجتماعی است و برای مشروع ساختن فرمانهای حکومت اجتناب ناپذیر. هر حکومتی برای تقدیس و تنظیم رابطة فرماندهی و فرمانبری به یک دین نیاز دارد. گذشته از زبان و دین عامل سوم پیوند دهنده انسانها تقسیم کار است. که ارگانیسم اجتماعی را این همه پیچیده ساخته است. تقسیم کار علاوه بر تحول استعدادها، از طریق ایجاد حس وابستگی در افراد جامعه همبستگی انسانی را افزونتر می سازد با این همه او از آنچه که جنبه های منفی تقسیم کار صنعتی نوین می نامید نگران بود.

منابع ومآخذ

ـــــــــــــــــــــــ

ــ باشگاه اندیشه

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016