بحران ذهن تنها

 

بحران ذهن تنها

نخست : انسان تنهاست. هر چقدر هم در این راه با سرنوشت خوشایند یا غم بار، آنان که مهری از او به دل دارند را شاد یا غم ناک کند، باز هم خود اوست که باید بار سرنوشتش را به دوش بکشد.

دوم :  به چند دلیل ساده و پیش پا افتاده مجبور شدم به ژرفای زندگی و سرگذشت شخصی ام نگاه کنم: انسان در نهایت تنهاست.

سوم :  به ”تنهایی انسان“ بار تراژیکی بیش از آن چه در آن مستتر است، نمی خواهم بدهم. منظورم بیش تر این است که تحمل/لذت بودن و نوع بودن انسان، با خود اوست.

چهارم :  این تنهایی را که ازش حرف می زنم، نمی شود تعدیل کرد. (شاید برخی فراموشش کرده باشند یا غفلت عمدی نسبت به آن را روا داشته باشند). مواجهه ی من با آن، در این برهه از زندگی ام، غفلت نیست. دارم به ذهنم کمک می کنم خودش بتواند از پس سرنوشت با همه ی هیجانات مثبت و منفی اش بربیاید. مثبت و منفی سرنوشتش را تاب بیاورد.

پنجم :  راه حل من غنا و افزایش کیفیت ذهن است. ذهنم را ارتقا می دهم به ذهن خوب. ذهن خوب، زیبا و آفریننده است، و البته تنها!

 

Sarzamine Aryan - سرزمین آریان © 2016