مولانای رومی بزرگ خداوندگار بلخ

 

 

مولانای رومی بزرگ

خداوندگار بلخ

دکتربصیرکامجو

Dr.Basir Kamjo

 

مولانا جلال الدین  محمد « بلخی » مشهور به (مولوی یا مولانای روم )   فرزند سلطان العلما بهاوالدین محمد فرزند حسین فرزند احمد خطیبی تاجیک تبار ایرانی ، یکی از بزرگترین وآگه ترین عارف ژرف نگروبی بدیل علم ومعرفت در جهان ، ودرخشنده ترین ستارۀ فروغ هستی در آسمان ادب وشعر فارسی و سرآمد آموزش شناختی  وحدت وجود ، ورویکرد های اخلاقی وفلسفی در همه اعصار می باشد  .

جلال الدین محمد درششم ربیع الاول 604 هـ. ق . مساوی به 1224 میلادی دربلخ باستان متولد یافته بود ودر یکشنبه 5 جمادی الاخر 672 هـ .ق . مساوی به 1292 میلادی درشهر« قونیه » واقع درجنوب ترکیه وفات نمود . (1)

پدر وی ازعلما و صوفیان بزرگ  زمان خود بود. جلال الدین بلخی تحقیقات مقدماتی را نزد پدر به پایان رسانید وپس از فوت پدر تحت ارشاد برهان الدین محقق «  ترمذی »  درآمد .

برهان الدین محقق ، « مولانا »  را مدتی برای تکمیل علوم ومعلومات به شام ( سوریه ) در« حلب » و « دمشق » که از بزرگترین مراکز علمی وادبی آن زمان بود فرستاد. ومولانا پس ازپایان این سفر که از حدود 630 تا637 هـ.ق. طول کشیده بود  به « قونیه » باز گشت وبعد از تحصیلات ظاهر وتربیت باطن بدستور سید برهان الدین بتدریس تعلیم ووعظ وتذکیر مشغول گشت .

مولانا در سال 642 هـ . ق .  با شمس الدین محمد فرزند علی  فرزند ملکداد معروف به شمس تبریزی ملاقات کرد . این ملاقات انقلاب روحانی در مولانا پدید آورد .(*) این جرقۀ ،  اندیشه ژرف معنوی جذب وکشش دریای طبع مولانا را به خروشان در آورد ، مولانا به بدیۀ خاطر شعر میسرود ورموز واشارات عالم غیب را بشیوه سخن گستری بیان می کرد. و بعد با صلاح الدین فریدون قـُونـَوی معروف به « زرکوب » (2)  و حسام الدین حسن فرزند محمد معروف به « چلپی » که اصلاً از زمرۀ فتیان قونیه وازسران آنان بود  معرفی شد در این دوره از عمر یک چند اورا مشغول داشت وبه تشویق همین حسام الدین  « چلپی » مولانا به سرودن « مثنوی » پرداخت .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(*)  چنانکه از آن پس مولانا  پشت پا بمقامات دنیوی زد ودست ارادت از دامان ارشاد شمس تبریزی برنداشت ودر ملازمت و صحبت او بود تاآنکه شمس در سال 645 هـ.ق. بردست عده یی از شاگردان متعصب مولانا که گویا فرزندش علاء الدین نیز در میان آنان بود ، پنهان از مولوی وبی اطلاع او کشته شد  …

آثارمولانا از نظم ونثر عبارت انداز :

1 ـ مثنوی درشش جلد وشامل « ده هزارو نود ودو » عنوان و« 26000» بیت که در بحر رمل مسدس سروده شده وآنرا بحق باید یکی از بهترین زادگان اندیشۀ بشری دانست .

2 ـ دیوان غزلیات معروف به دیوان کبیر یا کلیات شمس که  نخستین چاپ این دیوان در هندوستان انتشار یافته بود  ،  مشتمل است  بر«  000 50» بیت.

3 ـ  رباعیات . مجموعۀ رباعیات مولوی در بعضی از نسخ واز آنجمله در طبعی که از آن بسال 1312 هـ.ق. در استانبول شده به 1659 شماره می رسد . در چاپ کتاب « شرح احوال مولانا جلال الدین محمد » از مرحوم فروزانفر شمارۀ این رباعیات به 1983 رسیده یعنی عدد ابیات آنها 3966 است.

4 ـ مکتوبات مولانا . مجموعۀ مراسلات او به معاصرین است . که در آن بخش ابیات پر معنی سروده شده است.

5 ـ فیه ما فیه ( مجموعه تقریرات مولانا ) که در مجالس خود بیان فرموده ، شامل مسایل اخلاقی ، طریقت ، تصوف وعرفان میباشد.

6 ـ مجالس سبعه ، که عبارت از هفت مجلس از مواعظ مولانا است. (3)

بدون شک « مثنوی » یکی از بزرگترین آثار عرفانی کلیه اعصار تاریخی است ودر هیچ اثر به اندازه « مثنوی » افکار تازه وبکر ومعارف سنجیده واعلی نتوان یافت. بقول « بوته » عالم آلمانی مولوی را « بزرگترین نویسندۀ وحدت وجود در تمام قرون خوانده است …  همچنان آمده است که : « مثنوی معنوی » بزرگترین میوه افکار و بهترین جلوه اشعار…، وکاملترین منظوم تصوف وعرفان در زبان فارسی است … » (4)

مولانا اشکال مختلف تمثیل را برای بیان افکارفلسفی وعرفانی وجامعه شناسی خود بکار برده ودربکارگیری مناسب این اسلوب تبیینی بیانی خود مسلماً یکی از استادان شهیر جهان بشریت است .

مـــــرغی کـــــه خـــــبر ندارد از آب زلال

مــــنقار در آب شــــــور دارد همـــه ســـال

 

شیوه تفکر مولانا سیر آزاد وبی قید فکر ، یعنی سیر برحسب تداعی معنا شئ بوده است، او بوجود   « حس درونی » که افزار اشراق والهام ودرک حقایق باطنی است معتقد بود. ومیگوید که در روح انسان دو حس وجود دارد :

یکی « حس دنیا »

دو « حس عقبا »

که با یکی میتوان امور دنیاوی را شناخت وبا دیگری امور آسمانی و اُخروی را .

بنظر مولانا  : عشق بزرگترین فضیلت آدمی است ، که بوسیله عشق عواطف انسانی از هرنوع آلایش پاک میگردد .

او میگوید مراسم مذهبی وعبادت نیک است ولی مسجد معبد وکلیسا جایگاه اقامت خداوند نیست  بلکه ، محل اقامت خدا « دل پاک » است ، هدف اصلی آدمی در زندگی باید آن باشدکه بوسیله ایمان وعبادت به تهذیب نفس پردازد. اودر رویکرد های فکریش ویژگی رشته های ارتباط میان عشق ناب و دل پاک را در فضای محبت واقعی  دور از تعصب و تظاهر بازشناسی میکند . ودرسورفت راهبردی پاکیزگی اندیشۀ نیک ، انسان را به مواسات و ملایمت دعوت می نماید وسخت

گیری کردارورفتار را نوعی از ناپختگی می شمرد(*)

بقول مولانا : اساسات عینی معرفت خودی ، خود شناسی است . او خود شناسی را کلید غیر شناسی میداند ، میگوید انسان نخست باید خود را شناخت ، آنگاه بشناسایی دیگران پرداخت ، بهترین وسیله غیر شناسی همانا خود شناسی است.

بعقیده مولانا اگرعقل دراطاعت روح امری ، صافی نشود واز دام واوهام آزاد نگردد ، وحس نیز در تحت ادارۀ عقل ، از شبهات واغلاط حسی واندیشه های واهی ، وشهوات طبیعی پاک وپیراسته نشود ،انسان هرگز بدرک ماهیات اشیاء ووصول به مرتبه کشف وشهود عینی حقایق امور توفیق نخواهد یافت. وچون به نیروی عقل صافی ( پاکیزه سازی عقل ) زنگ حس وخیال از دل زدوده شد ، حقایق اشیاء در خواب ودر.بیداری برما کشف خواهد گردید .

چشم حس همچون کفِ دست است وبس

نیست کف را برهمۀ او دست رَسّ (5)

مولانا رویداد ها ،  دنیا ، هستی ، حیات ،  ودر یک کلمه جهان خلقت وآفــــرینش را با دیده وحدت مینگرد . او میگوید دنیا پیوسته نو میشود وما از نو شدن غافلیم ودربقاء مانده ایم . عمر چون جویباری درگذر است ولی در اثر سرعت در جسد مستمری مینماید .(6)

فریدریخ هیگل ( 1770 ـ 1788 میلادی ) فیلسوف آلمانی توصیفی از مکتب عرفان  شرقی  ( خراسان بزرگ) میدهد . وی میگوید : وحدت وجود شرقی دیدن « جوهر واحد  » است در همه ظواهر .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(*) سخت گیری و تعصب خامی است

تا جنینی کــار خــــون آشامی است

 

این امر منجر به آن می شود که انسان خود را هرباره وقف این جوهر واحد کند .

مولانا معتقد است : « این جهان ، جهان دیگری میزاید واین توده ومحشر را نمایش میدهد ، من اگر تا قیامت شرح این قیامت را بشمارم نتوانم … » (7)

او« … تنازع مداوم در پهنۀ هستی وتحرک دایمی ماده را با دیدۀ باطن بین دیده است . خاک بادهان خدا داد ، آب میخورد وصد گونه گیاه میرویاند. حیوانات گیاهان را میخورند وستبر میگردند ، تا انسان را لقمۀ باشند.انسان میبالد وآنگاه که روح وبصرازوی جدا گشت، خاک اورابه کام خود میکشد . » (8)

خوشا وقتا ! که سیاست گسترش حقوق فرهنگی زمینه سازشد که پخش معلومات علمی و فرهنگی ،   ببرکت پیشرفت های علوم مثبته ، بوسیله « ارتباط جمعی ماهواره ای » در اواخر قرن بیستم به عنوان یک سرمشق جهانی وفراگیر مطرح شده است . زمینه های ذهنی و رفتاری ومعیار ارزیابی مناسبی را برای توسعه وتبادل فرهنگ تمدنی ، میان قاره ها  فراهم آورده است. ازهمین برخورد راهبردی رهیافتی است که انسان های متمدن وتکامل پذیردراعتقاد به علم مثبته به عنوان ابزار هایی برای شناخت ، از محدودیت های اعتقادی و معارف سنتی خودی  بیرون آمده ،  با استفاده معقول از این امکانات به آموزش فرهنگ ناب معارف جهانی فرامرزی بدون سرحد  میگرایند .

که اینک در زیاده از ده سال اخیر با استفاده ازچنین امکانات ماهواره ای ، مردم آمریکا واروپا با نیازعمیقی که به اصالت فرهنگ جهانی دارند ، دارد که آهسته آهسته با روشنایی معارف پربار آریایی های  قدیم وحوزه تمدنی « خراسان زمین » آشنایی حاصل میکنند.

چنانیکه استقبال گسترده از اشعار مولانا ی بلخ در آمريكا به اندازه‌ای زياد بوده كه اين شاعر وفیلسوف ایران زمین ( “قاره کهن ” ) با شاعرانی مثل :  شيموس هينی ، شاعر ايرلندی و برنده جايزه نوبل و رابرت بنسكی و ماری اوليور شاعران آمريكایی رقابت می كند.

«  استيو هولگيت » خبرنگار « گزارشهای ويژه واشنگتن» که از سوی وزرات خارجه آمريکا منتشرمی شود، در مطلبی تحت عنوان :  مولوی شاعر« خراسان بزرگ » آمريکا را تسخير می کند و از شهرت روز افزون مولانا جلال الدين محمد بلخی در آمريکا می نويسد و آن را مديون ترجمه اشعار او توسط يک شاعر و استاد پيشين ادبيات در آمريکا می داند.

« کلمن بارکس » مترجم اشعار مولانا به انگلیسی

«کلمن بارکس » به همراه همسرش Ruth در مینیاپولیس زندگی می کند(*) ، خبرنگار « گزارشهای ويژه واشنگتن » گفته است که اشعار مولوی پاسخگوی نياز معنوی و روحی آمريکايی هاست و اين يکی از عواملی است که بسياری را در آمريکا شيفته اشعار مولانا ساخته است.

فيليس تيکل سر دبير « هفته نامه ناشر »  معتقد است که محبوبيت مولوی در آمريکا ناشی ازعطش معنوی مردم اين کشور است.

به دنبال حملات يازدهم سپتامبر2001 در چند تفسير نوشته شد که مولوی پل مهم ارتباط بين آمريکايی ها ومسلمانان است وبسياری با اين گفته :   « هانس ماينکه » شاعر آلمانی موافقند که می گويد ـ

«اشعار مولوی تنها دريچه اميدی است که در اين دوران سياهی و تباهی به روی ما باز است » .

«  کلمن بارکس »   شاعر و استاد پيشين ادبيات با اشتياق و شيفتگی از مولوی صحبت می کند: « شعر او حاصل خلاقيت آن نيمه ای از روح انسان است که نه از شخصيت بلکه از چيزی ماوراء آن و درک انسان الهام می گيرد » .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(*) اعطای دکترای افتخاری :

دانشگاه تهران دررشته زبان وادبیات فارسی به آقای پروفیسور « کلمن بارکس » استاد دانشگاه جورجیا ، آمریکا ، شاعر ومترجم آثار مولانا جلال الدین بلخی مشهور به مولوی در 1385 اهدا گردید .

کلمن بارکس به همین موضوع اشاره داشته و می گوید که جذبه معنوی مذهبی اشعار مولوی ، آمریکایی ها را شیفته او ساخته است . وقتی مولوی در شعر خود این پرسش را مطرح میکند که :

« زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟ » ،

با بسیاری از آمریکایی ها که دارای احساسات معنوی شدید هستند ارتباط بر قرار می کند .

به گزارش سرويس نگاهی به ویلاگ‌های ايسنا صفحه  www.jamejamonline.ir به نقل از البيان نوشته است: « شعرهای مولوی با ترجمه كلمن باركس (9) ، شاعر ، ِركورد  دار فروش كتاب های اين كشور است . واين كتاب در سال 1995 اولين بار به وسيله انتشارات هربر كلينز در سِن فرانسيسكو منتشر شد.

ويليام دالرمبل طی مقاله‌ای می نویسد :  راز توجه آمريكایی ‌ها به جلال الدين بلخی، شاعر فارسی زبان و يكی از شاعران صوفی مذهب در جهان اسلام چيست؟ چه چيزی باعث می ‌شود شركت‌های توليد لباس يا ابزارهای موسيقی شعرهای مولوی را بر آثار خود بنويسند تا فروش‌شان بالا برود؟

آيا روح تشنه مردم آمريكا باعث اين استقبال فراگير و گسترده از شعرهای مولانای بلخ  شده است؟ چرا آمريكايی ‌ها چنين عشقی را دوست دارند؟

آيا زمان آن فرا رسيده كه فرهنگ غرب به اين سوال پاسخ دهد كه زمان توجه بيشتر به فرهنگ ناب شرق یا قاره کهن  فرا رسيده است؟ » .

از اشعار اوست :

 

بشنو از نی چـــــــــون حکــــایت می کند

وز جـــداییهــا  شکـــایــــــت میکــــــــــند

کــــــزنیســــتان تــــا مــــــــرا ببریده اند

از نفــــــیرم مــــــرد و زن نالــــــیده انـــد

سیـــــنه خواهم شَرحه شَرحه ازفراق

تا بگـــــویــــــــم شـــــرح درد اشتـــــــیاق

هـــــرکسی کاو دور ماند از اصل خویش

باز جــــوید روزگـــــار وصــــل خـــــویش

من بهــــر جمعیتی نــــــــــالان شــــــدم

جفـــــــت خـــــوشحالان وبدحــــــالان شــدم

هـــــرکسی از ظنّ ــود شــــد یـــار من

وز درون مـــــن نجــــست اســــــرار مـــــن

سّر مــــن از نالـــــــــۀ  من  دور نیست

لیـــــک چشــــــــم وگـــوش را آن نور نیست

تن زجـــــان وجـــان ز تن مستورنیست

لیک کس را دیـــــد جـــــان دســــتور نیست…

****

عــاشقان مســتند و مــا دیــوانه ایـــــم

عـــارفـــان شمـــع اند و مــــا پروانـــــه ایـــــم

چـــــون نـــداریم بـــا خـــلا یق الفتــــــــــــی

خـــلق پنــــدارنـــــد مـــــا دیـــوانـــه ایــــــــم

در ازل دادنــــــد چــــون جـــــــــــــام الـست

تا ابـــــد مـــا مــست آن پیمـــــانــــــه ایــــــم

ظـــاهــــــر سستی مـــــا را خـــــود مبـــیــن

در شکــست نفس خـــــــود مـــردانــه ایـــــم

کـــــــس نگـــــردد واقف اســــــــرار مــــــا

زانکـــه همچـــون گــــنج در ویــرانه ایـــــم

*****

 

مـــــا در ره عشق تـــو اسیـــــران بلا ئیـــم

کس نیست چنین عاشق بیچاره که مــــا ئیــم

بــر ما نظری کــن کـه درین شهر غـــریبیم

بـــرما کـــرمی کــن که درین شهـــر گــدائیـم

زهـــدی نه که در کــنج مناجـــات نشینیـــم

وجـــدی نه کـه بر گـرد خــــــرابات بـــر آئیم

حـــلاج و شانیم کــــه از دار نتـــرسیــــم

مجنــــون صفتانیــم کـــــه درعشــق خــــدائیم

ترسیدن ما چونکـه هم از بیم بــــلا بــــود

اکنـــون ز چــــه تر سیم کـــه در عین بـــلائیم

ما را بتو سریست که کس محرم آن نیست

گـــر ســـر برود ســـرتــــو با کس نگشا ئیــــم

ما رانه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

بــــــردار ز رخ پـــرده کــــه مشــــتاق لقــائیم

*****

گــــربا تو بُوَم نخسبم از یاریها ……….  ور بی تـو بُوَم نخسبم از زاریها

سبحان الله  هردو  شب بـیدارم ………. تو فـــرق نگـــــر میان   بیداریها

*****

تا رهبر تـــو طبع بـد آمـــوز بود…..   بختی تو مپندار کــه پــــیروز بود

توخفته بصبح وشب عمرت کوتاه  ….ترسم که چو بیدار شوی روز  بود

****

 

اول بهــــزار لطـــف  بـــــنواخت مـــــرا

آخــــــر بهـــــزارغصّـه بگداخت مـــــرا

چــــون مُهرۀ مِهـرِ خویش می باخت مرا

چـــــون مـن همه او شدم  برانداخت  مرا

*****

انصاف بده که عشق نیکـــــوکـــــار است

زآنست خلــل که طبع بدکــــردار است

تو شهـــــوت خـــــویش را لقب عشق نهی

ازعشــــق تو تا عشــــــق رهی بسیاراست

*****

در مسلــخ عشق جز نکـــــو را نکشــــند

لاغـــــر صفتان زشت خــــــو را نکـشند

گـــــرعاشــــق صادقی زکشتن مگـــــــریز

مــــردار بود هـــــرآنکـــــه اورا نکشــــند

*****

درفرجام ما با این غزل ناب عرفانی ، افق دید گاهها وآموزش ژرف مولانارا از جهش، تغییرات ، تبدلات و تناسبات ذات جاوید بودِ جهان هستی ، بسوی شدن بخوانش می گیریم .

 

ما ز بالاییم و بالا می رویم

ما ز دریاییم و دریا می رویم

ما از آن جا و از این جا نیستیم

ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم

کشتی نوحیم در طوفان روح

لاجرم بی‌دست و بی‌پا می رویم

همچو موج از خود برآوردیم سر

باز هم در خود تماشا می رویم

راه حق تنگ است چون سم الخیاط

ما مثال رشته یکتا می رویم

هین ز همراهان و منزل یاد کن

پس بدانک هر دمی ما می رویم

اختر ما نیست در دور قمر

لاجرم فوق ثریا می رویم

 

رو ز خرمنگاه ما ای کورموش

گر نه کوری بین که بینا می رویم

ای سخن خاموش کن با ما میا

بین که ما از رشک بی‌ما می رویم

ای که هستی ما ره را مبند

ما به کوه قاف و عنقا می رویم (10)

 

 

 

منابع ومآخذ

ـــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ رجوع شود به :

ــ مثنوی معنوی ، مولانا جلال الدین بلخی رومی ، تصحیح کننده حاجی محمد رمضانی ، چاپ : تهران ــ ایران 1361 ، ص 7 .

ــ رساله در تحقیق احوال و زندگانی جلال الدین محمد ، تألیف مرحوم بدیع الزمان فروزانفر ، تهران 1315 شمسی، ص 8 ببعد.

2 ـ در بارۀ صلاح الدین زرکوب رجوع شود به « مثنوی  ولدنامه از سلطان ولد » ،بتصحیح آقای جلال الدین همائی استاد دانشگاه تهران  چاپ تهران 1315 شمسی از صفحۀ 63 ببعد ؛ و کتاب « مولانا جلال الدین محمد » ص 100 ـ 111 .

3 ـ رجوع شود به :

ــ  فرهنگ فارسی ، مؤلف : دکتر معین ،  ص 2049 .

ــ تاریخ ادبیات فارسی  تألیف : ارمان اته (Hermann Ethe)  ،

ترجمۀ مرحوم دکتر رضازادۀ شفق ، تهران 1337 شمسی ، ص 159 ـ 166 .

ــ فهرست کتابخانۀ مجلس شورای ملی ایران ، ج سوم ، از آقای ابن یوسف شیرازی صحایف 500 ـ 504 و 641 ـ 650

4  ـ دوره تکامل مثنوی معنوی : چاپ خانه آینده ، از اصل نسخۀ رینولد الین نیکلسیون ، تاریخ نشر 1373 ، مقدمه ص 9 .

5 ـ دوره تکامل مثنوی معنوی : چاپ خانه آینده ، از اصل نسخۀ رینولد الین نیکلسیون ، تاریخ نشر 1373 ، ص 384 .

6 ـ مثنوی اول ص 71 ، بیت از 1144 تا 1149 .

7 ـ مثنوی دوم ، ص 311 ، بیت 1187 ، از نثر وشرح مثنوی استفاد صورت گرفته است.

8 ـ مولانا جلال الدین ( زندگی ، فلسفه ، آثار وگزیدۀ از آنها)  ، مؤلف : زندیاد عبدالباقی گولپینارلی ، ص 287 .

9 ـ برگرفته از : سایت انترنیتی «  ايسنا » ،  تاريخ : 22/08/1384   ؛ و سایت انترنیتی « انجمن ادبی قند پارسی » ، مولوی در آمریکا .

10 ــ عزل شماره 1674 ، مولوی ، دیوان شمس ، غزلیات .

 

 

 

 

 

 

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016